کاسپار داوید فریدریش

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
کاسپار داوید فریدریش
Caspardavidfriedrich self1.jpg
نام اصلی کاسپار داوید فریدریش
زادهٔ ۵ سپتامبر ۱۷۷۴(۱۷۷۴-09-0۵)
گرایفسوالد، آلمان
درگذشت ۷ مه ۱۸۴۰ میلادی (۶۵ سال)
درسدن، آلمان
فرزندان ۳ فرزند
ملّیت آلمان آلمانی
جنبش رمانتیسیسم
امضا

کاسپار داوید فریدریش (به آلمانی: Caspar David Friedrich) (زاده ۵ سپتامبر ۱۷۷۴ در گرایفسوالد - درگذشته ۷ می ۱۸۴۰ در درسدن) نقاش منظره‌پرداز آلمانی و از پیشگامان جنبش رمانتیسیسم در اوایل قرن نوزدهم بود.[۱]

کاسپار داوید فرد ریش چاپگر و رسام و نقاش آلمانی سبک رمانتیک و پیشگام در منظره‌پردازی به حساب می‌آید. او بیشتر به‌خاطر منظره‌های دوره میانه فعالیت هنری‌اش مطرح است.

گفتار[ویرایش]

«هنرمند نه فقط چیزی که در مقابلش می‌بیند را باید نقاشی کند بلکه باید آنچه در درون خود می‌بیند را هم نقاشی کند. اما اگر چیزی در خودش نمی‌بیند پس آنچه را در مقابل خود می‌بیند را هم بهتر است نقاشی نکند.»

زندگی‌نامه[ویرایش]

" کاسپار داوید فردریش " در ۵ سپتامبر ۱۷۷۴ در ناحیه بالتیک آلمان متولد شد. او فرزند ششم از ده بچه بود. پدرش از پیروان فرقه لوترین و فردی بسیار سخت‌گیر بود. او کارگاه شمع‌سازی و صابون‌پزی داشت و از لحاظ اقتصادی در وضعیت بدی نبودند.

فردریش از همان کودکی با مرگ آشنا بود. در سال۱۷۸۱ هنگامی که فقط ۷ سال داشت مادرش را از دست داد. در ۱۷۸۲ خواهرش "الیزابت" مرد. ۱۷۸۷ برادرش درحال اسکی روی یخ در دریاچه سقوط کرد و مرد در حالی که فردریش خود شاهد این حادثه بود. در ۱۷۹۱ خواهر دیگرش "ماریاً در اثر تیفوس مرد. این تجربیات مرگ بعدها در آثارش تأثیرگذار هستند.

تحصیلات[ویرایش]

فردریش تحصیلات و مطالعات هنری خود را از سال ۱۷۹۰ به عنوان شاگرد خصوصی نزد «جان گادفری کویستروپ» در «دانشگاه گریفسوالد» شروع کرد. استادش به او تمریناتی در فضای باز و محیط اطراف شهر می‌داد که عاملی برای علاقه و تشویق فردریش به طراحی از مناظر و طبیعت شد.

۴ سال بعد فردریش به «آکادمی کپنهاگم» رفت و در آنجا زیرنظر استادانی چون «لورنزن» و هنرمند منظره‌پرداز «جوئل» به تحصیل پرداخت. در ابتدا با کپی کردن از مجسمه‌های آنتیک شروع به کار کرد و بعد با طراحی از مدل زنده به کارش ادامه داد. زندگی در کپنهاگم امکان دسترسی به «رویال پیکچرزگالری» را که در آن کلکسیونی از آثار منظره پردازان هلندی قرن ۱۷ وجود داشت فراهم کرد.

هنر فردریش[ویرایش]

فردریش از منظره‌پردازان رمانتیک است که شهرتش بیشتر مربوط به قرن بیستم می‌شود و در زمان خودش یک هنرمند بین‌المللی نبود. در زمان تحصیل نزد "کویستروپ" با نظریه‌پرداز "لودویک گرهارد کوثرگارتن" دیدار کرد. "کوثرگارتن" معتقد بود:
"طبیعت نشانه‌ای از خداوند است (بیانی از خداوند است)."
این گفتار تأثیر عمیقی در تمام طول دوران کاری بر فردریش گذاشت. زندگی و هنر فردریش پر از احساس تنهایی و مرگ است که در آثار اواخر عمرش این احساس بیشتر دیده می‌شود و اعتقاد بر این است این احساسات بیشتر مربوط به سختیها و رنجهای دوران کودکی اوست.

موضوع آثار[ویرایش]

علاقه اولیه فردریش به عنوان یک هنرمند، طبیعت و تفکر عمیق در مناظر آن بود؛ این مناظر اغلب جنگل‌ها، بیشه‌ها، صخره‌ها و مناظر دریایی است. به دلیل آشنایی با مرگ، از دوران کودکی این موضوع در اغلب آثارش دیده می‌شود.
این اشاره به مرگ در اغلب آثار غیر مستقیم و با نمادهایی به نمایش درآمده؛ ولی در تعداد اندکی از آثار نیز اشاراتی مستقیم دیده می‌شود. این حس تنهایی و مرگ، در آخرین آثار فردریش با حسی از منفی‌نگری و ترس با رنگ‌هایی که رو به تیرگی می‌روند دیده می‌شود.
در کل دو فضا در اغلب کارهای فردریش دیده می‌شود: اول فضای معنوی، دوم فضای مرگ. انسان در نقاشی‌های فردریش یک عنصر مغلوب در طبیعت است و در یک پرسپکتیو ناچیز ترسیم شده و نقش فرعی در مناظر دارد و بیشتر مانند یک ناظر است. در اغلب آثار انسانی از پشت سر ایستاده و به منظره نگاه می‌کند. این فرد بیننده را تشویق می‌کند که خودش را به جای او بگذارد و خودش به تماشای آن منظره بایستد. به این افراد ایستاده از پشت در آلمانی «راکنفیگور» گویند.
سپیده‌دم و شامگاه زمان‌هایی هستند که اغلب در مناظر فردریش دیده می‌شود. در مناظر دریایی فردریش کشتی‌های لنگر انداخته در ساحل، به امید معنوی هنرمند اشاره دارند. در نقاشی‌های فردریش نوعی گذر زمان دیده می‌شود که کمتر در آثار هم‌عصرانش به چشم می‌خورد.
فردریش از اولین هنرمندانی بود که مناظر زمستانی با زمین‌های مرده و یخ‌زده و پر از سکون را به وجهی که گویی تاکنون هیچ انسانی در آن‌ها گام نگذاشته و متروک هستند، ترسیم کرده‌است. در قرن‌های ۱۵ و ۱۶ مرسوم بود که در مناظر برفی تعداد زیادی انسان را در حال اسکی ترسیم کنند و این‌گونه مناظر بدونه حضور انسان عجیب می‌نمود ولی فردریش این مناظر را بدون حضور انسان ترسیم کرده‌است.
او ابداع‌کنندهٔ منظره‌هایی پر از احساسی رمانتیک با دقتی زیاد در ترسیم جزئیات و ویژگی‌های جغرافیایی و معنای معنوی است. مه و غبار در اغلب این مناظر مشهود است. از نظر منتقدین در مناطق شمالی دریای بالتیک، این شدت از مه وجود ندارد و احتمالاً فردریش این مناظر را بعد از تماشا در استودیو خود ترسیم کرده که در میزان مه و غبار اغراق نیز کرده‌است.
از فردریش آثار چاپی، طراحی و آبرنگی زیادی به جا مانده‌است. او اغلب در گردش‌هایش در طبیعت اسکیس‌های کوچکی برمی‌داشت و بدین شکل روی عناصر تصویریش مطالعه می‌کرد. او در ابتدا بیشتر آثارش را با آبرنگ ترسیم می‌کرد اما با کسب اعتبار در محافل هنری شروع به کار با رنگ و روغن کرد.
فردریش شهرت اولیهٔ خود را مدیون شرکت در مسابقه وایمار است؛ مسابقه‌ای که هر سال توسط شاعر و نویسندهٔ معروف «یان ولفگانگ گوته» برای هنرمندان ناشناس و آنهایی که از اعتبار افتاده بودند برگزار می‌شد. زمانی که فردریش در این مسابقه برندهٔ جایزه می‌شود، علاوه بر کسب شهرت برای خود، باعث اعتبار بخشیدن بیشتر به این مسابقه نیز می‌شود.

فردریش اولین نقاشی مهم خود را در سال ۱۸۰۷ با نام «صلیب در کوهستان» خلق می‌کند. این اثر در کریسمس ۱۸۰۸ به نمایش عمومی در می‌آید که با استقبال خوبی مواجه نمی‌شود و مورد نقدهای شدیدی قرار می‌گیرد. فردریش در مورد این اثر این‌گونه می‌گوید:

«اشعه‌های خورشید در حال غروب، نوری است از پدر مقدس و این غروب نشانه این است که دورانی که خداوند مستقیم با انسان صحبت می‌کرد به پایان رسیده.»

هنر فردریش در اواخر عمرش از اعتبار می‌افتد و نسبت به زمان خود کهنه می‌شود و جز تعدادی از دوستانش، از یاد دیگران می‌رود.

نمادها[ویرایش]

مرگ و معنویت در مناظر فردریش با عناصر خاصی نماد پردازی شده. آسمان‌های پهناور، طوفان‌ها، مه، جنگل‌ها و صلیب نشانه‌های خداوند هستند. جغدها، کرکس‌ها، قبرستان‌ها، خرابه‌های گوتیک، درختان خشک شده، ویرانه‌های بناهای باستانی و قایق‌هایی که از ساحل دور می‌شوند نمادهایی از مرگ هستند.

فولکلور آلمانی[ویرایش]

فردریش حس میهن‌پرستی زیادی در خود داشت در دورانی که بخش‌هایی از آلمان به اشغال فرانسه درآمده بود موتیف‌های فولکلور آلمانی در آثارش دیده می‌شود که به شرایط محدود و سخت اشغال اشاره دارند و بیشتر این آثار جنبهٔ سیاسی و مرگ دارند.

ازدواج[ویرایش]

فردریش در ۲۱ ژانویه ۱۸۱۸ با دختر یک رنگرز اهل درسدن ازدواج می‌کند و صاحب ۳ فرزند می‌شود. این ازدواج باعث تحول عظیمی در کارهای فردریش نمی‌شود اما در طرح‌هایی که از صخره‌های گچی رود «رودن» بعد از ماه عسلش کشیده حس جدید معلق گنگی دیده می‌شود.
پالت رنگی‌اش روشن‌تر می‌شود و فیگورهای انسانی بیشتر در نقاشی‌های این دوره‌اش دیده می‌شود که شاید به علت مشغولیت ذهنی‌اش به همسر و خانواده‌اش است.

حامیان مالی[ویرایش]

فردریش جز تعداد محدودی اثر هیچ وقت به شکل سفارشی کار نمی‌کرد. در سالهای ۱۸۲۰ «دوک نیکلای پاولویچ» تعدادی از آثار او را می‌خرد و به «سن‌پترزبورگ» می‌برد این امر باعث معرفی هنر فردریش به «خاندان سلطنتی روسیه» و خرید آثارش می‌شود.
این خریدها در اواخر دوران هنری فردریش کم می‌شود و او متکی به کمک‌های مالی دوستانش می‌شود البته در اواخر عمرش «خاندان سلطنتی روسیه» تعدادی از کارهای قدیمی‌تر او را می‌خرد که باعث بهتر شدن اوضاع مالی خانواده فردریش می‌شود.

بیماری[ویرایش]

فردریش دوره‌های افسردگی در سال‌های "۱۷۹۹"، "۱۸۰۵ تا ۱۸۱۳"، "۱۸۱۶" و بین سالهای " ۱۸۲۴، تا ۱۸۲۶" داشته که در این دوره‌ها نمادها و موتیف‌های مرگ در آثارش بیشتر دیده می‌شود.
او در "ژوئن ۱۸۳۵" یک سکته مغزی می‌کند که باعث لمس شدن بخش‌هایی از بدنش می‌شود بینایی او بدون نقص باقی می‌ماند ولی دیگر توانایی نقاشی رنگ و روغن رو نداشته و دوباره به آبرنگ و طراحی‌های کوچک روی می‌آورد.

مهم‌ترین اثر این دوره‌اش یک نقاشی به نام «ساحل در نور مهتاب» که در ۱۸۳۵٬۳۶ کار می‌کند. فضای این کار بسیار سیاه و تیره است و کنتراست شدید رنگ‌ها ضعف ظرافت و دقت کار را پنهان کرد. تم مرگ در این اثر بسیار شدید دیده می‌شود.

در سال ۲۰۰۴ آقای «کارستن سپیتزر» روانشناس در مورد فردریش می‌نویسد:
«فردریش از بیماری حس خودکشی رنج می‌برده» خود هنرمند بارها گفته بود که از نوعی خستگی روحی رو به مرگ رو احساس می‌کند.

اواخر عمر و مرگ[ویرایش]

در سال‌های پایانی عمر فردریش بسیار تنها شده بود و دوستانش از او با عنوان "تنهاترین تنها یاد می‌کنند. سرانجام فردریش در "می ۱۸۴۰" در درسدن درگذشت ولی مرگ او به عنوان اتفاق مهمی تلقی نشد و جامعه هنری آن زمان عکس‌العمل خاص بروز نداد چون مدت‌ها بود که هنر فردریش مطرح نبود و کهنه شده بود. فردریش در طول دوران حیات خود یک هنرمند جهانی نبود بلکه فقط در محدوده اطرافیان خود مطرح بود.

فردریش در قرن ۲۰[ویرایش]

در ابتدای قرن بیستم فردریش با نمایشگاهی که در ۱۹۰۶ از ۳۲ اثر او در برلین برپا شد، دوباره مطرح شد. در ۱۹۲۰ «اکسپرسیونیسم‌ها» در دهه ۱۹۳۰ و اوایل ۱۹۴۰ «سورآلیست‌ها» و «اگزیستانسیالیست‌ها» از آثار او بسیار ایده گرفتند.
به علت وجود مجموعه‌های از آثار او در روسیه نقاشان روس مانند «آرخیپ کونجی» و «ایوان شیشکین» از او متأثر شدند. معنویت آثارش روی نقاشان آمریکایی مانند «آلبرت پینکام راید»، «رالف بلیک لاک» و «نقاشان رود هادسون» و «لومینیست‌ها» تأثیر زیادی گذاشت.

ادوارد مونک در سفری در ۱۸۸۰ به برلین داشت آثار فردریش را دید در ۱۸۹۹ یک اثر چاپی متأثر از فیگور از پشت سر فردریش با نام «تنهاها» به نمایش گذارد.

«ماکس ارنست»، «رنه ماگریت»، «پل نش»، «مارک روتکو»، «گرهارد ریشتر» و «آنسلم کیفر» از هنرمندان تجسمی بودند که از آثار فردریش در طول دوران فعالیت خود ایده گرفتند. «سامویل بکت» در نگارش نمایشنامه «در انتظار گودو» از تابلو «نگاه عمیق مرد و زن» فردریش الهام گرفته‌است.

نگارخانه[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. کاسپار داوید فریدریش (انگلیسی)، وبگاه بریتانیکا. بازدید در ۱۱ ژانویه ۲۰۱۱.