عصر روشنگری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Sanzio 01 cropped.png
تاریخ فلسفه
ریشه‌های اندیشه فلسفی
بر پایهٔ تمدن و مکان:
فلسفه شرقی
فلسفه هندی
فلسفه چینی
فلسفه ایرانی
فلسفه اسلامی
فلسفه یهودی
فلسفه مسیحی
فلسفه کره‌ای
فلسفه یونان
بر پایهٔ دوره و زمان:
فلسفه پیشاسقراطی
فلسفه دوران باستان
فلسفه قرون وسطی
فلسفه عصر نوزائی
سدهٔ هفده: عصر خرد
سدهٔ هجده: عصر روشنگری
سدهٔ نوزده: آرمان‌گرایی، ماده‌باوری
فلسفه مدرن
فلسفه معاصر


عصر روشنگری (Age of Enlightenment) در تاریخ فلسفهٔ اروپا اصطلاحی است که برای سدهٔ هجدهم میلادی یا دورهٔ طولانی‌تر یعنی عصر خردگرایی در سده هفده و سده هجده به‌کار می‌رود.

فلسفه روشنگری فلسفه قرن هجدهم را شامل می‌شود. دیدرو، ولتر، روسو، مونتسکیو، کانت و ساد از فیلسوفان عصر روشنگری‌اند.

روشنگری اشاره به حرکت تاریخی روشنفکریِ است که دنباله‌رو دکارت و مدافع عقل به عنوان مبنای سیستم زیبایی‌شناسی معتبر، اخلاق، حکومت و منطق بوده و به فیلسوفان اجازه می‌دهد حقیقت قابل مشاهده را در جهان به دست آورند.[۱]

خاستگاه[ویرایش]

روشن اندیشی در واقع واکنشی است در برابر شیوهٔ تفکر دیگری که پیش از آن در اروپا رایج بود. در اوایل قرن هفدهم که زمینهٔ انقلاب علمی اروپا فراهم می‌شد دو مرجع مقتدر بر فضای فرهنگی اروپای غربی حکومت می‌کردند. اول احکام متون مسیحی، که کلیسای کاتولیک خود را نگهبان و مفسر آن می‌دانست. کلیسا حتی تاریخ بشر، طب، فیزیک و بسیاری از پدیده ها و علوم طبیعی را بر اساس کتاب مقدس تبیین می نمود و به هیچ شخص یا مقام دیگری اجازه اظهارنظر نمی داد. بدین ترتیب هرگونه نظریه برخاسته از مشاهده علمی و تجربی که مخالف با آموزه های کلیسا بود، تکفیر می گردید. از آن جمله می توان به برخورد قاطع کلیسا با گالیله اشاره کرد. دوم ادبیات کلاسیک، آثار نویسندگان یونان و روم باستان، که در جنبش رنسانس (نوزایی فرهنگ) از نو کشف شده بود و گروه انسان گرایان(اومانیست‌ها) خوانندگان و ستایندگان آن بودند. این دو مرجع از بسیاری جهات معارض هم بودند و میان پیروانشان نبرد سختی جریان داشت، ولی هردو در یک موضوع با هم مشابهت داشتند، و آن نوعی برداشت تاریخی بدبینانه بود، به این معنی که هردو تاریخ تمدن بشری را نوعی سیر نزولی و انحطاطی تصور می‌کردند، سیری که از گذشتهٔ دور طلایی آغاز می‌شد و به وضع نابهنجار و بد کنونی می‌رسید. انسان گراها با استفاده از ادبیات و فرهنگ روم و یونان باستان به اتکای فر و شکوه دوران سپری شده به کلیسای کاتولیک حمله می‌کردند و کلیسای کاتولیک نیز از فلسفه ارسطو یاری می‌جست و به مصاف انسان گراها می‌رفت که هردو میراث باستان بود.

در قرن شانزده پیش از طرح نظریهٔ جدید کرهٔ زمین مرکز جهان تصور می‌شد. با آن که قاره‌ها کم و بیش معلوم شده‌اند و مرزهای بیرونی با نقشهٔ جغرافیا مطابقت می‌کند، اما تصور از دیگران در این مرزها تغییر نکرده است. آنچه از دیگر ملت‌ها گفته و شنیده می‌شود غالباً خیال و افسانه است. از تمدن‌های کهن ایران، مصر، هند و چین اطلاعی در دست نیست، اگر هم به دست می‌آید این طور تعبیر می‌شود که این است نمونه وضع و حالی که محروم ماندگان از فیض و رحمت خدای مسیحیت دچارش می‌شوند. انسان گراها هم تمدن‌های یونان و روم باستان را تنها سرمشق زندگی می‌شناسند و بیرون از این دایره معیاری برای سنجش تمدن و فرهنگ در دست ندارند.

ساختار اجتماعی هم بازماندهٔ سنت‌های کهن قرون وسطی است. جامعه به سه مرتبهٔ سَروران دینی یا روحانیان، اشراف و عوام یا بورژوا تقسیم می‌شود. در رأس این سلسله مراتب مقام سلطنت قرار دارد که ساختار اجتماعی را برپا نگه می‌دارد. ارادهٔ پادشاه نمایندهٔ مقولات اساسی حق حاکمیت و عقل و عدالت است، و لذا مقید به هیچ شرطی نیست. حق حاکمیت نه از جانب جامعه بلکه برحسب ارادهٔ الهی در شخص پادشاه تجسم یافته است.

در عرصهٔ امور قضایی و حقوقی تا اواخر قرن هفدهم کمابیش همان راه و رسم قرون وسطی برقرار است. غرض از تعقیب و محاکمهٔ مجرم مجازات است، نه دفاع از بقا و نظم جامعه؛ به همین دلیل شدت مجازات بیش از حتمیت آن منظور می‌شود. محیط زندان ها هولناک و شکنجه دادن متهم در گرفتن اعتراف امری است عادی؛ صِرف اعتراف هم دلیل جرم شناخته می‌شود. اعلام اتهام اجباری نیست، اختیارات قضات نامعین و نامحدود است، در احکام آنها تناقض به چشم می‌خورد، نفوذ و قدرت صاحبان مقامات دولتی و کلیسایی در تخفیف و تشدید مجازات تأثیر کلی دارد. ماموران و ضابطان قانون میان متهم و مجرم فرقی نمی‌گذارند. مجازات اعدام برای نه تنها جرائم عمده بلکه برای بعضی جرائم جزئی معمول است.

دیوانگی و بیماری روانی را نشانهٔ تسلیم شدن به تلقینات شیطان یا دچار آمدن به لعنت الهی می‌شناسند. و دیوانگان و روانیان را مستوجب مجازات می دانند.

مقدمات ریزش این جهان بینی با به وجود آمدن جنبش رنسانس در قرن شانزدهم فراهم شد. رنسانس گرچه در برداشت تاریخی قرون وسطی تغییری به وجود نیاورد، اما در شکستن جزمیت و ترویج شکاکیت موثر بود، آنها در مجادلات خویش با اهل کلیسا غالباً از شیوه شکاکان و سوفسطاییان یونان باستان کمک می‌گرفتند، که می‌گفتند در امر کسب دانش، به ویژه امور بشری، هرگز به حقیقت مطلق نمی‌توان رسید، چنان که در همه جا و همه زمانها معتبر باشد. این مجادلات وحدت آهنین کلیسای کاتولیک را در هم شکست و بسیاری از استعدادهای برجسته را که پیش از آن جذب کلیسا می‌شدند به زمینهٔ تازهٔ علوم طبیعی سوق داد.

قرن هفدهم قرن ریزش بنای تاریک جهان بینی قدیم و روشن شدن فضای طبیعت است. منبع این روشنایی تازه عقل انسانی است. شیوه استدلال عقلی و قرار دادن عقل به عنوان یکی از منابع مشروعیت و تعیین قانون که از سوی دکارت مطرح شده بود، بنای مستحکم و استبدادی کلیسا و سلطنت را در قرون بعد فروریخت و تغییر دیدگاه نسبت به علوم طبیعی که به جای الاهیات و آموزه‌های کلیسا ریاضی را مبنای تحلیل قرار داد هم یکی دیگر از دست‌آوردهای دکارت بود که نقشی تعیین کننده در دوران خردگرایی و در ادامه آن عصر روشنگری داشت. [۲]

با الهام از انقلاب در فیزیک که با قانون حرکت نیوتن آغاز شد، متفکران روشنگری استدلال داشتند که تفکر روشمند مشابه آن می‌تواند در همهٔ شکل‌های فعالیت‌های بشر به کار بسته شود. از این رو عصر روشنگری به انقلاب علمی پیوند یافته است. برای هردو، حرکت تجربه‌گرایی، خرد، علم و عقلانیت اهمیت داشت.

سردستگان روشنگران باور داشتند که آنها جهان را که سال‌ها در زیر سنت‌های مشکوک، نابخردی، موهوم‌پرستی و استبداد عصر تاریکی (قرون وسطی) بوده است به پیشرفت سوق خواهند داد. حرکت روشنگری به ظهور چهارچوب روشنفکرانه انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه، حرکت استقلال طلبانهٔ کشورهای آمریکای لاتین و قانون اساسی مشروطه ۳ ماه مه ۱۷۹۱ لهستان کمک کرد و منجر به ترقی لیبرالیسم کلاسیک، مردم سالاری و سرمایه‌داری شد.

عصر روشنگری هم‌زمان است با بالندگی سبک باروک و عصر کلاسیک در موسیقی و دورهٔ کلاسیک جدید در هنر، که توجه امروزی به عنوان یکی از سرمشق‌های جنبش‌های در عصر مدرن را می‌طلبید.

عصر روشنگری به عنوان یک حرکت فقط در آلمان، فرانسه، بریتانیا و اسپانیا روی داد اما به زودی به دیگر جاها گسترش یافت. بسیاری از به وجود آورندگان آمریکا سخت تحت تآثیر آرمان‌های دورهٔ روشنگری به خصوص در مذهب، اقتصاد و حوزهٔ دولت‌داری قرار داشتند.

روشن‌نگری چیست؟[ویرایش]

این پرسشی است که یک کشیش پروتستان در شماره دسامبر ۱۷۸۳ میلادی ژورنال ماهانه برلین (Berlinische Monatsschrift) در مخالفت با نکاح عرفی و دفاع از تزویج کلیسایی (= شرعی) مطرح ساخت. وی در پانوشت مقاله اش این پرسش چالشگرانه را پیش کشیده است که: «به راستی روشن‌نگری چیست؟»

به این پرسش مهم که در تاریخ فلسفه نتایجی ثمربخش و ژرف بر جای نهاد تاکنون پاسخ‌های زیادی داده شده است. نخستین کسی که به این پرسش پاسخ می‌دهد موسس مندلسزون بود که در شماره سپتامبر ۱۷۸۴ میلادی برلینیشه موناتسشریفت در مقاله‌ای زیر عنوان «معنای روشن‌نگر ساختن چیست؟» به آن مقاله پاسخ می‌گوید.

هم‌زمان کانت نیز با تعریفی مشهور در شماره دسامبر همان نشریه، بی اینکه بداند مندلسزون نیز به آن پرسش پاسخ گفته، مقاله مشهور خویش را با عنوان «در پاسخ به پرسش روشن نگری چیست؟» منتشر می‌نماید.

کانت مقاله خویش را با این جمله مشهور آغاز می‌نماید:

«روشن‌نگری خروج آدمی است از نابالغیِ به تفسیرِ خویشتن خود. و نابالغی ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری.»[۳]

«دلیر باش در به‌کار گرفتن فهم خویش! این است شعار روشن‌نگری».[۴]

افراد تاثیرگذار[ویرایش]

مارتین لوتر-لرد هربرت آو چربری-پیر بل-آیزاک نیوتون-جان لاک-رنه دکارت-فردریک کبیر-ولتر-دنیس دیدرو-توماس جفرسن-ژولین افروی دو لامتری-بارون هولباخ-ژان ژاک روسو-بنجامین فرانکلین-ماری آنتوانت-گوته-جان ویزلی-امانوئل کانت-مونتسکیو-آدام اسمیت-جوزف ادیسون-ریچارد استیل-کاترین کبیر

پانویس[ویرایش]

  1. کتاب فلسفه روشنگری نوشته ارنست کاسیرر، فصل اول تا هفتم
  2. گفتار دکارت، نوشته محمدرضا عطایی، در دست انتشار
  3. تاریخ فلسفه کاپلستون، جلد ۳
  4. روشن نگری چیست؟ گردآورنده: ارهارد بار، ترجمه سیروس آرین‌پور

منابع[ویرایش]

  • تاریخ فلسفه کاپلستون، جلد سوم
  • فلسفه روشنگری، ارنست کاسیرر، ترجمه یدالله موقن
  • گفتار دکارت، محمدرضا عطایی، در دست انتشار
  • روشن نگری چیست؟، گردآورنده: ارهارد بار، ترجمه سیروس آرین‌پور
  • عصر روشنگری، جان ام.دان، ترجمه ی مهدی حقیقت خواه


[رده:سده ۱۷ (میلادی)|سده هفده]]