معنی زندگی
| بخشی از زنجیرهنوشتارها دربارهٔ |
| فلسفه |
|---|
|
|
معنای زندگی، مفهوم این است که آیا زندگی فردی، زندگی انسانی یا هستی بهطور کلی، دارای یک ارزش ذاتی یا معنا است یا خیر. هیچ اجماعی دربارهٔ جزئیات چنین مفهومی، یا حتی دربارهٔ اینکه آیا این مفهوم در هیچ معنای عینی یا ذهنی وجود دارد یا نه، وجود ندارد. اندیشه و گفتمان پیرامون این موضوع از طریق پرسشهایی دنبال میشود که محدود به این موارد نیست: «معنای زندگی چیست؟»، «هدف از هستی چیست؟» و «چرا ما اینجا هستیم؟». پاسخهای پیشنهادی بسیاری برای این پرسشها از پیشینههای فرهنگی و ایدئولوژیک مختلف ارائه شده است. جستوجو برای معنای زندگی، گمانهزنیهای بسیاری را در حوزههای فلسفه، علم، الهیات و متافیزیک در طول تاریخ پدیدآورده است. افراد و فرهنگهای مختلف به پاسخهای متفاوتی برای این پرسش باور دارند. دیدگاهها دربارهٔ سودمندیِ صرفِ زمان و منابع در مسیر یافتن یک پاسخ، متفاوت است. تأمل بیش از حد در این باره میتواند نشاندهندهٔ یک بحران وجودی باشد یا به آن منجر شود.
معنای زندگی میتواند از تأملهای فلسفی و مذهبی، و پرسشهای علمی دربارهٔ هستی، پیوندهای بینفردی، خودآگاهی و خوشحالی به دست آید. مسائل بسیار دیگری نیز در این امر دخیل هستند، از جمله معناشناسی (زبان)، هستیشناسی، ارزش (اخلاق)، غایتانگاری، فلسفه اخلاق، خیر و شر، اختیار، وجود خدا، مفهوم خدا، روح و زندگی پس از مرگ. مشارکتهای علمی عمدتاً بر توصیف حقایق تجربی مرتبط با گیتی تمرکز دارند و بستر و پارامترهای مربوط به «چگونگیِ» زندگی را بررسی میکنند. علم همچنین به مطالعهٔ روانشناسی مثبتگرا و علم اخلاق مرتبط با آن میپردازد و میتواند توصیههایی در این زمینه ارائه دهد. یک رویکرد جایگزینِ انسانگرایانه، این پرسش را مطرح میکند که: «معنای زندگیِ من چیست؟»
خاستگاه اصطلاح
[ویرایش | اشتراکگذاری]اولین کاربرد عبارت «معنای زندگی» در زبان انگلیسی در کتاب سارتور رسارتوس (۱۸۳۳–۱۸۳۴) اثر توماس کارلایل، کتاب دوم فصل نهم، «همیشه آری» دیده میشود.[۱]
زندگی ما از هر سو با ضرورت احاطه شده است؛ با این حال، معنای زندگی چیزی جز آزادی و نیروی ارادی نیست: از این رو ما در جنگیم؛ در آغاز، بهویژه، نبردی سخت.[۲]
کارلایل احتمالاً از کاربرد پیشین عبارت معادل آلمانی der Sinn des Lebens توسط نویسندگان رمانتیسم آلمانی نووالیس و کارل ویلهلم فریدریش اشلگل الهام گرفته بود. اشلگل نخستین کسی بود که این عبارت را از طریق رمان لوسیند (۱۷۹۹) در چاپ بهکار برد، هرچند نووالیس پیش از او در دستنوشتهای متعلق به سالهای ۱۷۹۷–۱۷۹۸ آن را بهکار برده بود و در آن نوشت: «تنها یک هنرمند میتواند معنای زندگی را دریابد.» افزون بر این، واژهٔ Lebenssinn به معنای «معنای زندگی»، پیشتر توسط یوهان ولفگانگ فون گوته در نامهای در سال ۱۷۹۶ به فریدریش شیلر بهکار رفته بود.[۳] این نویسندگان با خردگرایی و مادهباوری مدرنیته دستوپنجه نرم میکردند. کارلایل این را «مشعل علم» نامید که «شدیدتر از همیشه» میسوزد و دین را «در خشکسالیِ بیایمانیِ عملی و معنوی، کاملاً پژمرده» کرده و به جهانی «پهناور در سدهای خداناباور» انجامیده بود.[۴]
مشکلشناسی پرسش
[ویرایش | اشتراکگذاری]پرسش از معنای زندگی معمولاً چنین فهمیده میشود که از هدفی پرسیده میشود که زندگی باید در خدمت آن باشد، یا از غایتی که باید به سوی آن حرکت کرد. بسیاری از سوءتفاهمها در تلاش برای تعیین معنای زندگی از آنجا ناشی میشوند که مفاهیم «معنا»، «هدف» و «زندگی» بهروشنی تعریف نمیشوند.[۵] افزون بر این، میتوان تردید کرد که آیا پاسخ عقلانی به این پرسش اصلاً ممکن است یا نه. گونتر آندرس در این باره نوشته است: «چرا پیشاپیش فرض میکنید که زندگی، فراتر از اینکه هست، باید چیزی هم داشته باشد یا اصلاً میتواند داشته باشد، یعنی همان چیزی که شما معنا مینامید؟»[۶]
مفهوم «معنا» خود دوپهلوست؛ میتوان آن را بهعنوان معنای غایتشناختی یا صرفاً بهعنوان مفهومی زبانی در نظر گرفت.[۷] یک دشواری بنیادی در این بحث، توانایی ذهن انسان برای زیر سؤال بردن هر موضعی است که یک بار پذیرفته شده. از این رو جستجو میتواند ظاهراً بیپایان ادامه یابد و این تصور پدید آید که پرسش اصلاً پاسخپذیر نیست، چنانکه توماس ناگل نیز بر این باور بود.[۸]
منشأ پرسش
[ویرایش | اشتراکگذاری]
آرتور شوپنهاور نخستین کسی بود که این پرسش را بهطور صریح مطرح کرد،[۱] او در جستاری با عنوان «شخصیت» مینویسد:
از آنجا که «انسان تغییر نمیکند» و «شخصیت اخلاقی» او در تمام طول زندگیاش کاملاً ثابت میماند؛ از آنجا که او باید نقشی را که به او واگذار شده، بدون کمترین انحراف از شخصیتش بازی کند؛ و از آنجا که نه تجربه، نه فلسفه و نه مذهب نمیتوانند هیچ بهبودی در او حاصل کنند، این پرسش مطرح میشود که: اصلاً معنای زندگی چیست؟ این نمایش که در آن هر چیزِ اساسی بهطور برگشتناپذیری ثابت و تعیین شده، با چه هدفی اجرا میشود؟[۹]
پرسشها دربارهٔ معنای زندگی و موارد مشابه آن، به شیوههای بسیار متنوع دیگری نیز بیان شدهاند، از جمله:
- معنای زندگی چیست؟ ماجرا از چه قرار است؟ ما کیستیم؟[۱۰][۱۱][۱۲]
- چرا ما اینجا هستیم؟ برای چه اینجا هستیم؟[۱۳][۱۴][۱۵]
- خودزایی چیست؟[۱۶]
- ماهیت زندگی چیست؟ ماهیت واقعیت چیست؟[۱۶][۱۷][۱۸]
- هدف از زندگی چیست؟ هدف از زندگیِ یک فرد چیست؟[۱۷][۱۹][۲۰]
- اهمیت زندگی چیست؟[۲۰] (همچنین ببینید #معنای روانشناختی و ارزش در زندگی)
- چه چیزی در زندگی معنادار و ارزشمند است؟[۲۱]
- ارزش زندگی چیست؟[۲۲]
- دلیل زندگی کردن چیست؟ برای چه زندگی میکنیم؟[۱۵][۲۳]
دلایل طرح پرسش
[ویرایش | اشتراکگذاری]پرسش از معنای زندگی ظاهراً ویژه انسان است. در فلسفه باستان این نکته مطرح شد که انسان تنها موجود شناختهشدهای است که زبان دارد و توانایی بازتاب خودآگاهانه را داراست. بیشتر مردم در زندگی روزمره معمولاً این پرسش را مطرح نمیکنند، مگر زمانی که شیوه زندگیشان مشکوک یا پرسشبرانگیز شود. اغلب یک بحران وجودی هنگامی رخ میدهد که رویدادها دیگر در چارچوب معنایی موجود جای نمیگیرند، مثلاً از طریق ناامیدی، بدبختی یا الزامات یک مرحله جدید از زندگی.
بسیاری از کسانی که به رواندرمانگران مراجعه میکنند، از دست دادن معنا را بهعنوان بیماری تلقی میکنند و امیدوارند بتوانند معنایی تازه به زندگیشان بدهند.[۲۴] احساس پوچی کامل هستی، همراه با «احساس بیاحساسی» و خلأ درونی، میتواند نشانهای از افسردگی باشد. ویکتور فرانکل، عصبشناس و روانپزشک اتریشی، در اواخر دهه ۱۹۲۰ لوگوتراپی را بنیان گذاشت و بر این باور بود که نیروی انگیزشی اصلی انسان، تلاش وجودی برای یافتن معنا در زندگی است.
واکنشها به پرسش معنای زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]واکنشهای منفی
[ویرایش | اشتراکگذاری]طرح پرسش از معنای زندگی لزوماً پاسخی مثبت و روشن به دنبال ندارد. بر اساس برخی رویکردهای روانشناختی، بسیاری از مردم راه سرکوب را برمیگزینند و از رویارویی با پرسش معنا طفره میروند. آنها در زندگی روزمره بیسروصدا «کار میکنند»، اما در زبان فلسفه وجودی، شیوهای ناخودآگاهانه و ناراستین از زندگی برگزیدهاند.
واکنش دیگر بدبینی است که زمانی رخ میدهد که مردم خلأ معنا را احساس میکنند اما رنج ناشی از آن را سرکوب میکنند.[۲۵] اگر معنایی در زندگی یافت نشود، ناامیدی واکنشی ممکن است و پیامدهای آن میتواند افسردگی و خودکشی باشد.
همچنین دیدگاهی وجود دارد، بهویژه در اگزیستانسیالیسم، که زندگی ذاتاً معنایی ندارد، همانطور که آلبر کامو معتقد بود زندگی بنیادی پوچ است.[۲۶] اما چنانکه کامو در «افسانه سیزیف» توضیح میدهد، این تصور لزوماً با تأیید زندگی و شادکامی انسان در تضاد نیست؛ شادکامی میتواند دقیقاً در تلاشهای بیپایان در برابر جهانی پوچ یافت شود.
تئودور آدورنو در اثرش «دیالکتیک منفی» پرسش از معنای زندگی را یکی از آخرین پرسشهایی دانست که در آن مقولات متافیزیک پس از هولوکاست به حیات خود ادامه میدهند و نوشت: «پرسش از معنا خود نشانهای از جهانی است که بهطور عینی فاقد معناست.»[۲۷]
واکنشهای مثبت
[ویرایش | اشتراکگذاری]رویارویی با معنای زندگی میتواند به پاسخهای مثبت هم بینجامد. ویکتور فرانکل بر این باور بود که انسان در هر موقعیتی میتواند به زندگیاش معنا بدهد، تا زمانی که هوشیار است. او با اقتباس از نیچه میگفت: «کسی که دلیلی برای زندگی کردن دارد، تقریباً میتواند هر ناملایمی را تحمل کند.»[۲۸] فرانکل حتی در رنج و شکست هم معنا میدید و مینوشت: «نه ما باید از معنای زندگی بپرسیم، بلکه زندگی است که از ما میپرسد؛ ما پاسخگوییم.»[۲۹]
کارل یاسپرس نیز در آزادی و آگاهی از مسئولیت انگیزهای اساسی میدید که «موقعیتهای مرزی» را پشت سر میگذارد و به انسان نیرو میبخشد.[۳۰]
اریش فروم از «گزینه انسانگرایانه» سخن میگفت و معتقد بود معنای زندگی در رشد کامل تواناییهای انسانی، بهویژه عقل و عشق نهفته است.[۳۱]
هرمان هسه در این باره نوشت: «زندگی تنها از طریق عشق معنا مییابد؛ یعنی هر چه بیشتر بتوانیم عشق بورزیم و خود را ببخشیم، زندگیمان معنادارتر میشود.»[۳۲]
داگ همارشولد نیز گفته است: «جسارت گفتن بله گفتن به میل زندگی کردن را داشته باش و معنا را تجربه خواهی کرد. این بله را تکرار کن و همه چیز معنا خواهد یافت.»[۳۳]
پژوهش علمی و دیدگاهها
[ویرایش | اشتراکگذاری]بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان علم بر این باورند که علم میتواند چارچوب و ابزار مناسبی برای پرداختن به پرسشهای مرتبط با معنای زندگی فراهم کند. از نظر آنها، علم میتواند بینشهای ارزشمندی در موضوعاتی از روانشناسی مثبتگرا تا اضطراب مرگ ارائه دهد. پژوهش علمی این کار را از طریق بررسی قانونمند جنبههای گوناگون زندگی و واقعیت — مانند مهبانگ، زندگیزایی و فرگشت — و نیز با مطالعه عوامل عینی مؤثر بر احساس ذهنی معنا و شادکامی انجام میدهد.
معنای روانشناختی و ارزش در زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]پژوهشگران روانشناسی مثبتگرا عواملی را بررسی میکنند که در رضایت از زندگی نقش دارند،[۳۴] از جمله: غرقشدن کامل در یک فعالیت،[۳۵] بهکارگیری تواناییهای شخصی،[۳۶] و یافتن معنا از طریق تعهد به چیزی فراتر از خود.[۳۷]
پژوهشهای گسترده دربارهٔ تجربه تچان — یعنی آن حالت غرقشدن کامل در یک کار — بهطور مداوم نشان دادهاند که انسانها هنگام روبرو شدن با وظایف دشوار اما قابل انجام، بیشترین احساس معنا و رضایت را دارند. نکته مهم این است که این احساس بیشتر به نگرش و شیوه رویارویی با کار بستگی دارد تا به نوع کار. برای نمونه، این تجربه حتی در میان زندانیان اردوگاههای کار اجباری با کمترین امکانات گزارش شده، در حالی که در میان میلیاردرها تنها اندکی بیشتر است. نمونه کلاسیک این پدیده[۳۵] دو کارگر روی یک خط تولید یکنواخت در کارخانه است؛ یکی کار را وظیفهای خستهکننده میبیند، در حالی که دیگری آن را به بازی تبدیل میکند — مثلاً میکوشد هر بار سریعتر از قبل کارش را انجام دهد — و همین نگرش او را به حالت تچان میرساند.
علوم اعصاب نشان میدهد که احساس لذت و انگیزه در مغز، از طریق مواد شیمیایی خاصی به نام انتقالدهندههای عصبی کنترل میشود، بهویژه در بخشهایی از مغز مانند دستگاه لیمبیک و تگمنتوم شکمی که با پاداش و احساس خوشی مرتبطند. اگر کسی معنای زندگی را در بیشینهکردن لذت و آسانتر کردن زندگی بداند، این یافتههای علمی میتوانند به او بگویند برای رسیدن به این هدف چه کاری انجام دهد. برخی از متفکران نیز از رویکردی به نام علم اخلاق دفاع میکنند؛ یعنی تلاش برای یافتن علمی راههایی که همه موجودات آگاه بتوانند زندگی شکوفاتری داشته باشند.
پژوهشهای فلسفه تجربی و عصبشناسی اخلاق با آزمایشهای کنترلشده — مانند مسئله تراموا که در آن از شرکتکنندگان خواسته میشود در موقعیتهای اخلاقی دشوار تصمیم بگیرند — دادههایی دربارهٔ چگونگی تصمیمگیری اخلاقی انسان گردآوری کردهاند. این پژوهشها نشان دادهاند که بسیاری از داوریهای اخلاقی در سراسر فرهنگهای مختلف جهان یکساناند و احتمالاً ریشهای ذاتی دارند، در حالی که برخی دیگر از فرهنگی به فرهنگ دیگر فرق میکنند. جالب اینجاست که رفتار اخلاقی واقعی انسانها با بسیاری از نظریههای فلسفی همخوانی ندارد؛ برای مثال، مردم بهطور معمول میان «کاری بدانجام دادن» و «از انجام کار خوبی سرباز زدن» تفاوت میگذارند، در حالی که نظریههای سودگرایانه چنین تمایزی قائل نمیشوند. علوم شناختی نیز نشان داده که تفاوت در ارزشهای اخلاقی محافظهکاران و لیبرالها با تصویرهای متفاوت آنها از زندگی خانوادگی مرتبط است؛ مثلاً «پدر مقتدر» در برابر «مادر مراقب».
علوم اعصاب دین حوزهای نوپا و بحثبرانگیز است که میکوشد بفهمد تجربههای دینی در مغز انسان چگونه شکل میگیرند. برخی پژوهشگران پیشنهاد کردهاند که مغز انسان بهگونهای ساخته شده که بهطور طبیعی آمادگی چنین تجربههایی را دارد، و نادیده گرفتن این ظرفیت ممکن است به عدم تعادل روانی بینجامد. پژوهشدربارهٔ رابطه میان شادکامی و باور دینی نتایج متناقضی داشته و دستیابی به نتیجهگیریهای بیطرفانه در این زمینه دشوار است.[۳۸][۳۹]
جامعهشناسی به بررسی ارزش در سطح اجتماعی میپردازد و از ابزارهایی مانند نظریه ارزش، هنجارهای اجتماعی و مفهوم آنومی — یعنی حالتی که در آن هنجارهای اجتماعی از هم میپاشند — بهره میبرد. یک نظریه مطرح در روانشناسی اجتماعی به نام نظریه مدیریت وحشت میگوید که ریشه معنا در انسان، ترس بنیادین از مرگ است؛ ما ارزشهایی را برمیگزینیم که به ما کمک کنند از یادآوری مرگ بگریزیم.
نظریههای دیگری نیز دربارهٔ شیوه ارزیابی انسانها از زندگیشان وجود دارند. برای نمونه، نظریه واقعبینی افسردگی مدعی است که افراد سالم — برخلاف مبتلایان به افسردگی که زندگی را واقعبینانهتر میبینند — تمایل به خوشبینی مبالغهآمیز دارند. همچنین فیلسوف دیوید بناتار استدلال میکند که ما بهطور کلی وزن بیشتری به تجربههای مثبت میدهیم و این باعث میشود دیدگاهی بیش از حد خوشبینانه نسبت به زندگی داشته باشیم.
پژوهشهای تازه نشان میدهند که داشتن معنا در زندگی با سلامت جسمی بهتر نیز پیوند دارد. افرادی که زندگیشان را معنادارتر مییابند، کمتر در معرض ابتلا به بیماری آلزایمر[۴۰][۴۱] و حمله قلبی[۴۲] و سکته مغزی[۴۳] هستند و بیشتر عمر میکنند.[۴۴] شواهد همچنین نشان میدهند که هدفمندی در زندگی در مراحل اولیه اختلال شناختی اندکی کاهش مییابد.[۴۵]
در سال ۲۰۱۴، سرویس سلامت ملی بریتانیا یک برنامه پنجمرحلهای برای بهزیستی روانی بر پایه زندگی معنادار توصیه کرد که مراحل آن عبارتاند از:[۴۶]
- ارتباط با جامعه و خانواده
- ورزش بدنی
- یادگیری مادامالعمر
- کمک به دیگران
- ذهنآگاهی نسبت به جهان پیرامون
خاستگاه و ماهیت حیات زیستی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
سازوکارهای دقیق خودزایی هنوز ناشناختهاند. از میان فرضیههای برجسته میتوان به دنیای آرانای (مبتنی بر مولکولهای RNA که خودشان را تکثیر میکنند) و فرضیه جهان آهن-گوگرد (سوختوساز بدون نیاز به اطلاعات ژنتیکی) اشاره کرد. نظریه فرگشت توضیح میدهد که چگونه موجودات زنده گوناگون در طول تاریخ از طریق جهش ژنتیکی و انتخاب طبیعی پدید آمدهاند.[۴۷] در پایان سده بیستم، زیستشناسانی چون جرج ویلیامز، ریچارد داوکینز و دیوید هیگ بر پایه دیدگاه ژنمحور فرگشتی به این نتیجه رسیدند که اگر کارکرد اصلیای برای حیات وجود داشته باشد، همانا تکثیر دیانای و بقای ژنهاست.[۴۸][۴۹] جیمز واتسون در پاسخ به پرسش ریچارد داوکینز دربارهٔ اینکه «همه اینها برای چیست»، گفت: «فکر نمیکنم برای چیزی باشیم. ما فقط فرآوردههای فرگشت هستیم.»[۵۰]
هرچند دانشمندان موجودات زنده را بهطور گسترده مطالعه کردهاند، تعریف دقیق زندگی همچنان چالشبرانگیز است.[۵۱][۵۲] از منظر فیزیکی، میتوان گفت حیات «از آنتروپی منفی تغذیه میکند»[۵۳][۵۴][۵۵] — یعنی موجودات زنده با جذب انرژی از محیط، نظم درونی خود را در برابر بینظمی حفظ میکنند.[۵۶][۵۷][۵۸] زیستشناسان بهطور کلی بر این باورند که موجودات زنده سامانههای خودسازماندهی هستند که همایستایی — یعنی حفظ تعادل درونی — را برقرار نگه میدارند، متابولیسم انرژی لازم برای ادامه حیات را فراهم میآورد و تولیدمثل تداوم آن را در طول نسلها تضمین میکند. موجودات زنده معمولاً به محرکهای محیطی واکنش نشان میدهند و اطلاعات ژنتیکی از نسلی به نسل دیگر تغییر میکند و از این رهگذر سازگاری از طریق فرگشت را ممکن میسازد.[۵۹]
عوامل تکثیرشونده غیرسلولی، بهویژه ویروسها، معمولاً موجود زنده بهشمار نمیروند، زیرا نمیتوانند بهتنهایی تولیدمثل کنند یا سوختوساز داشته باشند. البته این دستهبندی کاملاً ساده نیست، چراکه برخی انگلها و درونهمزیستها نیز قادر به زندگی مستقل نیستند. اخترزیستشناسی امکان وجود اشکال گوناگون حیات در دیگر جهانها را بررسی میکند، از جمله ساختارهایی که شاید از موادی غیر از دیانای ساخته شده باشند.
همه اشکال حیاتی که امروز میشناسیم دارای یک مولکول اطلاعاتی خودتکثیرشونده (ژنوم) هستند و چنین مولکولی احتمالاً جزء ذاتی هر حیاتی است. از این رو، نخستین اشکال حیات نیز احتمالاً چنین مولکولی داشتهاند — شاید RNA[۶۰][۶۱] یا شاید مولکولی ابتداییتر. توالیهای ژنومی در همه موجودات زنده کنونی حاوی اطلاعاتی هستند که بقا، تولیدمثل و توانایی به دست آوردن منابع لازم را بهبود میبخشند و چنین توالیهایی احتمالاً در مراحل نخستین فرگشت حیات پدیدار شدهاند.
پیشنهاد شده است[۶۲] که هم فرگشت در حیات و هم نظمیافتن در سامانههای فیزیکی از یک اصل بنیادین مشترک پیروی میکنند که پویایی داروینی نامیده میشود. این اصل با بررسی چگونگی پیدایش نظم در یک سامانه فیزیکی ساده و غیرزیستی صورتبندی شد و سپس به مولکولهای کوچک RNA تکثیرشونده و از آنجا به اشکال پیچیدهتر حیات بسط یافت. نتیجه این بود که فرایند بنیادین نظمآفرین در هر دو حالت اساساً یکسان است.[۶۲][۶۳]
خاستگاه و سرنوشت نهایی جهان
[ویرایش | اشتراکگذاری]
هرچند نظریه مهبانگ هنگام معرفی با تردیدهای فراوانی روبهرو شد، اکنون با شواهد مستقل متعددی پشتیبانی میشود.[۶۴] با این حال، فیزیک کنونی تنها میتواند جهان نخستین را از حدود ۱۰−۴۳ ثانیه پس از مهبانگ توصیف کند — که زمان صفر با دمای بینهایت برابر است — و برای درک رویدادهای پیش از آن، به نظریه گرانش کوانتومی نیاز است. با این وجود، فیزیکدانان بسیاری دربارهٔ آنچه پیش از این مرز بوده گمانهزنی کردهاند.[۶۵] برای نمونه، یک تفسیر این است که مهبانگ بهصورت تصادفی رخ داده و با در نظر گرفتن اصل انساننگر، گاه به وجود چندجهانی تعبیر میشود.[۶۶]
سرنوشت نهایی جهان — و بهطور ضمنی بشریت — بهصورت وضعیتی فرضی تصور میشود که در آن حیات زیستی سرانجام ناپایدار خواهد شد؛ مانند مرگ گرمای کیهان، مهگسست یا مهرمب.
کیهانشناسی نظری مدلهای گوناگونی را برای خاستگاه و سرنوشت جهان فراتر از نظریه مهبانگ بررسی میکند. یکی از روندهای اخیر، مدلهایی است که در آنها «جهانهای نوزاد» درون سیاهچالهها پدید میآیند و مهبانگ ما یک سفیدچاله در درون یک سیاهچاله در جهانی دیگر است.[۶۷] نظریههای دنیاهای چندگانه نیز ادعا میکنند که هر امکانی در مکانیک کوانتومی در جهانهای موازی به وقوع میپیوندد.
پرسشهای علمی دربارهٔ ذهن
[ویرایش | اشتراکگذاری]ماهیت و خاستگاه خودآگاهی و ذهن در علم بهشدت مورد بحث است. شکاف تبیینی معمولاً با مسئله دشوار آگاهی یکسان دانسته میشود و پرسش اختیار نیز از اهمیت بنیادین برخوردار است. این موضوعات بیشتر در حوزههای علوم شناختی، علوم اعصاب (مانند علوم اعصاب اختیار) و فلسفه ذهن بررسی میشوند، هرچند برخی زیستشناسان فرگشتی و فیزیکدانان نظری نیز به این موضوع پرداختهاند.[۶۸][۶۹]
رویکردهای تقلیلگرایی و مادهباوری حذفگرا، مانند الگوی پیشنویسهای چندگانه آگاهی، بر این باورند که آگاهی را میتوان بهطور کامل از طریق علوم اعصاب و کارکردهای مغز انسان توضیح داد و نیازی به توضیحهای فراتر از ماده نیست.[۶۹][۷۰][۷۱]
از سوی دیگر، برخی دانشمندان مانند آندری لیندا بر این باورند که خودآگاهی، همانند فضازمان، ممکن است ویژگیهای بنیادین مستقل خود را داشته باشد و ادراکات درونی فرد میتوانند به همان اندازه واقعی — یا حتی واقعیتر از — اشیاء مادی باشند.[۷۲] فرضیههای آگاهی و فضازمان، آگاهی را با توصیف «فضایی از عناصر آگاه» تبیین میکنند[۷۲] که اغلب شامل ابعاد اضافی متعددی است.[۷۳] نظریههای الکترومغناطیسی آگاهی مسئله پیوند آگاهی را با این استدلال حل میکنند که میدان الکترومغناطیسی تولیدشده توسط مغز، حامل واقعی تجربه آگاهانه است؛ هرچند دربارهٔ جزئیات این نظریه و ارتباط آن با سایر کارکردهای ذهن اختلاف نظر وجود دارد.[۷۴][۷۵] نظریههای ذهن کوانتومی از مکانیک کوانتومی برای توضیح ویژگیهای خاص ذهن بهره میگیرند و توضیح اختیار از طریق پدیدههای کوانتومی را جایگزینی برای موجبیتگرایی میدانند.
پاراسایکولوژی
[ویرایش | اشتراکگذاری]بر پایه دیدگاههایی که آگاهی را فراتر از ماده میدانند، برخی وجود یک آگاهی کیهانی را مطرح کردهاند و ادعا میکنند که آگاهی «بنیاد همه هستی» است.[۱۸][۷۶][۷۷] حامیان این دیدگاه به گزارشهای پدیدههای فراهنجار، بهویژه ادراک فراحسی و تواناییهای سایکیک، بهعنوان شواهدی برای مستقل بودن آگاهی از ماده استناد میکنند. پژوهشگران پاراسایکولوژی برای اثبات وجود این پدیدهها آزمایشهای گوناگونی انجام دادهاند، اما نتایج بهدستآمده ممکن است ناشی از ضعف در کنترل آزمایشها باشد و توضیحهای دیگری نیز داشته باشد.[۷۸][۷۹][۸۰][۸۱]
ماهیت معنا در زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]ریکر و پل تی پی وانگ معنای شخصی را اینگونه تعریف میکنند: «آگاهی از نظم، انسجام و هدف در هستی فرد، تلاش برای رسیدن به اهداف ارزشمند و دستیابی به آنها، و احساس رضایتی که از این راه به دست میآید».[۸۲] در سال ۲۰۱۶، مارتلا و استگر معنا را در سه مؤلفه خلاصه کردند: انسجام، هدف و اهمیت.[۸۳] در مقابل، وانگ راهحل چهار مؤلفهای برای پرسش معنا در زندگی پیشنهاد کرده[۸۴][۸۵] که چهار مؤلفه هدف، درک، مسئولیت و بهرهمندی (PURE) را دربرمیگیرد:
- باید یک هدف ارزشمند یا مهم در زندگی برگزینی.
- باید درک کافی از اینکه چه کسی هستی، زندگی چه چیزی از تو میخواهد، و چگونه میتوانی نقش مهمی ایفا کنی، داشته باشی.
- تو و تنها تو مسئول این تصمیم هستی که چه نوع زندگیای میخواهی داشته باشی و چه چیزی هدف ارزشمند زندگیات را میسازد.
- تنها زمانی از احساس عمیق اهمیت و رضایت بهرهمند خواهی شد که مسئولیت تعیین سرنوشت را پذیرفته و فعالانه به دنبال هدف ارزشمند زندگی باشی.
بدین ترتیب، احساس اهمیت همه ابعاد معنا را در بر میگیرد و عاملی جداگانه نیست.
هرچند بیشتر پژوهشگران معنا در زندگی را احساسی درونی و ذهنی میدانند، بیشتر فیلسوفان — مانند تادئوس متز و دانیل هیبرون — معتقدند که معیارهای عینی و ملموسی نیز برای تعیین آنچه زندگی را معنادار میکند وجود دارد.[۸۶][۸۷] وانگ نیز پیشنهاد کرده که معنادار بودن زندگی نهتنها به احساسات درونی، بلکه مهمتر از آن، به این بستگی دارد که آیا تلاش فرد برای رسیدن به هدف و زندگی او در کل، از نظر اخلاقی معنادار است یا نه.[۸۵]
پژوهشهای میانرشتهای دربارهٔ معنای زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]ارتباط محیط خانوادگی و معنای زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]پژوهشها نشان میدهند که محیط خانوادگی دوران کودکی تأثیر عمیقی بر احساس معنا در بزرگسالی دارد. یکی از واسطههای مهم این ارتباط، احساس تنهایی است. کودکانی که در محیطهایی با فرزندپروری سرد، بیتوجهی یا بدرفتاری بزرگ میشوند، در بزرگسالی بیشتر با تنهایی دستوپنجه نرم میکنند و زندگی خود را کممعناتر ارزیابی میکنند. در مقابل، محیط خانوادگی گرم و ایمن از نظر عاطفی، احساس تعلق را در کودک پرورش میدهد و این احساس تعلق در بزرگسالی با درک بالاتری از معنای زندگی همراه است.[۸۸]
تنهایی و معنای زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]پژوهشهای روانشناختی نشان دادهاند که تنهایی و طرد شدن اجتماعی تهدیدی جدی برای احساس معنا در زندگی است. افرادی که تجربه طرد شدن از یک رویارویی اجتماعی داشتهاند، بیشتر تمایل دارند زندگی را بهطور کلی بیمعنا بدانند. پژوهشها همچنین نشان دادهاند که افراد مبتلا به تنهایی مزمن، زندگی خود را کممعناتر ارزیابی میکنند. از این رو، پیوندهای اجتماعی و احساس تعلق از مهمترین عوامل در شکلگیری احساس معنای زندگی بهشمار میروند.[۸۸]
ثروت و معنای زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]پژوهشهای انجامشده در مقیاس جهانی نشان میدهند که میان ثروت ملی و احساس معنای زندگی رابطهای معکوس وجود دارد. در پژوهشی که دادههای بیش از ۱۴۰۰۰۰ نفر از ۱۳۲ کشور را بررسی کرد، مشخص شد که ساکنان کشورهای ثروتمندتر رضایت بیشتری از زندگی گزارش میکنند، اما احساس معنای کمتری دارند. یک تبیین احتمالی این است که با افزایش ثروت، دینداری کاهش مییابد و از آنجا که دین یکی از منابع اصلی معنا در زندگی است، این کاهش به احساس بیمعنایی بیشتر میانجامد. این پژوهش همچنین نشان داد که کشورهای فقیرتر با وجود رضایت کمتر از زندگی، نرخ خودکشی پایینتری دارند که با احساس معنای بیشتر در زندگی مرتبط است.[۸۹]
دین و معنای زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]رابطه میان ایمان دینی و احساس معنای زندگی از دیرباز مورد توجه پژوهشگران بوده است. جان گری مینویسد: «در مسیحیت، تاریخ نمیتواند بیمعنا باشد: این یک نمایش اخلاقی است که با شورش علیه خدا شروع میشود و با آخرین داوری به پایان میرسد.»[۹۰] برخلافِ سنتهایِ باستانیِ خاورمیانه که معنای زندگی را به اقتدارِ سیاسی و جغرافیایی گره میزدند، یهودیت با محوریت قرار دادنِ مفهومِ "عهد" (Covenant)، روایتِ جدیدی از رنج ارائه داد. در این نگاه، رنج نه نشانهٔ خذلانِ الهی، بلکه بخشی از یک فرآیندِ تاریخی برای تأدیب و آزمونِ وفاداری تلقی میشد.[۹۱] این تحولِ الهیاتی، زیربنایِ تابآوریِ روایتی در ادیانِ ابراهیمیِ بعدی را فراهم کرد که در آن، معنایِ وجودیِ فرد از موفقیتهایِ زمینی مستقل گشت.
یکی از دلایل تداوم و گستردگی نفوذ ادیان ابراهیمی در ارائه معنای زندگی، توانایی آنها در ایجاد "انسجام روایتی" است. برخلاف نظریات انتزاعی فلسفی، این ادیان زندگی را در قالب یک داستان کلان تعریف میکنند که در آن رنجهای فردی و بحرانهای اجتماعی، نه حوادثی تصادفی، بلکه اجزایی از یک نقشه الهی یا نبرد کیهانی میان حق و باطل تلقی میشوند.[۹۲] این ساختار روایتی علاوه بر پاسخ به نیازهای وجودی فرد، با ترسیم مرزهای هویتی روشن، باعث افزایش تابآوری و انسجام گروهی در برابر ناملایمات تاریخی شده است.[۹۳]
یکی از چالشهای بنیادین در این زمینه، مسئله جایگاه انسان در کیهان است. استیون هاوکینگ این چالش را چنین بیان کرده است: «علم به ما میگوید که بشر فقط یک تفاله شیمیایی در سیارهای با اندازه متوسط است که به دور یک ستاره بسیار متوسط در حومه بیرونی یکی از صد میلیارد کهکشان میچرخد.» در برابر این تصویر از ناچیزی انسان در برابر کیهان، دین با پیوند دادن انسان به موجودی نامتناهی، احساس اهمیت کیهانی را در او زنده میکند. ارنست بکر، انسانشناس فرهنگی، در کتاب «انکار مرگ» (۱۹۷۳) استدلال کرد که ایمان دینی مردم را از این نتیجهگیری که انسانیت از نظر کیهانی بیاهمیت است بازمیدارد.
روی بامایستر در کتاب «معنای زندگی» بر اساس بررسی یافتههای تجربی به این نتیجه رسیده که معنادار بودن زندگی توسط چهار عامل اصلی شکل میگیرد: هدف، کارآمدی، ارزش و عزت نفس مثبت. او دربارهٔ نقش دین مینویسد که دین میتواند هر چهار نیاز به معنا را برآورده کند و احتمالاً مطمئنترین منبع معنا در زندگی است، هرچند تنها منبع آن نیست. بامایستر همچنین هشدار میدهد که افول دین در جوامع مدرن ممکن است یافتن معنا را برای بسیاری دشوارتر کند.
پژوهشگران دو مسیر اصلی را برای تأثیر دین بر احساس معنا شناسایی کردهاند: نخست «فرضیه اهمیت اجتماعی» که بر نقش جوامع دینی در ایجاد پیوندهای اجتماعی و احساس تعلق تأکید دارد، و دوم «فرضیه اهمیت کیهانی» که بر نقش دین در پیوند دادن انسان با هستیای فراتر از خود تمرکز دارد.[۹۴]
فرزندآوری و معنای زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]از دیدگاه زیستشناسی فرگشتی، یکی از تبیینهای معنای زندگی تداوم ژنتیکی از طریق فرزندآوری است. بر اساس این دیدگاه، ژنها جاودانهاند و نقش موجودات زنده انتقال آنها به نسلهای بعدی است. با این حال، این تبیین با چالشهای جدی روبهروست. بسیاری از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ بشر مانند سقراط، لئوناردو داوینچی، جین آستن و فلورانس نایتینگل فرزند بیولوژیکی نداشتند، اما تأثیر ماندگار و عمیقی بر بشریت گذاشتند. این واقعیت نشان میدهد که معنای زندگی را نمیتوان صرفاً به فرزندآوری فروکاست. از منظر اخلاقی، زندگی وقفشده به آموزش، خلاقیت، خدمت به دیگران یا حفاظت از محیط زیست نیز میتواند به همان اندازه معنادار باشد. برخی پژوهشگران همچنین استدلال کردهاند که از دیدگاه فرگشتی بلندمدت، کنترل جمعیت و حفاظت از محیط زیست ممکن است برای بقای گونه انسانی اهمیتی بیش از افزایش فرزندآوری داشته باشد.[۹۵]
دیدگاههای فلسفی غرب
[ویرایش | اشتراکگذاری]دیدگاههای فلسفی دربارهٔ معنای زندگی، ایدئولوژیهایی هستند که زندگی را بر حسب آرمانها یا انتزاعات تعریفشده توسط انسان تبیین میکنند.
فلسفه یونان باستان
[ویرایش | اشتراکگذاری]افلاطونگرایی
[ویرایش | اشتراکگذاری]افلاطون، شاگرد سقراط، یکی از نخستین و تأثیرگذارترین فیلسوفان بود. شهرت او از ایدئالیسمش در باور به وجود مسئله کلیات سرچشمه میگیرد. نظریه اشکال او پیشنهاد میکند که کلیات بهصورت فیزیکی مانند اشیاء وجود ندارند، بلکه بهصورت صور آسمانی وجود دارند. در گفتوگوی جمهور، شخصیت سقراط فرم خوب را توصیف میکند. نظریه او دربارهٔ عدالت در روح با مفهوم شادکامی مرتبط با پرسش معنای زندگی پیوند دارد. در فلسفه افلاطونی، معنای زندگی در دستیابی به بالاترین شکل دانش نهفته است که همان صورت خیر است و همه چیزهای خوب و عادلانه از آن سودمندی و ارزش میگیرند.
ارسطوگرایی
[ویرایش | اشتراکگذاری]ارسطو، شاگرد افلاطون، استدلال میکرد که دانش اخلاقی دانشی قطعی (مانند متافیزیک و معرفتشناسی) نیست، بلکه دانشی عمومی است. از آنجا که اخلاق یک رشته نظری محض نیست، فرد باید برای «خوب» شدن مطالعه و تمرین کند؛ بنابراین کسی که میخواست فضیلتمند شود، نمیتوانست صرفاً بخواند که فضیلت چیست، بلکه باید از طریق اعمال فضیلتمندانه، فضیلتمند میبود. برای این منظور، ارسطو آنچه را که فضیلتمندانه است چنین تعریف کرد:
هر مهارت و هر پژوهشی، و به همین ترتیب هر عمل و انتخاب عملی، گمان میرود که خیری را بهعنوان هدف خود دارد. به همین دلیل است که خیر بهدرستی بهعنوان هدف همه تلاشها تعریف شده است [...] همه چیز با هدفی انجام میشود و آن هدف «خیر» است.
— اخلاق نیکوماخوس ۱٫۱
اما اگر عمل الف برای رسیدن به هدف ب انجام شود، آنگاه هدف ب نیز هدفی خواهد داشت، و این زنجیره ادامه خواهد یافت تا چیزی این تسلسل را متوقف کند. راهحل ارسطو خیر اعلی است که به خاطر خودش مطلوب است؛ یعنی خودش غایت است و برای رسیدن به خیر دیگری مطلوب نیست، بلکه همه «خیرهای» دیگر به خاطر آن مطلوبند. دستیابی به این غایت مستلزم خوشروانی است که معمولاً به «شادکامی»، «بهزیستی»، «شکوفایی» و «برتری» ترجمه میشود.
بالاترین خیر در همه امور عملی چیست؟ دربارهٔ نام آن، توافق تقریباً کاملی وجود دارد؛ زیرا تحصیلکرده و تحصیلنکرده یکسان آن را شادکامی مینامند و شادکامی را با زندگی خوب و زیستن موفقیتآمیز یکی میدانند. اما دربارهٔ معنای شادکامی اختلاف نظر دارند.
— اخلاق نیکوماخوس ۱٫۴
کلبیگری
[ویرایش | اشتراکگذاری]آنتیستنس، شاگرد سقراط، نخستین کسی بود که مضامین کلبیگری را تبیین کرد و گفت هدف زندگی، زیستنی است که با طبیعت هماهنگ باشد و بر فضیلت استوار باشد. شادکامی به خودکفایی و تسلط بر نگرش ذهنی بستگی دارد؛ رنج ناشی از داوریهای نادرست دربارهٔ ارزش است که هیجانات منفی و منش پست را پدیدمیآورد. زندگی کلبیمسلکانه خواستههای متعارف برای ثروت، قدرت، تندرستی و شهرت را رد میکند و از داراییهایی که در پیگیری امور متعارف به دست میآیند آزاد است.[۹۶][۹۷] انسانها بهعنوان موجوداتی عاقل میتوانند از طریق تمرین و زیستن به شیوهای طبیعی به شادکامی دست یابند. جهان بهطور یکسان متعلق به همه است و رنج ناشی از داوریهای نادرست دربارهٔ ارزشها بر اساس سنت و قراردادهای جامعه شکل میگیرد.
کورناییگری
[ویرایش | اشتراکگذاری]آریستیپوس، شاگرد سقراط، مکتب سقراطی نخستینی را بنیان گذاشت که تنها بر یک جنبه از آموزههای سقراط تأکید میکرد؛ اینکه شادکامی یکی از اهداف عمل اخلاقی است و لذت بالاترین خیر است. این جهانبینی لذتگرایانه است که در آن ارضای جسمانی شدیدتر از لذت ذهنی ارزشگذاری میشود. کورناییها ارضای فوری را به سود بلندمدت ترجیح میدهند و انکار لذت را ناشادکامیآور میدانند.[۹۸][۹۹]
اپیکوریسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]اپیکور، شاگرد افلاطونی پامفیلوس ساموسی، آموزش میداد که بزرگترین خیر در جستوجوی لذتهای متواضعانه برای رسیدن به آرامش و رهایی از ترس (آتاراکسی) از طریق دانش، دوستی و زندگی فضیلتمندانه و معتدل نهفته است. درد جسمانی از طریق شناخت کارکردهای جهان و محدودیتهای خواستههای فرد از بین میرود. رهایی از درد و رهایی از ترس با هم، شادکامی در بالاترین شکل آن هستند. لذتجویی ستودهشده اپیکور از لذتهای ساده، پرهیزی شبهزاهدانه از جنس و اشتها است:
«وقتی میگوییم… که لذت هدف و مقصود است، منظورمان لذتهای ولخرج یا لذتهای شهوانی نیست، آنگونه که برخی از روی نادانی، تعصب یا تحریف عمدی میفهمند. منظور ما از لذت، نبود درد در بدن و نبود اضطراب در روح است. نه نوشیدنهای پیدرپی و عیاشی، نه شهوت جنسی، نه لذت از ماهی و سایر نعمتهای سفره مجلل است که زندگی لذتبخش میآفریند؛ بلکه استدلال هوشیارانه، جستوجوی دلایل هر انتخاب و پرهیز، و دور کردن باورهایی است که بزرگترین آشوبها را در روح پدیدمیآورند.»[۱۰۰]
معنای زندگی اپیکوری جاودانگی و عرفان را رد میکند؛ روح وجود دارد، اما مانند بدن فانی است. زندگی پس از مرگ وجود ندارد، با این حال نیازی به ترس از مرگ نیست، زیرا «مرگ برای ما هیچ نیست؛ چراکه آنچه از هم میپاشد احساسی ندارد و آنچه احساس ندارد برای ما هیچ است.»[۱۰۱]
رواقیگری
[ویرایش | اشتراکگذاری]زنون رواقی، شاگرد کراتس تبی، مکتبی را بنیان گذاشت که میآموزد زیستن بر اساس عقل و فضیلت، هماهنگی با نظم الهی جهان است که از طریق شناخت فرد از لوگوس جهانی، یعنی عقل، بهعنوان ارزشی بنیادین برای همه انسانها حاصل میشود. معنای زندگی «رهایی از رنج» از طریق آپاتیا (یونانی: απαθεια) است، یعنی عینی بودن و داشتن «داوری روشن»، نه بیتفاوتی.
دستورالعملهای اصلی رواقیگری فضیلت، عقل و قانون طبیعی هستند که برای پرورش خویشتنداری شخصی و استواری ذهنی بهعنوان ابزاری برای غلبه بر هیجانات مخرب رعایت میشوند. رواقی در پی خاموش کردن هیجانات نیست، بلکه تنها میکوشد از آشفتگیهای هیجانی دوری کند و از طریق تمرین پیگیر منطق، تأمل و تمرکز به داوری روشن و آرامش درونی دست یابد.
بنیاد اخلاقی رواقی این است که «خیر در حالت روح نهفته است» که خود در حکمت و خویشتنداری نمود مییابد و بدین ترتیب بهزیستی معنوی فرد را ارتقا میدهد: «فضیلت در ارادهای است که با طبیعت هماهنگ است.»[۱۰۱] این اصل در روابط شخصی فرد نیز بهکار میرود: «از خشم، حسادت و رشک آزاد باش.»[۱۰۱]
فلسفه روشنگری
[ویرایش | اشتراکگذاری]عصر روشنگری و استعمار هر دو ماهیت فلسفه اروپایی را دگرگون کردند و آن را به سراسر جهان صادر نمودند. تقدیم و فرمانبرداری از خدا تا حد زیادی جای خود را به مفاهیم حقوق طبیعی سلبناپذیر و تواناییهای عقل داد و آرمانهای جهانی عشق و همدردی به مفاهیم مدنی آزادی، برابری و شهروندی تبدیل شدند.
معنای زندگی نیز تغییر کرد و کمتر بر رابطه انسان با خدا و بیشتر بر رابطه میان افراد و جامعهشان تمرکز یافت. این دوره نظریههایی دارد که هستی معنادار را با نظم اجتماعی یکسان میدانند.
کانتیگری
[ویرایش | اشتراکگذاری]کانتیگری فلسفهای است بر پایه آثار ایمانوئل کانت در فلسفه اخلاق، معرفتشناسی و متافیزیک. کانت به خاطر نظریه اخلاق وظیفهگرایانهاش شناخته میشود که در آن یک تکلیف اخلاقی واحد، یعنی «امر مطلق»، از مفهوم وظیفه استخراج میشود. کانتیها بر این باورند که همه اعمال بر اساس برخی قواعد یا اصول زیربنایی انجام میشوند و برای اینکه اخلاقی باشند، باید از امر مطلق پیروی کنند.
به بیان ساده، آزمون این است که فرد باید قاعده را جهانی کند، یعنی تصور کند که همه مردم اینگونه عمل میکنند، و سپس ببیند که آیا هنوز میتوان بدون تناقض بر اساس آن عمل کرد. کانت در مبانی، مثال کسی را میزند که میخواهد پولی قرض کند بدون اینکه قصد بازپرداخت آن را داشته باشد. این تناقض است زیرا اگر قاعدهای جهانی میبود، هیچکس دیگر پول قرض نمیداد چون میداند هرگز پس داده نخواهد شد. بر اساس نظر کانت، قاعده این عمل به تناقضی در قابلیت تصور میانجامد و بدین ترتیب با وظیفه کامل در تناقض است.
کانت همچنین انکار کرد که پیامدهای یک عمل به هر نحوی به ارزش اخلاقی آن کمک میکنند؛ استدلال او این بود که جهان فیزیکی خارج از کنترل کامل فرد است و بنابراین نمیتوان او را مسئول رویدادهایی دانست که در آن رخ میدهند.
فلسفه سده نوزدهم
[ویرایش | اشتراکگذاری]نخستین کاربرد انگلیسی عبارت «معنای زندگی» در Sartor Resartus (۱۸۳۳–۱۸۳۴) توماس کارلایل ظاهر شد: «زندگی ما از هر سو با ضرورت احاطه شده است؛ با این حال، معنای زندگی چیزی جز آزادی، جز نیروی ارادی نیست: از این رو ما در جنگیم؛ در آغاز، بهویژه، نبردی سخت.»[۱۰۲]
فایدهگرایی
[ویرایش | اشتراکگذاری]ریشههای فایدهگرایی را میتوان تا اپیکور ردیابی کرد، اما بهعنوان مکتب فکری، این نظریه به جرمی بنتام نسبت داده میشود[۱۰۳] که دریافت «طبیعت بشر را زیر فرمان دو ارباب حاکم قرار داده است: درد و لذت»؛ سپس از این بینش، قاعده سودمندی را استخراج کرد: «خیر هر چیزی است که بیشترین شادکامی را برای بیشترین تعداد مردم به ارمغان آورد». او معنای زندگی را بهعنوان «اصل بیشترین شادکامی» تعریف کرد.
برجستهترین مدافع بنتام، جیمز میل بود، فیلسوف برجسته روزگار خود و پدر جان استوارت میل. میل جوانتر بر اساس اصول بنتام تربیت شد، از جمله رونویسی و خلاصهکردن بخش زیادی از آثار پدرش.[۱۰۴]
هیچانگاری
[ویرایش | اشتراکگذاری]هیچانگاری پیشنهاد میکند که زندگی فاقد معنای عینی است.
فریدریش نیچه هیچانگاری را بهعنوان تهی کردن جهان، و بهویژه هستی انسانی، از معنا، هدف، حقیقت قابل فهم و ارزش بنیادین توصیف کرد؛ بهطور خلاصه، هیچانگاری فرایند «بیارزش شدن بالاترین ارزشها» است.[۱۰۵] نیچه هیچانگاری را نتیجه طبیعی ایده خدا مرده است میدید و با اصرار بر اینکه این چیزی است که باید بر آن غلبه کرد، با زیر سؤال بردن ارزشهای زندگیستیز هیچانگارانه، معنا را به زمین بازگرداند.[۱۰۶]
برای مارتین هایدگر، هیچانگاری جنبشی است که در آن «هستی» فراموش میشود و به ارزش تبدیل میگردد، به عبارت دیگر، تقلیل هستی به ارزش مبادلهای.[۱۰۵] هایدگر، همسو با نیچه، در اصطلاح «خدا مرده است» منبع بالقوهای برای هیچانگاری میدید:
اگر خدا، بهعنوان بنیاد و هدف فراحسی همه واقعیت، مرده باشد؛ اگر جهان فراحسی ایدهها قدرت الزامآور، و فراتر از آن، قدرت حیاتبخش و سازندهاش را از دست داده باشد، آنگاه دیگر چیزی باقی نمیماند که انسان به آن چنگ بزند و خود را بر اساس آن جهتدهی کند.[۱۰۷]
فیلسوف فرانسوی آلبر کامو مدعی است که ابزوردگی شرایط انسانی در این است که مردم در جهانی که فاقد ارزشها و معنای بیرونی است و نسبت به آنها بیتفاوت است، به دنبال آنها میگردند. کامو از هیچانگاران ارزشی مانند بیگانه مینویسد،[۱۰۸] اما همچنین از ارزشها در جهانی هیچانگارانه سخن میگوید؛ اینکه مردم میتوانند بکوشند «هیچانگاران قهرمان» باشند، با شأن در برابر پوچی زندگی کنند، با «قداست دنیوی»، همبستگی برادرانه، و در برابر بیتفاوتی جهان شورش کرده و از آن فراتر روند.[۱۰۹]
فلسفه سده بیستم
[ویرایش | اشتراکگذاری]برتراند راسل گفت: «زندگی خوب زندگیای است که از عشق الهام گرفته و با دانش هدایت شود.»
دوران کنونی شاهد تغییرات بنیادی در مفاهیم رسمی و عامیانه از ماهیت انسان بوده است. دانشی که علم مدرن آشکار کرده، رابطه بشر با جهان طبیعی را بهطور مؤثری بازنویسی کرده است. پیشرفتهای پزشکی و فناوری انسانها را از محدودیتها و دردهای مهم دورانهای پیشین رهانیدهاند؛[۱۱۰] و فلسفه، بهویژه پس از چرخش زبانی، نحوه درک روابط مردم با خود و یکدیگر را دگرگون کرده است. پرسشهای دربارهٔ معنای زندگی نیز دستخوش تغییرات بنیادی شدهاند، از تلاش برای ارزیابی مجدد هستی انسانی بر اساس مفاهیم زیستی و علمی مانند عملگرایی و اثباتگرایی منطقی، تا کوششهایی برای نظریهپردازی دربارهٔ معناسازی بهعنوان فعالیتی شخصی و فردمحور در اگزیستانسیالیسم و انسانگرایی سکولار.
عملگرایی
[ویرایش | اشتراکگذاری]عملگرایی در اواخر سده نوزدهم در ایالات متحده پدید آمد و عمدتاً به حقیقت میپرداخت و معتقد بود که «تنها در کشمکش با محیط» است که دادهها و نظریههای برگرفته از آنها معنا مییابند، و پیامدها، مانند سودمندی و کاربردی بودن، نیز از مؤلفههای حقیقت هستند. افزون بر این، عملگرایی معتقد است که هر چیزی که سودمند و کاربردی است لزوماً درست نیست و استدلال میکند که آنچه در درازمدت بیشترین سهم را در بیشترین خیر انسانی دارد، درست است. در عمل، ادعاهای نظری باید بهطور عملی قابل تأیید باشند، یعنی باید بتوان آنها را پیشبینی و آزمایش کرد، و در نهایت نیازهای بشر باید پژوهش عقلانی انسان را هدایت کند.
فیلسوفان عملگرا پیشنهاد میکنند که درک عملی و کاربردی از زندگی مهمتر از جستوجوی حقیقت انتزاعی غیرعملی دربارهٔ زندگی است. ویلیام جیمز استدلال کرد که حقیقت را میتوان ساخت، نه یافت.[۱۱۱][۱۱۲] از نظر یک عملگرا، معنای زندگی تنها از طریق تجربه قابل کشف است.
خداباوری
[ویرایش | اشتراکگذاری]خداباوران معتقدند خداوند جهان را آفریده و در این کار هدفی داشته است. آنها همچنین بر این باورند که انسانها معنا و هدف زندگیشان را در هدف خداوند از آفرینش مییابند. برخی خداباوران علاوه بر این معتقدند که اگر خدایی وجود نداشت که به زندگی معنا، ارزش و هدف نهایی بدهد، زندگی پوچ میبود.[۱۱۳]
اگزیستانسیالیسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]بر اساس اگزیستانسیالیسم، هر فرد ماهیت و معنای زندگی خود را میآفریند؛ زندگی نه توسط خدایی ماورایی تعیین میشود و نه توسط اقتداری زمینی، بلکه فرد آزاد است. از این رو، دستورالعملهای اخلاقی اصلی فرد عمل، آزادی و تصمیم هستند و بدین ترتیب اگزیستانسیالیسم با خردگرایی و اثباتگرایی مخالف است. در جستوجوی معنای زندگی، اگزیستانسیالیست به جایی مینگرد که مردم در آن معنا مییابند و در این مسیر، استفاده از عقل بهتنهایی بهعنوان منبع معنا کافی نیست؛ این امر احساسات اضطراب و انگست را پدیدمیآورد که در تأمل دربارهٔ اختیار فرد و آگاهی همراه از مرگ تجربه میشوند. بر اساس نظر ژان-پل سارتر، وجود مقدم بر ماهیت است؛ ماهیت زندگی فرد تنها پس از آمدن او به هستی پدیدار میشود.
سورن کییرکگور استدلال کرد که ابسوردیسم وجود دارد و فرد باید ارزشهای خود را در جهانی بیتفاوت بسازد. میتوان با تعهد بیقیدوشرط به چیزی محدود، معنادار زیست و آن زندگی معنادار را وقف آن تعهد کرد، علیرغم آسیبپذیری ذاتی در این کار.[۱۱۴]
آرتور شوپنهاور در پاسخ به «معنای زندگی چیست؟» گفت که زندگی فرد بازتاب اراده اوست و اراده محرکی بیهدف، غیرعقلانی و دردناک است. رستگاری، نجات و گریز از رنج در تأمل زیباییشناختی، همدردی با دیگران و ریاضتطلبی نهفته است.[۱۱۵][۱۱۶]
برای فریدریش نیچه، زندگی تنها زمانی ارزش زیستن دارد که اهدافی وجود داشته باشند که انسان را به زیستن برانگیزند. بر این اساس، او هیچانگاری را فاقد هدف میدید. او بیان کرد که ریاضتکشی زیستن فرد در جهان را نفی میکند و ارزشها واقعیتهای عینی نیستند که تعهداتی عقلاً ضروری و جهانی الزامآور باشند؛ ارزیابیهای ما تفسیرند، نه بازتاب جهان آنگونه که در خود هست، و بنابراین پرسپکتیویسم صادق است.[۱۰۶]
ابسوردیسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]"... علیرغم یا در مقابله با کل هستی، او میخواهد خودش باشد و آن را با خود ببرد، تقریباً در برابر عذابش طغیان میکند. چون امیدوار بودن به امکان کمک، چه رسد به کمک بهواسطه پوچی، که برای خدا همه چیز ممکن است، نه، این کار را نخواهد کرد. و اما جستوجوی کمک از هر دیگری، نه، این را به هیچ قیمتی نخواهد کرد؛ ترجیح میدهد خودش باشد تا کمک بخواهد، با تمام شکنجههای جهنم اگر باید اینگونه باشد."
در فلسفه ابسوردیستی، پوچی از ناهماهنگی بنیادین میان جستوجوی فرد برای معنا و بیمعنایی ظاهری جهان برمیخیزد. انسانها بهعنوان موجوداتی که در جهانی بیمعنا به دنبال معنا هستند، سه راه برای حل این معضل دارند. کییرکگور و کامو این راهحلها را در آثارشان، بیماری منتهی به مرگ (۱۸۴۹) و افسانه سیزیف (۱۹۴۲)، توصیف میکنند:
- خودکشی یا «گریز از هستی»: راهحلی که در آن فرد به سادگی به زندگی خود پایان میدهد. هم کییرکگور و هم کامو امکانپذیری این گزینه را رد میکنند.
- باور دینی به قلمرو یا موجودی متعالی: راهحلی که در آن فرد به وجود واقعیتی فراتر از پوچی باور دارد و از این رو زندگی را واجد معنا میبیند. کییرکگور بیان کرد که باور به هر چیزی فراتر از پوچی مستلزم پذیرش دینی غیرعقلانی اما شاید ضروری چنین چیز ناملموس و تجربهناپذیری است که اکنون معمولاً «جهش ایمان» نامیده میشود. با این حال، کامو این راهحل را «خودکشی فلسفی» میدانست.
- پذیرش پوچی: راهحلی که در آن فرد پوچی را میپذیرد و حتی آن را در آغوش میگیرد و علیرغم آن به زیستن ادامه میدهد. کامو این راهحل را تأیید کرد، بهویژه در رمان تمثیلی ۱۹۴۷ خود طاعون، در حالی که کییرکگور آن را «دیوانگی شیطانی» میدانست: «بیش از همه از این فکر خشمگین میشود که ابدیت ممکن است به ذهنش برسد که بدبختیاش را از او بگیرد!»[۱۱۸]
انسانگرایی سکولار
[ویرایش | اشتراکگذاری]بر اساس انسانگرایی سکولار، انسان از طریق تولیدمثل نسلهای پیاپی در مسیر فرگشت بهعنوان بیانی یکپارچه از طبیعت که خودبهخود موجود است، پدید آمده است.[۱۱۹][۱۲۰] دانش بشری از مشاهده، آزمایش و تحلیل عقلانی (روش علمی) سرچشمه میگیرد، نه از منابع ماورایی؛ ماهیت گیتی همان است که مردم آن را مییابند.[۱۱۹] همچنین ارزشها و واقعیتهای ذاتی از طریق «پژوهش خردمندانه» تعیین میشوند[۱۱۹] و از نیاز و منافع انسانی آزمودهشده از طریق تفکر نقادانه برگرفته میشوند.[۱۲۱][۱۲۲] «تا آنجا که میدانیم، شخصیت کامل تابعی از موجود زیستی است که در بستری اجتماعی و فرهنگی عمل میکند.»[۱۲۰]
مردم هدف انسانی را بدون تأثیر ماورایی تعیین میکنند؛ این شخصیت انسانی است که هدف زندگی انسان را تشکیل میدهد و انسانگرایی سکولار میکوشد آن را پرورش داده و تحقق بخشد:[۱۱۹] «انسانگرایی توانایی و مسئولیت ما را برای زیستن زندگیهایی اخلاقی و پربار که به خیر بزرگتر بشریت آرمان دارند، تأیید میکند.»[۱۲۱] انسانگرایی در پی ارتقای منفعت شخصی روشنبینانه و خیر اجتماعی برای همه مردم است و بر این پیشفرض استوار است که شادکامی فرد بهطور جداییناپذیری به بهزیستی کل بشریت پیوند خورده، تا حدودی زیرا انسانها موجوداتی اجتماعی هستند که در رابطه میانفردی معنا مییابند و زیرا پیشرفت فرهنگی به نفع همه کسانی است که در فرهنگ زندگی میکنند.[۱۲۰][۱۲۱]
زیرگونههای فلسفی پساانسانگرایی و ترابشریت امتدادی از ارزشهای انسانگرایانه هستند. باید به پیشرفت انسان و زیستمحوری (اخلاق) تا بیشترین حد ممکن کمک کرد و کوشید انسانگرایی رنسانس را با فرهنگ فناوری-علمی سده بیستویکم آشتی داد. در این پرتو، هر موجود زندهای حق دارد «معنای زندگی» شخصی و اجتماعی خود را تعیین کند.[۱۲۳]
از دیدگاه رواندرمانگرانه انسانگرایی سکولار، پرسش معنای زندگی را میتوان بهصورت «معنای زندگی من چیست؟» بازتفسیر کرد.[۱۲۴] این رویکرد تأکید میکند که پرسش شخصی است و از تمرکز بر پرسشهای کیهانی یا دینی دربارهٔ هدف فراگیر پرهیز میکند. پاسخهای درمانی بسیاری به این پرسش وجود دارد. برای نمونه، ویکتور فرانکل از «بازتابزدایی» دفاع میکند که اساساً به معنای توقف تأمل بیپایان دربارهٔ خود و به جای آن درگیر شدن در زندگی است. در مجموع، پاسخ درمانی این است که خود پرسش «معنای زندگی چیست؟» زمانی که فرد کاملاً درگیر زندگی میشود، محو میشود؛ آنگاه پرسش به نگرانیهای مشخصتری تبدیل میشود مانند «تحت تأثیر چه توهماتی هستم؟»، «چه چیزی توانایی من برای لذت بردن را مسدود کرده است؟» و «چرا عزیزانم را نادیده میگیرم؟»[۱۲۵]
---
اثباتگرایی منطقی
[ویرایش | اشتراکگذاری]اثباتگرایان منطقی میپرسند: «معنای زندگی چیست؟»، «پرسیدن این پرسش چه معنایی دارد؟»[۱۲۶][۱۲۷] و «اگر ارزشهای عینی وجود ندارند، آیا زندگی بیمعناست؟»[۱۲۸] لودویگ ویتگنشتاین و اثباتگرایان منطقی گفتند:[نیازمند منبع] «پرسش وقتی در زبان بیان میشود بیمعناست»؛ زیرا در زندگی عبارت «معنای x» معمولاً به پیامدهای x، یا اهمیت x، یا آنچه دربارهٔ x قابل توجه است دلالت دارد؛ بنابراین وقتی مفهوم معنای زندگی با «x» برابر میشود، این عبارت بازگشتی و در نتیجه بیمعنا میشود، یا شاید به این واقعیت اشاره دارد که حیات زیستی برای داشتن معنا در زندگی ضروری است.
چیزها در زندگی یک فرد میتوانند بهعنوان بخشهایی از یک کل معنا و اهمیت داشته باشند، اما معنای مستقل خود زندگی، جدای از آن چیزها، قابل تشخیص نیست. زندگی یک فرد برای خود او و دیگران معنا دارد، چون رویدادهای زندگی از دستاوردها، میراث، خانواده و مانند اینها ناشی میشوند، اما گفتن اینکه خود زندگی معنا دارد، سوءاستفاده از زبان است، چون هر نکته اهمیت یا پیامدی تنها در زندگی و برای زندگان مرتبط است. برتراند راسل نوشت که هرچند دریافت که نفرتش از شکنجه شبیه نفرتش از کلمبروکلی نیست، هیچ روش تجربی رضایتبخشی برای اثبات این امر نیافت:[۱۰۱]
وقتی میکوشیم دقیق باشیم دربارهٔ اینکه منظورمان از اینکه این یا آن «خیر» است چیست، خود را درگیر دشواریهای بسیار بزرگی مییابیم. عقیده بنتام که لذت «خیر» است، مخالفت شدیدی برانگیخت و گفته شد که فلسفهای خوکانه است. نه او و نه مخالفانش میتوانستند هیچ استدلالی پیش بکشند. در پرسش علمی، شواهدی میتوان از هر دو سو ارائه داد و در نهایت، یک طرف دیده میشود که موضع بهتری دارد، یا اگر این اتفاق نیفتد، پرسش بیپاسخ میماند. اما در پرسشی دربارهٔ اینکه این یا آن «خیر نهایی» است، هیچ شواهدی به هیچ طرف وجود ندارد؛ هر مناظرهکنندهای فقط میتواند به احساسات خود متوسل شود و از آن ابزارهای بلاغی استفاده کند که احساسات مشابهی را در دیگران برانگیزد… پرسشهای مربوط به «ارزشها»، یعنی اینکه چه چیزی فینفسه خوب یا بد است، مستقل از آثارش، خارج از قلمرو علم است. فکر میکنم در این مورد حق با آنهاست، اما به نتیجهگیری بیشتری میرسم که آنها نمیرسند: پرسشهای مربوط به «ارزشها» کاملاً خارج از قلمرو دانش هستند؛ یعنی وقتی ادعا میکنیم این یا آن «ارزش» دارد، ما احساسات خود را بیان میکنیم، نه واقعیتی که حتی اگر احساسات شخصی ما متفاوت بود، همچنان درست میبود.[۱۲۹]
پستمدرنیسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]اندیشه پستمدرنیستی، بهطور کلی، ماهیت انسان را ساختهشده توسط زبان یا ساختارها و نهادهای جامعه بشری میداند. برخلاف دیگر گرایشهای فلسفی، پستمدرنیسم بهندرت در جستوجوی معناهای پیشینی یا ذاتی در هستی انسانی است، بلکه به جای آن بر تحلیل یا نقد معناهای دادهشده تمرکز میکند تا آنها را عقلانی کند یا بازسازی نماید. هر چیزی که در قالب پستمدرنیستی شبیه به «معنای زندگی» باشد، تنها در چارچوبی اجتماعی و زبانی قابل فهم است و باید بهعنوان گریز از ساختارهای قدرتی که از پیش در همه اشکال گفتار و تعامل جای گرفتهاند، دنبال شود. بهطور کلی، پستمدرنیستها آگاهی از محدودیتهای زبان را برای گریز از آن محدودیتها ضروری میدانند، اما نظریهپردازان مختلف دیدگاههای متفاوتی دربارهٔ ماهیت این فرایند دارند: از بازسازی رادیکال معنا توسط افراد مانند واسازی، تا نظریههایی که افراد را عمدتاً امتداد زبان و جامعه میدانند، بدون استقلال واقعی، مانند پساساختارگرایی.
همهخداانگاری طبیعتگرا
[ویرایش | اشتراکگذاری]بر اساس همهخداانگاری طبیعتگرا، معنای زندگی در مراقبت و توجه به طبیعت و محیط زیست نهفته است.
شناخت تجسمیافته
[ویرایش | اشتراکگذاری]درک تجسمی از پایه عصبی هیجان، گفتار و شناخت برای درک ماهیت اندیشه بهره میگیرد. عصبروانشناسی شناختی نواحی مغزی ضروری برای این تواناییها را شناسایی کرده و مطالعات ژنتیکی نشان میدهند که ژن FOXP2 بر انعطافپذیری عصبی تأثیر میگذارد که زیربنای روانی زبان است.
جرج لیکاف، استاد زبانشناسی شناختی و فلسفه، این دیدگاه را مطرح میکند که استعارهها معمولاً پایه معنا هستند، نه منطق دستکاری نمادهای کلامی.[۱۳۰] رایانهها از برنامهنویسی منطقی برای پرسوجوی مؤثر از پایگاههای داده استفاده میکنند، اما انسانها به شبکه عصبی آموزشدیده متکی هستند. فلسفههای پستمدرن که از نامعینی زبان نمادین برای انکار معنای قطعی استفاده میکنند، کسانی را نادیده میگیرند که احساس میکنند میدانند چه میگویند و احساس میکنند مخاطبانشان نیز میدانند.[نیازمند منبع] انتخاب استعاره درست به اندازه کافی فهم مشترک ایجاد میکند تا بتوان پرسشهایی مانند معنای زندگی را دنبال کرد.[۱۳۱] دانش بهتر از کارکرد مغز باید به درمانهای بهتری بینجامد که مغزهای سالمتری پدیدآورند. وقتی با آموزش مؤثرتر ترکیب شود، ارزیابی شخصی درستی از معنای زندگی فرد باید امری ساده باشد.[نیازمند منبع]
دیدگاههای فلسفی شرق آسیا
[ویرایش | اشتراکگذاری]موئیسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]فیلسوفان موئیست بر این باور بودند که هدف زندگی، عشقی جهانشمول و بیطرفانه است. موئیسم فلسفهای از مراقبت بیطرفانه را ترویج میکرد: انسان باید بهطور برابر نسبت به همهٔ افراد دیگر توجه داشته باشد، فارغ از رابطهٔ واقعیاش با آنان.[۱۳۲] ابراز این نوع توجه بیتمایز، در اندیشهٔ موئیستی انسان را عادل میسازد. این دفاع از بیطرفی مورد حملهٔ دیگر مکاتب فلسفی چینی قرار گرفت، بهویژه کنفسیوسگرایی که باور داشت هرچند عشق باید بیقیدوشرط باشد، اما نباید بیتمایز باشد. برای مثال، کودکان باید نسبت به والدین خود عشقی بیشتر از غریبههای تصادفی داشته باشند.
کنفسیوسگرایی
[ویرایش | اشتراکگذاری]کنفسیوسگرایی طبیعت انسانی را در چارچوب نیاز به انضباط و آموزش درک میکند. از آنجا که انسان تحت تأثیر نیروهای مثبت و منفی قرار دارد، کنفسیوسیان هدف را در دستیابی به فضیلت از طریق روابط قوی و استدلال، و نیز به حداقل رساندن تأثیرات منفی میبینند. این تأکید بر زندگی عادی در نقلقولی از اندیشمند کنفسیوسی تو وی-مینگ چنین بیان شده است: «ما میتوانیم معنای نهایی زندگی را در وجود عادی انسانی تحقق بخشیم.»[۱۳۳]
قانونگرایی
[ویرایش | اشتراکگذاری]قانونگرایان معتقد بودند که جستوجوی هدف زندگی تلاشی بیمعنا است. از نظر آنان، تنها دانش عملی ارزشمند است، بهویژه آنچه به کارکرد و عملکرد دولت مربوط میشود.
دیدگاههای فلسفی ایران
[ویرایش | اشتراکگذاری]فلسفه ایرانی سنتی مستقل است که نه در چارچوب فلسفه غرب میگنجد و نه در فلسفه شرق آسیا. این سنت فکری با تأثیرپذیری از فلسفه یونان، بهویژه ارسطو و افلاطون، مسیر خاص خود را پیموده و با اندیشه اسلامی و عرفانی درآمیخته است.
فلسفه مشاء
[ویرایش | اشتراکگذاری]فیلسوفان مشاء با تکیه بر عقل و استدلال، معنای زندگی را در کمال عقلانی و اتصال به مبدأ هستی جستجو میکردند.
فارابی
[ویرایش | اشتراکگذاری]ابونصر فارابی (۸۷۲–۹۵۰ میلادی) معنای زندگی را در مفهوم سعادت خلاصه میکند. او سعادت را دو نوع میداند: سعادت دنیوی که از طریق زندگی در مدینه فاضله و مشارکت اجتماعی به دست میآید، و سعادت حقیقی که در اتصال عقل فعال نهفته است. از نظر فارابی انسان موجودی اجتماعی است و معنای زندگی بدون جامعه و همزیستی با دیگران ممکن نیست. رئیس مدینه فاضله کسی است که هم به کمال عقلی رسیده و هم توانایی رهبری جامعه به سوی سعادت را دارد. این دیدگاه تأثیر آشکاری از ارسطو دارد اما فارابی آن را با اندیشه اسلامی درآمیخته و به سنتی مستقل تبدیل کرده است.
ابن سینا
[ویرایش | اشتراکگذاری]ابن سینا (۹۸۰–۱۰۳۷ میلادی) با تمثیل انسان معلق در هوا یا همان «انسان پرنده» نشان میدهد که آگاهی و هویت انسان مستقل از جسم است. از این نقطه نتیجه میگیرد که معنای زندگی در شناخت نفس است. نفس انسانی سه مرتبه دارد: نباتی، حیوانی و ناطقه، و کمال انسان در پرورش نفس ناطقه و رسیدن به عقل مستفاد یعنی اتصال به عقل فعال است. مرگ در نگاه ابن سینا پایان نیست؛ نفس پس از جدایی از بدن به حیات خود ادامه میدهد و سعادت یا شقاوت ابدی او بسته به میزان کمالی است که در این زندگی کسب کرده است.
فلسفه اشراق
[ویرایش | اشتراکگذاری]سهروردی
[ویرایش | اشتراکگذاری]شهابالدین سهروردی (۱۱۵۵–۱۱۹۱ میلادی)، بنیانگذار حکمت اشراق، معنای زندگی را در بازگشت به نور تعریف میکند. در جهانبینی او هستی یعنی نور و تاریکی، و انسان پارهای از نور الهی است که در ظلمت ماده گرفتار شده است. زندگی معنادار یعنی سفر از تاریکی به سوی نور محض یا همان خداوند. این سفر از طریق ریاضت، تأمل و تجربه اشراقی ممکن است، نه صرفاً از راه استدلال عقلی. سهروردی برخلاف فیلسوفان مشاء معتقد بود عقل به تنهایی کافی نیست و شهود قلبی و تجربه درونی برای درک معنای هستی ضروری است. او این حکمت را «حکمت خسروانی» مینامید و آن را میراث فیلسوفان باستانی ایران میدانست.
حکمت متعالیه
[ویرایش | اشتراکگذاری]ملاصدرا
[ویرایش | اشتراکگذاری]ملاصدرا (۱۵۷۲–۱۶۴۰ میلادی) جامعترین و پیچیدهترین دیدگاه فلسفی ایرانی دربارهٔ معنای زندگی را ارائه داده است. نظریه حرکت جوهری او اساس فلسفهاش است؛ یعنی هستی ثابت نیست و همه چیز از جمله نفس انسان در حال شدن و تحول دائمی است. معنای زندگی از این منظر فرایند شدن است، نه رسیدن به یک نقطه ثابت. انسان باید از طریق این حرکت جوهری از مرتبه طبیعت به مرتبه عقل و از عقل به مرتبه الهی صعود کند. جمله معروف او «النفس جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء» بیانگر این است که نفس در آغاز مادی است اما در بقای خود روحانی میشود. ملاصدرا با درآمیختن فلسفه مشاء، حکمت اشراق و عرفان اسلامی، دستگاه فکری یکپارچهای پدیدآورد که در آن معنای زندگی نه در گریز از جهان، بلکه در تعالی از درون جهان جستجو میشود.
تصوف و عرفان ایرانی
[ویرایش | اشتراکگذاری]در تصوف ایرانی، معنای زندگی در سفر بازگشت به اصل خویش و استحاله از «خودِ مجازی» به «خودِ حقیقی» خلاصه میشود. بر اساس اصل «وحدت وجود»، انسان مظهر صفات الهی است که در حجاب کثرت و منی گرفتار شده است. غایت زندگی، عبور از مراحل طلب، عشق و معرفت برای رسیدن به مقام «فنا» یعنی از میان رفتن خودخواهی و «بقا» یعنی زیستن با آگاهی الهی است. در این مکتب، زندگی فرصتی است برای صیقل دادن آینه دل تا حقیقت ازلی در آن تجلی یابد و انسان به مقام «انسان کامل» نائل شود. از دیدگاه عارفانی چون مولوی و عطار، زندگی بدون عشق معنایی ندارد؛ چراکه عشق تنها نیرویی است که میتواند پیوند میان خالق و مخلوق را بازسازی کند.
نگاه خیامی
[ویرایش | اشتراکگذاری]دیدگاه حکیم عمر خیام دربارهٔ معنای زندگی، بر پایه ندانمگویی و غنیمت شمردن لحظه استوار است. در جهانبینی او، از آنجا که آغاز و انجام هستی بر انسان پوشیده است و تلاشهای عقلانی برای درک «راز دهر» به حیرت میانجامد، معنای زندگی در فرارفتن از حسرتِ گذشته و بیمِ آینده تعریف میشود. خیام معنای زیستن را در «حالِ استمراری» و درک لذتهای ساده زندگی جستجو میکند و زندگی را فرصتی استثنایی و تکرارناپذیر میداند که نباید در جستجوی معانی موهوم هدر رود. برخلاف دیدگاههای سنتی، خیام با یادآوری مداوم مرگ و بازگشت انسان به خاک، بر ارزشِ حیات تأکید میکند و «بیمعنایی» جهان را مجوزی برای خلق معنای شخصی از طریق شادمانی و آزاداندیشی میبیند.
دیدگاههای دینی
[ویرایش | اشتراکگذاری]دیدگاههای دینی دربارهٔ معنای زندگی، آن دسته از ایدئولوژیهایی هستند که زندگی را بر حسب هدفی ضمنی توضیح میدهند که توسط انسان تعریف نشده است. بر اساس منشور مهربانی که توسط بسیاری از سازمانهای دینی و سکولار برجستهٔ جهان امضا شده، هستهٔ دین قاعده طلایی است: «با دیگران چنان رفتار کن که میخواهی با تو رفتار شود.»الگو:دقیقتر کارن آرمسترانگ، بنیانگذار این منشور، به آموزهٔ ربه هیلل که در شبات ۳۱ا:۶ از تلمود ثبت شده اشاره میکند: جوهر تورات بهسادگی نیکرفتاری با دیگران است؛ «بقیه صرفاً تفسیر است.»[۱۳۴] این به معنای کاستن از اهمیت تفسیر نیست، و آرمسترانگ مطالعه، تفسیر و آیین را ابزارهایی میداند که از طریق آن افراد دیندار درونیسازی کرده و قاعدهٔ طلایی را در زندگی خود به کار میبندند.
در جهانبینی زرتشتی، معنای زندگی در قالب یک مشارکت کیهانی برای پاسداری از نظم هستی (اشه) تعریف میشود. هستی صحنه نبرد میان «اشه» (راستی و نظم) و «دروج» (دروغ و آشفتگی) است و انسان به عنوان موجودی صاحب اختیار، وظیفه دارد با انتخاب «اندیشه، گفتار و کردار نیک»، به اهورامزدا در مسیر پاکسازی جهان از شر یاری رساند. از این منظر، زندگی نه یک رنج، بلکه مأموریتی برای تحقق «فرشگرد» (نوگردانی جهان) است؛ وضعیتی که در آن با تلاش انسانها، جهان به کمال نخستین خود بازمیگردد. برخلاف رویکردهای زاهدانه، در این آیین، شادمانی و آبادانی زمین بخشی از غایت وجودی انسان محسوب میشود.
ادیان ابراهیمی
[ویرایش | اشتراکگذاری]یهودیت
[ویرایش | اشتراکگذاری]در یهودیت و فلسفه یهودی، معنای زندگی ارتقای جهان مادی (عبری: עולם הזה، آوانگاری: olam ha-zeh، ت. «این جهان») و آمادهسازی آن برای عصر مسیحایی (no: יְמוֹת הַמָשִׁיחַ، آوانگاری: ye'moht ha-mashiaḥ) و فرجامشناسی یهودی (no: עולם הבא، آوانگاری: olam ha-ba، ت. «جهان آینده») است. مشارکت در تیکون عولم (no: תִּיקּוּן עוֹלָם، ت. «اصلاح جهان») بخشی از تحقق فرجامشناسی یهودی است. Olam ha-ba همچنین میتواند بهطور کلی به زندگی پس از مرگ اشاره داشته باشد، و دربارهٔ ترتیب رویدادهای آخرالزمانی یهودی اختلاف نظر وجود دارد. با این حال، در حالی که رستگاری فردی یکی از مؤلفههای یهودیت است، تمرکز آن بر کنشهای معنویشدهٔ جمعی (میان انسانها) و فردی (میان انسان و خدا) در این جهان است.
ویژگی تعیینکنندهٔ یهودیت، پرستش یک خدا در یهودیت یگانه، نامفهوم، تنزیهشده، یکپارچه و تجزیهناپذیر است که جهان را آفریده و اداره میکند. نزدیکی با خدا در وحدتگرایی یهودی از طریق نماز (یهودیت)، مطالعه تورات، آیینهای فرهنگی یهودی، و پایبندی به میتزوا (فرامین الهی) حاصل میشود. در یهودیت سنتی، خداوند در جریان ده فرمان، عهد (کتاب مقدس) ویژهای با قوم اسرائیل برقرار کرد و ۶۱۳ فرمان تورات را عطا نمود. «تورات» شامل تورات مکتوب و تورات شفاهی است که در طول نسلها گسترش یافته، و نیز دیگر کتابهای کتاب مقدس عبری، میدراش، دیگر ادبیات خاخامی و هلاخا را در بر میگیرد. قوم یهود بهعنوان «پادشاهی از کاهنان و امت مقدس»[۱۳۵] و «نور در میان ملتها» در نظر گرفته میشود که دیگر ملتها را به رعایت قوانین اخلاقی-دینی خود، یعنی قوانین هفتگانه نوح، ترغیب میکند. عصر مسیحایی بهعنوان کمال این مسیر دوگانه به سوی خدا دیده میشود.
پایبندی یهودی شامل دستورات اخلاقی و آیینی، ایجابی و سلبی است. مذاهب یهودی مدرن در مورد ماهیت، اهمیت و تأکید بر mitzvot اختلاف دارند. فلسفه یهودی تأکید میکند که خداوند متأثر یا منتفع نمیشود، بلکه فرد و جامعه از نزدیک شدن به خدا سود میبرند.[نیازمند منبع] عقلگرای ابن میمون فرامین اخلاقی و آیینی الهی را پایهای ضروری اما ناکافی برای درک فلسفی خدا، همراه با عشق و خشایت او میدانست.[۱۳۶] از جمله ارزشهای بنیادین اخلاق یهودی در تورات میتوان به جستوجوی عدالت، شفقت، صلح، مهربانی، کار سخت، رفاه، فروتنی و آموزش اشاره کرد.[۱۳۷][۱۳۸] جهان آینده[۱۳۹] که در زمان حال آماده میشود، یهودیان دیندار را به پیوندی جاودانه با خدا ارتقا میدهد.[۱۴۰] سیمئون عادل میگوید: «جهان بر سه چیز استوار است: بر تورات، بر عبادت، و بر اعمال محبتآمیز.» سیدور بیان میکند: «متبارک است خدای ما که ما را برای جلال خود آفرید … و حیات جاودان را در درون ما نهاد.» در این زمینه، تلمود میگوید: «هر آنچه خدا انجام میدهد، برای خیر است»، حتی رنج.
عرفان یهودی کابالا معانی باطنی مکملی برای زندگی ارائه میدهد. علاوه بر آنکه یهودیت رابطهای حلولی با خدا (یعنی خداباوری شخصی) فراهم میکند، در کابالا، آفرینش معنوی و مادی تجلی پارادوکسیکال جنبههای درونماندگار وجود خدا (خدافراگیردانی) است که با شکینا (جنبهٔ مؤنث الهی) مرتبط است. پایبندی یهودی سفیروت (صفات الهی) را در عوالم بالا متحد میکند و هماهنگی را به آفرینش بازمیگرداند. در کابلال لوریانی، معنای زندگی، اصلاح مسیحایی جرقههای شکستهٔ شخصیت الهی است که در وجود مادی تبعید شدهاند (پوستههای کلیفات)، از طریق اعمال پایبندی یهودی.[۱۴۱] بدینوسیله، در یهودیت حسیدی «خواست» نهایی و اساسی خداوند، آشکارسازی ذات الهی فراگیر در ماده است که توسط انسان از درون قلمرو فیزیکی محدودش تحقق مییابد، آنگاه که بدن به روح حیات میبخشد.[۱۴۲]
مسیحیت
[ویرایش | اشتراکگذاری]
مسیحیت ریشه در یهودیت دارد و بخش بزرگی از هستیشناسی خود را با این دین مشترک است. باورهای مرکزی مسیحیت از آموزههای عیسی مسیح چنانکه در عهد جدید آمده، سرچشمه میگیرند. هدف زندگی در مسیحیت، جستوجوی رستگاری الهی از طریق فیض خدا و شفاعت مسیح است.[۱۴۴] عهد جدید بیان میکند که خدا میخواهد هم در این زندگی و هم در زندگی پس از مرگ با انسان رابطه داشته باشد، و این تنها در صورتی ممکن است که فرد نجات یابد.[۱۴۵]
در نگاه مسیحی، انسان به تصویر خدا آفریده شد و کامل بود، اما هبوط باعث شد که نسل آدم و حوا گناه نخستین و پیامدهای آن را به ارث ببرند. مصائب عیسی، تصلیب عیسی و رستاخیز مسیح وسیلهای برای فراتر رفتن از این وضعیت ناپاک فراهم میکنند (نامه به رومیان ۶:۲۳). این بازسازی از گenus، «انجیل» نامیده میشود.
رسول پولس در سخنرانی خود در آرئوپاگوس در آتن معنای زندگی را چنین توضیح میدهد: «و او از یک خون، هر قوم انسان را پدیدآورد تا بر تمام روی زمین ساکن شوند، و زمانهای مقرر و حدود مسکن ایشان را تعیین کرد، تا خداوند را بطلبند، شاید او را بجویند و بیابند، هرچند از هیچیک از ما دور نیست.»[۱۴۶]
فرقههای مسیحی
[ویرایش | اشتراکگذاری]فرایند دستیابی به نجات از طریق مسیح و حفظ رابطه با خدا در میان فرقههای مختلف مسیحی متفاوت است، اما همه بر ایمان به مسیح و انجیل بهعنوان نقطهٔ آغاز بنیادین تکیه دارند. نجات از طریق ایمان به خدا در نامه به افسسیان ۲:۸–۹ آمده است: «زیرا به فیض، از راه ایمان نجات یافتهاید؛ و این از شما نیست، بلکه عطای خداست؛ نه از اعمال، تا هیچکس فخر نکند.» انجیل تأکید میکند که از طریق این باور، مانعی که گناه میان انسان و خدا ایجاد کرده از میان برداشته میشود، و به مؤمنان اجازه داده میشود تا نوزایی یابند و دلی تازه مطابق ارادهٔ خدا در آنان نهاده شود، با توانایی زیستن عادلانه در پیشگاه او. این همان چیزی است که اصطلاح «رستگاری در مسیحیت» تقریباً همیشه به آن اشاره دارد.
در الهیات اصلاحشده، باور بر این است که هدف زندگی، جلال دادن به خدا است. در تعلیمنامه وستمینستر کوتاه، که اعتقادنامهای مهم برای مسیحیان اصلاحشده است، نخستین پرسش چنین است: «غایت اصلی انسان چیست؟» پاسخ: «غایت اصلی انسان جلال دادن به خدا و بهرهمند شدن از او تا ابد است.» خدا از انسان میخواهد از شریعت اخلاقیِ مکشوف پیروی کند: «خداوند، خدای خود را با تمامی دل و تمامی جان و تمامی قوت و تمامی ذهن خود محبت نما؛ و همسایهٔ خود را همچون خویشتن.»[۱۴۷]
تعلیمنامه بالتیمور به پرسش «چرا خدا تو را آفرید؟» چنین پاسخ میدهد: «خدا مرا آفرید تا او را بشناسم، او را دوست بدارم و در این جهان به او خدمت کنم، و در بهشت برای همیشه با او سعادتمند باشم.»[۱۴۸]
معنای زندگی در کلیسای کاتولیک در کاتشیسم کلیسای کاتولیک، بند ۲۹۴، توضیح داده شده است: جهان برای تجلی و انتقال جلال خدا وجود دارد، در حالی که انسان برای رؤیت سعیده (دیدن خدا چهرهبهچهره در بهشت) آفریده شده است.[۱۴۹] بند ۶۰۱ همین کاتشیسم معنای زندگی عیسی را چنین بیان میکند: تحقق کتاب مقدس، بهویژه طرح نجات.[۱۵۰]
مورمونیسم (کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان) میآموزد که هدف زندگی در زمین، کسب دانش و تجربه و دستیابی به شادی است.[۱۵۱] مورمونها باور دارند که انسانها واقعاً فرزندان روحانی خداوند پدر هستند و بنابراین توان پیشرفت برای شبیه شدن به او را دارند. آنان تعلیم میدهند که خدا به فرزندان خود امکان آمدن به زمین را داد — مرحلهای اساسی در رشد آنان — جایی که بدن فانی همراه با آزادی انتخاب، محیطی برای یادگیری و رشد فراهم میکند.[۱۵۱] هبوط آدم بهعنوان لغوِ ناخواستهٔ طرح اولیهٔ خدا دیده نمیشود؛ بلکه تقابل موجود در زندگی فانی، عنصری ضروری از طرح الهی است، زیرا فرایند تحمل و غلبه بر چالشها، دشواریها و وسوسهها فرصتهایی برای کسب حکمت و نیرو فراهم میآورد و بدینسان انسان میآموزد که نیکی را برگزیند و بدی را رد کند.[۱۵۲]
از آنجا که خدا عادل است، به کسانی که در زندگی فانی انجیل را نیاموختهاند اجازه میدهد پس از مرگ در جهان ارواح آن را دریافت کنند، تا همهٔ فرزندان او فرصت بازگشت و زیستن با خدا و رسیدن به کمال خود را داشته باشند.[۱۵۳]
یک گفتمان الهیاتی مسیحی معاصر تفسیر میکند که عیسی نشان میدهد هدف زندگی، ارتقای پاسخ دلسوزانهٔ ما به رنج انسانی است؛ با این حال، دیدگاه رایج مسیحی این است که انسانها از طریق ایمان به کفارهٔ مرگ عیسی بر صلیب، عادل شمرده میشوند.
اسلام
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در اسلام، هدف نهایی انسان، پرستش آفرینندهٔ خود، الله، از طریق شناخت نشانههای او و سپاسگزاری با عشق و اخلاص است. این امر از طریق پیروی از دستورالعملهای الهی که در قرآن و سنت پیامبر اسلام آمده (بهجز در فرقهٔ قرآنیان) تحقق مییابد. زندگی دنیوی آزمونی است که جایگاه نزدیکی انسان به خدا را در آخرت تعیین میکند. انسان یا در جنت به خدا و محبتش نزدیک خواهد بود، یا در جهنم از او دور.
برای خشنودی خدا، همهٔ مسلمانان باید به خدا، وحیهای او، فرشتگان در اسلام، پیامبران در اسلام و «روز قیامت در اسلام» ایمان داشته باشند.[۱۵۴] قرآن هدف آفرینش را چنین توصیف میکند: «پربرکت است آنکه فرمانروایی به دست اوست، و او بر هر چیزی تواناست؛ همانکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک نیکوکارترید، و او شکستناپذیرِ آمرزنده است» (قرآن ۶۷:۱–۲)، و «و جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا عبادت کنند» (قرآن ۵۱:۵۶). اطاعت، گواه توحید در ربوبیت، اسماء و صفات خداست. زندگی دنیوی آزمون است؛ نحوهٔ رفتار انسان تعیین میکند که روحش به بهشت میرود یا به دوزخ.[۱۵۵] با این حال، در روز داوری تصمیم نهایی تنها با خداست.
ارکان اسلام وظایفی هستند که بر هر مسلمان واجباند: شهادتین (گواهی ایمان)، نماز (اسلام), زکات، روزه در اسلام (در رمضان)، و حج (زیارت مکه).[۱۵۶] اینها از متون حدیث، بهویژه صحیح بخاری و صحیح مسلم، اخذ شدهاند.
باورها میان مکاتب کلامی متفاوت است. در اهل سنت و احمدیه، مفهوم تقدیر قضا و قدر است.[۱۵۷] در شیعه دوازدهامامی، مفهوم تقدیر با عدل الهی پیوند دارد. در نگاه باطنیِ تصوف، جهان تنها برای خشنودی خدا وجود دارد و آفرینش نوعی بازی بزرگ است که در آن خدا بزرگترین پاداش است.
دیدگاه صوفیانه دربارهٔ معنای زندگی از حدیث قدسیای ناشی میشود که میگوید: «من گنجی پنهان بودم و دوست داشتم شناخته شوم، پس آفرینش را آفریدم تا شناخته شوم.» یکی از تفسیرهای این دیدگاه آن است که معنای زندگی برای فرد، شناخت ماهیت خداست و هدف کل آفرینش، آشکار ساختن آن ماهیت و اثبات ارزش آن بهعنوان گنج نهایی، یعنی خدا، است. این حدیث به شیوههای گوناگون تفسیر شده، از جمله توسط عبدالبهاء در بهائیت[۱۵۸] و در فصوصالحکم ابن عربی.[۱۵۹] بهگفتهٔ شیخ ابراهیم نیاس، عبادت خدا بهطور نزدیک با معرفت پیوند دارد؛ بنابراین کمال شناخت سالک از خدا مشروط به دستیابی او به معرفت است.[۱۶۰]
آیین بهائی
[ویرایش | اشتراکگذاری]بهائیت بر یگانگی نوع بشر تأکید دارد.[۱۶۱] از دید بهائیان، هدف زندگی بر رشد معنوی و خدمت به انسانیت متمرکز است. انسانها موجوداتی ذاتاً روحانی در نظر گرفته میشوند. زندگی در این جهان مادی فرصتهای گستردهای برای رشد، پرورش فضایل و صفات الهی فراهم میکند، و مظهر ظهور (پیامبران خدا) از سوی خدا فرستاده شدهاند تا این فرایند را تسهیل کنند.[۱۶۲][۱۶۳]
ادیان جنوب آسیا
[ویرایش | اشتراکگذاری]فلسفههای هندو
[ویرایش | اشتراکگذاری]
هندوئیسم مجموعهای دینی با باورها و سنتهای بسیار است. از آنجا که هندوئیسم پیش از نیاز به نامگذاری بهعنوان دینی جداگانه، مدتها شیوهٔ ابراز زندگی پرمعنا بوده، آموزههای آن ذاتاً تکمیلی، متقابلاً مکمل، عموماً غیرانحصارطلب، پیشنهادی و مداراجو هستند.[۱۶۴] بیشتر هندوان بر این باورند که آتمن (روح، جان) —خویشتنِ راستین فرد— جاودانه است.[۱۶۵] بخشی از این باور ریشه در اندیشهٔ هندو دربارهٔ رشد معنوی در طول جانهای بسیار دارد و اهداف زندگی باید با پایهٔ رشد فرد هماهنگ باشند.
چهار غایت ممکن برای زندگی انسان وجود دارد که به «پرشارتها» شهرت دارند (از کماهمیتتر تا مهمتر):
- کام (آرزو، خواسته، عشق و لذت حسی)،
- آرتا (ثروت، رونق، شکوه)،
- دهرم (راستی، وظیفه، اخلاقیات، فضیلت، فلسفه اخلاق) که شامل مفاهیمی مانند آهیمسا (پرهیز از خشونت) و ساتیا (حقیقت) است،
۴) موکشا (رهایی؛ یعنی نجات از سامسارا، چرخهٔ تناسخ).[۱۶۶][۱۶۷][۱۶۸]
در همهٔ مکاتب هندو، معنای زندگی با مفاهیم کارما (کنش علی)، سامسارا (چرخهٔ زایش و باززایی) و موکشا (رهایی) گره خورده است. وجود بهعنوان سیرِ آتمن (مشابه مفهوم غربی «روح») در طول جانهای بسیار و حرکت نهایی آن به سوی رهایی از کارما درک میشود. اهداف ویژهٔ زندگی عموماً تحت پوشش یوگاها (تمرینها) یا دهرم (زیست درست) بزرگتری قرار میگیرند که هدفشان ایجاد تناسخهای مساعدتر است، هرچند در این زندگی نیز کارهای نیکانجام میشود. مکاتب سنتی هندو اغلب دواها را میپرستند که تجلیات ایشوارا (خداوند شخصی یا برگزیده) هستند؛ این دواها بهعنوان اشکال ایدهآلی گرفته میشوند تا با آنها یکی شد —بهمثابهٔ پیشرفت معنوی.
بهاختصار، هدف، درک حقیقت بنیادین دربارهٔ خود است. این اندیشه در ماهاواکیاها («تات توآم آسی» — «تو آنی»، «آهام برهمن آسی»، «پرژنانام برهمن» و «آیام آتما برهمن» — «این آتما برهمن است») بیان شده است.
مکاتب آدوایتا و دوایتا در هندوئیسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]مکاتب بعدی وداها را بازنویسی کردند تا بر برهمن، «یگانه بدون دوم»،[۱۶۹] بهعنوان چهرهٔ محوری شبیه خدا متمرکز شوند.
در یکتاپرستیِ آدواط ودانتا، آتمان سرانجام از برهمن تفکیکناپذیر است و هدف زندگی شناخت یا درک این است که آتمن (روان) فرد با برهمن یکسان است.[۱۷۰] در اوپانیشادها، هر کس که کاملاً از آتمان بهعنوان هستهٔ خویشتن آگاه شود، هویت با برهمن را درک میکند و بدینسان موکشا (رهایی، آزادی) را بهدست میآورد.[۱۶۵][۱۷۱][۱۷۲]
دوایت ودانتا و دیگر مکاتب باکتی تفسیری دوگانهباوری دارند. برهمن بهعنوان وجودی برتر با شخصیت و صفات آشکار دیده میشود. آتمان برای وجودش به برهمن وابسته است؛ معنای زندگی، دستیابی به موکشا از طریق عشق به خدا و بهواسطهٔ فیض اوست.[۱۷۱]
ویشنوپرستی
[ویرایش | اشتراکگذاری]ویشنوپرستی شاخهای از هندوئیسم است که باور اصلی آن شناسایی ویشنو یا نارایانا بهعنوان یگانهٔ خداوند برتر است. این باور در تقابل با سنتهای مرکزیتیافته به کریشنا مانند والابها، نیمبارکا و گاودییا است که در آنها کریشنا یگانهٔ خداوند برتر و منشأ همهٔ آواتاراها پنداشته میشود.[۱۷۳]
الهیات ویشناوی شامل باورهای محوری هندوئیسم مانند یکتاپرستی، تناسخ، سامسارا، کارما و نظامهای گوناگون یوگا است، اما با تأکید ویژه بر اخلاص (باکتی) به ویشنو از راه باکتی یوگا، که اغلب شامل سرودن نام ویشنو (بهجان)، مدیتیشن بر شکلی او (دهارانا) و بهانجام رساندن پرستش الهی (پوجا) است. تمرینهای پرستش ایزد عمدتاً بر متنی چون پنچاراترا و گوناگون سمحیتاها استوار است.[۱۷۴]
مکتب فکری پرطرفداری به نام گاودییا ویشنووییسم، مفهوم آچینتیا بدها ابدها را میآموزد. در آن، کریشنا بهعنوان یگانهٔ خداوند راستین پرستش میشود و همهٔ موجودات زنده، اجزای ابدی و شخصیت برتر خداوند کریشنا هستند؛ بنابراین مقام تشکیلاتی یک موجود زنده، خدمت به پروردگار با عشق و اخلاص است. هدف زندگی انسانی بهویژه، فراتر رفتن از شیوهٔ حیوانی خوردن، خوابیدن، جفتگیری و دفاع است و بهکارگیری هوش برتر برای احیای رابطهٔ گمشده با کریشنا.
جینیسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]جین (دین) دینی است که در هند باستان ریشه دوانیده و نظام اخلاقیاش خودانضباطی را بر هر چیز دیگر ارجح میداند. از رهگذر پیروی از آموزههای ریاضتطلبی تیرتانکارا، یک انسان به موکشا دست مییابد. جینیسم جهان را به موجودات زنده و بیجان تقسیم میکند. تنها هنگامی که موجود زنده به بیجان دلبسته شود، رنج پدیدار میشود؛ بنابراین شادی نتیجهٔ خودگریزی و رهایی از اشیای بیرونی است. پس میتوان گفت معنای زندگی آن است که از بدن فیزیکی برای دستیابی به خودشناسی و رهایی استفاده کنیم.[۱۷۵]
جینها باور دارند هر انسان در برابر کارهای خود مسئول است و همهٔ موجودات زنده جانّی ابدی، جیوا، دارند. جینها همهٔ ارواح را برابر میدانند، زیرا همگان پتانسیل رهایی و دستیابی به موکشا را دارند. دیدگاه جینی دربارهٔ کارما این است که هر کنش، هر واژه و هر فکر بر روح اثر میگذارد.
جینیسم شامل پایبندی سخت به آهیمسا (یا «اهیمسا»)، گونهای پرهیز از خشونت است که فراتر از گیاهخواری میرود. جینها غذایی که با بیرحمی غیرضروری بهدست آمده بپذیرند. بسیاری سبک زندگی شبیه به وگانیسم را بهخاطر خشونت مزارع لبنی مدرن پیش میگیرند و برخی فهرست سبزیجات ریشهایها را از رژیم خود حذف میکنند تا جان گیاهانی که از آنها میخورند حفظ شود.[۱۷۶]
بودیسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]
بودیسم نخستین
[ویرایش | اشتراکگذاری]بودیستها تمرین پذیرش ذهنآگاهی، رنج (دوکا) و نیکبودیِ حاضر در زندگی را پیش میبرند. آنها تمرین میکنند تا علتهای رنج و نیکبودی را در زندگی ببینند. برای نمونه، یکی از علتهای رنج، دلبستگی ناسالم به اشیای مادی یا نامادی است. سوتراها و تانتراهای بودایی دربارهٔ «معنای زندگی» یا «هدف زندگی» سخن نمیگویند، بلکه دربارهٔ پتانسیل زندگی انسانی برای پایان دادن به رنج سخن میرانند؛ مثلاً از رهگذر پذیرش (و نه سرکوب یا انکار) هوسها و دلبستگیهای مفهومی. دستیابی و تکمیل بیمیلی فرایندی چندمرحلهای است که سرانجام به حالت نیروانا میانجامد. نیروانا یعنی رهایی هم از دوکا و هم از باززایی.[۱۷۷]
ترآوادا عموماً نزدیک به تمرین بودایی نخستین پنداشته میشود. این مکتب مفهوم ویبهاججوادا (زبان پالی) را ترویج میکند که بهمعنای لغوی «آموزش تحلیل» است و میگوید بینش باید از تجربهٔ متقاضی، کاوش انتقادی و استدلال بهدست آید، نه از ایمان کور. با این حال، سنت ترآوادین بر پند گرفتن از خردمندان نیز تأکید میورزد و دریافت چنین پندی و ارزیابی تجربیات خود را دو آزمون برای داوری دربارهٔ تمرینها میداند. غایت ترآوادینی، رهایی (یا آزادی) از رنج، مطابق با چهار حقیقت شریف است. این رهبانیت در دستیابی به نیروانا یا «بازگشایی» تحقق مییابد که تناسخ، تولد، پیری، بیماری و مرگ را نیز پایان میبخشد. راه دستیابی به نیروانا، پیروی و تمرین راه اصیل هشتگانه است.
بودیسم مهایانا
[ویرایش | اشتراکگذاری]مکاتب بودایی مهایانا، دیدگاه سنتی (که هنوز در ترآوادا تمرین میشود) دربارهٔ رهایی از رنج فردی (دوکا) و دستیابی به بیداری (نیروانا) را کمرنگتر میکنند. در مهایانا، بودا بهعنوان وجودی ابدی، تغییرناپذیر، غیرقابلتصور و حضور مطلق پنداشته میشود. اصول بنیادین آموزهٔ مهایانا بر دوپایه استوار است: امکان رهایی همگانی از رنج برای همهٔ موجودات، و وجود طبیعت بودایی متعالی که گوهر ابدی بودا در همهٔ موجودات زنده حاضر، ولی پنهان و ناشناخته است.[۱۷۸]
مکاتب پرستشی مانند بودیسم پاکبوم به یاری بوداهای آسمانی متوسل میشوند—فردانی که جانهای بسیار را در صرفِ انباشتن کارمای مثبت گذراندهاند و از آن انباشت برای یاری همگان بهره میبرند.[۱۷۹]
آیین سیک
[ویرایش | اشتراکگذاری]پیروان آیین سیک مأمورند از آموزههای ده گورو آیین سیک یا رهبران روشنگر، و همچنین از کتاب مقدس به نام گورو گرانث صاحب پیروی کنند که شامل آثار گزیدهٔ بسیاری از فیلسوفان با پیشزمینههای socio-اقتصادی و دینی گوناگون است.
گوران سیک میگویند رستگاری از راههای گوناگون روحانی بهدست میآید؛ بنابراین سیکها انحصاری بر رستگاری ندارند: «خداوند در هر قلبی سکونت دارد و هر قلب راه خود را برای رسیدن به او دارد.»[۱۸۰] سیکها باور دارند همهٔ مردم در پیشگاه واهیگورو یکساناند.[۱۸۱] سیکها ارزشهای اخلاقی و روحانی خود را با جستوجوی دانش متوازن میکنند و هدفشان ترویج زندگیای از صلح و برابری، و همچنین کنش مثبت است.[۱۸۲]
یک ویژگی متمایز کلیدی آیین سیک، مفهوم غیر-انسانانگاری خداست، تا جایی که میتوان خدا را همان گیتی پنداشت (پانتهایسم). بنابراین سیکها زندگی را فرصتی برای درک این خدا و نیز کشف الوهیتی که در هر فرد نهفته است میبینند. اگرچه درک کامل خدا فراتر از توان انسان است،[۱۸۳] گورو نانک خدا را کاملاً ناشناختنی ندانست و تأکید کرد که باید از «چشم درون» یا «دل» انسان دیده شود: پیروان باید مدیتیشن کنند تا به سمت روشنگرایی پیش روند و مقصد نهایی یک سیک، از دست دادن کامل اِگو در عشق به پروردگار و در نهایت ادغام در آفرینندهٔ قادر متعال است. نانک بر وحی از طریق مدیتیشن تأکید کرد، زیرا کاربرد دقیق آن امکان ارتباط بین خدا و انسانها را فراهم میآورد.[۱۸۳]
ادیان شرق آسیا
[ویرایش | اشتراکگذاری]تائوئیسم
[ویرایش | اشتراکگذاری]تائوئیسم کیهانزایی بر نیاز همهٔ موجودات دارای شعور و همهٔ انسانها برای بازگشت به «اصیل» یا پیوند دوباره با «یگانگی» جهان از راه خودپرورش و خودشناسی تأکید میورزد. همهٔ پیروان باید حقیقت نهایی را درک کنند و با آن همآهنگ باشند.
تائوئیستها باور دارند همهٔ چیزها سرانجام از تاییجی و تائو سرچشمه گرفتهاند و معنای زندگی برای پیروان، درک ماهیت موقتی وجود است. «فقط دروننگری میتواند به ما کمک کند تا ژرفترین دلایل زیستن خود را بیابیم … پاسخ ساده در درون خود ماست.»[۱۸۴]
شینتو
[ویرایش | اشتراکگذاری]شینتو دین بومی ژاپن است. شینتو به معنای «راه کامی» است، اما دقیقتر، میتوان آن را «چهارراه الوانی» پنداشت که در آن کامی راه خود را برمیگزیند. این «چهارراه الوانی» نشانهٔ آن است که کل جهان روح الوانی است. این بنیاد اختیار، یعنی انتخاب راه، به معنای آن است که زندگی فرایندی خلاق است.
شینتو میخواهد زندگی زندگی کند، نه بمیرد. شینتو مرگ را آلودگی میبیند و زندگی را قلمرویی میداند که روح الوانی در آن خود را از طریق رشد درستِ ذاتی تطهیر میکند. شینتو میخواهد زندگی فردی انسان برای همیشه بر زمین ادامه یابد، بهعنوان پیروزی روح الوانی در حفظ شخصیت عینیاش در عالیترین اشکال. حضور شر در جهان، آنگونه که شینتو میاندیشد، طبیعت الهی را با تحمیل مسئولیت به الوانیت برای توانایی رهایی از رنج انسانی در حالی که از انجام این کار امتناع میورزد، بیآبرو نمیکند. رنجهای زندگی، رنجهای روح الوانی در جستوجوی پیشرفت در جهان عینی هستند.[۱۸۵]
ادیان نوپدید
[ویرایش | اشتراکگذاری]ادیان نوپدید بسیاری در شرق آسیا وجود دارند و برخی میلیونها پیرو دارند: چئوندوئیسم، تنریکیو، کائوداییسم و سنگاو-نو-ایه. ادیان نوپدید معمولاً توضیحات منحصربهفردی برای معنای زندگی دارند. برای مثال، در تنریکیو، انتظار میرود فرد زندگی شادمانهای را از طریق مشارکت در تمرینهایی که برای خود و دیگران شادی میآفرینند، بگذراند.
نماهای محبوب
[ویرایش | اشتراکگذاری]«معنی زندگی چیست؟» برخی از پاسخهای رایج عبارتند از:
شناخت تواناییها و دنبال کردن آرمانها
[ویرایش | اشتراکگذاری]- دنبال کردن رؤیاها.[۱۸۶]
- وقف کردن زندگی به چیزی ماندگارتر.[۱۸۷]
- ایستادن برای چیزی مهم و ایجاد تفاوتی که نشان دهد واقعاً زیستهای.[۱۸۷]
- گسترش تواناییهای خود در طول زندگی.[۱۸۸]
- تبدیل شدن به انسانی که همیشه آرزویش را داشتی.[۱۸۹]
- تلاش برای بهترین نسخه شدن از خود.[۱۹۰]
- جستجوی خوشبختی[۱۹۱] و شکوفا شدن.[۱۲]
- انسانی واقعی بودن.[۱۹۲]
- گذاشتن تمام وجود در احساسات، کار و باورها.[۱۸۷]
- دنبال کردن یا پذیرفتن سرنوشت خود.[۱۹۳][۱۹۴]
- رسیدن به خوشروانی و شکوفایی روح.[۱۹۵]
تکامل و بقا
[ویرایش | اشتراکگذاری]- فرگشت و تکامل.[۱۹۶]
- حفظ جان و زیستن تا جای ممکن،[۱۹۷] از جمله از راههای علمی دستیابی به جاودانگی.[۱۹۸]
- تمدید حیات یا به تأخیر انداختن مرگ.[۱۹۸][۱۹۹]
- بیشینه کردن انتقال ژن از طریق انتخاب طبیعی، با داشتن فرزندان زیاد یا از راه خویشاوندان.[۲۰۰]
- تولید مثل؛ «رؤیای» هر سلول این است که به دو سلول تبدیل شود.[۱۸۶][۲۰۱][۲۰۲][۲۰۳][۲۰۴]
جستجوی دانش و حکمت
[ویرایش | اشتراکگذاری]- گسترش درک از جهان.[۱۸۸]
- یادگیری هرچه بیشتر در طول زندگی.[۲۰۵]
- جستجوی حکمت و دانش و آرام کردن ذهن برای دوری از رنج ناشی از نادانی.[۲۰۶]
- روبهرو شدن با ترسها و پذیرفتن درسهایی که زندگی میآموزد.[۱۹۳]
- یافتن معنا یا هدف در زندگی.[۲۰۷][۲۰۸]
- یافتن دلیلی برای زیستن.[۲۰۹]
- درک ماهیت واقعیت برای رفع آشفتگیهای ذهنی.[۲۱۰]
- دنیا را بهتر از آنچه یافتی ترک کن.[۱۸۶]
- بیشتر بده تا آنچه میگیری.[۱۸۶]
- کمک به پایان دادن به رنج.[۲۱۱][۲۱۲][۲۱۳]
- تلاش برای برابری اجتماعی.[۲۱۴][۲۱۵][۲۱۶]
- به چالش کشیدن ظلم.[۲۱۷]
- بازتوزیع درآمد و ثروت.[۲۱۸][۲۱۹]
- سخاوتمند بودن.[۲۲۰][۲۲۱]
- کمک به بهزیستی و روحیه دیگران.[۲۲۲][۲۲۳]
- یاری رساندن به دیگران.[۱۲][۲۲۱]
- خلاق و نوآور بودن.[۲۲۲]
- بخشیدن و گذشت از خطاهای دیگران.[۱۸۶][۲۲۴]
- مسئولیتپذیر، محترم و صادق بودن.[۱۸۷]
- صلحجویی.[۱۸۷]

معانی مربوط به دین
[ویرایش | اشتراکگذاری]- انسان اهمیت دارد؛ بشریت رابطهای ویژه با نیرویی برتر دارد و زندگی ما بخشی از نقشهای بزرگتر است.[۹۴]
- رسیدن به بالاترین بهشت و قرار گرفتن در پیشگاه الهی.[۲۲۵]
- داشتن روحی پاک و تجربه حضور خدا.[۱۸۷]
- شناختن خدا یا رسیدن به اتحاد با او.[۲۲۶][۲۲۷]
- دوست داشتن چیزی بزرگتر و مقدستر از خودمان.[۱۸۶]
- دوست داشتن خدا[۲۲۶] و همه آفریدههایش.[۲۲۸]
- ستایش خدا و بهرهمند شدن از او تا ابد.[۲۲۹]
- گسترش دین و به اشتراک گذاشتن آن با دیگران.[۲۳۰][۲۳۱]
- عدالت، مهربانی و فروتنی در برابر خدا.[۲۳۲]
- پر کردن زمین و آباد کردن آن.[۲۳۳] (Genesis 1:28)
- خدمت به بشریت، آماده شدن برای ملاقات با خدا، انتخاب نیکی بر بدی و داشتن شادی.[۲۳۴][۲۳۵][۲۳۶]
- [خداوندی] که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که چه کسی نیکوکار است. [قرآن ملک ۲]
- عبادت خدا و ورود به بهشت در آخرت.[۲۳۷]
دوست داشتن، احساس کردن و لذت بردن از زندگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]قدرت و برتری
[ویرایش | اشتراکگذاری]زندگی معنا ندارد
[ویرایش | اشتراکگذاری]نباید به دنبال درک معنای زندگی بود
[ویرایش | اشتراکگذاری]- معنای زندگی آنقدر عمیق است که از درک ما خارج است.[۲۱۰]
- اگر همه عمر به دنبال معنای زندگی باشی، هرگز زندگی نخواهی کرد.[۱۸۶]
- معنای زندگی، فراموش کردن جستجوی معنای زندگی است.[۱۸۶]
- انسان نباید بپرسد معنای زندگیاش چیست، بلکه باید بداند که خود او است که زیر پرسش است. زندگی از هر کس حساب میخواهد و تنها پاسخ درست، مسئولیتپذیری است.[۲۴۴]
مفاهیم مرتبط
[ویرایش | اشتراکگذاری]بحران وجودی
[ویرایش | اشتراکگذاری]بحران وجودی نوعی بحران معنا است که از این احساس سرچشمه میگیرد که زندگی فاقد معناست.[۲۴۵][۲۴۶][۲۴۷] این احساس میتواند به کشمکش درونی بینجامد، چراکه میل به یافتن معنا در انسان ریشهای عمیق دارد. در ادبیات اگزیستانسیالیسم، تعارض میان این میل و فقدان ظاهری معنا در جهان، ابسوردیسم نامیده میشود.[۲۴۸][۲۴۹][۲۵۰] این تعارض تا حدودی در زندگی همه وجود دارد، اما در بحران وجودی به شکلی حاد بروز میکند و پیامدهای منفیای چون استرس، اضطراب، ناامیدی و افسردگی به دنبال میآورد.[۲۵۱][۲۴۶][۲۴۷] در موارد جدیتر، این حالتها عملکرد روزمرهٔ فرد را مختل میکنند. با این حال، همین رنج میتواند فرد را به روبهرو شدن با پرسشهای بنیادی وادارد و زمینهساز رشد شخصی و دگرگونی مثبت در شیوهٔ زندگی شود.[۲۵۱][۲۵۲]
درمانگران معمولاً بحران وجودی را با کمک به بیمار در کشف معنای زندگی درمان میکنند. تمایز مهمی که در این زمینه مطرح است، تفاوت میان معنای شخصی و معنای کیهانی است.[۲۵۱][۲۵۳] معنای کیهانی به هدف کلی هستی و چرایی حضور انسان در جهان مربوط میشود. یکی از راههای برونرفت از بحران وجودی، یافتن پاسخی رضایتبخش به این پرسش است؛ پاسخی که اغلب در قالب باورهای دینی و اعتقاد به موجودی الهی ظاهر میشود که جهان را برای هدفی خاص آفریده است.[۲۵۱][۲۵۴][۲۵۵] رویکرد دیگر برای حل بحران وجودی این است که معنا را نه در کیهان، بلکه در زندگی شخصی جستجو کنیم. این روش معمولاً شکلی سکولارتر دارد: درمانگر به فرد کمک میکند تا دریابد چه چیزی برایش اهمیت دارد و چرا زندگیاش ارزش زیستن دارد.[۲۵۱][۲۵۳][۲۵۶] در این مسیر، فرد ممکن است کشف کند که زندگیاش از راههایی چون وقف خود به خانواده یا حرفهاش میتواند معنادار باشد. این رویکرد میتواند بحران وجودی را تسکین دهد یا برطرف کند، حتی اگر پرسش بزرگتر دربارهٔ معنای عمیقتر پشت همه چیز همچنان بیپاسخ بماند.[۲۵۱][۲۴۷][۲۵۴]
اهمیت
[ویرایش | اشتراکگذاری]فیلسوف آلمانی فردریش نیچه گفته است: «کسی که دلیلی برای زندگی کردن دارد، تقریباً میتواند هر ناملایمی را تحمل کند.»[۲۵۷] پرسش از معنای زندگی پیوند نزدیکی با این پرسش دارد که چه چیزی اهمیت دارد. این پیوند در آنجا آشکار میشود که یافتن معنا در زندگی اغلب با وقف خود به هدفی والا همراه است.[۲۵۸][۲۵۹] با این حال، برخی نظریهپردازان استدلال کردهاند که این دو مفهوم یکسان نیستند.[۲۵۸][۲۶۰] این تمایز از آنجا ناشی میشود که جستجوی معنای زندگی معمولاً هدفی تحسینبرانگیز و مرتبط با خودتعالی شمرده میشود.[۲۵۸]
نظریهپردازان مختلف مهم بودن را به معنای تأثیرگذاری بر جهان و ایجاد تغییر دانستهاند. برخی تنها شرط میگذارند که این تأثیر به اندازه کافی بزرگ باشد، و برخی دیگر افزودهاند که این تغییر باید بر ارزش کلی جهان نیز اثر بگذارد.[۲۶۱][۲۶۰][۲۶۲] این اغلب با بهزیستی سنجیده میشود: درجه اهمیت یک چیز به میزان تأثیر آن بر رفاه موجودات ذیشعور بستگی دارد.[۲۶۳][۲۶۰][۲۶۴] البته داشتن هدفی مشخص برای اهمیت داشتن ضروری نیست؛ گاهی چیزی ممکن است بهطور تصادفی اهمیت پیدا کند، بدون آنکه هدف بالاتری در کار باشد. برای نمونه، شخصی ممکن است ناخواسته موجب اثر پروانهای گستردهای شود و زندگیاش به دلیل پیامدهای آن اهمیت یابد، بیآنکه به معنا یا هدفی عمیقتر دست یافته باشد.[۲۵۸]
تفاوت دیگر این است که جستجوی معنای زندگی معمولاً نزد نظریهپردازان اقدامی مثبت و ارزشمند شمرده میشود، در حالی که اهمیت میتواند هم مثبت باشد و هم منفی.[۲۵۸][۲۶۰] الکساندر فلمینگ نمونهای از اهمیت مثبت است؛ کشف پنیسیلین توسط او به درمان بیماریهای باکتریایی بیشماری انجامید.[۲۶۵] در مقابل، آدولف هیتلر نمونهای از اهمیت منفی است، چراکه سیاستهایش رنج گستردهای برای مردم بیشماری به بار آورد.[۲۶۱]
پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- 1 2 O'Brien, Wendell. "Meaning of Life, The: Early Continental and Analytic Perspectives". دانشنامه اینترنتی فلسفه (in American English). Retrieved 2022-12-28.
- ↑ "Sartor Resartus by Thomas Carlyle". www.gutenberg.org. Retrieved 2022-12-28.
- ↑ Leach, Stephen; Tartaglia, James (2018). "The Original Meaning of Life". اکنون فلسفه. Retrieved 2022-12-28.
- ↑ "How meaning of life was invented: Thomas Carlyle on how to overcome an existential crisis". Frank Martela (in English). 2020-12-04. Retrieved 2022-12-28.
- ↑ Christoph Fehige, Georg Meggle, Ulla Wessels: Der Sinn des Lebens. 5. Auflage. Dtv, München 2002, S. 14.
- ↑ Günther Anders: Die Antiquiertheit des Menschen. Band II, C. H. Beck, München 1980, Kapitel Die Antiquiertheit des Sinns, S. 369.
- ↑ Fredrik Agell: Die Frage nach dem Sinn des Lebens. Wilhelm Fink, München 2006, S. 135.
- ↑ Thomas Nagel: Das Absurde. In: Über das Leben, die Seele und den Tod. Hain, Königstein 1984.
- ↑ "The Essays of Arthur Schopenhauer: on Human Nature". www.gutenberg.org. Retrieved 2022-12-28.
- ↑ Jonathan Westphal (1998). Philosophical Propositions: An Introduction to Philosophy. Routledge. ISBN 978-0-415-17053-6.
- ↑ Robert Nozick (1981). Philosophical Explanations. Harvard University Press. ISBN 978-0-674-66479-1.
- 1 2 3 Julian Baggini (2004). What's It All About? Philosophy and the Meaning of Life. Granta Books. ISBN 978-1-86207-661-7.
- ↑ Ronald F. Thiemann; William Carl Placher (1998). Why Are We Here?: Everyday Questions and the Christian Life. Continuum International Publishing Group. ISBN 978-1-56338-236-9.
- ↑ Dennis Marcellino (1996). Why Are We Here?: The Scientific Answer to this Age-old Question. Lighthouse Pub. ISBN 978-0-945272-10-6.
- 1 2 Hsuan Hua (2003). Words of Wisdom: Beginning Buddhism. Dharma Realm Buddhist Association. ISBN 978-0-88139-302-6.
- 1 2 Paul Davies (2000). The Fifth Miracle: The Search for the Origin and Meaning of Life. Simon & Schuster. ISBN 978-0-684-86309-2.
- 1 2 Charles Christiansen; Carolyn Manville Baum; Julie Bass-Haugen (2005). Occupational Therapy: Performance, Participation, and Well-Being. SLACK Incorporated. ISBN 978-1-55642-530-1.
- 1 2 Evan Harris Walker (2000). The Physics of Consciousness: The Quantum Mind and the Meaning of Life. Perseus Books. ISBN 978-0-7382-0436-9.
- ↑ "Question of the Month: What Is The Meaning of Life?". اکنون فلسفه. Retrieved 26 July 2007.
- 1 2 Jiddu Krishnamurti (2001). What Are You Doing With Your Life?. Krishnamurti Foundation of America. ISBN 978-1-888004-24-3.
- ↑ Puolimatka, Tapio; Airaksinen, Timo (2002). "Education and the Meaning of Life" (PDF). Philosophy of Education. دانشگاه هلسینکی. Retrieved 26 July 2007.
- ↑ Stan Van Hooft (2004). Life, Death, and Subjectivity: Moral Sources in Bioethics. Rodopi. ISBN 978-90-420-1912-6.
- ↑ Russ Shafer-Landau; Terence Cuneo (2007). Foundations of Ethics: An Anthology. Blackwell Publishing. ISBN 978-1-4051-2951-0.
- ↑ Harry Stroeken: Psychotherapie und der Sinn des Lebens. Vandenhoeck & Ruprecht, Göttingen 1998, S. 30.
- ↑ Peter Sloterdijk: Kritik der zynischen Vernunft. Band 1, Suhrkamp, Frankfurt 1983, S. 367.
- ↑ Albert Camus: Der Mythos von Sisyphos. Rowohlt, Hamburg 1959, S. 56.
- ↑ Theodor W. Adorno: Negative Dialektik. Suhrkamp, Frankfurt 1966, S. 370.
- ↑ Viktor Frankl: Psychotherapie für den Laien. 4. Auflage. Freiburg 1973, S. 67.
- ↑ Viktor Frankl: Der Mensch vor der Frage nach dem Sinn. 19. Auflage. Piper, München 2006, S. 155.
- ↑ Karl Jaspers: Psychologie der Weltanschauungen. Springer, Berlin 1919, S. 272–273.
- ↑ Erich Fromm: Humanismus als reale Utopie. Ullstein, Berlin 2005, S. 65–66.
- ↑ Hermann Hesse in einem Brief vom 16. Juni 1956 an Marianne Wedel. In: Hermann Hesse: Lieben, das ist Glück. Suhrkamp, Frankfurt 2008, S. 7.
- ↑ Dag Hammarskjöld: Zeichen am Weg, zitiert nach: Reinhard Lettmann: Wage das Ja zu dir selbst. Butzon & Bercker, Kevelaer 1994.
- ↑ E. Diener, J.J. Sapyta, E. Suh (1998). "Subjective Well-Being Is Essential to Well-Being." Psychological Inquiry, Lawrence Erlbaum.
- 1 2 Csíkszentmihályi, Mihály (1990). Flow: The Psychology of Optimal Experience. New York: Harper and Row. شابک ۰−۰۶−۰۹۲۰۴۳−۲.
- ↑ Peterson, Christopher; Seligman, Martin (2004). Character strengths and virtues: A handbook and classification. Oxford: Oxford University Press. شابک ۰−۱۹−۵۱۶۷۰۱−۵. "See brief summary".
- ↑ Seligman, M.E.P. (2002). Authentic Happiness: Using the New Positive Psychology to Realize Your Potential for Lasting Fulfillment. New York: Free Press. شابک ۰−۷۴۳۲−۲۲۹۷−۰. Paperback edition, 2004, Free Press, شابک ۰−۷۴۳۲−۲۲۹۸−۹.
- ↑ Lu, Jun; Gao, Qin (2017-05-01). "Faith and Happiness in China: Roles of Religious Identity, Beliefs, and Practice". Social Indicators Research (in English). 132 (1): 273–290. doi:10.1007/s11205-016-1372-8. ISSN 1573-0921. S2CID 148091125.
- ↑ Rizvi, Mohd Ahsan Kabir; Hossain, Mohammad Zakir (2017-10-01). "Relationship Between Religious Belief and Happiness: A Systematic Literature Review". Journal of Religion and Health (in English). 56 (5): 1561–1582. doi:10.1007/s10943-016-0332-6. ISSN 1573-6571. PMID 27909930. S2CID 1389245.
- ↑ Sutin, DAR; Luchetti, M; Aschwanden, D; Stephan, Y; Sesker, AA; Terracciano, A (February 2023). "Sense of meaning and purpose in life and risk of incident dementia: New data and meta-analysis". Archives of Gerontology and Geriatrics. 105 104847. doi:10.1016/j.archger.2022.104847. ISSN 0167-4943. PMC 10015423. PMID 36347158.
- ↑ Boyle PA, Buchman AS, Barnes LL, Bennett DA. Effect of a purpose in life on risk of incident Alzheimer's disease and mild cognitive impairment in community-dwelling older persons. Archives of General Psychiatry. 2010;67:304–310.
- ↑ Kim E, Sun J, Park N, Kubzansky L, Peterson C. Purpose in life and reduced risk of myocardial infarction among older US adults with coronary heart disease: A two-year follow-up. Journal of Behavioral Medicine. (2):124–133.
- ↑ Kim ES, Sun JK, Park N, Peterson C. Purpose in life and reduced incidence of stroke in older adults: The Health and Retirement Study. Journal of Psychosomatic Research. 2013;74(5):427–432.
- ↑ Boyle PA, Barnes LL, Buchman AS, Bennett DA. Purpose in life is associated with mortality among community-dwelling older persons. Psychosomatic Medicine. 2009;71:574–579.
- ↑ Sutin, Angelina R.; Luchetti, Martina; Stephan, Yannick; Terracciano, Antonio (13 September 2023). "Change in Purpose in Life Before and After Onset of Cognitive Impairment". JAMA Network Open. 6 (9): e2333489. doi:10.1001/jamanetworkopen.2023.33489. ISSN 2574-3805. PMC 10500383. PMID 37703016.
- ↑ "Five steps to mental wellbeing". nhs.uk. 21 December 2017. Archived from the original on 3 February 2017. Retrieved 19 February 2015.
- ↑ چارلز داروین (1859). خاستگاه گونهها.
- ↑ Richard Dawkins (1976). The Selfish Gene. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-857519-1.
- ↑ Richard Dawkins (1995). River out of Eden. New York: Basic Books. ISBN 978-0-465-06990-3.
- ↑ Dawkins, Richard (2006). The God Delusion. Houghton Mifflin. pp. 99–100. ISBN 978-0-618-68000-9.
- ↑ "Complete Archive for Astrobiology Press Release, News Exclusive, News Briefs". Astrobiology Magazine. Archived from the original on 13 October 2008.
- ↑ "Defining Life, Explaining Emergence". nbi.dk. Archived from the original on 14 March 2012. Retrieved 2 November 2008.
- ↑ Griffith J. (2012). "What is the Meaning of Life?". The Book of Real Answers to Everything!. ISBN 978-1-74129-007-3. Retrieved 19 November 2012.
- ↑ Schrödinger, Erwin (1992) [1944]. What is Life?. Cambridge: Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-42708-1.
- ↑ Margulis, Lynn; Sagan, Dorion (1995). What is Life?. University of California Press. ISBN 978-0-520-22021-8.
- ↑ Lovelock, James (2000). Gaia – a New Look at Life on Earth. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-286218-1.
- ↑ Avery, John (2003). Information Theory and Evolution. World Scientific. ISBN 978-981-238-399-0.
- ↑ O'Dowd, Matt, Ph.D. (11 April 2018). "The Physics of Life (ft. It's Okay to be Smart & PBS Eons!) Space Time". PBS Space Time. Archived from the original on 2021-10-30.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:نامهای متعدد:فهرست نویسندگان (رده) - ↑ Davison, Paul G. "How to Define Life". The University of North Alabama. Archived from the original on 1 November 2008. Retrieved 17 October 2008.
- ↑ Neveu, M.; Kim, H.J.; Benner, S.A. (April 2013). "The "strong" RNA world hypothesis: fifty years old". Astrobiology. 13 (4): 391–403. Bibcode:2013AsBio..13..391N. doi:10.1089/ast.2012.0868. PMID 23551238.
- ↑ Cech, T.R. (July 2012). "The RNA worlds in context". Cold Spring Harb Perspect Biol. 4 (7) a006742. Bibcode:2012CSHPB...406742C. doi:10.1101/cshperspect.a006742. PMC 3385955. PMID 21441585.
- 1 2 Bernstein, Harris; Byerly, Henry C.; Hopf, Frederick A.; Michod, Richard A.; Vemulapalli, G. Krishna (June 1983). "The Darwinian Dynamic". The Quarterly Review of Biology. 58 (2): 185–207. doi:10.1086/413216. ISSN 0033-5770.
- ↑ Michod, Richard E. (2000-01-30). Darwinian Dynamics: Evolutionary Transitions in Fitness and Individuality. Princeton, NJ: Princeton University Press. ISBN 978-0-691-05011-9.
- ↑ Helge Kragh (1996). Cosmology and Controversy. Princeton University Press. ISBN 978-0-691-00546-1.
- ↑ Nikos Prantzos; Stephen Lyle (2000). Our Cosmic Future: Humanity's Fate in the Universe. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-77098-9.
- ↑ Rem B. Edwards (2001). What Caused the Big Bang?. Rodopi. ISBN 978-90-420-1407-7.
- ↑ Poplawski, Nikodem J. (April 2010). Radial motion into an Einstein-Rosen bridge, Physics Letters B. Vol. 687. pp. 110–113.
- ↑ Harvey Whitehouse (2001). The Debated Mind: Evolutionary Psychology Versus Ethnography. Berg Publishers. ISBN 978-1-85973-427-8.
- 1 2 Jeffrey Alan Gray (2004). Consciousness: Creeping Up on the Hard Problem. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-852090-0.
- ↑ Paul M. Churchland (1989). A Neurocomputational Perspective: The Nature of Mind and the Structure of Science. MIT Press. ISBN 978-0-262-53106-1.
- ↑ Daniel Clement Dennett (1991). Consciousness Explained. Little, Brown and Co. ISBN 978-0-316-18066-5.
- 1 2 John D. Barrow; Paul C.W. Davies; Charles L. Harper (2004). Science and Ultimate Reality: Quantum Theory, Cosmology and Complexity. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-83113-0.
- ↑ Jean Millay; Ruth-Inge Heinze (1999). Multidimensional Mind: Remote Viewing in Hyperspace. North Atlantic Books. ISBN 978-1-55643-306-1.
- ↑ McFadden, J. (2002). "Synchronous Firing and Its Influence on the Brain's Electromagnetic Field: Evidence for an Electromagnetic Field Theory of Consciousness". Journal of Consciousness Studies. 9 (4): 23–50. Archived from the original on 18 December 2005.
- ↑ R. Buccheri; V. Di Gesù; Metod Saniga (2000). Studies on the Structure of Time: From Physics to Psycho(patho)logy. Springer. ISBN 978-0-306-46439-3.
- ↑ Alexandra Bruce (2005). Beyond the Bleep: The Definitive Unauthorized Guide to What the Bleep Do We Know!?. The Disinformation Company. ISBN 978-1-932857-22-1.
- ↑ Mae-Wan Ho (1998). The Rainbow and the Worm: The Physics of Organisms. World Scientific. pp. 218–231. ISBN 978-981-02-3427-0.
- ↑ Akers, C. (1986). "Methodological Criticisms of Parapsychology, Advances in Parapsychological Research 4". PesquisaPSI. Retrieved 30 July 2007.[پیوند مرده]
- ↑ Child, I.L. (1987). "Criticism in Experimental Parapsychology, 1975-1985". Advances in Parapsychological Research 5. PesquisaPSI. Archived from the original on 27 September 2007. Retrieved 30 July 2007.
- ↑ Wiseman, Richard; Smith, Matthew; et al. (1996). "Exploring possible sender-to-experimenter acoustic leakage in the PRL autoganzfeld experiments". The Journal of Parapsychology. Archived from the original on 7 May 2005. Retrieved 30 July 2007.
- ↑ Lobach, E.; Bierman, D. (2004). "The Invisible Gaze: Three Attempts to Replicate Sheldrake's Staring Effects" (PDF). Proceedings of the 47th PA Convention. pp. 77–90. Archived from the original (PDF) on 10 August 2007. Retrieved 30 July 2007.
- ↑ Reker, G.T. , & Wong, P.T.P. (1988). Aging as an individual process: Towards a theory of personal meaning. In J.E. Birren, & V.L. Bengston (Eds.), Emergent theories of aging (pp. 214–246). New York: Springer.
- ↑ Martela, F. , & Steger, M.F. (2016). The three meanings of meaning in life: Distinguishing coherence, purpose, and significance. The Journal of Positive Psychology, 11(5), 531–545.
- ↑ Wong, P.T.P. (2011). Positive psychology 2.0: Towards a balanced interactive model of the good life. Canadian Psychology, 52(2), 69–81.
- 1 2 Wong, P.T.P. (2012). From Logotherapy to Meaning-Centered Counseling and Therapy. In P.T.P. Wong (Ed.), The Human Quest for Meaning: Theories, Research, and Applications (2nd ed. , pp. 619–647). New York: Routledge.
- ↑ Metz, Thaddeus (2013). Meaning in Life. Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-959931-8.
- ↑ Haybron, Daniel M. (2013). Happiness: A Very Short Introduction. Oxford: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-959060-5.
- 1 2 خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامh8765وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامb5994وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامm3117وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ Jeremias 2017, p. 13–18.
- ↑ Cottingham 2016, p. 24–27.
- ↑ Seachris 2013, p. 112.
- 1 2 Prinzing, Michael M (2022-04-27). "Religion gives life meaning. Can anything else take its place?". Psyche (in English). Retrieved 2023-05-07.
- ↑ خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامs9907وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - ↑ Kidd, I. , "Cynicism," in The Concise Encyclopedia of Western Philosophy, (eds. J.O. Urmson and Jonathan Rée), Routledge, 2005.
- ↑ Long, A.A. , "The Socratic Tradition: Diogenes, Crates, and Hellenistic Ethics," in The Cynics: The Cynic Movement in Antiquity and Its Legacy, (eds. Branham and Goulet-Cazé), University of California Press, 1996.
- ↑ "Internet Encyclopedia of Philosophy". utm.edu.
- ↑ "The Future of Hardcore Hedonism". hedonism.org. Archived from the original on 22 May 2020. Retrieved 30 July 2020.
- ↑ Epicurus, "Letter to Menoeceus", contained in Diogenes Laertius, Lives of Eminent Philosophers, Book X.
- 1 2 3 4 Bertrand Russell (1946). History of Western Philosophy, New York: Simon and Schuster; London: George Allen and Unwin.
- ↑ "Meaning of Life, The: Early Continental and Analytic Perspectives | Internet Encyclopedia of Philosophy" (in American English). Retrieved 2022-12-28.
- ↑ Rosen, Frederick (2003). Classical Utilitarianism from Hume to Mill. Routledge, p. 28. شابک ۰−۴۱۵−۲۲۰۹۴−۷. "It was Hume and Bentham who then reasserted most strongly the Epicurean doctrine concerning utility as the basis of justice."
- ↑ Mill, John Stuart. On Liberty, ed. Himmelfarb. Penguin Classics, 1974, ed.'s introduction, p. 11.
- 1 2 Jérôme Bindé (2004). The Future of Values: 21st-Century Talks. Berghahn Books. ISBN 978-1-57181-442-5.
- 1 2 3 Bernard Reginster (2006). The Affirmation of Life: Nietzsche on Overcoming Nihilism. Harvard University Press. ISBN 978-0-674-02199-0.
- ↑ Heidegger, "The Word of Nietzsche," 61.
- ↑ Camus (1946) L'Etranger.
- ↑ Camus (1955) The Myth of Sisyphus.
- ↑ برای نمونه، ببینید بهداشت، آنتیبیوتیکها و واکسیناسیون.
- ↑ William James (1909). The Meaning of Truth. Prometheus Books. ISBN 978-1-57392-138-1.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک) - ↑ Walter Robert Corti (1976). The Philosophy of William James. Meiner Verlag. ISBN 978-3-7873-0352-6.
- ↑ "Philosophy 446: Theistic Perspectives on the Meaning of Life". www.webpages.uidaho.edu. Retrieved 2022-07-13.
- ↑ Amy Laura Hall (2002). Kierkegaard and the Treachery of Love. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-89311-4.
- ↑ Dale Jacquette (1996). Schopenhauer, Philosophy, and the Arts. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-47388-0.
- ↑ Durno Murray (1999). Nietzsche's Affirmative Morality. Walter de Gruyter. ISBN 978-3-11-016601-9.
- ↑ Kierkegaard, Søren (1941). The Sickness Unto Death. Princeton University Press. ISBN 978-1-4486-7502-9.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک) - ↑ Kierkegaard, Søren (1941). The Sickness Unto Death. Princeton University Press. ISBN 978-1-4486-7502-9.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک), Part I, Ch. 3. - 1 2 3 4 "Humanist Manifesto I". American Humanist Association. 1933. Archived from the original on 30 July 2007. Retrieved 26 July 2007.
- 1 2 3 "Humanist Manifesto II". American Humanist Association. 1973. Archived from the original on 9 August 2007. Retrieved 1 August 2007.
- 1 2 3 "Humanist Manifesto III". American Humanist Association. 2003. Archived from the original on 9 August 2007. Retrieved 1 August 2007.
- ↑ "A Secular Humanist Declaration". Council for Democratic and Secular Humanism. 1980. Archived from the original on 17 August 2008. Retrieved 1 August 2007.
- ↑ Nick Bostrom (2005). "Transhumanist Values". دانشگاه آکسفورد. Archived from the original on 1 July 2007. Retrieved 28 July 2007.
- ↑ Irvin Yalom, Existential Psychotherapy, 1980.
- ↑ همچنین ببینید: درمان وجودی و اروین د. یالوم.
- ↑ Richard Taylor (1970). "Chapter 5: The Meaning of Life". Good and Evil. Macmillan Publishing Company. ISBN 978-0-02-616690-4.
- ↑ Wohlgennant, Rudolph. (1981). "Has the Question about the Meaning of Life any Meaning?" (Chapter 4). In E. Morscher, ed. , Philosophie als Wissenschaft.
- ↑ McNaughton, David (August 1988). "Section 1.5: Moral Freedom and the Meaning of Life". Moral Vision: An Introduction to Ethics. Oxford: Blackwell Publishing. ISBN 978-0-631-15945-2.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:مکان ناشر (رده) - ↑ Russell, Bertrand (1961), Science and Ethics, archived from the original on 14 November 2007.
- ↑ "BLENDING AND METAPHOR". markturner.org. Retrieved 28 February 2023.
- ↑ Landau, Mark J. (March 2018). "Using Metaphor to Find Meaning in Life". Review of General Psychology. 22 (1): 62–72. doi:10.1037/gpr0000105. PMC 5889147. PMID 29632431.
- ↑ One Hundred Philosophers: A Guide to the World's Greatest Thinkers, Peter J. King.
- ↑ Tu, Wei-Ming. Confucian Thought: Selfhood as Creative Transformation. Albany: State University of New York Press, 1985.
- ↑ الگو:Cite Talmud
- ↑ سفر خروج ۱۹:۶.
- ↑ Maimonides' Confrontation with Mysticism, Menachem Kellner, Littman Library. بهویژه تمثیل کاخ پادشاه در عبادت الوهی در دلالة الحائرین.
- ↑ Dan Cohn-Sherbok (2003). Judaism: History, Belief, and Practice. Routledge. ISBN 978-0-415-23661-4.
- ↑ Abraham Joshua Heschel (2005). Heavenly Torah: As Refracted Through the Generations. Continuum International Publishing Group. ISBN 978-0-8264-0802-0.
- ↑ Wilfred Shuchat (2006). The Garden of Eden & the Struggle to Be Human: According to the Midrash Rabbah. Devora Publishing. ISBN 978-1-932687-31-6.
- ↑ Randolph L. Braham (1983). Contemporary Views on the Holocaust. Springer. ISBN 978-0-89838-141-2.
- ↑ Kabbalah: A Very Short Introduction, Joseph Dan, Oxford University Press، فصل «Era modern early: Safed spirituality".
- ↑ Habad intellectual Hasidic thought: source text تانیا I: 36, 49; secondary text Heaven on Earth, Faitel Levin, Kehot publications.
- ↑ "The new Seven Wonders of the World". Hindustan Times. 8 July 2007. Retrieved 6 January 2024.
- ↑ انجیل یوحنا ۱۱:۲۶.
- ↑ انجیل یوحنا ۳:۱۶–۲۱؛ دوم پیتر ۳:۹.
- ↑ کتاب مقدس، اعمال رسولان ۱۷:۲۶–۲۷.
- ↑ "The Westminster Shorter Catechism". Archived from the original on 11 March 2008. Retrieved 21 March 2008.
- ↑ "The Baltimore Catechism". Retrieved 12 June 2008.
- ↑ "Catechism of the Catholic Church 294". Retrieved 15 April 2024.
- ↑ "Catechism of the Catholic Church 601". Retrieved 15 April 2024.
- 1 2 "Gospel Principles". churchofjesuschrist.org. Archived from the original on 10 July 2019. Retrieved 27 August 2017.
- ↑ "2 Nephi 2". www.churchofjesuschrist.org (in English). Retrieved 2022-07-14.
- ↑ "Doctrine and Covenants 138". churchofjesuschrist.org.
- ↑ قرآن 2:4, قرآن 2:285, قرآن 4:136.
- ↑ "The Day of Judgement". Iqra.net. Archived from the original on 30 May 2013. Retrieved 29 October 2013.
- ↑ "Pillars of Islam". Encyclopædia Britannica Online. Retrieved 2 May 2007.
- ↑ صحیح مسلم, 1:1.
- ↑ Bahá, Abdu'l. "Commentary on the Islamic Tradition "I Was a Hidden Treasure ..."". Baháʼí Studies Bulletin. Retrieved 3 August 2013.
- ↑ Chittick, William C. "The Imprint of the Bezels of the Wisdom" (PDF). Ibn 'Arabi's Own Summary of the Fusûs. Retrieved 3 August 2013.
- ↑ Wright, Zachary Valentine (2015). Living knowledge in West African Islam: the sufi community of Ibrahim Niasse. Islam in Africa. Leiden; Boston: Brill. p. 133. ISBN 978-90-04-28807-2.
- ↑ "Bahaism." The American Heritage Dictionary of the English Language (Fourth ed.). Houghton Mifflin Company. 2007.
- ↑ Smith, P. (1999). A Concise Encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 325–328. ISBN 978-1-85168-184-6.
- ↑ برای دیدگاه مفصلتر بهائیت، ببینید: "The Purpose of Life — Bahá'í Topics: An Information Resource of the Bahá'í International Community". Archived from the original on 29 August 2009. Retrieved 13 September 2009.
- ↑ Simon Weightman (1998). "Hinduism". In Hinnells, John (ed.). -9780140514070 The new Penguin handbook of living religions. پنگوئن بوکس. ISBN 978-0-14-051480-3.
{{cite book}}: مقدار|url=را بررسی کنید (کمک) - 1 2 Monier Monier-Williams (1974). Brahmanism and Hinduism: Or, Religious Thought and Life in India, as Based on the Veda and Other Sacred Books of the Hindus. Elibron Classics. Adamant Media Corporation. ISBN 978-1-4212-6531-5. Retrieved 8 July 2007.
- ↑ برای دهارم، آرتا و کاما بهعنوان «ارزشهای householder برهمنی» ببینید: Flood (1996), p. 17.
- ↑ برای Dharma Śāstras که «چهار هدف اصلی زندگی» (دهرم، آرتا، کاما و موکشا) را بحث میکنند ببینید: Hopkins, p. 78.
- ↑ برای تعریف پ DESCUSH-اَرثا بهعنوان «هریک از چهار هدف اصلی زندگی انسانی» ببینید: Apte, p. 626, Middle column, Compound #1.
- ↑ Bhaskarananda, Swami (1994). -9781884852022 The Essentials of Hinduism: A Comprehensive Overview of the World's Oldest Religion. Seattle, WA: Viveka Press. ISBN 978-1-884852-02-2.
{{cite book}}: مقدار|url=را بررسی کنید (کمک) - ↑ Vivekananda, Swami (1987). Complete Works of Swami Vivekananda. Calcutta: Advaita Ashrama. ISBN 978-81-85301-75-4.
- 1 2 Werner, Karel (1994). "Hinduism". In Hinnells, John (ed.). A Popular Dictionary of Hinduism. Richmond, Surrey: Curzon Press. ISBN 978-0-7007-0279-4.
- ↑ همچنین بیان ویدی «Ayam Ātmā Brahma» (این آتمن، برهمن است) را ببینید.
- ↑ Gupta, Ravi M. (2007). Gavin Flood; University of Stirling (eds.). The Chaitanya Vaishnava Vedanta of Jiva Gosvami When Knowledge Meets Devotion. Routledge. ISBN 978-0-415-40548-5.
- ↑ "Tantric Literature And Gaudiya Vaishnavism". Archived from the original on 25 May 2011.
- ↑ Shah, Natubhai. Jainism: The World of Conquerors. Sussex Academic Press, 1998.
- ↑ "Viren, Jain" (PDF). RE Today. Archived from the original (PDF) on 14 June 2007. Retrieved 14 June 2007.
- ↑ "The Four Noble Truths". Thebigview.com. Archived from the original on 11 November 2009. Retrieved 6 November 2009.
- ↑ University, Stanford (17 February 2015). "The Chief Characteristics and Doctrines of Mahayana Buddhism". The Martin Luther King Jr. Research and Education Institute. Retrieved 7 March 2023.
- ↑ Arana, Juan Hincapié (1 January 2021). "A Seed in Amitabha's Hand: Pure Land Buddhism's Path to Peace in This Life and the Next". Amazon KDP. Retrieved 7 March 2023.
- ↑ Daljeet Singh (1971). Guru Tegh Bahadur. Punjab.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:مکان بدون ناشر (رده) - ↑ Jon Mayled (2002). Modern World Religions: Sikhism. Harcourt Heinemann. ISBN 978-0-435-33626-4.
- ↑ "The Sikh Coalition". sikhcoalition.org. Archived from the original on 1 July 2020. Retrieved 30 July 2020.
- 1 2 Parrinder, Geoffrey (1971). World Religions: From Ancient History to the Present. United States: Hamlyn Publishing Group Limited. ISBN 978-0-87196-129-7.
- ↑ Ming-Dao Deng (1990). Scholar Warrior: An Introduction to the Tao in Everyday Life. HarperCollins. ISBN 978-0-06-250232-2.
- ↑ J.W.T. Mason (2002). The Meaning of Shinto. Trafford Publishing. ISBN 978-1-4122-4551-7.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 David Seaman (2005). The Real Meaning of Life. New World Library. ISBN 978-1-57731-514-8.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 John Cook (2007). The Book of Positive Quotations. Fairview Press. ISBN 978-1-57749-169-9.
- 1 2 Roger Ellerton, CMC (2013). Live Your Dreams... Let Reality Catch Up: NLP and Common Sense for Coaches, Managers and You. Renewal Technologies. ISBN 978-0-9784452-7-0.
- ↑ Steve Chandler (2005). Reinventing Yourself: How to Become the Person You've Always Wanted to Be. Career Press. ISBN 978-1-56414-817-9.
- ↑ Matthew Kelly (2005). The Rhythm of Life: Living Every Day with Passion and Purpose. Simon & Schuster. ISBN 978-0-7432-6510-2.
- ↑ Lee, Dong Yul; Park, Sung Hee; Uhlemann, Max R.; Patsult, Philip (June 2000). "What Makes You Happy?: A Comparison of Self-reported Criteria of Happiness Between Two Cultures". Social Indicators Research. 50 (3): 351–362. doi:10.1023/A:1004647517069. S2CID 141773177.
- ↑ John Kultgen (1995). Autonomy and Intervention: Parentalism in the Caring Life. Oxford University Press US. ISBN 978-0-19-508531-0.
- 1 2 3 George Cappannelli; Sedena Cappannelli (2004). Authenticity: Simple Strategies for Greater Meaning and Purpose at Work and at Home. Emmis Books. ISBN 978-1-57860-148-6.
- ↑ Rachel Madorsky (2003). Create Your Own Destiny!: Spiritual Path to Success. Avanty House. ISBN 978-0-9705349-4-1.
- ↑ A.C. Grayling. What is Good? The Search for the Best Way to Live. Weidenfeld & Nicolson, 2003.
- ↑ Brooks, Mike (8 October 2020). "What Is the Purpose of Life? Why are we here? Here's a reasonable answer". Psychology Today. Retrieved 5 November 2022.
- ↑ Lopez, Mike (22 September 1999). "Episode III: Relativism? A Jedi craves not these things". The Michigan Daily. Archived from the original on 11 August 2007. Retrieved 26 July 2007.
- 1 2 "Fantastic Voyage: Live Long Enough to Live Forever". www.fantastic-voyage.net. Retrieved 2022-07-16.
- ↑ Bryan Appleyard (2007). How To Live Forever Or Die Trying: On The New Immortality. Simon & Schuster. ISBN 978-0-7432-6868-4.
- ↑ Cameron, Donald (2001). The Purpose of Life. Woodhill Publishing. ISBN 978-0-9540291-0-4. Archived from the original on 2001-11-13.
- ↑ Nick Lane (2005). Power, Sex, Suicide: Mitochondria and the Meaning of Life. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-280481-5.
- ↑ Kenneth M. Weiss; Anne V. Buchanan (2004). Genetics and the Logic of Evolution. Wiley-IEEE. ISBN 978-0-471-23805-8.
- ↑ Jennifer Ackerman (2001). Chance in the House of Fate: A Natural History of Heredity. Houghton Mifflin Books. ISBN 978-0-618-21909-4.
- ↑ Boyce Rensberger (1996). Life Itself: Exploring the Realm of the Living Cell. Oxford University Press. ISBN 978-0-19-512500-9.
- ↑ John M. Cooper; D. اس. هاچینسون (1997). Plato: Complete Works. Hackett Publishing. ISBN 978-0-87220-349-5.
- ↑ Tenzin Gyatso, 14th Dalai Lama (1954). The Meaning of Life: Buddhist Perspectives on Cause and Effect. Doubleday.
{{cite book}}: نگهداری یادکرد:نامهای عددی:فهرست نویسندگان (رده) - ↑ Ernest Joseph Simmons (1973). Tolstoy. Routledge. ISBN 978-0-7100-7395-2.
- ↑ Richard A. Bowell (2004). The Seven Steps of Spiritual Intelligence: The Practical Pursuit of Purpose, Success and Happiness. Nicholas Brealey Publishing. ISBN 978-1-85788-344-2.
- ↑ John C. Gibbs; Karen S. Basinger; Dick Fuller (1992). Moral Maturity: Measuring the Development of Sociomoral Reflection. Lawrence Erlbaum Associates. ISBN 978-0-8058-0425-6.
- 1 2 3 Timothy Tang (2007). Real Answers to The Meaning of Life and Find Happiness. iUniverse. ISBN 978-0-595-45941-4.
- ↑ Tyler T. Roberts (1998). Contesting Spirit: Nietzsche, Affirmation, Religion. Princeton University Press. ISBN 978-0-691-00127-2.
- ↑ Costigan, Lucy (2004). What is the Meaning of Your Life: A Journey Towards Ultimate Meaning. iUniverse. ISBN 978-0-595-33880-1.
- ↑ Steven L. Jeffers; Harold Ivan Smith (2007). Finding a Sacred Oasis in Grief: A Resource Manual for Pastoral Care. Radcliffe Publishing. ISBN 978-1-84619-181-7.
- ↑ David L. Jeffrey (1992). A Dictionary of Biblical Tradition in English Literature. Wm. B. Eerdmans Publishing. ISBN 978-0-8028-3634-2.
- ↑ Williams, Dana A. (2005). In the Light of Likeness-Transformed: The Literary Art of Leon Forrest. Ohio State University Press. ISBN 978-0-8142-0994-3.
- ↑ Jerry Z. Muller (1997). Conservatism: An Anthology of Social and Political Thought from David Hume to the Present. Princeton University Press. ISBN 978-0-691-03711-0.
- ↑ Mary Nash; Bruce Stewart (2002). Spirituality and Social Care: Contributing to Personal and Community Well-being. Jessica Kingsley Publishers. ISBN 978-1-84310-024-9.
- ↑ Xinzhong Yao (2000). An Introduction to Confucianism. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-64430-3.
- ↑ Bryan S. Turner; Chris Rojek (2001). Society and Culture: Principles of Scarcity and Solidarity. SAGE. ISBN 978-0-7619-7049-1.
- ↑ Anil Goonewardene (1994). Buddhist Scriptures. Harcourt Heinemann. ISBN 978-0-435-30355-6.
- 1 2 Luc Ferry (2002). Man Made God: The Meaning of Life. University of Chicago Press. ISBN 978-0-226-24484-6.
- 1 2 Eric G. Stephan; R. Wayne Pace (2002). Powerful Leadership: How to Unleash the Potential in Others and Simplify Your Own Life. FT Press. ISBN 978-0-13-066836-3.
- ↑ Cumberland, Dan (18 May 2015). "Finding Purpose in Life". TheMeaningMovement. Retrieved 10 August 2015.
- ↑ John Caunt (2002). Boost Your Self-Esteem. Kogan Page. ISBN 978-0-7494-3871-5.
- ↑ Z'ev ben Shimon Halevi (1993). The Work of the Kabbalist. Weiser. ISBN 978-0-87728-637-0.
- 1 2 Michael Joachim Girard (2006). Essential Believing for the Christian Soul. Xulon Press. ISBN 978-1-59781-596-3.
- ↑ Jaideva Singh (2003). Vijñanabhairava. Motilal Banarsidass. ISBN 978-81-208-0820-1.
- ↑ John T. Scully (2007). The Five Commandments. Trafford Publishing. ISBN 978-1-4251-1910-2.
- ↑ John Piper (2006). Desiring God. Multnomah Books. ISBN 978-1-59052-119-9.
- 1 2 Peter Harrison (2001). The Bible, Protestantism, and the Rise of Natural Science. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-00096-3.
- ↑ متی 28:18–20.
- ↑ میکاه 6:8.
- ↑ Thomas Patrick Burke (2004). The Major Religions: An Introduction with Texts. Blackwell Publishing. ISBN 978-1-4051-1049-5.
- ↑ Book of Mormon: Mosiah 2:17. 1830.
- ↑ Book of Mormon: Alma 32:32. 1830.
- ↑ Pearl of Great Price: Book of Moses 1:37–39. 1830. Archived from the original on 15 July 2019. Retrieved 16 July 2019.
- ↑ Quran 51:56. Quranic Arabic Corpus.
- 1 2 T.W. Mitchell (1927). Problems in Psychopathology. Harcourt, Brace & Company.
- ↑ Ecclesiastes 8:15.
- ↑ John G. West (2002). Celebrating Middle-earth: The Lord of the Rings as a Defense of Western Civilization. Inkling Books. ISBN 978-1-58742-012-2.
- ↑ Steven Dillon (2006). The Solaris Effect: Art and Artifice in Contemporary American Film. University of Texas Press. ISBN 978-0-292-71345-1.
- ↑ Raymond Aron (2000). The Century of Total War. Wisdom Publications. ISBN 978-0-86171-173-4.
- ↑ Stewart, John (2010-03-05). "Is this the meaning of life?". The Guardian.
- ↑ Man's Search for Meaning, Viktor Frankl. Beacon Press, 2006, شابک ۹۷۸−۰−۸۰۷۰−۱۴۲۶−۴.
- ↑ "APA Dictionary of Psychology: existential crisis". dictionary.apa.org (in English).
- 1 2 Andrews, Mary (April 2016). "The existential crisis". Behavioral Development Bulletin. 21 (1): 104–109. doi:10.1037/bdb0000014.
- 1 2 3 Butenaitė, Joana; Sondaitė, Jolanta; Mockus, Antanas (2016). "Components of existential crises: a theoretical analysis". International Journal of Psychology: A Biopsychosocial Approach. 18: 9–27. doi:10.7220/2345-024X.18.1.
- ↑ Crowell, Steven (2020). "Existentialism". The Stanford Encyclopedia of Philosophy. Metaphysics Research Lab, Stanford University. Retrieved 14 January 2022.
- ↑ Blomme, Robert J. (2013). "Absurdism as a Fundamental Value: Camusian Thoughts on Moral Development in Organisations". International Journal of Management Concepts and Philosophy. 7 (2): 116. doi:10.1504/IJMCP.2013.055720.
- ↑ Honderich, Ted, ed. (2005). "absurd, the". The Oxford Companion to Philosophy. Oxford University Press.
- 1 2 3 4 5 6 Yalom, Irvin D. (17 March 2020). "10. Meaninglessness". Existential Psychotherapy (in English). Basic Books. ISBN 978-1-5416-4744-2.
- ↑ Greer, Frank (October 1980). "Toward a Developmental View of Adult Crisis: a Re-Examination of Crisis Theory". Journal of Humanistic Psychology. 20 (4): 17–29. doi:10.1177/002216788002000404. ISSN 0022-1678. S2CID 146743538.
- 1 2 Pratt, Alan. "Nihilism". Internet Encyclopedia of Philosophy. Retrieved 25 ژانویه 2022.
- 1 2 Yang, William; Staps, Ton; Hijmans, Ellen (2010). "Existential crisis and the awareness of dying: the role of meaning and spirituality". Omega. 61 (1): 53–69. doi:10.2190/OM.61.1.c. ISSN 0030-2228. PMID 20533648. S2CID 22290227.
- ↑ Zapffe, Peter Wessel. "The Last Messiah". Philosophy Now (45).
- ↑ "nihilism". www.britannica.com (in English). 14 اوت 2023.
- ↑ Nietzsche, Friedrich (2024-04-28). "A quote by Friedrich Nietzsche". Goodreads (in English). Retrieved 2024-04-29.
- 1 2 3 4 5 Kahane, Guy (10 June 2022). "Meaningfulness and Importance". In Landau, Iddo (ed.). The Oxford Handbook of Meaning in Life (in English). pp. 92–108. doi:10.1093/oxfordhb/9780190063504.013.6. ISBN 978-0-19-006350-4.
- ↑ Nozick, Robert (1981). "6. Philosophy and the meaning of life". Philosophical Explanations (in English). Harvard University Press. ISBN 978-0-674-66479-1.
- 1 2 3 4 Nozick, Robert (15 December 1990). "16. Importance and Weight". Examined Life: Philosophical Meditations (in English). Simon and Schuster. ISBN 978-0-671-72501-3.
- 1 2 Kahane, Guy (13 August 2021). "Importance, Value, and Causal Impact". Journal of Moral Philosophy. 19 (6): 577–601. doi:10.1163/17455243-20213581. ISSN 1745-5243. S2CID 238678531.
- ↑ Benatar, David (5 May 2017). "3. Meaninglessness". The Human Predicament: A Candid Guide to Life's Biggest Questions (in English). Oxford University Press. ISBN 978-0-19-063382-0.
- ↑ Benbaji, Yitzhak (2001). "The Moral, the Personal, and the Importance of What We Care about". Philosophy. 76 (297): 415–433. doi:10.1017/S0031819101000365. ISSN 0031-8191. JSTOR 3751779. S2CID 143737564.
- ↑ Tugendhat, Ernst (4 October 2016). "2. "Good" and "Important"". Egocentricity and Mysticism: An Anthropological Study (in English). Columbia University Press. ISBN 978-0-231-54293-7.
- ↑ Morris, Chris (28 March 2016). "10 wonder drugs that changed our lives forever". CNBC (in English). Retrieved 24 June 2022.
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Theology of the Old Testament. Oxford University Press. ۲۰۱۷. شابک 9780190644321.
{{cite book}}: از پارامتر ناشناخته|نامخانوادگی=صرفنظر شد (کمک); پارامتر|firstنام=بدون|lastنام=در نام وارد شدهاست (کمک) - Religion and the Meaning of Life. Oxford University Press. ۲۰۱۶. شابک 9780198743071.
{{cite book}}: از پارامتر ناشناخته|نامخانوادگی=صرفنظر شد (کمک); پارامتر|firstنام=بدون|lastنام=در نام وارد شدهاست (کمک) - Exploring the Meaning of Life. Wiley-Blackwell. ۲۰۱۳. شابک 9781405199926.
{{cite book}}: از پارامتر ناشناخته|نامخانوادگی=صرفنظر شد (کمک); پارامتر|firstنام=بدون|lastنام=در نام وارد شدهاست (کمک)
- نگهداری یادکرد:مکان ناشر
- نگهداری یادکرد:مکان بدون ناشر
- اخلاق
- ارزش
- ارزششناسی
- تاریخ ادیان
- تاریخ ایدهها
- تاریخ فلسفه
- تفکر انتقادی
- دین و دانش
- غایتشناسی
- فرااخلاق
- فرافلسفه
- فلسفه اجتماعی
- فلسفه اخلاق
- فلسفه ذهن
- فلسفه زندگی
- متافیزیک ذهن
- متافیزیک
- مسئلههای فلسفی
- معرفتشناسی
- معنویت
- مفاهیم در متافیزیک
- مفاهیم فرافلسفه
- مفاهیم فلسفه علم
- مفاهیم فلسفی یونان باستان
- مفاهیم معرفتشناسی
- مفهومهای اخلاقی
- مفهومهای اگزیستیانسیالیست
- مفهومهای زیباییشناسی
- مفهومهای فلسفه ذهن
- مفهومهای فلسفی مذهبی
- نظریههای متافیزیک
- هستیشناسی
