باروخ اسپینوزا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از اسپینوزا)
پرش به: ناوبری، جستجو
باروخ (بندیکت) د اسپینوزا
باروخ اسپینوزا
شناسنامه
نام کامل بنتو د اسپینوسا
لقب بنتو
زادروز ۲۴ نوامبر ۱۶۳۲
زادگاه آمستردام، هلند
تاریخ مرگ ۲۱ فوریه ۱۶۷۷
محل مرگ لاهه، هلند
همسر(ها) ندارد
فرزند(ها) ندارد
دین همه خدایی

باروخ اسپینوزا و بعدها بندیکت دِ اسپینوزا (۱۶۳۲ - ۱۶۷۷ میلادی) فیلسوف مشهور هلندی است. او قابلیت‌های علمی فراوانی داشت و گستره و اهمیت آثارش تا سال‌ها پس از مرگ او به طور کامل درک نشد. امروزه، اسپینوزا یکی از بزرگ‌ترین خردگرایان فلسفه قرن هفدهم و زمینه ساز ظهور نقد مذهبی و همچنین عصر روشنگری در قرن هجدهم به شمار می‌رود. اسپینوزا به واسطهٔ نگارش مهم‌ترین اثرش، اخلاقیات، که پس از مرگ او به چاپ رسید و در آن دوگانه‌انگاری دکارتی را به چالش می‌کشد، یکی از مهم‌ترین فیلسوفان تاریخ فلسفهٔ غرب به شمار می‌رود. فیلسوف و مورخ، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، دربارهٔ فیلسوفان هم عصر خود نوشت: «شما یا پیرو اسپینوزا هستید، و یا اساساً فیلسوف نیستید.»

اسپینوزا یک سفاردی بود. پدر او در جریان تفتیش عقاید در پرتغال، به مدارا پذیرترین کشور جهان آن زمان یعنی هلند مهاجرت کردند تا از مجازات یهودی بودن در امان بمانند. اسپینوزا در جامعهٔ یهودیان هلند بزرگ شد و در آنجا تعلیمات یهودی را نزد تنی چند از بهترین خاخام‌های عصر خود فرا گرفت. اسپینوزا عهد عتیق و سایر متون یهودی را به خوبی فرا گرفت، اما با گذر زمان نظرهای بحث برانگیزی دربارهٔ سندیت عهد عتیق و سرشت امر مقدس پیدا کرد که به نظر می‌رسد در نهایت منجر به تکفیر و رانده شدن او از جامعهٔ یهودیان در سن ۲۳ سالگی شد. حتی پیش از واکنش یهودیان، کلیسای کاتولیک کتاب‌های او را در فهرست کتاب‌های ممنوعه قرار داد و پروتستانهای هلندی این کتاب‌ها را به آتش کشیدند.

پیشهٔ اسپینوزا تراش عدسی بود و زندگی آرامی داشت. او در طول زندگی، جایزه‌ها، افتخارات و تدریس در مکان‌های صاحب‌نام را رد کرد، و سهم ارث خانوادگی‌اش را به خواهرش بخشید. دستاوردهای فلسفی و شخصیت اخلاقی اسپینوزا زمینه‌ساز آن شد تا ژیل دلوز، او را «شاهزادهٔ فلسفه» بنامد. اسپینوزا در سن ۴۴ سالگی، ظاهراً به خاطر بیماری ریه که احتمالاً سل یا سیلیکوز بوده و در اثر استنشاق گرد شیشه در زمان انجام کارش وخیم‌تر شده، در گذشت. اسپینوزا در صحن نیو کرک مسیحیان در لاهه دفن شده‌است. کاتولیک‌های آن زمان با اسپینوزا و بسیاری از متفکران آن زمان که اتفاقاً از بزرگ‌ترین نوابغ تاریخ بشر بودن مخالفت می‌کردند و به این‌گونه مخالفت‌ها اکثراً جنبه عمل می‌پوشاندند مثلاً تقریباً همان زمان در ایتالیا کار جوردانو برونو یکسره کرده او را زنده در آتش سوزاندند! او بسیار شانس آورد که مثل سقراط و جوردانو برونواعدام نشد.

زندگی[ویرایش]

محل زندگی اسپینوزا در کودکی. خانواده او از بازرگانان موفق هلندی بود و پدرش جزو روحانیون یهودی بزرگ آمستردام. همین مسئله باعث رفتار ملایم‌تر جامعه روحانیت آن زمان نسبت با بقیه با او بود؛ ولی هنگامی که تکفیر شد همه او را از نام پدرش که یکی از بزرگان یهودیت بود می‌شناختند و همین باعث تعجب بسیاری شد.
مجسمهٔ اسپینوزا در آمستردام
مجسمهٔ اسپینوزا
موزهٔ اسپینوزادر هلند. او در این جا زندگی و عدسی تراشی می‌کرده.
کتابخانهٔ اسپینوزا داخل موزه اسپینوزا در هلند. کلیهٔ کتاب‌ها تاریخی هستند ولی مال اسپینوزا نبودند.
یکی از نامه‌های اسپینوزا با لایب نیتس در ۹ نوامبر ۱۶۷۱
یکی از نامه‌های اسپینوزا به زبان پرتغالی. او به عبری، پرتغالی، فرانسه، ایتالیایی، انگلیسی، لاتین، یونانی باستان، اسپانیایی، هلندی و آلمانی تسلط داشت و با چند زبان دیگر نیز آشنایی داشت ولی دیگر مسلط نیود![۱]
مجسهٔ اسپینوزا در لاهه. جایی که اواخر عمر در آن جا زندگی می‌کند و در ۴۵ سالگی در آن جا بر اثر بیماری ریوی که گویا ارثی بوده ولی غبارهای شیشه‌ای عدسی در شدت بیماری مؤثر بوده‌اند جان می‌سپارد.

بندیکت د اسپینوزا (متولد ۲۴ نوامبر ۱۶۳۲ - فوت ۲۱ فوریه ۱۶۷۷) در زادگاه خود آمستردام به «بنتو د اسپینوسا» معروف بود. او یکی از فیلسوفان بزرگ خردگرای سده ۱۷ به شمار می‌آید.

اسپینوزا تحصیل علم را در مدرسهٔ یهودیان آغاز کرد اما رفته رفته نشانه‌های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد. اسپینوزا تحت تأثیر فلسفهٔ دکارت بود. امّا در تعاملات متافیزیکی خود تلاش می‌کرد بر دوگانه انگاری دکارتی چیره گردد و خدا، روح و ماده را در پیوندی واحد به اندیشه درآورد.

باروخ (بندیکت) د اسپینوزا در یک خانوادهٔ مذهبی یهودی در آمستردام متولّد شد. خانوادهٔ او در اوایل همان سده به همراه بسیاری از دیگر یهودیان پرتغالی و اسپانیایی، از بیم پیگرد توسط دستگاه تفتیش عقاید کلیسا، به هلند پناه آورده بودند. هلند در آن زمان از نظر مذهبی سرزمین نسبتاً رواداری بود.

اسپینوزا یک سفاردی بود. پدر او در جریان تفتیش عقاید در پرتغال، به مدارا پذیرترین کشور جهان آن زمان یعنی هلند مهاجرت کردند تا از مجازات یهودی بودن در امان بمانند. (پادشاه پرتغال که باز هم نسبت به متعصب‌ترین کشور مسیحی آن زمان یعنی اسپانیا مداراپذیرتر بود. او رسماً از یهودیان خواست در کشور بمانند و کاتولیک شوند و یا از کشور خارج شوند ولی اسپانیا یهودیان و مسلمانان را به زور یاکاتولیک می‌کرد و در صورت امتناع آن‌ها را بر روی صلیب زنده می‌سوزاند. این دسته از یهودیان و مسلمانان بسیار باایمان بودند؛ و بعضی از یهودیان پنهانی و با خطر بسیار زیادی از کشور می‌گریختند زیرا پادشاه اسپانیا فکر این را هم کرده بود و مرزها را تدابیر شدید و عجیب کنترل می‌کرد تا یهودی و مسلمانی از کشور نگریزند در نتیجه اکثر افراد در مرز کشور دستگیر می‌شدند و عدهٔ کمی که از اقدامات هوشمندانه‌ای جهت فریب مرزبانان استفاده می‌کردند توانستند از کشور بگریزند. البته این افراد بیشتر شانس می‌آوردند زیرا مسیحیان فکر همه چیز را کرده بودند. گرچه این اول کار بود و پادشاه اسپانیا با پاپ رابطه صمیمی داشت و واتیکان از هیچ کمک معنوی و مادی برای اسپانیایی‌ها فرو گذار نبود. در اصل واتیکان در این دوره می‌خواست عقده‌های چندصدسالهٔ خود را که از مسلمان مجاور و قدرتمندش داشت خالی کند به همین خاطر بیشتر از مسلمان خشمگین بود تا یهودیان. این رابطه کار دست مهاجران می‌داد زیرا به محض ورود به قلمرو پاپ در ایتالیا به اسپانیا پس داده می‌شدند و یا کارشان را همان‌جا یکسره می‌کردند. سایر همسایگان هم یهودیان را نمی‌پذیرفتند اگر بخشنده بودن می‌گذاشتند مدتی را در کشور بگذرانند تا بعداً به مکانی دیگر بروند. گرچه دلیل بخشندگی معمولاً ثروت یهودیانی بود که می‌آمدند و در اصل جیب‌هایشان را به بهای جانشان خالی می‌کردند. یهودیان تازه مسیحی شده که از وحشت نمی‌دانستند چه کنند هم دچار مشکلات فراوانی بودند زیرا تا سه نسل حق شهروندی نداشتند و تا شش نسل حق گرفتن مقام. این‌ها برای این بود تا متوجه شوند که آیا واقعاً دینشان از تغییر دادند اینه زیرا پادشاه اسپانیا جاسوسانی گماشته بود که اگر تغییر دینشان ظاهری بود متوجه شوند و اگر کسی لو می‌رفت یا به صلیب کشیده می‌شد یا زنده در آتش سوزانه می‌شد! این‌ها تازه بخشی از مشکلات موجود بودند!).[۲] پدر اسپینوزا او را به مدرسهٔ یهودیان سپرد تا با آموزش در حوزه دین‌شناسی، خاخام شود. اسپینوزا در سن ۱۶ سالگی شاگردی استثنایی در حوزه امور دینی بود، اما یادگیری در این زمینه او را راضی نمی‌ساخت. به دلیل آشنایی به چند زبان، به طور مستقل به مطالعه آثار فلسفی پرداخت. در سن ۱۸ سالگی، نشانه‌های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد و به تدریج موضوع‌هایی چون دخالت یک خدای شخصی در امور انسانی، برگزیدگی قوم یهود از طرف خداوند و نیز حقوق ویژه روحانیون را مورد شک و پرسش قرار داد.

البته بسیاری از دانشجویان یهودی هم هوادار استقلال و آرمان آزادی اندیشه بودند به تدریج علم مخالفت با فضای منقبض ناشی از قرائت ستنی از تعالیم یهودیت را بلند کردند و تورات را زیر سؤال می‌بردند. به همین دلیل پیشوایان یهودیت به شدت نگران چنین مسائلی بودند. از این رو وقتی اسپینوزا شروع به اشاعه نظریات نا تعارف [البته از نظر آنان،از نظر فلاسفهٔ بزرگ او بی‌نظیر در زمان خود بود.] و غیر سنتی خود کرد با مخالفت شدید روبه روشد. او می‌گفت کسانی که اسفار پنج‌گانه موسی (یا خمسهٔ موسی که به پنج کتاب اول عهد عتیق انجیل اطلاق می‌شود) را نوشته‌اند، هم از نظر علمی و هم از نظر علم کلام و الهیات ساده‌لوحانی بیش نیستند و اصولاً خمسهٔ موسی اصلاً از موسی نیست! او به این بسنده نکرد و گفت که در تورات هیچ شاهدی بر این که خداوند صاحب جسم است یا روح فناناپذیر است و یا فرشتگان وجود دارند در دست نیست (در فلسفه مدرن این‌ها حرف‌های تازه‌ای نیستند ولی در آن زمان کم‌نظیر که نه در اصل بی‌نظیر بودند)

کسی نمی‌توانست در مجادلات منطقی با او حریف شود در نتیجه اولیای دین برای ساکت کردن او مستمری سالینه ۲۰۰۰ فلورن به او پیشنهاد کردند تا حداقل از اشاعهٔ نظریاتش به طور علنی دست بکشد که البته رفتار اولیای دین یهودیت با او در آن زمان نسبت به بقیه ملایم‌تر بود اما او قبول نکرد. همین باعث شد تاامتناع قدیسانهٔ او به عنوان نمونه‌ای درخشان از پایمردی در راه بیان حقیقت در یادها بماند. او که از این پس راه زندگی کردن مانند قدیسان را انتخاب کرده بود تا آخر عمر همسری نداشت و تا مرگ همین گونه ماند.[۳]

از آخر یکی از یهودیان متعصب به او سوقصد کرد که از آن جان سالم به در برد. او در کالج آفینیوس که مدیر وان دن اندن، آن از آزادآندیشان دورهٔ خود بود، درس می‌خواند که این هم باعث بدگمانی نسبت به خود در جامعه یهودیت آمستردام شد. وان دن اندن قبلاً کشیش یسوعی بود ولی حالا آزادی‌خواه شده و مطالعات وسیعی در زمینهٔ آثار یونان باستان و فلسفه داشت. او بعده‌ها به آزادیخواهان فرانسوی پیوست و توطئه‌ای برای انحلال نظام سلطنتی فرانسه و ایجاد دموکراسی کرد ولی جنبش شکست خورد و او توسط پادشاه فرانسه اعدام شد.[۴]

او از نظرات حسدای کرسکاس بسیار تأثیر گرفت و آثار موسی بن میمون و فلسفه مدرسی و جردانو برونو را به دقت مطالعه کرد. حسدای کرسکاس می‌گفت جهان از ازل وجود داشته و تا ابد وجود خواهد داشت و خلقت شامل چیدمان این‌ها می‌شود. این نظر بر روی اسپینوزا تأثیر فلسفی گذاشت. او سرانجام در ۱۶۶۳ در لاهه ساکن شد و در همان‌جا درگذشت.[۵] او به قدری معروف شد که لایب نیتس به ملاقات او می‌رفت و باهنریک اولدنبرگ که دبیر اول انجمن سلطنتی بریتانیا بود نامه‌نگاری می‌کرد و دوست بود. او با رابرت بویل، شیمیدان معروف نیز نامه‌نگاری می‌کرد و دوست بود.[۶]

اسپینوزا مراسم عبادی و دینی را بی‌اهمیت و زاید خواند و به این نظر رسید که متن‌های کتاب مقدس را نباید کلمه به کلمه فهمید. از همین رو، او را در سن ۲۴ سالگی به جرم افکار انحرافی از جامعه یهودیان هلند اخراج و ورودش را به کنیسه‌ها ممنوع کردند. نظریاتش دشمنان زیادی برای او تراشیده بود و پس از اینکه سوء قصد به جان او نافرجام ماند، از آمستردام گریخت و گوشه‌گیری و انزوا پیشه کرد و خود را یکسره وقف فلسفه نمود.

اسپینوزا زندگی سادهٔ خود را از راه تراش شیشه‌های ذره‌بین تأمین می‌کرد. در سال ۱۶۷۳ شهریار پفالتس که با نظریات فلسفی اسپینوزا آشنا بود، به وی پیشنهاد کرسی استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ را داد، مشروط بر آنکه او از آزادی پژوهش فلسفی برای براندازی دین عمومی سوءاستفاده نکند. اسپینوزا این دعوت را رد کرد، چون نمی‌خواست استقلال فکری خود را قربانی مقام و عقل را تابع ایمان سازد. وی در پاسخ به دعوت آن شهریار نوشت: «از آنجا که نمی‌دانم مرزهای آزادی فلسفی، برای اینکه دین برانداخته نشود کجاست، نمی‌توانم از فرصت به دست آمده استفاده کنم».

در سال ۱۶۷۵ یک دیندار کاتولیک به نام آلبرت بورگ در نامه‌ای به اسپینوزا نوشت: «من این نامه را بنابر وظیفهٔ دینی خود برایتان می‌نویسم تا عشق به همسایه را حتی به شما که یک کافر هستید نشان دهم. شما را فرا می‌خوانم که روح خود را به موقع نجات دهید و به مسیحیت بگروید. شما مدعی هستید که سرانجام، فلسفه حقیقی را یافته‌اید. اما از کجا می‌دانید که فلسفهٔ شما بهترین است؟ آیا می‌خواهید کفرگویی‌های ناگفتنی موجودی نکبت‌زده، کِرمی حقیر و انسانی خاکی را که سرانجام غذای کِرم‌ها می‌شود، گستاخانه بر حکمت بی‌انتهای پدر جاودانی برتر شمارید؟ از شما خواهش می‌کنم بس کنید و دیگران را نیز همراه خود به فساد نکشانید».

اسپینوزا در پاسخ این مؤمن مسیحی نوشت: «من ادعا نمی‌کنم که بهترین فلسفه را یافته‌ام، اما می‌دانم که حقیقت را می‌توان شناخت. تمام دلیل‌هایی که شما در نامهٔ خود اقامه کردید، فقط در طرفداری از کلیسای رومی است. آیا معتقدید که با آن‌ها می‌توان اقتدار این کلیسا را به روش ریاضی اثبات کرد؟ و چون این چنین نیست چگونه می‌خواهید باور کنم که بُرهان‌های من، ساخته و پرداخته ارواح خبیث است و سخنان شما مُلَهم از پروردگار؟ افزون بر آن، من می‌بینم و نامهٔ شما نیز آشکارا نشان می‌دهد که بردهٔ این کلیسا شده‌اید، نه به خاطر عشق به خداوند، بلکه از بیم آتش دوزخ که تنها علت خرافه‌است. این خرافه را از خود دور سازید و خردی را که خداوند به شما ارزانی داشته به رسمیت بشناسید و اگر نمی‌خواهید جزو موجودات فاقد خرد به شمار آیید، از آن بهره گیرید. بس کنید و خطاهای ابلهانه را معما و رازورزی جلوه ندهید!».

اسپینوزا کتاب مقدس را حاوی قانون‌هایی اخلاقی می‌دانست که فرمانبری می‌طلبد، اما کمکی به شناخت حقیقت نمی‌کند. اگر کسی این سخن را در ایتالیا یا اسپانیا بر زبان می‌آورد، بی‌تردید کلیسا او را در آتش می‌سوزاند. همعصران اسپینوزا نمی‌دانستند او را چگونه آدمی ارزیابی کنند. حتی بسیاری از هوشمندان زمانه‌اش او را رهزن عقل سلیم می‌دانستند، اما معدودی نیز یک قدیس.

مهم‌ترین اثر اسپینوزا «اخلاقیات» نام دارد. اما این کتاب بر خلاف عنوانش، به معنای گستردهٔ کلمه بیشتر متافیزیک است و فلسفهٔ اخلاق در آن جایگاه اصلی را ندارد. اسپینوزا در زمان حیاتش، این اثر را فقط در اختیار معدودی از دوستانش قرار داد و به اصرار شخصی او، انتشار این کتاب پس از مرگش صورت گرفت.

اسپینوزا از جوانی دچار بیماری سل بود و تقریباً تمام عمر ناچار شد از یک رژیم سخت غذایی پیروی کند. اهل خوشگذرانی و معاشرت نبود. در نهایت سادگی می‌­زیست و پول بازنشستگی‌ای را که بنابر وصیت دوستی دریافت می‌کرد، خود از پانصد گولدن به سیصد گولدن کاهش داد. وی هشت ماه پیش از مرگش نامه‌ای نوشت که نشان می‌دهد علی‌رغم جسمی فرسوده و بیمار، ذهنی از نظر فلسفی و علمی تیز و شاداب داشته‌است. اسپینوزا در ۲۱ فوریه ۱۶۷۷ در سن ۴۵ سالگی در لاهه چشم از جهان فروبست.

آرا[ویرایش]

Sanzio 01 cropped.png
تاریخ فلسفه
ریشه‌های اندیشه فلسفی
بر پایهٔ تمدن و مکان:
فلسفه شرقی
فلسفه هندی
فلسفه چینی
فلسفه ایرانی
فلسفه اسلامی
فلسفه یهودی
فلسفه مسیحی
فلسفه کره‌ای
فلسفه یونان
بر پایهٔ دوره و زمان:
فلسفه پیشاسقراطی
فلسفه دوران باستان
فلسفه قرون وسطی
فلسفه عصر نوزائی
سدهٔ هفده: عصر خرد
سدهٔ هجده: عصر روشنگری
سدهٔ نوزده: آرمان‌گرایی، ماده‌باوری
فلسفه مدرن
فلسفه معاصر


نگاه اسپینوزا به جهان نگاهی از منظر ابدیت و سرمدیت است. به همین دلیل بسیاری از متفکران چه فیلسوف و چه دانشمند مجذوب آن شده‌اند.

مفاهیم بنیادی اسپینوزا برای ارائهٔ دیدگاهش دربارهٔ هستی، که با آگاهی او از خدا تذهیب شده‌اند، این‌چنین هستند. ممکن است در نگاه اول عجیب به نظر آیند. در پاسخ به پرسش «چه هست؟» اسپینوزا می‌گوید «جوهر، ویژگی‌ها و وجوه آن».

رد دوگانه‌انگاری[ویرایش]

اسپینوزا تحت تأثیر فلسفهٔ دکارت بود. اما در تاملات متافیزیکی خود تلاش می‌کرد بر دوگانه‌انگاری دکارتی چیره گردد و خدا، روح و ماده را در پیوندی واحد به اندیشه درآورد. دکارت دو جهان مختلف را قائل می‌شد:ذهن، ماده. اسپینوزا این را اشتیاه یافت. دکارت نفس را در معنای قدرت فکر کردن، تنها مطلق به انسان می‌دانست و حیوانات را فاقد آن می‌پنداشت. ذهن که قدرت تصمیم گیری داشت جدا ازبدن تصور می‌کرد! حتی طی یک اقدام علمی گفت که منشأ ین روح در غده پینه آل مغز است زیرا حیوانات این را نداشتند. در اصل رنه دکارت اعتقاد داشت جایگاه خودآگاهی در غده پینه آل در مغز است زیرا خدآگاهی همان روح است. ایرادی که اسپینوزا گرفت آن بود که اگر ذهن جدا از بدن است پس چگونه به دست من فرمان حرکت می‌دهد؟ در اصل اندیشه ریشه در کارکرد فیزیکی مغز انسان دارد که در زمان دکارت مثل اکنون منشأ فیزیک مغز یک راز بود. این مسئله‌ای که دکارت مطرح کرد در اصل مشابه آن افلاطون و در اسلام به صورت من ثابت مطرح شده بود. او معتقد بود من ثابت در اسلام که مسلمانان و فلاسفهٔ اسلامی فکر می‌کنند استدلال محکمی است در اصل ناشی از جهل علمی آن هاست. ریشه من ثابت روح متافیزیکی نیست بلکه مغز انسان است که از طریق فیزیکی می‌تواند پاسخ گوی کامل باشد. گرچه اسپینوزا در یکی از نامه‌هایش ذهن را صرفاً از نظر فلسفی جدا از ماده می‌دانست ولی نمی‌گفت در واقعیت همچنین چیزی واقعیت دارد و بلکه بر یگانه انگاری تأکید می‌کرد.[۷]

اسپینوزا، خدا و ادیان[ویرایش]

یک عکس توهین‌آمیز که توسط مخالفانش کشیده شده. زیر آن به لاتین نوشته شده:یک یهودی و یک خداناباور
مجسمه اسپینوزا در لاهه

خدا برای اسپینوزا، خدایی آن جهانی نیست که جهان را از نیستی آفریده باشد. جهان ناآفریده‌است. نه آغازی داشته و نه پایانی برای آن در نظر گرفته شده. جهان برای اسپینوزا، خدای جاودانی و به عبارت دیگر صورت پدیداری الوهیت است. برای وی، خدا و طبیعت و جوهر این همانند. این، عالی­ترین مفهوم متافیزیک اسپینوزاست.

در اصل و به طور خلاصه که از زبان اسپینوزا بیان شده جهان صحنه خیمه‌شب‌بازی نیست و خدا خیمه‌شب باز آن که آن را کنترل کند، خود از طریق معجزه قوانین طبیعت را نقض کند و زیر پا بگذارد و در صورت لزوم دوباره آن را به کار گیرد!خدا همان طبیعت است که در برگیرنده تمام علت‌ها وجوهر هاست. از این‌رو اسپینوزا تا حدی شبیه تفکر شرقی فکر می‌کند که بی‌جهت نیست زیرا خود از فلسفه هندی تا حدی وام گرفته است. او بعضی از آثار هندی را مطالعه می‌کرد.[۸]

فلسفه اسپینوزا سرشار و اشباع شده از خداست.اودر جایی می‌گوید: من خواهان عشق عقلانی به خدا هستم. از این‌رو نگاه اسپینوزا یک جهان‌بینی علمی بسیار متعالی و زیباست به حدی که انشتین را مجذوب خود می‌کند. انشتین یک دانشمند و متفکر همه خدایی و یک اسپینوزایی بود.

نقد[ویرایش]

با آنکه نوابغی چون آلبرت انیشتین و جورج الیوت، نظرات اسپینوزا را ستوده‌اند و انیشتین در نامه‌ای نوشته که تنها به "خدای اسپینوزا "باور دارد، اما نظام فلسفی اسپینوزا هم در معرض نقدهای جدی قرار دارد. از جمله اینکه وی اساس فلسفه خود را بر این اصل استوار کرده که " ممکن نیست دو جوهر نامتناهی و ناکرانمند همزمان وجود داشته باشند". و بنابر آن نتیجه می‌گیرد که پس جهان و خدا یکی هستند. این اصل که تنها یک اصل ریاضی است، تنها در ریاضی و آن هم در هندسه دو بعدی مصداق دارد. به عبارت ساده‌تر اگر معلوم شود که فرض اولیه وی نادرست است، کل سیستم نظام فلسفی او فرو خواهد ریخت. وحال آنکه در هندسه امروزی امکان وجود دو و یا چند بی‌نهایت همزمان وجود دارد (به عنوان مثال می‌توان دو صفحه موازی را فرض کرد که گسترهٔ هر دوی آنها تا بی‌نهایت ادامه دارد).

نقد دیگر این است که امتداد فلسفه او نهایتاً به ماتریالیسم ختم می‌شود، چرا که او خداوند را «جوهر ممتد» میداند، یعنی صفت مادی برای خدا قائل شده؛ لذا نتیجه ساده این می‌شود که هرچه هست ماده است و غیر آن نیست. اسپینوزا وقتی با خشم خداباوران مواجه شد سعی در اصلاح و توجیه سخن خود کرد و اصطلاح «حالت» را ابداع کرد و امتداد را یک حالت و نه صفت)attribute) خواند. حتی فلاسفه مارکسیست نیز معتقدند که فلسفه اسپینوزا سرانجام از ماتریالیسم مطلق سر در می‌آورد.[۹]

اسپینوزا می‌گوید :" جهان ناآفریده است". یعنی از روز ازل همین بوده که هست. حال که نظریهٔ Big Bang مورد توافق قاطبهٔ دانشمندان عالم قرار گرفته، قوام نظام فلسفی او کاهش یافته است. از طرفی خدای اسپینوزا به انسان بی اعتناست و نه او را پاداش می‌دهد و نه مجازاتی در کار خواهد بود، اسپینوزا به معاد اعتقادی ندارد؛ و این عدالت الهی را زیر سؤال می‌برد؛ و بدین گونه خدا تبدیل به تودهٔ عظیم مادی غول پیکر ولی منفعلی می‌شود. او می‌گوید جهان غایتی ندارد. با فرض درستی نظر او، زندگی انسان و کل فلسفه خلقت (اگر خلقتی در کار باشد) پوچ و بی معناست؛ لذا نتیجه اخلاقی فلسفه او نهیلیسم و آنارشیسم است. محسن جهانگیری در کتاب "اسپینوزا فیلسوف جاودانه " می‌نویسد که شاید دست تقدیر باعث شد تا اسپینوزا خالق نظام فلسفی باشد که سازگارترین فلسفه با علم است. یک فرض دیگر هم ممکن است و آن اینکه او خودآگاه یا ناخودآگاه، در عصر شکوفایی علوم تجربی تلاش کرد تا نظام فلسفی را بسازد که مورد توجه عالمان و دانشمندان طبیعی واقع شود.

آثار[ویرایش]

اخلاق یا اتیک که بیشتر در ایران به اخلاق اسپینوزا معروف است.

۱. رساله دفاعیه: بعد ازتکفیر وبه زبان اسپانیایی نوشت ولی متأسفانه مفقود شدودر دسترس نیست.

۲. رساله مختصره: اولین کار فلسفی او که در دسترس است. به فارسی ترجمه نشده است.

۳. رساله در باب اصلاح فاهمه یا بهبود عقل: رساله‌ای ناتمام.

۴. شرح اصول فلسفهٔ دکارت: یکی از آثار مهم که به روش هندسی در سال ۱۶۶۳ منتشر شد. دکتر میر آن را ترجمه کرده است.

۵. رساله الهی سیاسی (به انگلیسی:Theologico-Political Treatise، به لاتین:Tractatus Theologico-Politicus): بسیار بسیار اثر مهم و تأثیرگذار بر روشنفکران بعد. موضوع کتاب نقادی کتاب مقدس است و بسیار جنجال برانگیز بوده و هست. بدون نام منتشر شد. جزو کتاب‌های ممنوعهٔ زمان خود بود.[۱۰]

از مطالب ترجمه شده این کتاب:

ترس خرافه را می‌پروراند. اشخاص ضعیف و حریص از روی بد بختی از عبادت استفاده می‌کنند واشک‌های زنانه می‌ریزند تا از خداوند درخواست کمک کنند. تجمل و تشریفات دردین قرار داده شده‌اند تا ذهن انسان را با تعصبات مسدود کنند و برای عقل جایی نمی‌ماند که حتی اندکی شک کند. فراموش نکنید که عقل بازیچه الهیات نیست.

او دین را دستمال رازهای مضحک می‌نامد که اشخاصی را به خود جلب می‌کند که عقل را تحقیر می‌کنند. او در مقابل این پرسش که یهودیان قوم برگزیده خداوند هستند، می‌گوید:این اعتقاد بی معناست. هرکس با خواندن صادقانه قوانین موسی متوجه می‌شود خداوند فقط با انتخاب سرزمینی کوچک که در آن در صلح و صفا زندگی کنند به آنان عنایت داشته‌اند.

او در مقابل این پرسش که متون مقدس کلام خداند هستند، می‌نویسد: کتاب مقدس صرفاً شامل حقیقت روحانی-یعنی تمربن عدالت و نیکوکاری-است، نه حقایق زمینی و نیز اصرار می‌کنند همه کسانی که قوانین دنیوی را (مثلاً در جایی او قوانین سخت‌گیرانه استنتاج شده حکومتی یا اجتماعی یهودیت از تورات را زیر سؤال می‌برد و می‌گوید این‌ها استعاره هستند) در کتاب مقدس پیدا می‌کنند یا در اشتباه‌اند یاخودخواه.[۱۱]مثلاً او رفتار خیلی‌ها سعی می‌کنند قوانی علمی را از کتاب مقدس پیدا کنند که در اسلام هم این مسئله وجود دارند را اشتباه می‌داند. انشتین نیز به عنوان کسی که بارها در مقابل این تفسیرهای علمی-دینی قرار گرفته می‌گوید: متن علمی نهایی استنتاج شده در نهایت به همه چیز شباهت دارد غیر از کتاب مقدسی که از آن استنتاج شده! در اصل این‌ها جهت‌داری شده‌اند)

او مقدمه را با یک اخطار به پایان می‌رساند: من از بسیای از افراد می‌خواهم کتاب مرا نخوانند: توده بی‌سواد و خرافاتی که فکر می‌کنند که عقل چیزی جز بازیچه الهیات نیست، از این کتاب چیزی نمی‌فهمند. درواقع شاید ایمانشان آشفته گردد.[۱۲](با این حساب اونیز مانند گالیه، علم را سکولار می‌کنند) این کتاب که شهرت جهانی دارد تا کنون کامل به فارسی ترجمه نشده است. (با توجه به محتوا تعجبی هم ندارد!)توضیحات کامل تر سیاسی مطرح شده را در مقاله تخصصی رساله الهی سیاسی (اسپینوزا) ببینید.

۶. نامه‌ها: شامل ۸۴ نامه.

۷. رساله سیاست: ناتمام.

۸. اخلاق (به انگلیسی: Ethics, Demonstrated in Geometrical Order):مهم‌ترین کتاب او. ترجمه شده توسط محسن جهان‌گیری.[۱۳]جزو بزرگ‌ترین کتاب‌های فلسفی تاریخ بشر[۱۴]تأثیر بسیاری بر روشنفکران بعدی داشت:

کولریچ شاعر مشهور انگلیسی آن را انجیل خود می‌داند.[۱۵]

گوته :ذهنی که بر من تأثیر گذاشته ذهن اسپینوزا بوده است و...(بقیه در کتاب مسئله اسپینوزا ص۶۲ بخوانید)

هیوم :نظریاتی شنیع و وقیح دارد.[۱۶]

حکم تکفیر[ویرایش]

عقیدهٔ همه خدایی اسپینوزا منجر به صدور حکم تکفیر او از سوی روحانیون یهودی شد (در سال۱۶۶۵):

به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر می‌کنیم، از اجتماع یهودی خارج می‌کنیم و او را لعنت و نفرین می‌کنیم. تمامی لعنت‌های نوشته شده در قانون (منظور تلمود و تورات است) بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون می‌رود بر او لعنت باد و وقتی باز می‌گردد بر او لعنت باد. خداوند او را نبخشد و خشم و غضب خدا علیه او مستدام باد، خداوند نام او را در زیر این خورشید محو کند و او را از تمامی قبایل اسرائیل خارج کند. ما شما را نیز هشدار می‌دهیم، که هیچ‌کس حق ندارد با او سخن بگوید، چه به طور گفتاری و چه بطور نوشتاری. هیچ‌کس حق ندارد به او لطفی بکند، کسی حق ندارد با او زیر یک سقف بماند، و در دو متری او قرار بگیرد، و هیچ‌کس حق ندارد هیچ نوشته‌ای از او را بخواند.

ترجمهٔ آثار[ویرایش]

  • «اخلاق» | ترجمه محسن جهانگیری، ویراستار اسماعیل سعادت | تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ سوم، ۱۳۸۸
  • «رساله در اصلاح فاهمه (و بهترین راه برای رسیدن به شناخت حقیقی چیزها)» | ترجمه اسماعیل سعادت | تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ۱۳۷۴
  • «ش‍رح اص‍ول ف‍ل‍س‍ف‍ه دک‍ارت و ت‍ف‍ک‍رات م‍اب‍ع‍دال‍طب‍ی‍ع‍ی» | ترجمه محسن جهانگیری | تهران، نشر سمت، چاپ دوم، ۱۳۸۸
  • «رساله سیاسی» (دفترهای سیاست مدرن۳) | ترجمه پیمان غلامی و ایمان گنجی | ویراستار: محمدمهدی اردبیلی | تهران، نشر روزبهان، چاپ اول، ۱۳۹۳

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. مقدمه اخلاق به قلم محسن جهانگیری، چاپ 1390، مرکز نشر دانشگاهی
  2. مسئله اسپینوزا نوشته آروین د. یالوم، ترجمه حسین کاظمی، چاپ اول
  3. آشنایی با اسپونوزا(spinoza in 90 minutes) ترجمه شهرام حمزه‌ای نویسنده:پل استراترن (از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)، چاپ علامه حلی، چاپ1389 ص15 تا 17
  4. آشنایی با اسپونوزا(spinoza in 90 minutes) ترجمهٔ شهرام حمزه‌ای نویسنده:پل استراترن (از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)، چاپ علامه حلی، چاپ1389 ص20
  5. آشنایی با اسپونوزا(spinoza in 90 minutes) ترجمه شهرام حمزه‌ای نویسنده:پل استراترن (از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)، چاپ علامه حلی، چاپ1389 ص21
  6. مقمه اخلاق به قلم محسن جهانگیری، چاپ 1390، مرکز نشر دانشگاهی
  7. اخلاق ترجمه محسن جهان گیری، نشر دانشگاهی، بخش پانویس اصول متعارفه از فصل 1
  8. آشنایی با اسپونوزا(spinoza in 90 minutes) ترجمه شهرام حمزه‌ای نویسنده:پل استراترن (از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)، چاپ علامه حلی، چاپ1389
  9. مصاحبه صانعی دره بیدی، استاد فلسفه دانشگاه تهران در گفت وگو بامجله مهرنامه
  10. مقمه اخلاق به قلم محسن جهانگیری، چاپ 1390، مرکز نشر دانشگاهی
  11. مسئله اسپینوزا نوشته آروین د. یالوم، ترجمه حسین کاظمی، چاپ اول، ص198
  12. مسئله اسپینوزا نوشته آروین د. یالوم، ترجمه حسین کاظمی، چاپ اول، ص199
  13. مقمه اخلاق به قلم محسن جهانگیری، چاپ 1390، مرکز نشر دانشگاهی
  14. فلسفه به زبان آدمیزاد، فصل آخر
  15. مقمه اخلاق به قلم محسن جهانگیری، چاپ 1390، مرکز نشر دانشگاهی
  16. آشنایی با اسپونوزا(spinoza in 90 minutes) ترجمه شهرام حمزه‌ای نویسنده: پل استراترن (از استادان ریاضی یکی از دانشگاه بریتانیا)، چاپ علامه حلی، چاپ1389 ص56

پیوند به بیرون[ویرایش]

کلیپی به فارسی دربارهٔ اسپینوزا:

https://www.youtube.com/watch?v=pyUpr-MyBzk

(می‌توانید سایر فلاسفه هارا هم از این مجموعه ببینید)

کلیپی که به روابط فکری اسپینوزا و انشتین می‌پردازد (پیشنهاد می‌کنم حتماً ببینید):

https://www.youtube.com/watch?v=lfXFl94eTGs

https://www.youtube.com/watch?v=Zngmp9Vn2Uc