اسطوره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
«استوره» به اینجا تغییرمسیر دارد. برای روستایی با این نام، استوره (سلماس) را ببینید.

در فهم عامه و در برخی از فرهنگ‌ها، اسطوره (اساطیر) معنیِ «آنچه خیالی و غیر واقعی است و جنبهٔ افسانه‌ای محض دارد» یافته‌است؛ اما اسطوره را باید داستان و سرگذشتی مینَوی دانست که شرح عمل، عقیده، نهاد یا پدیده‌ای طبیعی است که دست‌کم بخشی از آنها از سنت‌ها و روایت‌ها گرفته شده و با آیین‌ها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. در اسطوره سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید می‌آید و به هستی خود ادامه می‌دهد. علم اسطوره‌شناسی به بررسی اساطیر می‌پردازد.

واژه‌شناسی «اسطوره»[ویرایش]

اسطوره واژه‌ای معرَّب است که از واژهٔ یونانی هیستوریا (historia) به معنی «جستجو، آگاهی، داستان» گرفته شده‌است. نجف دریابندری در کتاب افسانهٔ اسطوره توضیح داده است که این واژه در زبان فارسی پیشینهٔ چندانی ندارد و معادل فارسی دقیق‌تر برای لفظ myth و mytos («شرح، خبر، قصه») در زبان‌های اروپایی، در فارسی «افسانه» می‌باشد. ولی برخی نویسندگان دیگر مانند ژاله آموزگار و جلال ستّاری همچنان واژهٔ «اسطوره» را بسنده دانسته و به کار می‌برند.

ارائۀ تعریف کاملی از اسطوره که در برگیرندۀ همهٔ مفاهیم آن باشد کار آسانی نیست. در فهم عامه و در برخی فرهنگها، اسطوره معنی «آنچه خیالی و غیر واقعی است و جنبهٔ افسانه‌ایِ محض دارد» یافته است، اما اسطوره را باید داستان و سرگذشتی «مینوی» دانست که معمولاً اصل آن معلوم نیست و شرحِ عمل، عقیده، نهاد یا پدیده‌ای طبیعی است، یعنی به صورت فراسویی که دست‌کم بخشی از آن از سنت‌ها و روایت‌ها گرفته شده و با آیین‌ها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. در اسطوره وقایع از دوران اولیه نقل می‌شود. به سخنِ دیگر، سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید می‌آید و به هستی خود ادامه می‌دهد. شخصیت‌های اسطوره را موجودات مافوق طبیعی تشکیل می‌دهند و همواره هاله‌ای از تقدس قهرمان‌های مثبت آن را فراگرفته است. حوادثی که در اسطوره نقل می‌شود داستانِ واقعی تلقی می‌گردد، زیرا به واقعیت‌ها برگشت داده می‌شود و همیشه منطقی را دنبال می‌کند. اسطوره گاهی به ظاهر حوادث تاریخی را روایت می‌کند، اما آنچه در این روایت‌ها مهم است صحت تاریخیِ آنها نیست بلکه مفهومی است که شرح این داستان‌ها برای معتقدان آنها در بر دارند، و همچنین از این جهت که دیدگاه‌های آدمی را نسبت به خویشتن و جهان و آفریدگار بیان می‌کند دارای اهمیت است.[۱]

منابع[ویرایش]

  1. محمود حریریان. تاریخ ایران باستان. سمت، ۱۳۸۵. ۵۴–۵۳. 
  • تاریخ اساطیری ایران؛ دکتر ژاله آموزگار