تفسیر الفرقان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

تفسیر الفرقان (الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة) یکی از تفاسیر قرآن است که بر اساس روش تفسیر «قرآن به قرآن» توسط محمد صادقی تهرانی نگاشته شده‌است. نام کامل این تفسیر، «الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة» می باشد. شامل دوره کامل تفسیر قرآن کریم است که از آغاز تا انتهای قرآن، به تفسیر آیه به آیه آن پرداخته است. مفسر در آغاز، چنانکه مفسر، خود می گوید این تفسیر را از چند جزء آخر قرآن شروع نموده، و در ادامه، از ابتدای قرآن اقدام به تفسیر کرده و تا انتها ادامه داده است . این تفسیر هم از نظر محتوا و هم از جهت سبک ، یکی از تفاسیر بدیع امامیه به شمار می آید، چه این که از نظر محتوا- بر خلاف بیشتر تفاسیر که غالب محتوای آنها تکرار حرفهای گذشتگان است - دارای مطالب و نکات تازه ای است که خواننده را در فهم قرآن و استدلال به آن، در فضای جدیدی از مفاهیم و معانی قرار می دهد. از نظر سبک و شیوه تفسیری نیز، ویژگیهای قابل توجه و تأملی در آن وجود دارد؛ که تفاسیر موجود، کم تر از آن برخوردارند. این تفسیر به زبان عربی و در ۳۰ جلد تدوین شده‌است.

تاریخچه نگارش[ویرایش]

صادقی تهرانی تالیف تفسیر الفرقان را بطور رسمی طی ۱۴ سال، از سال ۱۳۵۳ شمسی در بیروت شروع و در سال ۱۳۶۷ در قم به پایان رسانید.

بدین ترتیب که چهار جلد را در بیروت حدود ۳ سال، یک جلد را در مکه مکرمه، نزدیک به ۲ سال که مقارن با فعالیتهای قرآنی وی در ام‌القری بود و ۲۵ جلد دیگر را طی حدود ۹ سال در قم به قلم تحریر نگاشت.

وی در شرح زمان و شرائط نگارش این تفسیر می گوید: { نگارش الفرقان در این ۱۴ سال با سابقه بود.بعد از آن که درمکه به دستور شاه ما را زندان کردند. بعد از آزادی به نجف رفتم و از همان ابتدا، تفسیر قرآن را شروع کردم و حدود ۱۰ سال درس تفسیرگفتم. آن هم در نجفی که اصلاً سابقه تفسیر نداشته و اگر داشته خیلی ضعیف و کم بوده است.در این ده سال هر چه تدریس می کردم، یادداشت می کردم. بر مبنای آن نوشته ها و افکار بعدی، تفسیر را نوشتم. من همیشه مطالب جدید داشتم، به این معنا که حتی در ترجمه و تفسیر فارسی هم مطالب جدیدی وجود دارد. بالاخره هنگام تألیف تفسیر با برداشت از آن نوشته هایی که در حوزه نجف به زبان عربی نوشته بودم بعد ازنظر به عبارات و مطالب،«تفسیرالفرقان» را تنظیم کردم و جلد سی ام، آغازگر تألیفم بود. پس از آن، از اول قرآن و بعد هم از وسط قرآن؛ لذا روی جلد می نوشتم جزء ۲۱، جزء۲۲، زیرا معلوم نبود چند جلد می شود. }[۱]

معرفی تفسیر[ویرایش]

صادقی تهرانی کل الفرقان را بطور کامل و بدون استثناء پس از تدبّر و تدریس به دو زبان عربی و فارسی و بررسی دقیق و مکرر آیات، تألیف کرده است و بدین سبک در زمره اولین تفاسیری است که پس از تدریس کامل تفسیر کل آیات قرآن، نگاشته شده است [۲][۳]

شیوه تفسیری وی، تفسیر قرآن به قرآن است بدین سبک که نظرات و اقوال و عرفان و فلسفه و علوم دیگر را بر قرآن تحمیل نمی کرد و معتقد بود که قرآن را بایستی با ادبیات و اصول و اوّل در خود آیه دقت می کرد، در مرحله بعد به احادیث و سپس اقوالی را که موافق قرآن است و به اشارات و لطایف قرآن تنبّه داده اند اقتباس می کرد و لیکن اقوال و روایاتی راکه مخالف قرآن و یا نه مخالف و نه موافق قرآن است و علم آور نیست، مردود می شمرد.

از دیدگاه وی، کتاب و سنت، بر هم تطابق دارند و محور احکام اخلاقی، عقیدتی، فردی، اجتماعی، عبادی، سیاسی و... فقط قرآن است . سنت هم بر محور وحی قرآنی است .سایت رسمی محمد صادقی تهرانی ( جامعة علوم القرآن )

به عقیده وی با نگرش عقلی، همان‌گونه که قرآن کلام خداست و خداوند نیازی به دیگران ندارد، کتاب خدا هم نیازی به دیگران ندارد. بنابراین اگر نیازی در استفسار آیاتی از قرآن هست، همین نیاز را خود قرآن برطرف می‌کند. و با دلیل نقلی‌اش هم که متعدد است. مثلاً در آیه‌ی «ولا یأتونک بمثل الاّ جئناک بالحق واحسن تفسیرا» (فرقان،۲۲/۳۳) جئناک کیست؟ خداست و خدا حق آورده و مخاطبش هم پیامبر است. برای پیامبر در مقابل مثل‌های دیگران که با مثلها می‌خواهند حقایق را وارونه کنند و باطل را درست کنند، می‌گوید که «الاّ جئناک». پس قرآن دو بعدی است. یکی حق است و یکی احسن تفسیراً است. یعنی کل حقایقی را که امکان فهم آنها وجود دارد، برای کل مکلّفان در طول و عرض جهان، تا قیام قیامت بیان کرده؛ و احسن تفسیرا، یعنی تفسیر، یا اصح است یا صحیح یا حسن یا احسن، تفسیر احسن، همان‌طوری‌که قرآن حقش احسن الحقایق است، تفسیرش هم احسن تفاسیراست. بنابراین به کمک این آیه و آیه‌های دیگر، قرآن، خودش را تفسیر می‌کند و تفکر، تفهم، فکر مطلقِ بی‌شائبه، تعقل مطلقِ بی‌شائبه، مقدماتی است که خود قرآن دارد: أفلا تعقلون، أفلا یشعرون، أفلا یتدبرون.

بنابراین تفسیر به رأی، رأی غیر مطلق یا رأی باطل است، چون انسان در مثلثی است. یا رأی مطلق است یا رأی غیر مطلق است یا رأی باطل، تحمیل رأی باطل و یا غیر مطلق بر قرآن خیانت است. یعنی یا خدا قرآن را تفسیر می‌کند یا خداییها، که فطرت و عقل و علم مطلق است. یا غیر خدا. اگر غیر خداییها که نه قرآن است، نه سنّت قطعیه است، نه فکر مطلق است، نه عقل مطلق است، نه علم مطلق است تفسیر کند، این تفسیر به رأی است.

از دیدگاه وی، انتظارات غیر مطلق، تحمیل بر نص قرآن کردن و تحمیل بر آیات قرآن کردن، مسلماً مردود است.[۴]

قرآن، کتابی خودکفا است که حتی قواعد ادبی هم در لغات، به قرآن محتاج اند و نه قرآن به آنها. یک لغت ممکن است در کتاب های لغوی چندین معنا داشته باشد؛ اما همة لغت های قرآن، تبیینِ قرآنی دارند . قرآن از نظر تبیین معانی لغوی هم خودکفا است . در همة قرآن یک واژه وجود ندارد که تبیین معنای آن محتاج به غیر قرآن باشد. وقتی خدای متعال می فرماید این کتاب نور است و تبیان کل شیء چگونه ممکن است خود را تبیان نکرده باشد ؟ اعجاز قرآن، محدود به بُعد دلالی آن نیست، در بُعد مدلولی هم اعجاز است . وقتی کتابی از نظر مدلول معصوم است، حواله دادن آن به غیر معصوم، نقض غرض و ظلم به وحی است . ارجاع قرآن به انظار علما و اصولیونی که هر یک دیگری را نفی می کنند، روا نیست . از ضروریاتِ همة فرق اسلامی، یکی این است که قرآن از جهت معنا و دلالت در بالاترین حد اعجاز است . روا نیست که فهم چنین کتابی را به این و آن حواله بدهیم. سنت قطعیه هم چنین وضعی دارد . آن نیز معصوم است و ارجاع فهم آن به غیر آن جایز نیست . جز اصول نورانی قرآن و سنت قطعیه - اعم از لفظی و معنوی - باید همه را کنار گذاشت . و همینطور در فلسفه و عرفان و ... مجله بینات

سبک تفسیر[ویرایش]

عنوان تفسیر چنین می نماید که مفسّر از دو سبک تفسیر قرآن با قرآن و تفسیر قرآن با سنّت، سود برده است . امّا در مقدمه تفسیر اظهار می دارد که بایسته ترین روش تفسیری، شیوه تفسیر قرآن با قرآن است . وی می نویسد: « همه شیوه های تفسیری، نادرست است . جز شیوه تفسیر قرآن با قرآن و این همان شیوه تفسیری پیامبر (ص ) و امامان (ع ) است . بر مفسران لازم است که این روش تفسیری را از معلمان معصوم فرا گیرند و در تفسیر آیات به کار بندند». در مجالی دیگر می نویسد : « روشهای تفسیری، از دو حالت بیرون نیستند؛ یا تفسیر قرآن با قرآن هستند و یا تفسیر قرآن با رأ ی ». مفسّر، در تحلیل و تأ یید این شیوه پیشنهادی، به آیاتی استدلال می کند که قرآن را نور، برهان، بیان و هدایت معرفی می کند و می گوید: « چیزی که خود، بیان و هدایت است و مرجع و تکیه گاه غیر خود به شمار می آید، پیش از این که روشن گر غیر باشد، باید خود مبیّن و روشن گر خود باشد». مفسر بر این باور است که برآیند تفسیر قرآن به قرآن، دستیابی به نخستین مفاهیم و معارف قرآنی است، مرتبه ای از معنا که در چارچوب دلالت تطابقی آیه قرار دارد؛ در حالیکه نگاه روایات تفسیری، به معانی ژرفتر کلام وحی است؛ با این ویژگی که مفاهیم ژرف، ریشه در معانی و منطوق دارد و در پرتو آن شکل می گیرد؛ به گونه ای که درستی و نادرستی آن ها در گرو برابری و نابرابری با منطوق آیات است؛ چه این که به مقتضای محوریت قرآن در ارزشیابی روایات و درستی و نادرستی آنها، منطوق آیات، معیار سازگاری و ناسازگاری روایات با قرآن است. در نتیجه، تفسیر مأثور، چیزی جدا از آیه نیست. بلکه برخی از مراتب معنایی آن است که در پرتو سطح ظاهر آیه، با یاری جستن از آیات دیگر به دست آمده است. بنابراین تفسیر قرآن با سنت، گونه ای از تفسیر قرآن با قرآن است . دکتر صادقی تهرانی، در مقدمه تفسیر می نویسد: « کمترین چیزی که باید نسبت به آن اقدام کرد، فهم عبارت است که همان معنای مطابقی و ظاهر آیه می باشد. پس این معنای مطابقی، پایه و اساس کشف زوایای دیگر از معنا قرار می گیرد؛ چه اینکه، تفسیر دارای چهار مرتبه است: تفسیر عبارت، تفسیر اشارت، تفسیر لطافت و تفسیر حقایق، پس همین معنای ظاهر، معیار عرضه حدیث بر قرآن است ».

نمونه های عملی تفسیر نیز گویای همین واقعیت است که مفسر در پذیرش تفسیر مأثور، بیش از هر چیز به سازگاری آن با مراتب مختلف معنایی آیه می اندیشد و دستیابی به هر معنای تازه را در پرتو مفهوم ظاهر آیه و سازگاری با آن جستجو می کند. به این ترتیب، شیوه مفسر در حقیقت همان شیوه پیشنهادی تفسیر قرآن با قرآن است؛ هر چند از سنت نیز بهره برده است. از جهتی نیز می توان گفت، تفسیر ایشان در ردیف تفاسیر تحلیلی، اجتهادی، تربیتی و اجتماعی محسوب می گردد.

شاخص های ویژه تفسیر[ویرایش]

۱. شیوه نگارش[ویرایش]

نویسنده، با بهره گیری از صناعت تضمین، سجع و با استفاده گسترده از مصدرهای صناعی، شیوه جدیدی را در پیش گرفته است که در تفاسیر موجود، مانند آن دیده نمی‌شود. این سبک نو و ناآشنا، در آغاز، خواننده را در فهم عبارات و مقصود مفسر، دچار مشکل می کند و به نظر می رسد نوعی تکلّف و تصنّع در تعبیر و بیان صورت گرفته است؛ ولی پس از مدتی که ذهن با سبک نوشتاری مؤلف انس گرفت، ظرافتها و دقتهایی که مفسر در انتخاب و به کارگیری واژه ها و تعبیرات مورد توجه قرار داده است، پدیدار می شود و خواننده را در فهم معانی و مقاصد، یاری می دهند. بنابراین استفاده از تفسیر الفرقان اندکی بردباری می طلبد. این سبک بیشتر به سبک نوشتار مطبوعاتی روز لبنان شباهت داشته و متأثر از مدت زمان اقامت مفسر در آن کشور است.

۲. بهره گیری از ظرفیت مفهومی واژه ها[ویرایش]

از ویژگیهای دیگر این تفسیر، بهره گیری از ظرفیت مفهومی واژه هاست . نخستین چیزی که مفسر در تفسیر یک آیه بدان توجه نشان می دهد حدود و گستردگی مفهومی کلمات است. سعی او بر آن است که مفاهیم واژه ها را بدون هر گونه محدودیتی و با همان گستردگی طبیعی که در خود کلمه و با توجه به موقعیت کاربردی آن در آیه وجود دارد، به عنوان پایه و سرآغاز تفسیر قرار دهد، و تا اندازه ای که توانایی ذهنی و فکری مفسر اجازه می دهد، به گستردن مفهوم آیه و شناخت مصداقها و واقعیتهای قابل انطباق در آن بپردازد و هر گونه محدود سازی را تا آن جا که از خود آیه، در پرتو تفسیر آیات دیگر، پدید نیامده باشد به کنار گذارد. از همین رو، حجم مواردی که تفسیرهای روایی تحدیدگرا، در این تفسیر حمل بر جری و تطبیق شده است، به مراتب بیش از دیگر تفاسیر است. البته در بخش جری و تطبیق، می توان این شیوه را متأ ثر از تفسیر گرانقدر المیزان مرحوم علامه طباطبائی (ره) دانست . به عنوان نمونه می توان به آیه ۳ سوره نساء (فان خفتم الاّ تعدلوا فواحدة) اشاره کرد؛ ایشان می نویسد: (این عدالت، تنها عدالت فردی و در زمینه تأ مین حقوق همسران نیست، بلکه عدالت اجتماعی را نیز شامل می شود؛ بنابراین اگر در جامعه، شمار زنان و مردان مساوی باشد، ازدواج متعدد برای یک مرد جایز نیست؛ زیرا موجب ظلم و عدم رعایت عدالت می شود).[۵] امثال این نمونه، به روشنی، تمایل شدید مفسر را در بهره جویی از اطلاق و ملاحظه مفهوم طبیعی کلمات نشان می دهد؛ بلکه مفسر بر این باور است که محدود کردن مفاهیم آیات، در محدوده فکری مردم یک زمان، آیات را متشابه می کند؛ که باید از آن پرهیز کرد.[۶]

۳. به کار بردن واژه های مشترک در چند معنا[ویرایش]

ویژگی دیگر این تفسیر، حمل واژه های مشترک قرآنی، بر چند معنا و اراده مفاهیم متقابل از یک واژه است. تفاسیر دیگر، بطور معمول، در زمینه واژه های مشترک، یکی از معانی را انتخاب کرده و بقیه را نادیده می گیرند؛ ولی سبک الفرقان، جز این است؛ هر جا کلمه ای از نظر لغوی چند معنای گونه گون داشته باشد و با دستورهای ادبی و جایگاه کاربردی آن در آیه سازگار باشد، آن واژه را بر همه آن معانی، حمل می کند و همه آنها را جزء تفسیر آیه می داند و در عرض هم می پذیرد. می نویسد: « اگر آیه ای معانی چندی را برتابد، که همه آنها صحیح باشد و ناسازی بین آنها نباشد، اشکال ندارد که همه آنها مقصود باشد، چنانکه در شیوه ما در این تفسیر دیده می شود».[۷]

۴. درنگ در تعبیرها و دقت در واژه ها[ویرایش]

مفسر، نسبت به شکل تعبیر و کاربرد کلمات، بسیار حساس است. شاید بتوان گفت، نقطه آغاز تفسیر هر آیه، تأ مل در واژه ها و کیفیت کاربرد آن در آیه است. مفسر از این راه در کشف زوایای جدید مفهوم آیه و نشان دادن تصوّری نوین، از محتوای آن بهره زیاد برده است. به عنوان نمونه، ذیل آیه ۲۱ سوره بقره « یا ایها الناس اعبدوا ربکم » هر یک از کلمات « یا ایها » و « الناس» را توضیح می دهد و فلسفه انتخاب آنها را بیان می کند؛ از جمله آن که: کلمه «یا» که برای ندای دور است، از آن رو به کار رفته، که مردم، پیش از عبادت خدا، از محضر ربوبی دورند. [۸]

۵. اعتماد بر ملاکها و اصول خود و محور قرار ندادن آرای تفسیر مفسران[ویرایش]

پدیده دیگر در سبک نویسنده تکیه بر فهم و برداشت شخصی و بی اعتمادی به گفته ها و دیدگاههای دیگران است . مفسر با دقّت و درنگ در مفردات و ترکیبات آیه به صورت مستقیم و با استمداد از آیات یا روایات راهگشا به سراغ تفسیر می رود و از هر گونه درگیر شدن با گفته ها و نظریه ها خودداری می کند. البته این بدان معنا نیست که هیچ گونه نقل و نقدی نسبت به نظریات ندارد بلکه مقصود آن است که : در فهم آیه و برداشت تفسیری از آن، بر دیدگاههای دیگران تکیه ندارد و بر این باور است که تفسیر قرآن بر اساس آرای مفسران، به هر شکل که باشد، گونه ای از تفسیر به رأ ی است . در جایی به صراحت بر این واقعیت تأ کید دارد که شیوه تفسیر الفرقان، نپرداختن به آراء و نظریه های تفسیری دیگران است .[۹]

۶. استفاده گسترده از روایات[ویرایش]

سبک تفسیر گر چه تفسیر قرآن به قرآن است و به همین جهت اگر از روایات استفاده نمی کرد، برخلاف انتظار نبود امّا ویژگی این تفسیر آن است که همراه با سبک یاد شده از روایات نیز، به صورت گسترده بهره برده است به گونه ای که می توان گفت، افزون بر تفسیر قرآن ، یک دوره تفسیر روایی را نیز در بر دارد و کمتر صفحه ای را می توان یافت که به گونه ای استشهاد به روایت و استناد به منبع روایی در آن دیده نشود. مهم ترین محورهایی که استفاده از روایات در آن صورت گرفته است ، یکی تأ یید تفسیر آیه و دیگر گسترش ابعاد آیه است، گر چه در مواردی دیگر، مانند شأن نزول یا مباحث علمی نیز به روایات استناد شده است . (به عنوان نمونه، ج ۵ ص ۲۷۵ تفسیر الفرقان ) [۱۰] معیار تفسیر و فهم یک آیه خود قرآن است و نقش روایات، تأ یید منطوق و مفهوم ظاهر آیه و یا گسترش دادن همان معناست، فراتر از آنچه تنها از منطوق آیه استفاده می شود. به این ترتیب جمع بین تفسیر قرآن با قرآن و بهره گیری گسترده از روایات به گونه ای که در غیر تفسیر روایی مانند آن دیده نمی‌شود، یکی از برجستگیهای تفسیر الفرقان به شمار می آید.

۷. بحث فقهی استدلالی[ویرایش]

این تفسیر به فقه الاحکام به صورت مبسوط و استدلالی پرداخته است . در تاریخ تفسیر کم نیستند تفاسیری که به آیات الاحکام و مباحث فقهی روی داشته اند مانند تفسیر قرطبی، امّا طرح مباحث فقهی در این تفاسیر بیش تر به صورت بیان مسائل و به گونه غیر استدلالی بوده است . ویژگی تفسیر الفرقان این است که با حفظ گستردگی بحث، به صورت استدلالی و اجتهادی وارد مباحث فقه آیات الاحکام شده است . کنجکاوی در تعبیرات، در نظر داشتن نکته های ادبی و بلاغی، جرح و تعدیل روایات مطرح شده و نقد و ارزیابی آرای فقهی و در همه این احوال تکیه بر محوریت قرآن در تبیین احکام، تفسیر الفرقان را موقعیتی چونان کتب فقهی بخشیده است، چه این که زمینه فقه قرآنی را به گونه گسترده فراهم آورده است . مفسر خود در مقدمه تفسیر، بر ضرورت بحث و تحلیل آیات الاحکام تأ کید کرده و یادآور شده است که اگر آیات الاحکام در تفسیر مورد بحث قرار نگیرد، از آن جا که در فقه نیز به گونه ای بایسته از آن بحث نمی‌شود، در نتیجه آیات الاحکام، همیشه تفسیر ناشده باقی می ماند و این کار نتایج زیانباری را در فقه به وجود می آورد. به هر حال، تلاشهای مفسر در پرداختن به آیات الاحکام به صورت کم سابقه ، یکی از عوامل پیدایش آراء و دیدگاههای جدید از ناحیه مفسّر در فقه است .

۸. گستردگی منابع[ویرایش]

مشخصه دیگر تفسیر الفرقان، تعدد و تنوع منابع مورد استفاده است، در بررسی اجمالی در جلدهای تفسیر نتایج زیر به دست آمد:

  • الف. منابع روایی : حدود ۸۰ مأ خذ روایی مورد استفاده قرار گرفته است که در میان آن از صحاح و مسانید اهل سنت گرفته تا ادعیه ائمه ((علیهم السلام )) دیده می شود. از آنجا که مفسر در گزینش روایات، بر اساس صحت متن حدیث و سازگاری آن با محتوای آیات عمل کرده است و نه صحت سند آنها، از استناد به مراجع گوناگون و گاه سست و بدون سند، خودداری نکرده است .
  • ب. منابع تفسیری : بیش از ۲۵ تفسیر مورد مراجعه الفرقان بوده است که بیشتر آن ها برای نقل روایت و برخی برای نقل و یا نقد نظریه مفسر مورد استفاده قرار گرفته است . تفسیر نور الثقلین، در المنثور، قمی و البرهان بیشترین تکیه گاه مفسر در نقل روایت است و تفسیر فخر رازی، المنار، صدر المتأ لهین، المیزان و طنطاوی از تفاسیری است که مفسر به نقل و یا نقد نظریات آنها پرداخته است . (مانند ج ۶ ص ۳۶۷ تفسیر الفرقان)
  • ج. منابع لغوی : کتابهای لغوی استفاده شده، عبارتند از: لسان العرب، قاموس، مصباح، تاج العروس، مفردات راغب، نهایة ابن اثیر. این منابع متعدد است، امّا از آنجا که مفسر به بحث لغت بیش تر به صورت آزاد و بدون استناد به منابع لغوی می پردازد، مراجعه به منابع لغت و نقل گفته های آنها، کم تر به چشم می خورد.
  • د. منابع پراکنده : بالغ بر ۶۰ کتاب و مقاله در زمینه های مختلف مورد مراجعه بوده است ، که در میان آن ها، کتابهای علمی، اجتماعی، تاریخی، دائرةالمعارفها و گاه مجلات و روزنامه، دیده می شوند، بیشتر آنها برای نقل نظریه و در تأ یید یک مطلب تفسیری استفاده شده است، ولی برخی در جهت نقد نظریه نویسنده در پرتو آیات و مفاهیم قرآن نیز مورد استفاده قرار گرفته است .

۹. استفاده از عهدین با زبان عبری[ویرایش]

یکی از ویژگیهای تفسیر الفرقان ، که چه بسا همانند نداشته باشد، استفاده از متون عبری عهدین است . نقل متون عهدین در راستای دو هدف کلی صورت گرفته است ، یکی تأ یید مفاهیم و گزارشهای قرآنی مانند بشارتهای پیامبر و داستانهای بنی اسرائیل (مانند تفسیر الفرقان ج ۱ ص ۳۶۱) و دیگر نقل ناهمگونی ها و تحریفهای موجود در عهدین .[۱۱]

۱۰. ابتکار و نوآوری[ویرایش]

الفرقان در زمینه های گوناگون بویژه فقه الاحکام، به نظریات جدید یا نادری رسیده است که با قطع نظر از صحت و سقم آن در بازکردن افقهای جدید فرار روی خواننده و ایجاد توانایی بیشتر در گزینش نظریات و احتمالات، نقش زیادی ایفا می کند. به عنوان نمونه مفسر، تمام آیاتی که علم را در بستر زمان به خدا نسبت می دهد، مانند علم الله ، یعلم الله و... به معنی آگاهی نمی‌داند، بلکه از ریشه علامت به معنای علامت زدن می گیرد.[۱۲]

در بحث عصمت پیامبران، نظریه سومی را در قبال دو نظریه معصوم بودن و معصوم نبودن پیامبران، انتخاب کرده است . وی معتقد است که نبوت به عنوان عهد الهی در انبیاء اولو العزم، مستلزم عصمت آنان است، امّا در دیگر پیامبران، مانند آدم (ع ) مستلزم عصمت نیست .[۱۳]

در موضوع خلق و امر و ماده و تجرد، معتقد است که موجود مجرد تنها خداست و هیچ موجود دیگر جز او مجرد نیستند. (تفسیر فرقان ج ۱ ص ‍ ۲۹) در زمینه مبطلات روزه، مصرف دخانیات را باطل کننده روزه نمی‌داند.[۱۴]

از اینگونه آراء و نظریات که برخی بی سابقه و یا شاذ و نادر است، در سراسر تفسیر به چشم می خورد، شک نیست که برخی از این آراء، مجال نقد و اشکال دارد.

شاخصهای مشترک تفسیر[ویرایش]

در این بخش به اموری می پردازیم که اگر چه از ویژگیهای تفسیر الفرقان به شمار نمی‌آید، امّا نوع نگاه مفسر به آنها تعیین کننده مشخصات تفسیر و سبک نویسنده به حساب می آید.

۱. سیاق و تناسب مفسر نسبت به سیاق آیات توجه چندانی ندارد، در هر آیه یا مجموعه از آیاتی که مورد بررسی قرار می گیرد، از سیاق قبل و بعد آن به عنوان یک قرینه یا عنصر دخیل در فهم آیه استفاده نمی‌شود و کم تر مواردی را می توان یافت که به لحاظ پیوستگی شدید آیه به زمینه های پیش از آن و پس از آن، از ارتباط موجود یا وحدت فضای حاکم بر آیات در جهت تفسیر آن بهره برده باشد. مانند همین موضع را نسبت به ارتباط و تناسب آیات و سوره ها نیز دارد. ایشان معتقد است که ترتیب آیات و سوره ها مانند تنزیل آن وحیانی است، هیچ کس حتی خود پیامبر اکرم صلی اللّه علیه و آله و سلم در این زمینه نقش نداشته است . [۱۵] همان گونه که آیات، وحی می شد، جایگاه آنها در سوره ها و جایگاه سوره ها در قرآن به وسیله وحی به پیامبر ابلاغ می گردید. بر این اساس پیوند آیات با یکدیگر یک پیوند الهی و واقعیت انکار ناپذیر است، زیرا تألیف الهی نمی‌تواند بدون هدف صورت گرفته باشد، امّا از آنجا که این پیوستگی و ارتباط عمیق و ژرف است دسترسی به آن همیشه میسر نمی‌باشد، گاهی با تدبر و تأ مل می توان دریافت و زمانی هم اینچنین نیست .[۱۶]

۲. قرائت از آن جا که مفسر قراءت مرسوم را قراءت متواتر و معتبر می داند و سایر قراءتها را نادرست می شمارد، از پرداختن به مباحث قراءت خودداری می کند و با نقد کوتاه و بسیار گذرا نسبت به مواردی که دیگران اختلاف قراءت را مطرح کرده اند، از آن می گذرد و اگر چنانچه روایاتی باشد که قراءتی خلاف قراءت مرسوم را توصیه کرده است، به شدت آن را رد می کند. (مانند تفسیر فرقان ج ۱ ص ۹۸) فقط در قراءت ((آل یاسین )) در سوره مبارکه صافات است که با اعتراف به این که، قرائت مرسوم و متواتر با کسر همزه ((إ ل یاسین )) است، امّا با توجه به روایات، قرائت با مد همزه را نیز صحیح می داند، با آن که معنا در دو قرائت متفاوت است .

۳. تاریخ داستانهای پیامبران و اسرائیلیات در زمینه داستانهای تاریخی و قصص پیامبران، مفسر بر این باور است که نباید پا را فراتر از آنچه آیات مطرح کرده است گذاشت و نباید وارد جزئیات شد. تعبیری که همواره در این زمینه به کار می برد این است ((فلنسکت عمّا سکت الله ))، روایاتی را هم که در این زمینه ها رسیده است بی اعتبار می داند و گاه از روایات اسرائیلی می شمرد؛ مانند ج ۱ ص ۳۵ تفسیر الفرقان.

الفرقان نسبت به روایات اسرائیلی (اسرائیلیات ) که محور عمده اش داستانها هستند، نظر منفی دارد و با آوردن آنها در تفسیر و دخالت دادن آنها در فهم آیات، سخت مخالف است و در مقدمه تفسیر، یکی از دلایل رویگردانی از تفسیر مبتنی بر روایات و روی آوری به سبک تفسیر قرآن با قرآن را وجود روایات اسرائیلی و نصرانی در مجموعه حدیثی مسلمانان می داند و معتقد است که چنین روایاتی حتی اگر مسند صحیح نیز داشته باشد، تا آن جا که قرآن تأ یید نکند، نمی‌تواند معیار تفسیر قرار گیرد.[۱۷]

۴. مباحث اجتماعی تفسیر الفرقان نسبت به طرح مباحث اجتماعی و واقعیتهای موجود و مورد ابتلای جامعه اهتمام فراوانی دارد و در جای جای تفسیر به مناسبت آگاه به صورت فصلی مستقل و گاه ضمن تفسیر یک آیه به صورت مبسوط، متعرض مسایلی همچون، نظام حکومت، اقتصاد، حقوق و جایگاه زن، شورا، وحدت مسلمانان، طبقه های اجتماعی، چندهمسری، و... شده است و با استفاده از آیات به اظهار نظر و یا نقد و ردّ دیدگاهها پرداخته است .[۱۸]

۵. گرایش شیعی تفسیر الفرقان تفسیری شیعی است و گرایش شیعی مفسّر در جای جای تفسیر آشکار است .[۱۹] اما بدان معنی نیست که تفسیر بر مبنای تعصب مذهبی بیان یافته باشد. مفسر در مقدمه تفسیر خود بر این اصل تأ کید دارد که تفسیر قرآن بر اساس رأ ی شخصی یا مذهب یا تقلید از دیگران، تفسیر قرآن نیست، بلکه تفسیر رأ ی شخص است، از این رو معیار اصلی در فهم آیات را، خود آیات و روایات موافق با آن قرار داده و در گزینش روایات و یا نقد نظریات، هیچ گونه تفاوتی بین شیعه و سنی نگذاشته است و به همان میزان از منابع اهل سنت استفاده کرده که از منابع شیعه، و همان اندازه به نقد آرای عالمان و فقیهان شیعه پرداخته که به دیدگاههای اهل سنت پرداخته است .

دیدگاههای کلی مفسر[ویرایش]

۱. نسخ قرآن نسخ قرآن به دو صورت قابل تصور است : نسخ قرآن با قرآن و نسخ قرآن با سنت . الفرقان نسخ قرآن با قرآن را در برخی موارد مانند حکم نجوی، حد زنا و کیفیت جنگ با کافران می پذیرد، اما نسخ قرآن با سنت را به هر شکل که باشد، رد می کند. وی معتقد است که حکم ناسخ، باطل کننده حکم منسوخ است و از آن جا که عزت و سلطه قرآن بطلان ناپذیر است، هیچ گونه نسخی از بیرون بر آن وارد نمی‌شود.[۲۰] این باور مفسر باعث شده است، تا وی به صورت گسترده به نقد و ردّ روایات نسخ و همچنین روایات معارض با عموم یا خصوص قرآن بپردازد و در این راستا از نص بودن روایات نیز باکی نداشته باشد.

۲. ظاهر و باطن قرآن مفسر الفرقان همانند سایر مفسران، به این حقیقت قرآنی اعتراف دارد که قرآن دارای ظهر و بطن است، زیرا روایاتی که در این زمینه رسیده در حد تواتر است، علاوه بر این که از نظر ایشان، جاودانگی قرآن ایجاب می کند که دارای بطون باشد، امّا تصوری که مفسر از این مسأ له دارد تعریف نسبتاً تازه ای از ظهر و بطن ارائه می دهد. وی طبق روایتی از امام علی علیه السلام معتقد است که درجات بیان قرآن، دارای چهار سطح است ، یک سطح آن ظاهر و سه سطح دیگر جزء بطون قرآن شمرده می شود. از این سه سطح باطنی که عبارت هستند از اشارات، لطائف و حقائق، سطح اخیر آن همان تأ ویل آیات است که اختصاص به اهل وحی دارد.[۲۱] اما دو سطح دیگر، خود دارای لایه های مختلف معنایی است که مجموع آنها همان بطون چندگانه ای است که در احادیث مطرح شده و هدف تفسیر نیز در حقیقت ابهام زدایی از همین درجات مفهومی آیات است . نویسنده الفرقان می نویسد: ((رها ساختن آیه از تنگنای شأن نزول، بطن نخستین به شمار می آید، آزاد کردن آن از قید مفهوم یاد آشنای عامه، بطن دوّم است و توسعه و تعمیق و توضیح آن با آیه های همانند، بطن سوّم می باشد. برهنه سازی آن از قبل و بعد و آویزه های غیر اصلی، بطن چهارم به شمار می آید. و همین گونه تا بطون دیگر، با رعایت دلالت لفظی - به عنوان سرآغاز- و حجتها و دلالتهای قرآنی - به عنوان وسایل و ابزارهای تجرید و توسعه )).[۲۲]

۳. محکم و متشابه قرآن مفسر بر اساس روایتی از امام رضا علیه السلام که فرمود: المتشابه ما اشتبه علمه علی جاهله )) بر این باور است که محکم بودن یا متشابه بودن از مقوله دلالت نیست، بنابراین، واژه های آیه از نظر دلالت ، کوتاهی یا ابهام ندارند، چه اینکه قرآن فصیح ترین بیان و رساترین تبیان است، بلکه از مقوله معناست ، یعنی والایی معانی در برخی آیات چنان است که فهم خواننده به حقیقت آن نمی‌رسد و در نتیجه مراد واقعی آیات بر او مشتبه می شود، که البته در برخی آیات تشابه لفظی نیز بدان افزوده می شود، مانند تشابه واژه علم در مورد انسان و خدا. بر این اساس محکم و متشابه از نظر مفسر، امری نسبی است .[۲۳] با این بینش، نویسنده الفرقان، وجود تشابه در قرآن را یک ضرورت می داند که جاودانگی، جامعیت و فراگیری قرآن، نسبت به همه نیازها و برای همه نسلها و عصرها با توانائیهای فکری مختلف آن را ایجاب کرده است، و این بشر است که با پیشرفت دانش و رشد اندیشه خود به درک اسرار فزونتری از کلام وحی پی می برد. [۲۴]

۴. شأن نزول آیات تفسیر الفرقان در مقدمه، دیدگاه روشنی نسبت به نقش و اهمیت شأن نزول ارائه کرده است : ((شأن نزول اگر چه گاه در فهم آیات کمک و مساعدت می کند، اما هیچ گاه به عنوان معیار و ملاک تفسیر و شرط فهم و دریافت مفاهیم آیات، مطرح نیست و نباید حدود معانی بر اساس آن تعیین شود. آیات در دلالت و گستردگی مفهومی خود مستقل هستند، چه شأن نزول فهمیده شود یا نه .)) [۲۵]

این باور مفسر درباره شأن نزول، علاوه بر این که بر دیدگاه وی نسبت به محوریت آیات در تفسیر استوار است، به دو عنصر دیگر نیز مستند شده است ، یکی تعارض روایات شأن نزول و دیگر تطبیقی بودن آنها، دو عنصری که نقش شأن نزول را در مورد فهم آیات بشدّت سست می سازد.[۲۶]

نسخه شناسی[ویرایش]

این تفسیر سلسله درسهایی است که بر طلاب علوم دینی در حوزه علمیه نجف و قم عرضه شده است و در حدود ۱۷۰۰۰ صفحه وزیری می باشد که به تدریج در لبنان، عراق و ایران به چاپ رسیده است . پایان تألیف آن تا ۱۳۹۷ ق استمرار داشته است . ابتدا در بیروت توسط مؤ سسه اعلمی در سال ۱۳۹۵ ق و سپس مؤ سسه الوفاء در ۱۴۰۷ ق و در تهران چاپ دوم و سوم آن توسط انتشارات فرهنگ اسلامی با قطع وزیری منتشر شده، و اکنون نیز، توسط انتشارات شکرانه، در حال چاپ است.

پانویس[ویرایش]

  1. فصلنامهء بیّنات شماره 32 زمستان 1380 صفحه 108-133
  2. مجله بینات - شماره 32 - چگونگی خلافت آدم در گفتگو با آیت‌الله صادقی تهرانی (3) 0
  3. آثار جهت دانلود
  4. جایگاه شناسی علم اصول « گامی به سوی تحوّل » (گزارش، تحلیل و سنجش وضعیت علم اصول )، تهیه وتنظیم: معاونت پژوهشی مرکز مدیریت حوزه علمیه قم به کوشش سید حمیدرضا حسنی و مهدی علی پور( مرکز تحقیقات علم اصول)، چاپ : زیتون، نوبت چاپ : اوّل، تابستان 1385، ج 1، ص 407 الی 426.
  5. تفسير الفرقان، ج 6 ص 172
  6. تفسير الفرقان، ج 1 ص 50
  7. تفسير الفرقان، ج 27 ص 118 و ج 30 ص 30
  8. تفسير الفرقان ج 1 ص 214
  9. تفسير الفرقان ج 1 ص 309 و ج 30 ص 6
  10. تفسير الفرقان ج 30 ص 21 و 25
  11. تفسير الفرقان ج1 ص 343
  12. تفسير الفرقان ج 27 ص 129
  13. تفسير الفرقان ج 1 ص 324
  14. تفسير الفرقان ج 3 ص 69 - 70
  15. تفسير الفرقان ج 1 ص 151 و 229
  16. تفسير الفرقان ج 8 ص 12
  17. تفسير الفرقان ج 1 ص 20- 21
  18. تفسیر الفرقان - از جمله نقد الفرقان ج 4 ص 163
  19. تفسير الفرقان ج 30 ص 15
  20. تفسير الفرقان ج 1 ص 39
  21. تفسير الفرقان ج 1 ص 51
  22. تفسير الفرقان ج 1 ص 54
  23. تفسير الفرقان ج 1 ص 32- 33
  24. تفسير الفرقان ج 1 ص 32
  25. تفسير الفرقان ج 1 ص 50
  26. تفسير الفرقان ج 9 ص 27

منابع[ویرایش]