عباس میرزا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Lion and Sun (Qajar Dynasty).svg شاهزاده عباس میرزا Lion and Sun (Qajar Dynasty).svg نایب‌السلطنه
Abbas Mirza (Hermitage).jpeg
شاهزاده عباس میرزا، ۱۸۲۱ میلادی[نیازمند منبع]
ولیعهد شاهنشاه ایران
دوران ۲۰ مارس ۱۷۹۹ – ۲۵ اکتبر ۱۸۳۳
پیشین باباخان
جانشین محمدمیرزا
نایب‌السلطنه شاهنشاه ایران
دوران ۲۰ مارس ۱۷۹۹ – ۲۵ اکتبر ۱۸۳۳
پیشین میرزا محمدخان تاج‌بخش دولو
جانشین عباس میرزا ملک‌آرا
سلسله قاجاریان
پدر فتحعلی‌شاه قاجار
مادر آسیه خانم
زادروز ۴ ذی‌الحجهٔ ۱۲۰۳
۲۶ اوت ۱۷۸۹(۱۷۸۹-08-۲۶) میلادی
آمل، ایران
مرگ

۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹

۲۵ اکتبر ۱۸۳۳ میلادی (۴۴ سال)
مشهد، ایران
خاک‌سپاری مشهد، ایران
دین و مذهب اسلام (شیعه)

قاجاریان

شاهان

عنوان


آقامحمدخان
فتحعلی‌شاه
محمدشاه
ناصرالدین‌شاه
مظفرالدین‌شاه
محمدعلی‌شاه
احمدشاه

دورهٔ سلطنت


۱۱۶۱-۱۱۷۶
۱۱۷۶-۱۲۱۳
۱۲۱۳-۱۲۲۷
۱۲۲۸-۱۲۷۵
۱۲۷۵-۱۲۸۵
۱۲۸۵-۱۲۸۸
۱۲۸۸-۱۳۰۴

نخست‌وزیرهای مشهور

حاج ابراهیم کلانتر
قائم مقام فراهانی
حاج میرزا آقاسی
امیرکبیر
سپهسالار
مستوفی‌الممالک
امین‌السلطان
عین‌الدوله
مشیرالدوله
مشیرالدوله پیرنیا
قوام‌السلطنه
وثوق‌الدوله

چهره‌های سرشناس

عباس میرزا نایب السلطنه
محمدعلی میرزا دولتشاه
میرزارضا کرمانی
میرزای شیرازی
کامران میرزا
عزیزخان مکری
ظل‌السلطان
تاج‌السلطنه
عزیزخان مکری
فروغ‌الدوله
فخرالدوله
شعاع‌السلطنه
ارشدالدوله
سالارالدوله
مهد علیا
حسین بهزاد
ستارخان
یپرم‌خان
صمصام‌السلطنه
حیدرخان عمواوغلی
میرزا کوچک‌خان جنگلی
علیقلی خان سردار اسعد

رویدادهای مهم

قرارداد آخال
معاهده پاریس
معاهده گلستان
معاهده ترکمنچای
امتیازات و قراردادها
جنگ‌های ایران و روسیه

جنبش مشروطه

قیام تنباکو
جنبش مشروطه
فرمان مشروطیت
جنبش جنگل
کودتای ۱۲۹۹
انحلال سلسله قاجار

عباس میرزا (زادهٔ ۴ ذی‌الحجهٔ ۱۲۰۳ /۲۶ اوت ۱۷۸۹ در نوا، مازندران – درگذشتهٔ ۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ /۲۵ اکتبر ۱۸۳۳ در مشهد) از شاهزادگان قاجار، فرزند فتحعلی‌شاه و آسیه خانم، که در فاصلهٔ سال‌های ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۳ ولیعهد ایران و نایب‌السلطنهٔ پدرش در آذربایجان بود. او قبل از مرگ پدرش درگذشت.

عباس میرزا در عصر جنگ‌های ایران و روسیه در آذربایجان و قفقاز رشد یافت. فتحعلی شاه در ۱۳ شوال ۱۲۱۳ /۲۰ مارس ۱۷۹۹ برای شاهزاده عباس میرزا با عنوان «نایب‌السلطنه» تاجگذاری کرد. در همان زمان عباس میرزا حُکمرانِ آذربایجان شد. در سال ۱۸۰۳ م، عباس میرزا در تهران بود و مراسم ازدواج او با دختر شاهزادهٔ دِوِلّو برگزار شد. در تابستان ۱۸۰۵ م به‌طور رسمی به سمت حکمران «آذربایجان و قره‌باغ، از قپلان کوه تا دربند» منصوب شد. در جنگ اول روس و ایران و در اول ژوئیهٔ ۱۸۰۴ م، با سیسیانوف در ایروان به نبرد پرداخت که نتیجه‌ای قطعی نداشت. این جنگ سرانجام پس از ده سال با انعقاد عهدنامهٔ گلستان به پایان رسید که موجب واگذاری دربند، باکو، و شروان شد. پس از جنگ اول روس و ایران همراه با برادرش محمدعلی میرزا به عثمانی حمله کرد اما ناگزیر به صلح شد. جنگ با معاهدهٔ ارزروم پایان یافت. صلح گلستان به حل‌وفصل نهایی منجر نشد. ارتش روس در مهٔ ۱۸۲۶ م ارتش روس میرک در خانات ایروان را اشغال کردند. در سپتامبر ۱۸۲۶ م، عباس میرزا از طریق شوشا به سمت گنجه پیشروی کرد؛ اما شکست شدیدی را متحمل شد. روس‌ها به آذربایجان نفوذ کرده و تبریز را در سوم ربیع‌الثانی ۱۲۴۳ /۲۴ اکتبر ۱۸۲۷ تسخیر کردند. به موجب شرایط معاهدهٔ ترکمانچای، تمام سرزمین‌های شمال ارس به روسیه واگذار شد. افزون بر اینها، غرامت ۲۰ میلیون روبلی به ایران تحمیل شد. محافل درباری در تهران او را به‌عنوان طرفدار روس به دیدهٔ مذمت نگریستند.

موقعیت نایب‌السلطنه پس از عهدنامهٔ ترکمانچای در برابر برادران رقیب بیش از پیش مورد تهدید واقع شد. خطرناک‌ترین مخالفان نایب‌السلطنه، برادرانش حسینعلی میرزا فرمانفرما، و حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه بودند. شاه وی را فرستاد تا شورشی در یزد را متوقف کند و اتحاد بین حکمرانان فارس و کرمان را از بین ببرد. در پایان ماه مارس به یزد رفت تا خواهرزاده‌اش سیف‌الملوک میرزا را به حکومت بازگرداند. سپس به سوی کرمان پیشروی کرد و شجاع‌السلطنه را تحت‌الحفظ به تهران برگرداند؛ خسرومیرزا در کرمان به عنوان حکمران جدید نصب شد. در اول ربیع‌الاول ۱۲۴۷ / ۹ سپتامبر ۱۸۳۱، شاه او را حکمران خراسان معرفی کرد. او حکمرانی آذربایجان را حفظ کرد، درحالی‌که فرزند پنجم او، فریدون میرزا، به نمایندگی از او بود. عباس میرزا به سمت شرق رفت و در تابستان و پاییز سال ۱۸۳۲ م، سرزمین‌های شرق و شمال شرقِ مشهد، خبوشان، سرخس و تربت حیدریه را فتح کرد. در نگاه بیشتر ناظران عینی، لشکرکشی‌های خراسان تلاشی برای جبران شکست‌ها در آذربایجان با کسب پیروزی‌هایی بر دشمنان ضعیف‌تر بودند. عباس میرزا در ۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ /۲۵ اکتبر ۱۸۳۳ در چهل و چهار سالگی در مشهد درگذشت و در حرم امام رضا به خاک سپرده شد. مثل هر فرد قاجار، عباس میرزا دارای فرزندان متعددی شد. او بیست و هفت پسر و بیست و یک دختر از خود باقی گذاشت.

عباس میرزا هرگز از گسترش افق‌های فکری‌اش خسته نشد. او با داستان‌های اروپایی و نیز احتمالاً با آثار نویسندگان ترکیه آشنا، و دربارهٔ وقایع سیاسی در اروپا بسیار آگاه بود. پس از برقراری روابط دیپلماتیک با بریتانیای کبیر، نایب‌السلطنه به‌شدت پذیرای نفوذ انگلیسی شد. او مردان جوان را برای تحصیل به انگلستان فرستاد. بااین‌حال، مجموعهٔ نقشهٔ او از چاپخانه استانبول آمده بود، که نشانهٔ دیگری از ناآشنایی او با زبان‌های غربی است. او تلاش کرد تا قاضیان شریف در دادگاه‌های شرع حضور داشته باشند. دیوانخانه‌ای تازه در تبریز بنیان گذاشت. او توجه ویژه‌ای به اقلیت‌های مذهبی داشت. اعزام دانشجو به اروپا، جلب مهاجران اروپایی، اصلاحات نظامی، ترجمهٔ آثار اروپایی، برپایی کارخانه‌های گوناگون و چاپخانه از اقدامات وی درجهت اصلاحات بودند.

اروپاییانی مانند موریس دو کوتزبو، پیر آمدی ژوبر، جیمز موریه، گاسپار دروویل از آزادمنشی، شجاعت، عدالت‌خواهی و عزت نفس عباس میرزا گفته‌اند و او را ستایش کرده‌اند. عباس میرزا به‌عنوان شخصیتی با پیچیدگی‌های دشوار — که از سوی معاصران اروپایی و ایرانی‌اش به‌عنوان کهن‌الگوی قهرمانی نجیب، اصیل، جوان و شجاع معرفی شده — باقی مانده است. تاریخ‌نگاری نوین تمایل دارد این ارزیابی‌های مثبت را به اسطوره تبدیل کند و عباس میرزا را به‌مانند تصویری مثبت به نجیب‌زادگانِ خودپسند، فاسد و نادان ارائه دهد.

زمینهٔ تاریخی[ویرایش متنی]

قاجاریه[ویرایش متنی]

مسئلهٔ جانشینی از همان اوایل حکومت قاجار و سلطنت آقامحمدخان، مطرح بود و آقامحمدخان می‌بایست تا این مسئله را چاره، و از افزایش تنش میان طایفه‌های ایل قاجار جلوگیری کند. بایستی رقابت میان طایفه‌های یوخاری‌باش و آشاقه‌باش از یک سو، و دشمنی میان طایفه‌های قویونلو و دِوِلّو از دیگر سو، حل می‌شد تا ایل قاجار همچنان بر قدرت باقی می‌ماند. تنها برادر تنی آقامحمدخان — که جانشین او به‌شمار می‌رفت — حسینقلی‌خان جهانسوز بود که پیش از وی درگذشته بود. حسینقلی‌خان دو پسر به نام‌های فتحعلی‌خان و حسینقلی‌خان داشت و آقامحمدخان پس از فرار از شیراز در سال ۱۱۹۲–۳ ه‍.ق/۱۷۷۹ م، تصمیم به جانشین ساختن فتحعلی‌خان گرفت؛ و سپس در سال ۱۱۹۶ ه‍.ق/۱۷۸۱–۲ م دستور ازدواج فتحعلی‌خان با دختر فتحعلی‌خان دولّو را صادر کرد تا بدین ترتیب پیوند میان دو طایفهٔ قویونلو و دولّو محکم شود؛ و سپس‌تر نیز با ازدواج عباس میرزا با دختری از طایفهٔ دولّو این پیوند را مستحکم‌تر کرد. و اینچنین تمام آیندهٔ حکومت قاجار به خاندان عباس میرزا و فرزندانش گره خورده بود.[۱]

عصر فتحعلی‌شاه[ویرایش متنی]

به‌گفتهٔ گاوین هامبلی، قلمرو ایران در روزگار فتحعلی‌شاه مِلکی را می‌مانست که مالکان متوالی‌اش مدت‌ها از آن غفلت کرده‌اند. ناظران اروپایی ایران در اوایل سدهٔ نوزدهم میلادی تردید داشتند که حکومت فتحعلی‌شاه اراده یا امکان آبادانی این ملک ویران را داشته باشد. اما بااین‌همه، این واقعیت است که دورهٔ سلطنت فتحعلی‌شاه نظمی کافی و حکومتی کارآمد فراهم آورد تا برخی اصلاحات اقتصادی امکان‌پذیر شود. ناظران اروپایی در آن دوره، از حکومت‌های آغازین قاجار به‌خاطر فساد، خشونت و بی‌لیاقتی انتقاد می‌کردند، اما بااین‌حال، ایرانِ روزگارِ فتحعلی‌شاه بسی آسوده‌تر و مرفه‌تر از اواخر عهد صفوی بود. اما از سویی، نبود مرزی معین در پیرامون قلمرو حکومت مسئله‌ای دردسرساز بود. زاگرس‌نشینان غربی به عثمانی آزادانه رفت‌وآمد داشتند؛ محمدعلی میرزا به‌عنوان حکمران کرمانشاه، لرستان و خوزستان، و عباس میرزا به‌عنوان حکمران آذربایجان به بخش‌هایی از خاک عثمانی حمله می‌کردند و ادعای مالکیت سرزمین‌های تحت حکومت روزگار صفوی را داشتند. در شرق نیز حکومت بر این تأکید داشت که هرات و قندهار از آنِ ایران هستند، آنچنانکه در عهد صفوی چنین بود. اما پیچیده‌تر از همه، وضعیت مرزهای قفقاز در آن سوی ارس بود. منطقه‌ای که هر سه حکومت ایران، عثمانی و روس بر سر آن کشمکش داشتند.[۲]

هامبلی سلطنت فتحعلی‌شاه را به پنج مرحله بخش می‌بندد: مرحلهٔ نخست میان سال‌های ۱۷۹۷ تا ۱۸۰۴ م را دربرمی‌گیرد که سال‌های تحکیم سلطنت بود. شاهْ جوان بود و در الحاق شمال و شرق خراسان به ایران، آرام‌سازی ترکمن‌های آن سوی اترک و نیز احتمالاً الحاق مرو و هرات به ایران موفق بود؛ مرحلهٔ دوم، دورهٔ اول جنگ‌های ایران و روس بود که از ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۳ م ادامه داشت. مغازلهٔ سیاسی فرانسه و بریتانیا با ایران انجام می‌شد که با چاپلوسی نسبت به دربار ایران و برانگیختن طمع آن، هزینه‌ای کمرشکن بر ایران در جنگ تحمیل می‌کنند و با گذشت زمان سلسلهٔ حاکم به‌شدت تحقیر می‌شود؛ مرحلهٔ سوم سال‌های میان جنگ اول و دوم ایران و روس از ۱۸۱۳ تا ۱۸۲۶ م است که ترمیم اوضاعِ پس از جنگ اول صورت می‌گیرد و دربار برای بازسازی حیثیت خویش حملاتی کم‌خطرتر به همسایگان می‌کند. پسران فتحعلی‌شاه در مقام حکمرانان نواحی مختلف، حملاتی را به افغان‌ها در شرق و عثمانی در غرب انجام می‌دهند. از سوی دیگر در این سال‌ها، محمدعلی میرزا، فرزند بزرگ فتحعلی‌شاه و رقیب عباس میرزا در سلطنت، در نوامبر ۱۸۲۱ م و بر اثر وبا از دنیا می‌رود؛ مرحلهٔ چهارم دورهٔ کوتاه اما فاجعه‌آمیز جنگ دوم ایران و روس میان سال‌های ۱۸۲۶–۲۸ م است که نتیجهٔ آن انعقاد عهدنامهٔ ترکمانچای بود؛ و در نهایت دورهٔ پنجم که سال‌های پس از عهدنامهٔ ترکمانچای تا پایان سلطنت فتحعلی‌شاه را میان ۱۸۲۸–۳۴ م دربرمی‌گیرد و عمده‌ترین نگرانی شاه در این دوره، تحقق جانشینی آرام و بی‌درگیری عباس میرزا بود.[۳]

امپریالیزم در آغاز سده نوزدهم[ویرایش متنی]

جنگ های ناپلئونی[ویرایش متنی]

زندگی‌نامه[ویرایش متنی]

تولد و کودکی[ویرایش متنی]

شاهزاده عباس میرزا نایب‌السلطنه. اثر میرزا بابا حسینی. ۱۲۱۸ خورشیدی

عباس میرزا، پسر فتحعلی شاه و پدرِ سلسلهٔ حاکمانِ قاجار از محمدشاه به بعد، در ۴ ذی‌الحجهٔ ۱۲۰۳ /۲۶ اوت ۱۷۸۹ در نوا، مازندران متولد شد. مادرش، آسیه خانم، دختر فتحعلی خان دِوِلّو بود؛ فتحعلی شاه به‌دستور آقامحمدخان با وی ازدواج کرد. عباس میرزا، نایب‌السلطنهٔ آینده، یک قویونلو از سمت پدری‌اش و یک دولّو از سمت مادری‌اش، با وجود خویش دو شاخهٔ اصلی قبایل قاجار را متحد کرد. با آشتی دادن آنها، آقامحمدشاه راه را برای رسیدن خویش به تخت سلطنت هموار یافت.[۴][۵]

عباس میرزا در دوره‌ای رشد یافت که به عصر جنگ‌های ایران و روسیه در آذربایجان و قفقاز شناخته شده است. در سال ۱۷۹۷ م، زمانی که تنها هشت ساله بود، با عموی بزرگش، آقامحمدشاه برای لشکرکشی علیه حاکم محلی شوشا (پایتخت قره‌باغ) همراه شد. وی در آدینه بازار، نزدیک اردبیل، همراه با شاهزادگان دیگر در پشت جبهه بود؛ و پس از قتلِ شاه در ماه ژوئن از راهِ رشت به تهران بازگشت.[۶]

نیابت سلطنت[ویرایش متنی]

در نوروز ۱۲۱۲ ه‍.ق/۲۱ مارس ۱۷۹۸ ، فتحعلی شاه به تخت سلطنت نشست، و اطمینان داد که رقبایش دیگر تهدیدی به‌شمار نمی‌روند. وی در ۱۳ شوال ۱۲۱۳ /۲۰ مارس ۱۷۹۹ برای شاهزاده عباس میرزا با عنوان «نایب‌السلطنه» تاجگذاری کرد.[۷] در این هنگام عباس میرزا ده ساله بود.[۸] با توجه به منابع فارسی، این لقب با خواستِ شاهِ پیشین مطابقت دارد که هدف سیاسی‌اش، برقراری پیوند میان قویونلو و دولّو بود. پسران بزرگ‌تر در برابر این رویداد تسلیم شدند، چرا که آنان فرزندانِ همسرانی از ردهٔ پایین‌تر نسبت به آسیه خانم بودند. عباس، سلیمان خان قاجار و میرزا عیسی فراهانی — ملقب به میرزا بزرگ — را به عنوان کمک و مُعینِ خود تعیین کرد.[۹]

حکمرانی آذربایجان و ازدواج[ویرایش متنی]

در همان زمان عباس میرزا حُکمرانِ آذربایجان شد. حکمرانی‌ای خطرناک مانند خراسان در شمال شرق، جایی که شاه در بهار ۱۷۹۹ م رهسپارش شد. به همین علت، طبیعی بود که نایب‌السلطنه باید گسیل شود تا جعفرقلی‌خان دُنبَلیِ کُرد را — که ادعای اراضی آذربایجان را داشت — سرکوب کند.[۱۰][۱۱] پس از یک پیروزی در نزدیکی سلماس، عباس میرزا به سمت خوی پیشروی کرد و سپس به تبریز بازگشت. اگرچه برادران نایب‌السلطنه — که در همان سال به‌عنوان حکمرانان حکمرانی‌های مهم نیز منصوب می‌شدند — معمولاً محل اقامت دائمی خویش را در پایتخت‌های حکمرانی‌شان برگزیده بودند، اما عباس میرزا مشخصاً در تبریز زندگی نمی‌کرد. درواقع، میرزا بزرگ قصر نگارستان را در نزدیکی تهران ساخته بود. در سال ۱۸۰۳ م، عباس میرزا در تهران بود، جایی که در پاییز یا زمستان، مراسم ازدواجش با دختر شاهزادهٔ دولّو با تشریفات و شکوه فراوان برگزار شد.[۱۲]

هنگامی که روس‌ها در سال ۱۸۰۴ م به گنجه تاختند، عباس میرزا تهران را ترک کرد و برای تسخیر ایروان — که تحت محاصرهٔ نیروهای روسیه بود — لشکرکشی کرد. پس از بازگشت روس‌ها به تفلیس، شاه، پس از رویارویی با روسیه، آذربایجان را به دست «امیران باتجربه» واگذارد. فتحعلی‌شاه در پاییز به تهران بازگشت و عباس میرزا در تبریز باقی ماند و برای مقدمات ادامهٔ جنگ سالانه آماده شد. در تابستان ۱۸۰۵ م، نایب‌السلطنه با موفقیتی نسبی در برابر روس‌ها جنگید؛ تنها پس از آن او به‌طور رسمی به سمت حکمران «آذربایجان و قره‌باغ، از قپلان کوه تا دربند» منصوب شد. او قدرت کامل را برای عزل و نصب حاکمان نواحی مختلف دریافت کرد. به‌جز چند وقفهٔ کوتاه، تا سال ۱۸۳۱ م در آذربایجان ساکن بود؛ تابستان‌ها را در تبریز و زمستان‌ها را در خوی می‌گذارند، مگر زمانی که در برابر روس‌ها یا ترک‌ها به میدان می‌رفت.[۱۳]

اولین جنگ روس و ایران (۱۸۰۴–۱۳ م)[ویرایش متنی]

مرز ایران و روس تا پیش از عهدنامهٔ گلستان (خط قرمزرنگ) و پس از آن (خط سیاه‌رنگ)
نوشتار وابسته: جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار

هدف فوری پیشروی روسیه در گنجه این بود که امنیت مرز جنوبیِ گرجستان — استان امپراتوری روسیه از ۱۸۰۱ م — را تأمین کند. بر اساس منابع فارسی، مرتضی‌قلی‌خان، برادر و رقیب آقامحمدشاه پس از فرار به روسیه، آنان را متقاعد کرد تا به قلمرو مورد ادعای ایران حمله کنند. با ظهور روس‌ها در منطقهٔ مرزی، ایران به جریان متقابل سیاست قدرت اروپا کشیده شد. سفیران بریتانیای کبیر، فرانسه و روسیه پس از ورود به تبریز، با وظیفهٔ دشوارِ تطبیقِ اقداماتِ خود در ایران با نوسانات سریع سیاست در اروپا روبه‌رو شدند. شاهزادگان قبیله‌ای بین ارس و قفقاز، ثابت کردند که متحدانِ غیرقابلِ اعتماد برای ایران و روسیه — همانند فرماندهان عثمانی وان — بودند.[۱۴]

گیورگی دوازدهم، شاه کارتلیکاختی گرجستان در سپتامبر ۱۷۹۹، رسماً از روسیه درخواست تحت‌الحمایگی گرجستان را کرد؛ و دو ماه بعد سپاه روس با استقبال و شادی مردم، وارد تفلیس شد. از دیگرسو، ایران بر حاکمیتش بر گرجستان تأکید داشت و با فرانسه و بریتانیا طرح رابطه و اتحاد ریخت. اما این روابط بر روسیه اثری نکرد. قتل پاول یکم در مارس ۱۸۰۱ م، احساسات ضدایرانی را شدت بخشید. انتصاب پاول سیسیانوف به فرماندهی کل قوای قفقاز در سال ۱۸۰۲ م، به‌منظور شدت‌بخشیدن به توسعه‌طلبی روسیه بود. سیسیانوف به‌طور منظم به سرزمین‌های همسایهٔ گرجستان حمله می‌کرد. خاناتی چون باکو، شکّی، شروان و قره‌باغ تسلیم شدند، اما گنجه و ایروان تمکین نکردند و در معرض حمله قرار گرفتند. سیسیانوف حتی به خط مرزی ارسکُر رضایت نمی‌داد و حتی برای ضمیمه کردن خوی، تبریز و گیلان تلاش، و با هر پیشنهاد صلحی مخالفت می‌کرد.[۱۵][۱۶] او به گنجه حمله کرد و با این کار عباس میرزا را به مبارزه طلبید. همهٔ ایرانیان حمله به گنجه را تهاجم به تمامیت ارضی کشورشان قلمداد کردند و همگان یک‌صدا خواهان مقاومت بودند. در پایان ژوئن ۱۸۰۴ م، سیسیانوف به ایروان حمله کرد و هم‌زمان عباس میرزا نیز به آنجا رسید. اول ژوئیه نخستین جنگ ایران و روس آغاز شد که نتیجه‌ای قطعی نداشت. به‌رغم پیش‌بینیِ روس‌ها، روشن شد که این جنگْ طولانی و پرهزینه خواهد بود. یک سال پس از آغاز جنگ، روسیه برای صلح آماده شد، اما سیسیانوف به‌شدت مخالفت کرد. سرانجام سیسیانوف به‌دست حسینقلی‌خان باکویی کشته شد.[۱۷] بدین‌ترتیب روسیه کنترل تمامی مناطق مورد اختلاف در شمال کُر و برخی مناطق بین کر و ارس را به‌دست آورد، وضعیتی که به‌طور قابل‌توجهی در مدتِ باقی‌مانده از جنگ تغییر نکرد، اما گسترشِ هرچه بیشترِ آن دشوار بود. ایوان گودُویچ جانشین سیسیانوف شد، که بی نتیجه به‌دنبال حل‌وفصل صلح بود؛ او سپس در ۱۸۰۸ م تهاجم روسیه را ادامه داد و به‌طور موقت اچمیازدین و نخجوان را اشغال و ایروان را محاصره کرد، اما نتوانست آن را فتح کند. ایروان، تحت فرماندهیِ توانمندِ حسینقلی خان قاجار، جبههٔ دفاعِ ایران برای باقی جنگ شد. قاجارها با فراهم کردن فتوای جهاد و سپس دریافتِ حمایتِ قابل‌توجه از بریتانیا، در سال ۱۸۱۰ م به قره‌باغ حمله کردند و در نبرد سلطان‌آباد در ارس در ۱۳ فوریه ۱۸۱۲ پیروز شدند و قلمرو را در تالش در سال ۱۸۱۲ م بازسازی کردند.[۱۸] نایب‌السلطنه بارها به ایروان — در نزدیکی قلعهٔ پمبک —، شوشا، گنجه، نخجوان و شروان نزدیک شد. بین سال‌های ۱۸۰۴ و ۱۸۱۰ م او مبارزات سالانه را در سراسر ارس راه‌اندازی کرد، هرچند که جنگ تا سال ۱۸۰۶ م به همان خوبی بود، زیرا روسیه تا آن زمان در سرزمین‌های شمال ارس — به‌جز ایروان — قرار داشت. در سال ۱۸۱۰ م، روس‌ها به ایران پیشنهاد معاهدهٔ صلح دادند که قلمرو اشغالی در اختیار آنان بماند و نیز ایران دست آنان را در شرق آناتولی و بین‌النهرین بازگذارد، اما این پیشنهادها رد شد.[۱۹]

شکست سپاه عباس میرزا در جنگ اصلاندوز[ویرایش متنی]

تابلوی نقاشی مربوط به سال ۱۸۱۵–۱۸۱۶ م که نبرد سلطان‌آباد در سال ۱۸۱۲ م و پیروزی سپاه عباس میرزا را ترسیم کرده است. این تابلو در اصل در قصر عباس میرزا نگهداری می‌شده اما بعدها توسط روس‌ها به روسیه برده شده است.

از سوی دیگر، امید فتحعلی‌شاه به کمک بریتانیا از دست رفت، چراکه بریتانیا با روسیه علیه فرانسه متحد شده بود. بدین ترتیب فرانسه متمایل شد که وارد صحنه شود. در مهٔ ۱۸۰۷ م عهدنامهٔ فینکنشتاین میان ایران و فرانسه به امضا رسید. ناپلئون به‌منظور اجرای عهدنامه، کلود ماتیو گاردان را در رأس هیئتی نظامی به ایران فرستاد. اما پیش از رسیدن هیئت به تهران، روسیه از فرانسه شکست خورد و عهدنامهٔ تیلسیت میان طرفین منعقد شد؛ این‌گونه ناپلئون به‌سرعت تمایلش به ایران را از دست داد. گاردان در ایران منتظر ماند، اما پس از ورود هیئت بریتانیایی به ایران، کشور را ترک کرد.[۲۰] در سال ۱۲۲۵ ه‍.ق/۱۸۱۰–۱۱ م، نخجوان یک‌بار دیگر هدف شاهزاده قرار گرفت.[۲۱] تلاش‌های ناپلئون برای میانجی‌گری میان ایران و روسیه ناکام ماند و بدین‌گونه، اتحاد ایران و فرانسه شکست خورد. بریتانیا تعهد داد در برابر تهاجم خارجیِ هر کشورِ اروپایی به ایران، از ایران حمایت کند به شرط آنکه ایران آغازگر جنگ نباشد، شرطی که بسیار مبهم و پرتناقض می‌نمود. جنگ در قفقاز طولانی شد. و در تهاجم ناپلئون به روسیه در سال ۱۸۱۲ م، روسیه و بریتانیا دیگربار در کنار هم ایستادند. ایران بسیار تنها مانده بود.[۲۲]

کمتر از یک ماه پس از توقف مذاکرات، نیروهای ایرانی تحت فرمان نایب‌السلطنه عباس میرزا — که در اصلاندوز اردو زده بودند — در ۲۴ شوال ۱۲۲۷ ه‍.ق/۳۱ اکتبر ۱۸۱۲ م مورد شبیخون ارتش روس قرار گرفتند.[۲۳] در اصلاندوز در کنار ارس، ارتش روس به فرماندهی پویتر کوتلیاروسکی با ۲۲۶۰ سرباز در دو روز نبرد با ارتش ایران به فرماندهی عباس میرزا و با ۳۰۰۰۰ سرباز، ۱۲۰۰ نفر از سربازان ایران را کشتند و ۵۳۷ نفر را اسیر کردند، درحالی‌که شمار سربازان کشته و مجروح روسیه ۱۲۷ نفر بود.[۲۴] این حمله جز برای مصالحهٔ بریتانیا و روسیه در اروپا و متعاقب آن تبانی دو قدرت بر سر ایران انجام نشده است.[۲۵] با آنکه سربازان ایرانی پیکار خوبی کردند، اما روشن بود که ایران بازندهٔ جنگ است.[۲۶] سربازان عباس میرزا به کلی هزیمت، و تلفات سنگینی را متحمل شدند. نتیجهٔ این جنگ ده ساله درواقع با این حمله قطعی شد، زیرا ارتش آذربایجان دیگر نمی‌توانست مقاومت مؤثری را شکل دهد.[۲۷] بنابراین عباس میرزا برای آتش‌بس آماده شد و سرانجام با میانجی‌گری و تحریک بریتانیا، طرفین به صلح رضایت دادند و ایران درنهایت مجبور به پذیرفتن شرایط سخت‌گیرانهٔ عهدنامهٔ گلستان شد که در ۲۹ شوال ۱۲۲۸ ه‍.ق/۱۲ اکتبر ۱۸۱۳ م به امضا رسید.[۲۸][۲۹] به موجب این معاهده، ایران مجبور به واگذاری دربند، باکو، و شروان شد — یعنی تمام قلمروهای شمال خراسان.[۳۰]

حمله به عثمانی[ویرایش متنی]

در طول جنگ، عباس میرزا حامی فرماندار عثمانی وان بود. بر اساس یک گزارش فارسی، این کمک به دلیل پیشرفت روسیه در قارص بود. هنگامی که جنگ استقلال یونان در سال ۱۸۲۱ م آغاز شد، محمدعلی میرزا — حکمران کرمانشاه، برادر و رقیب نایب‌السلطنه — فرصت را برای حمله به بین‌النهرین و رسیدن به دیوارهای بغداد به دست آورد. اما عباس میرزا بیکار ننشسته بود. به‌خاطر حسادت به موفقیت برادرش، در قلمرو کُردیِ بیتلیس و موش در غرب دریاچهٔ وان شروع به مبارزه کرد.[۳۱] محمدعلی میرزا به‌خاطر شیوع وبا به‌ناچار عقب‌نشینی کرد؛ اما عباس میرزا بیازیت و توپرک قلعه را تسخیر و به‌سوی ارزروم پیشروی کرد. عثمانیان ضدحمله‌ای را شکل دادند؛ و عباس میرزا از خوی پاسخ داد، اما دیگربار وبا در لشکرش شیوع پیدا کرد و او ناگزیر به صلح شد.[۳۲] جنگ با معاهدهٔ ارزروم — که مرزهای ۱۶۳۹ م را احیا کرد — پایان یافت. دیگربار عباس میرزا و ایران از طریق مداخلهٔ قدرت‌های اروپایی ناکام شدند.[۳۳] این جنگ به اعتبار عباس میرزا بیش از پیش می‌افزاید، اما از نگرانی دربار دربارهٔ رقابت شاهزادگانِ مدعی جانشینی کاسته نمی‌شود.[۳۴]

دومین جنگ روس و ایران (۱۸۲۶–۲۸ م)[ویرایش متنی]

مرز ایران و روس تا پیش از عهدنامهٔ ترکمانچای (خط سیاه‌رنگ) و پس از آن (مرزهای کنونی)

صلح گلستان به حل‌وفصل نهایی منجر نشد. هیچ‌یک، نه روسیه و نه عباس میرزا مسئول تحریک خشونت‌های تازه نبود.[۳۵] به‌گفتهٔ فیروز کاظم‌زاده، به‌گمان بسیار هیچ‌یک از حاکمان ایران و روس، به عهدنامهٔ گلستان با قطعیت نمی‌نگریستند. عباس میرزا نیز آن را تنها آتش‌بسی موقت می‌دانست و برای جنگی دیگر آماده می‌شد. درخواست ابوالحسن خان شیرازی — سفیر سابق ایران در لندن — از وزیر خارجهٔ روسیه دربارهٔ تصحیح مرزها در سن پترزبورگ نیز رد شد.[۳۶] به‌گمان هامبلی علل فوری این دوره از جنگ را در سه موضوع می‌توان جستجو کرد: نخست اینکه عباس میرزا نیاز داشت تا اعتبار مخدوش خود در جنگ اول را بازسازی کند؛ دوم اصرار و فشاری که صدراعظم اللهیارخان قاجار برای تجدید جنگ بر عباس میرزا وارد می‌آورد؛ و سوم تبلیغ جهاد از سوی مجتهدانی مانند آقا سیدمحمد اصفهانی.[۳۷] علما اعلام جهاد علیه روسیه کردند آنچنانکه در سال ۱۸۱۰ م انجام داده بودند. احتمالاً محافل درباری در تهران و تبریز در این امر نقش مهمی ایفا کردند. شاه و نایب‌السلطنه هیچ انتخابی نداشتند اما موافقت کردند.[۳۸] رفتار سرد دولت روسیه و فشار روحانیون ادامه داشت تا اینکه در مهٔ ۱۸۲۶ ارتش روس میرک در خانات ایروان را اشغال کردند و ایرانیان نیز به این پیشروی روسیه در منطقهٔ دریاچهٔ گوکچا اعتراض کردند.[۳۹]

در سپتامبر ۱۸۲۶ م، عباس میرزا از طریق شوشا به سمت گنجه پیشروی کرد؛ اما او چنان شکست شدیدی را متحمل شد که نتیجهٔ جنگ هرگز بعد از آن دچار تشکیک نشد. اقدامات نظامی ایرانی در سال بعد نتیجهٔ کمی داشت. عباس میرزا موفق به کسب پیروزی‌های جزئی در اچمیازدین و نخجوان شد، اما روس‌ها به آذربایجان نفوذ کرده و تبریز را در سوم ربیع‌الثانی ۱۲۴۳ /۲۴ اکتبر ۱۸۲۷ تسخیر کردند. به موجب شرایط معاهدهٔ ترکمانچای — شهری در جنوب شرقی تبریز — تمام سرزمین‌های شمال ارس، به روسیه واگذار شد؛ یعنی مرزی که هنوز باقی مانده است.[۴۰] افزون بر اینها، غرامت ۲۰ میلیون روبلی به ایران تحمیل شد.[۴۱] بی‌شک درصورت پیروزی ایران، عباس میرزا بیشترین سود را از آن می‌بُرد، اما این جنگ با وجود کوتاهی، مصیبت‌آفرین‌تر از جنگ پیشین بود. با اینکه طبق شرایطِ مندرج در عهدنامه، عباس میرزا از حمایت روسیه در موضوع جانشینی و سلطنت برخوردار می‌شد، اما این موضوع جبرانِ حقارتِ شکستِ نظامی در جنگ را نمی‌کرد. ازهمین‌رو جای تعجب نیست که اللهیار خان آصف‌الدوله پس از بازگشت از ترکمانچای، به‌خاطر تشویق نایب‌السلطنه به جنگ، از صدارت برکنار شد و عبدالله‌خان امین‌الدوله — که محتاط‌تر و قابل‌اعتمادتر بود — به جای او نشست.[۴۲] در دنبالهٔ جنگ، عباس میرزا مهارت‌های دیپلماتیک خود را به‌طور کامل نشان داد. هنگامی که گریبایدوف، فرستادهٔ روسیه در تهران در ۸ فوریهٔ ۱۸۲۹ م ترور شد، نایب‌السلطنه سه روز عزاداری عمومی اعلام کرد و فرزندش خسرو میرزا را با مأموریت جبران به روسیه فرستاد. در ابتدا برنامه‌ریزی برای فرستادن شخصِ نایب‌السلطنه انجام شده بود. او با پیشنهاد پاسکویچ موافق نبود که از لشکرکشی روسیه علیه ترک‌ها حمایت کند، اما بااین‌حال، محافل درباری در تهران او را به‌عنوان طرفدار روس به دیدهٔ مذمت نگریستند.[۴۳]

به نقل از نامه‌های پراکندهٔ قائم‌مقام
قبلهٔ عالم [فتحعلی‌شاه] این روزها بسیار در فکراند و حق دارند. می‌فرمایند که باید خودم بروم جنگ کنم. چرا که امید من در پسرها به نایب‌السلطنه بود و در نوکرها، به آصف‌الدوله و پارسال، از هر دو، یأس به‌هم رسانیدم. حالا نه نوکر دارم، نه پسر... پارسال زمستان، از بس غصه خوردم، مردم. حالا اگر باید مرد، چه بهتر در میدان نبرد بمیرم، نه در تهران ...
تاریخ تجزیهٔ ایران: تجزیهٔ قفقاز
«
»

اما از سوی دیگر و با وجود همهٔ این دیدگاه‌ها، هوشنگ طالع نظری دیگر را ارائه می‌دهد. او در کتاب تاریخ تجزیهٔ ایران: تجزیهٔ قفقاز تجزیهٔ قفقاز و ازدست‌رفتن قلمرو ایران در شمال ارس را نتیجهٔ سستی و خیانت عباس میرزا در تصرف قلعهٔ شوشا می‌داند.[نیازمند منبع] او در این‌باره می‌گوید در اردوی فتحعلی‌شاه در چمن سلطانیه طراحی نقشهٔ نبرد برپایهٔ راهبرد «تک هم‌زمان» انجام شد و بر این اساس، آزادسازی دژ شوشا — که محکم‌ترین قلعهٔ دفاعی قفقاز بود — به نایب‌السلطنه سپرده شد.[نیازمند منبع][یادداشت ۱] طبق برنامهٔ پیش‌بینی‌شده، همهٔ اقدام‌های لازم انجام شد و حتی پس از حرکت عباس میرزا، فتحعلی‌شاه به‌جهت اهمیت آزادسازی دژ شوشا، اسماعیل میرزا را نیز با دو فوج نظام سمنانی و دامغانی و دو عراده توپ و ۱۰۰۰ سوار خراسانی به یاری نایب‌السلطنه فرستاد. از دیگرسو، عباس میرزا در راه دژ شوشا و در رویارویی با تقریباً ۲۰۰۰ سرباز روس — که با دو آتش‌بار توپ راهی قلعهٔ شوشا بودند — در نبردی غافلگیرانه بسیاری از آنان را از پای درآورده و بیش از ۱۰۰۰ نفر را اسیر کردند. در این هنگام عباس میرزا می‌بایست سریعاً به دژ شوشا حمله، و پیش از رسیدن روس‌ها، آن را آزاد می‌کرد؛ اما به‌جای این کار اردو را کوچ داده و برای مهمانی حاجی آقا لر بیگ به قریهٔ گرسی رفت. بر اثر این اقدام، روس‌ها فرصت چهار روزه‌ای یافتند تا تجدید نیرو کنند.[نیازمند منبع]

فرازی از نامه‌های عباس میرزا خطاب به فرزندش محمدمیرزا
وصیت مرا خواهید دید. آن‌ها خجالت بکشند که گفته‌اند پول‌ها حیف و میل شده است. بار خاطرم است این حرف و اشتباه کارهای ما را خراب کرد. برای دویست‌هزار تومان ده کرور دادیم و هزار کرور ملک رفت و سالی ده کرور ضرر و زحمت‌های دیگر دادیم و جان من هم از غصه رفت...
تاریخ جنگ‌های روسیه و ایران
«
»

فتحعلی‌شاه به‌دلیل تأخیرافتادن در آزادسازی دژ، اللهیارخان و غلامحسین خان سپهدار عراق را به‌همراه ۱۵۰۰۰ سرباز و دوازده عراده توپ و یکصدهزار تومان اشرفی یک مثقالی به یاری عباس میرزا فرستاد.[نیازمند منبع][یادداشت ۲] تمام جبهه‌های پیشروی ایران یک‌به‌یک به پیروزی و هدف‌های تعیین‌شده رسیدند؛ اما دژ شوشا هنوز آزاد نشده بود. دلیل یا بهانهٔ عباس میرزا این بود که مراحل «قلع‌گیری» هنوز مهیا نیست. اما پس از آنکه تمام شرایط نیز مهیا، و نردبان‌ها مرتب شده بود، دستور توقف حمله صادر شد.[نیازمند منبع][یادداشت ۳] طالع می‌گوید خطای غیر قابل بخشش دیگر عباس میرزا این بود که برای درامان‌ماندن فرزندان از جنگ، دستور دورشدن آنان از صحنهٔ نبرد را داد؛ و کناره‌گرفتن ایشان در پیش چشم سربازان لشکر، اینچنین نمود که آنان راه فرار در پیش گرفته‌اند و درنتیجهٔ بسیاری از ارتش ایران از میدان گریختند. طالع می‌گوید عباس میرزا در نبردهای دشوار از دانش، شجاعت و مدیریت لازم برای فرماندهی برخوردار نبود و نیز پس از شکست دچار تزلزل روحی می‌شد.[نیازمند منبع]

فتحعلی‌شاه از شکست عباس میرزا به‌شدت خشمگین بود و تصمیم گرفت خود در صحنهٔ نبرد حضور داشته باشد. با فرارسیدن بهار و به سنت هر ساله، شاه در چمن سلطانیه اردو زد. او با توجه به شکست عباس میرزا، آمادهٔ حرکت به سمت چمن اوجان در هشت فرسنگی تبریز شد تا در میدان نبرد حاضر شود. اما عباس میرزا از شاه درخواست توقف در آنجا را داشت و دلیل آن را، مشغول شدن امکانات آذربایجان برای خدمت‌رسانی به شاه عنوان کرد. بدین‌ترتیب فتحعلی‌شاه تقریباً یقین کرده بود که عباس میرزا با دولت روس تبانی کرده است. فتحعلی‌شاه به چمن اوجان رسید، اما عباس میرزا به‌جای خوشحالی از نزدیک شدن نیروهای مرکزی، از شاه دوباره تقاضای توقف کرد. فتحعلی‌شاه از کنار تبریز گذشت و خود را هرچه سریع‌تر به خوی رساند. عجلهٔ وی به‌خاطر آن بود که گفته‌های مخالفان عباس میرزا دربارهٔ تبانی وی با روس‌ها و نیز اصرار نایب‌السلطنه بر نیامدن شاه به آذربایجان، او را بیش از پیش نسبت به عباس میرزا بدگمان کرده بود.[نیازمند منبع]

فتحعلی‌شاه به رکن‌الدوله فرمان سامان‌دادن دفاع دژ تبریز را داد. رکن‌الدوله به تبریز رفت و مأموریت را به انجام رساند. از سوی دیگر عباس میرزا به ایروان رفت و پس از شکست روس‌ها در نزدیکی ایروان — به‌خاطر اینکه از کمک پاسکویچ به محاصره‌شدگان روس در اچمیازدین آگاه بود — از محاصره دست کشیده و راهی خوی شد؛ اردو را در خوی گذاشته و خود با اندکی نیرو به قریهٔ شندآبادگنی در نزدیکی تبریز رفت. طالع می‌گوید اینکه عباس میرزا به‌جای ورود به تبریز آن‌هم با وجود زمستان، در نزدیکی تبریز اردو می‌زند جای شگفتی است؛ این درحالی است که او از عزم روس برای تسخیر تبریز آگاه بود. او ادامه می‌دهد چگونه ممکن است روس‌ها تنها با ۴۰۰۰ سرباز و ۱۰ آتش‌بار توپ قصد تسخیر تبریز را کنند، درحالی‌که در تبریز ۱۲۰ آتش‌بار و ۸۰۰۰ سرباز مستقر بود. و نیز چگونه ممکن است لشکر روس از ارس عبور کرده و به عمق خاک آذربایجان برسد و هیچ‌کس باخبر نشود، درحالی‌که بیشتر لشکر روس پیاده‌نظام، و دارای توپخانهٔ سنگین هم بوده‌اند. چگونه از لشکری که می‌بایست چندین شب اردو زده، چادر برافراشته و مواد غذایی مورد نیاز را از روستاهای اطراف تهیه کرده، هیچ‌کس مطلع نمی‌شود و خبری به خوی و تبریز نمی‌رسد؟ طالع می‌گوید در هیچ‌یک از تاریخ‌های موجود از آن زمان، به دلیل اردوی عباس میرزا در زمستان در نزدیکی تبریز و عدم ورودش به تبریز اشاره‌ای نشده است. از سوی دیگر با خیانت میرفتاح تبریزی — فرزند میرزا یوسف مجتهد که به جای پدر نشست — راه برای ورود ارتش روس به تبریز و سقوط آن هموار می‌شود. و اینچنین با قصور ولیعهد عباس میرزا نایب‌السلطنه و خیانت میرفتاح، تبریز سقوط کرد؛ و درنتیجهٔ عهدنامهٔ ترکمانچای بر ایران تحمیل شد.[نیازمند منبع]

در دیگر حکمرانی‌ها[ویرایش متنی]

Lion and Sun (Qajar Dynasty).svg گاه‌شمار زندگی عباس میرزا Lion and Sun (Qajar Dynasty).svg
رویدادهای زندگی عباس میرزا
۱۲۰۳ تولد در ۴ ذی‌الحجه
۱۲۱۱ همراهی با آقامحمدخان در لشکرکشی علیه حاکم محلی شوشا
کشته‌شدن آقامحمدخان
۱۲۱۲ آغاز سلطنت فتحعلی شاه
۱۲۱۳ تاجگذاری به‌عنوان «نایب‌السلطنه»
انتصاب به حکمرانی آذربایجان
۱۲۱۸ ازدواج با دختر شاهزادهٔ دولو
آغاز اولین جنگ روس و ایران
لشکرکشی به ایروان برای رویارویی با حملهٔ روس‌ها به گنجه
۱۲۱۸–۱۲۲۵ راه‌اندازی مبارزات سالانه در سراسر ارس
۱۲۲۰ انتصاب به حکمرانی آذربایجان و قره‌باغ، از قپلان کوه تا دربند
۱۲۲۵ پیشنهاد معاهدهٔ صلح از سوی روسیه و عدم پذیرش از سوی ایران
لشکرکشی عباس میرزا به نخجوان
۱۲۲۸ نبرد اصلاندوز
عهدنامهٔ گلستان
۱۲۳۶ آغاز جنگ ایران و عثمانی
لشکرکشی عباس میرزا به بیتلیس و موش
۱۲۳۸ معاهدهٔ ارزروم
۱۲۴۱ آغاز دومین جنگ روس و ایران
پیشروی به سمت گنجه
۱۲۴۳ تسخیر تبریز به‌دست روس‌ها
عهدنامهٔ ترکمانچای
۱۲۴۴ قتل الکساندر گریبایدوف
۱۲۴۷ انتصاب به حکمرانی خراسان
۱۲۴۸ فتح سرزمین‌های شرق و شمال شرقِ مشهد، خبوشان، سرخس و تربت حیدریه
۱۲۴۹ مرگ در ۱۰ جمادی‌الثانی

موقعیت نایب‌السلطنه پس از عهدنامهٔ ترکمانچای در برابر برادرانِ رقیب، بیش از پیش مورد تهدید واقع شد. افزون بر اینکه نوه‌های فتحعلی‌شاه نیز به سن بلوغ رسیده بودند و بر مدعیان تاج و تخت افزوده شده بود.[۴۵] علاوه بر اینها موقعیت عباس میرزا به‌خاطر فقدان هرگونه نظامِ شفافِ جانشینی و سیاست غیرمتمرکزِ فتحعلی شاه (عواملی که تأثیر مهمی در نگرش انگلیس و روسیه داشتند) نیز همواره در معرض خطر بود. خطرناک‌ترین مخالفان نایب‌السلطنه، برادرانش حسینعلی میرزا فرمانفرما، حکمران فارس و حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه، حکمران خراسان تا سال ۱۸۲۳ م و حکمران کرمان از ۱۲۴۳ ه‍.ق/۱۸۲۷–۲۸ م بودند. درحالی‌که عباس میرزا با ایدهٔ انتقال محل اقامت خود به اصفهان اصطلاحاً بازی می‌کرد، شاه وی را فرستاد تا شورشی در یزد را متوقف کند و اتحاد بین حکمرانان فارس و کرمان را از بین ببرد. او در ۱۲ شعبان ۱۲۴۶ ه‍.ق/۲۱ ژانویه ۱۸۳۱ م به دربار تهران رسید. در پایان ماه مارس به یزد رفت تا برادرزاده‌اش سیف‌الملوک میرزا را به حکومت بازگرداند. سپس به سوی کرمان پیشروی کرد و شجاع‌السلطنه را تحت‌الحفظ به تهران برگرداند؛ خسرومیرزا در کرمان به عنوان حکمران جدید نصب شد.[۴۶]

در اول ربیع‌الاول ۱۲۴۷ /۹ سپتامبر ۱۸۳۱، نایب‌السلطنه دوباره با شاه در دهکرد در نزدیکی اصفهان بود.[۴۷] در آنجا شاه او را حکمران خراسان معرفی کرد. او حکمرانی آذربایجان را حفظ کرد، درحالی‌که فرزند پنجم او، فریدون میرزا، به نمایندگی از پدر نایب‌الحکومهٔ آذربایجان بود.[۴۸][۴۹] هامبلی می‌گوید حکمرانی تازهٔ عباس میرزا بر خراسان، تصمیمی پرمعنا بود. شرایط در خراسان پس از تأدیب سران قبایل سرکش، تنبیه ترکمن‌های مهاجم و تسخیر مرو و هرات آرام شده بود. افزون بر اینکه مدت‌ها بود که شایعه‌هایی دربارهٔ دینداری نایب‌السلطنه می‌پیچید؛ چه اینکه او دو بار با روسیان کافر مصالحه کرده بود و در آذربایجان هم مشهور شده بود که به اصلاحات علاقه‌مند است، از نوآوری‌های غربیان بهره می‌برد و با دکترها، دیپلمات‌ها و سربازان فرنگی هم‌پیاله می‌شود. ازاین‌رو او در مشهد — که شهری مقدس و مذهبی بود — این موقعیت را داشت که دینداری خویش را نشان دهد.[۵۰] عباس میرزا یک‌بار به سوی شرق رفت و در تابستان و پاییز سال ۱۸۳۲ م، سرزمین‌های شرق و شمال شرقِ مشهد، خبوشان، سرخس و تربت حیدریه را فتح کرد. مورخان ادعا می‌کنند که او برنامه‌ریزی فتح خیوه و افغانستان را کرده بود، سرزمین‌هایی که پیشتر بخشی از امپراتوری صفوی را تشکیل می‌داد، و مذاکرات با وزیر هرات و خان خقند انجام شد. بااین‌حال، در نگاه بیشترِ ناظران عینی، لشکرکشی‌های خراسان تلاشی برای جبرانِ شکست‌ها در آذربایجان با کسبِ پیروزی‌هایی بر دشمنانِ ضعیف‌تر بودند، بدین‌گونه او ادعای خود بر تاج و تخت را تقویت می‌کرد. حتی قبل از سفر او به تهران، به پسر بزرگش، محمد میرزا آموخته بود تا مقدمات یک تهاجم بزرگ را آماده کند. مرگ، این برنامه‌ها را پایان داد. هنگامی که محمد میرزا در سال ۱۸۳۴ م جانشین فتحعلی شاه شد و سعی کرد که این وظیفه را در شرق — که آقامحمدشاه پیش از آن آغاز کرده بود — ادامه دهد، با مداخلهٔ بریتانیا روبه‌رو شد، درست همان‌گونه که پدرش از سوی روسیه بر ارس ناکام گذاشته شده بود.[۵۱]

بیماری و درگذشت[ویرایش متنی]

سنگ قبر عباس میرزا در موزه آستان قدس رضوی

گور اوزلی، سفیر بریتانیا، که در سال ۱۸۱۱ م وارد ایران شد، پیشتر عباس میرزا را با احوال بیمارگونه توصیف کرد. کر پورتر، در سال ۱۸۱۸ م، و دیگران بر رنگ‌پریدگی او تأکید دارند. بیلانگر، در سال ۱۸۲۵ م نایب‌السلطنه را معاینه کرد و بیماری کبد تشخیص داد. نایب‌السلطنه به‌طور مداوم توسط پزشکان شخصی‌اش، مک‌نیل و کورمک انگلیسی تحت درمان قرار گرفت. در ۱۲۳۸ ه‍.ق/۱۸۲۲–۲۳ م با یک پزشک ایرانی، محمد میرزا اصفهانی نیز مشورت نمود. در مشهد، میرزا بابا، که در انگلستان آموزش دیده بود نیز از او مراقبت می‌کرد. بااین‌حال هیچ‌یک از تلاش‌های آنان در تشخیص این بیماری موفق نبود. عباس میرزا در ۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ ه‍.ق/۲۵ اکتبر ۱۸۳۳ م در چهل و چهار سالگی در مشهد درگذشت و در حرم امام رضا به خاک سپرده شد.[۵۲]

تحصیل و علایق فرهنگی[ویرایش متنی]

ظاهراً نایب‌السلطنه به شیوهٔ سنتی و با دقت آموزش دیده است — فرایندی که می‌بایست به‌وسیلهٔ میرزا بزرگ به‌طور قاطعانه تحت نظر قرار گرفته باشد. شاهزاده آثار مورخان فارسی را می‌دانست. موضوع مورد علاقهٔ او شاهنامهٔ فردوسی بود. جز این، او اصلاً به شعر علاقه‌مند نبود، اگرچه به رسم رایج، تبریز شاعران درباری خود را داشت. کاخ‌های تبریز و اوجان با تصاویر متعدد، ازجمله پرتره‌های ناپلئون، تزار و سلطان سلیم سوم تزئین شده بودند. سلطان سلیم سوم، فرمانروایی بود که نسبت به اصلاحات غربی بسیار متمایل بود و نایب‌السلطنه در نهان با او رقابت می‌کرد. تحت نظر عباس میرزا و به لطفِ موقعیت جغرافیایی و وضعیت سیاسی، تبریز دروازه‌ای برای ورود به دنیای مدرن شد. ایده‌های غربی ابتدا از طریق ترکیه و روسیه، و بعد از طریق سفارت فرانسه و بریتانیا در آذربایجان، وارد شد. عباس میرزا مشتاقانه اینها را گرفت و تبریز را به «نقطهٔ مرکزی غرب‌ستیزی کشورش» تبدیل کرد. او هرگز از گسترش افق‌های فکری‌اش خسته نشد. او با داستان‌های اروپایی و نیز احتمالاً با آثار نویسندگان ترکیه آشنا، و دربارهٔ وقایع سیاسی در اروپا بسیار آگاه بود. گرچه او نمی‌توانست انگلیسی را درک کند، اما کتابخانه‌ای کوچک از کتاب‌های انگلیسی داشت، ازجمله دانشنامهٔ بریتانیکا. تأسیس یک نظام آموزشی مدرن به یک فرانسوی به‌نام لآمی — که در سال ۱۸۰۷ م با گاردان به ایران آمده بود — سپرده شده بود. پس از برقراری روابط دیپلماتیک با بریتانیای کبیر، نایب‌السلطنه به‌شدت پذیرای نفوذ انگلیسی شد. او مردان جوان را برای تحصیل به انگلستان فرستاد؛ برخی از وسایل شخصی او، ازجمله کالسکهٔ مورد استفاده در تابستان، تولید انگلیسی بودند. بااین‌حال، مجموعهٔ نقشهٔ او از چاپخانهٔ استانبول آمده بود، که نشانهٔ دیگری از ناآشنایی او با زبان‌های غربی است.[۵۳]

اقدامات[ویرایش متنی]

به‌گفتهٔ سعید نفیسی تنها نتیجهٔ روابط ایران با قدرت‌های اروپاییِ روسیه، بریتانیا و فرانسه در عهد قاجار، این بود که شمار اندکی از شخصیت‌های آگاهِ ایران متوجه برتری تمدنِ نوینِ اروپایی و بازماندگیِ ایران از این حرکت شدند. این اندیشه و آگاهی هرچند بسیار دیر به‌بار نشست، اما سبب بنیان‌نهادنِ اندیشهٔ اصلاحات و تلاش برای رسیدن به این هدف در ایران شد. در این میان عباس میرزا بیش و پیش از دیگران، متوجه این موضوع شد و تلاش بسیار در این مسیر کرد؛[۵۴] هرچند بیشتر تمرکز او درجهت پیشرفت نظامی ایران و ایجاد ارتشی جدید به‌نام «نظام جدید» بوده است.[۵۵]

اعزام دانشجو به اروپا[ویرایش متنی]

شکست‌های ایران در برابر روسیه، سبب توجه عباس میرزا و میرزا بزرگ به این موضوع شد که سلاح‌های قدیمی و ارتش نامنسجم در برابر ارتش روسیه پیروز نخواهد شد. ازاین‌رو، دولت ایران به این نتیجه رسید که جوانان ایرانی را برای فراگیری علوم غربی به اروپا بفرستد.[۵۶] قرار ابتدایی عباس میرزا با ژنرال گاردان بر اعزام سالانهٔ گروهی از جوانان ایرانی جهت تحصیل به پاریس بود. این وعدهٔ گاردان به مرحلهٔ عمل نمی‌رسد و وی با همراهانش به فرانسه فرانسه بازمی‌گردد. با ورود سفیر انگلیس به ایران از فرستادن جوانان ایرانی به لندن استقبال می‌شود. در سال ۱۲۲۶ ه‍.ق هم‌زمان با پایان مأموریت سفیر انگلیس، وی همراه با دو دانشجوی ایرانی به بریتانیا می‌رود. این دو دانشجوی ایرانی محمدکاظم فرزند نقاش‌باشی و حاجی‌بابا افشار بودند. محمدکاظم به‌دنبال یادگیری نقاشی بود و حاجی‌بابا تحصیل در طب را مدنظر داشت.[۵۷][۵۸] آبله‌کوبی برای نخستین بار در زمان عباس میرزا و به‌سال ۱۲۲۸ ه‍.ق در تبریز انجام شد. نخستین چاپخانهٔ سربی نیز در تبریز به‌سال ۱۲۴۰ ه‍.ق دایر و از سال ۱۲۴۰ تا ۱۲۴۵ ه‍.ق کتاب‌هایی در آن به چاپ رسید. نیز دانشجویی برای یادگیری چاپ‌سنگی به روسیه فرستاده شد.[۵۹]

جلب مهاجران اروپایی[ویرایش متنی]

گفتهٔ عباس میرزا خطاب به آمده ژوبر به‌نقل از وی
ای مرد بیگانه، تو این ارتش و این دربار و این خیمه و خرگاه را می‌بینی، ولی گمان مکن که من مرد خوشبختی هستم. چگونه می‌توانم خوشبخت باشم. افسوس تمام کوشش‌های من و دلاوری‌هایم همچون موج خشمگین دریا در برابر صخره‌ای استوار، در برابر سپاه روس شکست خورده است. مردم فتوحات مرا می‌ستایند، ولی من خود از ناتوانی خویش آگاهم. چه کرده‌ام که مورد احترام جنگاوران غرب واقع شده‌ام؟ چه شهری را تصرف کرده‌ام؟ چه انتقامی گرفته‌ام از کسانی که بر سرزمین‌های ما دست انداخته‌اند؟ از شهرت فتوحات ارتش فرانسه آگهی دارم و همچنین دانسته‌ام که شجاعت روس‌ها در برابر فرانسویان جز یک مقاومت بیهوده نیست. بااین‌همه یک مشت سرباز اروپایی تمام دسته‌های سپاه مرا با ناکامی مواجه ساخته و با پیشروی‌های تازهٔ خود ما را تهدید می‌کنند.

آن چه قدرتی است که شما را تا این اندازه از ما برتر ساخته است. دلایل پیشرفت شما و ضعف ثابت ما کدام است؟ شما هنر حکومت کردن، هنر پیروز شدن، هنر به‌کارانداختن همهٔ وسایل انسانی را می‌دانید. درصورتی‌که ما گویی محکوم شده‌ایم که در منجلاب جهل غوطه‌ور باشیم و به زور دربارهٔ آیندهٔ خود بیندیشیم. آیا قابلیت سکونت و باروری خاک و توانگری مشرق زمین از اروپای شما کمتر است؟ اشعهٔ آفتاب که پیش از آن که به شما برسد نخست از روی کشور ما می‌گذرد، آیا نسبت به شما نیکوکارتر از ماست؟ آیا آفریدگار نیکی‌دهش که بخشش‌های گوناگون می‌کند خواسته است که به شما بیش از ما همراهی کند؟ من که چنین اعتقادی ندارم.

ای بیگانه به من بگو که چه باید بکنم تا جان تازه‌ای به ایرانیان بدهم. آیا من هم باید که مانند این تزار مسکو که کمی پیش از این از تختش پایین می‌آمد تا شهرهای شما را تماشا کند از ایران و تمام این دستگاه پوچ ثروت دست بکشم؟ یا بهتر آن است که مرد خردمندی جستجو کنم و هرچه را که شایسته و بایستهٔ یک شاهزاده است از او بیاموزم.
رویارویی با تجدد
«
»

از دیگر اقدامات عباس میرزا اقدام به جلب مهاجران اروپایی برای سکونت در ایران به‌سال ۱۲۳۸ ه‍.ق/۱۸۲۳ م بوده است. نفیسی این اقدام عباس میرزا را «دلیرانه» می‌خواند و می‌گوید با توجه به شرایط مادی و معنوی آن روزگار — که به‌ویژه در حکمرانی تحت فرمان او یعنی آذربایجان رایج بوده — این اندیشه را باید از دلاوری‌هایی دانست که کمتر شخصی به آن می‌اندیشد. او ادامه می‌دهد این اقدام نایب‌السلطنه از سوی تاریخ‌نگاران ایرانی ثبت نشده و تنها اسناد آن، ترجمهٔ فارسیِ سه مقالهٔ چاپ‌شده در این‌باره در روزنامه‌های لندن است؛ و در ترجمه نیز ذکر نشده که مقالات در کدام روزنامه‌ها منتشر شده‌اند. میرزا صالح شیرازی — نمایندهٔ عباس میرزا در لندن — مأمور انجام این اقدام عباس میرزا بوده است.[۶۱] عباس میرزا یقین داشت که ایرانیان در اثر مراودات بسیار با اروپاییان، در علوم و صنایع — که در ایران کاملاً متروک شده بود — پیشرفت بسیار خواهند کرد.[۶۲]

اصلاحات نظامی[ویرایش متنی]

عباس میرزا در جنگ از سربازان ایرانی سان می‌بیند

درگیری با روس‌ها، که ارتش‌هایی با تجهیزات مدرن داشتند و بر اساس اصول مدرن سازماندهی شده بودند، اصلاحات فوری ارتش ایرانی را ضروری نمود. ایران خود را در شرایطی مشابه با آنچه که از اوایل قرن هجدهم با امپراتوری عثمانی روبه‌رو شده بود، یافت. در سال ۱۸۰۴ م، عباس میرزا در پوششی از زره مغولستانی از گنجینه‌های سلطنتی به جنگ رفت — بی شک بخشی به دلایل الگوی نمادین. حتی پس از آن او متوجه شد که ارتش ایران برای تاکتیک‌ها و سلاح‌های روسی ناسازگار است و او شروع به آموزش نیروهای خود به موازات پیشرفت‌های اروپا نمود. او از منابع عثمانی، دانش تئوری نظامی غربی را به دست آورد. در ابتدا تمرین‌های عملی توسط فراریان یا زندانیانِ جنگیِ روس — که به خدمات شاهزاده وارد شدند — داده شد. این تمرین زمانی تقویت شد که در پی جنگ‌های آزادی اروپایی، واحدهای غیرقابلِ اعتماد که در فرانسه درگیر جنگ بودند، به جبههٔ قفقاز منتقل شدند. در سال ۱۸۱۹ م، فراریان روس، یک هنگ کامل از هشتصد مرد را تشکیل دادند. از سال ۱۸۰۷ م، مربیان فرانسوی نیز در تبریز مشغول به فعالیت بودند. اما پس از شکست فرانسه، مأموران انگلیسی اکثریت نیرو در برنامهٔ آموزشی را تشکیل دادند. بعدها و پس از اینکه حضور انگلیسی‌ها در آذربایجان به‌خاطر رعایت منافع روسیه به‌شدت کاهش یافت، ایتالیایی‌ها (سیسیلی‌هالهستانی‌ها و دیگران به‌دنبال به‌خدمت‌درآمدن و دریافت پاداش در برابر خدمت به نایب‌السلطنه بودند.[۶۳] سر هارفور جونز انگلیسی در مارس ۱۸۰۹ در قراردادی با فتحعلی‌شاه متعهد شد که افسر و سرباز انگلیسی مورد نیاز را از طرف دولت انگلستان به رایگان در اختیار دولت ایران قرار دهد. در سال ۱۸۱۱ م، هنری لیندسی بیتون به همراه چند افسر انگلیسی به ایران آمد. وی سال‌ها در ارتش ایران کار کرد و درنهایت فرمانده کل سپاه شد.[۶۴] او که توپخانه را ساخته بود، در سال ۱۸۲۱ م کشور را ترک کرد.[۶۵][یادداشت ۴] بدین ترتیب، فریزر و جانسون وضعیت ضعیف توپخانه، کمبود مهمات و به تمرین فراخواندن نیروها فقط برای مدت کوتاهی را مورد انتقاد قرار دادند. برای آموزش، متون عثمانی، بلکه فرانسوی و روسی مورد استفاده قرار گرفت. لآمی اولین آکادمی نظامی ایران را هدایت کرد؛ و زرادخانه‌ها، ریخته‌گری‌های توپ و کارخانهٔ باروت در تبریز راه‌اندازی شد. از آنجا که عباس میرزا متقاعد شده بود که سواره‌نظام ایران آماده رویارویی با هرگونه چالش بود، اصلاحات خود را به توپخانه و پیاده‌نظام محدود کرد. در ۱۸۰۸–۹ م، ۶۰۰۰ پیاده‌نظامِ آموزش‌دیده بر پایهٔ اصول اروپایی آماده بودند؛ در سال ۱۸۱۷ م، ۸۰۰۰؛ در سال ۱۸۳۱ م، ۱۲۰۰۰ نفر، به‌علاوه ۱۲۰۰ توپچی و یک هنگ سواره‌نظام که در مجموع، ده گردان ایرانی و دو روس را تشکیل می‌دادند.[۶۶] کلمنت مارکام انگلیسی دربارهٔ ارتش ایران در دورهٔ عباس میرزا می‌گوید که نایب‌السلطنه به داشتن ارتش منظم بسیار تمایل داشت و علم جنگ را از افسران انگلیسیِ مشغول در ارتش آموخت. او ادامه می‌دهد که عباس میرزا ۱۰۶۰۰ نفر ارتش منظم داشت که دربردارندهٔ ۹۴۰۰ نفر پیاده‌نظام، ۶۴۰ نفر توپچی، ۵۰۰ نفر نی‌دار و ۱۰۰ نفر زنبورک‌چی بود. افزون بر این، ارتش منظم آذربایجان ۱۰۰۰۰ نفر تفنگچی و ۱۲۰۰۰ نفر سوارهٔ ایلات داشت و مجموع ارتش ایران ۳۲۰۰۰ نفر بود. سردار ایروان نیز به وقت نیاز ۱۰۰۰ نفر سرباز پیاده و ۲۰۰۰ نفر کُرد در اختیار می‌گذاشت.[۶۷]

برنامهٔ نظامی با ساختن استحکامات جدید تمام شد. قلعه‌های قدیم تبریز، اردبیل و خوی مدرن شده بودند. قلعهٔ جدیدی که بر اساس طراحی اروپایی در عباس آباد در ارس ساخته شد که امنیت عبور از جنوب نخجوان را تأمین می‌کرد؛ یک کلیسای ارمنی در محل به یک انبار باروت تبدیل شده بود. قلعهٔ خراسان دشت — جایی که قراچه داغ به ارس می‌پیوندد — نیز گارد نگهبانی مرز در نظر گرفته شد. از سال ۱۸۱۹ م مهندسان انگلیسی بر ساخت ساختمان توپ قلعه بر دریاچهٔ ارومیه، همراه با زرادخانه و سربازخانه‌ها نظارت داشتند.[۶۸] عباس میرزا بسیار کوشید تا ارتش ایران را منظم کند. او برای رواج لباس‌های متحدالشکل در ارتش تلاش کرد و سپاهیان را به چکمه پوشیدن عادت داد. اما تصور نادرست نظامیان و وابستگی‌شان به عادات پیشین کار را برای اصلاحات وی سخت می‌کرد.[۶۹]

ترجمهٔ آثار اروپایی[ویرایش متنی]

از اقدامات مهم در دورهٔ عباس میرزا ترجمهٔ برخی از آثار اروپایی است. هدف از ترجمهٔ این آثار، آشنایی ارتش با فنون جنگی و نیز آگاهی شخصیت‌های سیاسی–اجتماعی ایران از وضعیت جهان در آن دوره بوده است. با آنکه در آثارِ سفرنامه‌نویسان، آگاهی‌هایی دربارهٔ فرهنگ و تمدن غربی ارائه می‌شد، اما به‌دلیل عدم انتشار آن‌ها، موجب آشنایی عموم مردم با دنیای غرب نمی‌شد. بهترین راه برای آشنایی با غرب در آن دوره، انتشار روزنامه و ترجمهٔ آثار اروپایی بود. برخی از آثار منتشرشده در آن دوره عبارتند از: تاریخ پطر کبیر و تاریخ شارل دوازدهم اثر ولتر و ترجمهٔ رضا مهندس‌باشی، تاریخ اسکندر، تعلیم‌نامه در آبله‌زدن ترجمهٔ محمد بن عبدالصبور، تاریخ تنزل و خرابی دولت روم ترجمهٔ رضا مهندس‌باشی، کتاب چین ترجمهٔ ادوارد بروجس و میرزا صادق، جهان‌نمای جدید یا جغرافیای کره ترجمهٔ دبیرالملک فراهانی، تاریخ ناپلئون ترجمهٔ رضا مهندس‌باشی.[۷۰]

حکومت، فعالیت اقتصادی و عمرانی[ویرایش متنی]

جنگ‌های روسیه و ایران مبالغ هنگفتی را صرف کردند. از آنجایی که یارانه‌های بریتانیا ناکافی بود و شاه از بودجه — به این دلیل که مقامات تهران آذربایجان را یک حکمرانی ثروتمند می‌دانستند — خودداری کرد، عباس میرزا سعی کرد مشکلات خود را با تهیهٔ یک گزارش مالی دقیق حل کند. سرویس اطلاعاتی سنتی دولت اسلامی دوباره فعال شد، یک روزنامه‌نویس در هر شهر برای انتقال اطلاعات منصوب شد. سنت خرید مردان از دستگاه‌های دولتی لغو شد. میرزا ابوالقاسم، فرزند میرزا بزرگ، نیز علاقه‌مند بود تا خود را با خطی خوش و سبک نگارشی ساده معرفی کند.[۷۱]

در حالی که روش‌های سنتی در بروکراسی و بخش مالی به دلیل کمبود مقامات مناسب برای انجام اصلاحات حفظ شد، شماری از پروژه‌های صنعتی — که محصولات‌شان بیشتر برای تأمین نیازهای ارتش بود — با کمک اروپا به راه افتاد. زرادخانه‌ها، کاوش‌های معادن مس، زغال سنگ در نزدیکی اهر، کارخانهٔ بافندگی و دیگر کارخانه‌های صنعتی نمونه‌هایی از این پروژه‌هاست. در خوی یک کارخانهٔ پشم گوسفند بر اساس طراحی اروپایی ساخته شد. تلاش برای راه‌اندازی کارخانهٔ کاغذ ناکام بود، همان‌گونه که طرح برای معدن در قپلان‌کوه. در سال ۱۸۱۶ م، ارمنی‌های استانبول یک چاپخانه در تبریز تأسیس کردند. وضعیت مسافران اندکی بهبود داده، و کاروانسرای صائین بین اردبیل و سراب تأسیس شد.[۷۲]

فعالیت عمرانی شاهزاده نسبتاً کم بود. طبق گفتهٔ کینر، تبریز به میدانی مُحاط به‌وسیلهٔ سربازخانه‌ها تبدیل شد. در حدود ۱۸۱۸–۱۹ م قصری مدرن به‌نام دارالعماره در حال ساخت بود و قنات‌ها در خارج از شهر ساخته شده بودند. شاهزاده به مقاماتش دستور داد تا خانه‌ها را بسازند. او همچنین دو محل اقامت ییلاقی، باغ شمال و باغ صفا، با عمارت‌های کلاه فرنگی، خیابان‌ها و ساختمان‌های مدور گنبددار به‌سبک اروپایی ساخته است. اما کر پورتر اظهار داشت: «شاهزاده اهمیتی نمی‌دهد که شهر را زیبا کند تا آن را تقویت کند.» خوی — که نایب‌السلطنه تابستان خود را در آن سپری کرد — در نظر کر پورتر، «یکی از پرطرفدارترین مکان‌های پادشاهی» بود. در دشت اوجان، در جنوب شرقی تبریز، عباس میرزا شکارگاه کوچکی داشت، که کوتزبو آن را بازدید و توصیف کرده است.[۷۳]

سیاست مذهبی[ویرایش متنی]

به‌گفتهٔ غلامرضا ورهرام دربار اصولاً به‌دنبال نفوذ علما و احترام نسبت به آنان بود. در تبریز نیز چنین بود؛ اما با اینکه عباس میرزا — به نقل معروف — فرایض دینی خود را انجام می‌داده، ولی ظاهراً رابطه‌اش با علمای تبریز نزدیک نبوده و بیش از علاقه به مذهب، به مسائل آنی و عملی دلبستگی داشت. او به نماز جمعه در مسجد جامع تبریز می‌رفت، و در هر شب جمعه به دعوت او علما بایست در یکی از مساجد تبریز دربارهٔ چگونگی اجرای شریعت تشکیل جلسه می‌دادند و هر جدال فیصله‌نیافته برای داوری نهایی به این جلسات ارسال می‌شد. او تلاش کرد تا قاضیان شریف و شایسته در دادگاه‌های شرع حضور داشته باشند و در این رابطه حاجی میرزا علی‌اصغر و حاجی میرزا مهدی معتمدان وی بوده‌اند. دیوانخانه‌ای تازه در تبریز بنیان گذاشت که قضات آن در دیگر شهرهای آذربایجان مشغول شدند و تصویب ارزیابی‌های مالیاتی نیز به این دیوانخانه سپرده شد. او توجه ویژه‌ای به اقلیت‌های مذهبی داشت و در پی تأمین حقوقِ منظور در شریعت برای ایشان بود و برای این کار با علما همکاری می‌کرد. وی بیش از پیش از مسیحیان آذربایجان و قفقاز حمایت کرد که این کار احتمالاً به‌خاطر کاستن از جلوهٔ روسیهٔ تزاری بود.[۷۴]

ویژگی‌های جسمانی و شخصیتی[ویرایش متنی]

قامت نایب‌السلطنه بلندتر از حد معمول بود؛ چشم‌های او تیره و نافذ بودند؛ بینی‌اش عقابی؛ ریشی انبوه و پر، و ابروانش ظریف. او ساده لباس می‌پوشید و زینت‌های لباس را هیچ می‌انگاشت. عباس میرزا اسب‌سوار و شکارچی‌ای ماهر و تیراندازی عالی بود. ملاقات‌کنندگانش وی را برای هوش، وسعت دانش، خیرخواهی و نگرش‌های آزادی‌خواهانه نسبت به دین تحسین کردند. آنان او را به‌عنوان حاکم آینده که سرزمین خود را به شکوه سابق خود خواهد بازگرداند، دریافتند. در نظر برنز، او شخصیتی کامل در هر شرایطی بود. هنگامی که سیاست بریتانیا دربارهٔ ایران تغییر کرد، عقاید مسافران انگلیسی نیز دچار تغییر شد؛ علاقهٔ او به اصلاحات ابتدایی و بچه‌گانه شد؛ گفته شده او دارای ثبات قدم نبوده، تنگ‌چشم بوده و از چاپلوسی لذت می‌برده است. پس از مرگ میرزا بزرگ، حکومت او حتی در داخل ایران مورد انتقاد قرار گرفت. شخصیت نایب‌السلطنه، در هر دو جنبهٔ مثبت و منفی آن، در یک آگهی درگذشت روشن شده است که هنری ویلوک — که طی سال‌ها او را شناخته بود — مطالب آن را تهیه کرد. هرچند شخصیت عباس میرزا نباید بی‌عیب باشد — که در این رابطه باید بیماری مزمن او در نظر گرفته شود — بااین‌حال او بیشترین لیاقت و شایستگی را در حاکمان قاجاریان داشت. او، مشاورانش و مقامات او بنیان‌هایی را گذاشتند که اصلاح‌طلبان پسین می‌توانستند بسازند. از میان مشاورانش، علاوه بر میرزا بزرگ و پسرش، میرزا ابوالقاسم، باید از احمد خان، بیگلربیگی تبریز نام برد.[۷۵]

عباس میرزا به‌عنوان شخصیتی با پیچیدگی‌های دشوار — که از سوی معاصران اروپایی و ایرانی‌اش به‌عنوان کهن‌الگوی قهرمانی نجیب، اصیل، جوان و شجاع معرفی شده — باقی مانده است. تاریخ‌نگاری نوین تمایل دارد این ارزیابی‌های مثبت را به اسطوره تبدیل کند و عباس میرزا را به‌مانند تصویری مثبت به نجیب‌زادگانِ خودپسند، فاسد و نادان ارائه دهد. بدین‌ترتیب او اغلب در کنار یکی دیگر از شایسته‌ترین شخصیت‌ها در تاریخ ایران نوین، امیرکبیر، یاد شده است — از چهره‌های توانمند و خلاق کل دوران قاجار که به‌عنوان صدراعظم ناصرالدین‌شاه خدمت کرد.[۷۶]

اروپاییان از آزادمنشی، شجاعت، عدالت‌خواهی و عزت نفس عباس میرزا گفته‌اند و او را ستایش کرده‌اند. موریس دو کوتزبو، منشی مخصوص یرمولوف — سفیر کبیر روسیه در ایران — از دموکراسی‌خواهی و عدالت‌خواهی او می‌گوید. پیر آمدی ژوبر از لطف عباس میرزا نسبت به خود و از نگاه یک شاهزادهٔ جوان مسلمان به علوم روز اروپایی و میل او به تحقیق در وقایع تاریخ قدیم گزارش می‌کند. جیمز موریه، منشی سفارت انگلیس او را مراقب زندگی و احوال سربازان خود دریافته و اینکه به جزئیات، وسایل و تجهیزات ارتش شخصاً رسیدگی می‌کرده است. گاسپار دروویل، سرهنگ سوار فرانسوی از تربیت فرزندان عباس میرزا و ساده‌زیستی‌اش گفته است.[۷۷]

فرزندان[ویرایش متنی]

پسران، برادر و دو برادرزاده عباس میرزا در نگاره‌ای اثر صنیع‌الملک که در گذشته در تالار عمارت نظامیه قرار داشته است. از راست: طهماسب میرزا (فرزند دولتشاه و نوه فتحعلی شاه)، امام‌قلی میرزا (فرزند دولتشاه و نوه فتحعلی شاه)، احمد میرزا، لدرم بایزید میرزا، فتح‌الله میرزا (پسر فتحعلی شاه)، حمزه میرزا، فیروز میرزا، خانلر میرزا، فریدون میرزا، سلطان مراد میرزا، اردشیر میرزا، بهرام میرزا

مثل هر فرد قاجار، عباس میرزا دارای فرزندان متعددی شد. او ۲۶ پسر و ۲۱ دختر از خود باقی گذاشت؛ محمد میرزا، که در سال ۱۸۳۴ م جانشین فتحعلی شاه شد، از ازدواج شاهزاده با دختر محمدخان قاجار دولّو متولد شد. پنج فرزند حکمران فارس می‌شوند: فیروز میرزا (۱۸۳۵–۳۶ و ۱۸۴۹–۵۳ م)، فریدون میرزا فرمانفرمای دوم (۱۸۳۶–۴۰ م)، فرهاد میرزا (۱۸۴۱–۴۳، ۱۸۷۶–۸۱ م)، بهرام میرزا (۱۸۴۸–۴۹ م) و سلطان مراد میرزا (۱۸۵۸–۶۰ م). چند فرزند نام‌های ادبی به خود اختصاص دادند: به‌عنوان مثال، جهانگیر میرزا اثر تاریخ نو را نوشت؛ فرهاد میرزا به یک شاعر مشهور درباری تبدیل شد و یک فرهنگ لغت انگلیسی–فارسی در نظم را گردآوری کرد.[۷۸]

عباس میرزا از همسران خود چهل و نُه فرزند یافت که بیست و دو تن دختر و بیست و شش تن پسر بودند. اسامی پسران عبارتند از:

  1. محمد میرزا (۱۲۲۲ – ۱۲۶۴ ه‍.ق)
  2. بهرام میرزا (۱۲۲۳ – ۱۲۹۹ ه‍.ق)
  3. جهانگیر میرزا (۱۲۲۵ – ۱۲۶۹ ه‍.ق)
  4. بهمن میرزا (۱۲۲۵ – ۱۳۰۱ ه‍.ق)
  5. فریدون میرزا (۱۲۲۵ – ۱۲۷۲ ه‍.ق)
  6. اسکندر میرزا (۱۲۲۶ – ۱۲۷۳ ه‍.ق)
  7. خسرو میرزا (۱۲۲۶ – ۱۳۰۱ ه‍.ق)
  8. قهرمان میرزا (؟ – ۱۲۵۵ ه‍.ق)
  9. اردشیر میرزا (؟ – ۱۲۸۳ ه‍.ق)
  10. احمد میرزا (۱۲۳۴ – ۱۳۱۰ ه‍.ق)
  11. جعفرقلی میرزا (؟ – ؟)
  12. مصطفی‌قلی میرزا (؟ – ۱۲۷۱ ه‍.ق)
  13. مراد میرزا (۱۲۳۳ ه‍.ق – ۱۳۰۰ ه‍.ق)
  14. منوچهر میرزا (؟ – ۱۲۵۴ ه‍.ق)
  15. فرهاد میرزا (۱۲۳۳ – ۱۳۰۵ ه‍.ق)
  16. فیروز میرزا (۱۲۳۳ ه‍.ق – ؟)
  17. خانلر میرزا (؟ – ۱۲۷۸ ه‍.ق)
  18. بهادر میرزا (؟ – ؟)
  19. محمدرحیم میرزا (؟ – ؟)
  20. مهدی‌قلی میرزا (؟ – ۱۲۷۰ ه‍.ق)
  21. حمزه میرزا (؟ – ۱۲۹۷ ه‍.ق)
  22. ایلدرم بایزید میرزا (؟ – ؟)
  23. لطف‌الله میرزا (؟ – ۱۲۹۹ ه‍.ق)
  24. محمدکریم میرزا (؟ – ؟)
  25. جعفر میرزا (؟ – ؟)
  26. عبدالله میرزا (؟ – ؟)[۷۹]

منبع‌شناسی[ویرایش متنی]

منابع تاریخ قاجار به چند دسته بخش‌بندی می‌شوند. نخست منابعی که نوشتهٔ نویسندگان ایرانی است و عبارتند از: ناسخ‌التواریخ نوشتهٔ محمدتقی لسان‌الملک سپهر (وفات ۱۲۷۴ ه‍.ق)، مآثر السلطانیه نوشتهٔ عبدالرزاق دنبلی مفتون (وفات ۱۲۴۳ ه‍.ق)، تاریخ نو نوشتهٔ جهانگیر میرزا، مرآت‌البلدان ناصری، منتظم ناصری، المآثر والآثار و خلسه مشهور به خوابنامه نوشتهٔ محمدحسن‌خان صنیع‌الدوله اعتمادالسلطنه (وفات ۱۳۱۳ ه‍.ق)، شرح حال عباس میرزا مُلک‌آرا نوشتهٔ خود او — عباس میرزا مُلک‌آرا —، تاریخ فارسنامهٔ ناصری نوشتهٔ حسن حسینی فسایی، تاریخ و جغرافیای دارالسلطنهٔ تبریز اثر نادر میرزا (وفات ۱۳۰۳ ه‍.ق)، حیات یحیی نوشتهٔ یحیی دولت‌آبادی، تاریخ بیداری ایرانیان اثر ناظم‌الاسلام کرمانی، روضةالصفای ناصری نوشتهٔ رضاقلی‌خان هدایت (۱۲۸۸ ه‍.ق)، حقایق الاخبار ناصری (۱۲۸۴ ه‍.ق) نوشتهٔ جعفرخان حقایق‌نگار، منتخب التواریخ مظفری اثر ابراهیم آشتیانی صدیق الممالک، عباس میرزا نایب‌السلطنه نوشتهٔ ابوالقاسم لاچینی، عباس میرزا نوشتهٔ ناصر نجمی، روابط ناپلئون و ایران نوشتهٔ عباس میرزا، سیاست ناپلئون در ایران اثر خانبابا بیانی، جنگ ده‌ساله یا جنگ اول ایران با روس نوشتهٔ جمیل قوزانلو، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی اثر محمود محمود.[۸۰][۸۱]

دسته‌ای از این آثار اختصاص به روزگار فتحعلی‌شاه دارند که عبارتند از: جهان‌آراء نوشتهٔ میرزا صادق وقایع‌نگار مروزی، نخبةالاخبار نوشتهٔ حاج عبدالوهاب، تذکرةالسلاطین اثر محمود میرزا قاجار، جنةالاخبار نوشتهٔ محمد حسن لنجانی اصفهانی، تاریخ فتحعلی‌شاه اثر سید فضل‌الله حسینی شیرازی، تاریخ محمدی و تاریخ فتحعلی‌شاه قاجار نوشتهٔ محمد ساروی، تاریخ ملک‌آراء نوشتهٔ علیقلی چلاوی مازندرانی، تاریخ آل قاجار اثر مصطفی‌قلی موسوی ساروی سبلانی، مفرح القلوب نوشتهٔ محمد ندیم بارفروشی.[۸۲]

دومین دسته از منابع، آثار نویسندگان خارجی دربارهٔ تاریخ قاجار را دربرمی‌گیرد که مهم‌ترین این آثار عبارتند از: تاریخ ایران اثر جان ملکم (وفات ۱۸۳۲ م)، تاریخ ایران پرسی سایکس، سفرنامهٔ دروویل (۱۸۱۲ م) نوشتهٔ گاسپار دروویل، خاطرات مأموریت ژنرال گاردان (وفات ۱۸۱۸ م)، تاریخ قاجاریه گرانت واتسن، ایران و مسئلهٔ ایران نوشتهٔ جرج کرزن، سرگذشت حاجی بابای اصفهانی اثر جیمز موریه، انگلیسی‌ها در میان ایرانیان اثر دنیس رایت، تاریخ اقتصادی ایران در سال‌های ۱۸۰۰–۱۹۱۴ اثر چارلز عیسوی و روابط بازرگانی ایران و روسیه در سال‌های ۱۸۲۸–۱۹۱۴ نوشتهٔ ماروین انتر.[۸۳]

جستارهای وابسته[ویرایش متنی]

یادداشت‌ها[ویرایش متنی]

  1. درصورت فتح دژ شوشا، روس‌ها مجبور می‌شدند تا مجدداً چندین ماه به انباشت نیرو مشغول شوند و نبردی را دوباره آغاز کنند که ممکن بود چندین سال ادامه یابد و نتیجه‌ای نیز نداشته باشد. ببینید: [نیازمند منبع]
  2. طالع می‌گوید عباس میرزا با آنکه خزانهٔ ثروتمند آذربایجان را در اختیار داشت، بااین‌همه همیشه از کمی خزانه شکوه داشت و چنین وانمود می‌کرد که فتحعلی‌شاه کوتاهی می‌کند و دلیل ناکامی‌ها در جنگ نیز کمبود کمک مالی است. و اینها در حالی است که نیروهای اصلیِ جنگنده در قفقاز، از سوی شاه اعزام می‌شدند و هزینهٔ آنان بر عهدهٔ دربار بود. افزون بر اینکه فتحعلی‌شاه بخشی از خزانهٔ راهبردی و ذخیرهٔ کشور را — که همیشه برای امنیت در اندرونی خویش نگاه‌داری می‌کرد — به میدان جنگ آورده بود تا پیشروی گستردهٔ ایران در جنگ لحظه‌ای متوقف نشود و حتی برای نایب‌السلطنه یکصدهزار تومان سکهٔ زر فرستاد. ببینید: [نیازمند منبع]
  3. طالع می‌گوید عباس میرزا به‌خوبی به بزرگیِ جنگِ پیش‌رو آگاه بود، اما از اهمیت دژ شوشا در جنگ‌های دورهٔ دوم آگاهی لازم را نداشت و یا پیروزی‌های پی‌درپی در ماه‌های نخست، او را مغرور کرده بود. او با خودداری از آزادسازی دژ شوشا، سبب تغییر شرایط به زیان ایران شد. ببینید: [نیازمند منبع]
  4. افسران انگلیسی دیگری چون کریستی، دارسی و هارت در خدمت عباس میرزا بودند. ببینید: ورهرام، نظام ایران در عصر قاجار، ۱۳۸.

پانویس[ویرایش متنی]

  1. هامبلی، «قاجاریان»، تاریخ ایران، ۱۸۶–۱۸۷.
  2. هامبلی، «ایران فتحعلی‌شاه»، تاریخ ایران، ۱۸۸–۱۹۰.
  3. هامبلی، «ایران فتحعلی‌شاه»، تاریخ ایران، ۲۱۰–۲۱۴.
  4. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  5. Werner, “ʿAbbās Mīrzā”, Encyclopedia of Islam (.3rd ed).
  6. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  7. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  8. هامبلی، «ایران فتحعلی‌شاه»، تاریخ ایران، ۱۹۵.
  9. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  10. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  11. Werner, “ʿAbbās Mīrzā”, Encyclopedia of Islam (.3rd ed).
  12. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  13. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  14. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  15. کاظم‌زاده، «روابط ایران با روسیه»، تاریخ ایران، ۳۱۴–۳۱۶.
  16. Daniel, “Golestān Treaty”, Iranica.
  17. کاظم‌زاده، «روابط ایران با روسیه»، تاریخ ایران، ۳۱۴–۳۱۷.
  18. Daniel, “Golestān Treaty”, Iranica.
  19. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  20. کاظم‌زاده، «روابط ایران با روسیه»، تاریخ ایران، ۳۱۷–۳۱۸.
  21. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  22. کاظم‌زاده، «روابط ایران با روسیه»، تاریخ ایران، ۳۱۸.
  23. Qāʾem-Maqāmī, “Āṣlāndūz”, Iranica.
  24. کاظم‌زاده، «روابط ایران با روسیه»، تاریخ ایران، ۳۱۸.
  25. Qāʾem-Maqāmī, “Āṣlāndūz”, Iranica.
  26. کاظم‌زاده، «روابط ایران با روسیه»، تاریخ ایران، ۳۱۸–۳۱۹.
  27. Qāʾem-Maqāmī, “Āṣlāndūz”, Iranica.
  28. کاظم‌زاده، «روابط ایران با روسیه»، تاریخ ایران، ۳۱۹.
  29. Qāʾem-Maqāmī, “Āṣlāndūz”, Iranica.
  30. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  31. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  32. هامبلی، «ایران فتحعلی‌شاه»، تاریخ ایران، ۲۱۱.
  33. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  34. هامبلی، «ایران فتحعلی‌شاه»، تاریخ ایران، ۲۱۱.
  35. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  36. کاظم‌زاده، «روابط ایران با روسیه»، تاریخ ایران، ۳۱۹.
  37. هامبلی، «ایران فتحعلی‌شاه»، تاریخ ایران، ۲۱۳.
  38. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  39. کاظم‌زاده، «روابط ایران با روسیه»، تاریخ ایران، ۳۲۲.
  40. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  41. کاظم‌زاده، «روابط ایران با روسیه»، تاریخ ایران، ۳۲۳.
  42. هامبلی، «ایران فتحعلی‌شاه»، تاریخ ایران، ۲۱۳–۲۱۴.
  43. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  44. براتی فریزهندی، تاریخ جنگ‌های روسیه و ایران، ۱۵۷.
  45. هامبلی، «ایران فتحعلی‌شاه»، تاریخ ایران، ۲۱۴.
  46. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  47. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  48. هامبلی، «ایران فتحعلی‌شاه»، تاریخ ایران، ۲۱۴.
  49. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  50. هامبلی، «ایران فتحعلی‌شاه»، تاریخ ایران، ۲۱۴–۲۱۵.
  51. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  52. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  53. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  54. نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ۶۹۳.
  55. Werner, “ʿAbbās Mīrzā”, Encyclopedia of Islam (.3rd ed).
  56. ورهرام، نظام ایران در عصر قاجار، ۲۹۲.
  57. نصری، رویارویی با تجدد، ۱:‎ ۲۵.
  58. ورهرام، نظام ایران در عصر قاجار، ۲۹۲–۲۹۳.
  59. نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ۶۹۳.
  60. نصری، رویارویی با تجدد، ۱:‎ ۱۹–۲۰.
  61. نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ۶۹۳–۶۹۴.
  62. نصری، رویارویی با تجدد، ۱:‎ ۲۰.
  63. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  64. ورهرام، نظام ایران در عصر قاجار، ۱۳۸.
  65. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  66. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  67. ورهرام، نظام ایران در عصر قاجار، ۱۴۴–۱۴۵.
  68. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  69. نصری، رویارویی با تجدد، ۱:‎ ۲۰.
  70. نصری، رویارویی با تجدد، ۱:‎ ۳۲–۳۳.
  71. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  72. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  73. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  74. ورهرام، نظام ایران در عصر قاجار، ۱۶۶–۱۶۷.
  75. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  76. Werner, “ʿAbbās Mīrzā”, Encyclopedia of Islam (.3rd ed).
  77. براتی فریزهندی، تاریخ جنگ‌های روسیه و ایران، ۱۵۲–۱۵۶.
  78. Busse, “ʿAbbās Mīrzā Qajar”, Iranica.
  79. «Children of Abbas Mirza Nayeb-Saltaneh»(en)‎. qajarpages. بازبینی‌شده در ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۸. 
  80. نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ۱۶–۱۹.
  81. ورهرام، نظام ایران در عصر قاجار، ۱۷–۳۴.
  82. نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، ۱۹–۲۰.
  83. ایوری، تاریخ معاصر ایران، ۱۴–۱۶.

منابع[ویرایش متنی]

پیوند به بیرون[ویرایش متنی]

در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد عباس میرزا اطلاعات بیشتری بیابید.


Search Commons در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار
عباس میرزا
شاخه‌ای از ایل قاجار
زادهٔ: ۴ ذی‌الحجه ۱۲۰۳ هجری قمری درگذشتهٔ: ۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ هجری قمری
عنوان سلطنتی
پیشین:
باباخان
ولیعهد شاهنشاه ایران
۱۳ شوال ۱۲۱۳ ه‍.ق–۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ ه‍.ق
پسین:
محمد میرزا
پیشین:
میرزا محمدخان تاج‌بخش دولو
نایب‌السلطنه شاهنشاه ایران
۱۳ شوال ۱۲۱۳ ه‍.ق–۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ ه‍.ق
پسین:
عباس میرزا ملک‌آرا
مناصب سیاسی
پیشین:
؟
حکمران آذربایجان
۱۲۱۳ ه‍.ق–۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ ه‍.ق
پسین:
؟
پیشین:
؟
حکمران آذربایجان و قره‌باغ، از قپلان کوه تا دربند
؟–۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ ه‍.ق
پسین:
؟
پیشین:
؟
حکمران خراسان
ربیع‌الاول ۱۲۴۷ ه‍.ق–۱۰ جمادی‌الثانی ۱۲۴۹ ه‍.ق
پسین:
؟
مناصب نظامی
پیشین:
؟
؟
-
پسین:
؟