مردم بلوچ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از بلوچ)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بلوچ
کل جمعیت
حدود ۱۵میلیون[نیازمند منبع]
مناطق با جمعیت قابل توجه
 پاکستان ۶۹۰۰۰۰۰ (۲۰۱۳)[۱]
 ایران ۱٬۵۵۷٬۰۰۰[۲]
 افغانستان ۳۰۰٬۰۰۰ (۲۰۰۹)[۳]
 عمان ۴۳۴٬۰۰۰ (۲۰۰۹)[۴][۵][۶]
 امارات متحده عربی ۲۰۰٬۰۰۰[۷]
 هند ۱۰۰٬۰۰۰[۸]
 ترکمنستان ۳۰٬۰۰۰[۹]
زبان‌ها
بلوچی
دین
سنی(حنفی)[۱۰]
گروه‌های قومی مرتبط
فارس‌ها، شهنوازی‌ها براهویی‌ها و کردهاپشتون‌ها، سندی‌ها،

مردم بلوچ یکی از اقوام ایرانی‌تبار ساکن در ایران، پاکستان، افغانستان و ترکمنستان هستند. مردم بلوچ به زبان بلوچی سخن می‌گویند، که یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی است. بیشتر مردم بلوچ، مسلمان اهل سنت هستند. بلوچستان در قدیم به دو قسمت «سرحد یک» شامل شهرستان‌های خاش و میرجاوه و زاهدان و «مکران» شامل شهرستان‌های ایرانشهر و چابهار و سراوان تشکیل شده بوده[۱۱]

برخی منابع جمعیت مردم بلوچ را بیش از ۱۵ میلیون تن برآورد کرده‌اند؛ که به‌طور تخمینی ۹ میلیون تن در پاکستان،[۳][۱۲]، ۴ میلیون تن در ایران،[۱۱] ۵۰۰٬۰۰۰ نفر در افغانستان،[۳] ۱ میلیون تن در عمان، ۵۰۰۰۰۰نفر در امارات، و سایر آنان در هند، سوئد، تاجیکستان، ترکمنستان، زنگبار (تانزانیا) و دیگر کشورها زندگی می‌کنند.[۱۳] همچنین برخی دیگر از منابع جمعیت مردم بلوچ‌ها را۴۰ میلیون تن تخمین زده‌اند.[۱۴]

پیشینه[ویرایش]

نخستین ظهور بلوچان در آثار تاریخی در کتاب حدودالعالم و نیز در مقدسی با نام بلوص است. در شاهنامه ذکر مسکن این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده‌است. در کتاب‌های جغرافیائی از این قوم (همراه با طایفه کوچ - یا قفص) در حدود کرمان یاد می‌شود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی این قوم به کناره‌های دریای عمان رسیده و در همان‌جا اقامت کردند. در مورد قوم بلوچ بعضی از محققین معتقدند که آن‌ها یکی از شاخ نسل آریا هستند که متعلق به ایران می‌باشند سرهنگ دیمز در نوشته خود The Baloch Race بلوچها را ایرانی النسل می‌داند. در کتاب (ایتهنوگرافی آف افغانستان) دکتر بیلو لفظ بلوچ را از دو لفظ سانسکریتی «بل» و «اوچا» می‌داند که معنی آن (زورآور یا طاقتور) می‌باشد که به گذشت وقت تبدیل به بلوچ شده و بلوچها را به راجپوت‌ها منسلک می‌کند. آقای سرایچ رالنسن(rawlinson)در کتاب خود بنام «پادشاهی قدیم» در مورد بلوچ این نظر را دارد. «لفظ بلوچ از بالوس یا بلوص ایجاد شده که لقب پادشاه بابل بوده». در مکران از زمان‌های قدیم سه قوم چادرنشین سکنی داشته‌اند یکی همان طایفه بلوچ است که تازیان به آن‌ها «بلوص» گفته‌اند و هنوز در این ناحیه سکنی دارند و به همین جهت در زمان‌های اخیر مکران را بلوچستان نام گذاشتند.[۱۵]

یک نظریه وجود دارد وان این است که ریشه بلوچ از بل و بعل خدای اکدی و بابلی است و دستاویز اوهم شکل یونانی شده آن بلوس است که بسیار مانند عربی شده آن بلوص است. بل همان پهل فارسی است واوچ دراوستا از(uz)آمده و معنی بلند را دارد. پس بلوچ پهلوان برزو بلند و بلند را نامند شاید این نام را جتان که بسی پیش از بلوچان شاید درزمان ساسانیان یا ازآن هم پیشتر به مکران و کرمان و تا فارس و خوزستان راه یافته بودند به آنان داده‌اند و چون بابلوچان بالابلندتر و نیرومندتر از خود روبرو شدند و زبون آنان گشتند آنان را پهلوانان بالا بلند خواندند. علاوه براین ما به نام بلوچ هنگامی برمی‌خوریم که آنان را در همسایگی جتان و کوچان می‌یابیم. ساده‌ترین معنی بلوچ همان است که خودشان می‌گویند آن را سرهم شده دو واژه می‌دانند یکی «بر» به معنی بر، بیرون، دشت و دیگری «لچ» که معنی آن لخت وعوراست نه تنها این معنی با زندگی امروزین بلوچ درست می‌آید بلکه اگر تاریخ را بنگریم برای نخستین بار با نام بلوچ هنگامی برمی‌خوریم که آنان رادر سده چهارم هجری (نهم مسیحی) دردشت جنوبی کرمان دردامان کوهستان بشکرد می‌یابیم آنان دردشت بلوچ و مردمی دیگر در کوهستان کوچ هم آوردان یک دیگر بودند و تا سده‌ها کوچ و بلوچ به گفته بهار مترادف یکدیگر بودند تا آنکه سرکوبی‌های سلطان محمود ودیگران ازیک طرف و نبردهای پیاپی با بلوچان نام کوچ را ازمیان برداشت[۱۶]

واژه بلوچ و قدمت[ویرایش]

درمنابع پیش ازاسلام نیبرگ از ذکر نام بلوچان (balocan ) در منابع دوره میانه خبر می دهد. هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از واژه مادی برازا-واچپا (BRAZA-VACHYA) به معنی فریاد بلند در پارسی باستان و موکلر آن را برگرفته از واژه گدروسیا) (GEDROSIA.بلیو ان رابرامده از به هم پیوستن دوواژه بالا اچاBALAECHA) (درزبان یونانی کهن می دانند

این واژه درمتون پس ازاسلام اغلب به صورت بلوچ<[۱۷]ref> بلوص[۱۸] و بلوس <[۱۹]ref> در اسناد تاریخی مشاهده می شود

محققان براین عقیده اند که بلوچ‌ها از مردم گدروزیا هستند و واژه بلوچ از بدروچ یا گدروچ مشتق شده است.ایالت گدروزیا از ساتراپ‌های امپراطوری هخامنشی بوده است که هم مرز با زرنگه باکتریش سعدیات پارتیه و کرمانیه بوده است و دیویدور سیسلی از مورخان مشهور رومی در سال 323 قبل از میلاد ان را جزو ایالت‌های شرقی شمرده است . و سرزمین انان را همین سرزمین مکیا مکا(مکران) یا بلوچستان امروزی به مرکزیت پورا (pohra)   یا در زبان امروز پهره (نام باستانی ایرانشهر کنونی) دانسته اند.

نژاد[ویرایش]

شواهد موجود و حوادث تاریخی نظریه عرب بودن این قوم را رد میکند همه انان اتفا ق نظر دارند که این قوم پیش از حمله اعراب در منطقه حضور داشته اند چه در زمان فتح کرمان هنگامی که تازیان به فرماندهی سهیل بن عددی به کرمان حمله کردند مردم کرمان از ساکنان قفس مدد گرفتند[۲۰]

  در شاهنامه فردوسی انها در نخستین ظهور مبارزانی هستند که (دوره کیانیان) به همراهی سپاه سیاوش برای نبرد با افراسیاب به توران حمله می کنند و نام ایشان اولین بار است که همراه دیگر اقوام ایرانی همچون قوم دیلم گیلان پارس پهلو و مبارزان دشت سروچ دیده می شود و پرچم ایشان هم نقش پلنگ دارد [۲۱] به دلیل همین ارتباط با نام گیلان برخی پژوهشگران از جملع لونگ ورث دامس و اسپونر بلوچ و کوچ رو ا جزو گیلان می شمارند که از نواحی ساحلی خزر به کرمان و سیستان و  بلوچستان(مکران) امده اند و معتقدند این مهاجرت در زمان انوشیروان اغاز گشته است

'هم از پهلو پارس و کوچ وبلوچ/زگیلان جنگی و دشت سروچ

موقعیت جغرافیایی مکران را هم می توان در شاهنامه و متون کهن درجنوب شرقی و سواحل دریای زره (دریای مکران یا دریای عمان امروزی) مشخص کرد چنانکه فردوسی می فرماید:

از ایران بشد تا به توران و چین/گذر کرد از ان پس به مکران زمین

زمکران شد اراسته تازره/ میان ها ندید ایچرنج ازگره

اوژن اوین فرانسوی می گوید ساکنان سلسله جبال غربی و جنوبی کردها لرها و بلوچ‌ها نمونه‌هایی از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملا دست نخورده مانده اند.کلنل دیمز از طریق علمی بررسی میکند ومی گوید جمجمه بلوچ از نوع پهن سران ایرانی است حال انکه عرب و هندی از نوع دراز سران است و اگر خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ را درنظر بگیریم باید اورا نژاد ابرانی و ماندد سایر مردم فلات ایران بدانیم.[۲۲]

ابن حوقل می نویسد: دراین جبال هفت طایفه هستند و انان از نژاد وقبیله اکراد به شمار می ایند.[۲۳]و ابن خلکان به طور غیرمستقیم به کرد بودن ایشان اشاره دارد ومی گوید:معزالدوله در جنگ با اکراد در کرمان دست چپ خودرا ازدست داد[۲۴]. یاقوت می نویسد بلوص نام تیره ای مانند کردان هستند در سرزمینی گسترده میان فارس و کرمان که بلوچستان بدیشان شناخته می شود و مردمی سخت کوش ودر دامنه‌های کوههای قفص زندگی می کنند.قفص‌ها هم مردمی نیرومند هستند که به جز از بلوچ از هیچکس نمی هراسند. انصاری دمشقی می نویسد: دیگر از سرزمین‌های کرمتن کوههای هفت گانه قفص هستند.درکوههای بارز که یکی از ان هفت کوه است گروههای بی شماری از کردان در انها جای گزیده اند.

کرد بودن اینان جای تردیدو تامل دارداما  منتفی نیست و آثار وجود و حضور کردان در بخش شمالی دشت لوت تا سیستان نیز دلایلی دیگر بر اثبات این دعوی می باشد و بنابراین می توان گفت که کوچان و بلوچان در حقیقت بازماندگان گروههای کردی هستند که طی سده‌های پیشین با حرکت خود از مناطق شمال و شمال غربی فلات ایران و با گذشتن از کوهها و دشت‌ها به جنوب شرقی فلات رسیده و مستقر شده اند[۲۵]

لرد کرزن برپایه برآیند پژوهش زبان شناسان زبان بلوچ هارازشاخه ایرانی زبان‌های هندواروپایی دانسته که با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است خویشاوندی بازبان‌های شمال باختری ایران می‌تواند راهی یافتن خاستگاه انان باشد[۲۶]

سفال گری توسط زنان بلوچ روستای کلپورگان بدون استفاده از چرخ و بسیار ابتدایی از هفت هزار سال پیس تاکنون ساخته شده و می‌شود ،پژوهشگران سفال‌های بلوچستان را مشابه به سفال‌های سومریان در زمان تمدن بین النهرین می‌دانند[۲۷].

به نقل از عبدالله ناصری از فضلای معاصر ایران می‌نویسد: « زبان بلوچ تا حدودی زیادی به لهجه‌ کردی شباهت دارد. زبان کردی برای بلوچ‌ها تا اندازه ی زیاد مفهوم است و بسیاری لغات کردی و بلوچی یکی است. شباهت زیاد  زبان و لباس بلوچ‌ها و کردها که هردو قوم مانند پارت لباس می‌پوشند و… به خصوص شلوار کردها و بلوچ‌ها که عینا لباس پارتی است چنین تصوری را بوجود میاورد که  مردم کرد و بلوچ هردو قوم واحدی بودند که به لحاظی از هم جدا شدند[۲۸].

زبان[ویرایش]

از دیگر راه های روشنگری درسابفه نژادی اقوام بررسی داده های زبانی معاصراست داده های زبانی بلوچی نو که باداده های زبانی دیگر مربوط به ادوار باستان میانه و نو مقایسه و مقابله شده اند

از انجا که زبان ایرانیان باستان زبان پهلوی ومشتمل بر زبان پارسی و زبان پارتی است. زبانشناسان زبان بلوچی را همچون تالشی گیلکی کردی و تاتی در دسته بندی پارتی قرار می‌دهند چرا که زبان بلوچی خویشاوندی نزدیک به کردی و گیلکی دارد.الفبای زبان بلوچی همان الفبا و حروف فارسی است و کلمات مورد استفاده حاوی حروف پ چ ژ گ فراوان و متفاوت با الفبای عربی، آنان را خود به خود از اعراب متمایز می‌کنند،. برخی کلمات رایج درآن مشابه و یا یکسان است. بعضا کلمات ان هم فارسی بوده و فقط در نخوه جمله بندی با فارسی متفاوت است . بدون دخالت کلمات انگلیسی و عربی تقریباً این زبان خالص و بدون تغییر مانده‌است.

برخی کلمات با حروف آخر در نمونه فارسی، به گ ختم می‌شودبه طورمثال:

زنده تبدیل به زندگ

آهو تبدیل به آهوگ

ماهی تبدیل به ماهیگ

شاید بتوان گفت این موضوع بر میگردد به ریشه زبان بلوچی که برگزفته از زبان پهلوی می باشد . از انجا که زبان پهلوی با دگرگونی هایی به زبان فارسی نو (امروزی) تبدیل شده است ویکی از این دگرگونی ها حذف (گ) از برخی کلمات می باشد میتوان اینگونه بیان کرد زبان بلوچی خالص باقی مانده و برخلاف زبان فارسی امروز گ از برخی کلمات حذف نشده و خالص باقی مانده است .مثال های دیگر از دگرگونی زبان باستان به فارسی نو اما ثابت ماندن کلمات بلوچی به زبان باستان درزیر امده است[۲۹]:

۱-دگردیسی واک “ژ” به “ز” و “چ”. مانند سوچن

۲-افتادن واک “گ” و “ک” از پایان واژه‌ها.

۳-افتادن “الف” از آغاز شماری از واژه‌ها مثل اسپید

۴-دگردیسی واک “ژ” به “ج” در شماری از واژه‌ها. مانند هژده

ردیف پارسی نو زبان پهلوی باستان بلوچی
1 سوزن سوچن سوچن
2 مرد مرت مرت
3 باد وات گوات
4 هجده هژده هژده
5 نشسته نشستگ نشتگ
6 آهو آهوگ آهوگ
7 سپید/ سفید اسپید اسپید
8 دروغ drog/droo دروگ دروگ
9 خانه/اتاق katak Kat کت

از منظر دیگر نیز میتوان تشابه زبان ایرانی کهن و ایرانی باستان با زبان بلوچی رابررسی کرد؛

1.از منظر واج‌شناسی

فارسی امروز بلوچی امروز ایرانی میانه غربی ایرانی کهن
sab sap sab xsap
ruz ruec ruz raucah
baradar brat brad bratar
pidar pit Pid/piaar pitar
kard kurt kird krta
damad Damad/zamat damad zamatar

2. از منظر واژگانی

فارسی امروز بلوچی امروز ایرانی باستان
گوسفند pas pasva
دریا zer zrayah
تابستان hamian hamina
کوه gar garay

3.نمونه تشابه با کردی

فارسی امروز بلوچی امروز کردی
sab sap sab
ruz ruec ruz
baradar brat brad
pidar pit Pid/piaar
kard kurt kird
damad Damad/zamat damad
کردی بلوچی فارسی
mezin مزن mazan بزرگ
وش وش خوش/خوب
چم چم/چژم چشم
بان بان بام
بیت بیت/بات باد(بودن)
هیر هیر خیر
زانی زانی می دانی
چونی چونی چطوری
بانگ بانگ اذان
پار پاری پارسال
هاوین هامین(خرماپزان) تابستان
جُوان جُوان زیبا/ خوب موردپسند
مه شی مش مگس
سور سور/ سوهر سرخ
حوشتر حوشتر شتر
ئه سپ اسپ اسب
مشک مشک موش
بیسه بیسه واستا(صبرکن)
ده س و ديم دس و دیم وضو/ دست و صورت
پیرار پیراری پیرار سال
شوانه شوانگ چوپان
نیشته ی نیشته ن نشستن
هوون هون خون
دز دز دزد
په ری په ری ری پریروز
به رز برز بلند
جلي جل لباس-لباس گشاد
شوو شوو شوهر
پیاله پیاله استکان

4.نمونه تشابه با گیلکی

بلوچی سولاح اسپ همسه هشتن مشتن

میزکرتن

کوش ایشتادن

ایساتن

تی
گیلکی سولاخ اسپ هسه هشتن دیمیزِئن میشتن کوش اشتئن تی
فارسی سوراخ اسب اکنون اجازه دادن ادرار کردن کفش ایستادن تو

سرزمین[ویرایش]

سرزمین مردم بلوچ، معروف به بلوچستان است که میان کشورهای پاکستان، ایران، و افغانستان و همجوار با دریای مکران تقسیم شده‌است. بیشتر مردم بلوچ در ایالت بلوچستان پاکستان، استان سیستان و بلوچستان ایران، و استان‌های قندهار و نیمروز افغانستان زندگی می‌کنند. جمعیت زیادی از بلوچهای ایران نیز در استان سیستان و بلوچستان کرمان (نرماشیر، ریگان، فهرج، قلعه گنج، منوجان و کهنوج)، خراسان رضوی و خراسان جنوبی (نهبندان و سرخسهرمزگان (جاسک؛ سیریک و بشاگردلارستان زندگی می‌کنند. همچنین بلوچها در کشورهای عربی (به ویژه عمان و امارات) و جنوب غربی پنجاب کراچی سکونت دارند. بعضی مهاجران بلوچ در جستجوی کار و کسب معاش در ده‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، به گرگان و حتی ترکمنستان و زنگبار (تانزانیا) هم رفته‌اند و در آن نواحی ساکن شده‌اند.

در یک دوره از تاریخ حکومت بلوچستان (ناحیه مکران) در دست سه گروه بود: شیرانی و بارکزهی و میرلاشاری، مبارکی

  • حکومت‌های ایرانشهر، بمپور، در دست اقوام بارکزایی ولاشاردر دست میرلاشاری، مبارکی و نیکشهر سعیدی، بلیده‌ای، فنوج و بنت و مسکوتان در دست شیرانی بوده‌است.
  • حکومت خاش و سرحد بلوچستان تا هشتاد سال پیش یعنی دوره محمد حسن خان کرد به دست خوانین ملوک الطوایفی کرد میربلوچ زهی و سهراب زهی اداره می‌شد و پس از حمله ژنرال ریجنالد ادوارد هری دایر به بلوچستان و تضعیف این سلسله عملاً این زمامداری پایان یافت
  • قبل از حکومت سید خان شیرانی در بمپور حکومت بمپور به دست «ملک‌ها» بوده‌است که وی داماد آخرین حاکم ملک بوده و پس از فوت وی متصرفاتش را بهمراه تنها باجناقش مهراب خان بارکزیی تقسیم می‌نمایند و بمپور سهم شیرانی‌ها و پهره و ایرانشهر سهم بارکزایی‌ها می‌شود
  • حکومت بخش جنوب غربی بلوچستان ایران در دست خانهای سرباز بود که شامل قبیله‌های (بلیده‌ای - بارکزایی)و می‌باشند.
  • حکومت بخش شرق تنگه هرمز وغرب درياي مكران منطقه جاشك گیاوان زمین((سيريك)) می‌باشد در دستان قوم میر و طاهرزیی درگياوان بوده‌است. از سرداران بنامی که تا زمان دوره پهلوی حاکم این خطه از ایران بوده‌اند می‌توان به طاهرمحمد، پیردادطاهر، علی پیرداد، علی جلال، حسن یارمحمد سردار بزرگ شجاع و با غیرت گیاوان زمین که شجاعت آن زبان زد عام می‌باشد، دوست محمد کرمداد طاهرزیی می‌باشد.مير كه اغلب در منطقه جاشك بودن حكام بزرگي مثل ميرعبدالنبي،مير بركت،ميرزا،ميركاووسي،ميرحاجي وسرداران دلاوري مثل شاهوجگيني،حكومت ميرها تا كلبا وفجيره كه امروزه دركشور إمارات قرار دارن بوده است.

کیانیان[ویرایش]

بلوچستان در عهد باستان جزو سرزمنین دولت کیانی بود درزمان سلطنت کیخسرو قسمتی از سپاهیان این پادشاه را بلوچ‌ها تشکیل می‌دادند آنان سپاهیانی جنگاور و دلیر بودند که درمیدان نبرد هیچ گاه پشت به دشمن نمی‌کردند

فردوسی در شاهنامه به قوم بلوچ اشاره می‌کند و مردان آن قوم را در سپاه کیخسرو به شجاعت و مردانگی ستوده‌است

سپاهی زگردان کوچ و بلوچ/ سگالیده جنگ مانند قوچ

که کس در جهان پشت ایشان ندید/برهنه یک تنگشت ایشان ندید

نگه کرد کیخسرو از پشت پیل/ رده آن سپه را زده بر دو میل پسند

امدش وسخت آفرین/ بران بخت بیدارو فرخ زمین

در هنگام حمله لشکر اسکندر برای  فتح بلوچستان به سرکردگی سردار لئن ناتوس پا به این سرزمین  گذاشت آنچنان در برابر دلاوران بلوچ درمانده شد که سردار اسکند تاب نیاورد و لشکریانش تارومار شدند[۳۰]

مادها[ویرایش]

سرزمین بلوچستان در دوره ماد یکی از ساتراپیپ‌های (والی نشین یا استان) شرقی آن دولت بوده‌است و به نام سرزمین پاریکانیان ازآن یاد شده‌است(1) ص 89[۳۱]

هخامنشیان[ویرایش]

در سال‌های 540-545 ایالات شرقی ایران از جمله بلوچستان بوسیله کوروش بزرگ فتح گردید. داریوش بزرگ درزمان حکومت خود برای جلوگیری از تمرکز قدرت در دست یک نفر کشور را به چندین استان یا والی نشین تقسیم نمود ماکا یا مکران (اسم قدیم بلوچستان) یکی از ان استان‌ها بود.ص [۳۲]89

سلوکیان و اشکانیان[ویرایش]

رومیان به بهانه حمایت از دولت مصر با سلوکیان وارد جنگ شدند و در سال 190 ق.م در ماگنزی واقع در آسیای صغیر سلوکیان را شکست سختی دادند در این زمان پارس و خوزستان متحد شدند و از دولت نرکزی جدا گردیدند بلوچستان هم به همراه سیستان و رخج جزو دولت باختر( پارت یا اشکانی) شد. ص95[۳۳]

ساسانیان[ویرایش]

شاپور اول در کتیبه کعبه زرتشت که به سال 262 نقل گردیده‌است از حدود مرزهای ایرانشهر خود یاد کرده‌است:"من خدایگان ایرانشهر این شهرها را زیر فرمان دارم: پارس پارت خوزستان..... مرو هرات کرمان سکستان  مکران(بلوچستان)، پاراوان...........و.....و..."ص 101[۳۴]

فرهنگ و هنر[ویرایش]

چند ویژگی شاخص که قوم بلوچ را متمایز می‌سازند عبارتند از:

۱ـ میارچاری (پناهنده پذیری) پناه دادن مظلوم و محافظت تمام و کمال از او ۲ـ قول و قرار چنان به خوش قولی معروف هست که حاضر است سرش برود ولی قولش برقرار بماند ۳ـ مهمان نوازی یکی از مشهورترین ویژگی‌های این قوم آریایی هست ۴ـ حشر و مدد کمک و یاری همسایه و دوست و غریبه به بهترین نحو به‌طوری‌که همه اهالی منطقه جمع شده و به صورت مجانی برای کسی کاری انجام می‌دهند ۵ـ بجار ۶ـ چَنَدء درصورت نیاز مادی کسی همه مردم جمع شده و برای او چیزهای نقدی و غیر نقدی جمع اوری می‌کنند ۷ـ بْیـِر یا انتقام همیشه زبانزد خاص و عام بوده که هیچ وقت اجازه نمی‌دهند کسی به آنها ظلم روا بدارد و آنها انتقام خودرا نگیرند ۸ـ جن طلاق (نوعی قسم است که فرد برای اثبات ادعایی آن را یاد می‌کند) این نوع قسم انتهای خوش قولی را ثابت می‌کند که مرد برای اینکه ثابت کند که کاری را انجام می‌دهد یا اینکه آن کار را نمی‌کند قسم می‌خورد که در صورتی که خلافش واقع شود همسر ش را طلاق می‌دهد ۹ـ دیوّان نشان از اتحاد دارد که همیشه مجالس هم فکری و اتحاد دارند۱۰ ـ پتّر ۱۱ـ پوشاک

سوزن‌دوزی از جمله آثار فرهنگی و محصولات هنری زنان بلوچ است.[۳۵]

زی استین یا بدن استین سوزن دوزی متصل به پارچه ، نمونه پوشش زنان و دختران
لباس بلوچی زنانه -مدل زی استین سوزن دوزی


لباس سنتی زنان بلوچ

یکی از پیراهن‌های فرح دیبا که در موزه پوشاک سلطنتی در موزه سعد آباد تهران در معرض نمایش عموم است محصول سوزن دوزی زیبای زنان بلوچ بر روی آن است.

اوج استفاده از هنرهای ایرانی در دهه‌های چهل و پنجاه رخ داد. در این راستا مهر منیر جهانبانی به واسطه آشنایی با سرزمین بلوچستان و هنر سوزندوزی آن، نقش بیشتری را ایفا کرد. او باعث آشنایی فرح دیبا با هنرسوزن دوزی بلوچ شد و بازدید وی از سیستان و بلوچستان را رقم زد. فرح علاقه زیادی به هنرهای دستی ایرانی داشت قبل از برگزاری جشن‌های 2500 ساله پارچه‌ها و نخ‌های زیادی که در میان آنها گلابتون‌هایی از نوع زرین و سیمین نیز موجود بود، به سمت ایرندگان ( شهری که به واسطه برخی از دوخت‌های پرکار سوزندوزی بلوچ بسیار معروف شد) سرازیر شد و خانم جهانبانی آنها را بین استادان معروف سوزندوزی همچون مهتاب نوروزی و مهناز جمالزهی و .... تقسیم کرد تا بین شاگردان خود توزیع کنند و ماحصل آن تولید چند دست لباس فاخر برای تمام اعضای درجه یک خاندان پهلوی و هدایایی برای مهمانان جشن‌های 2500 ساله همچون کراوات،کوسن دستمال سفره و ..... بود که به مجموعه رویال معروف شدند[۳۶].


سوزن دوزی بلوچی-مدل پرکار

مهتاب نوروزی، زن فقید هنرمند بلوچ خیاط و سوزندوز و طراح لباس‌های زیبای دست دوز فرح بود.

سمت راست:لباس بلوچی مردانه سمت چپ:لباس محلی خراسانی مردانه، مشابه هم، موسوم به لباس پارتی می باشد.

دین و مذهب[ویرایش]

آثار تاریخی به جای مانده همچون کوره مهرگان در سراوان بلوچستان، نشانه‌هایی از ایین زرتشت دربین مردم بلوچستان دیده می شود:

در ابادی داور پناه در شهرستان سراوان، تپه ای سنگی وجود دارد که مردم محلی از قدیم به آن کوه مهرگان می گویند و از اجداد خود نقل می کنند درروز‌های معینی بالای این تپه اتش می افروختند و مراسم نیایش اهورامزدا به جای می اوردند[۳۷]

. بااین حال بعد از آمدن دین اسلام همه مردم بلوچ مسلمان با اکثریت مسلمانان سنی حنفی و اقلیت شیعه دوازده امامی بوده د و فرقه، مذهب و دین دیگری بین انان وجود ندارد. البته نمی‌توان منکر تلاش‌های زیاد کشورهای عربی برای ترویج تفکرات وهابی و سلفی در مراکز دینی بلوچستان شد بااین حال مذهب سنی حنفی همچنان به عنوان مذهب رایج دربین مردم به صورت محکم پایدار مانده‌است.

تعداد کم و اقلیت بلوچ‌های شیعه ایرانی بیشتر در مناطق و توابع شهرستان ایرانشهر و نزدیک به کرمان ساکن هستند.

طوایفی که از سادات هستند هم در بین بلوچ‌ها وجود دارند. سادات سنی مذهب را طوایف سیدزاده، ساداتی، دهواری، حسینی، حسین بر در سراوان تشکیل می‌دهند. و چون معمولا در شناسنامه پیشوند سید یا سیده ذکر نمی‌شود اینطور رایج شده که اهل سنت سادات ندارند و این اشتباه هست.

خواجه مرشد از نوادگان امام موسی کاظم می‌باشد که در تصوف به طریقه نقشبندی منتسب بود ه است. این عارف بزرگوار در حدود ۲۵۰تا ۳۰۰سال گذشته می‌زیست. نوادگان خواجه مرشد راجمعی از طایفه دهواری و سیدزاده تشکیل می دهندکه در منطقه سکونت دارند.این مقبره یکی از زیارتگاه‌ها و مقبره‌های شهرستان سراوان می‌باشد. در شهر محمدی از توابع بخش مرکزی این شهرستان واقع است و به صورت گنبدی از خشت خام وگل ساخته شده‌است[۳۸].

توصیف بلوچ در شاهنامه فردوسی[ویرایش]

در شاهنامه نخستین بار در داستان سیاوش با نام این دوقوم مواجه می‌گردیم هنگامی که سیاوش به نبرد با افراسیاب اقدام می‌کند[۳۹]


گزین کرد از آن نامدارت سوار /دلیران جنگی ده و دو هزار

' 'هم از پهلو پارس و کوچ وبلوچ/زگیلان جنگی و دشت سروچ


دومین بار آنها مبارزانی هستند که (دوره کیانیان) به همراهی سپاه سیاوش برای نبرد با افراسیاب به توران حمله می‌کنند و پرچم ایشان هم نقش پلنگ دارد

(در داستان کیخسرو و در توصیف سپاه اشکش هنگام عرض سپاه در مقابل کیخسرو و آمادگی برای نبرد با افراسیاب جهت ستاندن کین سیاوش:

پس گستهم اشکش تیز گوش /که بازور و دل بود و با مغز وهوش

' 'سپاهش زگردان کوچ وبلوچ /سگالیده جنگ وبرآورده خوج

کسی درجهان پشت ایشان ندید/برهنه یک انگشت ایشان ندید

' 'درفشی برآورده پیکر پلنگ /همی از درفشش بیارید جنگ

در این بیت‌ها درفش اشکش فرمانده کوچ وبلوچ نقش پلنگ دارد که هم مبین دلاوری و شجاعت در جنگ این فرمانده و سپاهیان تحت فرمانش است هم معرف ناحیه سکونت ایشان که پلنگ از حیوانات بومی آن سرزمین است.

نام اشکش هم به احتمال بسیارقوی اشک است که تغییر یافته ارشک از نام‌های پارتی و اشکانی است از قراین و اشارات شاهنامه مشخص می‌شود که اشکش خود از پهلوانان سرزمین‌های جنوب شرق ایران-مکران-تیس بوده‌است زیرا در نبرد مکران نیز اشکش با کیخسرو بود و دلاوری‌ها کرد چون کیخسرو آهنگ دریای زره کرد اشکش را فرمانراوی مکران ساخت وخود برفت و چون از گنگ بازآمد اشکش اورا پذیرا شد و همه تیس(تیز) و مکران راآذین بست و شاه را هدیه‌های فراوان برد[۴۰].


چو آگاه شد اشکش آمد براه/ ابا لشکری ساخته پیش شاه

همه تیز و مکران بیاراستنند/زهرجای رامشگران خواستند'[۴۱]'

برفتند با هدیه و با نثار/ بنزدیک پیروزگر شهریار

' زاشکش پذیرفت آنچ دید/ وز آن نامدران یکی برگزید

' 'وراکرد مهرت به مکران زمین/بسی خلعتش داد و کرد آفرین

دردوران تاریخی شاهنامه تا روزگار انوشیروان تقریبا از وجود این قوم بی خبریم تا این که در این دوره کسری انوشیروان پس از آرام کردن و تسخیر هند و تنبیه آلانان در راه می‌شنود که گیل و دیلم و بلوچ سر به شورش برداشته و سرکشی و طغیان آغاز کرده‌اند.

' 'به راه اندر آگاهی آمد به شاه /که گشت از بلوچی جهانی سیاه

' 'زگیلان تباهی فرون است از این /زنفرین پراگنده شد آفرین[۴۲]


انوشیروان به سران سپاه می‌گوید الانان و هند را که بیگانه اند آرام ساختیم چگونه است که نمی‌توانیم سرزمین بلوچ و

گیلان را که از ایرانشهر ند سرکوب و آرام سازیم . تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ ها نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی در پیکار با بلوچ ها را به وی یاد آور شدند :

ز کار بلوچ ارجمند اردشیر /بکوشید با کاردانان پیر

نبد سودمند به افسون و رنگ/ نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ

خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و سرانجام انوشیروان مصمم به حمله به سرزمین و قوم کوچ و بلوچ می‌شود.و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ ها را از لب تیغ بگزرانید


چو آمد به نزدیکان مرز و کوه /بگردید گرداندرش و زکوه و دشت

که از کوچگه هرکه یایید خرد / واگر تیغ دارند مردان گرد

' سراسر به شمشیر بگذاشتند/ ستم کردن وزرنج برداشتنند

' 'بود ایمن از رنج شاه جهان/ بلوچی نماند آشکار و نهان

در این حمله گیل و دیلم تسلیم شدند و با دادن دویست تن گروگان وباج و خراج شاه از سر تقصیرشان گذشت اما بلوچ به واسطه پایداری در مقابل خواسته‌های انوشیروان تارومار وبی سامان شدند

درهمین روزگار انوشیروان پس از سرکوبی و خشونت دوباره قوم بلوچ را همراه گیل و دیلم مشاهده می‌کنیم که شاه از ایشان دلجویی می‌کند تا آنها پیمان به همکاری می‌بندند

' 'یکی بارگه ساخت روزی به دشت/زگر سواران هوا تیر گشت

' 'همه مرزبانان زرین کمر/ بلوچی و گیلی به زرین سپر

' 'سراسر بدان بارگاه آمدند / پرستنده نزدیک شاه آمدند

و در وقایع بعد هم در امادگی رزمی و اطاعت از کسری انوشیروان در سرحدات روم دیده می‌شوند

' 'سپاهی بیامد زهرکشوری /زگیلان و زدیلمان لشکری

زکوه بلوچ و زدشت سروچ /گرازان برفتند گردان کوچ

' 'همه پاک با هدیه و با نثار/به پیش سراپرده شهریار[۴۳] [۴۴]

نکته مهم این است که اغلب سرکشی‌ها و جنگ‌های بلوچ با گیل ودیلم همراه است که خود بیانگر نامشخص بودن محل سکونت وموضع جفرافیای این اقوام است و برخی پژوهشگران به همین سبب اعتقاد دارند که احتمالا مسکن و خاستگاه اولیه قوم بلوچ در سواحل جنوبی و غربی دریای خزر بوده‌است که درروزگار تاریخی به جنوب شرقی ایران مهاجرت کرده یا کوچ داده شده‌اند این محققان با توجه به واژه‌ها اصطلاحات اداب و ایین‌ها و حتی ضرب المثل‌های مشترک ازدیدگاخ مردم‌شناسی هم براین نکته صحه گذارده‌اند.

البته موقعیت جغرافیایی مکران را هم می‌توان در شاهنامه و متون کهن درجنوب شرقی و سواحل دریای زره (دریای مکران یا دریای عمان امروزی) مشخص کرد چنانکه فردوسی می‌فرماید

از ایران بشد تا به توران و چین/گذر کرد از ان پس به مکران زمین

زمکران شد اراسته تازره/ میان‌ها ندید ایچرنج ازگره

در شاهنامه از جمله ویژگی‌های قوم بلوچ که همراه کوچ امده است روحیه آمادگی برای دفاع به موقع از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی و تمامیت ارضی ایران است همچنین مقاومت وسرسختی در مقابل خشونت و بی عدالتی قدرت مرکزی. درحالی که همین مردم زمانی که از حکومتها روی خوش می‌دیدند ودروفاداری و سامان دادن به سرزمین و فداکاری که از وطن سخت می‌کوشیدند کاربرد قوم بلوچ همواره باقوم کوچ است که با تامل در کیفیت کاربرد ان روشن می گرددکه معمولا بلوچ به صورت مجاز توسعه ای بر هردوقوم اطلاق می‌شود وانجا که میان کوچ و بلوچ قایل به تفکیک شده‌است منظور از کوچ را همچون دیگر متون کهن اقوام کوه نشین و بلوچ را صحرا نشین می‌داند.از جمله ویژگی‌های برجسته قوم کوچ وبلوچ در شاهنامه همواره مسلح و تمام پوشیده بودن(اشاره به پارسایی) غیرتمندی نسبت به سرزمین و اب و خاگ و  حفظ سرحدات دربرابر تجاوز بیگانگان است [۴۵]

مبارزه مردم بلوچ با استعمارگران انگلیسی[ویرایش]

پس از اينکه بريتانيا در جهت منافع خويش اقدام به تعيين حدود و تجزيه بلوچستان کرد، اراضي وسيعي را که متعلق به قبايل قدرتمند منطقه بود، در مناطقي از خاک ايران جدا کرد که علاوه بر اينکه ضربه هاي شديدي به اقتصاد آنان وارد شد، بسياري از تيره هاي قبايل فوق در دو سوي مرز قرار گرفتند و با خط ترسيمي گلداسميد براي هميشه از همديگر جدا ماندند بنابراين نوعي خصومت شديد نسبت به انگليسي‌ها در منطقه ايجاد شد(طی قرارداد گلداسمیت و خطوط مرزی مشخص شده توسط اقای گلداسمیت قسمتی از بلوچستان از ایران جدا شد) .بعد ازآن بریتانیا سعی داشت با نفوذ بیشتر بلوچستان را تصرف کند که با مقاومت سرداران قبایل بلوچ مواجه شد ودرنهایت سپاهیان انگلیس در دره ای نزدیک خاش و ارتفاعات تفتان تارومار شدند[۴۶].

در نخستین روز اکتبر سال ۱۸۷۷ ژنرال ریجنالد ادوارد هری دایر به بهانه همکاری سرداران بلوچ با قوای آلمانی به بلوچستان حمله کرد. هنگامی که کمپانی هند شرقی بر هند و پاکستان امروزی مستولی شد و منطقه کلات و بلوچستان پاکستان به تصرف انگلیسی‌ها درآمد، عده‌ای از سران بلوچ برای اهداف شوم و استعماری انگلیس مانع‌تراشی می‌کردند. آنها با حمله به کاروان انگلیسی‌ها مانع حضور انگلیس در سرحد بلوچستان شده بودند. در این زمان انگلیس به فکر کشیدن خط آهن به بلوچستان ایران بود. مهم‌ترین سرداران بلوچ که با انگلیسی‌ها جنگیدند سردار جمعه خان اسماعیل زهی، سردار خلیل خان گمشادزهی در منطقه گـشت و سردار جنیدخان یار احمد زهی بودند. جنگ‌های این سرداران بلوچ با قوای انگلیس منجر به کشته شدن بسیاری از نیروهای انگلیسی شد در نبردی که بین نیروهای جمعه خان با انگلیس در شمال زاهدان کنونی روی داد بیش از ۷۰ انگلیسی کشته شدند. در نبرد دره نالک در نزدیکی روستای سنگان نیز بیش از ۳۳۰ انگلیسی به قتل رسیدند. با این حال هری دایر ۵ سال در بلوچستان ماند سپس به هندوستان رفت و ۶ سال بعد در سن ۷۴ سالگی در بریستول انگلستان در گذشت. وی ماجرای جدال خود با بلوچ‌ها را در کتابی به نام «مهاجمان سرحد» که درسال ۱۹۲۱ درلندن انتشار پیدا کرد به چاپ رساند. این کتاب را دکتر حمید احمدی به فارسی ترجمه کرده است.[۴۷]

تاثیرگذاری فرهنگ بلوچستان و ایران برکشورهای همسایه[ویرایش]

به دلیل همجوار بودن بلوچستان با کشورهای پاکستان و هند و افغانستان و اینکه بخش  هایی از  پاکستان (ایالت بلوچستان)و. افغانستان(نیمرزو) در روزگار قدیم  متعلق به بلوچستان ایران بوده است  فرهنگ و اداب و رسوم بلوچستان تاثیر زیادی بر این سه کشور و کشورهای دیگر گذاشته است. از همان زمان که اشرف افغان قصد گریختن به افغانستان داشت و بدست یکی از سرداران بلوچ در کوههای تفتان کشته شد سپس نادر شاه حکومت را بدست گرفت و برای حمله به هند از بلوچها کمک طلبید و سپاه عظیمی از بلوچها و سواران بلوچ تشکیل داد که منجر به فتح هند گشت و همین موجب تاثیر فرهنگ بلوچستان بر هند بود.در گویشهای هندی و افغانی از واگان بلوچی و ترکیبهای وصفی بلوچی استفاده می شود و فرهنگ هند و پاکستان نزدیک به فرهنگ بلوچستان است. لباس مردان انجا هم برگرفته از توسعه و گستره زیاد بلوچستان در ان مناطق بعداز فتح انها توسط نادرشاه است.

لباس مردان بلوچ و لباس محلی مردان خراسان لباس پارتی بوده و شباهت زیادی دارد. لباسی عموما با شلوار گشاد و بسیار پرچین و پیراهنی تا بالای زانو همراه با جلیقه عموما مشکی و دستاری پیچیده بر سر که این لباس به لباس پارتی معروف است .به دلیل سیطره امپراطوری پارت که خاستگاه ان شرق ایران بود، گستره پوشش این لباس تا بخش‌هایی از هند نیز کشیده شد.

انچه که پوشش امروزه مردان افغان است همین لباس پارتی بوده که تا به الان پایدار مانده است. هرچند نمی توان نادیده گرفت کشورهای افغانستان و پاکستان خود کشورهای مصنوعی هستند که بخش‌های زیادی از ان جزو ایالت‌های ایران بوده اند. استعمار بخش‌های از ایران را جدا و به کشورهای جدید مثل افغانستان پاکستان مرزبندی کرده است. شاید بتوان گفت دلیل تشایه فرهنگ و اداب رسوم جز این نمی تواند باشد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Ethnic Groups (Pakistan), CIA World Factbook
  2. Iran, Library of Congress, Country Profile. Retrieved December 5, 2009.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ Afghanistan, CIA World Factbook. Retrieved December 5, 2009. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «CIA Afghanistan» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  4. Joshua Project (2006-10-28). "Baloch, Southern of Oman Ethnic People Profile". Joshuaproject.net. Retrieved 2012-08-01. 
  5. Languages of Oman, Ethnologue.com. Retrieved December 5, 2009.
  6. Oman, CIA World Factbook. Retrieved December 5, 2009.
  7. Languages of United Arab Emirates, Ethnologue.com (retrieved 5 December 2009)
  8. http://www.joshuaproject.net/people-profile.php?peo3=11684&rog3=IN
  9. KOKAISLOVÁ, Pavla, KOKAISL Petr. Ethnic Identity of The Baloch People. Central Asia and The Caucasus. Journal of Social and Political Studies. Volume 13, Issue 3, 2012, p. 45-55., ISSN 1404-6091
  10. دانشنامه جهان اسلام:بلوچ و بلوچستان- قوم‌شناسی (2)
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ فرهنگ لغت دهخدا، حرف ب، بلوچستان خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «ir» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  12. Eastern Baloch, Ethnologue.com (retrieved 25 Oktober 2009)
  13. Baloch in Turkmenistan, Ethnologue.com(retrieved ۷ ژوئن ۲۰۰۶)
  14. Joshua Project - Great Commission Status of the Baloch People Cluster
  15. نفیسی، سعید. تاریخ تمدن ایران ساسانی. تهران: اساطیر، مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها، 1383. 367. 
  16. جعفری، سخن ش. ۸ و۹ ص ۷۷۱
  17. شاهنامه. فردوسی ابوالقاسم. به کوشش جلال خالقی مطلق. تهران دائرالمعارف بزرگ اسلامی چاپ دوم
  18. تاریخ گزیده - حمد الله مستوفی قزوینی به اهتمام عبدالحسین نوایی تهران انتشارت امیرکبیر چاپ سوم 1364
  19. نخبه الدهرفی عجائب الدهر فی عجائب البر و البحر، شمس الدین محمد انصاری دمشقی ترجمه سید حمید طبیبیان تهران انتشارات اساطیر 277:1382
  20. سید سجادی، منصور باستان شناسی و تاریخ بلوچستان 52:1374
  21. شاهنامه براساس چاپ مسکو. 1375 نویسنده فردوسی.ابولقاسم.به کوشش سعید حمیدیان.تهران نشر قطره.چاپ سوم.جلد 3صفحه 42
  22. بلوچستان و تمدن دیرینه ان، ایرج افشار سیستانی.تهران 364. انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی 1371
  23. ابن حوقل ابوالقاسم محمد بغدادی صوره الارض-ترجمه: جعفر شعار.تهران انتشارات بنیاد فرهنگ کتاب چاپ اول1345 - صفحه75
  24. سید سجادی، منصور: بی تا 107 تاریخ قوم کوچ- نشریه ذخایر انقلاب .به نقل از این خلکان 1986)
  25. (سید سجادی منصور: (بی تا). تاریخ قوم کوچ- نشریه ذخایر انقلاب 110-109)
  26. گیلان0خاستگاه قوم کوچ وبلوچ گذری برتاریخ بلوچستان، زاهدان دانشگاه سیستان وبلوچستان افشین پرتو، 107-1387)
  27. بلوچستان و تمدن دیرینه آن. ایرج افشار سیستانی
  28. بلوچ‌ها از مازنداران تا بلوچستان-نویسنده:محیی‌الدین مهدی ص ۱۳۱
  29. http://parsianjoman.org/?p=2008
  30. تمدن بلوچستان ایرج افشار سیستانی ص 90
  31. بلوچستان و تمدن دیرینه آن ایرج افشار سیستانی ص
  32. بلوچستان و تمدن دیرینه آن ایرج افشار سیستانی
  33. بلوچستان و تمدن دیرینه آن ایرج افشار سیستانی
  34. بلوچستان و تمدن دیرینه آن ایرج افشار سیستانی
  35. مهتاب نوروزی؛ نماد نیم قرن سوزن دوزی در بلوچستان، بی‌بی‌سی فارسی
  36. http://tn.ai/fa/news/1396/05/03/1474153/%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1?ref=tnews
  37. بلوچستان و تمدن دیرینه آن صفحه ۲۳۳، نویسنده :ایرج افشار سیستانی. چاپ اول بهار ۷۱
  38. http://siba.ivo.ir/portal/home/?generaltext/561355/562222/562421/%D9%85%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86
  39. فرودوسی- شاهنامه براساس چاپ مسکو. 1375 جلد 3صفحه 42)نویسنده فردوسی.ابولقاسم.به کوشش سعید حمیدیان.تهران نشر قطره.چاپ سوم
  40. فرهنگ نامه های شاهنامه مجلد اول پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی چاپ دوم رستگاری فسایی منصور 1379و جلد 1 و صفحه98
  41. شاهنامه براساس چاپ مسکو. 1375 نویسنده فردوسی.ابولقاسم.به کوشش سعید حمیدیان.تهران نشر قطره.چاپ سومفردوسی 1375. جلد 5 صفحه 357
  42. شاهنامه براساس چاپ مسکو. نویسنده فردوسی.ابولقاسم.به کوشش سعید حمیدیان.تهران نشر قطره.چاپ سوم 1375و جلد 8 صفحه 74)
  43. شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق. تهران دائرالمعارف بزرگ اسلامی چاپ دوم
  44. شاهنامه براساس چاپ مسکو. نویسنده فردوسی.ابولقاسم.به کوشش سعید حمیدیان.تهران نشر قطره.چاپ سوم 1375و جلد 8 صفحه ۱۸۸)
  45. دکتر هوشنگ محمدی افشار. بلوچ در شاهنامه فردوسی .مجله مطالعات ایرانی. سال دوازدهم شماره بیست وسوم بهاروتابستان 1392
  46. http://rasekhoon.net/article/show/924516
  47. مهاجمان سرحد، رویارویی نظامیان انگلیسی با سرداران بلوچ ایرانی.نویسنده: ریجنالد ایر. ترجمه حمید احمدی.انتشارات نشرنی.۱۳۷۸

^ اِلفِنباین، یوزف، بلوچی در راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم، زبان‌های ایرانی نو، ویراستار اشمیت رودیگر، تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۸۲–۱۳۸۳، ص۵۷۷.