مردم بلوچ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از بلوچ)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بلوچ
کل جمعیت
حداکثر 13،630،000 میلیون[نیازمند منبع]
مناطق با جمعیت قابل توجه
 پاکستان 8،000،000 (۲۰۱۳)[۱]
 ایران 3،000،000[۲]
 افغانستان 600٬000(۲۰۰۹)[۳]
 عمان 800،000(۲۰۰۹)[۴][۵][۶]
 امارات متحده عربی 1،000،000[۷]
 هند ۲۰۰٬۰۰۰[۸]
 ترکمنستان ۳۰٬۰۰۰[۹]
زبان‌ها
بلوچی، سرائیکی، براهویی، فارسی، اردو، عربی
دین
اسلام سنی(حنفی)[۱۰]
گروه‌های قومی مرتبط
براهویی‌ها،رخشانی وکردها، ميربلوچ زهی(متشکل از سه طايفه ميربلوچزکی ، سهرابزکي ، کرد )،ریگی،[[رییسی :اَریش] [شهنوازی][ شهسوارزهی][دامنی][ملازهی] ،جدگال،سردارزهی،کتری،حوت،کریم زاده

مردم بلوچ یکی از مردمان ایرانی تبار در ایران، پاکستان، افغانستان و ترکمنستان، ایالات متحده، عمان، امارات متحده عربی، قطر، کویت، بحرین، هندوستان، تانزانیا، زنگبار، اوگاندا، سوئد، سوئیس، تاجیکستان هستند. مردم بلوچ به زبان بلوچی سخن می‌گویند، که یکی از زبان‌های شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی است. بیشتر مردم بلوچ، مسلمان اهل سنت هستند.

[۱۱]

یک طراحی فوق العاده از شیرزن بلوچ مجیده بلوچ که در آن یک بلوچ جسور و نترس را به تصویر کشیده است.

به طور جغرافیایی بلوچستان (گدروزیا)شامل بلوچستان شرقی و بلوچستان غربی است اما در دوره قاجار به علت استعمار انگلیس سرزمین بلوچستان عملاً تجزیه و در سال ۱۹۴۷ با تشکیل کشور پاکستان،بخش بلوچستان شرقی به عنوان بخشی از پاکستان به نام ایالت بلوچستان اطلاق و بلوچستان غربی همچون قبل درمرزبندی ایران باقی ماند.

برخی منابع جمعیت مردم بلوچ را حداکثر 13،630،000 میلیون تن برآورد کرده‌اند؛ که به‌طور تخمینی 8 میلیون تن در پاکستان،[۳][۱۲]، 3 میلیون تن در ایران،[۱۱] 600،000 نفر در افغانستان،[۳] 800 هزار تن در عمان، 1 میلیون نفر در امارات، و سایر آنان در هند، سوئد، تاجیکستان، ترکمنستان، زنگبار (تانزانیا) و دیگر کشورها زندگی می‌کنند و جایگاه اولیه مردم بلوچ رشته کوه البرز بوده است.

پیشینه[ویرایش]

نخستین ظهور بلوچان در آثار تاریخی در کتاب حدودالعالم و نیز در مقدسی با نام بلوص است. در شاهنامه ذکر مسکن این قوم در حدود شمال خراسان امروزی آمده‌است. در کتاب‌های جغرافیائی از این قوم (همراه با طایفه کوچ - یا قفص) در حدود کرمان یاد می‌شود. پس از آن بر اثر عوامل تاریخی به کناره‌های دریای عمان رسیده و در همان‌جا اقامت کردند. در مورد قوم بلوچ بعضی از محققین معتقدند که آن‌ها یکی از شاخ نسل اریا هستند که متعلق به ایران می‌باشند سرهنگ دیمز در نوشته خود The Baloch Race بلوچها را اریایی می‌داند. در کتاب (ایتهنوگرافی آف افغانستان) دکتر بیلو لفظ بلوچ را از دو لفظ سانسکریتی «بل» و «اوچا» می‌داند که به گذشت وقت تبدیل به بلوچ شده است. آقای سرایچ رالنسن(rawlinson)در کتاب خود بنام «پادشاهی قدیم» در مورد بلوچ این نظر را دارد. «لفظ بلوچ از بالوس یا بلوص ایجاد شده که لقب پادشاه بابل بوده». در مکران از زمان‌های قدیم سه قوم چادرنشین سکنی داشته‌اند یکی همان طایفه بلوچ است که تازیان به آن‌ها «بلوص» گفته‌اند و هنوز در این ناحیه سکنی دارند و سپس در زمان‌های اخیر مکران را بلوچستان نام گذاشتند.ساده‌ترین معنی بلوچ همان است که خودشان می‌گویند آن را سرهم شده دو واژه می‌دانند یکی «بر» به معنی بر، بیرون، دشت و دیگری «لچ» که معنی آن دلی و نترس نه تنها این معنی با زندگی امروزین بلوچ درست می‌آید بلکه اگر تاریخ را بنگریم برای نخستین بار با نام بلوچ هنگامی برمی‌خوریم که آنان رادر قرن 21 دردشت جنوبی کرمان دردامان کوهستان بشکرد می‌یابیم آنان دردشت بلوچ و مردمی دیگر در کوهستان کوچ هم آوردان یک دیگر بودند و تا سده‌ها کوچ و بلوچ به گفته بهار مترادف یکدیگر بودند تاآنکه سرکوبی‌ودیگران از یک طرف و نبردهای پیاپی با بلوچان نام کوچ را ازمیان برداشت[۱۳]

واژه بلوچ و قدمت[ویرایش]

درمنابع بعد ازاسلام نیبرگ از ذکر نام بلوچان (balocan) در منابع دوره میانه خبر می‌دهد. هرتسفلد نام بلوچ را برگرفته از واژه مادی برازا-واچپا (BRAZA-VACHYA) به معنی فریاد بلند در ب موکلر آن را برگرفته از واژه گدروسیا) (GEDROSIA. بلیو ان رابرامده از به هم پیوستن دوواژه بالا اچاBALAECHA) (درزبان یونانی کهن می‌دانند

این واژه درمتون پس ازاسلام اغلب به صورت بلوچ<[۱۴]ref> بلوص[۱۵] و بلوس <[۱۶]ref> در اسناد تاریخی مشاهده می‌شود

محققان بر این عقیده‌اند که بلوچ‌ها از مردم گدروزیا هستند و واژه بلوچ از بدروچ یا گدروچ مشتق شده‌است. ایالت گدروزیا از ساتراپ‌های امپراطوری هخامنشی بوده‌است که هم‌مرز با زرنگه باکتریش سعدیات پارتبه و کرمانیه بوده‌است و دیویدور سیسلی از مورخان مشهور رومی در سال ۳۲۳ قبل از میلاد ان را جزو ایالت‌های شرقی شمرده‌است؛ و سرزمین آنان را همین سرزمین مکیا مکا (مکران) یا بلوچستان امروزی به مرکزیت پورا (pohra) یا در زبان امروز پهره (نام باستانی ایرانشهر کنونی) دانسته‌اند.

نژاد[ویرایش]

دانشمندان غربي تا مدّتهاي مديد به جهت كمبود اسناد معتبر و معلومات مردم شناسانه دقيق درباره تاريخ مردمان شرق ايران، با تكيهبر اطلاعات ناچيز و انتزاعي، استنتاجها و استنباطهاي ذهني مخاطرهآميز و غلطي، درباره بازسازي ماهيت نژادي بلوچها داشتند. نظريات آنان در اين زمان تا حدودي بر اساس مفروضات بود كه همين امر باعث خلق تئوريهاي گوناگون اين باب گرديد. اما تولّد، تأسيس و فراگيري شرقشناسي كه حدود ا با توسعه استعمار و امپرياليسم همراه بود، باعث گرديد شرقشناسان توجّه خود را به كشف حقايقي درزمينه شرق ازجمله شناسايي نژادهاي اقوام مختلف بشري بهويژه در شرق ايران معطوف نمايند. آنان از تمامي امكانات موجود زبانشناسي، باستانشناسي، تاريخي و نظاير آن براي اثبات عقيده خود درزمينه انديشه تقسيم دوگانه نژادها، فرهنگها و جوامع كه ناشي از نژادپرستي و اروپا محوريشان بود ، بهره جستند. هر هويتي در نظر شرق شناسان غربي، در درون چارچوب گستردهتر اروپايي يا غيراروپايي تعريف ميشد. اما رفتهرفته نحوه برخورد شرقشناسان، درجه تأثير سياست و سياست زدگي را در بررسي مسائل مختلف ازجمله نژادشناسي تعديل نمود كه درزمينه شناسايي ماهيت نژادي اقوام بلوچ نيز تا حدودي صدق نمود. با توجه به قلّت اسناد معتبر و دقيق، دانشمندان غربي با بررسي عالمانه مسائل مختلف فرهنگي و ازجمله زبان و جنبههاي ديگر، موفّق به ترسيم ماهيت نژادي اقوام بلوچ گرديدند. بهمرورزمان، پوچي نظريات كساني كه تمايل به معرفي اقوام بلوچ بهعنوان عرب، ترك، دراويدي و راجپوت هندی داشتند، آشكارتر گرديد.( مجله پژوهش های تاریخی ایران و اسلام -دوره 11، شماره 21، پاییز و زمستان 1396، صفحه 143-162)  

شواهد موجود و حوادث تاریخی نظریه عرب بودن این قوم را رد می‌کند همه آنان اتفاق نظر دارند که این قوم قبل از حمله اعراب به این منطقه حضور داشته اندچه در زمان فتح کرمان هنگامی که تازیان به فرماندهی سهیل بن عددی به کرمان حمله کردند مردم کرمان از ساکنان قفس مدد گرفتند[۱۷] برخي ازپژوهشگران ضمن رد نكردن احتمال مهاجرت بخشي از بلوچها از شامات به مكران ايران معتقدند اينها فقط تنها بخشي از بلوچهايي بوده اند كه در سالياني نه چندان دور از ايران به عراق وسپس به سوريه رفته اند. احتمال داده ميشود كه این طوایف بلوچ از اجزاء دلاور لشكر ساسانيان بوده و به ياري حكومت مركزي شتافته و يا در نواحي نزديك به شامات سوريه به انجام وظايف جنگي ميپرداخته اند. اما در یک دوره تاریخی به موطن اصلی خود مکران بازگشته اند.برخي پژوهشگران بلوچ بر اين عقيده اند كه سكونت بلوچها در سوريه مربوط به بعد از اسلام آوردن بلوچها و وارد شدن آنان در سپاه خلفاي اسلام بوده است. قبايل مختلف بلوچ به پاس مجاهدتهايي كه در فتوحات بعدي مسلمانان از خود نشان ميدهند، اجازه سكونت در مناطقي از سوريه را به دست ميآورند(ریشه عربی-کردی دارند). مناطقي كه هنوز هم به نام وادي البلوص يا سرزمين بلوچ شناخته ميشود. بلوچ در عربی قابل تلفظ نیست ومعمولا به البلوش یا اللبلوص نامیده می شود.( مجله پژوهش های تاریخی ایران و اسلام -دوره 11، شماره 21، پاییز و زمستان 1396، صفحه 143-162) بنا به نوشته سرپرسي سايكس در سال ١٩١٥ م.، افسانه ها و روايات حماسی و قومي ديگري در ميان بلوچها وجود داشت كه بر طبق آنها طوايفي هم در بلوچستان انتساب به سلسله نيمه تاريخي كيانيان را داشته اند.(سايكس، ١٣٤٣ ١٧٨ ) چنين رواياتي در تضاد با نظریه، مبني بر مهاجرت آنان از حلب سوريه و يا خاستگاه سامي آنان است.

ابن حوقل می‌نویسد: دراین جبال هفت طایفه هستند و آنان از نژاد وقبیله اکراد به‌شمار می ایند.[۱۸]ابن خلکان به‌طور غیرمستقیم به کرد بودن ایشان اشاره دارد ومی گوید:معزالدوله در جنگ با اکراد در کرمان دست چپ خودرا ازدست داد.[۱۹] یاقوت می‌نویسد بلوص نام تیره ای مانند کردان هستند در سرزمینی گسترده میان فارس و کرمان که بلوچستان بدیشان شناخته می‌شود و مردمی سخت کوش ودر دامنه‌های کوه‌های قفص زندگی می‌کنند. قفص‌ها هم مردمی نیرومند هستند که به جز از بلوچ از هیچکس نمی‌هراسند.

انصاری دمشقی می‌نویسد: دیگر از سرزمین‌های کرمتن کوه‌های هفت‌گانه قفص هستند. درکوه‌های بارز که یکی از ان هفت کوه است گروه‌های بی شماری از کردان در آن‌ها جای گزیده‌اند.

کرد بودن اینان جای تردیدو تأمل دارداما منتفی نیست و آثار وجود و حضور کردان در بخش شمالی دشت لوت تاسیستان نیز دلایلی دیگر بر اثبات این دعوی می‌باشد و بنابراین می‌توان گفت که کوچان و بلوچان در حقیقت بازماندگان گروه‌های کردی هستند که طی سده‌های پیشین با حرکت خود از مناطق شمال و شمال غربی فلات ایران و با گذشتن از کوه‌ها و دشت‌ها به جنوب شرقی فلات رسیده و مستقر شده‌اند[۲۰]

لرد کرزن برپایه برآیند پژوهش زبان شناسان زبان بلوچ هارازشاخه ایرانی زبان‌های هندواروپایی دانسته که با زبان ایرانی میانه و پارتی خویشاوند است خویشاوندی بازبان‌های شمال باختری ایران می‌تواند راهی یافتن خاستگاه آنان باشد[۲۱][۲۲]

به نقل از عبدالله ناصری از فضلای معاصر ایران می‌نویسد: «زبان بلوچ تا حدودی زیادی به لهجه کردی شباهت دارد. زبان کردی برای بلوچ‌ها تا اندازهٔ زیاد مفهوم است و بسیاری لغات کردی و بلوچی یکی است. شباهت زیاد زبان و لباس بلوچ‌ها و کردها که هردو قوم مانند پارت لباس می‌پوشند و… به خصوص شلوار کردها و بلوچ‌ها که عیناً لباس پارتی است چنین تصوری را بوجود میاورد که مردم کرد و بلوچ هردو قوم واحدی بودند که به لحاظی از هم جدا شدند.[۲۳]

اوژن اوین فرانسوی می گوید ساکنان سلسله جبال غربی و جنوبی کردها لرها و بلوچ ها نمونه هایی از نژاد خالص ایرانی هستند که کاملا دست نخورده مانده اند.(اربابی61:1387) کلنل دیمز از طریق علمی بررسی میکند ومی گوید جمجمه بلوچ از نوع پهن سران ایرانی است حال انکه عرب و هندی از نوع دراز سران است و اگر خصوصیات مغزی و جسمی بلوچ را درنظر بگیریم باید اورا نژاد ابرانی و ماندد سایر مردم فلات ایران بدانیم.(بلوچستان و تمدن دیرینه ان، ایرج افشار سیستانی.تهران 364. انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی  1371)

در چند صده قبل پای برده های آفریقایی به بلوچستان باز شداین برده ها را استعمارگران انگلیسی وپرتغالی باخود به جنوب وشرق ایران اوردند. خرید برده های آفریقایی تبار توسط حکام بلوچستان به اوج خود رسید این امر تا  بدانجا پیش رفت که هم اکنون مهاجرین آفریقایی تبار بخش جدایی ناپذیری از طوایف و فرهنگ بلوچ به شمار می روند اما با ورود این برده ها به بلوچستان نه تنها آنان موفق نشدند رسومات خودرا را به اجرا در بیاورند بلکه بیشتر رسومات خویش را منطبق با سنت ها و رسومات مردم بلوچستان تنطیم می نمودند و هم اکنون در بلوچستان با هویت بلوچ زندگی میکنند.http://anthropology.ir/article/19714.html

پس از مطالعه دقيق ادبيات موضوع و گذشت سالها ، منصفانه خواهد بود چنين استنتاج كنيم در عصر حاضردر این قوم همچون سایراقوام اختلاط نژادی صورت گرفته باشدبدین ترتیب كه می توان گفت سرشت و تركيب امروزه قوم بلوچ تركيبي ناهمگون از گروههاي مختلف نژادي همچون آريايي(ایرانی-همان بلوچ خالص)، كُرد، و مقادیر کمی آفريقايي و دروایدی عرب دانست؛ امّا عنصر ايراني بيشترين سهم را در اين نهاد و طبع نژادي داراست. ( مجله پژوهش های تاریخی ایران و اسلام -دوره 11، شماره 21، پاییز و زمستان 1396، صفحه 143-162)  

زبان[ویرایش]

از دیگر راه‌های روشنگری درسابقه نژادی اقوام، بررسی داده‌های زبانی است

داده‌های زبانی بلوچی نو، باداده‌های زبانی دیگر مربوط به ادوار باستان میانه و نو توسط زبان شناسان مقایسه و مقابله شده‌اند.

طبق بررسی محققان «مردمان بلوچ آخرین مردمی هستند که به زبان پهلوی میانه صحبت می‌کنند»،[۲۴][۲۵]

از آنجا که زبان پهلوی (زبان ایرانیان باستان) مشتمل بر زبان پارسی و زبان پارتی است. زبانشناسان زبان بلوچی را همچون تالشی گیلکی کردی و تاتی در دسته‌بندی پارتی قرار می‌دهند چرا که زبان بلوچی خویشاوندی نزدیک به کردی و گیلکی دارد.

الفبای زبان بلوچی همان الفبا و حروف فارسی است و کلمات مورد استفاده حاوی حروف پ چ ژ گ فراوان و متفاوت با الفبای عربی، آنان را خود به خود از اعراب متمایز می‌کنند، برخی کلمات رایج در آن مشابه یا یکسان است. بعضاً کلمات ان هم فارسی بوده و فقط در نخوه جمله‌بندی با فارسی متفاوت است. بدون دخالت کلمات انگلیسی و عربی تقریباً این زبان خالص و بدون تغییر مانده‌است.

برخی کلمات با حروف آخر در نمونه فارسی، به گ ختم می‌شودبه طورمثال:

زنده تبدیل به زندگ

آهو تبدیل به آهوگ

ماهی تبدیل به ماهیگ

شاید بتوان گفت این موضوع بر می‌گردد به ریشه زبان بلوچی که برگرفته از زبان پهلوی می‌باشد. از آنجا که زبان پهلوی با دگرگونی‌هایی به زبان فارسی نو (امروزی) تبدیل شده‌است ویکی از این دگرگونی‌ها حذف (گ) از برخی کلمات می‌باشد می‌توان اینگونه بیان کرد زبان بلوچی خالص باقی مانده و برخلاف زبان فارسی امروز گ از برخی کلمات حذف نشده و خالص باقی مانده‌است. مثال‌های دیگر از دگرگونی زبان باستان به فارسی نو اما ثابت ماندن کلمات بلوچی به زبان باستان در زیر آمده‌است:[۲۶]

  1. دگردیسی واک «ژ» به «ز» و «چ». مانند سوچن
  2. افتادن واک «گ» و «ک» از پایان واژه‌ها.
  3. افتادن «الف» از آغاز شماری از واژه‌ها مثل اسپید
  4. دگردیسی واک «ژ» به «ج» در شماری از واژه‌ها. مانند هژده
ردیف پارسی نو زبان پهلوی باستان بلوچی
۱ سوزن سوچن سوچن
۲ مرد (مردن) مرت مرت
۳ باد وات گوات
۴ هجده هژده هژده
۵ نشسته نشستگ نشتگ
۶ آهو آهوگ آهوگ
۷ سپید/ سفید اسپید اسپیت
۸ دروغ drog/droo دروگ دروگ
۹ خانه/اتاق katak Kat کت

از منظر دیگر نیز می‌توان تشابه زبان ایرانی کهن و ایرانی باستان با زبان بلوچی رابررسی کرد.

۱. از منظر واج‌شناسی

فارسی امروز بلوچی امروز ایرانی میانه غربی ایرانی کهن
sab sap sab xsap
ruz ruec ruz raucah
baradar brat brad bratar
pidar pit Pid/piaar pitar
kard kurt kird krta
damad Damad/zamat damad zamatar

۲. از منظر واژگانی

فارسی امروز بلوچی امروز ایرانی باستان
گوسفند pas pasva
دریا zer zrayah
تابستان hamian hamina
کوه gar garay

۳. نمونه تشابه با کردی

فارسی امروز بلوچی امروز کردی
sab sap sab
ruz ruec ruz
baradar brat brad
pidar pit Pid/piaar
kard kurt kird
damad Damad/zamat damad
کردی بلوچی فارسی
mezin مزن mazan بزرگ
وش وش خوش/خوب
چم چم/چژم چشم
بان بان بام
بیت بیت/بات باد (بودن)
هیر هیر خیر
زانی زانه می دانی
چونی چونه چطوری
بانگ بانگ اذان
پار پاری پارسال
هاوین هامین (خرماپزان) تابستان
جُوان جُوان زیبا/ خوب موردپسند
مه شی مش مگس
سور سور/ سوحر سرخ
حوشتر حوشتر شتر
ئه سپ اسپ اسب
مشک مشک موش
بیسه بیسه واستا (صبرکن)
ده س و دیم دس و دیم وضو/ دست و صورت
پیرار پیراری پیرار سال
شوانه شوانگ چوپان
نیشتهٔ نیشته ن نشستن
هوون هون خون
دز دز دزد
په ری په ری ری پریروز
به رز برز بلند
جلی جل لباس-لباس گشاد
شوو شوو شوهر
پیاله پیاله استکان
هه نار هه نار انار

۴. نمونه تشابه با گیلکی

بلوچی سولاح اسپ همسه هشتن مشتن

میزکرتن

کوش ایشتادن

ایساتن

تی
گیلکی سولاخ اسپ هسه هشتن دیمیزِئن میشتن کوش اشتئن تی
فارسی سوراخ اسب اکنون اجازه دادن ادرار کردن کفش ایستادن تو

سرزمین[ویرایش]

سرزمین مردم بلوچ، معروف به بلوچستان سرزمینی است میان کشورهای پاکستان، ایران و افغانستان تقسیم شده‌است. بیشتر مردم بلوچ در ایالت بلوچستان پاکستان، استان سیستان و بلوچستان ایران، و استان‌های قندهار و نیمروز افغانستان مقیم هستند جمعیت زیادی از بلوچهای ایران نیز در استان سیستان و بلوچستان کرمان (نرماشیر، ریگان، فهرج، قلعه گنج، منوجان و کهنوج)، خراسان رضوی و خراسان جنوبی (نهبندان و سرخسهرمزگان (جاسک؛ سیریک و بشاگردلارستان زندگی می‌کنند. همچنین بلوچها در کشورهای عربی (به ویژه عمان و امارات) قطب شمال و جنوب غربی پنجاب کراچی سکونت دارند. بعضی از مردم بلوچ در جستجوی کار و کسب معاش در ده‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، به گرگان و حتی ترکمنستان و زنگبار (تانزانیا) هم رفته‌اند و در آن نواحی ساکن شده‌اند.

در یک دوره از تاریخ حکومت بلوچستان در دست سه گروه بود: شیرانی و بارکزهی و میرلاشاری، مبارکی

  • حکومت‌های ایرانشهر، بمپور، در دست اقوام بارکزایی ولاشاردر دست میرلاشاری، مبارکی و نیکشهر سعیدی، بلیده‌ای، فنوج و بنت و مسکوتان در دست شیرانی بوده‌است.
  • حکومت خاش و سرحد تا هشتاد سال پیش یعنی دوره محمد حسن خان کرد به دست خوانین ملوک الطوایفی کرد میربلوچ زهی و سهراب زهی اداره می‌شد و پس از حمله ژنرال ریجنالد ادوارد هری دایر به مکران و تضعیف این سلسله عملاً این زمامداری پایان یافت
  • قبل از حکومت سید خان شیرانی در بمپور حکومت بمپور به دست «ملک‌ها» بوده‌است که وی داماد آخرین حاکم ملک بوده و پس از فوت وی متصرفاتش را به همراه تنها باجناقش مهراب خان بارکزیی تقسیم می‌نمایند و بمپور سهم شیرانی‌ها و پهره و ایرانشهر سهم بارکزایی‌ها می‌شود
  • حکومت بخش جنوب غربی بلوچستان ایران در دست خانهای سرباز بود که شامل قبیله‌های (بلیده‌ای - بارکزایی)و می‌باشند.
  • حکومت بخش شرق تنگه هرمز وغرب دریای مکران منطقه جاشک گیاوان زمین «سیریک» می‌باشد در دستان قوم میر و طاهرزیی درگیاوان بوده‌است. از سرداران بنامی که تا زمان دوره پهلوی حاکم این خطه از ایران بوده‌اند می‌توان به طاهرمحمد، پیردادطاهر، علی پیرداد، علی جلال، حسن یارمحمد سردار بزرگ شجاع و با غیرت گیاوان زمین که شجاعت آن زبان زد عام می‌باشد، دوست محمد کرمداد طاهرزیی می‌باشد. میر که اغلب در منطقه جاشک بودن حکام بزرگی مثل میرعبدالنبی، میر برکت، میرزا، میرکاووسی، میرحاجی وسرداران دلاوری مثل شاهوجگینی، حکومت میرها تا کلبا وفجیره که امروزه در کشور إمارات قرار دارن بوده‌است.

کیانیان[ویرایش]

مکران در عهد باستان جزو سرزمنین دولت کیانی بود در زمان سلطنت کیخسرو قسمتی از سپاهیان این پادشاه را بلوچ‌ها تشکیل می‌دادند آنان سپاهیانی جنگاور و دلیر بودند که درمیدان نبرد هیچ‌گاه پشت به دشمن نمی‌کردند

فردوسی در شاهنامه به قوم بلوچ اشاره می‌کند و مردان آن قوم را در سپاه کیخسرو به شجاعت و مردانگی ستوده‌است

سپاهش زگردان کوچ و بلوچ/ سگالیده جنگ مانند قوچ

که کس در جهان پشت ایشان ندید/برهنه یک تنگشت ایشان ندید

نگه کرد کیخسرو از پشت پیل/ رده آن سپه را زده بر دو میل پسند

امدش وسخت آفرین/ بران بخت بیدارو فرخ زمین

در هنگام حمله لشکر اسکندر برای فتح به سرکردگی سردار لئن ناتوس پا به این سرزمین گذاشت آنچنان در برابر دلاوران مکرانی درمانده شد که سردار اسکند تاب نیاورد و لشکریانش تارومار شدند[۲۷]

مادها[ویرایش]

سرزمین مکران در دوره ماد یکی از ساتراپیپ‌های (والی‌نشین یا استان) شرقی آن دولت بوده‌است و به نام سرزمین پاریکانیان ازآن یاد شده‌است(۱) ص 89[۲۸]

هخامنشیان[ویرایش]

در سال‌های ۵۴۰–۵۴۵ ایالات شرقی ایران از جمله مکران به وسیلهٔ کوروش بزرگ فتح گردید. داریوش بزرگ در زمان حکومت خود برای جلوگیری از تمرکز قدرت در دست یک نفر کشور را به چندین استان یا والی‌نشین تقسیم نمود ماکا یا مکران (بلوچستان امروزی) یکی از ان استان‌ها بود. ص[۲۹]۸۹

سلوکیان و اشکانیان[ویرایش]

رومیان به بهانه حمایت از دولت مصر با سلوکیان وارد جنگ شدند و در سال ۱۹۰ ق. م در ماگنزی واقع در آسیای صغیر سلوکیان را شکست سختی دادند در این زمان پارس و خوزستان متحد شدند و از دولت نرکزی جدا گردیدند بلوچستان هم به همراه سیستان و رخج جزو دولت باختر (پارت یا اشکانی) شد. ص95[۳۰]

ساسانیان[ویرایش]

شاپور اول در کتیبه کعبه زرتشت که به سال ۲۶۲ نقل گردیده‌است از حدود مرزهای ایرانشهر خود یاد کرده‌است: «من خدایگان ایرانشهر این شهرها را زیر فرمان دارم: پارس پارت خوزستان… مرو هرات کرمان سکستان مکران (بلوچستان امروزی)، پاراوان… و… و…» ص 101[۳۱]

فرهنگ و هنر[ویرایش]

چند ویژگی شاخص که قوم بلوچ را متمایز می‌سازند عبارتند از:

۱ـ میارچاری (پناهنده پذیری) پناه دادن مظلوم و محافظت تمام و کمال از او ۲ـ قول و قرار چنان به خوش قولی معروف هست که حاضر است سرش برود ولی قولش برقرار بماند ۳ـ مهمان نوازی یکی از مشهورترین ویژگی‌های این قوم آریایی هست ۴ـ حشر و مدد کمک و یاری همسایه و دوست و غریبه به بهترین نحو به‌طوری‌که همه اهالی منطقه جمع شده و به صورت مجانی برای کسی کاری انجام می‌دهند ۵ـ بجار ۶ـ چَنَدء درصورت نیاز مادی کسی همه مردم جمع شده و برای او چیزهای نقدی و غیر نقدی جمع‌آوری می‌کنند ۷ـ بْیـِر یا انتقام همیشه زبانزد خاص و عام بوده که هیچ وقت اجازه نمی‌دهند کسی به آن‌ها ظلم روا بدارد و آن‌ها انتقام خودرا نگیرند ۸ـدیوّان نشان از اتحاد دارد که همیشه مجالس هم فکری و اتحاد دارند۹ ـ پتّر ۱۰ـ پوشاک

صنایع دستی[ویرایش]

.صنایع دستی بلوچ با ابزار طبیعی و مطابق با اقلیم بلوچستان انجام می شود.حصیربافی سفال سازی و سوزن دوزی از مهم ترین هنر زنان و مردان بلوچ است.

سفال «کلپورگان» آوازه جهانی دارد و روستای کلپورگان، به عنوان تنها موزه سفال زنده جهان ثبت جهانی یونسکو است قدمت انجام این سفال به هزار سال قبل از میلاد برمیگردد

یکی دیگر از هنرهای دستی حصیر بافی است که بابرگهای درخت خرما انجام میشود و محصولاتی مثل سبد کلاه جانماز حصیر سفره و بقیه وسایل تزینیی و خانگی تولید میشود[

سوزن‌دوزی از جمله آثار فرهنگی و محصولات هنری زیبا و ظریف زنان بلوچ است.<ref>مهتاب نوروزی؛ نماد نیم قرن سوزن دوزی در بلوچستان، بی‌بی‌سی فارسی</ref>

زی استین یا بدن استین سوزن دوزی متصل به پارچه، نمونه پوشش زنان و دختران
لباس بلوچی زنانه -مدل زی استین سوزن دوزی
لباس سنتی زنان مکران

یکی از پیراهن‌های فرح دیبا که در موزه پوشاک سلطنتی در موزه سعد آباد تهران در معرض نمایش عموم است محصول سوزن دوزی زیبای زنان بلوچ بر روی آن است.

اوج استفاده از هنرهای ایرانی در دهه‌های چهل و پنجاه رخ داد. در این راستا مهر منیر جهانبانی به واسطه آشنایی با سرزمین بلوچستان و هنر سوزندوزی آن، نقش بیشتری را ایفا کرد. او باعث آشنایی فرح دیبا با هنرسوزن دوزی بلوچ شد و بازدید وی از بلوچستان امروزی را رقم زد. فرح علاقه زیادی به هنرهای دستی ایرانی داشت قبل از برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله پارچه‌ها و نخ‌های زیادی که در میان آن‌ها گلابتون‌هایی از نوع زرین و سیمین نیز موجود بود، به سمت ایرندگان (شهری که به واسطه برخی از دوخت‌های پرکار سوزندوزی بسیار معروف شد) سرازیر شد و خانم جهانبانی آن‌ها را بین استادان معروف سوزندوزی همچون مهتاب نوروزی و مهناز جمالزهی و … تقسیم کرد تا بین شاگردان خود توزیع کنند و ماحصل آن تولید چند دست لباس فاخر برای تمام اعضای درجه یک خاندان پهلوی و هدایایی برای مهمانان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله همچون کراوات، کوسن دستمال سفره و … بود که به مجموعه رویال معروف شدند.[۳۲]

سوزن دوزی بلوچی-مدل پرکار

مهتاب نوروزی، زن فقید هنرمند بلوچ خیاط و سوزندوز و طراح لباس‌های زیبای دست دوز فرح بود.

موسیقی[ویرایش]

موسیقی قوم بلوچ دارای اصالت و غنی بسیار زیادیست طوری که درزندگی شان مراسم غم شادی با و روایت افسانه ها و اسطورهای باستانی و قدیمی  شان در هم امیخته است

موسیقی به صورت ایین های گوناگون وآواز در موسیقی بلوچستان امروزی فرم‌ها و گونه‌های مختلفی دارد.

لیلو (لالایی)، موتْک (مرثیه)، اَمبا (آوازهای دریانوردان)، نازینْک (آواز زنان در مراسم شادی)، غزل خوانی دراویش صاحبان، ذکرهای گُواتی (مراسم موسیقی‌درمانی)، سَوْت (ترانه‌های شاد مراسم عروسی)، لیکو(مولودی خوانی)، زهیروک (دلتنگی های عاشقانه غم و هجران )و شِئر (روایت‌های حماسی مذهبی، تاریخی و عاشقانه) که این گونه‌ی آخر، موضوع این مجموعه است. شئر به معنای روایت‌ها و منظومه‌های شفاهی قوم بلوچ است و شائر به معنای خواننده‌ی قدرتمندی است که این روایت‌ها را به آواز و به‌خوبی و باقدرت می‌خواند.

موسیقی آیینی ـ درمانی بلوچستان امروزی (گوات و ذکر ):

اعتقاد به وجود نیروهای مرموز و ماوراءالطبیعه در تمام مناطق ساحلی جنوب ایران وجود دارد. در بلوچستان ، این نیروها را «گوات» می‌نامند و گواتی بیماری است که گرفتار گوات یا باد شده است. مراسم گواتی نیز آیین ویژه‌ای است که در آن گوات را مهار می‌کنند گواتی به بیماری می‌گویند که گرفتار «گوات» یا «باد» شده باشد و مراسم و آیین گواتی، مراسمی است که برای مهار این «باد» برگزار می‌شود. این مراسم به صورت‌های مختلف در نواحی بلوچستان برپا می‌شود و سازهای مورد استفاده در آن عبارتند از تمبورک، سرود (قیچک)، دونَلی و دُهُلک..

مالِد مراسمی آیینی است که در آن ذکرهایی در ستایش خدا و مدح رسول (ص) و نیز ذکر و مناجات و غزل و مدح امامان و مشایخ خوانده و گفته می‌شود توسط خلیفه (رهبر مراسم) خوانده می‌شود و مریدان جواب می دهند /در این مراسم مراسم آیینی ـ درمانی است که همراه با اجرای حرکت های موزون توسط گروه پُرخوانی و نوای دوتار به منظور بیرون راندن ارواح بدنهادی که روح و جسم  بیمار را آزرده‌اند، اجرا می‌شود

ایین حماسی شرواندی آن را رفيع‌ترين و کامل‌ترين جلوه‌ی موسیقی حرفه‌ای بلوچی می‌دانند. اين گونه‌ی موسیقی به بلوچی، در مُد (زَهيريگ)های متنوع و در قالب سه فرم متناوب خوانده می‌شود: مِليزما يا تحرير (الحان بدون وزن)، دکلمه (دبگال)، و ريتُرنِلو يا ترجيع (که به آن شرواندی می‌گويند). در حاشيه‌ی اشعار حماسی، غنایی يا مذهبی اصلی، خواننده‌ی حماسی‌خوان (شرواند، پهلوان يا شئرگو) غزل‌های صوفيانه‌ای را نيز به فارسی میخواند. شرواندی نيازمند مهارت بالای آوازی و گستره‌ی صدای وسيع، از بر داشتن يک کارگان گسترده‌ی شعری و ملُديک، و داشتن دانش کاملی درباره‌ی مُدها يا همان زهيريگ‌ها است. از اين رو حماسی‌خوان‌ها انگشت‌شمارند، درست مثل سرودنوازانی که می‌‌توانند آنها را همراهی کنند. فقط در منطقه‌ی مکران، در دوسوی مرز ميان جنوب پاکستان و ايران می‌توان آنها را يافت..»

 

صوت و نازينك نوعي موسيقي با آهنگ هاي شاد و نشاط انگيزاست كه با ترانه و آواز همراه مي شود.ترانه هاي همراه اين موسيقي متنوع بوده و پيرامون مفاهيم عاشقانه و زيباي طبيعت و حكايت ازشور و نشاط عشق و جواني دارد.هانی و شی مرید(شیخ مرید) مشهورترین   داستان عاشقانه بلوچستان است که مردم محلی  براساس ان ساز واواز های زیادی را خوانده ان و نسل ب ه نسل منتقل کرده اند

  موسيقي سهت يكي ديگر از انواع موسيقي است كه از سوي زيور آلات زنان بلوچ نواخته مي شود.

منطقه‌ بلوچستان به سبب وسعت جغرافیایی، پیچیدگی زبان و گویش‌های بلوچی و نیز آیین‌ها و آداب و رسوم متنوع، موسیقی و ادبیات شفاهی گسترده و پیچیده‌ای دارد. آیین مالِد (پیرِ پَتَّر) متعلق به مَکُّران است؛ آیین گُواتی بسیار به‌ندرت درمنطقه‌ی سرحد؛ و مراسم دراویش نقشبندیه‌ی صاحبان در اطراف سراوان برگزار می‌شود؛ دراویش قادریه در مناطق ساحلی مَکُّران حضور داشتند و مهم‌ترین نوع موسیقی بلوچستان امروزی، یعنی «شائری» در ایرانشهر تا ساحل چابهار متداول بود.

زهیروک مانند لیکو شکل دهنده بسیاری از نمونه‌ها و فرم‌های موسیقی مکران و نیز موسیقی غم و هجران است.زهیروک، موسیقی اصلی مکران (Mokarran) است . زهیروک و لیکو شناسنامه فرهنگی قوم بلوچ است

 نعت و غزل يا همان موسيقي عرفاني بلوچستان است كه در آن اشعار عرفاني از مولانا، حافظ، جامي، خسرو دهلوي، شيخ عثمان مروندي معروف به قلندر لعل شهباز و اشعار عرفا و شعراي محلي سراوان كه اكثراً از بزرگان روستاهاي پير آباد و دهك هستند، به كار مي رود.

سازهای رایج در موسیقی  بلوچی عبارت‌اند از:سرود (قیچک)، تَمبورک ، نَل (نِی)،  بنجور، چنگ، سيمرغ ، طشت و كوزه،  دوكر و دُهلک .

تنبورك، شباهت زيادي به سه تار دارد. در نوع موسيقي حماسي تنبورك نواز را پهلوان و در موسيقي عرفاني و صوت تنبورك نواز به تنبوركي مشهور است.

دوكر(dokkor) را دهل نيز مي گويند. اين وسيله هميشه گروه را همراهي مي كند و از اين جهت ضرب را به خاطر مي آورد، ولي با اين تفاوت كه ضرب را از يكسو مي نوازند و دوكر را از دو طرف با ضربه هاي محكم بر پوست ضخيم مي كوبند. دوكرنواز را دوكري مي گويند. در مراسم شادی و عروسی نواخته می شود

طشت و كوزه از سازهاي قديمي بلوچستان است كه هم اكنون رو به فراموشي رفته و به ندرت مورد استفاده قرار مي گيرد.

سيمرغ سازي است كه به تازگي از سوي استاد جمعه، در سراوان ساخته شده كه صداي آن تركيبي از صداي رباب، بنجو و تنبورك است.

ني(نل) : از ديگر ابزارهاي موسيقي بلوچستان است كه از چوب ني ساخته مي شود. نوازنده آن را نلي مي گويند و در موسيقي گواتي نيز از ني استفاده مي شود. علاوه بر نوازندگي تك ني در بلوچستان دو ني نيز نواخته مي شود كه به آن دو نلي مي گويند. نَل در گویش بلوچی مترادف با «نِی» و «دونَلی» به معنای دونِی یا نی های مضاعف است. این ساز متشکل از دو لوله ی صوتی جدا از یکدیگر است. یکی از لوله ها نر و دیگری ماده نامیده می شود. لوله ی ماده نغمه ی اصلی را تولید می کند و لوله ی نر صدای مبنا و و اخوان را.

از مهم ترین موسیقی دانان و خوانندگان بلوچستان که اوازه جهانی دارند زنده یاد دین محمد زنگشاهی، زنده یاد  ماشا الله بامری، رستم میر لاشاری استاد شیرمحمد اسپندارو محمدعلی دلنوازو.... نام برد.

استاد شیرمحمد اسپندار، معروف ترین دونَلی نواز بلوچستان و ایران، مهم ترین و زیباترین مقام ها و آهنگ های بلوچی را نواخته است. تندیس او و نخستین دونلی درموزه تهران به یادگار گذاشته شده‌است.وی نواختن دونی را با نگاه کردن به انگشتان کسی که همزمان در دو نی می‌نواخته، فراگرفته است.در حال حاضر تنها نوازنده دو ني در ايران كه در جشنواره پارسال و امسال جايزه ويژه جشنواره فجر را دريافت كرد متاسفانه شاگردي كه كار وي را دنبال كند، ندارد<

استاد زنگشاهی موسیقی دان بلوچ  کسی بود که نمایندگی ساز سرود یا قیچک، رباب منطقه سرحد (شمال سیستان و بلوچستان) را بر عهده داشت و می توانست این ساز را در حد کمال اجرا کند.ومجموعه متن های موسیقی خودرا به صورت کتابی که هنوز منتشر نشده است در اورده است!

دین و مذهب[ویرایش]

آثار تاریخی به جای مانده همچون کوه مهرگان در سراوان بلوچستان، نشانه‌هایی از آیین زرتشت دربین مردم بلوچستان اشکار میکند:

در آبادی داور پناه در شهرستان سراوان، تپه ای سنگی وجود دارد که مردم محلی از قدیم به آن کوه مهرگان می‌گویند و از اجداد خود نقل می‌کنند درروزهای معینی بالای این تپه آتش می‌افروختند و مراسم نیایش اهورامزدا به جای می‌آوردند[۳۳]

. با این حال بعد از آمدن دین اسلام همه مردم بلوچ مسلمان با اکثریت مسلمانان سنی مذهب حنفی و اقلیت شیعه دوازده امامی بوده و جز این دو فرقه، مذهب و دین دیگری بین آنان وجود ندارد. مذهب سنی حنفی همچنان به عنوان مذهب رایج دربین مردم به صورت محکم پایدار مانده‌است. تعداد کم و اقلیت بلوچ‌های شیعه ایرانی بیشتر در مناطق و توابع شهرستان ایرانشهر و نزدیک به کرمان ساکن هستند.

طوایفی که از سادات هستند هم در بین بلوچ‌ها وجود دارند. اما معمولاً در شناسنامه پیشوند سید یا سیده ذکر نمی‌شود.

خواجه مرشد از نوادگان امام موسی کاظم می‌باشد که در تصوف به طریقه نقشبندی منتسب بود ه است. این عارف در حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰سال گذشته می‌زیست. نوادگان خواجه مرشد راجمعی از طایفه دهواری و سیدزاده تشکیل می‌دهند که در منطقه سکونت دارند. این مقبره یکی از زیارتگاه‌ها و مقبره‌های شهرستان سراوان می‌باشد. در شهر محمدی از توابع بخش مرکزی این شهرستان واقع است و به صورت گنبدی از خشت خام وگل ساخته شده‌است.[۳۴]

توصیف بلوچ در شاهنامه فردوسی[ویرایش]

در شاهنامه نخستین بار در داستان سیاوش با نام این دوقوم مواجه می‌گردیم هنگامی که سیاوش به نبرد با افراسیاب اقدام می‌کند[۳۵]

گزین کرد از آن نامدارت سوار /دلیران جنگی ده و دو هزار

' 'هم از پهلو پارس و کوچ وبلوچ/زگیلان جنگی و دشت سروچ

درواقع آنها مبارزانی هستند که (دوره کیانیان) به همراهی سپاه سیاوش برای نبرد با افراسیاب به توران حمله می‌کنند و پرچم ایشان هم نقش پلنگ دارد.در توصیف سپاه اشکش هنگام عرض سپاه در مقابل کیخسرو و آمادگی برای نبرد با افراسیاب جهت ستاندن کین سیاوشت توصیف بلوچ وفرمانده اش اشکش فردوسی میگوید:

پس گستهم اشکش تیز گوش /که بازور و دل بود و با مغز وهوش

' 'سپاهش زگردان کوچ وبلوچ /سگالیده جنگ وبرآورده خوج

کسی درجهان پشت ایشان ندید/برهنه یک انگشت ایشان ندید

' 'درفشی برآورده پیکر پلنگ /همی از درفشش بیارید جنگ

در این بیت‌ها درفش اشکش فرمانده کوچ وبلوچ نقش پلنگ دارد که هم مبین دلاوری و شجاعت در جنگ این فرمانده و سپاهیان تحت فرمانش است هم معرف ناحیه سکونت ایشان که پلنگ از حیوانات بومی آن سرزمین است.

نام اشکش هم به احتمال بسیارقوی اشک است که تغییر یافته ارشک از نام‌های پارتی و اشکانی است از قراین و اشارات شاهنامه مشخص می‌شود که اشکش خود از پهلوانان سرزمین‌های جنوب شرق ایران-مکران-تیس بوده‌است زیرا در نبرد مکران نیز اشکش با کیخسرو بود و دلاوری‌ها کرد چون کیخسرو آهنگ دریای زره کرد اشکش را فرمانراوی مکران ساخت وخود برفت و چون از گنگ بازآمد اشکش او را پذیرا شد و همه تیس (تیز) و مکران راآذین بست و شاه را هدیه‌های فراوان برد.[۳۶]

چو آگاه شد اشکش آمد براه/ ابا لشکری ساخته پیش شاه

همه تیز و مکران بیاراستنند/زهرجای رامشگران خواستند'[۳۷]'

برفتند با هدیه و با نثار/ بنزدیک پیروزگر شهریار

' زاشکش پذیرفت آنچ دید/ وز آن نامدران یکی برگزید

' 'وراکرد مهرت به مکران زمین/بسی خلعتش داد و کرد آفرین

دردوران تاریخی شاهنامه تا روزگار انوشیروان تقریباً از وجود این قوم بی خبریم تا این که در این دوره کسری انوشیروان پس از آرام کردن و تسخیر هند و تنبیه آلانان در راه می‌شنود که گیل و دیلم و بلوچ سر به شورش برداشته و سرکشی و طغیان آغاز کرده‌اند.

' 'به راه اندر آگاهی آمد به شاه /که گشت از بلوچی جهانی سیاه

' 'زگیلان تباهی فرون است از این /زنفرین پراگنده شد آفرین[۳۸]

انوشیروان به سران سپاه می‌گوید الانان و هند را که بیگانه اند آرام ساختیم چگونه است که نمی‌توانیم بلوچ وگیلان را که از ایرانشهر ند سرکوب و آرام سازیم. تلاش انوشیروان برای حمله به بلوچ‌ها نزدیکانش او را از این کار منع کرده و شکست اردشیر ساسانی در پیکار با بلوچ‌ها را به وی یادآور شدند:

ز کار بلوچ ارجمند اردشیر /بکوشید با کاردانان پیر

نبد سودمند به افسون و رنگ/ نه از بند و ز رنج و پیکار و جنگ

خسرو انوشیروان از این سخنان خشمگین شد و سرانجام انوشیروان مصمم به حمله به سرزمین و قوم کوچ و بلوچ می‌شود؛ و با لشکری انبوه بر گرد مسکن بلوچان جمع آمد و منادی داد که همه زن و مرد و کودک و پیر بلوچ‌ها را از لب تیغ بگزرانید

چو آمد به نزدیکان مرز و کوه /بگردید گرداندرش و زکوه و دشت

که از کوچگه هرکه یایید خرد / واگر تیغ دارند مردان گرد

' سراسر به شمشیر بگذاشتند/ ستم کردن وزرنج برداشتنند

' 'بود ایمن از رنج شاه جهان/ بلوچی نماند آشکار و نهان

در این حمله گیل و دیلم تسلیم شدند و با دادن دویست تن گروگان وباج و خراج شاه از سر تقصیرشان گذشت اما بلوچ به واسطه پایداری در مقابل خواسته‌های انوشیروان تارومار وبی سامان شدند

درهمین روزگار انوشیروان پس از سرکوبی و خشونت دوباره قوم بلوچ را همراه گیل و دیلم مشاهده می‌کنیم که شاه از ایشان دلجویی می‌کند تا آن‌ها پیمان به همکاری می‌بندند

' 'یکی بارگه ساخت روزی به دشت/زگر سواران هوا تیر گشت

' 'همه مرزبانان زرین کمر/ بلوچی و گیلی به زرین سپر

' 'سراسر بدان بارگاه آمدند / پرستنده نزدیک شاه آمدند

و در وقایع بعد هم در آمادگی رزمی و اطاعت از کسری انوشیروان در سرحدات روم دیده می‌شوند

' 'سپاهی بیامد زهرکشوری /زگیلان و زدیلمان لشکری

زکوه بلوچ و زدشت سروچ /گرازان برفتند گردان کوچ

' 'همه پاک با هدیه و با نثار/به پیش سراپرده شهریار[۳۹][۴۰]

نکته مهم این است که اغلب سرکشی‌ها و جنگ‌های بلوچ با گیل ودیلم همراه است که خود بیانگر نامشخص بودن محل سکونت وموضع جغرافیای این اقوام است و برخی پژوهشگران به همین سبب اعتقاد دارند که احتمالاً مسکن و خاستگاه اولیه قوم بلوچ در سواحل جنوبی و غربی دریای خزر بوده‌است که درروزگار تاریخی به جنوب شرقی ایران مهاجرت کرده یا کوچ داده شده‌اند این محققان با توجه به واژه‌ها اصطلاحات آداب و ایین‌ها و حتی ضرب‌المثل‌های مشترک ازدیدگاخ مردم‌شناسی هم بر این نکته صحه گذارده‌اند.

البته موقعیت جغرافیایی مکران را هم می‌توان در شاهنامه و متون کهن درجنوب شرقی و سواحل دریای زره (دریای مکران یا دریای عمان امروزی) مشخص کرد چنان‌که فردوسی می‌فرماید

از ایران بشد تا به توران و چین/گذر کرد از ان پس به مکران زمین

زمکران شد آراسته تازره/ میان‌ها ندید ایچرنج ازگره

در شاهنامه از جمله ویژگی‌های قوم بلوچ که همراه کوچ آمده‌است روحیه آمادگی برای دفاع به موقع از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی و تمامیت ارضی ایران است همچنین مقاومت وسرسختی در مقابل خشونت و بی عدالتی قدرت مرکزی. درحالی که همین مردم زمانی که از حکومت‌ها روی خوش می‌دیدند ودروفاداری و سامان دادن به سرزمین و فداکاری که از وطن سخت می‌کوشیدند کاربرد قوم بلوچ همواره باقوم کوچ است که با تأمل در کیفیت کاربرد ان روشن می‌گرددکه معمولاً بلوچ به صورت مجاز توسعه ای بر هردوقوم اطلاق می‌شود وانجا که میان کوچ و بلوچ قایل به تفکیک شده‌است منظور از کوچ را همچون دیگر متون کهن اقوام کوه‌نشین و بلوچ را صحرانشین می‌داند. از جمله ویژگی‌های برجسته قوم کوچ وبلوچ در شاهنامه همواره مسلح و تمام پوشیده بودن (اشاره به پارسایی) غیرتمندی نسبت به سرزمین و اب و خاگ و حفظ سرحدات دربرابر تجاوز بیگانگان است[۴۱]

بلوچ ها مدت یک هزار سال در آن مناطق کوهستانی اقامت داشتند و به عنوان نخبگان سپاه امپراتوری هخامنشی و ساسانی خدمت کردند. در عهد هخامنشیان، کیانیان و ساسانیان بلوچ ها ستون فقرات نیروهای نظامی پادشاهان باستانی ایرانی بودند. در اواخر عهد ساسانی و مقارن ظهور اسلام، بلوچ ها از شمال و شمال غرب به جنوب ایران در کرمان مهاجرت کردند و تا حمله مغول در آنجا اقامت کردند و پس از آن بار دیگر به جانب شرق مهاجرت کردند و در مناطق کنونی ساکن شدند.فردوسی در شاهنامه ، بلوچ ها را ستون فقرات سپاه ایران در جنگ علیه تورانیان در دوران کیکاووس و کیخسرو می داند و می گوید؛ «در بسیاری از موارد که دشمنان عرصه را بر ایران زمین تنگ کرده اند در آن حساس ترین شرایط مرزداران بلوچ در نهایت وفاداری و میهن دوستی از دادن سر خویش دریغ نورزیدند و نیز بلوچ ها بخشی از نیروهای نظامی انوشیروان بودند و در هنگام استقبال سپاه او از سفیر چین در میان گارد سلطنتی جنگجویان گیلان، آلان و بلوچ با سپرهای طلایی حضور داشتند

مبارزه مردم بلوچ با استعمارگران انگلیسی[ویرایش]

پس از اینکه بریتانیا در جهت منافع خویش اقدام به تعیین حدود و تجزیه بلوچستان کرد، اراضی وسیعی را که متعلق به قبایل قدرتمند منطقه بود، در مناطقی از خاک ایران جدا کرد که علاوه بر اینکه ضربه‌های شدیدی به اقتصاد آنان وارد شد، بسیاری از تیره‌های قبایل فوق در دو سوی مرز قرار گرفتند و با خط ترسیمی گلداسمید برای همیشه از همدیگر جدا ماندند بنابراین نوعی خصومت شدید نسبت به انگلیسی‌ها در منطقه ایجاد شد (طی قرارداد گلداسمیت و خطوط مرزی مشخص شده توسط آقای گلداسمیت قسمتی از بلوچستان از ایران جدا شد). بعد ازآن بریتانیا سعی داشت با نفوذ بیشتر بلوچستان را تصرف کند که با مقاومت سرداران قبایل بلوچ مواجه شد ودرنهایت سپاهیان انگلیس در دره ای نزدیک خاش و ارتفاعات تفتان تارومار شدند.[۴۲]

در نخستین روز اکتبر سال ۱۸۷۷ ژنرال ریجنالد ادوارد هری دایر به بهانه همکاری سرداران بلوچ با قوای آلمانی به بلوچستان حمله کرد. هنگامی که کمپانی هند شرقی بر هند و پاکستان امروزی مستولی شد و منطقه کلات و بلوچستان پاکستان به تصرف انگلیسی‌ها درآمد، عده‌ای از سران بلوچ برای اهداف شوم و استعماری انگلیس مانع‌تراشی می‌کردند. آن‌ها با حمله به کاروان انگلیسی‌ها مانع حضور انگلیس در سرحد بلوچستان شده بودند. در این زمان انگلیس به فکر کشیدن خط آهن به بلوچستان ایران بود. مهم‌ترین سرداران بلوچ که با انگلیسی‌ها جنگیدند سردار جمعه خان اسماعیل زهی، سردار خلیل خان گمشادزهی در منطقه گشت و سردار جنیدخان یار احمد زهی بودند. جنگ‌های این سرداران بلوچ با قوای انگلیس منجر به کشته شدن بسیاری از نیروهای انگلیسی شد در نبردی که بین نیروهای جمعه خان با انگلیس در شمال زاهدان کنونی روی داد بیش از ۷۰ انگلیسی کشته شدند. در نبرد دره نالک در نزدیکی روستای سنگان نیز بیش از ۳۳۰ انگلیسی به قتل رسیدند. با این حال هری دایر ۵ سال در بلوچستان ماند سپس به هندوستان رفت و ۶ سال بعد در سن ۷۴ سالگی در بریستول انگلستان در گذشت. وی ماجرای جدال خود با بلوچ‌ها را در کتابی به نام «مهاجمان سرحد» که در سال ۱۹۲۱ درلندن انتشار پیدا کرد به چاپ رساند. این کتاب را دکتر حمید احمدی به فارسی ترجمه کرده‌است.[۴۳]

آثار باستانی و تاریخی بلوچستان مربوط به قبل از اسلام[ویرایش]

بمپور واقع در ایرانشهره مکران(بلوچستان) از لحاظ تاريخي يکي از قديمي ترين شهرهاي ايران به شمار مي رود و براساس کاوش هايي که در اطراف آن انجام شده، تاريخ پيدايش آن به زمان ساسانيان واشکانيان برمي گردد. از قدمت اين شهر اطلاع دقيقي در دست نيست اما شهرت اين محل به دليل وجود قلعه بمپور است که به عهد ساسانيان تعلق دارد

سازمان ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي ايران در سال ۸۷ اعلام کرد که محوطه باستاني را در اطراف بمپور با وسعت 150 هکتار کشف کرده و کاوش ها نشان مي دهد که آثار به دست آمده در آن با تمدن هاي شهرسوخته و جيرفت همخواني دارد. همچنین سفال هاي به دست آمده در بمپور متعلق به 2 هزارو700 سال قبل از ميلاد هستند/ https://www.yjc.ir/fa/news/4849209

برخی روایات و افسانه های محلی، علت نام گذاري اين منطقه را به بمپور را مربوط به بهمن (پسر اسفنديار) مي دانند که اول بهمن پور بوده و به مرور زمان به بمپور تبديل شده است

در بلوچستان سنگ نگاره هایی کشف شده اند که براساس بررسی‌های تاریخی وکارشناسی‌های باستان‌شناسی مربوط به دره شکار مربوط به ده هزار سال پیش است و همه اینها ثبت ملی شده اند. بیشترین سهم سنگ نگاره‌ها در محدوده مناطق بلوچستان را شهرستان سراوان دراد.این سنگ نگاره ها در «کوه مهرگان»، «دره کندیک»، «دره شیر و پلنگان»، «دره درو»، «دره هلی»، «کوه تونان» در سب و سوران و نقاشی‌های صخره‌ای «پیرگوران» و همچنین شامل روستای ناهوک، سنگ نگاره‌های «سر دشت ناهوک»، «دره نگاران» و «گشت» وجود دارند. بیشترین ومهم ترین این سنگ نگاره‌ها که بر روی کوه‌های منطقه سردشت دردره‌ای بنام دره نگاران در محدوده روستای ناهوک شهرستان سراوان واقع شده‌است

محدوده ای از همین سنگ نگاره های مشابه در توابع شهرستان سرباز ( مکران بلوچستان) و توابعی از خاش وزاهدان(سرحد بلوچستان) هم کشف شده است

تأثیرگذاری فرهنگ بلوچستان برکشورهای همسایه[ویرایش]

به دلیل همجوار بودن بلوچستان با کشورهای پاکستان و هند و افغانستان و فرهنگ و آداب و رسوم بلوچستان تأثیر زیادی بر این سه کشور و کشورهای دیگر گذاشته‌است. از همان زمان که اشرف افغان قصد گریختن به افغانستان داشت و بدست یکی از سردادان بلوچ در کوه‌های تفتان کشته شد سپس نادر شاه حکومت را بدست گرفت و برای حمله به هند از مردم بلوچ کمک طلبید و سپاه عظیمی تشکیل داد که منجر به فتح هند گشت و همین موجب تأثیر فرهنگ بلوچستان بر هند شد . در گویشهای هندی و افغانی از واژگان بلوچی و ترکیبهای وصفی بلوچی استفاده می‌شود و فرهنگ هند و پاکستان و فرهنگ بلوچستان به هم نزدیک‌اند.

لباس مردان بلوچ و لباس محلی مردان خراسان لباس پارتی بوده و شباهت زیادی دارد. لباسی عموماً با شلوار گشاد و بسیار پرچین و پیراهنی تا بالای زانو و دستاری پیچیده بر سر که انتهایش دنباله دار اویزان است. به دلیل سیطره امپراطوری پارت که خاستگاه ان شرق ایران بود، گستره پوشش این لباس تا بخش‌هایی از هند نیز کشیده شد.

آنچه که پوشش امروزه در مردان افغان و هند و... مشاهده میکنیم نفوذ وگسترش فرهنگ وپوشش ایران بعداز فتح هند است درواقع همین لباس پارتی ست که تا به الان پایدار مانده‌است. هرچند نمی‌توان نادیده گرفت کشورهای افغانستان و پاکستان خود کشورهای مصنوعی هستند که بخش‌های زیادی از ان جزو ایالت‌های ایران بوده‌اند. استعمار بخش‌های از ایران را جدا و به کشورهای جدید مثل افغانستان پاکستان مرزبندی کرده‌است. شاید بتوان گفت دلیل تشایه فرهنگ و آداب رسوم جز این نمی‌تواند باشد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Ethnic Groups (Pakistan), CIA World Factbook
  2. Iran, Library of Congress, Country Profile. Retrieved December 5, 2009.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ Afghanistan, CIA World Factbook. Retrieved December 5, 2009. خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «CIA Afghanistan» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  4. Joshua Project (2006-10-28). "Baloch, Southern of Oman Ethnic People Profile". Joshuaproject.net. Retrieved 2012-08-01.
  5. Languages of Oman, Ethnologue.com. Retrieved December 5, 2009.
  6. Oman, CIA World Factbook. Retrieved December 5, 2009.
  7. Languages of United Arab Emirates, Ethnologue.com (retrieved 5 December 2009)
  8. http://www.joshuaproject.net/people-profile.php?peo3=11684&rog3=IN
  9. KOKAISLOVÁ, Pavla, KOKAISL Petr. Ethnic Identity of The Baloch People. Central Asia and The Caucasus. Journal of Social and Political Studies. Volume 13, Issue 3, 2012, p. 45-55., ISSN 1404-6091
  10. دانشنامه جهان اسلام:بلوچ و بلوچستان- قوم‌شناسی (2)
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ فرهنگ لغت دهخدا، حرف ب، بلوچستان خطای یادکرد: برچسب <ref> نامعتبر؛ نام «ir» چندین بار با محتوای متفاوت تعریف شده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  12. Eastern Baloch, Ethnologue.com (retrieved 25 Oktober 2009)
  13. جعفری، سخن ش. ۸ و۹ ص ۷۷۱
  14. شاهنامه. فردوسی ابوالقاسم. به کوشش جلال خالقی مطلق. تهران دائرالمعارف بزرگ اسلامی چاپ دوم
  15. تاریخ گزیده - حمدالله مستوفی قزوینی به اهتمام عبدالحسین نوایی تهران انتشارت امیرکبیر چاپ سوم 1364
  16. نخبه الدهرفی عجائب الدهر فی عجائب البر و البحر، شمس الدین محمد انصاری دمشقی ترجمه سید حمید طبیبیان تهران انتشارات اساطیر 277:1382
  17. سید سجادی، منصور باستان‌شناسی و تاریخ (مکران) 52:1374
  18. ابن حوقل ابوالقاسم محمد بغدادی صوره الارض-ترجمه: جعفر شعار. تهران انتشارات بنیاد فرهنگ کتاب چاپ اول1345 - صفحه75
  19. سید سجادی، منصور: بی تا 107 تاریخ قوم کوچ- نشریه ذخایر انقلاب. به نقل از این خلکان 1986)
  20. (سید سجادی منصور: (بی تا). تاریخ قوم کوچ- نشریه ذخایر انقلاب 110-109)
  21. گیلان0خاستگاه قوم کوچ وبلوچ گذری برتاریخ بلوچستان، زاهدان دانشگاه سیستان وبلوچستان افشین پرتو، 107-1387)
  22. بلوچستان و تمدن دیرینه آن. ایرج افشار سیستانی
  23. بلوچ‌ها از مازنداران تا بلوچستان-نویسنده:محیی‌الدین مهدی ص ۱۳۱
  24. http://memari.online/24968/1396/07/04/24968/
  25. حکایت بلوچ-نویسنده دکتر محمود زند مقدم.انتشارات دنیای اقتصاد
  26. http://parsianjoman.org/?p=2008
  27. تمدن بلوچستان (مکران) ایرج افشار سیستانی ص 90
  28. بلوچستان و تمدن دیرینه آن ایرج افشار سیستانی ص
  29. بلوچستان و تمدن دیرینه آن ایرج افشار سیستانی
  30. بلوچستان و تمدن دیرینه آن ایرج افشار سیستانی
  31. بلوچستان و تمدن دیرینه آن ایرج افشار سیستانی
  32. http://tn.ai/fa/news/1396/05/03/1474153/سوزندوزی-زنان-بلوچ-برای-لباس-خاندان-پهلوی-تصویر?ref=tnews
  33. بلوچستان و تمدن دیرینه آن صفحه ۲۳۳، نویسنده :ایرج افشار سیستانی. چاپ اول بهار ۷۱
  34. http://siba.ivo.ir/portal/home/?generaltext/561355/562222/562421/مراکز-گردشگری-شهرستان-سراوان
  35. فرودوسی- شاهنامه براساس چاپ مسکو. 1375 جلد 3صفحه 42)نویسنده فردوسی. ابولقاسم. به کوشش سعید حمیدیان. تهران نشر قطره. چاپ سوم
  36. فرهنگ نامه‌های شاهنامه مجلد اول پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی چاپ دوم رستگاری فسایی منصور 1379و جلد 1 و صفحه98
  37. شاهنامه براساس چاپ مسکو. 1375 نویسنده فردوسی. ابولقاسم. به کوشش سعید حمیدیان. تهران نشر قطره. چاپ سومفردوسی 1375. جلد 5 صفحه 357
  38. شاهنامه براساس چاپ مسکو. نویسنده فردوسی. ابولقاسم. به کوشش سعید حمیدیان. تهران نشر قطره. چاپ سوم 1375و جلد 8 صفحه 74)
  39. شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق. تهران دائرالمعارف بزرگ اسلامی چاپ دوم
  40. شاهنامه براساس چاپ مسکو. نویسنده فردوسی. ابولقاسم. به کوشش سعید حمیدیان. تهران نشر قطره. چاپ سوم 1375و جلد 8 صفحه ۱۸۸)
  41. دکتر هوشنگ محمدی افشار. بلوچ در شاهنامه فردوسی. مجله مطالعات ایرانی. سال دوازدهم شماره بیست وسوم بهاروتابستان 1392
  42. http://rasekhoon.net/article/show/924516
  43. مهاجمان سرحد، رویارویی نظامیان انگلیسی با سرداران بلوچ ایرانی. نویسنده: ریجنالد ایر. ترجمه حمید احمدی.انتشارات نشرنی. ۱۳۷۸

^ اِلفِنباین، یوزف، بلوچی در راهنمای زبان‌های ایرانی، جلد دوم، زبان‌های ایرانی نو، ویراستار اشمیت رودیگر، تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۸۲–۱۳۸۳، ص۵۷۷.