صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

جعفر صادق

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از امام صادق)

جعفر صادق
JafarSadeqSVG.svg
خوشنویسی نام «جعفر الصادق» به خط ثلث در مسجد النبی، مدینه
ششمین امام شیعیان
عنوانصادق

کاشف الحقایق
طاهر
محقق

مصدق
اطلاعات شخصی
زاده۱۷ ربیع‌الاول ۸۳ (قمری) برابر ۲۰ آوریل ۷۰۲
درگذشته۲۵ شوال ۱۴۸ (قمری) برابر ۱۳ دسامبر ۷۶۵
محل دفنقبرستان بقیع، مدینه
۲۴°۲۸′۱٫۰۷″ شمالی ۳۹°۳۶′۴۹٫۴۲″ شرقی / ۲۴٫۴۶۶۹۶۳۹°شمالی ۳۹٫۶۱۳۷۲۷۸°شرقی / 24.4669639; 39.6137278
همسرحمیده البربریه
فرزندانموسی کاظم، اسماعیل، عبدالله، محمد دیباج، اسحاق، علی عریضی، عباس، ام فروة، اسماء، فاطمه
والدین

ابوعبدالله جعفر بن محمد صادق (به عربی: ابو عبدالله جعفر بن محمدٍ الصّادق؛ ۱۷ ربیع‌الاول ۸۳ – ۲۵ شوال ۱۴۸) معروف به امام صادق یا امام جعفر صادق[نکته ۱] مشهور به رئیس مذهب جعفری و همین‌طور رئیس مذهب شیعه و امام ششم شیعیان دوازده امامی و امام پنجم شیعیان اسماعیلیه بعد از پدرش محمد باقر و قبل از پسرش موسی کاظم می‌باشد. او از جانب پدر از نسل علی بن ابیطالب و از جانب مادرش ام‌فروه از نسل محمد بن ابوبکر می‌باشد.

صادق تقریباً تمامِ ۶۵ سال عمر خود را، که بالاترین عمر در میان ائمه شیعه است، را در مدینه گذراند. جز سفرهای محدودی که پدرش محمد باقر را همراهی می کرد. در یکی از این سفرها که به قصد حج صورت گرفته بود، صادق در دفاع از امامت پدرش محمد باقر سخنرانی کرد که موجبات ظن هشام بن عبدالملک و احضار او و پدرش به شام را در پی داشت.

دوران امامت صادق مصادف با شورشهای متعدد و سرنگونی حکومت بنی امیه و روی کار آمدن خلافت بنی عباس بود. از جمله این قیامها می توان به قیام زید، قیام ابومسلم خراسانی و قیام محمد ابن عبدالله نفس زکیه، اشاره کرد که صادق در هیچ یک از آنها دخالت نکرد و سیاست بی طرفیِ پدرش محمد باقر و پدربزرگش زین العابدین را ادامه داد. بعد از روی کار آمدن عباسیان، شمشیر آنها به سمت شیعیانی برگشت که در کنار آنها علیه امویان جنگیده بودند. صادق به رغم اعمال سیاست بیطرفی، از سوء ظن عباسیان مصون نماند. منصور عباسی که به او مظنون شده بود او را به عراق فراخواند. صادق در ابتدا با نقل حدیثی از پیامبر از زیر بار اطاعت دستور منصور شانه خالی کرد اما بعداً مجبور شد برای مدتی کوتاه در عراق زیر نظر خلیفه به سر ببرد.

صادق در مدرسه‌ای که بیش از ۴۰۰۰ شاگرد را در خود تربیت کرده بود، نفوذ و شهرت زیادی کسب کرده بود که موجبات سوء ظن حکومت را فراهم می کرد. از میان این شاگردان می‌توان ابوحنیفه و مالک بن انس، بنیان‌گذاران دو مکتب فقهی اهل سنت، حنفیه و مالکیه را می‌توان نام برد. فقه شیعه بعد از جعفر صادق به فقه جعفری معروف شد، به این دلیل که احکام فقهی جعفر مهم‌ترین منبع قوانین فقهی فقه شیعه می‌باشد. فقه جعفری همانند فقه اهل سنت بر اساس قرآن، حدیث و اجماع شکل گرفته‌است. اما تفاوت این دو در این است که در حالی که شیعه وزن بیشتری به عقل می‌دهد، فقه اهل سنت از نوعی قیاس در قوانین فقهی استفاده می‌کند. به عقیدهٔ هی وود، نیم جین از کتاب‌های دینی نام صادق را به عنوان نویسنده بر خود حک دارند، با این حال نمی‌توان با اطمینان هیچ‌کدام از آن‌ها را به صادق نسبت داد. محتمل است که صادق نویسنده‌ای بوده که کار نوشتن را به شاگردانش واگذار می‌کرده‌است.

دوران زندگی صادق مصادف با ده تن از خلفای اموی به نامهای عبد الملک بن مروان، ولید بن عبدالملک (ولید اول)، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بین عبدالملک (یزید دوم)، هشام بن عبدالملک ، ولید بن یزید (ولید دوم)، یزید بن ولید (یزید سوم)، ابراهیم بن ولید، مروان بن محمد(مروان دوم) و دو تن از خلفای عباسی به نامهای سفاح و منصور بود. صادق چندین بار بوسیلهٔ خلفای اموی و عباسی (هشام، سفاح و منصور) دستگیر شد تا اینکه عاقبت، بر طبق منابعی چون دلائل الامامه، به دستور منصور مسموم شد و در کنار قبر پدرش در قبرستان بقیع شهر مدینه به خاک سپرده شد.

مسئله جانشینی بعد از جعفر صادق زمینه گسست بین شیعیان را فراهم کرد. کسانی که معتقد بودند پسر ارشد صادق، اسماعیل که قبل از پدرش مرد، امام ششم می‌باشد به نام اسماعیلی معروف شدند. گروه دیگری که سومین پسر صادق، موسی کاظم را امام بعدی می‌دانند به نام شیعه جعفری یا شیعه دوازده امامی معروف شدند. این گروه اکثریت شیعه را تشکیل می‌دهند. اسماعیل، امام ششم فرقه اسماعیلیه، از فاطمه، همسر اول صادق و موسی کاظم، امام هفتم شیعیان دوازده امامی، از حمیده، دیگر همسر صادق متولد شد.

تبار

پدرِ جعفر صادق، باقر، امامِ پنجم شیعیان دوازده امامی، است. مادرش فاطمه یا فریبه نام داشت و کنیه‌اش «ام فروه» بوده‌است. مادرِ ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است. مادربزرگِ مادری صادق، اسماء دختر عبدالرحمن بن ابی بکر بود. از همین رو بود که از صادق روایت شده‌است که می‌گفت ابوبکر دو بار در تولد من شرکت داشته‌است. ابن خربوذ به همین دلیل از صادق به با عنوان «ابن المکرمه» (پسرِ بانوی کریم) یاد می‌کند.[۱]

بنا بر این، صادق از جانب پدر، نوهٔ نوهٔ علی بن ابیطالب و از جانب مادر، نوهٔ پسرِ محمد بن ابوبکر می‌باشد. بر این اساس صادق نخستین امام شیعیان است که هم از نسل ابوبکر، اولین خلیفه راشدین، و هم از نسل علی، اولین امام شیعیان، می‌باشد.[۲] پدربزرگ مادری صادق، قاسم بن محمد بن ابوبکر، نیز به عنوان یک محدث مشهور، مورد احترام مردم مدینه بود.[۳]

نام و القاب

امام ششم شیعیان دوازده امامی، نامش جعفر، کنیهٔ مشهورش ابوعبدالله است که برگرفته از نام فرزند دومش عبدالله افطح است. دومین کنیه معروفش ابواسماعیل است که از نام فرزند بزرگش اسماعیل منتج شده‌است. ابوموسی که از نام فرزند دیگرش موسی کاظم گرفته شده کمتر شهرت دارد. از القابش صادق معروف تر از همه است. دیگر القابش عادل، صابر، طاهر، فاضل، قاهر، تام، کامل و منجی است.[۴]

صادق

لقب صادق به معنای «راستگو» است.[۵] به نوشته سید جعفر شهیدی، این لقب به این خاطر به او داده شد که محدثان و فقهای هم عصر او، که شیعه هم نبودند، او را به درستی و صداقت در نقل حدیث می‌ستودند.[۶] ابن خلکان می‌گوید به خاطر راستی در گفتار به صادق ملقب شده‌است.[۷] به نوشته احمد پاکتچی، مشهورترین روایتی که دربارهٔ علت دادن لقب صادق به امام ششم ذکر شده، از پیامبر اسلام آمده‌است که از یارانش خواسته‌است به فرزند امام پنجم، صادق بگویند زیر در نسل او جعفرِ دیگری خواهد آمد که کذّاب است و او را «جعفر کذاب» می‌نامند. ابوالفرج اصفهانی دلیل شهرت لقب صادق را این می‌داند که پیش‌بینی جعفر دربارهٔ کشته شدن نفس زکیه تحقق یافت به همین دلیل منصور عباسی وقتی به حکومت رسید، جعفر را صادق نامید و پس از آن به همین لقب شهرت پیدا کرد.[۸]

سرگذشت

به نوشته کلینی، با ۶۵ سال عمر، طولانی ترین زندگی را در میان ائمه شیعه داشت.[۹] صادق در تمام مدت عمر خود در مدینه زندگی کرد و تنها برای حج یا برخی الزامات سیاسی سفرهای کوتاهی به مکه یا عراق داشت.[۱۰] دوران زندگی صادق مصادف با ده تن از خلفای اموی به نامهای عبدالملک پسر مروان، ولید پسر عبدالملک (ولید اول)، سلیمان پسر عبدالملک، عمر پسر عبدالعزیز، یزید پسر عبدالملک (یزید دوم)، هشام پسر عبدلملک، ولید پسر یزید (ولید دوم)، یزید پسر ولید (یزید سوم)، ابراهیم پسر ولید، مروان پسر محمد و دو تن از خلفای عباسی به نامهای عبدالله پسر محمد (معروف به سفاح) و ابوجعفر پسر محمد (معروف به منصور) بود.[۱۱]

در دوره بنی امیه

تولد و سالهای اولیه زندگی

گرچه در تاریخ دقیق تولد صادق تردید وجود دارد، اما بیشتر منابع سال ۸۳ ه‍.ق را ذکر می‌کنند. برخی منابع چون کشف الغمه و اثبات الوصیه، سال ۸۰ ه‍.ق را هم آورده‌اند.[۱۲][۱۳][۱۴] از «ام داود» به عنوان مادر رضایی صادق یاد می‌شود که ظاهراً این زن علاوه بر پسرش داود، به صادق هم شیر می‌داده‌است.[۱۵] صادق در طول چهارده سال اولیه زندگی شاهد امامت پدربزرگش زین العابدین و کناره‌گیری او از صحنه درگیری‌های سیاسی بود. با وجود پیروان اندکِ سجاد، صادق همچنین می‌دید مردم و فقهای مدینه چه احترامی برایش قائل بودند.[۱۶][۱۷] در سالهای بعد صادق، پدرش باقر را در سفرهای حچ همراهی می‌کند. بنا به روایاتی که در اصول کافی آمده، باقر برخی پرسشهای شیعیان را به فرزندش صادق ارجاع می‌داد تا پاسخ بگوید.[۱۸]

در یکی از سفرهای حج، که صادق پدرش را همراهی می‌کرد، در دفاع از امامت پدرش سخنرانی کرد که موجبات ظن هشام بن عبدالملک، خلیفه اموی، را برانگیخت. پس از آن بود که صادق به همراه پدرش به دمشق، مرکز خلافت هشام، احضار شد. هشام برای تحقیر آنها، سه روز آنها را به حضور نپذیرفت و در روز چهارم از باقر که سن و سالی از او گذشته بود، خواست در مسابقه تیراندازی شرکت کند. به این امید که بتواند او را در مقابل درباریانش کوچک کند.[۱۹][۲۰]

پس از مرگ پدر

امامت صادق مصادف با اواخر دوران حکومت بنی امیه بود، دوره‌ای که شورش‌های فراوانی از جانب شیعیان و غیر شیعیان به خود دید که عاقبت منجر به شکست خونین بنی امیه توسط عباسیان یا بنی عباس، فرزندان عباس، عموی پیامبر، شد. صادق اما به همان سیاست پدر و پدربزرگش ادامه داد و نقشی در این شورش‌ها ایفا نکرد. بعلاوه از شورش زیدیها که اطراف عمویش زید گرد آمده بودند و مورد حمایت معتزله و محدثان مدینه و کوفه بودند دوری می‌کرد. همچنین از شورش محمد ابن عبدالله نفس زکیه که ملهم از کیسانیها بودند حمایت نکرد.[۲۱] بر این اساس صادق هیچ نقشی در سرنگونی امویان توسط عباسیان نداشت.[۲۲] پاسخش به پیکی که تقاضای کمک ابومسلم خراسانی، سردار خراسانی شورش عباسیان، را به نزدش آورده بود، مشهور است. صادق تقاضای چراغی کرده نامه ابومسلم را سوزانده خطاب به پیک گفت: «آنچه را دیدی با اربابت در میان بگذار».[۲۳] موقع سوزاندن نامه همچنین ایراد کرد: «این مرد از ما نیست و این زمان، زمان من نیست.»[۲۴] صادق همچنین دیگر تقاضاها کمک را رد کرد و خودش هم ادعایی حکومت نکرد. از او نقل است که گفته بود هر چند به عنوان امام منتخب رهبری امت اسلامی را بر عهده دارد، اما ادعای حکومت بر مسلمین را به کسی تحمیل نخواهد کرد.[۲۵]

در دوره بنی عباس

بعد از اینکه انقلاب عباسیان، اموی‌ها را برانداخت، شمشیر عباسیان به سمت شیعیانی برگشت که سابقاً در کنار عباسیان علیه اموی‌ها می‌جنگیدند. عباسیان همچنین به جعفر صادق مظنون بودند، چون شیعه همیشه معتقد بود رهبری امت اسلامی مقامی بود که با امر الهی و توسط امام قبلی به هر امام داده می‌شود. به‌علاوه صادق پیروان زیادی، هم در میان شاگردانش و هم در میان کسانی که او را امام امت می‌دانستند داشت.[۲۶] در دوران حکومت منصور، صادق به همراه چند تن از اشخاص مطرح مدینه به بغداد فرا خوانده شد. به این منظور که خلیفه بتواند از نزدیک آن‌ها را زیر نظر داشته باشد. صادق اما با نقل حدیثی از پیامبر از منصور خواست تا او را از این سفر معذور دارد. حدیث این‌گونه روایت می‌شود که: «مردی که در طلب معاش از دیارش مهاجرت کرده به هدفش خواهد رسید اما کسی که در کنار خانواده اش بماند زندگی طولانی تری خواهد داشت.»[۲۷] و منصور ظاهراً تقاضایش را پذیرفت. بعد از شکست و مرگ محمد نفس زکیه در سال ۷۶۲، اما، صادق بهتر آن دید تا فراخوان منصور را اطاعت کند. بعد از مدت کوتاهی، اما، صادق خلیفه را قانع کرد که برایش خطری ندارد و اجازه یافت تا به مدینه برگردد.[۲۸][۲۹] در اواخر زندگی، صادق کم و بیش مورد آزار و اذیت خلفای عباسی قرار می‌گرفت. والی مدینه به عنوان مثال دستور گرفته بود تا خانه‌اش را آتش بزند، حادثه‌ای که باعث آسیب صادق نشد.[۳۰] احمد پاکتچی این روایت را خیلی قابل اتکا نمی‌داند به این دلیل که نام والی مذکور حسن بن زید علوی ثبت شده که دو دوران صادق حکومت نمی‌کرده‌است.[۳۱] صادق همچنین به منظور اینکه ارتباط کمتری با پیروانش داشته باشد زیر نظارت شدید بود و گاهگاهی هم به زندان می‌افتاد.[۳۲]

روش مبارزه

جعفر صادق روش مبارزه منفی را برگزیده بود؛ از همین رو الفتی بین او و حاکمان نبود بلکه میان جعفر و حکومت برخورد اصیل مکتبی برقرار بود. یعنی حکومت نمی‌توانست تن به اندیشه او بدهد و جلب محبت او کند و نه جعفر خواهان برقراری چنین رابطه‌هایی (دوستی) با حکومت بود. یکی از منعیات او برای پیروانش منع بردن قضاوت پیش داوران منصوب از طرف حکومت بود چنان‌که احکام قاضی‌های حکومتی را تأیید نمی‌کرد.[۳۳][۳۴]

به عقیده جعفریان، فشار سیاسی دوران صادق، او را وامیداشت اصحابش را مکرر سفارش به تقیه کند تا جاییکه ترک آن را مساوی با ترک نماز می دانست.[۳۵] صادق با وجودیکه در قیام زید مشارکت نکرد، درباره زید گفته است که «خدا او را رحمت کند، مرد مؤمن و عارف و عالم و راست گویی بود، که اگر پیروز میشد وفا میکرد و اگر زمام امور را به دسـت میگرفت، میدانست آن را به دست چه کسی بسپارد.» به نوشته جعفریان، روایاتی متعارض با این روایت هم از صادق نقل شده است که نشان می دهد زید، با وجود اذعان به برتری علمی صادق، امامتِ سیاسیِ او را نپذیرفته است و ممکن است بدون رضایتِ صادق دست به قیام زده باشد.[۳۶] روایات باقی مانده از صادق باوجودیکه رضایت او را از قیام زید نشان نمی‌دهد، اما آن را «قیامی بر ضد ستمگری» می بیند. صادق در هر صورت شخصیت اخلاقی زید را تایید می کرد و اجازه نمی داد کسی به او جسارت کند. در حدیثِ دیگری، صادق در پاسخ به زیدیان که او را متهم کردند اعتقاد به جهاد در راه خدا ندارد، در ضمن رد این اتهام گفت «ولی من نمی‌خواهم علم خود را در کنار جهل آنها بگذارم.»[۳۷] در مورد قیام ابوسلمه و ابومسلم، صادق موضع مشابهی گرفت و حاضر نشد آنها به نام او از شیعیان بیعت بگیرند. به عقیده جعفریان، قیام نافرجام زید و ابومسلم و ابوسلمه و کشته شدن آنها، گواه مناسبی بر درستیِ موضع صادق است.[۳۸]

به نوشته جعفریان، صادق شورشِ نظامی را قبل از زمینه سازی فرهنگیِ مناسب، به صلاح شیعه نمی دانست و آنرا موجب سوء استفادهٔ فرصت طلبان می دانست. همچنانکه قیام زید و پس از او یحیی بن زید فقط زمینه بهره برداری عباسیان را فراهم کرد. نتیجه اینکه زیدیه و خوارج که فقط در خط سیاست حرکت می کردند موضع قدرتمند خود را از دست دادند اما مذهب جعفری به مرور پایه های فکری خود را مستحکم کرد و به شیعه هویت مستقلی بخشید.[۳۹]

صادق باوجودیکه شورش نظامی را راه چاره نمی دانست، در مواضع گوناگون از ابراز نارضایتی خود از حکومت موجود و یادآوری حق خود به عنوان امام امت، خودداری نمی کرد. در همین رابطه روایت شده است که روزی منصور از او پرسید چرا مثل بقیه به دیدار او نمی‌رود. جواب صادق این بود که «مـا کـاری نکرده ایم که به جهت آن از تو بترسـیم؛ و از امر آخرت پیش تو چیزی نیست که به آن امیـدوار باشـیم؛ و این مقـام تو در واقـع نعمـتی نیست که آن را به تـو تبریـک بگـوییم و تو آن را مصـیبتی برای خود نمی‌دانی که تو را دلـداری بـدهیم، پس پیش تو چه کار داریم؟» از نظر صادق اسلام بر پنچ اصل استوار است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. صادق ولایت را مهمتر از چهار اصل دیگر می دانست زیرا معتقد بود والی است که مردم را به چهار اصل دیگر هدایت می کند. به نقل از ابن عنبه، منصور با آگاهی از این مطلب بارها تصمیم به قتل او گرفت.[۴۰]

در همین زمینه روزی منصور به صادق گفت نسبت ما و شما به رسول خدا برابر است. صادق در جواب گفت رسول خدا «اگر از دختران شما خواستگاری کند مجاز است اما از ما نمی‌تواند. این دلیل آن است که ما از او هستیم و او از ما.»[۴۱]

قیام عبدالله بن حسن از جلمه قیامهایی بود که صادق مخالفت خود را با آن ابراز داشت. بعد از نافرجام ماندن این قیام و به قدرت رسیدن عباسیان، نفس زکیه در مدینه دست به قیام مشابهی زد که آن هم منجر به شکست و کشته شدن او شد. در طول این قیام، صادق از مدینه خارج شد و بعد از تمام شدن ماجرا به این شهر برگشت.[۴۲]

امامت

شیعه
Hadith Ali.svg
درگاه تشیع
عقاید
فروعنمازروزهخمسزکاتحججهادامر به معروفنهی از منکرتولیتبری
عقاید برجستهمهدویت: غیبت (غیبت صغرا، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعتبداشفاعت و توسلتقیهعصمتمرجعیت، حوزه علمیه و تقلیدولایت فقیهمتعهشهادت ثالثهجانشینی محمدنظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوممحمدعلیفاطمهحسنحسینسجادباقرصادقکاظمرضاجواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابه محترم نزد شیعهسلمان فارسیمقداد بن اسودمیثم تمارابوذر غفاریعمار یاسربلال حبشیجعفر بن ابی‌طالبمالک اشترمحمد بن ابوبکرعقیلعثمان بن حنیفکمیل بن زیاداویس قرنیابوایوب انصاریجابر بن عبدالله انصاریابن‌عباسابن مسعودابوطالبحمزهیاسرعثمان بن مظعونعبدالله بن جعفرخباب بن ارتاسامة بن زیدخزیمة بن ثابتمصعب بن عمیرمالک بن نویرهزید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسدحلیمهزینبام کلثوم بنت علیاسماء بنت عمیسام ایمنصفیه بنت عبدالمطلبسمیه
رجال و علماکشته‌شدگان کربلافهرست رجال حدیث شیعهاصحاب اجماعروحانیان شیعهعالمان شیعهمراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحراممدینه، مسجد النبی و بقیعبیت‌المقدس و مسجدالاقصینجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفهکربلا و حرم حسین بن علیکاظمین و حرم کاظمینسامرا و حرم عسکریینمشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیهقم و حرم فاطمه معصومهشیراز و شاه‌چراغکاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرسآستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرفری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجدامامزادهحسینیه
روزهای مقدس
عید فطرعید قربان (عید اضحی)عید غدیر خممحرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعثمیلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهلهرویداد غدیر خمسقیفه بنی‌ساعدهفدکرویداد خانه فاطمه زهراقتل عثمانجنگ جملنبرد صفیننبرد نهروانواقعه کربلامؤتمر علماء بغدادحدیث ثقلیناصحاب کساآیه تطهیر
کتاب‌ها
قرآننهج‌البلاغهصحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصاراصول کافیتهذیب الاحکاممن لایحضره الفقیه
مصحف فاطمهمصحف علیرساله حقوقاسرار آل محمد
وسائل‌الشیعهبحارالانوارالغدیرمفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیانتفسیر المیزانکتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری)اسماعیلیهزیدیهغلاهواقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن)سنت (روایات پیامبر و ائمه)عقلاجماع

صادق سی و یک،[۴۳] سی و چهار یا سی و پنج سال داشت وقتی بعد از پدرش محمد باقر به مقام امامت رسید و برای بیست و هشت سال منصب امامت شیعیان را بر عهده داشت، طولانی‌ترین دوره در میان یازده امام اول شیعیان.[۴۴] همچنین این دوره از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ تنوع عقاید دینی داری اهمیت فراوان می‌باشد. بر طبق روایاتی که مفید و طبرسی نقل کرده‌اند، وصیت باقر مبنی بر جانشینی صادق، وصیتی جلی (آشکار) بوده‌است و از آنجاییکه صادق فرزند ارشد هم بوده‌است، اختلافی بر سر جانشینی صورت نگرفته‌است.[۴۵] امامت صادق مصادف با دوران بحرانیِ انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس بود و آن دسته از شیعیان پدرش که شیوه امامتِ غیرنظامی صادق را ترجیح می دادند از او پیروی کردند.[۴۶] قبل از صادق اکثریت شیعیان سیاست‌های انقلابی زید (عموی جعفر صادق) را به سکوت رازآلود پدر و پدربزرگ صادق ترجیح می‌دادند.[۴۷][۴۸][۴۹]

زید ادعا می‌کرد که مقام امامت بسته به مطالبهٔ عمومی این مقام توسط خود امام است. صادق از طرف دیگر دکترین امامت را برای شیعیان اینطور توضیح می‌داد که «امامت بسته به انتخاب بشر یا مطالبهٔ عمومی آن نیست»، بلکه هر امام دارای علم بخصوصی است که او را برای آن مقام شایسته می‌کند. این علم از محمد پیامبر به علی و سپس دیگر جانشینان علی می‌رسد. بر این اساس، دکترین نص یا «انتصاب هر امام بوسیله امام قبل به فرمان خداوند» توسط صادق کامل شد. صادق با این حال می‌گفت که به رغم اینکه به منصب امامت انتخاب شده، ادعای خلافت نخواهد کرد.[۵۰][۵۱]

مسئله جانشینی

صادق در پایان عمر خود به پسر سوم خود، موسی کاظم وصیت کرده‌است. این وصیت علنی بوده و علاوه در منابع شیعی در کتب اهل سنت نظیر ابن جوزی و دمیری هم ثبت شده‌است. با این وجود پس از مرگ صادق و حتی پیش از مرگش، وقتی پسر ارشدش اسماعیل پیش از خودش از دنیا رفت، شیعیان شروع به انشعاب به دسته‌های مختلف شدند. پس از مرگ صادق این دسته‌بندی‌ها تنوع بیشتری پیدا کرد. گروه بزرگی از شیعیان دوازده امامی به امامت پسر سوم صادق، موسی کاظم، معتقد شدند. گروه کوچکتری معتقد بودند اسماعیل توسط پدرش به جانشینی انتخاب شده اما چون قبل از پدرش از دنیا رفته، جانشینی به محمد بن اسماعیل و جانشینانش منتقل می‌شود. این گروه اخیر به اسماعیلیه معروف شدند. برخی اسماعیلیان معتقد شدند اسماعیل در واقع نمرده‌است بلکه به عنوان مهدی و ناجی آخرالزمان ظهور خواهد کرد، و این در حالی است که به گفته طباطبایی مرگ اسماعیل با حضور شاهدان زیادی اتفاق افتاد. گروه‌های دیگری هم بودند که دو پسر دیگر صادق، عبدالله افطح و محمد بن جعفر را امام می‌دانستند. عبدالله ملقب به افطح مسن‌ترین فرزند صادق بود که پس از مرگش زنده ماند و با این تلقی که امامت به فرزند ارشد منتقل می‌شود، از سوی برخی شیعیان به عنوان امام شناخته شد. این گروه فطحیه نام گرفتند. مرگ عبدالله تنها چند ماه پس از پدرش، فطحیه را در حیرت گذاشت. محمد مشهور به دیباج هم به نوبه خودش ادعای خلافت کرد و به شیوه زیدیان قیامی بر پا کرد که با شکست و دستگیری اش خاتمه یافت.[۵۲][۵۳] گروه کوچکتری هم معتقد بودند صادق آخرین امام بوده و امامت با او به پایان رسیده‌است.[۵۴] پس از مرگ موسی کاظم، که شیعیان دوازده امامی امام هفتم می‌دانند، اکثریت شیعیان به امامت پسرش علی بن موسی الرضا معتقد شدند. در حالی که عدهٔ دیگری معتقد بودند امامت با موسی کاظم پایان رسیده که این گروه اخیر به واقفیه معروف شدند. از امام هشتم تا امام دوازدهم، که اکثریت شیعیان مهدی موعود می‌دانند، انشعاب مهم دیگری رخ نداده‌است. از میان فرقه‌هایی که از اکثریتِ دوازده امامی منشعب شده‌اند امروزه فقط اسماعیلیه و زیدیه باقی مانده‌اند.[۵۵][۵۶][۵۷][۵۸][۵۹][۶۰][۶۱]

کرامات

به عقیده شیعه، در جریان به آتش کشیدن منزل صادق به دستور منصور، نجات صادق به مانند فرار ابراهیم نبی از آتش، معجز گونه بوده است. به نوشته کلینی، آتش به راهرو رسیده بود که صادق بیرون آمد و خطی جلوی آتش کشید و جسورانه در آن قدم گذاشت در حالی که می گفت «من پسر اسماعیل هستم. من پسر ابراهیم خلیل الله هستم.»[۶۲] همچنین بنا به روایتی که در بحار و بصائر الدرجات آمده است، داود بن علی(حاکم مدینه)، معلی بن خنیس -را که ظاهراً از یاران صادق بوده- را کشت. صادق به مدت یک ماه در خانه ماند و به دیدار حاکم نرفت. داود به او پیغام داد که نزدش برود اما صادق اطاعت نکرد تا اینکه حاکم پنج نگهبان فرستاد تا اگر صادق باز استنکاف کند، سرش را برای حاکم ببرند. صادق دوباره سر باز زد. و در مقابل نگهبانهایی که حاضر نبودند بدون او خانه را ترک کنند، دست به دعا برداشت. و شنیدند که می گفت الساعه الساعه. سپس بانگ بلندی شنیده شد. صادق سپس به آنها گفت «برخیزید! آنکه شما را فرمان داده بود مرد!»[۶۳]

همچنین از محمد بن قیس روایت شده که از صادق پرسید به چه نشانی می توان امام را شناخت. صادق دستش را بر ستونی کشید. ستون به صورت درخت، برگ و بار آورد. سپس صادق گفت با این گونه اعجازها می توان امام را شناخت.[۶۴]

جریان غالیان

به نوشته رسول جعفریان، شیعه به تدریج که از شهرت و محبوبیتی برخوردار شد، عده ای از غالیان را واداشت به این جریان نفوذ کنند و آنرا از درون نابود کنند و چهره خارجی ناخوشایندی به آن بدهند.[۶۵] از جمله بیان بن سمعان که می‌گفت شناخت امام از تمام واجبات و روزه و نماز و … کفایت می‌کند.[۶۶] غلات در واقع خود را مرتبط با ائمه معرفی می‌کردند و در برابر انکار ائمه مدعی بودند، ائمه برای تقیه آنها را طرد می‌کنند.[۶۷] این جریان نه تنها شیعه را از درون دچار آشفتگی می‌کرد، بلکه در چشم نظاره گر بیرونی شیعه را جریانی لاقید نشان می‌داد که اهمیتی به فروعات دینی نمی‌دهند.[۶۸] گرچه غلات در دسته‌بندی فرق و مذاهب، از شیعیان به حساب نمی‌آیند، اما ارباب فرق و رجل اهل سنت عملاً تفاوت چندانی بین آنها و شیعه قائل نشده، و پیروانشان را از پذیرش احادیث آنها منع می‌کنند. امامان شیعی با تمام تلاشی که برای زدودن اندیشه غلو، از شیعه کرده‌اند اما نتوانسته‌اند به‌طور کامل از رسوخ آنها جلوگیری کنند. نمونه اش نفوذ اندیشه تحریف قرآن است که سرچشمه آن از غلات می‌باشد.[۶۹] همچنین این گمان وجود دارد که شیعه معتقد است دوستی اهل بیت آنها را از انجام عمل صالح بی‌نیاز کرده از آتش جهنم نجات می‌دهد.[۷۰] بعلاوه اینکه این اندیشه‌های سهل انگارانه جذابیتی برای برخی شیعیان هم ایجاد کرد.[۷۱] غلات شایع کرده بودند به ائمه وحی می‌شود و حتی به آنها جنبه ربوبی می‌دادند. صادق برای مقابله با این جریان، از اصحابش می‌خواهد کتاب خدا را میزان درست و نادرست احادیث قرار دهند. همچنین می‌خواهد با غلات نشست و برخاست نکنند و حتی برخی از آنها از جمله ابوالخطاب را تکفیر می‌کند.[۷۲] صادق دربارهٔ مغیره به عنوان یکی از این غالیان می‌گوید، مغیره کتابهایی که اصحاب پدرم می‌نوشتند، به بهانه خواندن به خانه می‌برد و احادیثی در کفر و زندقه به آنها می‌افزود و به پدرم نسبت می‌داد و دوباره به آنها برمی‌گرداند.[۷۳] یکی از ریشه‌های غلو چنان‌که در مناقب آمده، ناآکاهی است. از دنیا خواهی و شهرت طلبی به عنوان انگیزه‌های پیدایش غلات نام برده می‌شود. چنانچه برخی غلات به ائمه جنبه خدایی می‌دادند تا خودشان را پیامبران این خدایان معرفی کنند.[۷۴] مفضل بن عمر از جمله کسانی است که عده ای او را بابِ صادق می دانستند. اعتقادی که بعداً توسط عده ی کثیری از شیعیان جدی گرفته شد. عده ای از شیعیان صادق که ناووسیه خوانده می شدند، به معنای اصطلاحی غالی نبودند اما اعتقاد داشتند صادق از دنیا نرفته و در آخرالزمان به عنوان مهدی ظهور خواهد کرد.[۷۵]

مرگ

آرامگاه چهار امام شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ خورشیدی
جلو فاطمه بنت اسد، چهار قبر پشت آن راست به چپ حسن مجتبی، علی بن حسین، محمد باقر و جعفر صادق و تکی سمت راست عباس عموی پیامبر

صادق چندین بار بوسیلهٔ خلفای اموی و عباسی (هشام، سفاح و منصور) دستگیر شد تا اینکه عاقبت، بر اساس منابعی چون دلائل الامامه به دستور منصور مسموم شد[۷۶][۷۷][۵۶][۷۸][۷۹] حمال الدین شبراوی، عالم سنی مذهب در کتابش این اتهام را تأیید می‌کند. اما ابوزهره آنرا نادرست می‌داند؛ و دلیلش را تمجیدهایی می‌داند که منصور از صادق کرده‌است. دلیل دیگر اینکه قتل صادق پایه‌های حکومت منصور را سست می‌کرده‌است. جعفریان این دلایل را مانع قتل نمی‌داند.[۸۰] ابن بابویه و صاحب دلائل الامامه، منصور را مسئول قتل صادق می‌دانند. جاحظ در رساله «فضل هاشم علی عبدشمس» این اتهام را تأیید می‌کند. برخی علمای شیعه از جمله شیخ مفید درگذشت صادق را به مرگ طبیعی دانسته‌اند. منابع تاریخی سال وفات صادق را به اتفاق ۱۴۸ ه‍.ق ذکر کرده‌اند اما در روز و ماه آن اختلاف نظر وجود دارد. منابع متقدم، ماه شوال را نوشته‌اند و متاخیرین نیمه رجب را ذکر کرده‌اند. در تقویم کنونی شیعه ۲۵ شوال به عنوان روز وفات صادق ثبت شده‌است.[۸۱] صادق در مدینه در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد و تا اوایل قرن بیستم قبرش محل زیارت زائران بود، تا اینکه در سال ۱۹۲۶ وهابیها پس از فتح مدینه ساختمان همه قبور متبرکه به جز قبر پیامبر را با خاک یکسان کردند.[۸۲][۸۳] به گفتهٔ طباطبایی با شنیدن خبر مرگ صادق، منصور می‌خواست به امامت امامان شیعه خاتمه دهد. پس نامه‌ای به حاکم مدینه نوشته از او خواست به خانهٔ صادق رفته وصیت‌نامه‌اش را خوانده و هر که در آن به عنوان جانشینش ذکر شده گردن بزند. حاکم مدینه اما با خواندن وصیت‌نامه مشاهده کرد که صادق چهار نفر را به جانشینی اش انتخاب کرده. خود خلیفه، حاکم مدینه، عبدالله افطح بزرگترین فرزند صادق و موسی کاظم، فرزند کوچکترش از جانشینان وی برای امامت بودند.[۵۶]

همسران و فرزندان

جعفر صادق با فاطمه که از نسل حسن بن علی بود، ازدواج کرد. از او دو پسر به نام‌های اسماعیل بن جعفر (امام ششم فرقهٔ اسماعیلیه)، عبدالله افطح و یک دختر به نام ام فروه متولد شدند. به جز فاطمه، صادق با برده‌ای به نام حمیده نیز ازدواج کرد که از او موسی، اسحاق، محمد و فاطمه متولد شدند.[۸۴] حمیده مورد احترام شیعیان، مخصوصاً زنانی است که او را به خاطر درایت و دانایی اش می ستایند. جعفر صادق زنان را به حضورش می‌فرستاد تا عقاید اسلامی را از او یاد بگیرند. معروف است از صادق که در حقش گفته‌است که حمیده مثل طلای ناب از هر ناخالصی پاک است.[۸۵]

فرزندان دیگرِ صادق، یحیی (علی)، عباس، اسماء و فاطمه بودند که مادرانی دیگر داشتند. ذهبی از پسر دیگری به اسم احمد هم نام می‌برد که مورد اتفاق نسب شناسان نیست.[۸۶] به نوشته دونالدسون، صادق در مجموع ده فرزند داشته است که هفت نفر از آنها فرزندان فاطمه و حمیده و باقی مادران دیگری داشته اند.[۸۷]

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی

جعفر صادق دارای قدی کوتاه، چهره و پوستِ سفید و لطیف، موهای مجعد سیاه، بینی بلند(و تا حدی خمیده[۸۸])، فرقی از میان و دارای خالی بر گونه و همچنین خالهایی بر بدن بود. نقش انگشتری صادق «الله پروردگارم مرا از خلقش مصون بدارد» بوده‌است.[۸۹][۹۰]

از مالک بن انس، فقیه مدینه، نقل است که هر گاه با صادق ملاقات کرده، یا او را در حالت نماز دیده، یا دیده که قرآن می‌خواند، یا در حالت صمت (سکوت) بوده‌است.[۹۱] همو نقل می‌کند که صادق اهل شوخی بود و همیشه تبسم ملایمی به لب داشت. وقتی اسمی از پیامبر می‌آمد رنگش به سبزی و سپس به زردی می‌گرایید.[۹۲] مالک همچنین نقل می‌کند که هیچ وقت به حضورش نرسیدم مگر اینکه زیر اندازش را از زیر خودش برمی‌داشت و زیر من پهن می‌کرد.[۹۳] از سفیان ثوری نقل شده است که روزی بر صادق وارد شد و دید جبه ای از خز سیاه بر تن کرده است. سفیان در انتقاد از او گفت که «این پوشش تو و پدرانت نیست.» صادق در جواب گفت که زمان رسول خدا، زمان سختی و تنگدستی بود. «چون دنیا رو آورَد، سزاوارتر بدان نیکوان‌اند نه فاجران، مومنان اند نا منافقان، و مسلمانان اند نه کافران...» در ادامه صادق راه میانه روی در بذل و بخشش را برای سفیان و گروهی دیگر از زاهدان شرح می دهد.[۹۴]

در مناقب آمده است که مردی از حاجیان در مدینه به خواب رفت و چون بیدار شد پنداشت همیان او را دزدیده اند. جعفربن محمد را در نماز دید و او را نمی شناخت. در او درآویخت که همیانم را تو برده ای. صادق پرسید در همیانت چه بود؟ مرد گفت هزار دینار. صادق او را به خانه برد و هزار دینار به او داد. مرد به خانه رفت و همیان خود را آنجا دید. عذرخواهان برگشت تا هزار دینار را پس دهد اما صادق آن را نپذیرفت و گفت: چیزی که از دستم برون شود به من باز نمی‌گردد. مرد خواهان شناسایی او شد. به او گفتند جعفر صادق است.[۹۵] همچنین سفیان ثوری نقل می کند که روزی نزد صادق رفتم. او را دیگرگون دیدم. سبب را پرسیدم گفت به اهل خانه سپرده بودم بر بام نشوند. امروز که به خانه آمدم دیدم کنیزی که پرستاری کودکم را برعهده داشت با کودک از نردبان بالا می رفت. تا مرا دید به خودلرزید و کودک از دستش افتاد و جان داد. از آن نگرانم که از من ترسیده باشد. سپس دوبار به او گفت: در راه خدا آزادی![۹۶] نقل شده است که وقتی خبر مرگ اسماعیل (فرزند صادق) به صادق رسید، در خانه بود و مهمان داشت. صادق با این وجود شکیبایی اش را از دست نداد و از پذیرایی مهمانها دست نکشید. همچنین از یعقوب سراج نقل شده است که به همراه صادق برای تغزیت یکی از خویشان او می رفت. در راه بند نعلینش پاره شد. صادق کفش را از پای در آورد و پابرهنه راه افتاد. ابن ابی یعقور با مشاهده این صحنه به نزدش شتافت و کفش خودش را به او داد. صادق با غیض به او خطاب کرد که صاحب مصیبت بر تحمل مصیبت سزاوارتر است و همچنان پای برهنه به راه خودش ادامه داد.[۹۷]

مکتب دینی

اواخر دوره بنی امیه و اوایل دوران بنی عباس دوران ضعف حکومت مرکزی بود و این فرصتی را در اختیار صادق گذاشته بود تا آزادانه در مدرسه‌ای که بیش از ۴۰۰۰ شاگرد را تربیت کرده بود، تدریس کند. از میان این شاگردان می‌توان ابوحنیفه و مالک بن انس، بنیان‌گذاران دو مکتب فقهی اهل سنت، حنفیه و مالکیه را می‌توان نام برد.[۹۸][۹۹][۱۰۰] واصل بن عطا، بنیان‌گذار مکتب معتزلی هم در میان این شاگردان بود.[۱۰۱]

ارجاعاتی که به عقاید جعفر صادق در میان نوشته‌های گروه‌های متضاد از قبیل صوفیان، دانشمندان، شیعیان، فقه اهل سنت، اسماعیلیان، افراطیون و غیره یافت می‌شود نشان می‌دهد که صادق شخصیتی با نفوذ در میان همه مکاتب دینی مهم زمان خویش بوده‌است.[۱۰۲] به گفته یعقوبی معمول بود برای هر کس که می‌خواست حدیثی از صادق بیاورد می‌گفت: «دانشمند به ما خبر داد که…»[یادداشت ۱] مالک بن انس وقتی می‌خواست چیزی را از صادق نقل کند می‌گفت: "ثقه (معتمد)، جعفربن محمد، خودش به من گفت که …"[یادداشت ۲] از ابوحنیفه هم مشابه این عبارت روایت شده‌است.[۱۰۳][۱۰۴][۱۰۵] اگر چه فرقه‌ها و گروه‌های مختلف سعی کرده‌اند میراث علمی باقی‌مانده از صادق را به نفع خودشان به کار گیرند، با این حال کتب شیعی مهم‌ترین منبع تعلیمات صادق می‌باشد. برای شیعیان دوازده امامی، جعفر صادق، ششمین امامی است که تشیع را به عنوان یک دستگاه فکری نیرومند و جدی در اواخر دوران بنی امیه و اوایل حکومت امویان پایه‌گذاری کرد.[۱۰۶] به گفته طباطبایی شمار احادیثی که از صادق و پدرش باقر روایت شده از تمام احادیثی که از پیامبر و دیگر امامان شیعه روایت شده بیشتر است.[۵۶] تفکر عرفانی شیعی که از میر حیدر آملی آغاز شد و با فیلسوفان دوره صفویه از قبیل میرداماد، ملاصدرا و قاضی سعید قمی ادامه پیدا کرده و تا زمان حاضر ادامه دارد، برپایهٔ احادیث امامان شیعی بخصوص جعفر صادق شکل گرفته‌است.[۱۰۷]

رویکرد به عقل و علم

جایگاه عقل

تقسیم عقل به عقل نظری و عقل عملی که در سخنان ارسطو دیده می شود گرچه در اوایل قرن دوم هجری در سنت اسلامی دیده نمی‌شود اما شاید بتوان تقسیم بندی مشابه آن را با زبانی کمتر فلسفی در گفته های صادق پیدا کرد. در حدیثی از صادق، از عقل به عنوان ابزاری برای شناخت خالق و صفات او و همچنین ابزاری برای تمایز نیک از بد، یاد شده است؛ که از شق اول به عنوان عقل نظری و شق دوم به عنوان عقل نظری تعبیر می شود. این تقسیم بندی در حدیث دیگری واضح تر بیان شده است: «عاقل به دلالت عقل خود در می‌یابد که خداوند حق است و همو ربّ او ست، درمی‌یابد که خالقش اموری را دوست و اموری را مکروه می‌دارد و او را طاعتی و معصیتی هست»[۱۰۸]

عقل و عمل

همچنین از آنجایی که صادق قائل به جبر نیست، اعمالِ نیکِ ارادیِ انسان، و سلوک عملیِ او را، در به کمال رسیدنِ عقل موثر می داند. و از سوی دیگر عقل، را انگیزانندهٔ انسان به سمتِ اعمال نیک و طاعت خداوند می داند. به این ترتیب از نظر صادق، بین عقل و عمل رابطه تعاضدی وجود دارد. به این معنا که هر یک به رشدِ دیگری کمک می کند. بر این مبنا در حدیث دیگری از نیکی به عنوان وزیر عقل و از خصال اخلاقی مثل تواضع و صبر و امانت و صداقت و غیره به عنوان جنود عقل و از عکس آنها به عنوان جنود جهل نام برده می شود.در این حدیث تاکید شده که با زیاد شدن جنود یاری رسان، عقل فرد رو به کمال می رود. در همین راستا میزانِ میل و گرایش آدمی به عمل، بسته به میزان عقل او قلمداد شده است. از صادق است که می گوید «عقل آن چیزی است که با آن (خدای) رحمان پرستیده می‌شود و بهشت با آن به دست می‌آید» و «هر کس در عقل کامل‌تر است، در خلق نیکوتر است» بر همین مبنا در حدیث دیگری از صادق آمده است که کمی عقل انسان را از ایمان به کفر می کشاند.[۱۰۹]

عقل و علم

در بیان مقایسه عقل و علم از دیدگاه صادق، علم امری آموختنی و عقل امری ناآموختنی بیان شده است. در این دیدگاه، علمِ دینی تنها از مسیر ویژه ای قابل دستیابی است و با علمِ دنیای(مثل یادگیری پیشه های مختلف) متفاوت است. در دیدگاه صادق، عقل، بدون علم، برای هدایت بشر کافی نیست. به این معنا که عقل به تنهایی قادر نیست وجوه طاعت و معصیت الهی را دریابد و به همین دلیل «بر عاقل واجب است تا طلب «علم» کند و بدون آن قوامی نیست». در دیدگاه صادق «آن کس که عقل ندارد، رستگار نمی‌شود و آن‌که علم ندارد، عقل نمی‌ورزد». در این دیدگاه، علم به دو دسته «علم عام» و «علم خاص» تقسیم بندی می شود؛ که اولی اکتسابی، و دومی موهبتی است که از طرف خداوند به بندگان خاصش داده می شود.[۱۱۰]

منشاء علم دینی

صادق در پاسخ به سوال ابوحمزه درباره اینکه آیا علم امام از طریق افواه رجال (زبان مردم) بدست می آید یا از طریق نوشته هایی که می خوانند؛ پاسخ می دهد «مسئله عظیم‌تر از این است» و با استناد به آیه « ... روحاً مِنْ اَمْرِنا ... » (شوری / ۴۲ / ۵۲) استدلال می کند که خداوند این «روح» را بر پیامبر و ائمه می فرستد و از طریق آن علم را به قلب آنها القا می کند. در حدیث دیگری از صادق آمده است که کسی که علم دین را از افواه رجال بگیرد، همان رجال او را هلاک خواهند کرد. بر این اساس از صادق است که می گوید اهل علم کم اند و اهل جهل بسیار و با استناد به آیه « ... وَفَوْقَ کُلِّ ذی عِلْمٍ عَلیمٌ» (یوسف / ۱۲ / ۷۶) یاد آور می شود که راس این اندک عالمان هم عالم برتری قرار دارد؛ که به اعتقاد شیعه همان امام است. بر این اساس در دیدگاه شیعه امام جز از امام علم نمی‌آموزد و البته بخش زیادی از علم ائمه هم علم لدنی است. این در حالی است که از دیدگاه اهل سنت، صادق بر اساس عرف رایج، از هم عصران خود تعلیم گرفته است؛ و چند نفر از تابعین را در کنارِ محمد باقر، به عنوان مشایخِ او نام می برند. این تعداد، به نسبتِ شخصیت علمی صادق، بسیار محدود هستند. برخی منابع اهل سنت چون ذهبی، تکیهٔ صادق را بر روایات پدرش باقر می دانند. به همین دلیل افرادی چون ابوحنیفه، صادق را «صحفی»، یعنی کسی که از روی کتب می آموزد، دانسته اند. به نوشته پاکتچی، از این برداشت اینطور می توان نتیجه گرفت که علم آموزی صادق از مشایخ عصر خود، اندک، یا مطابق نظر شیعه، منتفی بوده است. بر اساس احادیث باقی مانده، صادق، منبعِ علم دینی را علاوه بر کتاب و سنت، «روح» می داند؛ و این علم را مکمل عقلی می داند که به اعتقاد شیعه در ائمه به کمال رسیده است.[۱۱۱]

فقه جعفری

فقه شیعه بعد از جعفر صادق به فقه جعفری معروف شد، به این دلیل که احکام فقهی جعفر مهم‌ترین منبع قوانین فقهی فقه شیعه می‌باشد. فقه جعفری همانند فقه اهل سنت بر اساس قرآن، حدیث و اجماع شکل گرفته‌است. اما تفاوت این دو در این است که در حالی که شیعه وزن بیشتری به عقل می‌دهد، فقه اهل سنت از نوعی قیاس در قوانین فقهی استفاده می‌کند.[۱۱۲][۱۱۳][۱۱۴] صادق به عنوان کسی که توسل به رأی و قیاس را رد می‌کند، معتقد است که قوانین خداوند بسته به موقعیت تغییر می‌کنند و پیش‌بینی ناپذیرند پس وظیفهٔ بندگان این نیست که با تعقل در آن‌ها قانون آن را کشف کنند بلکه می‌بایست با گرفتن دستور این احکام از امام تسلیم ارادهٔ خلل ناپذیر خداوند باشند.[۱۱۵] در دوران صادق که خلاء سیاسی ناشی از انتقال قدرت از امویان به عباسیان، به شیعیان آزادی نسبی داده بود، بیشترین حدیث و روایت از او ثبت شده‌است. طوری که شیعیان از مراجعه به سایر احادیث بی‌نیاز شده و در نتیجه فقه جعفری به‌طور مستقل شکل گرفت.[۱۱۶] در همین رابطه آبان بن تغلب شیعیان را اینطور تعریف می‌کند که «شیعیان کسانی هستند که هرگاه مردم در قول رسول خدا اختلاف می کنند، سخن امیر مؤمنان را می‌گیرند و وقتی در سخن علی اختلاف می‌کنند، قول جعفر بن محمد صادق را می‌پذیرند»[۱۱۷] اتصال تقریباً تمامی احادیثِ امامان شیعه، از قول پدرانشان (ائمه قبل) تا پیامبر اسلام ادامه پیدا می‌کند.[۱۱۸] به همین دلیل از یکدستی بیشتری نسبت به احادیث اهل سنت برخوردار است.[۱۱۹] اهل سنت مشکل کمبود احادیث معتبر و تشتت آراء پیش آمده را با توسل به رای و قیاس چاره جویی کردند.[۱۲۰] چیزی که جعفر صادق شدیداً با آن به مخالفت برخاسته، علت آنرا فقر روایی آنها، که در نتیجهٔ رویگردانی آنها از معارف اهل بیت پیش آمده، می‌داند.[۱۲۱] در همین رابطه از مناظرهٔ صادق با ابوحنیفه یاد می‌شود. صادق در مخالفت با قیاس و برای اثبات اینکه استفاده از قیاس، فقیه را به دادن فتوا علیه احکام مسلم اسلام می‌کشاند؛ از ابوحنیفه می‌پرسد: «آیا زنا مهمتر است یا قتل نفس؟» ابوحنیفه پاسخ می‌دهد قتل نفس. صادق به او یادآور می‌شود که خداوند برای زنا چهار شاهد خواسته اما برای قتل دو شاهد؛ و این بر خلاف مقتضیات قیاس است. مثال دیگر مقایسه نماز و روزه است. نماز نزد خداوند مهمتر از روزه است. این در حالی است که زن در ایام حیض موظف به قضای نماز نیست ولی روزه اش را باید قضا کند؛ که این هم با قیاس قابل توجیه نیست.[۱۲۲][۱۲۳]

عمر بن حنظله (از شاگردان صادق) در کتابش با عنوان مقبوله، از صادق می‌پرسد چگونه اختلافات پیش آمده در میان امت باید حل و فصل شود و آیا کسی می‌تواند این اختلاف را به درگاه سلطان یا قاضی حکومتی ببرد. صادق به این سؤال پاسخ منفی داده در عوض یک سیستم غیررسمی قضاوت را پیشنهاد داده، ایراد می‌دارد که مردم باید به «کسانی که احادیث ما را روایت می‌کنند مراجعه کنند.» به این دلیل که امام «چنین شخصی را قاضی و حکم شما قرار داده‌است.»[۱۲۴]

آموزه های اعتقادی

توحید

عقاید جعفر صادق در الهیات از طریق مفضل که سوالات خود و جواب‌های صادق را در کتابی تحت عنوان توحید مفضل گردآوری کرده، ثبت شده‌است. در این کتاب که در آن، صادق دلایلی برای یگانگی خداوند می‌آورد، به نظر، همان کتاب الاهلیلجه است که در پاسخ به درخواست مفضل که از صادق خواسته بود ردیه‌ای بر کسانی که خداوند را انکار می‌کنند بنویسد، است. هشام بن حکم از دیگر شاگردان مشهور صادق است که نظریاتش بعدها جزئی از الهیات شیعهٔ دوازده امامی شد. از جمله این نظریات ضرورت عقلی وجود امام در هر عصر است، که خداوند او را مسئول تعلیم و رهبری امت قرار داده‌است.[۱۲۵]

در دیدگاه صادق، شناختِ خداوند و صفات او از طریق عقل بدست می آید. اما عقل در شناخت خداوند با محدودیت روبروست و در جایی متوقف می شود. به عبارتی علم به کلیات از طریق عقل بدست می آید اما در مورد برخی مسائلی که مومنان باید در مورد خدا بدانند - از قبیل تاویلِ برخی آیات و مباحث مستقل از قرآن - مومنان متکی بر نقل یا علم ویژه امام هستند. چنانچه در حدیثی از صادق آمده است «امر خداوند همه‎اش عجیب است، مگر اینکه خداوند شما را به آن چیزی مأخوذ کرده است که خود از خویش به شما شناسانیـده است.» عصر صادق، عصر شکل گیری دستگاههای کلامی و تضارب آراء اندیشمندانی بود که مخصوصا در ایام حج از شرق و غرب عالم حضور به هم می رساندند و مباحثه می کردند. در این شرایط صادق نیاز داشت برخی مفاهیم دینی را نظری سازی کند. به عنوان نمونه به مفاهیمی چون انیت و مائیت (معادل وجود و ماهیت) و ازلی و دیمومی(از دوام) می توان اشاره کرد که قبل از صادق سابقه نداشته است.[۱۲۶]

جبر و اختیار

این سخن که: «هر که ادعا کند خداوند باعث شر است، به خدا دروغ بسته‌است. همچنین هر که ادعا کند خیر و شر هر دو از جانب خداست، به خدا دروغ بسته‌است،» منتسب به صادق است.[یادداشت ۳] این دیدگاه با دیدگاه معتزله که خداوند را از مسئولیت وجود شر در دنیا مبری می‌کنند، سنخیت دارد. به عقیدهٔ صادق خداوند به مخلوقات دستوری نمی‌دهد مگر اینکه به آن‌ها توانایی انجام دادن آن دستور را عطا کند، هر چند بدون اجازه او قادر به انجام آن نیستند. در واقع دیدگاه صادق چیزی بین جبر و اختیار (تفویض) است. بر این اساس، حکم خداوند بر برخی چیزها به صورت قطعی قرار می‌گیرد، اما برخی دیگر بر عهدهٔ انسان قرار می‌گیرند. این دیدگاه بعدها کاربرد زیادی پیدا کرده به «امرا بین الامرین» شهرت یافت. به این معنی که نه جبر مطلق، نه اختیار مطلق، بلکه چیزی بین این دو![۱۲۷] همچنین، روایت شده که سؤال‌کننده‌ای از صادق پرسید: «آیا خداوند بندگانش را مجبور به انجام شر می‌کند یا آنکه اختیار آن را به خودشان واگذار کرده؟» صادق به هر دوی این سوالات جواب منفی داد. سؤال‌کننده پرسید: «پس چه؟» صادق جواب داد: «موهبت خداوند چیزی بین این دو قرار می‌گیرد.»

نبوت و امامت

حجت در نظرگاه صادق، نقطه اتصال آموزهٔ توحید و سایر آموزه های دینی قلمداد می شود. به این معنا که خداوند که مسئولیت هدایت بشر را بر عهده گرفته است، حجت هایی بر روی زمین برای این کار قرار داده است. حجت ظاهر که همان پیامبران هستند و حجت باطن که همان عقل آدمی است. در احادیثی که از صادق باقی مانده است، به کرات به این نکته تاکید شده که زمین هیچ گاه از حجت خدا خالی نمی‌شود. معنای ضمنی این سخن این است که با ختم نبوت، این ائمه هستند که حجت خدا بر روی زمین می باشند و نبود آنها به معنای این است که خداوند بندگانش را بدون هدایت گذاشته است. به همین دلیل در آموزه های صادق شناخت حجت در کنار شناخت خداوند قرار می گیرد. در همین رابطه صادق به بیان وجوه ممیزهٔ پیامبران و امامان می پردازد. صادق دارا بودن علم لدنی، مفترض الطاعه بودن و نصب از طرف خداوند را وجوه مشترک ائمه و پیامبران می داند. به این ترتیب، پس از نصب حجت، موضوع شناخت و تشخیص او از دیگران مطرح می شود. پیامبران از طریق معجزاتشان شناخته می شوند اما شناخت ائمه، بنا بر آموزه های صادق، وابسته به «نص» است. در دیدگاه عامه مسلمانان اما، مسئله امامت یا جانشینیِ پیامبر، امری زمینی و انتخابی است.[۱۲۸]

شناخت حجت

حجت در نظرگاه صادق، نقطه اتصال آموزهٔ توحید و سایر آموزه های دینی قلمداد می شود. به این معنا که خداوند که مسئولیت هدایت بشر را بر عهده گرفته است، حجت هایی بر روی زمین برای این کار قرار داده است. حجت ظاهر که همان پیامبران هستند و حجت باطن که همان عقل آدمی است. در احادیثی که از صادق باقی مانده است، به کرات به این نکته تاکید شده که زمین هیچ گاه از حجت خدا خالی نمی‌شود. معنای ضمنی این سخن این است که با ختم نبوت، این ائمه هستند که حجت خدا بر روی زمین می باشند و نبود آنها به معنای این است که خداوند بندگانش را بدون هدایت گذاشته است. به همین دلیل در آموزه های صادق شناخت حجت در کنار شناخت خداوند قرار می گیرد. در همین رابطه صادق به بیان وجوه ممیزه پیامبران و امامان می پردازد. صادق دارا بودن علم لدنی، مفترض الطاعه بودن و نصب از طرف خداوند را وجوه مشترک ائمه و پیامبران می داند. به این ترتیب، پس از نصب حجت، موضوع شناخت و تشخیص او از دیگران مطرح می شود. پیامبران از طریق معجزاتشان شناخته می شوند اما شناخت ائمه، بنا بر آموزه های صادق، به «نص» است. در دیدگاه عامه مسلمانان اما، امامتِ پس از پیامبر، امری زمینی و انتخابی است.[۱۲۹]

ایمان و عمل

مرجئه گروهی بودند که معرفت دینی را برای ایمان کافی می دانستند و عمل را در آن دخیل نمی‌دانستند. حدیثی نزدیک به این مضمون از صادق روایت شده است که «هنگامی‌که به معرفت رسیدی هرگونه که خواهی عمل کن». یکی از شاگردان صادق که از شنیدن این حدیث حیرت کرده بود، برای توضیح نزد صادق رفت. صادق ضمن تایید این حدیث، توضیح می دهد که مراد این است که هر وقت به معرفت رسیدی در اقدام به عملِ خیر، هر گونه خواهی عمل کن. به این معنا که در صورت معرفت، اقدام به خیر، اندک باشد یا بسیار مقبول خواهد افتاد. صادق برای روشن شدن بیشتر مطلب به طعنه می گوید بی انصافی است ما مکلف به عمل باشیم و شیعیان ما از آن معاف باشند. احادیث باقی مانده از صادق نشان می دهد، ایمان در نظر او با وجود نزدیکی به دیدگاه مرجعه، دارای مضامین متفاوت و مخالف مرجعه است. هر چند مستقیماً از در مخالفت با مرجعه در نیامده است. به عنوان مثال این نظریهٔ صادق که اسلام، اعم از ایمان است، و ارتکاب کبیره ایمان را زایل می کند، اما اسلام باقی است، در واقع پی جوییِ راهی میانه است.[۱۳۰]

رویکرد به علم کلام

از دوره صادق می توان به عنوان هنگامه شکل گیری علم کلام نام برد. با وجودیکه بسیاری از اصحاب صادق متکلم بودند؛ و صادق خودش با متکلمان از مذاهب مختلف بحث و مناظره داشت است، به نقل از برخی از اصحابش از جمله یونس بن یعقوب، صادق روی خوشی به علم کلام نشان نمی داده است. در روایتی که یونس بن یعقوب نقل می کند از قول صادق آمده است: «وای بر اصحاب کلام، می‌گویند این پیروی کردنی است و آن نیست، این راه رفتنی است و آن نیست، این با عقلمان سازگار است و آن نیست». وقتی درباره این تناقض از صادق سوال می شود، اینطور پاسخ می دهد که پرداختن به کلام وقتی ناپسند است که اصحاب کلام، سخن ائمه را کنار بگذارند و فقط به استدلالات خودشان بسنده کننده کنند. د همین راستا صادق برخی اصحابش (مثل ابوخالد کابلی) را از مباحثه کلامی نهی می کرده و برخی (مثل ابوجعفر صاحب الطاق) را به این کار تشویق می کرده است؛ و از برخی دیگر(مثل قیس ماصر) انتقاد می کرده است که در مباحثه حق را به باطل می آمیزند، یا باطل را با باطل می کوبند، یا استدلال معتبری به کار نمی‌برند.[۱۳۱]

آموزه های اخلاقی

مثل سایر بخشها، در بخش اخلاق هم احادیث باقی مانده از صادق نقش محوری ایفا می کند. کلیّتِ تعالیم صادق در حوزه اخلاق، درباره این بود که شیعیان چگونگه بین کار برای دنیا و کار برای آخرت تعادل برقرار کنند، چگونه در میان همدیگر و در رابطه با سایر مسلمانان سلوک کنند؛ و چگونه از رذایل دوری و به فضایل نزدیک شوند.[۱۳۲] در این رابطه رساله هایی از صادق مانده که در بخش آثار معرفی می شود.

هدایت و ضلالت

بر اساس آموزه های صادق، هدایت انسانها در نتیجه اطاعت او از دو هدایت گر بیرونی و درونی، پیامبر و عقل، و ضلالت او در نتیجه اطاعت او از دو فریبندهٔ بیرونی و درونی، شیطان و نفس، انجام می گیرد. از نظر صادق اطاعت همان عبادت است. از این رو انسان بی آنکه معترف باشد با اطاعت از شیطان در حال عبادت اوست و مرتکب شرک می شود. در آموزه های صادق، بی مبالاتی در سخن و بی احترامی به دیگران از نشانه های مشارکت شیطان در اعمال انسان دانسته شده است. به گفته صادق، باوجودیکه شیطان از راههای گوناگون وارد می شود، «مال دنیا»، به عنوان دروازهٔ ورود شیطان معرفی می شود. صادق با یادآوری آیه ای از قرآن که «هرگاه خداوند روزی او فراخ سازد، تصور کند که مورد نوازش خداوند قرار گرفته، و هرگاه خداوند روزی او را تنگ گرداند، گمان برد که خداوند او را خوار داشته است»(فجر/۸۹/ ۱۵-۱۶)از دو مفهوم ابتلا و استدراج سخن به میان می آورد. استدراج که ریشه قرآنی دارد(اعراف / ۷ / ۱۸۲؛ قلم / ۶۸ / ۴۴) به معنای نزدیک شدن تدریجی عذابِ کسانی است که از خداوند فاصله گرفته اند و خدا آنها را با افزودن نعمتها می آزماید. نعمتهایی که بر غفلت بنده می افزاید.[۱۳۳]

اخلاق و ایمان

در دیدگاه صادق اخلاق یا عملِ خوب رابطه مستقیمی با ایمان؛ و اخلاق یا عملِ بد، نسبت مستقیمی با شرک دارد. از این رو از دیدگاه صادق، حسد، حرص، استکبار و ریا به عنوان اعمال یا اخلاقِ شرک آمیز(ضدِ ایمانی) به شمار می آیند. در همین راستا این حدیثِ صادق که «با ایمان هیچ عملی ضرر نخواهد رساند»، را می توان چنین برداشت کرد که درستیِ عمل، بیش از آنکه به چگونگی عمل مربوط باشد، به مبنایِ ایمانیِ آن ربط دارد. از همین رو است که تقیه، ضرری به ایمان وارد نمی‌کند. در همین خصوص، از صادق نقل شده است که برخی افراد، ایمانِ عاریتی دارند و اگر دست به اعمال خیر می زنند، اعمال آنها انگیزشی متزلزل دارد و به زودی به بی ایمانی برخواهند گشت. از همین رو است که از دیدگاه صادق مداومت بر عملِ خیر، مهمتر از بسیاریِ عمل است.[۱۳۴]

عمل و ملکه اخلاقی

در آموزه های اخلاقیِ صادق، مدواوت بر عملِ اخلاقی که منجر به ایجاد ملکات اخلاقی می شود، اهمیت بیشتری از اعمالِ اخلاقیِ با انگیزشهای مقطعی دارد. علاوه بر تکرارِ عمل، یقین و آگاهی به عمل نیز در اخلاقی بودنِ آن عمل اهمیت اساسی دارد. بر همین اساس است که به عقیده صادق، تفکر بالاترین عبادت به شمار می رود. به عقیدهٔ صادق، تقوا به عنوان یکی دیگر از جنبه های عملِ اخلاقی مورد تاکید قرار می گیرد. در این خصوص، صادق شخصی را مثال می زند که در اطعام مردم، رسیدگی به همسایگان و پذیرایی از مسافران اهتمام می ورزد اما وقتی دری از گناه به روی او باز می شود، پرهیزکار نیست. این عملِ بدون تقوا است.[۱۳۵]

تفسیر

به نوشته کربن، به عقیده صادق، کتاب خدا از چهار قسمت تشکیل شده‌است: عبارات روشن، معانی تلویحی، معانی پنهان مربوط به عوالم روحانی و حکمت‌های روحی. به عقیده او معانی روشن مربوط به عامهٔ مردم است. معانی پنهانی برای برگزیدگان است، معانی تلویحی برای دوستان خداست و حکمت‌های روحی مخصوص پیامبران است.[۱۳۶] صادق همچنین تأکید می‌کند که احادیث منتسب به پیامبر که با قرآن همخوانی ندارد باید کنار گذاشته شود.[۱۳۷] به نوشته پاکتچی، در حوزه تفسیر، صادق به عنوان مفسری شناخته می شود که کتب متقدم تفسیری از مذاهب مختلف، مشحون از دیدگاههای وی است. در همین رابطه ابن طلحه شافعی، صادق را مفسری متتبع در معانی قرآن می داند که «از دریای قرآن گوهرهایش را استخراج و عجائبش را استنتاج می‌کند» (ص ۲۸۳). در احادیثی که از صادق در خصوص تفسیر قرآن باقی مانده، دسته ای از احادیث، قرآن را دارای ظاهری قابل فهم و دسته ای دیگر آن را از قلوب مردم دور دانسته و از تفسیر به رأی در قرآن پرهیز داده اند. به عقیده پاکتچی این دو رویکرد ناظر به دو سطح از دانایی است. به این معنا که تفسیر در حد متعالیِ آن تنها در نزد ائمه یافت می شود، اما سطوح پایین تر تفسیر برای بقیه مردم قابل دسترسی است. در همین خصوص، صادق «راسخان در علم» در آیه ۷ سوره آل عمران که مرجع «متشابهات» می باشند را ائمه می داند. از جمله ویژگیهای تفسیری صادق، رویکرد جامع نگر او به قرآن است که آیات قرآن را در رابطه با یکدیگر تفسیر می کند. روشی که امروزه به «تفسیر قرآن به قرآن» شهرت یافته است. با این وجود صادق از ربط دادن بی رویه آیات به یکدیگر منع کرده است و آن را مصداق «ضرب القرآن بعضه ببعض» دانسته است که در حدیث نبوی نهی شده است. توجه به اسباب النزول یکی دیگر از ویژگیهای تفسیری صادق می باشد. روایات تفسیری صادق از خلال تفاسیر روایی مانند تفسیر الصافیِ فیض کاشانی، کتب البرهانِ بحرانی و نورالثقلینِ جویزی قابل جستجو است.[۱۳۸]

علم حدیث

صادق ملاک درستی حدیث را قرآن می دانست و می گفت حدیثی را که کتاب خدا آن را تایید نکند باطل است. به عقیده جعفریان این نظریه از کجروی های فکری که نظریه «السنهٔ قاضیهٔ علی الکتاب» به بار می آورد جلوگیری می کرد. همچنین مانع گسترش افکار غالیان می شد که سعی داشتند به بهانه تحریف قرآن مطالب نادرست خود را با نام ائمه نشر دهند.[۱۳۹]

به نوشته جعفریان پس از رحلت پیامبر، نوشتن حدیث ممنوع بود و این در حالی بود که ائمه همواره پیروانشان را به ضبط احادیث تشویق می کردند. در زمان صادق و اوایل قرن دوم ه.ق گرچه کتابت حدیث شروع شد اما عملاً تا اواخر قرن دوم و اویل قرن سوم این امر شایع نشد. چنانچه ابوحنیفه در این باره هیچگونه کتابی پدید نیاورده است.[۱۴۰]

صادق با وجودی که اصحابش را به ضبط احادیث تشویق می کرد، اما دلیلی بر تکرار اِسنادِ هر آن چه نقل می کرد، نمی دید. هر چند به مناسبتهایی تاکید می کرد که حدیثِ من، حدیثِ پدرم؛ حدیثِ او، حدیث پدرانش؛ و حدیثِ آنان حدیثِ پیامبر است. در همین رابطه از ابن دراج و ابوبصیر خواسته بود هر چه از او می شنوند از پدرش، محمد باقر، نقل کنند. با این وجود صادق در خصوص اسانید، جز اسانیدِ اهل بیت، بر حفظ آن اسناد تاکید داشت و در این رابطه به حدیثی از علی بن ابیطالب ارجاع می داد که «اگر حدیثی را نقل کردید، آن را به کسی که برای شما بازگفته اسناد دهید؛ اگر حق باشد به نفع شما ست و اگر دروغ باشد، به عهدهٔ او ست». بر این مبنا، صادق پیروانش را از «کذب مفترع» منع می کرد. کذب مفترع به معنای این است که کسی حدیثی از طریق کسی بشنود و در نقلِ حدیث، واسطه را حذف کند و وانمود کند که خودش شنیده است. این شیوه بعدها در کتب علم الحدیث به شدت نهی شده است. در موارد اختلاف الحدیث،روشهای صادق از یک سو به نقد صدور، از طرفی به شرایط صدور و از طرف دیگر به نقد فهم برمی گشت؛ که فهمِ حدیث یا فقه الحدیث در این میان نقش پررنگ تری داشت. در حالی که محافل حدیثی آن دوره درگیرِ نقل حدیث و کثرت روایت بودند، صادق فهم حدیث را مهمتر می دانست. در همین رابطه از او نقل شده است که «خبری که آن را فهم کنی بهتر از هزار حدیث است که آن روایت کنی و کسی از شما فقیه نخواهد شد، مگر آنکه جوانب سخن ما را بشناسد». صادق برای فهم حدیث پیغمبر از روشهایی مشابه تفسیر قرآن استفاده می کند و مبحث نسخ (تفسیر) در سنت نبوی را مطرح میکند. صادق همچنین در تبیینِ معنای احادیث پیامبر، از آیات قرآن کمک می گیرد. صادق همچنین از تفسیر حدیث با حدیث، به قرینهٔ تفسیرِ قرآن با قرآن سخن میگوید. همینطور از زبان چند سطحی احادیث سخن به میان می آورد که به تناسب مخاطب و همچنین شرایط تقیه تغییر می کند. در همین رابطه صادق از شیعیان میخواهد اگر در دریافت حدیثی به مشکل خوردند، از تاویل های شتاب زده خودداری کرده و علم آن را به ائمه احاله کنند.[۱۴۱]

سایر علوم

علاوه بر قرآن و حدیث، صادق در نقل سیره پیامبر و صحابه و ائمه، مرجع مهمی به شمار می آید. به نوشته پاکتچی، در کتب حدیثی اهل سنت، صادق راوی اصلی حدیث حج پیامبر اسلام است. نیز احادیث زیادی در صحاح سته درباره سیره پیامبر از صادق نقل شده است. همچنین مورخانی چون ابن اسحاق، هیثم بن عدی، ابوالحسن مدائنی، ابان بن عثمان و قاضی ابوالبختری در آثار تاریخی خود از صادق به فراوانی نقل کرده اند. اخبار گستردهٔ صادق در آثار کهن تاریخ و سیره در آثاری چون: کتب عمومی‌تاریخی مانند تاریخ یعقوبی، انساب الاشراف بلاذری و تاریخ طبری، کتب سیره همچون سیرهٔ ابن‌هشام، مغازی واقدی و الشمائل ترمذی و تک‌نگاشتهای اخبار صدر اسلام مانند الغارات ابراهیم ثقفی و صفین نصر بن مزاحم، کتب مربوط به صحابه و رجال متقدم مانند طبقات ابـن سعـد، فضائل الصحابهٔ احمد بن حنبل و الاستیعاب ابن‌عبدالبر و تواریخ محلی حجاز مانند اخبار مکة از فاکهی و تاریخ المدینة از ابن شبـه قابل مشاهده است.[۱۴۲]

همچنین برخی سعی کرده اند از خلال روایات صادق، مفاهیم فلسفی استخراج کنند. در این خصوص به کتاب محمد جواد جزایری با عنوان فلسفة الامام الصادق اشاره می شود که نویسنده سعی کرده مفاهیمی چون حقیقت شیء و اقسام معانی، تقسیم وجود به ظلی و طبیعی، مسئلهٔ خیر و شر، اراده و مبادی حرکت ارادیه، شبهات مربوط به کیفیت حشر مانند شبههٔ آکل و مأکول و قاعدهٔ امکان اشرف، را از میان روایات صادق استخراج کند. به عقیده پاکتچی صورت‌بندیها در احادیث صادق نشان از رویارویی او با فلسفه به معنای خاص آن دارد، هرچند این احادیث باید چه از حیث استناد و چه از حیث خاستگاه، مورد دقت فراوان قرار گیرد. از آن جمله است زوج مفهومی انیت و مائیت، ساخت مفاهیم کیفوفیة و اینونیة وامثال آن. در زمینه علوم محض، گفته می شود جابربن حیان آثار زیادی در کیمیا دارد که بخش زیادی از آن برگرفته از تعالیم صادق است. هر چند جندی و ابوزهره این ادعا را تایید کردند، تردیدهایی در این انتساب وجود دارد. به نوشته پاکتچی بخشی از این تردید از جانب امثال ابن ندیم است که مایل نبوده این فخر نصیب صادق شود. به نوشته پاکتچی بخش دیگری از این تردید از جانب امثال صفدی است که کیمیا را در شان صادق نمی دانسته اند. بخش دیگرِ تردید متعلق به محققانِ معاصر از قبیل روسکا است که شواهد لازم برای اثبات این ادعا را کافی نمی‌دانند. برخی مستشرقان، از جمله کراوس و سزگین، اصل تاریخی بودن شخصیت جابر را مورد تردید قرار می دهند که این خود باعث شده کسانی چون استادی، آثارِ جابر را در اصل، آثارِ صادق بدانند. محمد یحیی هاشمی در کتابِ الامام الصادق ملهم الکیمیاء در این رابطه بحث مفصلی دارد درباره نقش صادق در آموزش جابر و تأسیس کیمیا در عالم اسلامی. در زمینهٔ طب، بخش زیادی از کتاب طب الائمة از پسرانِ بسطام، سخنان و روایات صادق است. رساله ای با عنوان اختلاج الاعضاء نسخه‌ای خطی با عنوان سراج الظلمة فی طب الائمة منتسب به صادق است. از متاخران محمد خلیلی اقوال طبی صادق را در کتابی با عنوان طب الصادق و عارف سلیم در الامام الصادق (ع) و الطب جمع آوری کرده اند. در زمینه نجوم علاوه بر روایاتی که از صادق در منابع امامیه آمده، بخصوص از کتابِ فرج المهمومِ نام برده می شود که ابن طاووس در آن به بخشهایی از رساله اهلیلجه دربارهٔ دانش نجومی صادق تمسک کرده است. همچنین رساله دیگری درباره روزها و ماهها و خواصِ سعد و نحس آنها به صادق نسبت داده می شود. کتاب الامام الصادق (ع) فی نظر علماء الغرب بر خلاف اسمش بیشتر به تنوع علوم نزد صادق و ارتباط آن با علوم جدید پرداخته است. همچنین توفیق فهد، صادق را به عنوان بنیانگذار و الهام بخشِ برخی علوم محض نزد مسلمانان می داند. همچنین در علم جفر که میراث علی تلقی می شود، نوآوری هایی به صادق نسبت می دهند، هر چند در کتب اهل سنت درباره آن تردید می شود. همچنین در کتب تعبیر خواب مثل تعطیر الانامِ نابلسی اقوال زیادی به صادق نسبت داده شده است. علی صراط الحق این سخنان را در کتابی با عنوان تفسیر الاحلام للامام الصادق گرد آورده است. برخی چون جندی، سعی کرده اند رد تجربه گرایی در علم را از آموزه های صادق استخراج کنند و با شیوه نوین تجربه علمی مقایسه کنند.[۱۴۳]

دکترین تقیه

گفته می‌شود که صادق تقیه را به عنوان ابزاری دفاعی در مقابل فشار و تهدیدی که علیه او و شیعیانش روا داشته می‌شد، به کار می‌برد.[۱۴۴][۱۴۵] تقیه در واقع نوعی طفره یا رازپوشی دینی[۱۴۶] است که در آن مؤمنی که در معرض ترس یا خطر آزار و اذیت شدید قرار می‌گیرد، دینش را انکار می‌کند.[۱۴۷] به عبارتی دیگر، بر مبنای تقیه، این قابل قبول است که عقیدهٔ واقعی خود را پنهان کنید، در صورتی که با ابراز آن جان خود یا دیگری را به خطر می‌اندازید.[۱۴۸] دکترین تقیه در واقع هنگامی به وسیلهٔ صادق توسعه یافت که منصور عباسی حملات وحشیانه‌ای را علیه علویان و حامیان آنان براه انداخته بود.[۱۴۹] به گفتهٔ معزی در منابع اولیه اسلامی تقیه به معنای «حفظ و نگهداری رمز و راز تعلیمات امامان بود.» تباین و تضاد موجود در احادیث ائمه، بر این اساس، به عنوان محصول نیاز به تقیه تلقی می‌شد. بر همین منوال از صادق روایت شده‌است که: «کسی که می‌داند ما (ائمه) حقیقت را می‌گوییم، از تعلیمات ما خرسند است و اگر ببیند بعداً چیزی خلاف آنچه شنیده ایراد کردیم، باید بداند که این تنها به نفع خودش است.»[۱۵۰] تقیه همچنین برای کسانی که نمی‌خواستند تعلیمات آن‌ها برای همهٔ علما قابل درک باشد یا می‌خواستند معانی عمیق‌تر را از دید علمای معمولی پنهان کنند، معنایی رمزی داشت.[۱۵۱]

یاران و شاگردان

بیشتر اصحاب و روایان احادیث صادق اهل عراق و مخصوصاً کوفی بوده‌اند؛ و تعدادی از اهل خراسان که بنا به روایتی گرد صادق جمع آمده بودند تا سوالات فقهی خود را از او بپرسند. از حفص بن غیاث که برای نقل حدیث به بصره رفته بود، خواسته شد از چند نفر، از جمله صادق، روایت نکند. به نوشته رسول جعفریان این ناشی از روحیه عثمانی اهل بصره بود که از جنگ جمل در این شهر شکل گرفته بود. حفص در جواب آنها گفت «اگر این سخن را در کوفه بگویید شما را با کفش خواهند زد.»[۱۵۲] حسن بن علی الولشاء در مسجد کوفه ۹۰۰ نفر را دیده‌است که «حدثنی جعفربن محمد» می‌گفتند. برخی منابع مثل کشف الغمه تعداد کسانی را که نزد صادق درس آموخته و از او حدیث نقل کرده‌اند، ۴۰۰۰ نفر دانسته‌اند.[۱۵۳] در این میان برخی مقام بالاتری نسبت به بقیه داشتند. از صادق نقل است که می‌گوید اگر زراره بن اعین و امثال او نبودند احادیث پدرم از بین می‌رفت. در جای دیگری می‌گوید اگر زراره، ابو بصیر مرادی، محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلی نبودند کسی از ما و احادیث ما اطلاع پیدا نمی‌کرد.[۱۵۴] صادق همچنین از ابو بصیر و محمدبن مسلم به عنوان مرجع شیعیان برای پرسیدن سوالات دینی خود یاد می‌کند.[۱۵۵]

سید حمیری یکی از شعرای معروف شیعه است که در ابتدا به مذهب کیسانی معتقد بود اما بعد به حضور جعفر صادق رسید و تغییر عقیده داد.[۱۵۶]

از برخی رجال مدینه مثل یزید بن عبدالله بن هاد و یحیی بن سعید انصاری که سن بالاتری از صادق داشتند، به عنوان روایان احادیث او یاد می‌کنند. از میان هم نسلان صادق که که در کتب رجال اهل سنت از آنها به عنوان شاگرد و راوی احادیث صادق یاد می‌شود به تفکیک شهر محل اقامت به شرح زیر است:[۱۵۷]

از مدینه مالک بن انس، ابوضمرهٔ مدنی، حاتم بن اسماعیل حارثی، سلیمان بن بلال تیمی، محمد بن اسحاق بن یسار، اسماعیل بن جعفر، سعید بن سفیان اسلمی، عبدالعزیز بن عمران زهری، عبدالعزیز بن محمد دراوردی و عبدالله بن عمر عمری؛ از مکه ابن جریج، سفیان بن عیینه، عبدالله بن میمون قداح و مسلم بن خالد زنجی؛ از کوفه ابوحنیفه، سفیان ثوری، شعبة بن حجاج، حفص بن غیاث نخعی، حسن بن صالح بن حی، حسن بن عیاش، آبان بن تغلب، معاویة بن عمار، زید بن حسن انماطی و محمد بن میمون زعفرانی؛ از بصره عبدالوهاب بن عبدالمجید ثقفی، وهیب بن خالد باهلی، عثمان بن فرقد عطار، محمد بن ثابت بنانی، ابوعاصم ضحاک بن مخلد نبیل، روح بن قاسم عنبری و عبدالعزیز بن مختار دباغ؛ و از خراسان ابراهیم بن طهمان و زهیر بن محمد تمیمی.

در کتب رجال شیعه، از ۱۲ نفر از یاران صادق به عنوان «اصحاب اجماع» یاد می‌شود که رجل مورد اعتماد امامیه به حساب می‌آیند و احادیث شان معتبر است. ۶ تن از این رجال به نامهای زرارة بن اعین، معروف بن خربوذ مکی، بریدة بن معاویه، ابو بصیر اسدی، فضیل بن یسار و محمد بن مسلم از اصحاب مشترک صادق و پدرش باقر هستند. شش تن دیگر جمیل بن دراج، عبدالله ابن مسکان، عبدالله بن بکیر، حماد بن عیسی، حماد بن عثمان و آبان بن عثمان می‌باشند.[۱۵۸]

آثار

به عقیدهٔ هی وود، نیم جین از کتاب‌های دینی نام صادق را به عنوان نویسنده بر خود حک دارند، با این حال نمی‌توان با اطمینان هیچ‌کدام از آن‌ها را به صادق نسبت داد. محتمل است که صادق نویسنده‌ای بوده که کار نوشتن را به شاگردانش واگذار می‌کرده‌است. جابر به عنوان مثال ابراز می‌دارد که آثارش یک جور بازنویسی تعلیمات صادق است و از خود چیز زیادی به آن‌ها اضافه نکرده‌است.[۱۵۹][۱۶۰][۱۶۱][۱۶۲] به عقیده احمد پاکتچی از میان آثاری که به صادق منتسب است، برخی آثار ضبط شده با سلسله اسانید در کتب امامبه از قبیل الکافی از انتساب قوی تری برخوردار است.[۱۶۳] در منابع تاریخی زیادی از قبیل طبری، یعقوبی و مسعودی همچنین نقل قول‌های زیادی از صادق یافت می‌شود. ذهبی نیز به آثار روایی اهل سنت و دانشمندان اسماعیلی از قبیل قاضی نعمان اشاره کرده که اقوال صادق را در اثارشان ضبط کرده‌اند.[۱۶۴]

تفاسیر

از دید شیعه بر عهده امام است که معانی ظاهری و باطنی قرآن را برای مردم تبیین کند.[۱۶۵] تفاسیر قرآن منتسب به جعفر صادق از قبیل «تفسیر القرآن»، «منافع سور القرآن» و «خواص القرآن الاعظم» بیشتر به عنوان کتب رمزی-عرفانی شناخته شده و در انتساب آن‌ها به صادق تردید وجود دارد. عبدالرحمان سلامی در کتب «حقائق التفسیر» و «زیادات حقائق التفسیر»، جعفر صادق را به عنوان یکی از منابع اصلی (اگرنه منبع اصلی) معانی قرآن نامبرده است.[۱۶۶] کتاب جفر، به عنوان یک تفسیر عرفانی بر قرآن کریم، به گفتهٔ ابن خلدون توسط صادق دربارهٔ معانی پنهان قرآن نگاشته شده‌است.[۱۶۷][۱۶۸][۱۶۹] به گفتهٔ ابن خلدون این تفسیر که ابتدا بر پوست گوساله نوشته شده بود در واقع به منظور روشن کردن معانی پنهانی قرآن نگاشته شده‌است.[۱۷۰] این کتاب توسط هارون بن سعید عجلی، از جعفر صادق روایت و به نگارش درآمده است.[۱۷۱] بر این اساس گفته می‌شود که صادق یک تفسیر چهار لایه از قرآن ارائه کرده‌است.

یکی از تفاسیر رمزی عرفانی منتسب به صادق کتابی است که به روایت ابوعبدالرحمان سلمی، از رجال صوفیه به دست ما رسیده است. انتساب این تفسیر به صادق در منابع اهل سنت با تردید روبرو شده اما برخی محققین (نک‍ : نویـا، ۱۵۶ ff.) آن را تایید کرده اند. از جمله اینکه در افتتاحیه این کتاب به حدیثی اشاره می کنند به این مضمون که «کتاب خدا بر ۴ بخش است: عبارت، اشارت، لطایف و حقایق؛ عبارت برای همگان است، اشارت برای خواص، لطایف برای اولیا، و حقایق برای انبیا». به نوشته پاکتچی، این متن ابتدا بوسیله لوئی ماسینیون معرفی شده، و به کوشش پل نویا و علی زیعور به چاپ محققانه رسیده است. به نوشته پاکتچی «توجه به تفسیر حروف از ویژگیهای این تفسیر است که بازتاب آن را می‌توان هم در حروف واژگان خاص چون بسم اللّٰه (ص ۲۱)، الحمد للّٰه (ص ۲۲)، صمد (ص ۶۳) و هم در تفسیر حروف مقطعه دید. آوردن واژهٔ «آمین» در پایان تفسیر سورهٔ حمد و ارائهٔ تفسیری از آن («تفسیر امام جعفر صادق (ع)»، ۲۳)، نشان از حضور عنصر غیر شیعی در تألیف کتاب دارد، در عین حال بخش مهمی از مضامین کتاب در منابع حدیثی امامی نیز تأیید دارد.»[۱۷۲]

تفسیر النعمانی از دیگر تفاسیر منتسب به صادق است که البته صادق آن را به روایت علی بن ابیطالب از پیامبر اسلام نقل کرده است. این رساله توسط محمد ابراهیم نعمانی(معروف به ابن ابی زینب) گردآوری شده است. منابع متقدم شیعه اسمی از این تفسیر نمی‌برند اما محمد باقر مجلسی آن را در کتابش بحارالانوار، به روایت النعمانی، ثبت کرده است. خلاصه ای از این تفسیر همچنین منتسب به شریف مرتضی می باشد که تحت عنوان رساله محکم و متشابه، باقی مانده است.[۱۷۳]

تفسیر امام صادق از دیگر تفاسیر منتست به صادق است که آقابزرگ تهرانی در کتاب الذریعه الی تصانیف الشیعه از آن با عنوان «تفسیر الامام جعفر بن محمد الصادق » نام می برد و حدس می زند یکی از شاگردان صادق آن را از او روایت کرده است. فؤاد سزگین از آن به عنوان «تفسیر القرآن» اسم می برد. در کتابخانه شرق شناسی بانکی‌پور نسخه ای از آن با عنوان «تفسیر الامام الصادق»، به روایت النعمانی، ثبت شده است. این تفسیر به ترتیب سوره های قرآن مرتب شده و فقط عباراتی از قرآن را که نیاز به توضیح دارد را پوشش می دهد. این تفسیر که نوعی تفسیر عرفانی می باشد به ظاهر و باطن قرآن پرداخته و بیشتر دربارهٔ رابطه بشر و دانش او از خداوند و همچنین رابطه محمد و خداست.[۱۷۴]

تفسیر امام جعفر صادق که به روایت ابوعبدالرحمان سلمی به دست رسیده و کاملاً مستقل از آن کتابی است که کسانی چون مجلسی با عنوان کتاب التفسیر یا تفسیر النعمانی از آن نام برده اند.[۱۷۵] این تفسیر در کتاب «حقائق التفسیر» اثر ابوعبدالرحمن محمد سلمی ثبت شده است و بعد از تفسیر تستری به عنوان قدیمی ترین تفسیر عرفانی قرآن به حساب می آید. این تفسیر رمزی قرآن نخستین بار توسط لویی ماسینیون شناسانده شد. این تفسیر با حدیثی از صادق آغاز می شود که بر طبق دکترین صوفیه، معانیِ پنهان قرآن را تایید می کند.[۱۷۶] همچنین چند نسخه خطی درباره منافع سوره‌های قرآن و به‌طورکلی خواص قرآن منسوب به صادق است.[۱۷۷]

توحید مفضل

جعفر صادق بعد از مجلس درس روزانه خود به مناظره با افراد مختلف از جمله خداناباوران می‌پرداخت. مفضل بن عمر جعفی در کتابی که به توحید مفضل مشهور شده، مباحثی را به نقل ار ایشان نوشته‌است که از دیگاه کالبدشناسی و تن کارشناسی (آناتومی و فیزیولوژی)، فلسفی و جهان‌شناسی به تحکیم پایه‌های خدا باوری طرف مباحثه می‌پردازد. در متن بعضی از این مناظرات به مسایلی علمی همچون گردش خون -که در آن زمان ناشناخته بوده- اشاره شده‌است.[۱۷۸] این کتاب بـه سبب تکرار عبارت «فکّر یا مفضل ... »، نزد متقدمان به کتاب فکّر شهرت داشته است. ظاهراً از این کتاب در نسخ خطی گاهی با اسم رسالهٔ اثبات صانع نام برده شده است. شرح و ترجمه زیادی بر این کتاب نوشته شده است.[۱۷۹]

رساله‌ها یا نامه‌های بلند

از جمله این نامه ها، توصیه هایی است به شیعیان که کلینی آنها را جمع آوری کرده است مثل منهج الیقین که محمد حسن بن عین آن را شرح کرده است. رسالهٔ شرائع الدین به روایت اعمش شامل گزاره‌های اساسی در اصول و فروع دین که ابن بابویه آن را مسنداً نقل کرده است. قطعه‌ای از یک نامه در تفسیر همچنین قطعه‌ای از یک نامه به اصحاب رأی و قیاس در نقد آنان از جمله این نامه ها است. رساله در معایش عباد و وجوه اخراج اموال از دیگر آثار منسوب به صادق است که که درباره فقه اقتصادی است. این کتاب نخست توسط شیخ حر عاملی در وسائـل الشیعة منتشر شد. سپس بـا راه یافتن بـه کتب فقهی نزد امامیان متأخر اعتبار و کاربرد جدی پیدا کرد. الرسالة الاهوازیة، رسالهٔ صادق است به نجاشی، والی اهواز، که نجاشی به عنوان تنها تصنیف معتبر از صادق از آن نام می برد و متن آن در ضمن «کشف الریبة» شهید ثانی برجای مانده، و به چاپ رسیده است.[۱۸۰]

اهلیلجه رساله دیگری است به روایت مفضل بن عمر و در بردارندهٔ مکالمات صادق با یک طبیب هندی در باب آفرینش و اثبات صانع، که نجاشی از آن با عنوان کتاب بدء الخلق و الحث علی الاعتبار یاد کرده است. مجلسی و آقابزرگ آن را نام دیگر توحید المفضل پنداشته‌اند، اما در رجال نجاشی این اثر کاملاً از کتاب فکّر جدا شده، و برخی رجالیان متأخر مثل خویی و معجم نیز استقلال این عنوان را تأیید کرده‌اند.[۱۸۱]

در میان کتبی که در سده‌های نخست و میانه شناخته شده نبوده و آغاز آشنایی با آنها مربوط به سده‌های اخیر است، می توان به مصباح‌الشریعه و تقسیم الرؤیا اشاره کرد. مصباح‌الشریعه ،مجموعه‌ای است درباره اخلاق و به شیوه‌ای شبیه به آموزه‌های صوفیه نگاشته شده است. ابن طاووس به عنوان اولین کسی که در قرن هفتم ه.ق با این کتاب آشنا شد، آن را مجموعه ای از احادیث صادق می دانست. این کتاب که در واقع پیشگویی وقایع و مصائب آینده است، نسخه خطی آن با عنوان الملحمة در کتابخانه گوتا موجود است. تقسیم الرؤیا به عقیدهٔ آقابزرگ، می تواند نوشتهٔ برخی از امامیه، مثلاً تفسیر الرؤیای صابونی باشد. گفتنی است نسخه‌ای متضمن مناظرهٔ صادق با بعض شیعه در باب تفضیل میان ابوبکر و علی به صورت خطی در کتابخانهٔ ظاهریهٔ دمشق و نسخی دربردارندهٔ پرسشهای پیامبر از خداوند در شب معراج به روایت حضرت در قاهره و اسکندریه موجود است. مقالة فی السلوک از دیگر آثاری است که با یک ترجمه ترکی در تکیه عشقاقی استانبول منتسب به صادق است.[۱۸۲]

نسخه‌های مختلفی از یک وصیت‌نامه و همچنین مجموعه‌ای از احکام حقوقی نیز به ص ادقنسبت داده شده‌اند. همچنین اصول کافی اثر شیخ کلینی که از منابع اصلی حدیث شیعه است، حاوی مطالب و گزارش‌های زیادی از صادق می‌باشد.[۱۸۳]

دیدگاه‌ها

دربارهٔ شخصیت صادق عبارات زیادی از علما نقل شده‌است. استاد اسد حیدر قسمت زیادی از آنها را در کتاب «الامام الصادق و المذاهب الاربعه» آورده‌است.[۱۸۴]

اهل سنت

در منابع اهل سنت، از صادق به عنوان یک راوی مورد اعتماد یاد شده است هر چند به نسبت شیعه، علمای اهل سنت احادیث بسیار کمتری از صادق نقل کرده اند. احمد بن محمدبن ثعلبی در اثری تفسیری الکشف و البیان، به چهل حدیث از صادق استناد جسته است. برخی از این احادیث مبیّن برتری اهل بیت است از جمله در جایی که صادق اشاره کرده است که در آیه «به ریسمان محکم الهی چنگ بزنید و پراکنده نشوید.»(03:103)، مقصود از ریسمان الهی، اهل بیت می باشند. یا در رابطه با آیه 23 سوره شوری، صادق از علی و حسن و حسین در کنار پیامبر اسلام اسم برده می شود است که مودّت و محبّت مردم در مورد آنها توصیه شده است. به عقیده باکلی آمدن چنین احادیثی در تفسیر الکشف و البیان نشان می دهد که ثعلبی اینگونه روایات را مخالف عقیده اهل سنت- که از علی و فاطمه و حسن و حسین به بزرگی یاد می کنند- نمی‌داند. هر چند که به واسطه اینگونه اظهارات بسیاری از مفسرین متاخر سنی مذهب از جمله ابن تیمیه، از ثعلبی به عنوان یک راوی غیر قابل اعتماد نام برده اند. با این وجود موقعیت صادق در میان صوفیان اهل سنت بسیار والاتر گزارش شده است. به عقیده باکلی، در متون عرفانی اهل سنت، صادق از موقعیت محوری برخوردار است.[۱۸۵]

همچنین در اسناد اهل سنت، از صادق به عنوان یک فقیه والامقام یاد می شود.[۱۸۶] ابن حجر هیتمی درباره اش می نویسد مردم از علم صادق چنان نقل کردند که آوازه آن به همه شهرها رسید و از یحیی بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان بن عیینه، سفیان ثوری، ابوحنیفه، شعبه و ایوب سختیانی به عنوان امامانی که از او روایت کرده اند، نام می برد.[۱۸۷][۱۸۸] بنا به روایتی از یعقوبی، منصور عباسی پس از وفات صادق او را «سرور، عالِم و بازماندهٔ نیکان اهل بیت» نامیده که مصداق آیهٔ «ثُمَّ اَوْرَثْنا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا …» (فاطر / ۳۵ / ۳۲) می‌باشد و از برگزیدگان خداوند و پیشی گیرندگان به خیرات است. برخی از علمای اهل سنت چون ابن کثیر، مقدسی و ابن عبدریه از صادق با عبارت «رضی الله عنه» یاد می‌کنند که از عبارات رایج در مورد صحابه پیامبر اسلام است.[۱۸۹] به نوشته جاحظ، جعفربن محمد کسی است که علم و فقهش عالم را فرا گرفته‌است و شاگردی ابوحنیقه و سفیان ثوری در نزد او گواه عظمتش است.[۱۹۰] علی بن عیسی اربلی از قول محمد بن طلحه شافعی نقل می‌کند که بزرگانی چون یحیی بن سعید انصاری، ابن جریح، مالک بن انس، سفیان ثوری، عثمان بن عیینه، شعبه و ایوب سختیانی از علم صادق بهره گرفتند و به آن بهره‌مندی مباهات کردند.[۱۹۱] ابوزهره دربارهٔ او می‌نویسد، علمای اسلام با تمام اختلافات شان روی هیچ‌کس مانند جففر صادق اتفاق ندارند.[۱۹۲] به نوشته ابوزهره دانشِ صادق محدود به فقه و حدیث نبود بلکه کلام هم تدریس می‌کرد.[۱۹۳] همچنین در زمینه اخلاق و علل و انگیزه فساد آنها، آگاهی گسترده‌ای داشت.[۱۹۴] شهرستانی در کتاب ملل و نحل می‌نویسد صادق «در امور و مسائل دینی از دانشی بی پایان و در حکمت از ادبی کامل و نسبت به امور دنیا و زرق و برقهای آن از زهدی نیرومند برخوردار بود و از شهوتهای نفسانی دوری می‌گزید»[۱۹۵] ابوحنیفه ضمن اینکه می‌گوید «من هرگز فقیه تر از جعفر بن محمد ندیدم»، برخی احادیث صادق را در کتاب «الآثار» خود جمع‌آوری کرده‌است.[۱۹۶] تعبیر مشابهی از ذهبی[۱۹۷] نقل شده است.[۱۹۸] به نوشته ابن خلکان، فضل او مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد.[۱۹۹] ابن خلکان در شرح حال جعفر صادق،[۲۰۰] جابر بن حیان را یکی از شاگردان او می داند که کتابی در هزار ورق تالیف کرده و پانصد تا از رساله های صادق را در آن گنجانده است.[۲۰۱]

شیعه

جعفر صادق آخرین امامی بود که هم شیعیان اسماعیلی و هم شیعیان دوازده امامی او را امام می دانستند.[۲۰۲] به نوشته شیخ مفید، علمای اسلام از کسی به اندازه صادق، حدیث نقل نکرده‌اند.[۲۰۳] عمرو بن ابی مقدام می‌گوید هر وقت جعفر صادق را می‌دیدم، می‌فهمیدم او از نسل پیامبران است.[۲۰۴] بنا بر آنچه در مناقب آمده است زید، عموی صادق، درباره اش می گوید: «در هر زمان مردی از ما اهل بیت است که خدا بدو بر خلق خود احتجاج می کند و حجت زمان ما برادرزاده ام جعفر است، آنکه او را پیروی کند، گمراه نگردد و آنکه مخالف وی بود، هدایت نشود.»[۲۰۵]

صوفیه

به عقیده باکلی، بیشتر شاخه های تصوف از موقعیت صادق برای پایه گذاری دکترین خود بهره گرفته اند. ستایش‌های فراوانی که از او در میان این آثار به عمل آمده است، بیانگر این موقعیت است. از جمله ابونعیم اصفهانی در کتاب حلیة الاولیاء، که یکی از اولین زندگینامه های اولیاء به شمار می رود، از صادق به خاطر تقوا و فروتنی و خلوت گزینی و کناره گیری از قدرت دنیوی تحسین کرده است. همچنین هجویری در کشف‌المحجوب از صادق به خاطر ظرافت سخن و آشنایی او به حقایق معنوی تقدیر کرده است. عطار نیشابوری در کتاب تذکره الاولیا از صادق به عنوان عارف، عاشق و کسی که معانی رمزی قرآن و جنبه های باطنی آن توسط او آشکار شده است، نام می برد.[۲۰۶]

عطار نیشابوری، همچنین نام صادق را به عنوانِ اولین نفر از اولیاء، در ابتدای کتاب تذکره الاولیا قرار داده است.[۲۰۷] او در این باره می‌نویسد:[۲۰۸][۲۰۹]

اگر تنها صفت او گویم، به زبان و عبارت من راست نیاید که در جمله علوم و اشارات و عبارات بی تکلف به کمال بود، وقدوه جمله مشایخ بود، و اعتماد همه بر وی بود و مقتدای مطلق بود. هم الهیان را شیخ بود و هم محمدیان را امام، و هم اهل ذوق را پیشرو، و هم اهل عشق را پیشوا. هم عباد را مقدم، هم زهاد را مکرم. هم صاحب تصنیف حقایق، هم در لطایف تفسیر و اسرار بی‌نظیر بود.

در ادامه عطار داستان‌هایی چند از کرامات او نقل می‌کند.

مصباح‌الشریعه از آثار صوفیانه منتسب به صادق است که درباره معانی معنوی برخی احکام دینی و اخلاقی بحث می کند.[۲۱۰] ابوعبدالرحمان سلمی‌ در طبقات، او را دارای "زهدی بالغ در دنیا و برخوردار از ورعی تام از شهوات، و ادبی کامل در حکمت" دانسته است. نویسندگان صوفی با وجودیکه صادق را از صوفیه به حساب نمی‌آوردند، او را مرجع معنوی خود می دانستند. سفیان ثوری و عباد بن کثیر از بزرگان صوفیه، باوجودیکه به خاطر پشمینه پوشی و ترک دنیا مورد انتقاد صادق بودند، از مریدان او به شمار می رفتند.[۲۱۱]

کتاب شناسی

از کتابهای متقدم درباره زندگی جعفر صادق می توان به دو مورد زیر اشاره کرد که در قرن چهارم ه.ق نگاشته شده است: اخبار الصادق (ع) مع ابی حنیفة و اخبار الصادق(ع) مع المنصور از محمد بن وهبان دبیلی، و اخبار جعفر بن محمد (ع) از عبدالعزیز بن یحیی جلودی. اثر دوم را با اثر مشابه دیگری با عنوان قصة خبر الصادق (ع) مع المنصور مرتبط می دانند. این اثر در کتابخانهٔ ظاهـریـه موجود است. الهفت الشریف، کتاب دیگری است درباره فضایل و احوال صادق که فضایی باطن گرا دارد و ظاهراً از طریق مفضل بن عمر روایت شده است. این کتاب در محافل اصلی شیعه شناخته شده نبوده است. الحکمة الخالدة مجموعه ای از آموزه هایی است که ابوعلی مسکویه با بهره گیری از سخنان صادق گردآوری کرده است. الاخلاق عند الامام الصادق عنوان کتابی است که محمد امین زین الدین تلاشی در جهت مدون کردن اخلاق در نظر صادق است. اخلاقیة فی فقه الامام الصادق عنوان کتاب دیگری است که در آن محمد جواد مغنیه تلاش کرده مبانی اخلاقی در فقه صادق را تبیین کند.[۲۱۲]

سال‌شمار

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است؛ بنابراین، امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان از دنیا رفتن او ادامه دارد.
  • مقیاس نمودار در ردیف نخست با مقیاس ردیف دوم (مرتبط با حجت المهدی) یکسان نیست.


جستارهای وابسته

یادداشت

  1. "the Learned One informed us"
  2. "The Thiqa (truthful) Ja'far b. Muhammad himself told me that…"
  3. بنا به روایتی که مجلسی آن را نقل کرده است از قول ابوحنیفه گفته می شود که «اگر صادق سه چیز را تدریس نمی کرد، می توانستم او را بپذیرم. اول اینکه خیر از جانب خداوند صادر می شود و شرّ از جانب بندگان. در صورتی که من می گویم بنده اختیاری ندارد و خیر و شر هر دو از جانب خداست. دوم اینکه در آخرت شیطان در آتش عذاب می بیند در حالی که من می گویم آتش او را نخواهد سوزاند همانطور که یک ماده نمی‌تواند به جنس خودش آسیبی بزند(اشاره به اینکه شیطان از آتش ساخته شده و آتش جهنم نمی‌تواند به او ضرر بزند). سوم اینکه خداوند قابل دیدن نیست چه در دنیا و چه در آخرت. در حالی که من می گویم چیزی که وجود دارد، باید دیده شود، اگر نه در این دنیا در دنیای آخرت.» در این هنگام شیخ بهلول که از اصحاب صادق بود کلوخی برداشت و بر سر ابوحنیفه کوبید و در حالی که فرار می کرد گفت: هر سه مردود است! بر طبق این روایت، ابوحنیفه از بهلول نزد خلیفه شکایت برد و خلیفه او را احضار کرد و پرسید چرا کلوخ را بر سر ابوحنیفه زدی؟ بهلول پاسخ داد: من نزدم. ابوحنیفه اعتراض کرد که تو زدی. بهلول پاسخ داد که خودت گفتی شر از جانب خداوند است و بنده اختیاری ندارد پس چرا مرا سرزنش می کنی؟ و خودت گفتی که یک ماده به جنس خودش آسیب نمی‌زند. بنابراین کلوخی که از جنس خاک است چطور به تو که از جنس خاکی می تواند آسیب بزند؟ و خودت گفتی که می توانی خدا را ببینی چون هر چیزی که وجود دارد باید دیده شود. حالا این دردی را که در سر توست را به من نشان بده.(رک: Donaldson, The Shi'ite Religion, 133-134.)

نکات

  1. امام جعفر به تنهایی رایج نیست

پانویس

  1. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  2. Hawting, Muḥammad b. Abī Bakr, 393.
  3. Jafri، The Origins and Early Development of Shi’a Islam; Chapter 10.
  4. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  5. Hodgson, Dja’far al-Sadik, 374.
  6. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 3.
  7. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 8.
  8. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  9. Donaldson, The Shi'ite Religion, 129.
  10. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  11. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 4.
  12. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 326.
  13. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 4.
  14. Gleaves, JAʿFAR AL-ṢĀDEQ i. Life.
  15. احمدی، امام صادق، الگوی زندگی، 31.
  16. Lalani، Early Shi'i Thought: The Teachings of Imam Muhammad Al-Baqir.
  17. Jafri، The Origins and Early Development of Shi’a Islam; Chapter 10.
  18. احمدی، امام صادق، الگوی زندگی، 30.
  19. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 322-323.
  20. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 6.
  21. Jafri، The Origins and Early Development of Shi’a Islam; Chapter 10.
  22. Gleaves, JAʿFAR AL-ṢĀDEQ i. Life.
  23. Donaldson, The Shi'ite Religion, 130.
  24. Moezzi، The Divine Guide in Early Shi'ism: The Sources of Esotericism in Islam.
  25. Armstrong، Islam, A Short History.
  26. Campo، Encyclopedia of Islam (Encyclopedia of World Religions).
  27. Donaldson, The Shi'ite Religion, 131.
  28. Gleaves, JAʿFAR AL-ṢĀDEQ i. Life.
  29. Haywood، Jaʿfar ibn Muḥammad.
  30. Donaldson, The Shi'ite Religion, 131.
  31. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  32. Campo، Encyclopedia of Islam (Encyclopedia of World Religions).
  33. عقیقی بخشایشی، امام جعفر صادق، پیشوا و رئیس مذهب، دفتر نشر نوید اسلام، ص 21 تا 26.
  34. ابوزهره، محمد، الجعفر الصادق، دارالفکر عربی، ج5-6- ص 66.
  35. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 360.
  36. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 363.
  37. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 364-365.
  38. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 367.
  39. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 370-366.
  40. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 367-369.
  41. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 369-370.
  42. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 372.
  43. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  44. Jafri، The Origins and Early Development of Shi’a Islam; Chapter 10.
  45. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  46. Hodgson, Dja’far al-Sadik, 374.
  47. Gleaves, JAʿFAR AL-ṢĀDEQ i. Life.
  48. Jafri، The Origins and Early Development of Shi’a Islam; Chapter 10.
  49. Martin، Encyclopedia of Islam and the Muslim World, A-Z.
  50. Armstrong، Islam, A Short History.
  51. Martin، Encyclopedia of Islam and the Muslim World, A-Z.
  52. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  53. Hodgson, Dja’far al-Sadik, 375.
  54. Hodgson, Dja’far al-Sadik, 375.
  55. Gleaves, JAʿFAR AL-ṢĀDEQ i. Life.
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ ۵۶٫۲ ۵۶٫۳ Tabatabai، Shi'ite Islam.
  57. Haywood، Jaʿfar ibn Muḥammad.
  58. Campo، Encyclopedia of Islam (Encyclopedia of World Religions).
  59. Armstrong، Islam, A Short History.
  60. Martin، Encyclopedia of Islam and the Muslim World, A-Z.
  61. Corbin، The History of Islamic Philosophy.
  62. Donaldson, The Shi'ite Religion, 131.
  63. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 97-98.
  64. احمدی، امام صادق، الگوی زندگی، 75.
  65. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 338.
  66. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 330.
  67. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 339.
  68. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 338.
  69. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 338.
  70. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 337.
  71. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 339.
  72. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 340-343.
  73. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 345.
  74. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 344.
  75. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  76. al-Fusul al-muhimmah, p.212; Dala’il al-imamah, p.lll: Ithbat al-wasiyah, p.142.
  77. Gleaves, JAʿFAR AL-ṢĀDEQ i. Life.
  78. Hodgson, Dja’far al-Sadik, 374.
  79. Donaldson, The Shi'ite Religion, 141.
  80. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 327.
  81. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  82. Hodgson, Dja’far al-Sadik, 375.
  83. Adamec, The A to Z of Islam, 53.
  84. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  85. Rizvi, Sayyid Saeed Akhtar (1988). Slavery, from Islamic & Christian perspectives (2nd (rev.) ed. , 1988. ed.). Richmond, B.C.: Vancouver Islamic Educational Foundation. ISBN 0-920675-07-7.
  86. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  87. Donaldson, The Shi'ite Religion, 129.
  88. Donaldson, The Shi'ite Religion, 129.
  89. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  90. Donaldson, The Shi'ite Religion, 141.
  91. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  92. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 327.
  93. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 328.
  94. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 71-68.
  95. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 91-90.
  96. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 91.
  97. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 97.
  98. Jestice, Holy People of the World, 415.
  99. Adamec2، Historical Dictionary of Islam.
  100. Umar F. Abd-Allah, Mālik and Medina: Islamic Legal Reasoning in the Formative Period, p 44. ISBN 90-04-24788-2
  101. Campo، Encyclopedia of Islam (Encyclopedia of World Religions).
  102. Gleaves، JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings.
  103. Martin، Encyclopedia of Islam and the Muslim World, A-Z.
  104. Gleaves، JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings.
  105. Sharif, History of Muslim Philosophy, Vol 2, 906–907.
  106. Gleaves، JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings.
  107. Tabåatabåa'åi، A Shi'ite Anthology.
  108. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  109. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  110. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  111. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  112. Martin، Encyclopedia of Islam and the Muslim World, A-Z.
  113. Gleaves، JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings.
  114. Sharif, History of Muslim Philosophy, Vol 2, 906–907.
  115. Gleaves، JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings.
  116. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 346.
  117. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 347.
  118. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 348.
  119. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 349.
  120. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 352.
  121. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 352.
  122. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 353.
  123. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 62.
  124. Gleaves، JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings.
  125. Gleaves، JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings.
  126. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  127. Haywood، Jaʿfar ibn Muḥammad.
  128. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  129. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  130. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  131. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  132. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  133. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  134. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  135. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  136. Corbin، The History of Islamic Philosophy.
  137. Haywood، Jaʿfar ibn Muḥammad.
  138. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  139. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 356.
  140. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 357.
  141. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  142. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  143. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  144. Gleaves, JAʿFAR AL-ṢĀDEQ i. Life.
  145. Martin، Encyclopedia of Islam and the Muslim World, A-Z.
  146. Momen, An Introduction to Shi'i Islam, 183,39.
  147. Stewart, Devin, "Islam in Spain after the Reconquista", Teaching Materials, The Hagop Kevorkian Center for Near Eastern Studies at New York University, retrieved 6 August 2012
  148. Campo، Encyclopedia of Islam (Encyclopedia of World Religions).
  149. Momen, An Introduction to Shi'i Islam, 183,39.
  150. Moezzi، The Divine Guide in Early Shi'ism: The Sources of Esotericism in Islam.
  151. Armstrong، Islam, A Short History.
  152. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 337.
  153. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 330.
  154. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 335.
  155. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 336.
  156. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 336.
  157. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  158. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  159. Haywood، Jaʿfar ibn Muḥammad.
  160. Hodgson, Dja’far al-Sadik, 375.
  161. Martin، Encyclopedia of Islam and the Muslim World, A-Z.
  162. De Smet، Ja'far al-Ṣadiq iv. And Esoteric sciences.
  163. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  164. Madelung, The Sources of Ismāīlī Law, 29,40.
  165. Buckley، Jaʿfar al-Ṣādiq.
  166. Gleaves، JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings.
  167. De Smet، Ja'far al-Ṣadiq iv. And Esoteric sciences.
  168. Campo، Encyclopedia of Islam (Encyclopedia of World Religions).
  169. Gleaves، JAʿFAR AL-ṢĀDEQ ii. Teachings.
  170. De Smet، Ja'far al-Ṣadiq iv. And Esoteric sciences.
  171. Buckley، Jaʿfar al-Ṣādiq.
  172. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  173. Buckley، Jaʿfar al-Ṣādiq.
  174. Buckley، Jaʿfar al-Ṣādiq.
  175. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  176. Buckley، Jaʿfar al-Ṣādiq.
  177. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  178. مغز متفکر جهان شیعه ص۳۷۸ نوشته شده توسط مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ
  179. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  180. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  181. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  182. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  183. Gleaves, JAʿFAR AL-ṢĀDEQ i. Life.
  184. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 329.
  185. Buckley، Jaʿfar al-Ṣādiq.
  186. Hodgson, Dja’far al-Sadik, 374.
  187. الصواعق المحرقه، ص 201
  188. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 61.
  189. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  190. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 329.
  191. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 7.
  192. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 331.
  193. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 333.
  194. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 334.
  195. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 331.
  196. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 331.
  197. تذکره الحفاظ. ج1 . ص166
  198. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 61.
  199. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 331.
  200. وفیات الاعیان، ج1 ص291
  201. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 66.
  202. Hodgson, Dja’far al-Sadik, 374.
  203. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 331.
  204. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، 329.
  205. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 10.
  206. Buckley، Jaʿfar al-Ṣādiq.
  207. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  208. تذکرةالاولیا، به تصحیح محمد استعلامی، باب اول.
  209. شهیدی، زندگانی امام صادق، ج1، 9.
  210. Buckley، Jaʿfar al-Ṣādiq.
  211. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.
  212. پاکتچی، جعفر صادق (ع)، امام.

منابع


پیوند به بیرون

جعفر صادق
شاخه‌ای از قریش
زادهٔ: ۱۷ ربیع‌الاول ۸۳ ه‍. ق درگذشتهٔ: ۲۵ شوال ۱۴۸ ه‍. ق
عنوان‌های شیعی
پیشین:
محمد باقر
امام امامیه
۱۱۴ – ۱۴۸
پسین:
موسی کاظم
امام اسماعیلیهٔ مستعلیه/نزاریه
۱۱۴ – ۱۴۸
پسین:
اسماعیل بن جعفر
امام اسماعیلیهٔ قرمطیه
۱۱۴ – ۱۴۸
پسین:
محمد بن اسماعیل
به عنوان امام مهدی