زید بن علی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
زید بن علی (۷۶-۱۲۲)
زيد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب ، أبو الحسين الهاشمي العلوي المدني أخو أبي جعفر الباقر.png
عنوان(ها)حلیف القرآن
اطلاعات شخصی
زاده۷۶ هجری
مکه
درگذشته۱۲۲هجری
محل دفنکوفه
فرزندانحسن، یحیی و حسین
والدین

زید بن علی ابن الحسین ،شهید، حلیف القرآن، زیدالازیاد[۱] کنیه او «ابوالحسین» است.[۲](۷۴۰-۶۹۸م)(۱۲۲-۸۰ق) فرزند سجاد بود. او نبردی دو روزه علیه هشام بن عبدالملک خلیفه اموی در کوفه صورت داد که باعث قتل او و پیدایش فرقه زیدیه در شیعه شد که او را امام پنجم و جانشین سجاد می‌دانند و برادرش محمدباقر را به امامت قبول ندارند. وی برای شیعیان دوازده امامی مورد احترام است اما علمای دوازده امامی معتقدند که وی هیچگاه ادعای امامت نداشته‌است.[۳]

زندگی[ویرایش]

روز تولد زید مشخص نیست و حتی در سال ولادتش نیز اختلاف است. ابن عساکر (درگذشته ۵۷۱ قمری) سال تولد او را ۷۸ قمری می‌داند[۴] مورخ دیگر به نام ممحلی (متوفای ۶۵۲ قمری) سال ولادت او را ۷۵ قمری یاد می‌کند[۵] برخی سال میلاد او را سنه ۸۰ قمری پنداشته‌اند.[۶]

بنوشته ابن قتیبه در کتاب المعاریف امام سجاد زنی از سند داشت که زید در مدینه از او متولد شد[۷]در نام مادر وی اختلاف است، برخی نام او را «جیدا» یا «جید» یاد کرده‌اند.[۸] برخی هم نام او را «حیدان» می‌دانند.[۹]در روایتی علی بن حسین او را به نام «حوراء» می‌خواند.[۱۰] در روایتی از اعیان الشیعه او کنیزی بود که مختار بن ابی عبیده ثقفی او را به ۳۰ هزار درهم خرید،سپس او را به عنوان هدیه‌ای ارزنده نزد علی بن حسین فرستاد.[۱۱]

محمد بن علی برادر زید و سرآمد روزگار خویش در حل مشکلات و مسائل بغرنج و پیچیده علمی بود، لذا این امر او را به «باقرالعلوم» یعنی شکافنده علم ملقب ساخته بود.[۱۲] زید در مکتب پدر علم آموخت و از محضر برادر محمد بن علی و سپس مدت کوتاهی نزد برادرزاده‌اش جعفر بن محمد آن را تکمیل نمود.[۱۳]

همسران

زید در ایام اقامت خود در کوفه دختر یعقوب بن عبداللّه سلمی و دختر عبداللّه بن ابی الغیس ازدی را به عقد خویش درآورد و علت آن این بود که این دو زن از خاندان شیعه و طرفدار اهل بیت بودند.[۱۴]

او در طول زندگی خود ۳ زن عقدی و ۳ کنیز داشت. اولین همسری که زید انتخاب کرد «ریطه» دختر ابی هاشم عبداللّه بن محمّد حنفیه بود، این زن از بانوان با شخصیت و بنام بنی هاشم بود، او در اواخر عمر دو زن دیگر در شهر کوفه اختیار کرد.[۱۵]

فرزندان

زید بن علی دارای ۴ فرزند پسر بود که هر یک خود شخصیتی و عالم و مجاهد بودند.[نیازمند منبع]

  • یحیی (که مادرش ریطه است)
  • حسن بن زید
  • عیسی، حسین و محمّد (که مادر این سه نفر کنیز بودند)
  • عبیدالله ابن زید مشهور به عبیدالله الاعرج

شخصیت علمی[ویرایش]

جعفر صادق درباره‌اش گفته‌است: خدا، زید را رحمت کند او عالمی درست‌گفتار بود.[۱۶] او مردی با ایمان و عارف و دانشمند و درستکار بود.[۱۷] علی بن موسی‌الرضا در مورد او گفت: او از علمای آل محمّد بود[۱۸] محمد باقر گفت: به زید همانند علم ما، در وسعت و احاطه افاضه شده‌است.[۱۹] اردبیلی می‌گوید: زید بن علی مردی جلیل القدر است او در راه خدا کشته شد و دربارهٔ شخصیت بزرگ او روایاتی بس زیاد رسیده‌است که مجال نقل آن نیست.[۲۰] شیخ مامقانی در کتاب «تکلمه» می‌فرماید: علمای اسلام بر جلالت و وثاقت و ورع و علم و فضل وی اتفاق دارند.[۲۱] شیخ طوسی در کتاب «الفهرست» از عمر بن موسی وجهی نقل می‌کند که گفت: هیچ‌کس را در تشخیص آیات قرآن از ناسخ و منسوخ و برگرداندن متشابه آن به محکم، چون زید بن علی ندیدم.[۲۲]

تسلط بر قرآن[ویرایش]

زید گفت: سیزده سال با قرآن خلوت کردم آیات آنرا می‌خواندم و دربارهٔ آن می‌اندیشیدم[۲۳] او در تشخیص معانی قرآن و طرز قرائت آن، صاحب نظر بود و در بحث‌های خود، همیشه با الهام از این کتاب، مخالفین را در بحث مغلوب می‌ساخت دربارهٔ زید گفته‌اند: او قرائت خاصی در قرآن داشت[۲۴] و کتابی در این زمینه تألیف نمود.

جعفر بن محمد در این مقام از ممارست و مطالعه عمیق وی سخن می‌گوید و با جمله‌ای افتخارآمیز از او یاد می‌کند:

به خدا سوگند، او در میان ما بیش از همه به قرائت قرآن اشتغال داشت.[۲۵]

راوی حدیث[ویرایش]

زید بن علی در اسناد حدود ۶۱ روایت واقع شده‌است و همه این روایات را از پدرانش نقل می‌کند. وی کاتب و راوی صحیفه سجادیه نیز می‌باشد[۲۶]

کتاب‌ها[ویرایش]

او در علم کلام، فقه، حدیث و… کتاب‌هایی تألیف نمود که تعداد آن بیش از ۱۰ رساله‌است.

شاگردان[ویرایش]

  1. یحیی بن زید (فرزندش)
  2. محمّد بن مسلم (از بزرگان اسلام است)
  3. ابی حمزه ثمالی (فقیه اسلامی)
  4. محمّد بن بکیر (فقیه اسلامی)
  5. ابن شهاب زهری[۳۱]
  6. شعبة بن حجاج[۳۱]
  7. ابوحنیفه (وی مدتی شاگرد مکتب علمی محمد باقر و جعفر صادق بود. ۲ سال در محضر زید بن علی شاگردی کرده‌است.[۳۲]
  8. سلمة بن کهیل (از محدثین و بزرگان شیعه‌است).[۳۳]
  9. یزید بن ابی زیاد
  10. هارون بن سعید عجلی
  11. ابوهاشم بن رمانی
  12. حجاج بن دینار
  13. آدم بن عبداللّه خثعمی
  14. اسحاق بن سالم
  15. بسام بن صیرفی
  16. راشد بن سعد
  17. زیاد بن علاقه
  18. عبداللّه بن عمرو بن معاویه
  19. ابراهیم بن حسن مثنی
  20. حسن مثلث
  21. حسین بن علی بن الحسین الشهید (برادرش)
  22. عبیداللّه بن محمّد بن عمر بن علی بن ابی طالب[۳۴]
  23. عبداللّه بن محمّد بن عمر بن علی[۳۵][۳۶]

نظرات راجع به زید[ویرایش]

عبداللّه بن جریر می‌گوید: جعفر بن محمّد را دیدم برای عمویش زید، رکاب زین اسب را می‌گرفت تا سوار شود و بعد از سوار شدن، لباس او را روی زین پهن می‌کرد.[۳۷] سعید بن خیثم می‌گوید: بین عبداللّه بن حسن و زید بن علی بر سر موقوفات علی مناظره بود و آن دو قاضی مراجعه کردند، موقعی که برخاستند بروند، دیدم عبداللّه دوید و مرکب زید را جلو آورد و رکاب را گرفت تا وی بر مرکب سوار شد.[۳۷]

علماء و پیشوایان بزرگ اهل سنت مانند: ابن حجر، ذهبی، ابن تیمیه و هیثمی و ابن شبه موقع تجلیل از مقام شامخ علمی زید بن علی می‌گویند: زید بن علی از شخصیتهای بزرگ علمی خاندان نبوت و برجسته‌ترین عالم و فقیه آنان بود.[۲۲]

ابوحنیفه : زید را چون دودمانش دیدم ولی در عصر او کسی را داناتر و حاضرجواب تر و خوش بیان تر از او ندیدم، او در گفتگو با قاطعیت سخن می‌گفت.[۳۸]

سفیان ثوری: او داناترین خلق خدا به کتاب خدا بود، او جای حسین بن علی را پر کرد.[۳۹]

شیخ مفید: پس از محمد باقر از جمیع برادرانش افضل و برتر است.[۴۰]

اردبیلی صاحب کتاب «جامع الرواة» :او قدری جلیل و منزلتی عظیم دارد، در راه خدا و طاعت حق کشته شد.[۴۱]

شیخ طوسی : به جلالت و عظمت و تقوا و زهد زید گواهی می‌دهد و عقیده دارد این مطلبی است بسیار واضح و روشن[۴۲]

خصیب وابشی :هرگاه زید را می‌دیدم او را با چهره‌ای درخشان مشاهده می‌کردم و فروغ نور از صورت مقدسش ساطع بود.[۴۳]

قیروانی : آن دو (زید و جعفر) در علم کلام اعجوبه و هر دو احدوثه عصر خویش بودند.[۴۴]

نظر شیخ بهاء الدین عاملی:

«ما گروه شیعیان دوازده امامی دربارهٔ زید جز خوبی چیز دیگر نگوییم»[۴۵]

  • سخن شیخ حر عاملی:

    «زید بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب که شیخ توسی او را از جمله اصحاب محمد باقر و جعفر صادق یاد نموده‌است و شیخ مفید در کتاب «ارشاد» او را به نحو شایسته‌ای ستایش کرده‌است و در احادیث، مدح و ستایش فراوانی دارد.[۴۶]

  • نظریه علامه مجلسی:

    «پس بدان که اخبار در حالات زید مختلف است دسته‌ای از آن بر نکوهش او بلکه بر کفرش دلالت دارد. چون دلالت بر این دارد که وی ادعای امامت کرد و ائمه حق را انکار نمود و این موجب کفر است… امّا اکثر این روایات دلالت دارد که وی مورد مدح و ثناء است و او مدعی امامت برای خویش نبود، و به امامت محمد باقر و جعفر صادق اعتراف داشت و همانا، قیام او به خاطر خونخواهی حسین و امر به معروف و نهی از منکر بود.[۴۷]

  • ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۳۱۵ گوید:

    «از جمله آزاد مردانی که ذلت را ننگ دانست و مرگ سرخ را بر آن برگزید و کشته شدن را اختیار کرد ابوالحسن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب است.

    محمدباقر مجلسی در «بحارالانوار» از آمالی شیخ صدوق از عمرو بن خالد روایت کرده که گفت:

زید بن علی بن الحسین می‌گفت در هر زمانی مردی از ما از خاندان پیغمبر (صلی اللّه علیه و آله) حجت خداست بر مردم، و حجت زمان ما فرزند برادرم جعفر بن محمّد الصادق است پیروان او هرگز گمراه نمی‌شوند و مخالف وی راه هدایت نیابد.[۴۸]

خلیفه معاصر زید[ویرایش]

هشام فرزند عبدالملک مروان، دهمین خلیفه از دودمان امیه‌است. [۴۹] دربارهٔ هشام گفته‌اند: او مردی هتاک، بی‌باک، خوشگذران و شهوتران بود. او به قوانین اسلام بی اعتنا و نسبت به احکام قرآن گستاخ بود. او علناً گناه می‌کرد و همیشه به باده‌گساری مشغول بود[۵۰]

قیام علیه خلافت[ویرایش]

اهداف قیام[ویرایش]

بازگردانی حکومت اسلامی از بنی امیه به بنی هاشم[۵۱]

مشورت با جعفر صادق[ویرایش]

امام جعفر صادق از قیام زید پشتیبانی کرده است.

امام رضا به مأمون گفت: جعفر صادق گفت: زید برای قیامش با من مشورت کرد. من به او گفتم: عمو جان اگر دوست داری و راضی هستی که همان به دار آویخته در کُناسه باشی، پس راه تو همین است. چون زید از نزد جعفر صادق بیرون رفت، وی گفت: وای به حال کسی که ندای او را بشنود و او را یاری نکند.[۵۲]

شهید اول : «... یا اینکه جائز باشد قیام آنها به اذن امام واجب الطاعة باشد مانند خروج زید بن علی و دیگر فرزندان علی.[۵۳]

مامقانی: «خلاصه سخن اینکه من زید را از نظر وثاقت معتبر می‌دانم پس از آنکه معلوم شد خروج و قیام وی به اذن جعفر صادق بوده‌است.[۵۴]

قیام[ویرایش]

زید در ماه شوال سال ۱۲۰ قمری به قصد قیام و نهضت ضد دستگاه بنی امیه وارد کوفه شد. وی در این روزها به شکل پنهانی زندگی می‌کرد. در این ایام یوسف بن عمر، استاندار کوفه در شهر حیره به سر می‌برد و مردی بنام حکم بن صلت را جانشین خود کرده بود. زید مدت ۵ ماه در کوفه و بصره، مردم را به نهضت و قیام و بیعت با خود دعوت می‌کرد، و مردم گروه گروه به محل سکونت وی می‌رفتند و با او بیعت می‌کردند و دست وی را به عنوان کمک و پشتیبانی او می‌فشردند.[۵۵] البته بیعت با احتیاط و مخفیانه صورت می‌گرفت[۵۶] چند نفر از طرف زید مأمور بودند که نام هم پیمانان را بنویسند و در مدت کوتاهی تعداد این گروه به ۱۵ هزار نفر فقط از کوفیان افزایش یافت[۵۷]

فرستادگان زید به شهرها[ویرایش]

زید علاوه بر کوفه که در آن عصر مرکز عراق بود به دیگر شهرها و بخش‌های مهم عراق و حتی مراکز دور دست فرستادگانی گسیل داشت تا از مردم بیعت بگیرند[۵۸]

  1. یزید بن ابی زیاد، را به سوی رقه فرستاد
  2. سالم بن ابی الحدید، که او را به سوی زبید ایامی فرستاد
  3. عبدة کثیر جرمی و حسن بن سعد به سوی خراسان.[۵۹]
  4. عثمان بن عمیر ابویقظان فقیه[۶۰]
  5. فضیل بن زبیر که مأمور بود پیام و نامه‌های زید را برای شخصیتهای برجسته و بزرگان و فقهاء و قضات ببرد و آنان را به بیعت و جهاد با زید دعوت کند[۶۱]

یاران زید[ویرایش]

  1. عبداللّه بن شبرمة بن طفیل. او قاضی و شاعری توانا و مورد احترام مردم بود او از فقهاء و محدثین نیز بود.[۶۲]
  2. اعمش سلیمان بن مهران کوفی کاهلی. او یکی از بزرگان شیعه و از ثقات آنهاست[۶۳]
  3. سلیمان بن خالد. او همان کس است که با اذن جعفر صادق در جهاد زید شرکت کرده بود.
  4. منصور بن معتمر. علامه حلی در «خلاصة الرجال» گوید: این مرد از اصحاب محمد باقر است وی مذهب زیدیه را داشت و از فرقه ابتریه است. اما ابن قتیبه در کتاب «معارف» او را از رجال شیعه می‌داند.[۶۴]
  5. مسعد بن کدام. وی از راویان حدیث است و در کتاب (کافی) باب «مجالسة العلماء» حدیثی از محمد باقر نقل کرده‌است[۶۵]
  6. یزید بن ابی زیاد. او مردی فاضل و از روات و محدثین است و از جمله داعیان وی بود که مردم شهر رقه را به نهضت زید دعوت کرد و جمعیت کثیری به او پیوستند.[۵۹]
  7. قیس بن ربیع. از جمله دانشمندانی است که با زید بیعت کرد، امّا به یاری او نرفت[۶۶]
  8. ابوحصین، عثمان بن عاصم. او از فقهای بنامی بود که با زید بیعت کرد. ابوحصین، قیس بن ربیع را به خاطر آنکه با زید بیعت کرده و به یاریش نرفت بسیار سرزنش نمود[۶۷]
  9. حجاج بن دینار. او از جمله فقهاء و بزرگان بود که به نهضت زید پیوست[۶۸]
  10. هارون بن سعد عجلی کوفی. او از بزرگان و فقهای کوفه بود که به زید پیوست
  11. محمّد بن عبدالرحمن. وی از فقهای معروف و منصب قضاوت کوفه را داشت. او مردی عالم و درستکار بود،[۶۹]
  12. زبید بن حارث بن عبدالکریم امامی. او از بزرگان و محدثین کوفه بود.
  13. هلال بن خباب. او از فقهاء و محدثین بود و در مداین، قاضی بود[۷۰]
  14. ابوهاشم زمانی. نام وی یحیی بن دینار، و از اهل واسط است، او به اعتراف ابوحنیفه از فقهای بزرگ بود که به زید پیوست، منصور بن معتمر از او روایت دارد، ابن جبان وی را از ثقات عامه می‌داند، او در سال ۱۴۲ ق درگذشت[۷۱]
  15. هاشم بن زید. او از بزرگان شیعه‌است که مورد اعتماد اهل سنت نیز می‌باشد[۷۲]
  16. سلمة بن کهیل. ابوالفرج اصفهانی، او را در شمار فقهای همراه زید نام می‌برد، و ابوحنیفه به فقاهت و دانش او اعتراف داشت[۷۳]
  17. عبدة بن کثیر جرمی. او نیز از دانشمندان معروف عراق بود و از جانب زید به طرف خراسان رفت تا مردم را با هدف زید آشنا سازد[۷۴]
  18. حسن بن سعد. او هم از فرستادگان زید بود.
  19. سفیان ثوری. از جمله کسانی است که به زید گروید و با او بیعت کرد بعضی می‌گویند او مسلک زیدیه را برای خویش انتخاب نمود.

دعوت از ابوحنیفه[ویرایش]

ابوحنیفه، علوم و معارف اسلامی را به مدت بیش از دو سال در محضر زید در کوفه استفاده می‌کرد، زید نامه‌ای را بوسیلهٔ فضل بن زبیر برای ابوحنیفه فرستاد و او را به کمک خود و جهاد ضد حکومت بنی امیه دعوت نمود.[۷۵]

محاصره مردم کوفه در مسجد[ویرایش]

در مقاتل الطالبین آمده‌است: «زید شب را به صبح رساند در حالی که تمام کسانی که به وی پیوستند در طول شب پیش، تنها ۲۱۸ تن پیادهٔ تیرانداز بودند! پس زید بن علی پرسید سبحان الله! پس بقیهٔ مردم کجا هستند؟ گفتند آنها را در مسجد محاصره کرده‌اند. زید گفت: نه به خدا این عذر پذیرفته شده‌ای نخواهد بود برای کسی که با ما بیعت کرده‌است…[۷۶]

محاصره مردم در مسجد[ویرایش]

یوسف بن عمر به حکم بن صلت پیام داد که مردم کوفه را در مسجد محاصره کند و درهای مسجد و بازار را ببندد و از خانه‌هایشان برای آنان غذا ببرند تا اینکه کسی نتواند از چنگ ما فرار کند و به زید بپیوندد؛ و دستور داد موقعی که مردم در مسجد زندانی شدند مخفیگاه زید را محاصره کن و او را دستگیر نمایند و…[۷۷]

در جستجوی زید[ویرایش]

مأموران خانه به خانه به جستجوی زید پرداختند امّا اثری از وی نیافتند آنان خیال می‌کردند زید در خانه معاویة بن اسحق فرزند زید بن حارثه یکی از یاران وفادارش باشد امّا این خانه را هم گشتند و زید را نیافتند؛ زیرا آن شب زید و یارانش از شهر خارج شده بودند و در بیابان به سر بردند. به نقل تاریخ طبری و دیگر مورخین آن شب، شب چهارشنبه اول صفر بود، شبی سرد و طاقت فرسا. از آن ۴۰ هزار نفری که با او بیعت کرده‌اند تنها ۲۱۸ تن به گرد او جمع شدند و همه خود را برای فردا و روز جنگ و مرگ آماده می‌کنند.[۷۸]

تعداد یاران زید[ویرایش]

  1. بعضی تعداد آنان را ۱۵۰ مرد جنگی می‌دانند.[۷۹]
  2. و در بعضی روایات عدد آنان، ۲۱۸ نفر آمده‌است و زید از این بابت نگران بود چون او انتظار داشت همه آنان که با او دست بیعت دادند به کمک او بشتابند[۷۸]
  3. برخی هم تعداد ۵۰۰ نفر را نقل کرده‌اند. لشکر دشمن بیش از دوازده هزار نفر بودند.[۸۰]

کشته‌شدن زید بن علی[ویرایش]

در ساعات پایانی روز پنجشنبه که دومین روز جنگ زید و یارانش بود بسیاری از آن‌ها به خاک و خون غلطیده بودند اما ناگهان ورق برگشت و زید و یارانش با یورشی سهمگین خود را به قلب سپاه امویان رساندند و آنان را تا محله «بنی سلیم» تعقیب کردند. «عباس بن سعد مزنی» فرمانده لشکر دشمن از یوسف کمک خواست و او عده‌ای از تیراندازان ماهر را به حمایت آنان فرستاد. درست هنگام غروب آفتاب ناگهان تیری به طرف چپ پیشانی زید اصابت کرد و شدت آن بحدی بود که تا انتها در پیشانی او فرورفت[۸۱] این تیر را یکی از غلامان یوسف بن عمر به نام «راشد» انداخته بود. برخی هم گفته‌اند که «سلیمان بن کیسان کلبی» آن را رها کرده بود. چون تیر به پیشانی زید اصابت کرده و نزدیک بود از اسب سقوط کند فریاد زد: «کجاست آن کسی که راجع به ابوبکر و عمر از من پرسش می‌کرد. آنان مرا به این روز و حال کشاندند.[۸۲] همچنین نقل کرده‌اند که یک‌وقت از زید پرسیدند، چه کسی حسین بن علی را در کربلا شهید کُشت؟! زید در پاسخ گفت: حسین را «سقیفه بنی ساعده» کُشتند.[۸۳] یاران زید بدن وی را که از اسب به زمین افتاده بود را از میدان نبرد دور کردند؛ و او را برای معالجه و استراحت به خانه یکی از اصحابش به نام «حران بن ابی کریمة» در قسمت بازار نزدیک «سکة البرید» بردند.[۸۴] برخی هم گویند، او را به خانه‌ای به نام (دارالحوارین) در نزدیکی سبخه حمل کردند[۸۵] در این حال یحیی فرزند زید وارد شد و خود را به روی پدر افکند، و با چشمانی گریان گفت: پدر تو را بشارت باد که به زودی به دیدار محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین خواهی شتافت. زید در اینجا به فرزندش سفارش می‌کند که راه وی را ادامه بدهد… برای مداوای وی پزشکی را آوردند ولی پزشک گفت اگر تیر را بیرون بیاوریم وی جان به در نمی‌برد. زید گفت: مرگ برای آسان‌تر است از این حالتی که در آن هستم. پس طبیب با کلبتین (انبری که با آن دندان می‌کشند)، تیر را از پیشانی او بیرون کشید. همان لحظه‌ای که تیر را بیرون کشیدند او هم جان را به جانان تسلیم کرد.[۸۶]

درگذشت زید در روز جمعه ۲۵ محرم سال ۱۲۱ قمری است. وی در آن هنگام ۴۲ سال داشت.[۸۷]

رویدادهای پس از درگذشت[ویرایش]

امویان پس از جنگ بر کوفه مسلط شدند و تلاش زیادی می‌کردند تا بدن زید را یافته و سر آن را جدا کنند و برای خلیفه بفرستند.

دفن بدن[ویرایش]

یاران زید برای اینکه بدن به دست آن‌ها نیفتد به دنبال راهی بودند بعضی گفتند: زره آهنین را به تن او می‌پوشانیم تا بدن سنگین شود، آنگاه آن را به امواج آب‌های فرات می‌سپاریم تا به قعر آب فرورود. برخی دیگر گفتند بهتر است که سر او را از بدنش جدا سازیم تا شناخته نشود و بدن را میان دیگر کُشته‌شدگان رها سازیم. امّا یحیی بن زید این نظر را رد کرد. دیگری گفت: بهتر است بدن را تا «عباسیه» ببریم و در آنجا دفنش کنیم، این سخن پذیرفته شد، و همه تصمیم گرفتند از تاریکی همان شب استفاده کنند و بی صدا بدن را دفن کنند[۸۸] آنان بدن را به آرامی کنار جوی آبی بردند و آب را بستند و در وسط جوی قبری حفر کردند و پس از دفن بدن و خاک ریزی روی آن، آب را از روی آن عبور دادند تا دشمن به هیچ وجه متوجه بدن نگردد[۸۹]

یافتن قبر[ویرایش]

در هنگام دفن یک غلام جوان، ناظر دفن کردن بدن بود و او به طمع جایزه صبح زود نزد حکم بن صلت رئیس شرطه کوفه و معاون یوسف بن عمر رفت و سرگذشت دفن بدن را گزارش داد و دشمنان زید را به محل قبر راهنمایی کرد.[۹۰] یوسف بن عمر، دستور داد یکی از نزدیکانش به نام (خراش بن حوشب) با دیگری قبر را نبش کردند و جسد را بیرون آوردند حجاج بن قاسم بدن زید را با ریسمانی روی شتر بسته به دارالاماره برد.

نصر بن قابوس می‌گوید:

من دیدم بدن زید را که بر شتری حمل می‌کردند و آن را با طنابی بسته بودند و به تن او یک پیراهن زرد رنگ هروی (هراتی) بود، آنگاه بدن را در کنار در قصر پائین انداختند بدن زید همانند کوه بر زمین قرار گرفت. آنگاه یوسف بن عمر دستور داد سر زید را از بدنش جدا ساختند و آن را برای هشام بن عبدالملک به شام فرستادند آنگاه بدن زید را در کنار بدن یاران دیگرش در کنار کوفه به دار زدند.[۹۱]

پس از اینکه جسد زید و چند تن از یارانش را به دار زدند یوسف بن عمر، چند نفر نگهبان کنار دار گماشت تا شبانه روز مراقب بدن باشند، مبادا کسی شبانه آن را برباید و دفن کند.

روایات دربارهٔ به دار کشیدن[ویرایش]

در روایات اسلامی (اغلبا شیعه) این دربارهٔ او ذکر شده‌است:

  1. دشمنان هنگامی که جنازه زید را به دار زدند، با کمال تعجب می‌دیدند که بدن زید رو به قبله بر می‌گردد و هر چه آن را برمی‌گردانند، باز فردا رو به سوی قبله داشت.[نیازمند منبع]
  2. حکم بن عباس کلبی شاعر اموی از دشمنان زید است، موقعی که خبر مرگ زید و به دار زدن او را شنید بسیار خوشحال شد و چند بیت شعر که حاکی از عداوت وی با خاندان رسالت و محبتش به اجداد اموی خویش است سرود، وی در مقام سرزنش اهل بیت محمد و مفاخره این شعر را می‌گوید: «ما زید را بر شاخ درخت خرما به دار زدیم، و ندیدیم که (مهدی) را بردار کشند شما از روی نادانی، علی را با عثمان مقایسه کردید، و حال آنکه عثمان از علی پاک تر و بهتر است»[۹۲]

چونکه جعفر صادق شنید این شاعر اموی این‌طور گفته سخت منقلب شد. جعفر صادق در حالی که دست‌هایش از شدت ناراحتی می‌لرزید، به آسمان بلند کرد و عرض کرد پروردگارا، اگر گوینده این دو شعر دروغگو است، کلب خود را بر وی مسلط کن، و دعای او مستجاب شد، و موقعی این شاعر عازم کوفه بود، در بین راه شیری به او حمله‌ور شد و وی را از پای درآورد؛ و موقعی این خبر به جعفر صادق رسید، صادق به سجده افتاد و گفت: «سپاس خدایی را که به وعده خود وفا کرد.»[۹۳]

  1. شیخ آمالی نقل کرده: مردی از بلنجر (نام بلده‌ای است) به کوفه آمد و چون بدن زید را بالای دار دید با کمال بی شرمی گفت: «آیا این فاسق را نمی‌بینید که چگونه خداوند او را کشت» امّا طولی نکشید که در چشم‌های او آماسی پدید شد که از هر دو چشم نابینا گشت.
  2. در کتاب «الحدائق الوردیة» آمده که: دو نفر از طایفه (ضبه) به کُناسه کوفه آمدند، و آن دو دست هم را گرفته بودند، وقتی در مقابل چوبه دار رسیدند، ایستادند، یکی از آنان دست خود را به چوبه دار زد و این آیه را خواند: (این است پاداش کسانی که با خدا و رسول او می‌جنگید و باعث فساد در روی زمین می‌شوند، که جزای آنان یا قتل است یا به دار آویختن یا قطع دست و پا برخلاف هم…[۹۴]

این مرد همین که خواست دست خود را از چوبه دار بردارد درد شدیدی دست او را فرا گرفت و گویند به مرض (آکله) دچار شد و همهٔ بدن او را گرفت تا مُرد.[نیازمند منبع]

  1. موقعی که بدن زید برهنه بالای دار بود، قسمتی از پوست شکم او به نحو مخصوصی عورتین او را پوشانده بود.[۹۵]

و نیز در «الحدائق الوردیة» آمده که: شخصی دست خود را روی چوبه دار زید گذاشت و گفت: «این است کیفر فاسق فرزند فاسق» برای این جسارت خداوند آن انگشتهای دست او را که روی چوبه دار بود به کف دستش فرو برد.[۹۶]

  1. و نیز در کتاب مزبور نقل شده که: شخصی به نام (عزرمه) که از طایفه اسدی بود، در کنار چوبه دار با چند تن از بستگان خود نشسته بود و با کمال بی شرمی و جسارت به بدن زید سنگ ریزه پرتاب می‌کرد؛ و هر روز این کار را تکرار می‌نمود. اسماعیل بن یسمع عامری می‌گوید: به خدا سوگند، عزرمه را وقت مرگش دیدم چشمهایش به‌طور وحشتناکی از حدقه بیرون آمده بود گویا دو شیشه سبز بودند.[۹۶]
  2. هنگامی که جنازه زید با وضع رقت باری روی چوبه دار برهنه آویزان بود عنکبوتها با تارهای خود روی عورت او را می‌پوشاندند و هرگاه دشمنان آن تارها را برطرف می‌کردند دوباره عنکبوتها روی آن تار می‌تنیدند.[۹۷]
  3. در «الحدائق الوردیة» است که: زنی از کنار چوبه دار رد شد، چون بدن زید را برهنه دید قسمتی از روپوش خود را به طرف بدن انداخت آن پارچه به اذن خدا، به بدن زید ملحق شد و آن را پوشاند.[۹۸]
  4. در همین کتاب آمده که: مردی به نام شبیب بن عزقد گوید: پس از مراجعت از سفر مکه به کوفه آمدم، با هم سفران خود به کناسه کوفه رسیدیم، وقت شب بود به چوبه داری که بدن زید بالای آن بود نزدیک شدیم بودی بسیار معطری به مشام می‌رسید، به دوستان گفتم: بوی دار آویختگان چنین است، ناگهان صدایی که گوینده آن را نمی‌دیدیم شنیدیم که می‌گفت: «بلی بوی فرزندان پیامبران که قدم به راه حق و عدالت نهادند، این چنین است»[۹۹]
  5. در همان کتاب آمده‌است که: پس از آتش زدن بدن زید خاکستر آن را روی آب فرات ریختند اما دیدند خاکستر همانند هاله‌ای از نور می‌درخشد[۱۰۰]
  6. یکی از نگهبانان چوبه دار می‌گوید: «من پیامبر خدا را در خواب دیدم، او کنار چوبه داری که بدن زید بالای آن آویزان بود، ایستاده بود، و با حالت تعجب می‌گفت: آیا بعد از من اینطور با فرزندم رفتار می‌کنید!؟ آنگاه خطاب به جسد زید کرد و گفت: ای زید تو را کشتند خداوند آنها را به دار زند[۱۰۱]
  7. محمد بن فرات نقل کرده‌است که: «زید بن علی را در روز سبخه دیدم در حالی که ابری زرد رنگ بر سر او سایه افکنده بود و هر کجا می‌رفت آن ابر هم با او حرکت می‌کرد.[۱۰۲]

سوزاندن بدن[ویرایش]

بنی امیه برای آنکه حیثیت از دست رفتهٔ خود را بازیابند و برای ترساندن مردم، بدن زید بن علی را مدتها بر چوبهٔ دار باقی گذاردند. سخنان در این باره بسیار است. از سخنان محدثین و تاریخ نویسان ۶ گفته بدست می‌آید که از یک سال و چند ماه آغاز شده و به شش سال هم می‌رسد. امّا آنچه از کتب معتبر تاریخی و حدیثی به دست می‌آید چهار سال بدن زید بالای دار بود. در سال ۱۲۵ قمری «ولید بن یزید» که به (فرعون امت) مشهور بود به یوسف بن عمر استاندار عراق نامه‌ای نوشت و دستور داد بدن زید را آتش بزنند. او هم مردی را به نام «خراش بن حوشب» را مأمور ساخت تا بدن زید را از دار پائین آورد و آن را بسوزاند و خاکسترش را با قایقی به رود فرات ریخت. آنگاه مردم را مخاطب خویش قرار داد و گفت: ای اهل کوفه، به خدا سوگند من این کار را کردم تا ذرات بدن او را همراه آب و نانتان بخورید.[۱۰۳]

سر زید در شام[ویرایش]

یوسف بن عمر استاندار عراق، سر زید را قبل از دار زدن از بدن جدا کرد (و بعضی گویند با سرهای چند تن از اصحاب زید، برای خلیفه غاصب اموی، هشام بن عبدالملک به شام فرستاد، هشام به آن کس که حامل سر زید بود، ده هزار درهم جایزه داد. آنگاه دستور داد سر زید را در دروازه شام بر بلندی نصب کنند به طوری که نظر عابرین را به خود جلب نماید[۱۰۴] ابن ابی الحدید معتزلی در ذکر جنایات بنی امیه می‌گوید: شما قبر زید را نبش کردید و جسد مطهر او را برهنه به دار زدید و سر مقدس او را کنار مسند خویش قرار دادید تا اینکه خروس به آن منقار زند.[۱۰۵]

سر زید در مدینه[ویرایش]

هشام بعد از مدتی سر زید را برای «محمّد بن ابراهیم بن هشام» والی خود در مدینه فرستاد.[۱۰۶] برخی می‌گویند وی قبل از هر چیز دستور داد سر زید را به خانه خواهرش زینب ببرند و آن را به دامن او بیفکنند آنگاه سر را برگردانند.[۱۰۷] آنگاه یک شبانه روز سر زید را نزدیک قبر محمد نصب کرد.[۱۰۸]

سر زید در مصر[ویرایش]

والی مدینه باز وحشت داشت مبادا شورشی شود، سر را به دستور هشام به مصر فرستاد و آن را در مسجد جامع مصر نصب نمودند.[۱۰۹]

کندی در کتاب «الامراء» می‌نویسد:

«در سال ۱۲۲ قمری روز یکشنبه دهم جمادی‌الثانی ابوالحکم بن ابی الابیض قیسی والی مصر، سر زید را به مسجد آورد و آن را در مقابل دیدگان مردم نصب نمود و سخنرانی کرد.» امّا مردم مصر آن سر را شبانه دزدیدند و در مسجدی به نام «محرس الحضی» با احترام دفن نمودند[۱۱۰]

مصریان سر زید را در محراب مسجد دفن کردند و آنجا را زیارتگاه خویش قرار دادند مردم کم و بیش از محل دفن سر آگاه شده و به آنجا می‌رفتند و به عبادت و دعا می‌پرداختند؛ و این جایگاه مقدس را در سال ۵۲۵ قمری به دستور «امیر افضل» برای پیدا کردن سر زید خراب کردند و به جستجو پرداختند تا آنکه سر را در محراب مسجد یافتند. «فخر الدین ابوالفتوح زیدی» در آن عصر خطیب و پیشوای مصر بود و از جمله کسانی بود که سر زید را دیده بود، معروف است که وی اثری به اندازه یک درهم در پیشانی زید مشاهده کرد (گویا این اثر تیری بود که در جنگ به پیشانی او اصابت نمود یا آنکه اثر سجده او بوده‌است که در روایتی به آن اشاره شد) خطیب مصر سر را خوشبو و معطر ساخت و آن را به منزل خویش برد؛ و پس از تعمیر مسجد آن را به محل خود برگردانده و در آنجا دفن نمود و هم‌اکنون این محل مقدس در محراب مسجد زیارتگاه مردم مصر است و مردم همه هفته یک شنبه‌ها شب و روز به آنجا می‌روند و زیارت می‌کنند و همیشه زائرینی در این جایگاه به یاد زید اشک می‌ریزند و درود می‌فرستند.[۱۱۱]

زیارتگاه[ویرایش]

برای زید دو زیارتگاه است که سالانه جمعیت زیادی از شیعیان و علاقه‌مندان به آنجا می‌روند. یکی در مصر که سر زید در آنجا دفن شده‌است و دیگری در عراق است و در کُناسه کوفه‌است. آنجا همان مکانی که بدن زید را به دار زدند و سپس آن را آتش زدند،

سید مهدی قزوینی (متوفی ۱۳۰۰ق) در کتاب «فلک النجاة» می‌گوید:

«مشهدی که فعلاً محل زیارتگاه زید است، محل دار زدن و سوزاندن بدن زید می‌باشد.[۱۱۲]

محمد حرزالدین در کتاب «مراقد المعارف» می‌گوید:

«زیارتگاه زید در حدود دو فرسخی جنوب شرقی قریه (کفل) است[۱۱۳] و این قول را دیگران نیز تاءیید کرده‌اند.

امامت زید[ویرایش]

از آغاز که امامت زید بن علی به وسیلهٔ برخی تبلیغ می‌شد، علمای بزرگ اثنی عشری، با این عقیدهٔ مخالفت کردند. اما روایت‌های ضعیفی وجود دارد که امامان اثنی‌عشری، زید بن علی را نکوهش کرده و از او خرده می‌گیرند که البته همهٔ این روایت‌ها به وسیلهٔ بزرگان علم حدیث، مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته و این اشکالات در آن‌ها یافته شده:

  1. اکثراً از نظر سند ضعیف‌اند.
  2. با وجود یک خبر صحیح، ولی همه معرض عن‌ها می‌باشند و کسی به آن عمل نکرده‌است.
  3. این اخبار، معارضند با اخبار و روایات کثیره‌ای که در مدح و منقبت زید رسیده و می‌توان ادعای تواتر معنوی کرد[۱۱۴]
  4. بر فرض ضعف اسناد جمیع اخبار مدح، عمل اصحاب و تمسک علمای بزرگ شیعه از قدما تا متاخرین و معاصرین، منجر به ضعف سند آن است.
  5. بر فرض درستی اخبار قدح، اکثر آن‌ها حمل بر تقیه شده‌است.
  6. از همه مهمتر بنی امیه و سپس بنی عباس برای لکه دار کردن نهضتهای اسلامی عصر خویش مخصوصاً قیام‌های علویون روایاتی جعلی و ساختگی به نام مشاهیر اصحاب ائمه درست می‌کردند و در میان مردم پخش می‌کردند، تا مبادا مسلمانان مخصوصاً شیعیان تحت تأثیر این جنبش‌ها قرار گیرند و راه آنان را پیش گیرند و از آن طرف خود را نیز در مقابل این قیام تبرئه می‌کردند.[۱۱۵]
  • شیخ مفید در ارشاد می‌گوید:

    بسیاری از شیعیان به امامت زید معتقدند و علت پیدایش این عقیده این شد که: زید در موقع قیام می‌گفت من شما را به (رضای آل محمّد) دعوت می‌کنم، مردم خیال می‌کردند مقصود از رضای آل محمّد خود او است و حال آنکه زید این اراده را نداشت چون او به مقام و مرتبه و امامت برادر و برادر زاده اش محمد باقر و جعفر صادق اعتراف و اقرار داشت[۱۱۶]

  • مامقانی می‌گوید:

    عقیده عده‌ای نسبت به امامت زید به فریب شیطان است، با وجودی که خود زید این عقیده را نفی می‌کرد، و قائل به امامت فرزند برادرش جعفر صادق بود.[۱۱۷]

  • در «کفایة الاثر» است که:

    اگر کسی بگوید: به اینکه زید بن علی روایات و نصوص وارده را در حق ائمه معصوم شنیده بود و معتقد به آن بود چرا با شمشیر قیام کرد؟ و دعوی امامت برای خویش داشت؟ و با جعفر صادق اظهار مخالفت نمود؟ و حال آنکه می‌دانست جعفر صادق دارای مقام ارجمند و محلی شریف و جایگاهی رفیع است، و صلاح امت را می‌داند و نزد خاص و عام به علم و دانش و زهد مشهور است. می‌گوییم: این سخن را جز انسان معاند و ستیزه‌جو نمی‌گوید، حاشا که زید چنین پنداری داشت[۱۱۸]

  • علامه شهید قاضی نوراللّه شوشتری صاحب کتاب معروف «احقاق الحق» می‌فرماید:

    تحقیق این است که زید بن علی مدعی امامت نبود و او معتقد بود که مستحق امامت و خلافت، در زمان او برادرزاده اش جعفر صادق می‌باشد[۱۱۹]

پانویس[ویرایش]

  1. نورالابصار، شبلنجی ص ۱۷۸
  2. تاریخ طبری ج ۸ ص ۲۷۵ / تاریخ ابن عساکر ج ۶ ص ۲۰ / شرح ابن ابی الحدید ج ۱ ص ۳۱۵
  3. Esposito, John L., ed. (2003). "Zayd ibn Ali". The Oxford Dictionary of Islam. Oxford University Press. ISBN 978-0-1998-9120-7.
  4. تهذیب ابن عساکر ج ۶ ص ۱۸
  5. الحدائق الوریة فی مناقب الائمة الزیدیه، ج ۱ ص ۱۴۳ / روض النضیر، ج ۱ ص ۵۲
  6. ثوره زید بن علی، ناجی حسن ص ۲۵
  7. Kararvi, Syed Najmul-Hassan. Fourteen Stars (in Urdu). Lahore, Pakistan: Imamia Kutab Khana. pp. 169–170.
  8. زید شهید- ص۸
  9. لباب الانساب- ص۹۱
  10. سیره و قیام زید بن علی- ص۱۰
  11. اعیان الشیعه، ج ۷ ص ۱۰۷ چاپ جدید
  12. لواقح الانوار تألیف شعرانی، ج ۱ ص ۳۲
  13. طبقات ابن سعد ج ۵ ص ۲۴۰ / تهذیب ابن عساکر، ج ۶ ص ۱۹ / تاریخ الاسلام ذهبی، ج ۵، ص ۷۴
  14. تاریخ طبری ج ۵ ص ۴۹۱ چاپ قاهره
  15. علامه امینی - الغدیر
  16. الغدیر، ج ۲ ص ۲۲۱
  17. رجال کشی، ص ۱۸۴ / الغدیر ج ۳ ص ۷۰
  18. سفینة البحار ج ۱ کلمه زید / الغدیر ج ۳ ص ۷۱ به نقل از عیون اخبار الرضا
  19. زید شهید - مرحوم مقرم
  20. جامع الرواة ج ۱ ص ۳۴۳
  21. مامقانی حرف (ز) ج ۱ ص ۴۶۷
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ زید الشهید ص ۱۴
  23. المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الا ثار، تألیف مقریزی، ج ۲، ص ۴۳۶
  24. الکشاف عن حقائق التنزیل ج ۱ ص ۴۳ تألیف زمخشری
  25. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام تهذیب ابن عساکر ج ۶ ص ۱۸2 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  26. البته این صحیفه‌ای که در دست است املای جعفر صادق است به متوکل بن هارون که جعفر صادق آن را از پدرش و او از پدرش گرفته‌است و خوانندگان عزیز توجه داشتید که متوکل گفت موقعی من صحیفه صادق را با صحیفه زید مقایسه کردم حتی یک حرف با هم فرقی نداشتند
  27. این کتاب بصورت خطی به خط نسخ در کتابخانه بریتانیا تحت شماره ۲۰۳ زیدیه حفظ شده‌است، که آن را در سال ۱۰۱۹ قمری مدون کرده‌اند. ناجی حسن، کلیشه صفحه اول و آخر کتاب را در آخر یکی از کتابهایش چاپ کرده‌است
  28. الروض النضیر ج ۱ ص ۵۸
  29. مدرک بالا
  30. زید الشهید تألیف مرحوم مقرم ص ۱۳–۱۷
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ تهذیب ابن عساکر ج ۶ ص ۱۵.
  32. روض النضیر ج ۱ ص ۶۶
  33. جامع الرواة ج ۲ ص ۳۴۰
  34. جامع الرواة ج ۱ ص ۵۳۰
  35. جامع الرواة اردبیلی ج ۱ ص ۵۰۶
  36. الحدائق الوردیه، ج ۱ ص ۱۴۹
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ مقاتل الطالبین ص ۱۲۹
  38. الخطط المقریزی، ج ۴ ص ۳۰۷ / وقایع الایام تألیف خیابانی ص ۷۱ / زید الشهید ص ۱۴
  39. مقتل الحسین ج ۲، ص ۱۱۰
  40. ارشاد مفید ص ۲۵۱.
  41. جامع الرواة ج ۱ ص ۳۴۳ چاپ جدید
  42. رجال طوسی ص ۸۹ باب اصحاب علی بن الحسین
  43. مقاتل الطالبین ص ۱۲۷ / بحارالانوار ج ۴۶ ص ۳۰۹
  44. ابن رشیق قیروانی، صاحب کتاب زهر الادب، مطلب فوق را در ج ۱ ص ۷۸، نقل کرده‌است
  45. رسالة اثبات وجود الامام المنتظر
  46. وسائل الشیعه، جلد آخر، باب زاء ص ۲۰۲.
  47. اصول کافی ج ۲ ص ۱۷۰ حدیث ۱۶
  48. بحارالانوار ج ۴۶.
  49. تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۳۱۶ چاپ بیروت
  50. اغانی ج ۶ ص ۱۰۰ / عقدالفرید ج ۶ ص ۴۵۰ / ثورة زید ص ۷۸
  51. Wellhausen, Julius (1901). Die religiös-politischen Oppositionsparteien im alten Islam (in German). Berlin: Weidmannsche buchhandlung. pp. 96–97. OCLC 453206240.
  52. ریاض السالکین در شرح صحیفه سجادیه سید علی خان شیرعفر صادق (ع) ازی اوائل کتاب
  53. قواعد شهید باب امر به معروف و نهی از منکر
  54. تنقیح المقال مامقانی، ج ۱ ص ۴۶۹ حرف (زی)
  55. تاریخ طبری ج ۵ ص ۴۹۱
  56. تاریخ ابن اثیر ج ۵ ص ۹۲
  57. مقاتل الطالبین ص ۱۳۵
  58. مقاتل الطالبین-ص ۱۳۵
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ مقاتل الطالبین ص ۱۴۵
  60. مقاتل الطالبین- ص۱۴۷
  61. الحدائق الوردیة ج ۱ ص ۱۵۲
  62. جامع الرواة اردبیلی ج ۱
  63. المراجعات سید شرف الدین ص ۹۱
  64. المراجعات ص ۱۲۳
  65. جامع الرواة ج ۲ ص ۲۲۸
  66. مقاتل الطالبین ص ۱۴۸
  67. مقاتل الطالبین ص ۱۴۸.
  68. مقاتل الطالبین ص ۱۴۶.
  69. جامع الرواة اردبیلی ج ۲ ص ۱
  70. طبقات ابن سعد، ج ۷ ص ۳۱۹.
  71. تهذیب التهذیب
  72. تهذیب التهذیب ج ۱۱ ص ۱۶
  73. مقاتل الطالبین ص ۱۴۶
  74. مقاتل الطالبین ص ۱۴۷.
  75. سیره و قیام زید بن علی- ص۷۸
  76. مقاتل الطالبین، ص۵۵
  77. تاریخ طبری ج ۵ ص ۴۸۵ / تاریخ ابن اثیر ج ۵ ص ۹۶.
  78. ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ مقاتل الطالبین ص ۱۳۷.
  79. انساب الاشراف ج ۳ ص ۲۰۲
  80. مقاتل الطالبین ص ۴۰
  81. انساب الاشراف ج ۳ ص ۲۰۳ / مقاتل الطالبین ص ۱۴۱ – ۱۴۲ / شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۳ ص ۲۸۷ چاپ جدید.
  82. مجالس المومنین، ص۳۴۹ / نامه دانشوران، ج۵، ص۱۰۵ / سفینة البحار، ج۱، ص۵۷۸ / اعیان الشیعه، ج۱، ص۲۵
  83. وقایع الایام ص ۱۰۵
  84. مقاتل الطالبین)) ص ۱۴۱.
  85. انساب الاشراف ج ۳ ص ۲۰۳.
  86. مقاتل الطالبین ص ۱۴۱.
  87. طبقات ابن سعد ج ۵ ص ۲۴۰ /مقاتل الطالبین ص ۱۳۰
  88. تاریخ طبری ج ۸ ص ۲۷۶
  89. مقاتل الطالبین ص ۱۴۲ - / انساب الاشراف ج ۳ ص ۲۰۳
  90. طبری ج ۸ ص ۲۷۶
  91. تاریخ طبری ج ۸ ص ۲۷۶ / مقاتل الطالبین ص ۱۴۲ و ۱۴۳
  92. الغدیر ج ۳ ص ۷۵
  93. مناقب ج ۳ ص ۳۶۰ / بحارالانوار ج ۴۶ ص ۱۹۲
  94. سوره مائده آیه ۳۳
  95. مقاتل الطالبین ص ۱۴۴
  96. ۹۶٫۰ ۹۶٫۱ زید الشهید ص ۱۶۳
  97. زید الشهید ص ۱۶۳.
  98. قاموس الرجال، ج ۲ ص ۲۷۴.
  99. زید الشهید ص ۱۶۰.
  100. زید الشهید ص ۱۶۰
  101. مقاتل الطالبین، ص۵۸ / فوات الوفیات، ج۱ ص۲۱۱ / عمدة الطالب، ص۲۴۸ / نامه دانشوران، ج۵، ص۱۰۷ و…
  102. مقاتل الطالبین، ص۵۲
  103. تاریخ یعقوبی ج ۲ ص ۲۳۶
  104. تاریخ طبری ج ۸ ص ۲۷۶ / مقاتل الطالبین ص ۱۴۲
  105. تحفة الاخبار ص ۱۱۴
  106. تاریخ طبری ج ۸ ص ۲۷۷
  107. شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۲۱۲.
  108. عمدة الطالب ص ۲۵۸.
  109. النجوم الزاهرة فی اخبار المصر و القاهره ابن تغری بردی، ج ۱ ص ۲۸۱.
  110. الولاة و کتاب القضاة کندی ص ۱۴۷.
  111. زید الشهید مرحوم مقرم ص ۱۶۲
  112. زید الشهید مرحوم مقرم ص ۱۵۵.
  113. مراقد المعارف ج ۱ ص ۳۲۰.
  114. اخباری که در الفاظ مختلف، و در معنا شریک باشند
  115. نگاه کنید به کتاب زید بن علی نوشته حسین کریمان- باب دوم به بعد
  116. ارشاد ص ۲۵۲.
  117. تنقیح المقال ج ۱ ص ۴۶۹.
  118. خزاز قمی در کفایة الا ثر
  119. مجالس المؤ منین ج ۲ ص ۲۵۵.

منابع[ویرایش]

  • حسین کریمان، سیره و قیام زید بن علی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ یکم، تهران- ۱۳۸۲
  • سید ابوفاضل رضوی اردکانی، «شخصیت و قیام زید بن علی»، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۵
  • سید عبدالرزاق کمونه حسینی، «آرامگاه‌های خاندان پاک پیامبر و بزرگان صحابه و تابعین»، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم، ۱۳۷۵
  • دکتر محمد جعفری هرندی، «فقها و حکومت»، انتشارات رئزنه، چاپ اول، ۱۳۷۹
  • حسینعلی منتظری، «مبانی فقهی حکومت اسلامی»، ترجمه محمود صلواتی، مؤسسه کیهان، چاپ اول، ۱۳۷۶
  • دکتر محمد جواد مشکور، «فرهنگ فرق اسلامی»، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ چهارم، ۱۳۸۶
  • زینب متقی‌زاده، «جغرافیای سیاسی شیعیان منطقه خلیج فارس»، مؤسسه شیعه‌شناسی، چاپ اول، ۱۳۸۴
  • دکتر محمد جعفری هرندی، "کتاب فقه و فقهاً، دانشگاه آزاد اسلامی واحد بابل، چاپ دوم، ۱۳۷۴
  • محمد ابوزهره، الامام زید، دارالثقافة العربیة للطباعة، ۱۳۷۸ قمری.
  • عبدالرزاق الموسوی المقرم، زید الشهید، نجف، ۱۳۵۵ قمری.
  • ابوالفرج الصفهانی، مقاتل الطالبین و اخبارهم، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی،
  • Madelung, W. (2012). "Zayd b. ʿAlī b. al-Ḥusayn". In P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel, W.P. Heinrichs. (ed.). Encyclopaedia of Islam (به انگلیسی) (2nd ed.). Leiden, The Netherlands: Brill Publishers. {{cite encyclopedia}}: Invalid |دسترسی پیوند=آبونمان (help)نگهداری یادکرد:نام‌های متعدد:فهرست ویراستاران (link)