رویداد خانه فاطمه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسی English
فاطمه
بنت محمد
زندگی
نام‌ها و القاب · اختلاف مالی فاطمه و عباس با خلافت · خطبه فدکیه · رویداد خانه فاطمه
در قرآن
سوره دهر · سوره کوثر · آیه تطهیر · آیه مباهله · آیه نور
جای‌ها
در مکه: محله بنی‌هاشم · شعب ابی‌طالب · در مدینه: بقیع · بیت‌الاحزان · درخت کنار · سقیفه  · مسجد النبی  · در شمال حجاز: فدک
افراد
خانواده محمد · خدیجه · علی
فرزندان حسن · حسین · زینب · ام‌کلثوم · محسن
همراهان فضه · ام‌ایمن · اسماء  · سلمان
دیگران قنفذ · مغیره · عمر · ابوبکر
مرتبط
تسبیحات فاطمه · مصحف فاطمه · لوح فاطمه · رویداد مباهله

رویداد خانه فاطمه زهرا به واقعه‌ای اشاره می‌کند که ابوبکر پس از انتخاب شدن به عنوان خلیفه مسلمانان به همراه عده‌ای از همراهان از جمله عمر به قصد گرفتن بیعت به خانه علی می‌رود و در آنجا با مقاومت علی و فاطمه روبرو می‌شود. حتی اگر به این داستان شاخ و برگ داده شده باشد و جزئیاتی ساختگی به آن افزوده شده باشد. این داستان دارای ریشه‌ای تاریخی است.[۱]

تاریخ نگارانی مانند احمدبن ابی یعقوب در تاریخ یعقوبی،[۲] و مسعودی در مروج الذهب،[۳] و بلاذری در انساب الاشراف هنگام ذکر حوادث بعد از مرگ پیامبر تا بیعت علی با ابوبکر به کشمکش لفظی بین طرفداران ابوبکر و علی، تهدید به آتش زدن خانه توسط عمر و خلع سلاح زبیر یا علی توسط عمر (یا همراهان او) سخن رانده‌اند.

دیدگاه تاریخی

به گفتهٔ ژوزف مری و جری باکاراک بدنبال فوت محمد پیامبر مسلمانان، فاطمه دختر پیامبر اسلام قایل به حق علی بر سر جانشینی پیامبر مسلمانان شد. او در این مورد وارد مجادلات زیادی با ابوبکر و حامی وی عمر شد. سرانجام عمر تهدید نمود که اگر علی با ابوبکر بیعت ننماید خانه او با تمام ساکنانش را به آتش می‌کشد. علی سرانجام تسلیم شد و با ابوبکر بیعت نمود، هر چند بگفته بعضی منابع علی تنها پس از وفات فاطمه با ابوبکر بیعت نمود.[۴]

لارا وسیا وگلییری در دانشنامه اسلام، منابع اولیه در مورد این واقعه را بررسی می‌کند و می‌نویسد که به نوشته احمدبن ابی یعقوب در تاریخ یعقوبی که بعد از انتخاب شدن ابوبکر، خلیفه تازه انتخابی شده به همراهی تعدادی همراه راهی خانه علی که در آنجا تعدادی از انصار و طرفداران علی در آن جمع شده بودند می‌شود. ابوبکر می‌خواست تا بیعت این مخالفان را بدست آورد، اما علی با شمشیر به استقبال او آمد. هنگامی که علی توسط عمر خلع سلاح شد و ابوبکر و همراهانش قصد ورود به منزل علی را داشتند. فاطمه آنچنان شیون سرداد و تهدید کرد که بخدا قسم باید بیرون روید اگر نه نزد خدا مویم را برهنه سازم و ناله و زاری سر دهم که ابوبکر ترجیح داد که از ورود منصرف شود. نقل‌های دیگری از بلاذری در انساب الا شراف[۵] از همین واقعه وجود دارد که فاطمه در دستان عمر فتیله ای می‌بیند و از او می‌پرسد که آیا او قصد دارد که به علت دشمنی با وی خانه را به آتش بکشد. در کتاب الامامت و سیاست (که مطمئناً بسیار قدیمی است اما انتساب آن به ابن قطیبه نادرست است) این واقعه با جزییات جدی تری نقل شده‌است. ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سر بر تافته و در خانه علی گردآمده بودند، سراغ گرفت، عمر را به دنبال آنان فرستاد، و او به در خانه علی آمد. در این موقع عمر هیزم طلبید و تهدید کرد که خانه را به آتش می‌کشد. هنگامی به او گفتند که این‌خانه، فاطمه، دختر پیامبر است، او گفت: باشد! در این هنگام افراد درون خانه بجز علی و فاطمه به بیرون می‌آیند و با ابوبکر بیعت می‌کنند. در این هنگام فاطمه با صدای بلند گفت: ای پیامبر خدا پس از تو چه مصیبت‌هایی به ما از فرزندان خطاب رسید. هنگامی که عمر باز می‌گردد و تقاضای ورود می‌کند، فاطمه اجازه دخول نمی‌دهد و این علی است که به عمر اجازه ورود می‌دهد. در این هنگام فاطمه رویش را به دیوار برمی گرداند.[۱]

به نوشته ویلفرد مادلونگ پس از واقعه سقیفه و انتخاب ابوبکر بعنوان جانشین محمد، وضعیت خلیفه در ابتدا بسیار ناپایدار بود و این صرفاً به خاطر سر باززدن قبایل نبود. عمر در مدینه با کمک برخی از افراد قبیله اوس کنترل خیابان‌ها را بر عهده گرفت و مسوول بیعت ستاندن از مردم شد. زبیر به همراه جمعی از مهاجرین در خانه فاطمه بود. عمر تهدید کرد که خانه را به آتش می‌کشد مگر آنکه آنها بیرون آیند و با ابوبکر بیعت کنند. زبیر با شمشیر در دست بیرون آمد. ولی لغزید و شمشیر را از دست داد و همراهان عمر بر روی او افتادند و او را دستگیر کردند و یا به قول طبری شمشیر او را قبضه کردند. استفاده از زور در مورد زبیر تنها موردی بوده است که منابع اشاره کرده‌اند. شواهدی وجود دارد که خانه فاطمه مورد تفتیش قرار گرفت. گفته می‌شود که علی بعدها بارها گفته بود که اگر چهل مرد همراه خود داشت او مقاومت می‌کرد. به گفته مادلونگ گزارش‌های نادر از کاربرد زور علیه بنی‌هاشم را احتمالاً باید مردود دانست و تهدید به استفاده از زور معمولاً برای بیعت گرفتن از کسانی که متمایل نبودند کافی بود. به گفته وی بدون شک ابوبکر داناتر از آن بود که علیه بنی‌هاشم به زور متوسل شود. زیرا این کار حس اتحاد بین خاندان عبدالمناف را برمی‌انگیخت؛ گروهی که ابوبکر به رضایت آنها نیاز داشت. سیاست ابوبکر انزوای بنی‌هاشم تا حد ممکن بود و در نهایت بنی هاشم که خود را در شرایطی مشابه محاصره اقتصادی شعب ابی طالب می‌دیدند بعد از شش ماه (به همراه علی) با ابوبکر بیعت کردند.[۶]

به گفتهٔ دنیس صوفی، روایتِ طبری از گفته ابو بکر در بستر مرگ «کاش خانهٔ فاطمه را، اگر هم به قصد جنگ بسته بودند، برنگشوده بودم» به طور تلویحی به این معناست که خانه فاطمه ممکن بوده به زور باز شده باشد.[۷] وی می‌افزاید احادیثی که بر دخیل بودن فاطمه در رویدادهای پس از مرگ پیامبر دلالت دارند، با وجود جانب دارانه بودنشان حاوی مقداری حقیقت هستند. به این دلیل که اهل سنّت نتوانستند به طور کامل آنچه را که به وضوح برای باز سازی تاریخشان زیان آور بود محو کنند: این مساله که فاطمه با ابو بکر بر سر ضبط خلافت و املاک پیامبر دعوا داشته است، اینکه فاطمه هیچ‌گاه او را به خاطر کارهایش نبخشید، و اینکه مرگ او برای مدتی (احتمالاً به خواست خود فاطمه) مخفی نگاه داشته شد تا مانع سرپرستی ابو بکر از مراسم کفن و دفن فاطمه شود. چیزی که در این مورد کنایه آمیز است، این است که این پنجره کوچک به شخصیت فاطمه توسط اهل سنّت نادیده گرفته شده یا کوچک شمرده شده ولی توسط شیعیان بزرگ شده و بیش از اندازه روی آن تاکید شده است.[۸]

هادی عالم زاده، استاد دانشگاه تهران، می‌نویسد که در باب احادیث مربوط به این واقعه نظرات مختلفی اظهار شده‌است و عموم نویسندگان اسلامی با فرض صحت این روایات، رفتار ابوبکر و عمر را تقبیح نموده‌اند، اما لحن کلام آنان در این زمینه متفاوت است. برخی گفته‌اند که «تأثیر عقاید شیعهٔ هاشمی علوی و عباسی در بیشتر روایات الامامه والسیاسه آشکارا به چشم می‌خورد و به احتمال قوی این روایات نتیجهٔ تضاد و رقابتی است که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده‌است وگرنه فاطمه و علی با ایمان‌تر، منزه‌تر و خردمندتر از آن بوده‌اند که برخلاف مصالح مسلمانان به پا خیزند و عمر بزرگ‌تر و خوددارتر از آن است که به سوزاندن خانهٔ فاطمه دست یازد. برخی از منابع اگرچه بنابر ملاحظات سیاسی یا اعتقادی از نقل کامل این خبر یا حتی اشاره بدان در جای خود تن زده‌اند، ولی اگاهانه یا ناآگاهانه با ذکر سخنان ابوبکر در بستر بیماری، این حادثه را تأیید کرده‌اند.[۹] بنابراین روایات، ابوبکر در آخرین روزهای زندگانی گفته‌است: آری، از آنچه در دنیا رخ داده، تأسف ندارم، جز اینکه سه کار کردم که کاش نکرده بودم و سه کار نکردم که کاش کرده بودم... کاش خانهٔ فاطمه را، اگر هم به قصد جنگ بسته بودند، برنگشوده بودم...»[۱۰]

دیدگاه شیعه

منابع و نویسندگان شیعه مانند روحانیان و مراجعی مانند بروجردی، روحانی، شاهرودی و حسین خراسانی معتقدند که فاطمه در اثر صدمات و جراحات وارده که در حین رویداد خانه فاطمه اتفاق افتاد و منجر به شکستگی پهلو و سقط جنین وی گردید، کشته شده‌است. در عین حال این نویسندگان بر این نظر دارند که فاطمه بین ۷۵ تا ۹۵ روز پس از وفات محمد درگذشته‌است.[۱۱][۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][۱۶][۱۷] سید جعفر شهیدی، رویداد تهدید به آتش زدن را تایید می‌کند. از نظر او با توجه به اینکه شیعیان یا دسته‌های سیاسی موافق آنها در سنین اول هجرت نیرویی نداشته‌اند، جعل روایات مربوط به این رویداد ناممکن می‌نماید. به علاوه او بیان می‌دارد که برخی از این روایات در نوشتارهای مغرب اسلامی (اندلس) هم آمده است. اما در مورد اینکه «آیا بازوی دختر پیغمبر را با تازیانه آزرده‌اند»، یا «می خواسته‌اند با زور بدرون خانه راه یابند و او که پشت در بوده است، صدمه دیده» می‌نویسد «در آن گیر و دارها ممکن است چنین حادثه‌هایی رخ داده باشد».[۱۸] مرتضی مطهری وصیت فاطمه به علی در دفن وی در هنگام شب را سیاستی برای ممانعت از حضور کسانی در مراسم تدفین می‌داند که به گفته مطهّری دشمنان فاطمه بودند: «این بزرگترین سیاستی است که زهرای مرضیه اعمال کرد که این در را به روی تاریخ باز بگذارد»[۱۹]

بسیاری از نویسندگان مشهور شیعه در طول تاریخ به درگیری فیزکی و یا سقط جنین (محسن) در روز رویداد خانه فاطمه معتقد بوده‌اند. از جمله آنها می‌توان به شیخ صدوق (متوفای سال ۳۸۱)، سید مرتضی(متوفای سال۴۳۶)، شیخ طوسی(متوفای سال ۴۶۰)، علامه حلی(متوفای سال ۷۲۶)و عیاشی(متوفای سال ۳۲۰) اشاره کرد.[۲۰][۲۱] به شهادت قاضی عبدالجبار نویسنده اهل سنت (متوفای سال ۴۱۵) این اعتقاد شیعیان ناشی از حدیثی منسوب به جعفر صادق است.[۲۲] ابن قولویه (متوفای سال ۳۵۷) در کامل الزیارات حدیثی از جعفر صادق نقل می‌کند که در آن جبرئیل به پیامبر اسلام در مورد آینده اهل بیت وی خبر می‌دهد. در این حدیث از ضرب و شتم فاطمه در حالی که باردار است و سقط جنین و مرگ او به خاطر جراحت وارده سخن رانده می‌شود.[۲۳][پانویس ۱]

نویسندگان شیعه همچنین به حدیثی از پیامبر اسلام استناد می‌کنند که در کتاب «فرائد المسمطین»[۲۴] نوشته امام‌الحرمین جوینی، فقیه اهل سنّت آمده است. در این حدیث پیامبر اسلام با ذکر اوصاف دختر خود فاطمه خبر از آینده وی می‌دهد که در آن «اهانت، وارد خانه اش شده و حرمتش هتک گردیده و حقّش غصب شده و ارثش گرفته شده است. پهلویش شکسته و جنینش سقط شده است.» در این حدیث از فاطمه با عنوان «مقتول» یاد شده است.[۲۵][پانویس ۲]

دیدگاه سنّی

به گفته عبدالعزیز نعمانی روحانی اهل سنت، «نخستین کسی که به جعل داستان شهادت حضرت فاطمه زهرا پرداخت، ابراهیم ابن سیّار نظام رئیس فرقه نظامیه بود». شهرستانی در ملل و نحل[۲۶] و صفدی در الوافی بالوفیات[۲۷] از نظام چنین نقل می‌کنند که وی معتقد بود «عمر در روز بیعت چنان ضربه‌ای بر شکم فاطمه کوبید که وی جنین را از شکمش فرو انداخت». شهرستانی و صفدی این مطالب را با هدف بی اعتبار جلوه دادن نظام نقل می‌کنند.[۲۸][۲۹]

به اعتقاد نویسندگان اهل تسنن این روایات نتیجه تضاد و رقابتی است که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است، «وگرنه فاطمه و علی با ایمان تر، منزه تر و خردمند تر از آن بوده‌اند که بر خلاف مصالح مسلمانان به پا خیزند و عمر بزرگ تر و خویشتن دار تر از آن بود که به سوزاندن خانه فاطمه دست یازد». این نویسندگان با اشاره به ازدواج عمر و ام کلثوم و ارائه مشاوره‌های علی به خلفا معتقد به وجود صمیمیت بین آنها هستند.[۳۰]

اهمیت داستان از دیدگاه تاریخی

دانشنامه اسلام اهمیت تاریخی کشمکش‌های فاطمه با ابوبکر و عمر بر سر جانشینی محمد، پس از وفات او از جمله داستان قصد ورود ابوبکر و عمر به خانه علی را اینگونه می‌شمارد.[۱]

  1. حتی اگر این وقایع شاخ و برگ داده شده باشد و جزئیاتی ساختگی به آن افزوده شده باشد بر مبنای واقعیت است.
  2. این وقایع تنها فعالیت سیاسی فاطمه می‌باشد.
  3. دروغ یا راست، انگیزه‌ای است برای احساس نفرت شیعه از عمر: رفتار عمر با دختر پیامبر اسلام.

پانویس

  1. کامل الزیارات، باب نوادر الزیارات، حدیث شماره یازده
  2. این حدیث در منابع امامیه همچون أمالی صدوق، مجلس بیست و چهارم نیز آورده شده است.

منابع

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ Veccia Vaglieri, L. «Fatima.» Encyclopedia of Islam, Leiden, Vol. ۲, The Netherlands: Brill, ISSN ۱۵۷۳-۳۹۱۲, Page ۸۴۴-۸۵۰
  2. یعقوبی، التاریخ، جلد دوم صفحهٔ ۱۲۶: «وبلغ أبا بکر وعمر أن جماعة من المهاجرین والأنصار قد اجتمعوا مع علی بن أبی طالب فی منزل فاطمة بنت رسول الله، فأتوا فی جماعة حتی هجموا الدار، وخرج علی ومعه السیف، فلقیه عمر، فصارعه عمر فصرعه، وکسر سیفه، ودخلوا الدار فخرجت فاطمة فقالت: والله لتخرجن أو لأکشفن شعری ولا عجن إلی الله! فخرجوا وخرج من کان فی الدار وأقام القوم أیاما.»
  3. مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد: آنگاه که ابوبکر درحال احتضار چنین گفت: سه چیز انجام دادم و تمنا می‌کردم که‌ای کاش انجام نمی‌دادم یکی از آن سه چیز: آرزو می‌کردم که‌ای کاش هتک حرمت خانه زهرا را نمی‌کردم. : مروج الذهب، مسعودی، دارالهجرة، بیروت، جلد ۲، صفحه ۳۰۱: «فأما الثلاث التی فعلتهاو وددت أنی ترکتها، فوددت أنی لم أکن فتشت بیت فاطمة، و ذکر فی‌ذلک کلاماً کثیراً»؛
    • Medieval Islamic Civilization: A-K, index By Josef W. Meri, Jere L. Bacharach, page ۲۴۸-۹.
    • Josef W. Meri, Medieval Islamic civilization: an encyclopedia, Vol. 13, Routledge, 2006, ISBN 978-0-415-96690-0, p. 249.
  4. بلاذری در انساب الاشراف می‌نویسد: ابوبکر به دنبال علی بن ابی طالب فرستاد تا بیعت کند، ولی علی از بیعت امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتشزا) حرکت کرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: ای فرزند خطاب، می‌بینم در صدد سوزاندن خانه من هستی؟!: انساب الأشراف، بلاذری، جلد ۱، صفحه ۵۸۶، طبع دار معارف، قاهره: «انّ أبابکر أرسل إلی علیّ یرید البیعة فلم یبایع، فجاء عمر و معه فتیلة! فتلقته فاطمة علی الباب. فقالت فاطمة: یابن الخطاب، أتراک محرقاً علیّ بابی؟»؛
  5. Madelung، Wilferd. The Succession to Muhammad. Cambridge University Press، 1997. 43-44. 
  6. Denise L. Soufi, "The Image of Fatima in Classical Muslim Thought," PhD dissertation, Princeton, 1997, p. 84
  7. Denise L. Soufi, "The Image of Fatima in Classical Muslim Thought," PhD dissertation, Princeton, 1997, p.206
  8. مسعودی در مروج الذهب می‌نویسد: آنگاه که ابوبکر درحال احتضار چنین گفت: سه چیز انجام دادم و تمنا می‌کردم که‌ای کاش انجام نمی‌دادم یکی از آن سه چیز: آرزو می‌کردم که‌ای کاش هتک حرمت خانه زهرا را نمی‌کردم. : مروج الذهب، مسعودی، دارالهجرة، بیروت، جلد ۲، صفحه ۳۰۱: «فأما الثلاث التی فعلتهاو وددت أنی ترکتها، فوددت أنی لم أکن فتشت بیت فاطمة، و ذکر فی‌ذلک کلاماً کثیراً»؛
  9. هادی عالم زاده. «مدخل ابوبکر». در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (جلد پنجم). (پیوند به مدخل در وبگاه دائرةالمعارف بزرگ اسلامی)
  10. آیت‌الله بروجردی
  11. آیت‌الله روحانی
  12. آیت‌الله شاهرودی
  13. شبکه قرآن
  14. وب‌گاه حوزه علمیه قم
  15. وب‌گاه حوزه علمیه قم
  16. آیةالله حسین وحید خراسانی٬فاطمه حلقه وصل رسالت و امامت، مدرسة المام باقر العلوم٬چاپ اول ۱۳۹۱٬صفحه ۷۳ و ۷۴
  17. زندگانی حضرت زهرا نوشته سید جعفر شهیدی قابل دسترسی در اینجا صص ۱۶، ۱۹ و ۲۰
  18. مرتضی مطهّری، سیری در سیره نبوی، قابل دسترسی در اینجا
  19. و آتش زبانه می‌کشید (احراق بیت فاطمه در منابع امامیه)، علی لباف زیر نظر مرتضی فرج پور، صفحه ۱۶,مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر
  20. به رنگ خون (سیری در نصوص شهادت حضرت زهرا)، علی لباف و میثم توکلی بینا، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر صص ۱۷-۱۹
  21. میراث جاودان (فهرستی موضوعی از کتاب "دراست و تحلیل حول الهجوم علی بیت فاطمه")، به اهتمام علی لباف، صفحه ۱۹, مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر
  22. به رنگ خون (سیری در نصوص شهادت حضرت زهرا)، علی لباف و میثم توکلی بینا، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، صفحه ۱۳
  23. فرائد المسمطین، جلد ۲، صفحه ۳۵، حمویئی جوینی، ابراهیم بن محمد، موسسه المحمودی، بیروت. تصویر صفحه مذکور از کتابخانه دیجیتال نور
  24. با کاروان جوین (سوگنامه شهادت حضرت زهرا در میراث مکتوب نیشابور،) به اهتمام سید جعفر خلخالی، بازنویسی علی لباف، با راهنمایی آیت الله سید علی حسینی میلانی، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، صص ۹-۱۴
  25. الملل و النحل ج ۱، ص ۵۷.
  26. الوافی بالوفیات، ج۶ ص ۳۱
  27. عبدالعزیز نعمانی، فاطمه زهرا، از ولادت تا افسانه شهادت، فصلنامه ندای اسلام، پاییز 1379 شماره ۳ صفحه ۶۹
  28. دانشنامه شهادت فاطمه زهرا، علی لباف، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر صص ۱۴۵-۱۴۶
  29. عبدالعزیز نعمانی، فاطمه زهرا، از ولادت تا افسانه شهادت، فصلنامه ندای اسلام، پاییز 1379 شماره ۳ صفحه ۶۸

جستارهای وابسته

مطالعه بیشتر

  • After the Prophet: The Epic Story of the Shia-Sunni Split in Islam By Lesley Hazleton
  • مسعودی، علی بن حسین. مروج الذهب و معادن الجوهر. ج۱. ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده. بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ۱۳۴۴.
  • ابن أثیر، ابوالحسن علی بن محمد. الکامل. ترجمهٔ عباس خلیلی. مؤسسهٔ علی اکبر علمی. [بی تا]
  • ابن الکثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر. البدایة و النهایة. دار إحیاء التراث العربی. ۱۹۸۸ م.

پیوند به بیرون

Umar at Fatimah's house (in Arabic حرق الدار, means the burnt house) refers to the controversial event where Umar came to the house of Fatimah, the daughter of the Islamic prophet Muhammad, in order to get the allegiance of Ali and his followers or burn her house down. This event, according to Shias, is ascribed to be the cause of Fatimah's miscarriage and eventual death.

Background

According to the sources, following the death of Muhammad, Abu Bakr and Umar attempted to gain the shura (consensus) of the community that Abu Bakr should become the caliph (leader) over the Islamic ummah (community). According to Shi'a sources, as Ali attended the funeral of Muhammad, Abu Bakr and Umar attained the consensus of the community. As Ali was burying Muhammad, he learned that Abu Bakr had attained communal consensus. Fatimah, Ali, and their supporters maintained that Ali should be the leader over the Islamic community because of Muhammad's statement at Ghadir Khumm.[1][2]

Event

Wilferd Madelung describes the events as follows:

Umar threatened to set the house on fire unless they came out and swore allegiance to Abu Bakr. Al-zubayr came out with his sword drawn, but stumbled and lost it, whereupon Umar's men jumped upon him and carried him off. There is some evidence that the house of Fatima was searched(futtisha). Ali is reported to have later repeatedly said that had there been forty men with him he would have resisted. To what extent force was used in other cases must remain uncertain. In general the threat of it was probably sufficient to induce the reluctant to conform. Isolated reports about the use of force against Ali and the Banu Hashim who according to al-Zhuri, unanimously refused to swear allegiance for six months are probably to be discounted. Abu Bakr no doubt was wise enough to restrain Umar from any violence against them, well realizing that this would inevitably provoke the sense of solidarity of the majority of Ab Manaf whose acquiescence he needed. His policy was rather to isolate the Banu Hashim as far as possible. Aisha's comment that the prominent people ceased to speak to Ali until acknowledged his mistake and pledged allegiance to Abu Bakr is significant. The banu Hashim thus found themselves in a situation strangely reminiscent of the boycott that the pagan Mekkans organized against them in order to force them to withdraw their protection from Muhammad.[3]

Veccia Vaglieri in her article Fatima, in the Encyclopedia of Islam chronicles the event as such:

"Fatima, a timid woman who had never taken part in political matters, found herself indirectly involved in some of the events which followed the death of the Prophet. After his election, Abu Bakr made his way with some companions towards Fatima's house, where a number of Ansar and of Ali's supporters had assembled. The newly elected Khalifa wanted to obtain the homage of these dissidents also, but Ali went forward to meet him with sword drawn, and Fatima, when her husband had been disarmed by Umar and the party was preparing to enter the house, raised such cries and threatened so boldly to uncover her hair that Abu Bakr preferred to withdraw.[4]

Vaglieri adds however, that when it came to supporting her husband against Abu Bakr, she appears so boldly that there was no question of timidity and that she is a woman of "quite different caliber".[5] There are other accounts of the same episode: Fatima saw in Umar's hand a brand, and asked him if he intended to set fire to her door because of his hostility to her.[6]

According to Denise L. Soufi:

traditions discussing her involvement in the events which took place after the death of the Prophet seem to contain some truth despite their partisan biases. This is due to the fact that the Sunnis were unable to completely suppress what was so obviously detrimental to their reconstruction of religious history: namely, that Fatima quarreled with abu Bakr over his seizure of the caliphate and the Prophet's properties, that she never forgave hime for his actions and that ther death was kept secret for some time, probably at her request, in order to prevent him from presiding over her funeral rites. What is ironic is that this small window into the character of Fatima has been downplayed or ignored by Sunnis and inflated and overemphasized by Shiis [7]

Tabari cites Abu Bakr on his deathbed saying that he wished he had never opened Fatima's house to anything, even though they had locked it as a gesture of defiance, implying that her house may have been broken into forced open.[8]

Edward Gibbon in his Decline and Fall of the Roman Empire state:

After the simple inauguration of Abubeker, he was obeyed in Medina, Mecca, and the provinces of Arabia: the Hashemites alone declined the oath of fidelity; and their chief, in his own house, maintained, above six months, a sullen and independent reserve; without listening to the threats of Omar, who attempted to consume with fire the habitation of the daughter of the apostle.[9]

Lesley Hazleton describes the events as follows:

«Short of actually following through on his threat and killing all of Muhammad's closest family, Omar was left, as he saw it, with only one option. If Ali would not come out, then he, Omar, would have to force his way in. He took a running leap and threw his whole weight against the door[...] Either way, some overture might have been warranted from Abu Bakr, or at least from Omar, but there was none. Indeed there was less than none. To add insult to the injury that had already been done to her, Fatima would now lose the property she considered hers(Fadak). [...]she never did recover from her miscarriage or from the bitter argument with Abu Bakr. But perhaps most painful of all in those months after the loss of her third son was the ostracism she suffered ordered by Abu Bakr to force Ali into line. [...] When she knew death was close she asked Ali for a clandestine burial [...] Abu Bakr was not to be informed of her death she said. he was to be given no chance to officiate at her funeral.»[10]

Historical sources

Ibn Abi Shayba

Ibn Abi Shayba (235 AH/ 849 CE), a prominent scholar of hadith and one of the teachers of al-Bukhari, narrates in his book al-Musanaf that:

Umar came to the house of Fatima and said: "O' Daughter of the Prophet of God! I swear by God that we love no one more than your father, and after him we love no one more than you. Yet I swear by God that that won't stop me from gathering these people and commanding them to burn this house down![11]

ibn Qutayba

Ibn Qutaybah (276 AH/889 CE) in al-Imama wa al-Siyasa writes:

Umar said: 'I swear by He who controls the life of Umar, either you come out or I will burn this house down!' The people said: 'Abu'l Hafs, Fatima is also in this house'. Umar replied: 'Even if she is...'[12]

al-Baladhuri

al-Baladhuri (297 AH/ 892 CE) in Ansab al-Ashraf writes:

"Abu Bakr sent for Ali so that he can give alligance but he didn't. So Umar came [to the house] and Fatima met him at the door. She said: 'ibn Khatab you want to burn my door down?' Umar replied: 'Yes, in order to strengthen the religion your father brought.'[13]

History of al-Tabari

The historian Muhammad ibn Jarir al-Tabari (923 CE) in his Tarikh[14] writes:

Umar Ibn al-Khattab came to the house of Ali. Talhah and Zubayr and some of the immigrants were also in the house. Umar cried out: "By God, either you come out to render the oath of allegiance, or I will set the house on fire." al-Zubair came out with his sword drawn. As he stumbled (upon something), the sword fell from his hand so they jumped over him and seized him."

al-Tabari, Tarikh

The translator's commentary on this event provides the following background:

"Although the timing of the events is not clear, it seems that ‘Ali and his group came to know about the Saqifah after what had happened there. At this point, his supporters gathered in Fatima’s house. Abu Bakr and ‘Umar, fully aware of ‘Ali’s claims and fearing a serious threat from his supporters, summoned him to the mosque to swear the oath of allegiance. ‘Ali refused, and so the house was surrounded by an armed band led by Abu Bakr and Umar, who threatened to set it on fire if ‘Ali and his supporters refused to come out and swear allegiance to Abu Bakr. The scene grew violent and Fatima was furious."[15]

Sulaym b. Qays

The book Kitab Sulaym b. Qays al-Hilali, which was written by a companion of 'Ali.[16] It describes 'Umar's attack, and describes how Fatimah, the daughter of Prophet Muhammad, was injured, and allegedly beaten, in the attack, resulting in her miscarriage.[17]

al-Mas'udi

The book Ithbāt al-Waṣīyyah, composed in the third Islamic century[citation needed], is attributed to the historian al-Mas'udi, but this is highly doubted.[citation needed]

The author writes:

They attacked [Ali], burned his door and took him out by force and pressed [Fatima] against the door until she miscarried Muhsin.

He also writes:

While addressing the people Abu Bakr said: “…of the three mistakes that I committed, one of them is that during my time Fatima's house was broken into..”[18]

Ibn Abd Rabboh

Ibn Abed Rabboh, in his book Al-Iqd ul-Fareed,[19] writes:

As for Ali, Abbas and Zubair, they stayed in the house of Fatima until Abu Bakr sent Umar to get them out of Fatima's house and told him: if they refuse, fight them. He took a torch to burn the house and Fatima met him and told him: are you here to burn our house? He said: yes, or you enter what the Ummah has entered (i.e swear allegiance).

Tarikh al-Ya’qoubi

“..When Abu Bakr and Umar heard the news that a party of the Ansar and the Muhajirin have gathered with ‘Ali at the house of the daughter of the Prophet, they went with a group of people and attacked the house…”[20]

Shahrastani

Al-Shahrastani d. 1153 CE, documents in his book Al-Milal wa al-Nihal[21]

That a troublesome theologian called al-Naẓẓām (d. 231 AH) "increased his lying deception" and said:

Umar kicked Fatima's stomach on the day of allegiance until she miscarried and he yelled: "Burn her house and whoever is in it" and in it were Ali, Fatima, al-Hasan and al-Husayn.


Sunni view and historical sources supporting the Sunni view

According to Sunni books of Hadith and books of history written at the time however, this entire story did not occur. It states that Ali willingly gave oath of allegiance to Abu Bakr, though maintained a distance from him out of respect for Ali's wife Fatima, because of an argument Abu Bakr had with Fatima over her inheritance. When Fatima died 6 months later, Ali went to Abu Bakr to re-establish closer relations. It is further refuted considering that Umar married Ali and Fatima's daughter, Umm Kulthum, whom he married after Abu Bakr taking Khilafa, showing the good relations he had with Ali at the time.

Mosnad Ahmed Ibn Hanbal

After Umar and Abu Bakr achieved the Bay'ah at Saqifah when the Ansar mooted their claim to nominate one of them for the Khilafa, Fatima asked Abu Bakr for her inheritance as the prophet's daughter, mainly Khaybar and Fadak, to which he responded that the prophet Mohammed said no inheritance is claimed from prophets and all their belongings should be charity, to which she was cross and would not speak with him afterwards.[22]

Ba'Ali replied, lathry book "Ansab al Ashraf"

[23] 'Ali ibn Abi Talib came close to the end of the events at Saqifah day, and said to Abu Bakr:

"I knew that the prophet gave you the right of leading the prayer, and that you were his companion in the cave during the migration, but I had the right of being consulted, however may you be forgiven."

and reports that Ali gave his allegiance. This is also confirmed in "History of the Califs",[24] and "Al-Mustadrak".[25]

Various Historical Sunni Sources

According to original books of Hadith (speeches and traditions of the prophet), Hafiz Abu Bakr al-Baihaqi relates on the authority of Abu Sa'eed al-Khudri: 'Abu Bakr ascended the pulpit and cast a glance on the people. He did not find 'Ali among them. So he sent for 'Ali and said,

"O brother and son-in-law of the Prophet, would you like that the unity among Muslims should be torn to pieces?"

'Ali replied,

"I have no grudge or complaint, O Caliph, of the Prophet.[citation needed]"

He immediately swore allegiance to him. Al-Baihaqi adds that Ali uttered these words or this was their purport.

The historian Ibn Kathir adds in his book:[26]

"A significant aspect of this affair is that Ali took the oath of allegiance on the very first day or the day following the death of the Prophet. This is correct in point of fact since Ali never gave up Abu Bakr's companionship nor he absented himself in any congregational prayer."

References

  1. ^ A Dictionary of Islam: Being a Cyclopaedia of the Doctrines, Rites ... - Thomas Patrick Hughes - Google Boeken. Books.google.com. Retrieved 2012-03-04. 
  2. ^ Medieval Islamic Civilization: An Encyclopedia - Josef W. Meri - Google Boeken. Books.google.com. 2005-10-31. Retrieved 2012-03-04. 
  3. ^ Wilferd Madelung, The Succession to Muhammad, pp. 43-44
  4. ^ al-Yaghubi, ii, 141
  5. ^ "Fāṭima." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel, W.P. Heinrichs. Brill Online, 2014. Reference. 08 April 2014
  6. ^ al-Baladhuri, Ansab al-Ashraf, vol. 1 (Cairo: Dar al-Ma'arif, 1959), 586
  7. ^ Denise L. Soufi, "The Image of Fatima in Classical Muslim Thought," PhD dissertation, Princeton, 1997, p. 206
  8. ^ Denise L. Soufi, "The Image of Fatima in Classical Muslim Thought," PhD dissertation, Princeton, 1997, p. 84
  9. ^ "Chapter L: Description Of Arabia And Its Inhabitants. Part VII.". Decline and Fall of the Roman Empire, Vol. 5. Retrieved 2013-10-22. 
  10. ^ After the Prophet: The Epic Story of the Shia-Sunni Split in Islam By Lesley Hazleton, pp. 71-73
  11. ^ Ibn Abi Shayba, al-Musanaf, vol. 7 (Beirut: Dar al-Taj, 1989), 432.
  12. ^ ibn Qutayba, al-Imama wa al-Siyasa (Egypt: Maktabt al-Tijaria al-Kubra), 13.
  13. ^ al-Baladhuri, Ansab al-Ashraf, vol. 1 (Cairo: Dar al-Ma'arif, 1959), 586.
  14. ^ "مكتبة مشكاة الاسلامية". Almeshkat.net. Retrieved 2012-03-04. 
  15. ^ The History of al-Tabari, Volume IX, The Last Years of the Prophet, p186-187, SUNY Press
  16. ^ "Shop - Islamic Books, DVDs, CDs and other Products". Al-khoei.org. Retrieved 2012-03-04. 
  17. ^ Kitab Sulaym Ibn Qays al-Hilali, Hadith 4, p48-67 (English Translation)
  18. ^ Tarikh al-Mas’udi, Volume 1-2, p 235-236, Nafees Academy, Karachi, Pakistan (Urdu Translation)
  19. ^ "كتاب: العقد الفريد **|نداء الإيمان" (in (Arabic)). Al-eman.com. Retrieved 2012-03-04. 
  20. ^ Tarikh al-Ya’qoubi, Volume 2, p 199, Nafees Academy, Karachi, Pakistan (Urdu Translation)
  21. ^ "كتاب: الملل والنحل **|نداء الإيمان" (in (Arabic)). Al-eman.com. Retrieved 2012-03-04. 
  22. ^ Mosnad Ahmed Ibn Hanbal, Section 025
  23. ^ Balathry book "Ansar al Ashraf" origins of the honourable, part 2, page 263,
  24. ^ History of the Califs by Al-Soyouty, page 56
  25. ^ Al-Mustadrak(continuation) for Al-Hakim, part 3, page 66
  26. ^ Al-Bidaya Wan Nihaya, Ibn Kathir

Further reading