مصیبت‌نامه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
مصیبت‌نامه
نویسندهعطار
محل نشرایران
موضوععرفانی، اجتماعی
سبکشعر: نظم
زبانزبان فارسی

مصیبت‌نامه از آثار منظوم عطار نیشابوری می‌باشد که شامل ۷۵۳۹ بیت و ۳۴۷ حکایت است[۱] که عطار آن را در بیان سیر آفاقی انسان نگاشته‌است. مصیبت‌نامه به همراه سه اثر مهم دیگر او، یعنی «الهی‌نامه»، «اسرارنامه»، «منطق‌الطیر» در قالب مثنوی سروده شده‌است. عطّار، روشنگری‌های عارفانهٔ خود را در سیر و سلوک، طیّ ۴۰ مقاله بیان می‌دارد و در خلال تمام بخش‌های این مثنوی همچون سایر آثارش از جمله منطق‌الطّیر، با ذکر حکایت‌هایی، خواننده را در درک مفاهیم شعر خود یاری می‌رساند. وی تأکید می‌کند این کتاب به زبان حال است نه قال.[۲]

وجه تسمیه[ویرایش]

به گفته عبدالحسین زرین‌کوب، مصیبت‌نامه «پیچ گاهی» در روند مثنوی سرایی عطار، شرح درد و اندوه بی سرانجام سالک فکرت است که حقیقت را می‌جوید و در هر گام ماتمی دارد و پایان راه او نیز سرگشتگی و حیرت چیزی نیست. وی در این کتاب با این مسئله رو به روست که در دو راهه شریعت و طریقت، چگونه می‌توان دنبال حقیقت را گرفت، اما پاسخ او به این مسئله هرگز او را به آرامش نمی‌رساند.[۳] ولی خود عطار دلیل این نامگذاری را رنج و سختی در استخراج معانی و ترتیب مضامین و آراستگی و ترکیب الفاظ بیان می‌کند.

در حقیقت مغز جان پالوده‌ام تا نه پنداری که در بیهوده ام
جمع کردم آب آسا پیش تو گو تفکر کن دل بیخویش تو
گر ز گفتن راه می‌یابد کسی گفته من بایدت خواندن بسی
زانکه هر بیتی که می بنگاشتم بر سر آن ماتمی می‌داشتم
در مصیبت ساختم هنگامه من نام این کردم مصیبت‌نامه من

محتوا[ویرایش]

سالک برای رهایی از سرگشتگی به سراغ فرشتگان و عناصر چهارگانه می‌رود ولی مخاطبانش از پاسخ دادن به وی درمانده می‌مانند. رهرو ۲۸ مرحله از جبرئیل تا نوع انسان را طی می‌کند و هر مرتبه ناامید بر می‌گردد و از مرتبه بیست و نهم سالک سیر خود را در مراتب انبیا آغاز می‌کند که این پیامبران عبارتند از:[۱]

که آنان نیز اورا به سوی محمد راهنمایی می‌کنند و آن نیز پاسخ پرسش‌های او را در خودشناسی می‌داند و عطار از زبان محمد چنین پاسخ می‌دهد:

یک سر موی از تو تا باقی بودکار تو مستی و مشتاقی بود
لیک اگر فقر و فنا می‌بایدتنیست در هست خدا می‌بایدت
اوّل از حس بگذر آنگه از خیالآنگه از عقل آنگه از دل اینت حال
حال حاصل در میان جان شوددر مقام جانت کار آسان شود
پنج منزل، در نهاد تو تو راستراستی تو بر تو است از چپّ و راست
اوّلش حسّ و دوم از وی خیالپس سیم عقلست جای قیل و قال
منزل چارم از او جای دل استپنجمین، جان است راه مشکلست
نفس خود را چون چنین بشناختیجان خود در حق‌شناسی باختی
چون تو زین هر پنج بیرون‌آمدیخرقه هفت گردون آمدی

در این مقاله (بخش سی و پنجم) عطار از زبان مصطفی اسرار فقر را به سالک می‌آموزد و او را به گذراندن پنج وادی که مراحل سیر انفسی است که عبارتند از: حس، خیال، عقل، دل و جان دعوت می‌کند.

مصیبت‌نامه افزون بر ۴۰ بخش شامل حکایاتی است که مجموع آنان ۳۴۷ حکایت می‌شود. برخی از حکایات کتاب عبارتند از: قصه بهلول، میره عبدالسلام، مجنون، نصراحمد، قصه دیوانه، دیوانه دیگر، شیطان و پیغمبر، دیوانه و عمید، میرزاده و عاشق، پادشاه و دیوانه، دختر پادشاه و مرد مزدور، حکایت صفیه خاتون خواهر سنجر و حکایت محمود و پیر خوشه چین که داستانیست انتقادی از نوع حکومت‌های پیشین و حرصی که بر جمع اموال داشته‌اند. بعضی از این حکایت‌ها نظیر حکایت نصر بن احمد، مسعود غزنوی و حسنک و نوح بن منصور جنیه تاریخی دارند که به دوران سامانیان و غزنویان اشاره می‌کند.

بخش آغازین کتاب[ویرایش]

این مثنوی با حمد پروردگار و مدح محمد و ذکر معراج، ستایش خلفای راشدین و حسنین آغاز می‌گردد و سپس فصلی در تعریف صفات سلوک و همچنین رد باور افرادی که شعر سرودن را ناروا می‌پندارند می‌آید و سرانجام سلوک سالک اندیشه آغاز می‌شود. عطار سیر و سلوک عارفانه خود را طی ۴۰ مقاله بیان می‌دارد که هر مقاله شامل چندین حکایت می‌باشد.

از زبان حال باشد آن همه نه زبان قال باشد آن همه
در زبان قال کذبست آن ولیکدر زبان حال پر صدقست و نیک
حمد پروردگار
حمد پاک از جان پاک آن پاک راکو خلافت داد مشتی خاک را
آن خرد بخشی که آدم خاک اوستجزو و کل برهان ذات پاک اوست
مدح محمد
آنچه فرض دین نسل آدمستنعت صدر وبدر هر دو عالمست
ذکر معراج
یک شبی در تاخت جبریل امینگفت ای محبوب رب‌العالمین
ستایش ابوبکر
تا نبی صدیق را محرم گرفتصبح صادق عرصه عالم گرفت
ستایش عمر
آنکه خاک پای او عیوق بودخواجهٔ هر دو جهان فاروق بود
ستایش عثمان
چون خلافت رونق از عثمان گرفتشرق تا غرب جهان ایمان گرفت
ستایش علی
رونقی کان دین پیغامبر گرفتاز امیرمؤمنان حیدر گرفت
ستایش حسن
نور چشم مصطفی و مرتضیشمع جمع انبیاء واولیا
ستایش حسین
کیست حق را و پیمبر را ولیآن حسن سیرت حسین بن علی
تعصب

عطار با بیان سه حکایت بر این باور است که باید از تعصب دست کشید و نظر بر توحید باید داشت.

ای تعصب بند بندت کرده بندچند گوئی چند از هفتاد و اند

شرح اصطلاحات صوفیان[ویرایش]

در آغاز کتاب و پیش از ورود به داستان عطار صد اصطلاح متداول و رایج بین صوفیان را شرح می‌دهد و در ادامه نیز اصلاحاتی چون صوفی، عدل، عادل، دنیا، مرد، شریعت، طریقت و حقیت را نیز تعریف می‌کند.[۱] افزون بر عطار، اصطلاحات صوفیان توسط افرادی چون ابونصر سراج در کتاب اللمع، ابوبکر کلابادی در کتاب التعرف ، عبدالکریم قشیری در کتاب رساله قشیریه، هجویری در کتاب کشف‌المحجوب، خواجه عبدالله انصاری در منازل‌السائرین و غزالی در کتاب احیاء علوم‌الدین تعریف کرده‌اند.

فقر
فقر چیست از گمرهی ره کردنستوز دو عالم دست کوته کردنست
علم
علم چیست از ذره قافی کردنستتا ابد گردش طوافی کردنست
عمر
عمر چیست از مرگ بیرون زیستنمرگ از پس کردن اکنون زیستن
عدل
عدل چیست انصاف خود را خواستنهیچ انصاف از کسی ناخواستن
صبر
صبر چیست آتش مزاجی داشتنسوختن مردن همه بگذاشتن
حج
حج چیست از پا و سر بیرون شدنکعبهٔ دل جستن و در خون شدن
صلح
صلح چیست از ذات خود پنهان شدنسایه گشتن نیک و بد یکسان شدن

وصف شعر[ویرایش]

عطار در دفاع از مرتبه شعرا و وصف شعر می‌پردازد و در ابتدای کتاب از شاعرانی چون سمایی، سنایی، ازرقی، انوری، فردوسی، خورشیدی، شهابی، عنصری و خاقانی نام می‌برد.

شعر و عرش و شرع از هم خاستندتا دو عالم زین سه حرف آراستند
نور گیرد چون زمین از آسمانزین سه حرف یک صفت هر دو جهان
آفتاب ار چه سمائی گشته‌استدر سنا جنس سنایی گشته‌است
از کمال شعر و شوق شاعریچرخ را بین ازرقی و انوری
باز کن چشم و ز شعر چون شکراز بهشت عدن فردوسی نگر
شعر را اقبال جمشیدی ببینمهر را شمسی و خورشیدی ببین
ور ز بالا سوی ارکان بنگریهم شهابی بینی و هم عنصری
ور درین علمت کند شاهی هوسعلم اگر در چینست خاقانیت بس
چون بهشت و آسمان و آفتابچون عناصر باد وآتش خاک و آب
نسبتی دارند با این شاعرانپس جهان شاعر بود چون دیگران

بخش اول[ویرایش]

رهرو یا سالک فکرت از عالم علوی و فرشتگان مقرب و نخست از جبرئیل سیر خود را آغاز می‌کند و قصه سرگشتگی و خواسته خویش را بر او می‌خواند که این بخش شامل ۶ حکایت می‌باشد. در این بخش جبرئیل با صفاتی چون روح القدس، روح الامین و امین وحی نامیده می‌شود. جبرئیل در پاسخ می‌گوید که او نیز در این راه درمانده و نمی‌تواند از مقام خود بگذرد. این بخش مرتبه اطاعت و فرمانبرداری است.

سالک آمد تا جناب جبرئیلهمچو موری مرده پیش زنده پیل

بخش دوم[ویرایش]

رهرو در دومین سیر خود به سراغ اسرافیل می‌رود که این بخش شامل ۸ حکایت می‌باشد. در این بخش سالک با صفاتی چون حامل عرش و صاحب نفخ صور از اسرافیل نام می‌برد. اسرافیل در پاسخ درخواست سالک از خوف و عجز که در شناخت حق دارد می‌گوید. در این مرتبه سالک پس از بازگشت به سوی پیر به تسلیم بودن نسبت به حق تعالی پی می‌برد.

سالک اسراف کرده در طلبپیش اسرافیل آمد جان بلب

بخش سوم[ویرایش]

رهرو در سومین سیر خود به سراغ میکائیل می‌رود و او را رزق دهنده و کلیددار باران و روزی است به مدد می‌خواند و میکائیل در پاسخ می‌گوید که او نیز مانند سالک در این درد فرو مانده و باران، اشک او و رعد، فریاد دلش است. در این بخش سالک متوجه می‌شود که میکائیل مجری رزق مردم است نه رزاق، و روزی دهنده حقیقی خداست. این بخش شامل ۴ حکایت می‌باشد.

سالک همچون موکل بر سریپیش میکائیل شد چون مضطری

بخش چهارم[ویرایش]

رهرو در دومین سیر خود به سراغ عزرائیل می‌رود که این بخش شامل ۱۲ حکایت می‌باشد.

سالک سرکش سر گردن کشانپیش عزرائیل آمد جان فشان

بخش پنجم[ویرایش]

رهرو در پنجمین سیر خود به سراغ فرش می‌رود که این بخش شامل ۹ حکایت می‌باشد.

سالک آمد پشت بر فرش آوریدحملهٔ بر حملهٔ عرش آورید

بخش ششم[ویرایش]

رهرو در ششمین سیر خود به سراغ عرش می‌رود که این بخش شامل ۵ حکایت می‌باشد.

سالک آمد پیش عرش صعبناکگفت ای سر حد جسم و جان پاک

بخش هفتم[ویرایش]

رهرو در هفتمین سیر خود به سراغ کرسی می‌رود که این بخش شامل ۴ حکایت می‌باشد.

سالک آمد پیش کرسی دل شدهخاک زیر پایش از خون گل شده

بخش هشتم[ویرایش]

رهرو در هشتمین سیر خود به سراغ لوح می‌رود که این بخش شامل ۸ حکایت می‌باشد.

سالک آمد لوح را رهبر گرفتچون قلم سرگشته لوح از سرگرفت

بخش نهم[ویرایش]

رهرو در نهمین سیر خود به سراغ قلم می‌رود که این بخش شامل ۶ حکایت می‌باشد.

سالک آمد وانگهش از سر قدمچون قلم شد سرنگون پیش قلم

بخش دهم[ویرایش]

رهرو در دهمین سیر خود به سراغ بهشت می‌رود که این بخش شامل ۱۲ حکایت می‌باشد.

سالک صادق دم نیکوسرشتآمد از صدق طلب پیش بهشت

بخش یازدهم[ویرایش]

سالک جان پرور عالم فروزپیش دوزخ شد چو آتش جمله سوز

بخش دوازدهم[ویرایش]

سالک آمد با دو چشم خون فشانچون زمین افتاد پیش آسمان

بخش سیزدهم[ویرایش]

سالک سرگشته چون مستی خرابشد دلی پرتاب پیش آفتاب

بخش چهاردهم[ویرایش]

سالک از خورشید چون آگاه شدعاقبت برخاست پیش ماه شد

بخش پانزدهم[ویرایش]

سالک آمد پیش آتش سر زدهآتشی از دل بخرمن در زده

بخش شانزدهم[ویرایش]

سالک سلطان دل درویش زادبا سری پر خاک آمد پیش باد

بخش هفدهم[ویرایش]

سالک آمد پیش آب پاک روگفت ای پاکیزهٔ چالاک رو

بخش هجدهم[ویرایش]

سالک آمد پیش خاک بارکشگفت ای افکندهٔ تیمارکش

بخش نوزدهم[ویرایش]

سالک آمد پیش کوه گوهریگفت ای مشغول گوهر پروری

بخش بیستم[ویرایش]

سالک آمد پیش دریای پرآبگفت ای از شور او مست و خراب

بخش بیست و یکم[ویرایش]

سالک شوریدهٔ پاک اعتقادآمد از دریا برون پیش جماد

بخش بیست و دوم[ویرایش]

سالک آمد چون شکر پیش نباتگفت ای سرسبزیت زاب حیات

بخش بیست و سوم[ویرایش]

سالک آمد نه درو عقل ونه هوشوحشی آسا تنگدل پیش وحوش

بخش بیست و چهارم[ویرایش]

سالک طیار شد پیش طیورگفت ای پرندگان نار و نور

بخش بیست و پنجم[ویرایش]

سالک آمد پیش حیوان دردناکنه امید امن ونه بیم هلاک

بخش بیست و ششم[ویرایش]

سالک آمد پیش شیطان رجیمگفت ای مردود رحمن و رحیم

بخش بیست و هفتم[ویرایش]

سالک دلدادهٔ بیدل دلیرپیش جن آمد ز جان خویش سیر

بخش بیست و هشتم[ویرایش]

سالک از خون کرد ادیم چهره رنگرفت پیش آدمی با عیش تنگ

بخش بیست و نهم[ویرایش]

سالک آمد پیش آدم خون فشانتاازان دم یابد از آدم نشان

بخش سیهم[ویرایش]

سالک آمد نوحه گر در پیش نوحگفت ای شیخ شیوخ و روح روح

بخش سی و یکم[ویرایش]

سالک جان کرده بر خلعت سبیلچون خلالی باز شد پیش خلیل

بخش سی و دوم[ویرایش]

سالک آمد پیش موسی ناصبورموسم موسی بدید از کوه طور

بخش سی و سوم[ویرایش]

سالک جان بر لب دل پر نیازگفت با داود داء ود باز

بخش سی و چهارم[ویرایش]

سالک دل مردهٔ درمان طلبپیش روح اللّه آمد جان بلب

بخش سی و پنجم[ویرایش]

سالک آمد موج زن جان از وفاپیش صدر و بدر عالم مصطفی

بخش سی و ششم[ویرایش]

سالکی کاسرار قدسش دایه بودپیش حس آمد که اول پایه بود

بخش سی و هفتم[ویرایش]

سالک آتش دل شوریده حالشد ز خیل حس برون پیش خیال

بخش سی و هشتم[ویرایش]

سالک بگذشته از خیل خیالپیش عقل آمد بجسته از عقال

بخش سی و نهم[ویرایش]

سالک بیدل فغان برداشتهپیش دل شد دل ز جان برداشته

بخش چهلم[ویرایش]

سالک راحت طلب ریحان راهپیش روح آمد بصد دل روح خواه

ترجمه به زبان‌های دیگر[ویرایش]

ترجمه به زبان کردی[ویرایش]

مصیبت‌نامه توسط عبدالسلام مدرسی (خانی) با همان نام اصلی کتاب به شیوۀ شعر و با حفظ وزن به زبان کردی و گویش سورانی ترجمه شده است. این ترجمه در سال ۱۳۹۵ در ارومیه از طرف مؤسسه انتشاراتی حسینی اصل در هزار نسخه به چاپ رسیده است.[۴]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری، ص ۳۹۷
  2. احمدی، زهرا (۱۳۹۵). «شرح ۱۰۰ بیت از مصیبت نامه عطار نیشابوری در تعریف صفات راه سلوک». مجله زبان و ادبیات فارسی (۵): ۹۹.
  3. «مصیبت‌نامه». ویکی نور. بایگانی‌شده از روی نسخه اصلی در 9 اكتبر 2017. دریافت‌شده در 14 مه 2020. تاریخ وارد شده در |archivedate= را بررسی کنید (کمک)
  4. عطار، محمد بن ابراهیم. ۱۳۹۵. مصیبت‌نامه، ترجمۀ عبدالسلام مدرسی (خانی)، ارومیه، مؤسسۀ‌انتشاراتی حسینی اصل، چاپ اول.