پرش به محتوا

دارابگرد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
دارابگرد
نامدارابگرد
کشورایران
استانفارس
شهرستانداراب
اطلاعات اثر
نام محلیخندق دحیه
نام‌های قدیمیدرابجرد در زمان حمله اعراب به ایران
نوع بناقلعه با زمین مدور
کاربریپایتخت نظامی
کاربری کنونیسایت باستانی و گردشگری
دیرینگیدوره هخامنشی
دورهٔ ساخت اثردوره هخامنشی، دوره ساسانیان
اطلاعات ثبتی
شمارهٔ ثبت۱۴
تاریخ ثبت ملی۲۴ شهریور ۱۳۱۰
اطلاعات بازدید
امکان بازدیددارد
Map
دارابگرد در ایران واقع شده
دارابگرد
دارابگرد
مکان در ایران

دارابگرد (همچنین داراگِرد یا دارابجرد) یکی از پنج کورهٔ ایالت پارس در ایران باستان بود.[۱] این شهر کهن در منابع تاریخی به‌عنوان یکی از مراکز مهم اداری و نظامی شناخته می‌شود و در دورهٔ ساسانیان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده است.

بر پایهٔ دانشنامه جهان اسلام (جلد ۱۶، ص ۶۶۴)، دارابگرد بخشی از نواحی میانی، جنوبی و جنوب شرقی استان فارس کنونی را در بر می‌گرفته است. محدودهٔ این کوره تقریباً شهرستان‌های امروزی داراب، زرین‌دشت، فسا، جهرم، استهبان، نی‌ریز و لارستان را شامل می‌شده است.

قسمتی از شهر داراب به همراه دارابگرد، از ایستگاه فضایی بین‌المللی، ۲۰۱۶

در فصلنامهٔ تاریخ اسلام (سال هشتم، شمارهٔ ۲۹، صص ۳۳–۶۵) دربارهٔ مرزهای دریایی دارابگرد آمده است که شرقی‌ترین سواحل فارس، در مجاورت استان کرمان، از قلمرو این کوره محسوب می‌شده است. شهرهای «لار» و «سورو» از جمله بندرهای وابسته به دارابگرد در قرون میانی اسلامی معرفی شده‌اند.

در کتاب «فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان عربی» تألیف شوشتری، شهر «هرمزد کهنه» (واقع در حوالی میناب) به‌عنوان یکی از بندرهای بزرگ دارابگرد ذکر شده است.

دونالد ویتکم در مقاله‌ای در کتاب «تاریخ خلیج فارس از قدیم‌ترین دوران تاکنون» بیان می‌کند که قلمرو دارابگرد از کرانه‌های خلیج فارس تا کوه‌های بلند و فلات ایران امتداد داشته است.

دارابگرد در تاریخ

[ویرایش]
نگاره‌ای از شهر دارابگرد و دژ دارابگرد و موقعیت آن از کتاب «سفر در ایران» اثر پاسکال کوست در میان سال‌های ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۲
برشی از بالا از موقعیت شهر دارابگرد و دژ دارابگرد از کتاب «سفر در ایران» اثر پاسکال کوست در میان سال‌های ۱۸۴۰ تا ۱۸۴۲

در فاصلهٔ ۶ کیلومتری شهرستان داراب، آثار شهر کهن دارابگرد، نخستین پایتخت ساسانیان و یکی از قدیمی‌ترین شهرهای ایران باستان قرار دارد. قدمت این شهر به عصر هخامنشیان می‌رسد. پیرامون شهر، حصاری مخروطی از گل رس، سنگ و ملات آهک ساخته شده که ارتفاع آن در گذشته بیش از ۱۰ متر بوده و اکنون به حدود ۷ متر رسیده است. وجود مادهٔ چسبنده در میان ملات سبب شده این دیوار با گذشت بیش از ۲۶۰۰ سال همچنان پابرجا بماند. پشت دیوار، خندقی به عمق بیش از ۱۰ متر و عرض حدود ۵۰ متر برای حفاظت بیشتر ایجاد شده بود که پیوسته مملو از آب بوده است. آب خندق از رودخانه‌هایی مانند رودبال تأمین می‌شده و گیاهانی در آن رشد می‌کردند که مانع شنا کردن مهاجمان می‌شدند.

دارابگرد با معماری مدور و تأثیرپذیرفته از اردوگاه‌های نظامی آشور، دارای برجک، بارو، دروازه‌های متعدد و پل‌های متحرک بوده است. دیوارهٔ گلی آن حدود ۶۴۰۰ متر طول داشته و کانالی پرآب با عرض متوسط ۳۰ متر و عمق ۴ تا ۵ متر آن را احاطه می‌کرده است. شعاع شهر حدود ۱۰۲۰ متر و مساحت آن کمی بیش از ۳۲ کیلومتر مربع بوده است.

دارابگرد در شاهنامه

[ویرایش]

مطابق روایات افسانه‌ای در تاریخ طبری و شاهنامه فردوسی، بنای شهر توسط داراب از نوادگان اسفندیار انجام شده است. برخی پژوهشگران احداث دارابگرد را به داریوش بزرگ یا داریوش دوم نسبت داده‌اند. رومن گیرشمن نیز احداث آن را به دورهٔ اشکانیان مربوط دانسته است. با تلفیق منابع، می‌توان گفت دارابگرد ابتدا در دورهٔ هخامنشیان به‌صورت پادگان نظامی شکل گرفت و در دورهٔ اشکانیان گسترش یافت.

کورهٔ دارابگرد در دورهٔ ساسانی

[ویرایش]

اوج شکوفایی دارابگرد در دورهٔ ساسانیان بود. در اواخر عهد اشکانی، اردشیر بابکان از دارابگرد قیام کرد و پس از شکست اردوان پنجم، شاهنشاهی ساسانی را بنیان نهاد. در این دوره، ایران به چهار ایالت تقسیم شده بود:

  1. ایالت خاور شامل نیشابور، هرات، مرو و… (سپهبد خراسان)
  2. ایالت اپاختر شامل طبرستان، ری، قزوین، زنجان و آذربایجان (سپهبد آذربایجان)
  3. ایالت فارس و کرمان شامل استخر، نی‌ریز، کازرون، فسا، دارابگرد و… (سپهبد فارس)
  4. ایالت خوروران شامل ۴۸ ناحیه در امتداد رود فرات (سپهبد مغرب)

ایالت فارس به‌دلیل مرکزیت دینی زرتشتی و جایگاه پادشاهان ساسانی، از مهم‌ترین ایالات کشور بود. در آغاز سلطنت اردشیر بابکان، استخر پایتخت بود و بعدها پایتخت به مدائن منتقل شد. دارابگرد در تمام دوران ساسانیان از مراکز مهم ایالت فارس بود. پس از اسلام نیز تا سدهٔ ششم هجری شهری پررونق باقی ماند، اما در اثر جنگ‌های شبانکاره و سلجوقیان ویران شد. در اواخر سدهٔ هشتم هجری، شهر جدید داراب بنا شد و پسوند «گرد» از نام آن حذف گردید.

ولایت دارابگرد در دورهٔ اسلامی

[ویرایش]

در نزدیکی روستای جمسی، مدفن منسوب به دحیه کلبی واقع شده است. در عهدنامهٔ صلح حسن بن علی و معاویه، خراج دارابگرد به حسن واگذار شد. در کتاب «دست‌نوشته شهر من داراب» اثر حسین آزما، اطلاعاتی دربارهٔ این شهر آمده است.

در دورهٔ اتابکان سلغوری، ایل شبانکاره که نسب خود را به اردشیر بابکان می‌رساند، در دارابگرد قدرت گرفت. فضلویه حسنویه در سال ۴۴۸ ق به ابو منصور پولادستون از آل بویه حمله کرد و فارس را تصرف نمود. پس از شکست، شبانکاره‌ها به حکومت محلی در شرق و جنوب فارس بسنده کردند و نام کورهٔ دارابگرد به «کورهٔ شبانکاره» تغییر یافت. شبانکاره‌ها از ۴۴۸ تا ۷۵۶ ق بر این منطقه حکومت کردند.

پایتخت شبانکاره‌ها قصبهٔ ایج بود. ابن بلخی در «فارس‌نامه» ایج و استهبان را جزو دارابگرد دانسته است. لسترنج نیز انتقال کرسی دارابگرد به دارکان در جنوب قلعهٔ ایج را ذکر کرده است. نام‌های «شبانکاره»، «دارابگرد» و «ملوک ایگ» در منابع تاریخی رایج بوده‌اند.

پاول شواتس در «جغرافیای تاریخی فارس» می‌نویسد که شبانکاره شامل بخش بزرگی از ولایت دارابگرد بوده است. جعفر شعار در تعلیقات «صوره‌الارض» اثر ابن حوقل، دارابگرد را همان ولایت شبانکاره دانسته است. در «تذکره صفویه کرمان» اثر مشیزی نیز واژهٔ «دارایجرد شبانکاره» در شرح وقایع سال ۱۱۰۴ ق آمده است.

بهرام امیراحمدیان در کتاب «تقسیمات کشوری» می‌نویسد: «کورهٔ دارابجرد جز شبانکاره شده است و جهرم و جویم از شهرهای آن بوده‌اند. شبانکاره در میان کرمان، اردشیرخوره و خلیج فارس واقع بوده و شهرهایی چون ایج، زرگان، استهبان، دارابگرد، خیره، نی‌ریز و لار را شامل می‌شده است.»

بنابراین شهر لار در گذشته یکی از بنادر مهم دارابگرد بوده و نقش مهمی در اقتصاد منطقه داشته است. (فصلنامهٔ تاریخ اسلام، سال هشتم، شمارهٔ ۲۹)

وجه تسمیه دارابگرد

[ویرایش]

داراب‌گرد از دو واژهٔ «داراب» و «گِرد» تشکیل شده است. این نام منسوب به داراب، از پادشاهان کیانی (هخامنشی)، دانسته شده است. واژهٔ «گرد» در منابع مختلف به معانی گوناگونی چون «شهر»، «مدینه»، «دایره‌شکل» و «ساخته‌شده توسطِ (نام فرد)» آمده است که همگی در مورد دارابگرد صدق می‌کنند؛ زیرا این شهر از آغاز، شهری مدور بوده و به داراب نسبت داده شده است.

تابلوی راهنمای سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، در شهر دارابگرد

در فارسنامه ناصری، «گرد» مترادف «شهر» آمده و «جِرد» را معرّب آن دانسته‌اند (جلد ۲، ص ۱۳۰۶). در برهان قاطع و فرهنگ آنندراج، «گرد» به معنای «پیرامون» و «حوالی» آمده و فرهنگ معین آن را به معنای «ساخته‌شده» دانسته که در پایان نام مکان‌ها می‌آید؛ مانند بروگرد (بروجرد) و دارابگرد. فرهنگ دهخدا نیز «گرد» و «گرت» را در زبان پهلوی به معنای «مدور» و در فارسی باستان به صورت احتمالی «کرتا» آورده است. دهخدا این واژه را به معنای «شهر» و «مدینه» دانسته و نمونه‌هایی چون دارابگرد و سیاوش‌گرد را ذکر کرده است.

در شاهنامه فردوسی آمده است:

چو دیوار شهر اندر آورد گردورانام کردند داراب‌گرد

نام‌هایی مانند دشت‌گرد، سوسن‌گرد، لاس‌گرد، بروگرد، خسروگرد، فیروزگرد، شاپورگرد، بختاگرد و کوه‌گرد نیز نشان‌دهندهٔ کاربرد واژهٔ «گرد» در نام‌گذاری مکان‌ها هستند؛ بنابراین، «دارابگرد» به معنای «شهر ساخته‌شده توسط داراب» یا «اثر داراب» است.

ابن بلخی در «فارس‌نامه» می‌نویسد: «چون پادشاهی بدو رسید … شهر دارابگرد از پارس، دارا، بکرد» (ص ۵۵). استخری نیز در «مسالک الممالک» دارابگرد را از ساخته‌های ملک دارا معرفی کرده است (ص ۱۱۰). ابن حوقل در «صوره‌الارض» می‌نویسد: «دارابجرد ساختهٔ داراب‌بن‌دارا است» (ص ۴۷).

در «تاریخ ثعالبی» تألیف محمد بن اسماعیل ثعالبی نیشابوری آمده است: «چون هما کارها را به دارا سپرد، وی بر تخت شاهی نشست و تاج بر سر نهاد و در سرزمین فارس دارابگرد را بساخت و اسیران روم را در آن جا سکونت داد» (ص ۲۴).

در فارسنامه ناصری، واژهٔ «دار» به معنای «پرورنده» آمده است؛ بنابراین «داراب» یعنی «پروردهٔ آب» یا «پرورش‌یافته در آب». این نام‌گذاری به فراوانی چشمه‌ها و رودخانه‌های منطقهٔ دارابگرد نسبت داده شده است. در شاهنامه نیز آمده است که داراب، پسر بهمن، توسط همای در صندوقی گذاشته شد و بر آب روانه گردید؛ از این‌رو او را «دار آب» نامیدند (فارسنامه ناصری، ج۲، ص۱۳۰۶).

محمد پروین گنابادی در پانویس کتاب «برگزیدهٔ مشترک یاقوت حموی» می‌نویسد: «صاحب حدود العالم داراگرد را شهری خرم و آبادان دانسته و یاقوت حموی می‌گوید: گاه الف اول دارابگرد حذف می‌شود و به صورت «درابجرد» می‌آید. اصل واژه، کار داراب (عمل داراب) است و داراب همان دارا است که اسکندر وی را کشت» (ص ۴۶).

نام دارابگرد در منابع مختلف به صورت‌های «داراگرد» (حدود العالم)، «دارابجرد» (متون عربی)، «درابجرد» (معجم‌البلدان) و «دارابگرد» آمده است.

در «تاریخ طبری»، محمد بن جریر طبری دربارهٔ نام‌گذاری داراب چنین می‌نویسد: «وقتی بهمن درگذشت، پسرش در شکم همای بود. پس از چند ماه که پادشاهی کرد، او را زاد و در صندوقی نهاد و همراه گوهر گرانبهایی به رود کُر یا بلخ افکند. تابوت به دست آسیابانی افتاد که فرزندش مرده بود. دارا را یافت و به همسرش سپرد. چون بزرگ شد، همای پشیمان شد و تاج شاهی را به او داد. سپس به فارس رفت و شهر استخر را بنیان نهاد» (جلد ۲، ص ۴۸۵–۴۸۶).

طبری همچنین واقعه‌ای را نقل می‌کند که نشان می‌دهد پیش از تأسیس دارابگرد، این ناحیه آباد بوده است. او می‌نویسد: «همای سپاه به روم فرستاد و اسیران بسیاری آورد. بنایان رومی در هر گوشهٔ حوزهٔ استخر، بنایی بلند و شگفت‌آور به سبک روم ساختند. یکی در شهر استخر و دیگری در راه دارابگرد، در یک فرسخی شهر» (جلد ۲، ص ۴۸۶).

این اشاره احتمالاً مربوط به آتشکده آذرجو در نزدیکی روستای کرسیا است که بقایای آن هنوز قابل مشاهده است. آنچه طبری آورده، مربوط به زمان همای و پیش از پادشاهی داراب و احداث دارابگرد است.

شرح حال داراب

[ویرایش]

اما زیباترین روایت از داستان داراب و علت نامگذاری وی متعلق به شاهنامه فردوسی است: بعد از کشته شدن اسفندیار پهلوان شاهنامه و پسر گشتاسب به دست رستم، گشتاسب پادشاهی را به نوه اش بهمن- پسر اسفندیار- واگذار کرد، مدت پادشاهی بهمن ۹۹ سال بود. وی در حیات خود فرزند دخترش «همای» که هنوز متولد نشده بود را ولی عهد خود قرار داد:

چنین گفت کاین پاکتن چهرزادزگیتی فراوان نبودست شاد
سپردم بدو تاج و تخت بلندهمان لشکر و گنج و بخت بلند
ولی عهد من او بود در جهانهمان کس کز و زاید اندر نهان
اگر دختر آید ورا گر پسرورا باشد این تخت و تاج و گهر

بعد از مرگ بهمن، همای چهرزاد در حالی که باردار بود جانشین پدر گردید ولی بعد از تولد پسر، وی را یارای دل کندن از تخت شاهی نبود. بدین لحاظ دستور داد، پسرش را در جعبه‌ای چوبین گذارند و بر آب رودخانه فرات رها سازند. صندوق چوبی توسط زن گازری (رختشویی) از آب گرفته شد و چون فرزندش را تازه از دست داده بود، کودک را به فرزندی پذیرفت و به‌دلیل آن که وی را از آب گرفته بود «داراب» نام نهاد.

هما تخت شاهی پسند آمدشجهان داشتن سودمند آمدش
سوم روز داراب کردند نامکز آب روان یافتندش کنام

بعد از این که داراب به جوانی رسید، روزی زن گازر ماجرا را به وی بازگفت. در این هنگام سپاه روم به ایران حمله آورده بود. داراب نزد یکی از سپهبدان همای به نام «رشنواد» جهت شرکت در جنگ نام نوشت. رشنواد فره ایزدی را در او تشخیص داد و از نام و نسب اش پرسید و سرانجام از روی شواهد وی را شناخت. داراب در جنگ با رومیان از خود رشادت‌ها نشان داد. رشنواد گازر و شویش را به حضور طلبید و از آن‌ها حقیقت را جویا شد. آنان نیز واقعیت امر را گفتند بعد از آن رشنواد، داراب را به نزد همای برد، وی فرزند را شناخت و عذر تقصیر آورد و بعد از ۳۲ سال پادشاهی:

چو آمد به نزدیک ایوان فرازهمای آمد از دور و بردش نماز
برافشاند آن گوهر شاهوارفرو ریخت از دیده خون بر کنار
جوان را گرفت اندر آغوش تنگببوسید و گسترد رویش به چنگ
بیاورد و بر تخت زرین نشانددو چشمش به دیدار او خیره ماند
چو داراب بر تخت زرین نشستهمای آمد و تاج شاهی به دست
بیاورد و بر تارک او نهادجهان را به دیهیم او مژده داد[۲]

روایت فردوسی از دودمان پادشاهی ایران و شرح حال همای و داراب در سایر تألیفات تاریخی نیز بازگو شده است. ازجمله در تاریخ ثعالبی آمده:

چون هما، کارها را به دارا سپرد، وی بر تخت شاهی نشست و تاج بر سر نهاد و همگان را از خاص و عام، پروانه حضور داد و بر آنان سخن راند، خداوند را ستایش کرد که او را شاه کشور گردانید و بر عهده گرفت که رفتار نیکو داشته باشد و بر مردم کارها آسان بگیرد. بر او نماز بردند و ستایشش کردند… دارا در سرزمین فارس، دارابگرد را بساخت و اسرای روم را آنجا سکونت فرمود، آتشکده‌ها بنیان کرد و به جز آن، شهرها بساخت که همگی نام بردار بودند. (تاریخ ثعالبی- ص۲۴)

ابن بلخی نیز در شرح حال خمانی (همای) دختر بهمن که مدت پادشاهی او را سی سال ذکر کرده نوشته است: نسب او و حال او یاد کرده آمد و به روایتی این چنین است کی این خمانی مانند لقبی است، اما نام او «شهر آزاد» بوده است. (فارسنامه ابن بلخی ص ۱۵)

گفتنی است نخستین مدرسه داراب که در سال ۱۳۰۳ شمسی «شهر آزاد» نام نهاده شد به نحوی با تأسیس شهر داراب مرتبط است و از حسن سلیقه نامگذاران آن حکایت می‌کند. ابن بلخی هم چنین در شرح حال داراب وی را «دارای اکبر» می‌نامد در مقابل «دارای کوچک» که پسرش بود و بعد از وی سلطنت یافت. دارای کوچک در نبرد با اسکندر رومی شکست یافت و حکومت را وا گذاشت. به نظر می‌رسد در روایات افسانه‌ای، شخصیت داریوش اول و داریوش دوم هخامنشی هر دو در وجود «داراب» پسر همای و بنیانگذار شهر دارابگرد تجلی یافته و «دارای کوچک» (پسر داراب) همان داریوش سوم باشد که آخرین پادشاه هخامنشی است و بعد از وی اسکندر و جانشینانش بر جای او تکیه زدند و بر ایران حاکم شدند.

تقسیمات ایالت فارس

[ویرایش]

ایالت فارس از دورهٔ قبل از اسلام به پنج خوره (کوره) تقسیم شده‌بود (برای کوره معانی مختلفی ذکر شده ازجمله روشنایی، شهر، ولایت و استان). این پنج کوره که در دوره بعد از اسلام نیز برقرار بودند، عبارتند از:

چنان‌که مشخص است به جز کوره استخر که نام قدیمی خود را حفظ کرده‌بود، سایر ایالات به نام بنیان‌گذاران آن‌ها نامگذاری شده‌بود.

پانویس

[ویرایش]
  1. دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامهٔ دهخدا. مدخل دارابگرد
  2. شاهنامه فردوسی- تصحیح ژول مول- جلد ۵- ص ۱۳۴۳
  3. جغرافیای تاریخی شهرها، ص ۳۵۶

منابع

[ویرایش]
  • حکیم، محمد تقی خان (۱۳۶۶گنج دانش جغرافیای تاریخی شهرهای ایران، تهران: انتشارات مدرسه وابسته به دفتر انتشارات کمک آموزشی
  • شواتس، پاول (۱۳۷۲جغرافیای تاریخی فارس، ترجمهٔ جهانداری کیکاوس، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
  • نهچیری، عبدالحسین (۱۳۷۰جغرافیای تاریخی شهرها، تهران: انتشارات مدرسه وابسته به دفتر انتشارات کمک آموزشی
  • سایت جامع داراب‌شناسی {https://web.archive.org/web/20130319200055/http://edarab.ir/post-92.html%7D
  • سامانه شهر الکترونیکی دارابگرد به آدرس (http://darabgerd.com بایگانی‌شده در ۱۳ مه ۲۰۲۱ توسط Wayback Machine)

پیوند به بیرون

[ویرایش]