نورعلیشاه اول

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
محمّدعلی طبسی
زادروزحدود ۱۱۷۱ (قمری)
اصفهان ایران
درگذشت۱۲۱۲ (قمری)
آرامگاهآرامگاه یونس نبی، موصل، امپراتوری عثمانی (عراق کنونی)
محل زندگیایران و امپراتوری عثمانی
ملیتایرانی
عنواننورعلیشاه اول
دورهزندیه و قاجاریه
دیناسلام
مذهبشیعه اثنی عشری
منصبشیخ‌المشایخ دوم در زمان شاه سیّد علیرضا دکنی (رضاعلیشاه دکنی)
مکتبعرفان و تصوف

محمّدعلی طبسی ملقب به نورعلیشاه اول، فرزند میرزا عبدالحسین طبسی(فیض‌علیشاه) و از مریدان شاه سیّد علیرضا دکنی (رضاعلیشاه دکنی) بود که به همراه پدرش توسّط معصوم‌علیشاه قدم در وادی سلوک نهادند و هر دو مورد توجّه خاصّ معصوم‌علیشاه بودند و از سوی وی اجازهٔ ارشاد یافتند. نورعلیشاه اوّل شیخ‌المشایخ دوم در زمان قطبیّت شاه سیّد علیرضا دکنی (رضاعلیشاه دکنی) است.[۱]

زندگی‌نامه[ویرایش]

اجداد نورعلیشاه غالباً صاحب علم و کمالات بوده‌اند.[۲] تاریخ ولادتش را تنها شیخ اسدالله ایزدگشسب (درویش ناصرعلی) در نور الابصار با بررسی منابع مختلف تخمین زده و آن را در حدود سال ۱۱۷۱ نوشته‌است.[۳] در خصوص محلّ تولّد پدرش، عبدالحسین بن ملّا محمّدعلی طبسی ملقّب به فیض‌علیشاه و خود نورعلیشاه نیز بین تذکره‌ها اختلاف است. چنان‌که حاج زین‌العابدین شیروانی(مستعلیشاه) در بستان السیاحه اجداد نورعلیشاه را از اهالی خراسان می‌داند و بیان می‌دارد که جدّش به اصفهان مهاجرت کرد و پدرش پس از این مهاجرت متولّد شد و وی نیز متولّد اصفهان است.[۲] رضاقلی‌خان هدایت در ریاض العارفین خاندان وی را اصالتاً از اهالی طبس معرّفی کرده‌است و بیان می‌دارد که وی به همراه پدر در جستجوی راه حقیقت به اصفهان و شیراز مهاجرت کردند.[۴] نایب الصدر شیرازی در طرایق الحقایق در ضمن بیان شرح حال فیض‌علیشاه (پدر نورعلیشاه) می‌نویسد: «[...]امام‌جمعهٔ طبس بوده و بعضی گویند مولد فیضعلی اصفهان بوده و تحقیق آن است که از برای علوم مصطلحه به اصفهان آمد و همان‌جا متوطّن و متأهّل شده[...].[۵]» شیخ اسدالله ایزدگشسب (درویش ناصرعلی) نیز در شمس التواریخ بیان می‌دارد که نورعلیشاه و پدرش در زمان حکومت کریم خان زند به اصفهان مهاجرت کرده‌اند.[۶] محمّدباقر سلطانی نیز خاندان وی را از تون(فردوس کنونی) و نورعلیشاه و پدرش را متولّد اصفهان می‌داند.[۷]

نورعلیشاه در روزگار جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت[۲] و پس از فوت پدرش در سال ۱۱۹۹ قمری،[۸] معصوم‌علیشاه با اجازه‌ای که از طرف قطب سلسله نعمت‌اللهی شاه سیّد علیرضا دکنی (رضاعلیشاه دکنی) داشت وی را به عنوان جانشین خود و شیخ‌المشایخ شاه سیّد علیرضا دکنی (رضاعلیشاه دکنی) انتخاب کرد. پس از قتل معصوم‌علیشاه به اغوای آقا محمدعلی بهبهانی، نورعلیشاه در بسیاری از بلاد مسافرت کرد و در هر دیار بود به سبب استقبال بسیار از او مورد آزار مخالفان عرفان و تصوّف واقع می‌شد. عاقبت در عتبات عالیات سکونت گزید و برای زائران سقّایی می‌کرد.

پس از مدّتی در کربلا مورد آزار عدّه‌ای واقع شد و به بغداد مهاجرت کرد و در بغداد مورد احترام احمد پاشا حاکم آن شهر قرار گرفت.[۹] رضاقلی‌خان هدایت در ریاض العارفین آورده که نورعلیشاه مثنوی جنات الوصال را در ایّام اقامت در بغداد سروده‌است[۹] امّا در بستان السیاحه، حدائق السیاحه و شمس التواریخ علی‌رغم اشاره به این اثر به محلّ سروده شدن آن اشاره‌ای نشده‌است.

حاج زین‌العابدین شیروانی مستعلیشاه در بستان السیاحه و حدائق السیاحه می‌نویسد که در دوران اقامت نورعلیشاه در کربلا به دسیسه‌چینی عدّه‌ای دو بار به وسیلهٔ زهر به جانش سوءقصد شد ولی کارگر نیفتاد و مرگ وی را مطابق لفظ غریب به سال ۱۲۱۲ قمری نقل می‌کند.[۱۰][۱۱] ایزدگشسب در شمس التواریخ سوءقصد به جان نورعلیشاه را سه بار و هر سه بار را در موصل بیان کرده و نقل نموده که آخرین بار منجر به شهادت وی شده‌است.[۱۲] امّا در تاریخ و محلّ درگذشت نورعلیشاه تقریباً تمام منابع متّفق‌اند و این واقعه را در موصل و به سال ۱۲۱۲ قمری آورده‌اند.

نورعلیشاه پیش از درگذشت خود در حضور عدّه‌ای از بزرگان سلسله نعمت‌اللهی، امور مورد تفویض به خود را به محمدحسین اصفهانی ملقّب به حسینعلیشاه محوّل می‌نماید.[۱۳] پس از درگذشت نورعلیشاه در سال ۱۲۱۲، قطب وقت سلسله نعمت‌اللهی شاه سیّد علیرضا دکنی (رضاعلیشاه دکنی)، محمدحسین اصفهانی حسینعلیشاه را به جانشینی خود و قطبیّت سلسله نعمت‌اللهی انتخاب می‌کند.[۱۴]

نام و بعضاً شرح حال نورعلیشاه در برخی از تذکره‌ها و متون عرفانی پس از قاجار، نظیر بستان السیاحه،[۱۵] حدائق السیاحه[۱۶] و ریاض السیاحه[۱۷] از آثار حاج زین‌العابدین شیروانی مستعلیشاه، ریاض العارفین تألیف رضاقلی‌خان هدایت،[۹] طرایق الحقایق[۱۸] اثر نایب الصّدر شیرازی و شمس التواریخ[۱۹] اثر شیخ اسدالله ایزدگشسب در ضمن ذکر بزرگان سلسله نعمت‌اللهی آمده‌است.

نور الابصار در شرح حالات نورعلیشاه[ویرایش]

نور الابصار[۲۰] عنوان کتابی از شیخ اسدالله ایزدگشسب (درویش ناصرعلی) است در شرح زندگی نورعلیشاه اوّل. مؤلّف در این کتاب علاوه بر شرح حال جامعی که از منابع مختلف جمع‌آوری کرده، شرح کوتاهی از زندگی میرزا عبدالحسین طبسی فیض‌علیشاه (پدر نورعلیشاه) و منتخبی از آثار نظم و نثر نورعلیشاه را نیز نقل و مختصری از زندگی برخی از ارادتمندان وی را نیز آورده‌است.

ملاقات سید محمدمهدی طباطبائی بحرالعلوم با نورعلیشاه[ویرایش]

در هنگامی که نورعلیشاه در کربلا مجاور بود، عدّه‌ای از مخالفان طوماری مشتمل بر طعن و لعن و کفر وی نوشته به امضاء معروفین علما می‌رساندند. من جمله طومار مزبور را برای امضاء به نجف خدمت سیّد مهدی طباطبائی بحرالعلوم بردند. وی گفت که اگر مرا در شمار مقلّدین می‌دانید چه امضاء و تصد یق از من می‌خواهید و اگر مرا مجتهد می‌دانید تا بر من شخصاً چیزی از این مطالب که در طومار است معلوم نشود، حکمی نتوانم نمود. من در نجف هستم و شما در کربلا و شخص مورد بحث را هم نمی‌شناسم و معرفتی به حالش ندارم. در همین اوقات عازم زیارت کربلا هستم، در این باب از نزدیک تحقیق خواهم نمود. این سخن سید بحرالعلوم آن‌ها را ساکت نمود و در انتظار گذاشت. بحرالعلوم پس از مراجعت به کربلا توسّط ملا عبدالصمد همدانی که مقبول‌الطّرفین بود و به هر دو طرف راه داشت می‌گوید: می‌خواهم این شخص (نورعلیشاه) را که جمعی تکفیر می‌کنند و در صدد قتلش هستند ببینم و از عقاید وی مطّلع گردم. خوب است شما وی را شبی در خانهٔ خود دعوت کنی که من مخفیانه در تاریکی شب به ملاقاتش بیایم. ملا عبدالصمد مطلب را به نورعلیشاه می‌گوید. نورعلیشاه می‌گوید: مضایقه از ملاقات ایشان نیست؛ و شبی برای ملاقات تعیین می‌شود. در موعد مقرّر سید بحرالعلوم هنگام ورود به منزل ملا عبدالصمد از باب احتیاط، مخفیانه به صاحبخانه می‌گوید: ترتیب جلوس طوری داده شود که زیاد به این شخص نزدیک نباشم و قلیان و ظروف غذا هم هر یک جداگانه باشد.

پس از ملاقات، سید بحرالعلوم به نورعلیشاه می‌گوید: آقا درویش! این چه همهمه و هیاهوست که در میان مسلمانان انداخته‌ای؟ نورعلیشاه در پاسخ می‌گوید: نام من آقا درویش نیست و نورعلیشاه است. سیّد می‌گوید: شاهی به شما از کجا رسیده؟ نورعلیشاه می‌گوید: از جهت سلطنت و قدرت بر نفس خود و سایر نفوس. بحرالعلوم می‌پرسد: از کجا معلوم بر سایر نفوس سلطه داشته باشی؟ صاحبخانه[= ملا عبدالصمد همدانی] می‌گوید: ناگاه تصرّفی به ظهور رسید و حال بحرالعلوم منقلب گردید و تغییری پیدا و تحیّری عجیب حاصل شد که زبان از وصف آن عاجز است. این‌وقت بحرالعلوم به من گفت: قدری در بیرون اتاق باشید که مرا سخنی محرمانه است. بیرون خانه رفتم و نشستم تا آن‌گاه که مرا به درون خواندند. وقتی دو مرتبه قلیان آوردم سید بحرالعلوم به دست خود قلیان را تقدیم نورعلیشاه کرد و پس از آن در یک ظرف غذا خوردند. آن شب گذشت و بحرالعلوم شبی دیگر خواهش ملاقات از نورعلیشاه کرد. نورعلیشاه گفت: ما را دیگر با ایشان کاری نیست، اگر ایشان کاری دارند بیایند؛ لذا پس از آن بعضی شب‌ها آن‌موقع که کوچه‌ها خلوت می‌شد بحرالعلوم و من عبا بر سر می‌کشیدیم و به ملاقات نورعلیشاه می‌رفتیم.[۲۱][۲۲][۲۳]

تألیفات[ویرایش]

  1. رسالهٔ جامع الاسرار به طرز گلستان
  2. رسالهٔ اصول و فروع دین
  3. تفسیر منظوم سوره بقره
  4. خطبة البیان
  5. کبرای منطق به صورت نظم
  6. رساله‌ای منظوم در حالات سیدالشهداء موسوم به روضة الشهداء (با روضة الشهداء اثر ملاحسین واعظ کاشفی اشتباه نشود)
  7. دو دیوان شعر که در یکی «نورعلی» و در دیگری «نور» تخلّص کرده‌است.[۲۴]
  8. مثنوی جنات الوصال[۲۵]

منابع[ویرایش]

  1. شیروانی، حاج زین‌العابدین. بی‌تا. بستان السیاحه. چاپ اوّل. تهران: چاپ سنگی. ص ۸۶.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ شیروانی. همان.
  3. ایزدگشسب، اسدالله. ۱۳۲۵. نورالابصار: در شرح حالات نورعلیشاه. تهران: بی‌نا. ص ۱۶.
  4. هدایت، رضاقلیخان بن محمّد هادی. ۱۳۸۵. ریاض العارفین. به تصحیح ابوالقاسم رادفر و گیتا اشیدری. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. ص ۶۹۹.
  5. نایب الصّدر شیرازی، محمّدمعصوم. ۱۳۱۶–۱۳۱۹. ق. طرایق الحقایق. طهران: چاپ سنگی. سه جلد در یک مجلّد. جلد سوم. ص ۸۴.
  6. ایزدگشسب، اسدالله. ۱۳۳۱. شمس التواریخ. به سعی و اهتمام عبدالباقی ایزدگشسب. اصفهان: نقش جهان.
  7. سلطانی گنابادی، حاج میرزا محمّدباقر. 1383. رهبران طریقت و عرفان. چاپ پنجم. تهران: انتشارات حقیقت. ص ۱۶۸.
  8. ایزدگشسب در نور الابصار، ص ۱۲، پاورقی ۱ یادآور شده‌است که در بستان السیاحه تاریخ درگذشت فیض‌علیشاه ۱۲۰۰ قمری آمده و بر روی سنگ قبر فیض‌علیشاه تاریخ ۱۱۹۴ حک شده‌است.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ هدایت. همان.
  10. شیروانی. همان. ص ۸۸.
  11. شیروانی، حاج زین‌العابدین. بی‌تا. حدایق السیاحه. بی‌جا: چاپ سنگی-سربی. ص ۴۱.
  12. ایزدگشسب. شمس التواریخ. همان.
  13. رحیمی ششده، مرتضی. ۱۳۹۴. از مجذوبعلیشاه کبودرآهنگی تا مجذوبعلیشاه گنابادی. تهران: مؤلف. ص ۳۹.
  14. سلطانی گنابادی. همان. ص ۱۷۱.
  15. شیروانی. بستان السیاحه. همان.
  16. شیروانی. حدائق السیاحه. همان.
  17. شیروانی، حاج زین‌العابدین. ۱۳۳۹. ریاض السیاحه. به تصحیح و مقابله و مقدمهٔ اشغر حامد «ربّانی». طهران: کتابفروشی سعدی. صصص ۶۵۴–۶۵۸.
  18. نایب الصّدر شیرازی. همان. جلد دوم. صص ۳۳۱ و ۳۳۲.
  19. ایزدگشسب. همان.
  20. ایزدگشسب. نورالابصار: در شرح حالات نورعلیشاه. همان.
  21. سلطانی گنابادی. همان. ص ۱۷۰.
  22. رحیمی ششده. همان. ص ۳۵.
  23. ایزدگشسب. نورالابصار: در شرح حالات نورعلیشاه. همان. ص ۱۹.
  24. دیوان نورعلیشاه به کوشش و تصحیح دکتر جواد نوربخش چاپ شده‌است.
  25. سلطانی گنابادی. همان. ص ۱۶۹.