حسن مجتبی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از امام حسن مجتبی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
حسن مجتبی
AlhassanSVG.svg
نقش دومین امام شیعیان
نام حسن مجتبی
کنیه اَبومُحَمَّد
اَبامُحَمَّد
لقب(ها) اَلْمُجْتَبیٰ، اَلسَّیِّد، سَیِّدُ شَبابِ أهلِ الْجَنَّة، اَلزَّکیّ، اَلتَّقیّ، اَلسِّبط، اَلطَیِّب، اَلْوَزیر، اَلْقائِم، اَلْأمین، اَلْبَرّ، اَلزّاهِد، اَلْأمیر، اَلْحُجَّة، اَلْکَفیّ، اَلْوَلیّ، سِبطِ اَکبَر، سبطِ اَوَّل، سبطِ نَبیّ، رَیْحانَةُ النَّبیّ، کَریمُ أهلِ الْبَیت
زادروز ۱۵ رمضان ۳ هجری قمری
زادگاه مدینه
درگذشت ۷ یا ۲۸ صفر ۵۰ هجری قمری
مدفن قبرستان بقیع، مدینه
پدر علی بن ابی‌طالب
مادر فاطمه زهرا
همسر(ان) جعده بنت اشعث، ام‌ّبشیر بنت عقبة بن عمرو، خوله بنت منظور بن زبّان، حفصه نوادهٔ ابوبکر، امّ‌اسحاق بنت طلحه، هند بنت سهیل بن عمرو
فرزند(ان) زید، حسن، طلحه، عمرو، قاسم، ابوبکر، عبدالرحمن، حسین اثرم، عبدالله، امّ‌الحسین، امّ‌عبدالله، فاطمه، رقیه، امّ‌سلمه
طول عمر

پیش از امامت ۳۷ سال
(سال ۳ تا ۴۰ هجری قمری)

دوران امامت ۱۰ سال
(سال ۴۰ تا ۵۰ هجری قمری)
شیعه
Hadith Ali.svg
درگاه تشیع
عقاید
فروع نماز • روزه • خمس • زکات • حج • جهاد • امر به معروف و نهی از منکر • تولی • تبری
عقاید برجسته مهدویت: غیبت (غیبت صغری، غیبت کبراانتظار، ظهور و رجعت • بدا • شفاعت و توسل • تقیه • عصمت • مرجعیت، حوزه علمیه و تقلید • ولایت فقیه • متعه • شهادت ثالثه • جانشینی محمد • نظام حقوقی
شخصیت‌ها
چهارده معصوم محمد • علی • فاطمه • حسن • حسین • سجاد • باقر • صادق • کاظم • رضا • جواد (تقی) • هادی (نقی) • حسن (عسکری) • مهدی
صحابه سلمان فارسی • مقداد بن اسود • میثم تمار • ابوذر غفاری • عمار یاسر • بلال حبشی • جعفر بن ابی‌طالب • مالک اشتر • محمد بن ابوبکر • عقیل • عثمان بن حنیف • کمیل بن زیاد • اویس قرنی • ابوایوب انصاری • جابر بن عبدالله انصاری • ابن‌عباس • ابن مسعود • ابوطالب • حمزه • یاسر • عثمان بن مظعون • عبدالله بن جعفر • خباب بن ارت • اسامة بن زید • خزیمة بن ثابت • مصعب بن عمیر • مالک بن نویره • زید بن حارثه
زنان: فاطمه بنت اسد • حلیمه • زینب • ام کلثوم بنت علی • اسماء بنت عمیس • ام ایمن • صفیه بنت عبدالمطلب • سمیه
رجال و علما کشته‌شدگان کربلا • فهرست رجال حدیث شیعه • اصحاب اجماع • روحانیان شیعه • عالمان شیعه • مراجع تقلید
مکان‌های متبرک
مکه و مسجدالحرام • مدینه، مسجد النبی و بقیع • بیت‌المقدس و مسجدالاقصی • نجف، حرم علی بن ابی‌طالب و مسجد کوفه • کربلا و حرم حسین بن علی • کاظمین و حرم کاظمین • سامرا و حرم عسکریین • مشهد و حرم علی بن موسی الرضا
دمشق و زینبیه • قم و حرم فاطمه معصومه • شیراز و شاه‌چراغ • کاشمر و حمزه بن حمزه بن موسی بن جعفر امامزاده سید مرتضی و آرامگاه سید حسن مدرس • آستانه اشرفیه و سید جلال‌الدین اشرف • ری و حرم شاه عبدالعظیم
مسجد • امامزاده • حسینیه
روزهای مقدس
عید فطر • عید قربان (عید اضحی) • عید غدیر خم • محرّم (سوگواری محرمتاسوعا، عاشورا و اربعین) • عید مبعث • میلاد پیامبر • تولد ائمه • ایام فاطمیه
رویدادها
رویداد مباهله • رویداد غدیر خم • سقیفه بنی‌ساعده • فدک • رویداد خانه فاطمه زهرا • قتل عثمان • جنگ جمل • نبرد صفین • نبرد نهروان • واقعه کربلا • مؤتمر علماء بغداد • حدیث ثقلین • اصحاب کسا • آیه تطهیر • شیعه‌کُشی
کتاب‌ها
قرآن • نهج‌البلاغه • صحیفه سجادیه
کتب اربعه: الاستبصار • اصول کافی • تهذیب الاحکام • من لایحضره الفقیه
مصحف فاطمه • مصحف علی • اسرار آل محمد
وسائل‌الشیعه • بحارالانوار • الغدیر • مفاتیح‌الجنان
تفسیر مجمع‌البیان • تفسیر المیزان • کتب شیعه
شاخه‌ها
دوازده‌امامی (اثنی‌عشری) • اسماعیلیه • زیدیه • غلاه • واقفیه
منابع اجتهاد
کتاب (قرآن) • سنت (روایات پیامبر و ائمه) • عقل • اجماع

حسن مجتبی (به عربی: حسن بن علی المجتبی؛ زادهٔ ۱۵ رمضان ۳ هجری قمری – درگذشتهٔ ۷ یا ۲۸ صفر ۵۰ هجری قمری در مدینه) فرزند اول علی بن ابی‌طالب و فاطمه زهرا، امام دوم شیعیان است که از وی با عنوان امام حسن مجتبی یاد می‌کنند. کنیهٔ وی ابومحمد و ملقب به مجتبی است. او از اهل بیت و نیز آل کسا به‌شمار می‌آید. از دیدگاه برخی از اهل سنت، او پنجمین و آخرین خلیفه از خلفای راشدین محسوب می‌شود.

حسن بن علی، در سال ۳ هجری زاده شد و پس از پدر به امامت — در دیدگاه شیعیان — و خلافت مشغول شد. ولی پس از مدت کوتاهی به صلح با معاویه بن ابی‌سفیان رضایت داد.[۱] به‌روایت تاریخ یعقوبی حسن بن علی سه بار مسموم شد[نیازمند منبع غیر اولیه] و سرانجام در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری درگذشت.

سرگذشت

ولادت و نام‌گذاری

تابلوی نقاشی‌خط متعلق به قرن نوزدهم میلادی که در آن علی بن ابی‌طالب در مرکز و حسن و حسین در طرفین او و فرشتگان در اطراف آن‌ها حضور دارند. در حاشیهٔ تصویر، احادیثی از محمد در فضیلت علی، حسن و حسین و نیز یک دو بیتی از شافعی نوشته شده‌است.

حسن در ۱۵ رمضان[یادداشت ۱] سال سوم ه‍.ق برابر با ۲۹ فوریهٔ ۶۲۵ م در مدینه به‌دنیا آمد.[۲] در برخی روایات و منابع تاریخی، سال دوم ه‍.ق آمده است.[۳] نام او «حَسَن» صفتی به‌معنای «خوب و نیکو» است. بنا به برخی روایات اهل سنت، علی مایل بود نام وی را «حَمزه»، «جَعفَر»[۴] و یا «حَرْب» بگذارد اما محمد اسم حسن را بر او گذاشت.[۵] اما به روایت ابن‌بابویه، علی درحالی‌که گفت که پیش از پیامبر اقدام به نام‌گذاری نمی‌کند اما اعلام کرد که نام «حرب» را می‌پسندد. پیامبر او را حسن نام نهاد. در برخی احادیث، نام‌گذاری حسن به الهامی الهی نسبت داده شده و نیز گفته شده که نام‌های «حسن» و «حسین»، دو نام بهشتی هستند که پیش از اسلام میان اعراب وجود نداشته است.[۶] برخی از نام‌های او که پیامبر بر وی نهاد، با نام حسین وجه مشترک دارد، مانند اینکه نام «حسن» هم‌سنگ نام «شَبَّر» و یا در روایاتی «جُهْر» — نامِ قرینِ «شُبَیْر» — پسر هارون است؛ یا سَیِّدُ شَبابِ أهلِ‌الْجَنَّة که این نام سبب شهرت عام وی به «سیّد» نیز شده‌است. «مُجتَبیٰ» از دیگر نام‌هایی است که پیامبر بر وی نهاد؛ این نام در نزد شیعیان بسیار مشهور است. مجتبی اسم مفعول از «جَبا یَجْبو» و به‌معنای برگزیده است؛ شهرت این نام چنان است که گاه علی بن ابی‌طالب با کنیهٔ «ابوالحسن المجتبی» خوانده شده‌است. نکتهٔ جالب توجه آن است که پیشتر این نام از سوی پیامبر به علی بن ابی‌طالب اطلاق شده بود، اما کاربرد گستردهٔ آن برای حسن چنان بود که اطلاقش بر علی بن ابی‌طالب را تحت‌الشعاع قرار داد.[۷]

القاب

کنیهٔ او تقریباً در همهٔ منابع «ابومحمّد» ذکر شده‌است؛ تنها خصیبی کنیهٔ «ابوالقاسم» را نیز آورده و بر این باور است که «ابومحمد» کنیهٔ عامِ حسن و «ابوالقاسم» کنیهٔ وی نزد یاران خاص و شیعیانش است. نام‌ها و الفاظ دوگانه‌ای که پیامبر برای حسن و حسین — مانند حَسَنَیْن، شبر و شبیر، سرور جوانان بهشت، سِبطان و رَیْحانَتان — به‌کار می‌بُرد، نشان‌دهندهٔ نوعی رابطهٔ مکمل‌گونه میان حسن و حسین است؛[۸] در کتاب ألقابُ الرَّسولِ و عِترَتِه القاب مشترک حسنین مانند سِبط رسول‌الله، رَیحانَةُ نبیّ‌الله، سَیِّدُ شَبابِ أهلِ‌الْجَنَّة، قُرَّةُ عَیْنِ الْبَتول، عالِم، مُلهَمُ الْحَقّ و قائِدُ الْخَلق آمده است.[۹] نام‌ها و لقب‌هایی جداگانه مانند سبطِ اکبر، سبطِ اول، سبطِ نبی و ریحانهٔ نبی نیز برای حسن کاربرد دارد.[۱۰] به‌گفتهٔ ابن ابی‌الثلج، أمیر، حُجَّة، کَفیّ، سِبط و وَلیّ از القاب اختصاصی حسن هستند. دیگر القاب ذکرشده برای حسن، وَزیر، قائِم، طَیِّب، أمین، بَرّ و زاهد هستند. ابن طلحه شافعی، تَقیّ را مشهورترین لقب حسن و سَیِّد را ارجمندترین آن‌ها می‌داند.[۱۱] القابی دیگر هم برای حسن آورده‌اند که از آن میان، علاوه بر مجتبی، زَکیّ و تَقیّ کاربرد بسیار دارند و کریم اهل بیت در نزد شیعه بسیار مشهور است. ابن شهرآشوب نیز القابی دیگر به‌صورت «سبط اول، امام ثانی، مقتدی ثالث، ذکر رابع و مُباهِلِ خامس» آورده است. حسن را گاهی «امام مسموم» یاد کرده‌اند که اشاره به کشته شدن او با سم دارد.[۱۲]

دوران کودکی

محمد پس از تولد حسن، در گوش وی اذان گفت[۱۳] و گوسفندی قربانی، و گوشتش را میان فقرا تقسیم نمود. فاطمه نیز در هنگام تولد حسن و حسین، موهای سرشان را تراشید و موها را فروخت و در ازای وزن‌شان نقره گرفت و نقره‌ها را صدقه داد.[۱۴] پیامبر به او بسیار علاقه داشت و بنا بر روایتی، رویکرد آشتی‌جویانه حسن و صلح او را، تعیین‌کنندهٔ آیندهٔ جامعهٔ اسلامی می‌دانست؛ و از همان آغاز سعی داشت تا جایگاه حسنین را برای اطرافیان تبیین کند و ازهمین‌رو آن‌دو در بیشتر اوقات همراه وی بودند و او احترام و علاقهٔ خویش نسبت به آنان را ابراز می‌نمود. روایات بسیاری به نشستن حسن و حسین بر دوش پیامبر پرداخته‌اند؛ مانند روایت طولانی شدن سجدهٔ پیامبر در نماز به‌خاطر آویختن حسنین از گردن او که در منابع سنی و شیعه آمده است.[۱۵] در روایت دیگری آمده که حسنین به مسجد وارد شدند؛ پیامبر در حال سخنرانی بود اما از منبر پایین آمده و آن‌دو را در آغوش گرفت. در روایتی از حسن آمده که پیامبر در کودکی به او نماز را آموخت.[۱۶]

دانشنامهٔ اسلام می‌نویسد بااین‌که حسن تنها هفت سال اول عمرش را با پدربزرگش محمد گذراند، اما بعضی از سخنان و اعمال وی را بعدها به‌یاد داشت. مثل نمازهایی که محمد به وی تعلیم داد[۱۷] و لحظه‌ای که محمد خرمای صدقه‌ای که حسن بر دهان گذاشته بود را از دهانش درآورد و به انبار اموال صدقه بازگرداند.[۱۸] زیرا محمد خوردن اموال صدقه را برای خانواده‌اش ناخوشایند می‌داشت.[۱۹] اکثر روایات، حتی روایات موجود در کتب اهل سنت، نشان‌دهندهٔ علاقهٔ محمد به نوه‌اش است. نه تنها سخنانش، بلکه داستان‌هایی جالب نیز حاکی از این دوست‌داشتن است.[۲۰] محمد حسن را بر پشتش و زانوانش قرار می‌داد و نافش را می‌بوسید.[۲۱] روزی محمد بر منبر در حال صحبت با مردم بود و ناگاه دید که حسن به‌علت لغزش روی لباسش بر زمین افتاد، با دیدن این موضوع، محمد از منبر پایین آمد و حسن را برگرفت. سپس محمد به مردم گفت که فرزندان و اموال، محک و آزمایشی (فتنه) برای آنان هستند. نمونه‌ای دیگر را می‌توان از لحظه‌ای نام برد که حسن از دوش پدربزرگش درحالی‌که در سجدهٔ نماز بود بالا رفت و محمد اجازه داد که حسن بر دوشش بماند. از این گذشته برای اثبات علاقهٔ محمد به نوه‌هایش، شیعیان از حدیثی نام می‌برند که محمد در آن حسن و حسین را سرور جوانان اهل بهشت می‌نامد. بااین‌حال مروان بن حکم بر سر صحت این حدیث بحث و مجادله داشت.[۲۲] حسن در روایات شبیه‌ترین کس از لحاظ چهره به محمد دانسته شده‌است.[۲۳] از همهٔ این‌ها مهم‌تر، می‌توان به زمانی اشاره کرد که محمد، علی و فاطمه و حسن و حسین را زیر عبای خود گرفت و آنان را اهل بیت نامیده و بیان داشت که اینان از هرگونه گناه و آلودگی پاک هستند.[۲۴]

دوران خلافت ابوبکر، عمر و عثمان

یک نقاشی متعلق به سدهٔ نوزدهم که علی بن ابی‌طالب را در کنار دو فرزندش حسن و حسین ترسیم کرده‌است.

با درگذشت محمد، شرایط ویژه‌ای در زندگی حسن آغاز شد که در ماجراهای سقیفه و پس از آن فدک و رویدادهای مربوط به آن‌ها نمود یافت. روایات دربارهٔ این دوره از زندگی حسن زیاد نیست؛ اما در همین روایات اندک، حضور اجتماعی او قابل توجه است. طبق برخی روایات دربارهٔ ماجرای فدک، فاطمه زهرا حسنین را به‌عنوان شاهدانی برای شهادت به درستی گفته‌هایش در برابر ابوبکر حاضر کرد. دیگر حضور اجتماعی مهم حسن، حضور وی به‌عنوان شاهد در شورای شش نفرهٔ تعیین خلیفهٔ پس از عمر و به‌درخواست عمر است که اهمیت بسیار زیادی دارد و نشان‌دهندهٔ جایگاه اجتماعی حسن به‌عنوان یکی از اهل بیت و نیز شخصیت فردی‌اش نزد مهاجرین و انصار است.[۲۵]

در دورهٔ خلافت عثمان گزارش‌هایی از حضور حسن در سپاه مسلمانان برای نبردهای طبرستان و مناطق داخلی ایران در سال ۳۰ ه‍.ق/۶۵۱ م وجود دارد، اما در صحت آن‌ها تردید است.[۲۶] ابن اسفندیار روایت می‌کند که حسن در زمان خلافت عمر به‌همراه عبدالله بن عمر و لشکری از کوفیان، در لشکرکشی به سمت آمل در طبرستان حضور داشته‌است. ویلفرد مادلونگ بر این باور است که علی احتمالاً می‌خواسته که حسن را در سن جوانی با امور جنگی آشنا کند و به تجربیات جنگی‌اش بیفزاید.[۲۷] برخی محققان شیعه مانند قرشی و حسینی، این گزارش‌ها را پذیرفته‌اند و در توجیه آن‌ها مطالبی گفته‌اند، اما مرتضی عاملی با توجه به اختلافات دربارهٔ فتوحات دورهٔ خلفای راشدین، ماجرا را مورد تردید دانسته و دلایلی در عدم صحت آن‌ها آورده است.[۲۸] در زمان عثمان گفته می‌شود که در قضیهٔ اجرای حد شرعی بر روی ولید بن عقبه به‌علت شرب خمر، وقتی علی به حسن گفت که زدن چهل ضربه شلاق را برعهده بگیرد، حسن نپذیرفت. علی حسن را سرزنش کرده و این کار را به برادرزاده‌اش، عبدالله بن جعفر سپرد.[۲۹] یکی از مهم‌ترین رویدادهای این دوران، اعتراض دسته‌هایی از مسلمانان به عملکرد عثمان در خلافت بود. رفتار عثمان در مدینه و معاویه، کارگزارش در دمشق، در به‌کارگماری نزدیکان در مناصب دولتی و برقراری مقرری‌های هنگفت و مال‌اندوزی و اسراف و بی‌پروایی برخی شخصیت‌های سیاسی در برابر احکام پیامبر، سبب اعتراض عمومی شد و کسانی مانند ابوذر غفاری به مخالفت با عثمان برخاستند. در ماجرای مخالفت ابوذر، حسن به‌عنوان مدافع حق از ابوذر دفاع می‌کرد. طبق گزارش منابع، در هنگام تبعید ابوذر به ربذه، با وجود ممنوعیت صحبت با ابوذر از سوی حکومت، حسن همراه پدرش به بدرقهٔ او رفتند که سبب درگیری میان ایشان با عثمان شد. تشدید مخالفت‌ها با عثمان سبب حملهٔ معترضان به خانهٔ وی شد؛ در این میان، علی بن ابی‌طالب حسنین را برای دفاع به خانهٔ عثمان فرستاد[۳۰] و آنان به‌همراه فرزندان دیگر صحابهٔ نامدار محمد، مانند عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر، در هنگام محاصرهٔ عثمان، در دفاع از وی شرکت داشته‌اند. به‌فرمان عثمان، حسن در روز آخر محاصره، شمشیر و ابزارآلات جنگی را کنار گذاشت. طبق گفتهٔ بلاذری، حسن در این جریان، اندکی زخمی شد. او مکرراً از پدرش علی، به خاطر این که بیشتر از این‌ها، در دفاع از عثمان مشارکت نداشته، انتقاد می‌کرد.[۳۱] اما عبدالحسین امینی، این موضوع را به‌خاطر عدم شرکت هیچ‌یک از صحابهٔ پیامبر در دفاع از عثمان، بعید دانسته است. باقر شریف قرشی، این گزارش را ساختهٔ امویان می‌داند و دلیل آن را عدم حمایت هیچ شخصیت دیگری جز امویان و آنان که از حمایت از عثمان سود می‌بردند، می‌شمرد. از سوی دیگر مرتضی عاملی با وجود بیان برخی جزئیات مورد مناقشه، اما اصل ماجرا را قابل توجیه می‌داند و دلیل آن را غیرقابل دفاع دانستن شیوهٔ مخالفان عثمان بیان می‌کند که تنها جامعهٔ اسلامی را با مشکل مواجه می‌کرد.[۳۲]

دوران خلافت علی بن ابی‌طالب

حاج‌منوچهری می‌گوید پس از قتل عثمان و در ماجرای بیعت مردمی با علی بن ابی‌طالب، حسن نقش مهمی در این بیعت داشت. او در دوران خلافت پدر، وی را همیشه یاری می‌کرد. از بااهمیت‌ترین نقش‌های حسن در این دوران، نمایندگی او از سوی پدرش و به‌همراه یک گروه چهار نفره ازجمله عمار یاسر، جهت برکناری ابوموسی اشعری از امارت کوفه در جنگ جمل است.[یادداشت ۲] علی بن ابی‌طالب در جنگ جمل، حسن را بر جناح راست و حسین را بر جناح چپ سپاه نهاد.[۳۳] حسن در نبرد جمل در پاسخ خطبهٔ عبدالله بن زبیر، خطبه‌ای در دفاع از علی بن ابی‌طالب ایراد کرد.[۳۴] از مهم‌ترین اقدامات حسن در جنگ صفین، همراه کردن برخی از شخصیت‌هایی بود که در جمل حاضر نشده و از سوی علی مورد نکوهش واقع شده بودند. رفتار حسن در برابر سلیمان بن صرد خزاعی، نشان‌دهندهٔ حضور او در کنار پدرش است. در جریان نبرد صفین، معاویه سعی در تطمیع حسن داشت و عبیدالله بن عمر را فرستاد تا به حسن پیشنهاد دهد علی بن ابی‌طالب را از خلافت برکنار کند و خود خلیفه شود که با پاسخ منفی حسن روبه‌رو شد. حسن در صفین فرماندهی قلب سپاه را بر عهده داشت و پس از ماجرای حکمیت و نتیجهٔ آن و اعتراض و ملامت مردم نسبت به علی بن ابی‌طالب، در خطبه‌ای از شورای حکمیت، افراد و نحوهٔ عملکرد آن قاطعانه انتقاد کرد.[۳۵] اما به‌باور ویلفرد مادلونگ ظاهراً حسن مخالف سیاست‌های علی در جنگیدن با مخالفان بوده‌است، چرا که حسن معتقد بود که این جنگ‌ها باعث بروز تفرقه در امت اسلامی می‌شود. هنگام عزیمت علی از مدینه به سمت بصره — و قبل از وقوع جنگ جمل — علی در جایی توقف کرد و با قریشیان مکی بصره دیدار کرد. بلاذری می‌نویسد که حسن در آن‌جا با التماس و زاری از پدرش علی خواست که دست از جنگ بکشد تا امت اسلامی بر خلافتش متفق‌القول شوند. اما علی به توصیهٔ حسن توجهی نکرد. در منزلگاه بعدی به‌نام فید، علی، حسن را به‌همراه عمار یاسر به کوفه فرستاد تا از آن‌جا حامی جلب کند. حسن توانست لشکر شش یا هفت هزار نفره فراهم کند و آنان را به ذی‌قار آورد و به علی ملحق کرد. حسن در جنگ‌های جمل و صفین به‌طور کمرنگی حضور داشته‌است.[۳۶] رسول جعفریان با اشاره به این نکات که حسن نمایندهٔ علی در جنگ جمل برای تحریک مردم کوفه و آوردن آن‌ها به صحنهٔ جنگ بود، در صفین مردم را بر ضد سپاه قاسطین برمی‌انگیخت و نامهٔ حسن در ابتدای خلافت به معاویه که در آن بر حق خاندان نبوی بر خلافت تأکید شده‌بود، نتیجه می‌گیرد که مخالفت حسن با سیاست‌های علی درست نیست.[۳۷] در ۱۰ جمادی‌الاول ۳۹ ه‍.ق/۲ نوامبر ۶۵۸ م علی، حسن را وصی خود در املاک وقفی‌اش کرد. پس از درگذشت حسن، حسین وصی می‌شد.[۳۸] پس از کشته شدن علی بن ابی‌طالب، در برابر قاتل بردباری کرد و با آرام کردن برادر خویش، حسین، بنا به وصیت پدرش تنها با یک ضربت ابن ملجم را قصاص کرد.[۳۹]

خلافت

پس از کشته شدن علی بن ابی‌طالب در ۲۱ رمضان ۴۰ ه‍.ق/۲۸ ژانویهٔ ۶۶۱ م، مردم جهت بیعت با حسن روانه شدند.[۴۰] گفته می‌شود علی خود شخصاً جانشینی تعیین نکرد.[۴۱] اما ویلفرد مادلونگ معتقد است این‌که علی رسماً حسن را جانشین خود ننمود، نمی‌تواند دلیلی بر این باشد که اصلاً میلی به این موضوع نداشت.[۴۲] شرایط اجتماعی عراق در آغاز خلافت حسن و وضعیت بیعت‌کنندگا با وی بسیار پیچیده بود؛ اهل عراق در آن زمان چند گروه بودند: شیعیان حسن و اهل بیت که او را امام منصوص و جانشین پدرش علی بن ابی‌طالب می‌دانستند؛ خوارج که دغدغهٔ اصلی‌شان جنگ با معاویه به هر طریق بود؛ دسته‌ای افراد فرصت‌جو و غنیمت‌طلب؛ گروهی که در تشخیص شرایط ناتوان بودند؛ و سرانجام دسته‌ای که به رسوم قبیله‌ای پایبند بودند.[۴۳] بنا بر روایات تاریخی، حسن به منبر رفته و خطبه‌ای خواند که دربارهٔ شرایط جامعه بود، نه دعوتی برای بیعت. عبدالله بن عباس مردم را به بیعت با حسن فراخواند.[یادداشت ۳][۴۴] حسن سخنرانی‌ای کرد و در آن از شایستگی پدر و خاندانش و ارتباط صمیمی خود با محمد یاد کرد؛[۴۵] و شرط قبول خلافت از جانب خویش را، اطاعت همگانی از دستورها و تصمیماتش عنوان نمود.[۴۶] قیس بن سعد اولین کسی بود که با وی بیعت کرد. او در هنگام بیعت علاوه بر شروط کتاب خدا و سنت محمد شرط جنگ با مُحِلّون — یعنی کسانی که حرام خدا را حلال می‌کنند — را نیز اضافه کرد که حسن گفت که این شرط در دو شرط قبلی وجود دارد. از بیعت‌کنندگان تعهد گرفته شد که با هر که با حسن جنگ می‌کند جنگیده و با کسی که با وی به صلح باشد، صلح کنند که این شرط آنان را در بهت فرو برد که آیا حسن از این شرط قصد دارد که با معاویه صلح کند؟[۴۷] گروهی سخنان حسن را بر سعی برای صلح با معاویه قلمداد کردند و بیعت نکردند؛ سپس برای بیعت به سوی حسین رفتند، اما حسین خود را در اطاعت برادر بزرگ‌تر دانست و در نتیجه، آنان بازگشته و با حسن بیعت کردند.[۴۸] در میان بیعت‌کنندگان، اهالی شام — که تحت نفوذ معاویه بودند — جای نداشتند.[۴۹]

حسن پس از بیعت مردمی، کارگزاران خویش را به سرزمین‌های اسلامی فرستاد که البته بیشترِ والیانِ پیشین را در مقام خود ابقا کرد.[۵۰] بر اساس گزارش‌هایی، حسن نزدیک به پنجاه روز یا بیشتر پس از بیعت، هیچ اقدامی برای جنگ یا صلح انجام نداد.[۵۱] معاویه پس از شنیدن خبر کشته شدن علی بن ابی‌طالب، جاسوسانی به عراق و شهرهای کوفه و بصره فرستاد. حسن با اطلاع از این موضوع، جاسوسِ مأمورِ کوفه را — که از قبیلهٔ حمیر بود — دستگیر و اعدام کرد و به عبدالله بن عباس، والی بصره نیز دستور داد تا با جاسوس بنی‌قین چنین کند. حسن و ابن عباس هر کدام جداگانه، نامه‌هایی به معاویه نوشته و این اعمال او را نکوهش کردند. حسن در پایان نامهٔ خویش، معاویه را در صورت ادامهٔ این کارها عملاً به جنگ تهدید کرد. ادامهٔ این اعمال از سوی معاویه و گسترش آن‌ها، حسن را واداشت تا در نامه‌ای مفصل معاویه را انذار دهد.[۵۲] وی با یادآوری جایگاه خویش و خاندانش، حق خویش در خلافت را تذکر داد و معاویه را به اطاعت از آن فراخواند و او را تهدید کرد که ادامهٔ رفتارها سبب جنگ خواهد شد. معاویه در پاسخ، سن بیشتر و تجربهٔ خویش در حکومت را سبب برتری خود بر حسن عنوان کرد. او در ادامه سعی کرد که حسن را با تهدید و تطمیع و فریب، سرکوب کند.[۵۳][۵۴][۵۵] در گزارش‌هایی آمده که معاویه در نامه‌ای به حسن، وی را به قتل تهدید کرد و حسن پس از آن در زیر لباس خویش، زرهی بر تن می‌کرد تا از خطر در امان باشد.[۵۶] گزارشی دیگر ذکر می‌کند که نمایندگانی از سوی معاویه نزد حسن آمده و به وی پیام رساندند که اگر صلح کند، هر آنچه از بیت‌المال عراق بخواهد به وی داده خواهد شد[۵۷][۵۸][۵۹] و با حسن در امور حکومتی مشاوره کند،[۶۰] و پس از مرگ معاویه نیز، خلافت به حسن برسد.[۶۱][۶۲] حاج‌منوچهری می‌گوید مسلم است که این رفتارها برای تحریک حسن به جنگ بود؛ چرا که هم اهل عراق حسن را به جنگ تشویق می‌کردند و هم معاویه با سپاه بزرگ خویش و اطلاع از شکاف‌ها میان سپاه حسن — که خود مسبب آن‌ها نیز بود — هر عمل منجر به جنگ را به نفع خود می‌دانست.[۶۳]

وقتی حسن پاسخی به وی نداد، معاویه نامه‌ای تهدیدآمیزتری به وی نوشت و شروع به تجهیز قشون کرد.[۶۴] سرانجام معاویه با سپاهی به فرماندهی عبدالله بن عامر به سوی مدائن راه افتاد. حسن با اطلاع از اوضاع، با مردم برای آمادگی جهت جنگ سخن گفت. او با پشتوانهٔ پافشاری اهل عراق که بر جنگ اصرار داشتند، در خطبه‌ای با بیان شرایط و اوضاع، آنان را به نبرد فراخواند، اما عراقیان از سپاه شام وحشت‌زده شدند. حسن با آگاهی از تفاوت‌های افراد بیعت‌کننده با خود، به روش‌های گوناگون سعی در کاستن اختلاف و تفاوت‌های بیعت‌کنندگان داشت و یکی از اقداماتش برای این منظور، افزایش حقوق سپاهیان بود. به دستور حسن، حجر بن عدی و چند تن دیگر از یاران، مشغول تجهیز سپاه شدند.[۶۵] حسن می‌توانست روی چهل هزار مرد جنگی که از دوران علی به وی وفادار بودند حساب کند. وفاداری آنان یا به‌دلیل سرسخت‌بودن بر روی عقایدشان یا به‌دلیل ترس از مجازات معاویه می‌توانست باشد. البته معاویه سیاست امان‌دادن به کسانی که از وی چنین درخواستی را می‌کردند در پیش گرفته‌بود و این روش را در هنگامی که وارد عراق شد نیز ادامه داد.[۶۶] حسن به مغیرة بن نوفل مأموریت داد تا در کوفه مردم را به جنگ تشویق کند و خودش به سوی مدائن حرکت کرد. حسن به نخیله رفته و همراه با فرماندهان سپاهش از جمله قیس بن سعد انصاری، معقل بن قیس ریاحی، زیاد بن صعصعه تمیمی به گردآوری نیرو پرداخت. اما برخلاف تعداد بیعت‌کنندگان، نیروی زیادی جمع نشد و منابع دربارهٔ تعداد سپاهیان اختلاف دارند. حسن سه روز در دیر عبدالرحمان اردو زد و پس از فراهم آمدن نیروی اندکی، تعدادی را به فرماندهی عبیدالله بن عباس و همراهی قیس بن سعد و سعید بن قیس به سوی مَسکِن فرستاد و خود از مسیری دیگر به سوی مدائن رفت.[۶۷] ویلفرد مادلونگ معتقد است که انتخاب عبیدالله بن عباس که در زمان علی، استان تحت حکومتش یمن را بدون جنگ تسلیم دشمن کرد و علی وی را مؤاخذه کرد، بیانگر این است که حسن می‌خواسته به نتیجه‌ای صلح‌آمیز برسد.[۶۸] ولیری با استناد به طبری بر این باور است احتمالاً حسن می‌خواسته که قیس بن سعد را در کنار خود باقی نگذارد چرا که قیس از سرسختان در جنگیدن با معاویه بود حال‌آن‌که حسن تمایل به صلح با معاویه داشت.[۶۹] در ساباط اختلافی در سپاه رخ داد و حسن برای رفع آن خطبه‌ای ایراد کرد تا سپاهیان را برانگیزاند، اما سپاهیان چنین تصور کردند که حسن به صلح می‌اندیشد و همین موضوع سبب اختلاف شدیدتر میان سپاه شد و بزرگان قبایل به وی شک برده و تهمت زدند و برخی به جانش سوءقصد کردند. حسن به کمک یارانش از صحنه دور شد اما شب هنگام یکی از خوارج به نام جراح بن سنان به حسن حمله‌ور شد و وی را زخمی کرد.[۷۰][۷۱] حسن را به مدائن و نزد سعید بن مسعود ثقفی، والی مدائن بردند و او را تحت معالجه قرار دادند.[۷۲][۷۳]

بعد از آن اخبار حمله به حسن به‌طور عامدانه از سوی معاویه منتشر شد و لشکریان حسن هزیمت شدند. معاویه تا اخنونیه پیش‌روی نمود و در آن‌جا با لشکریان عبیدالله بن عباس که در آن‌جا خیمه زده بودند روبرو شد و باب‌های مذاکره که قبلاً با وجود مخالفت‌های حسین باز شده بود به نتیجهٔ نهایی رسید.[۷۴] دانشنامهٔ اسلام می‌نویسد در روایات درمورد تمام جزئیات درگیری‌های بین حسن و معاویه صحبت نشده، اما مشخص است که معاویه چه از طریق مکاتبه و چه از طریق سخنرانی، خلافت حسن را به رسمیت نمی‌شناخت و شروع به فراخوانی نیروهای جنگی از شام و فلسطین و شرق اردن نمود. در آغاز نامه‌هایی جدال‌آمیز در مورد حضور جاسوسان معاویه در کوفه و بصره، بین حسن و معاویه و عبیدالله — و برخی منابع عبدالله — بن عباس و معاویه ردوبدل شد. طبق گفتهٔ ابوالفرج اصفهانی، پیش‌کشیدن موضوعات زمان علی به این مکاتبه‌ها دامن می‌زد.[۷۵] در مسکن و در سپاه عبیدالله بن عباس، معاویه به نیرنگ دست زد. او تلاش کرد تا فرماندهان سپاه را از حسن جدا کند و برای نمونه به عبیدالله نامه‌ای نوشت با این مضمون که حسن از معاویه تقاضای صلح کرده و درصورت همراهی عبیدالله با معاویه، به وی مال و امارت دهد[۷۶] و یک میلیون درهم پاداش خواهد گرفت.[۷۷] عبیدالله نیز به تصور چنین درخواستی از سوی حسن، برای منافع شخصی به معاویه پاسخ مثبت داده و شبانه همراه با نزدیک به دوسوم سپاه به معاویه پیوست. پس از انتشار این خبر، با وجود تلاش‌های قیس بن سعد، اختلاف در سپاه حسن افزایش یافت.[۷۸][۷۹] هشت هزار تن صلح را پذیرفتند.[۸۰] از نتایج این رویداد، ارسال نامه به معاویه از سوی بزرگان قبایل عراق مبنی بر همراهی با معاویه و حتی دستگیری حسن بن علی و تحویل وی به معاویه بود. معاویه سعی کرد قیس بن سعد را نیز به خود جلب کند اما موفق نشد.[۸۱][۸۲] ولیری می‌گوید چهار هزار تن از قیس بن سعد عباده حمایت کردند که می‌گفت: «یا از امام گمراه (معاویه) تبعیت کنید یا حرف من که امام نیستم را اطاعت کنید.» به‌نظر می‌رسد این چهار هزار تن بر آن بودند که بجنگند اما سرانجام قیس صلح را پذیرفت.[۸۳] خبر جداشدن عبیدالله از سپاه حسن به مدائن رسید و سپاهیان تصور کردند که با توجه به نسبت خانوادگی وی با حسن، بدون تردید قیس نیز که نسبتی ندارد از حسن جدا خواهد شد و همین سبب اختلاف بیشتر شد. به‌گزارش منابع، در مدائن خبر کشته شدن قیس سر داده شد و همگان به خیمهٔ حسن حمله برده و آن را غارت کردند.[۸۴] لشکریان حسن میلی به جنگ نداشتند و روزبه‌روز مردم عراق بیشتر به معاویه می‌گرویدند.[۸۵]

صلح

گاه‌شمار زندگی حسن مجتبی
رویدادهای زندگی حسن مجتبی
در مدینه
۶۲۵ ولادت در ۱۵ رمضان سال سوم هجری
۶۲۶ تولد حسین بن علی
۶۲۸ تولد زینب
۶۳۱ مباهله با مسیحیان نجران
۶۳۲ غدیر خم
۶۳۲ درگذشت محمّد
پس از محمد
۶۳۲ انتخاب ابوبکر به خلافت در سقیفهٔ بنی‌ساعده
رویداد خانهٔ فاطمه زهرا
۶۳۲ درگذشت فاطمه زهرا
۶۳۴ آغاز خلافت عمر
۶۴۴ قتل عمر بن خطاب و شرکت علی بن ابی‌طالب در شورای انتخاب خلیفه
آغاز خلافت عثمان
۶۴۸ ولادت عباس بن علی
خلافت علی بن ابی‌طالب
۶۵۶ انتخاب علی به عنوان خلیفه
آغاز شورش‌ها
جنگ جمل
۶۵۷ انتقال مرکز حکمرانی به کوفه
نبرد صفین
۶۵۸ حکمیت
جنگ با خوارج
۶۵۹ شکست فرماندار علی از عمرو عاص در مصر
غارت عراق، حجاز، و یمن توسط معاویه
۶۶۰ معاویه خود را خلیفه خواند.
۶۶۱ کشته‌شدن علی بن ابی‌طالب در ۲۸ ژانویه مصادف با ۲۱ رمضان به ضربهٔ شمشیر ابن ملجم مرادی در مسجد کوفه
خلافت
۶۶۱ انتخاب به عنوان خلیفه
آغاز جنگ با معاویه
صلح با معاویه
پس از خلافت
۶۷۰ کشته‌شدن در ۷ یا ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری

صلح حسن و معاویه به واقعهٔ صلح میان حسن بن علی و معاویة بن ابی‌سفیان اطلاق می‌شود که از جنگ بین کوفیان و شامیان جلوگیری کرد و طی آن خلافت با شروطی، از حسن به معاویه منتقل شد. این واقعه در ۱۱ ربیع‌الثانی ۴۱ ه‍.ق/اوت ۶۶۱ م پس از هفت ماه حکومت حسن بود.[۸۶]

معاویه دو نماینده از نزدیکان خویش — عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره — را با پیامِ پذیرشِ همهٔ شروطِ حسن نزد وی فرستاد.[۸۷] او برای کاستن از قدرت روحیهٔ حسن، نامهٔ بزرگان قبایل را هم برای نشان دادن به حسن به نمایندگانش داده بود.[۸۸][۸۹] نمایندگان برای پرهیز از خون‌ریزی، خلافت حسن پس از معاویه را مطرح کردند. در این شرایط، سپاه حسن در وضعیت خوبی قرار نداشت؛ پیوستن عبیدالله بن عباس به معاویه و شایعهٔ صلح‌جویی حسن و نیز شایعهٔ احتمال کشته شدن قیس، سپاه را در وضعیت روحی مناسبی قرار نداده بود. سپاهیان حسن را به کفر متهم می‌کردند و حسن نیز از آنان نومید شده و زخم خورده و اموالش غارت شده بود و در سپاه استقامت برای نبرد نمی‌دید، چه اینکه بسیاری از آنان درگیر تعصبات قبیله‌ای بودند و بزرگان‌شان برای همراهی به معاویه نامه نوشته بودند. در چنین شرایطی حسن چاره‌ای ندید جز اینکه برای جلوگیری از خون‌ریزی و حفظ جان مردم و امت اسلامی، صلح را بپذیرد. ازاین‌رو نمایندگان خویش را همراه با نمایندگان معاویه نزد وی فرستاد. آنان نامه‌ای را با مضمون رعایت خواسته‌ها و شروط حسن امضا کرده و نزد حسن فرستادند.[۹۰] در منابع، شرایط صلح حسن، به‌صورت ضد و نقیض بیان شده‌است.[۹۱] در گزارش‌هایی آمده که معاویه کاغذی سفید با مهر خویش نزد حسن فرستاد تا حسن شروط خود را بر آن بنویسد.[۹۲][۹۳] و حسن بعدها افسوس می‌خورد که چرا بیشتر درخواست نکرده‌بود. قرار شد که سالانه یک میلیون درهم به حسن پرداخت شود و پنج میلیون درهم از خزانهٔ کوفه و مالیات برخی مناطق ایران مانند اهواز، فسا و دارابگرد به وی تعلق گیرد.[۹۴] حسن پس از خواندن این نامه گفت که معاویه برای به‌دست‌آوردن خلافت خواسته‌است به طمع‌ورزی حسن متوسل شود. حسن در جواب از سفیر خود خواست برای مردم امان بگیرد.[۹۵] گزارش یعقوبی و مسعودی از مفاد عهدنامه، بدون تعرض است. طبری چهار ماده از آن ذکر کرده، در جایی سه ماده و در جایی دیگر چهار ماده آورده است. طبری دو ماده ذکر می‌کند که شامل درخواست‌های مالی حسن از معاویه است. به‌گفتهٔ دانشنامهٔ جهان اسلام، مبنای این مواد خبری به نقل از زُهری است که می‌گوید حسن می‌خواست تا می‌تواند برای خویش مال و امتیاز بگیرد. زهری با حکومت اموی نزدیکی داشته و از جانشینان معاویه اثر گرفته است. دانشنامهٔ جهان اسلام می‌گوید به نقل زهری دربارهٔ عدم مقاومت حسن در ماجرای پذیرش صلح، نمی‌توان اعتماد کرد. مفاد عهدنامه در منابعی مانند بلاذری و ابن اعثم متفاوت است. به نقل از بلاذری، مواد عهدنامه عبارت بوده‌اند از: حکومت معاویه بر اساس کتاب و سنت و روش خلفای پیشین باشد؛ وی جانشین تعیین نکند و تعیین خلیفه را به شورا بسپارد؛ جان و مال و فرزندان مردم در امان باشد؛ معاویه در عیان و نهان به بدگویی علی بن ابی‌طالب و حسن و اصحاب‌شان نپردازد. در منابع شیعی، شروط صلح‌نامه با نقل بلاذری و ابن اعثم کمی متفاوت است. نقل ابن شهرآشوب به این دو نزدیک است با این تفاوت که عمل به روش خلفای پیشین را ندارد و درعوض دارای بندی است که پانصد هزار درهم سالانه درخواست شده است. شیخ مفید در الإرشاد عهدنامه را با سه بند ذکر می‌کند که نحوهٔ تعیین خلیفه در آن نیامده و خودداری از دشنام علی بن ابی‌طالب و امان شیعیان از اعمال معاویه مورد تأکید قرار گرفته است. ابن بابویه در علل الشرایع و به نقل از کتاب الفروق بین الأباطیل و الحقوق اثر محمد بن بحر شیبانی، مفاد عهدنامه را چنین بیان می‌کند؛ حسن معاویه را «امیرالمؤمنین» نخواند؛ شهادتی نزد او اقامه نکند؛ معاویه به بازماندگان کشتگان جمل و صفین، یک میلیون درهم از خراج دارابگرد بپردازد. سه ماده از چهار مادهٔ این گزارش با منابع پیشین به‌کلی تفاوت دارد. تاریخ انعقاد عهدنامه متفاوت ذکر شده: ربیع‌الاول، جمادی‌الاول و یا جمادی‌الثانی سال ۴۱ ه‍.ق. مسعودی در التنبیه و الاشراف تاریخ نخست را مشهورتر و درست‌تر می‌داند.[۹۶]

حسن بار دیگر نماینده‌ای را برای تصریح شروط ارسال کرد. با پذیرش طرفین، معاهده‌ای تنظیم شد. مفاد کلی این شروط که در منابع به گونه‌های مختلف ذکر شده عبارتند از: واگذاری حکومت به معاویه به شرط عمل به قرآن و سنت پیامبر؛ خودداری معاویه از انتخاب جانشین و انتقال خلافت به حسن پس از معاویه و در صورت نیاز، به حسین؛ خودداری از دشنام به علی بن ابی‌طالب؛ قرار دادن مقرری برای بنی‌هاشم و تعیین مبالغی برای بازماندگان کشتگان جمل و صفین؛ چشم‌پوشی از رفتارهای گذشته و مجازات اهل عراق؛ تأمین جان و مال اصحاب حسن و شیعیان علی بن ابی‌طالب؛ و سرانجام تأمین جان اهل بیت پیامبر اسلام.[۹۷] ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد معاویه نامه‌ای سفید امضا برای حسن فرستاد که حسن در آن موارد زیر را افزود:

  • معاویه طبق کتاب خدا و سنت پیامبر و خلفای صالح عمل نماید.
  • معاویه نمی‌تواند برای خود جانشینی انتخاب کند و این کار را باید به شورا واگذار کند.
  • برای همگان در هرجایی امنیت وجود خواهد داشت.
  • معاویه آشکارا یا نهان، حسن یا هیچ‌کدام از یاران او را مورد ارعاب قرار نخواهدداد.[۹۸]

مردم بصره موضوع آخر — مالیات نواحی ایران — را نمی‌پذیرفتند و آن را متعلق به خود می‌دانستند. ولیری در دانشنامهٔ اسلام بر این باور است که شرایط دیگری نیز در منابع آمده که ممکن است بعدها به‌خاطر کاهش سرزنش‌های وارده بر حسن و القای این مطلب که حسن با این صلح از موضع قبلی‌اش کناره‌گیری نکرده، ساخته شده‌باشد. از این شرایط می‌توان به انتقال قدرت از معاویه به حسن پس از مرگ معاویه اشاره کرد. اما تعیین‌کردن پیشاپیش خلیفهٔ آتی در بین مسلمانان آن زمان جانیفتاده‌بود و معلوم بود که معاویه بعدها درمورد قبول این مطلب از سوی جامعهٔ مسلمانان با مشکل مواجه خواهدشد. نامه‌ای از معاویه حاکی از آن است که قرار شد این شرط در آینده اجرا شود. اما ضمانت محکمی از معاویه گرفته نشد.[۹۹]

سرانجام با تصریح شروط حسن، عهدنامه در انتهای نیمهٔ نخست سال ۴۱ ه‍.ق میان طرفین به امضا رسید.[۱۰۰] دانشنامهٔ اسلام می‌نویسد این که معاویه عهد کرد که خلیفهٔ برحقی باشد نمی‌توانست دلیلی بر آن باشد که وی از سیاست‌های علی تبعیت می‌کند. قرار شد که دو میلیون درهم — که احتمالاً حسن، سهم حسین را هم درنظر گرفته‌بود — از سوی معاویه پرداخت شده و بنی‌هاشم بر قبایل دیگر قریش، در گرفتن مزایا و عطاها ارجح شمرده شوند.[۱۰۱] به‌گفتهٔ مادلونگ، بعد از متارکهٔ جنگ، لشکر معاویه به کوفه آمد و در مراسم تسلیم خلافت به او، معاویه از حسن خواست که برخیزد و از وی عذرخواهی کند. اما حسن نپذیرفت و گفت که وی و حسین تنها نوه‌های محمد هستند و با وجود این‌که حق خلافت متعلق به وی بوده، اما معاویه در این مورد با وی به جنگ پرداخته و حسن تنها به‌خاطر علاقه به امت اسلامی و جلوگیری از خون‌ریزی، خلافت را به وی واگذارده‌است.[۱۰۲] به‌گزارش دانشنامهٔ جهان اسلام، پس از رفتن به کوفه، معاویه از حسن خواست تا بیعت کند، اما حسن ترک دشنام به علی بن ابی‌طالب و امان دادن به شیعیانش و خودداری از بداندیشی دربارهٔ آنان را شرط نمود. معاویه که قصد داشته به قیس بن سعد امان ندهد، با پافشاری حسن قبول کرد و سپس حسن با وی بیعت نمود. محمد بن بحر شیبانی و نیز مرتضی علم‌الهدی در تنزیه الانبیاء، بیعت حسن را گونه‌ای آتش‌بس و قراردادی بر ترک جنگ دانسته‌اند. سپس حسین از بیعت سرباززد و حسن او را تأیید کرد. قیس نیز با اصرار حسن بیعت کرد.[۱۰۳] معاویه نیز در سخنرانی‌اش تمامی عهده‌های نهاده‌شده را انکار کرد.[۱۰۴][۱۰۵] وی حسن را درخواست‌کنندهٔ صلح نمایاند و به علی بن ابی‌طالب نیز ناسزا گفت. حسین خواست تا پاسخ گوید، اما حسن او را نهی کرد و خود در خطبه‌ای تشریحی کلی از موضوع عهدنامه و پیشنهاد صلح معاویه را برای مردم ارائه داد و سپس در پاسخ ناسزای معاویه به پدرش، اصل و نسب خانوادگی خویش را با معاویه مقایسه کرد. معاویه از این کار حسن برآشفت. در فردای آن روز حسن کوفه را به سوی مدینه ترک کرد و تا پایان عمر در آنجا ماند.[۱۰۶] مادلونگ می‌نویسد معاویه به‌دنبال خون‌خواهی از عثمان بوده و سه روز به مردم فرصت داد تا با وی بیعت کنند و درغیراین‌صورت بخشیده نخواهندشد.[۱۰۷] صلح حسن همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، واکنش‌هایی را در میان حامیانش برانگیخت.[۱۰۸] بسیاری از اشخاصی که پیشتر زمینه‌سازی برای متارکهٔ جنگ کرده بودند یا به دلایل دیگر، حسن را تنها گذاشتند، اکنون پذیرش عهدنامه از جانب وی را خطا می‌دانستند و صراحت ایشان نسبت به حسن، سبب می‌شد تا وی سکوت نکرده و دلایل پذیرش صلح را بیان کند. این مخالفت‌ها از سوی افرادی با گرایش‌های فکری مختلف مانند سفیان بن لیل (ابی‌لیلیسلیمان بن صرد خزاعی، حجر بن عدی، عبدالله بن زبیر، عدی بن حاتم و برخی دیگر انجام شده که حسن در مقام پاسخ به آنان برآمد.[۱۰۹][۱۱۰] این گفتگوها در منابع آمده است.[۱۱۱] حجر بن عدی گفت که ای کاش می‌مرد و صلح‌کردن حسن را نمی‌دید. همچنین وی یا یکی دیگر از پیروان، حسن را باعث ذلت مسلمانان دانست. بعضی دیگر گفتند که حسن باید در تصمیمش تجدیدنظر کند.[۱۱۲] دلایل بیان‌شده از سوی حسن عبارتند از: ناهماهنگی، چندرأیی و نداشتن آمادگی کامل جهت جنگ میان کوفیان و درنتیجه تحمیل کشتگان فراوان، خون‌ریزی بسیار و خطر تزلزل جامعهٔ اسلامی، تنها ماندن حسن، اختلاف میان شیعیان و درنهایت تشخیص موقعیت و مصلحت مسلمانان.[۱۱۳] شیعیان در سال‌های بعد، این مطلب را که حسن هیچ‌گونه تعهدی از معاویه نگرفت که بعد از مرگش خلافت را به وی بسپارد، نمی‌پذیرفتند. معاویه پس از صلح حسن، اقدامات متعددی در جلوگیری از شورش‌های شیعیان انجام داد. به‌عنوان مثال برخی قبایل شیعی را از کوفه خارج کرده و به‌جای آن‌ها قبایلی از شام و بصره و بین‌النهرین را اسکان داد.[۱۱۴]

دانشنامهٔ اسلام می‌نویسد در منابع عوامل پذیرش صلح توسط حسن، صلح‌دوستی، بیزاری از سیاست و چنددستگی‌های متعاقبش و تمایل به جلوگیری از خون‌ریزی‌های گسترده گزارش شده‌است. اما احتمال دارد که وی به‌علت نبود نهضت حامی‌اش، صلح را پذیرفته‌باشد. اگر پذیرفته شود که علی از روی عادت، هفته‌به‌هفته خزانه را خالی می‌کرد و محتویاتش را بین مردم تقسیم می‌کرد، بنابراین دولت حسن با مشکلات مالی روبرو بود. علاوه‌برآن، علی در سال‌های آخر خلافتش با شکست‌های پی‌درپی مواجه شد و این مهم در زمان خلافت حسن تشدید شد. ازاین‌رو حسن نمی‌توانست به سربازانی تکیه کند که میل چندانی به جنگیدن نداشتند. تبعات بعدی صلح، بر علویان بسیار گران آمد. در بحث و جدل‌هایی که با آنان می‌شد، آنان در مورد این مطلب که حسن از حق خودش به‌عنوان خلیفه کناره گرفته و بنابراین آنان دلیلی برای مخالفت ندارند، پاسخی نداشتند. حدیثی موجود است که مدعی است حسن، در حق خودش به‌عنوان خلیفه پافشاری نخواهد کرد. این حدیث می‌گوید محمد گفته‌است که این پسرم حسن حاکمی است که خداوند توسط او، روزی دو گروه مخالف مسلمان را در کنار هم می‌آورد.[۱۱۵]

سید محمدحسین طباطبایی با اشاره به این‌که حسین بن علی نیز در دوران حکومت معاویه صلح را بر جنگ برگزید می‌نویسد: «اگر امام حسن یا امام حسین با معاویه می‌جنگیدند کشته می‌شدند و برای اسلام کمترین سودی نمی‌بخشید و در برابر سیاست حق‌به‌جانبی معاویه که خود را صحابی و کاتب وحی و «خال‌المؤمنین» معرفی کرده و هر دسیسه را به‌کار می‌برد، تأثیری نداشت.»[۱۱۶]

پس از دست‌کشیدن از خلافت

پس از دست‌کشیدن از خلافت، حسن راهی مدینه شد. در بین راه در قادسیه، نامه‌ای از معاویه دریافت نمود که از وی خواسته‌بود تا در جنگ علیه یکی از خوارج به‌نام ابن حنصه طایی که به‌تازگی قیام کرده‌بود به او کمک کند. حسن پاسخ داد که به این علت از جنگ دست کشیده‌است تا صلح را به میان امت برگرداند و به‌همین‌دلیل در جنگ شرکت نخواهدکرد.[۱۱۷] او در مدینه حداقل به‌ظاهر زندگی آرامی داشت و در امور سیاسی دخالتی نمی‌کرد.[۱۱۸] اما عدم پایبندی معاویه به عهدنامه و برخی عزل و نصب‌ها و رفتارهای وی، سبب می‌شد تا حسن از عملکرد و رفتارهای وی انتقاد نماید. معاویه به‌ظاهر سعی می‌کرد تا احترام حسن را نگاه دارد اما درعین‌حال برای کاهش احترام حسن در نزد مردم تلاش می‌کرد. از مهم‌ترین انتقادهای حسن نسبت به معاویه، برنامه‌ریزی جهت حکومت یزید پس از معاویه بود. واکنش‌های بسیاری از حسن در برابر رفتار و عملکرد معاویه ثبت شده است تا حدی که حسن، معاویه را به تبعیت از قرآن و سنت پیامبر فرامی‌خواند.[۱۱۹]

به‌گزارش دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، موضع حسن بر این بود که تا مرگ معاویه، قیام و حرکت متقابل به صلاح نیست. او در هنگام خروج از کوفه، به یاران خویش می‌گفت تا خود را برای وقت مناسب آماده کنند. معاویه چندین بار بر همراهی حسن با خویش تأکید می‌کرد که نمونهٔ آن در ماجرای خروج گروهی از قبیلهٔ هوازن بود و معاویه از حسن خواست تا در کنار او باشد؛ اما حسن با یادآوری شروط عهدنامه دربارهٔ امیرالمؤمنین ندانستن معاویه از جانب خویش، اطاعت و قبول درخواست معاویه را لازم ندید و از همراهی با وی خودداری کرد بی آنکه در روابط میان‌شان خللی پدید آید.[۱۲۰] وقتی معاویه دید که حسن حمایت چندانی از خلافتش نمی‌کند، روابط میان دو به تیرگی گرایید.[۱۲۱] در سال‌های پس از صلح حسن سفرهایی به حجاز و دمشق داشت.[۱۲۲] ویلفرد مادلونگ معتقد است که گرچه حسن گه‌گاه برای گرفتن هدایتها و عطاها به دمشق به نزد معاویه می‌رفت، اما بخش اعظم این هدایا به عبدالله بن جعفر — پسر عموی حسن — که گرایش‌های سیاسی یا آرزوهای این‌چنینی نداشت می‌رسید و عبدالله این پول‌ها را صرف فعالیت‌های مرتبط با موسیقی، آوازخوانی و شعر و شاعری می‌نمود.[۱۲۳]

درگذشت

آرامگاه چهار امام شیعه پیش از تخریب در سال ۱۳۰۶ ه‍.خ

نقل مشهور دربارهٔ تاریخ درگذشت حسن، ۲۸ صفر ۵۰ ه‍.ق است. اما سال‌های ۴۸، ۴۹، ۵۱، ۵۷، ۵۸ و ۵۹ ه‍.ق نیز برای سال وفات ذکر شده است. روزهای آخر صفر، دو روز مانده به آخر صفر، هفتم صفر و ربیع‌الاول نیز برای روز و ماه درگذشت آمده است.[۱۲۴] برطبق روایت ابن سعد، حسن در تاریخ ۵ ربیع‌الاول ۵۰ ه‍.ق/۲ آوریل ۶۷۰ م درگذشت.[۱۲۵] حاج‌منوچهری در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی تاریخ صفر ۵۰ ه‍.ق/مارس ۶۷۰ م را ذکر می‌کند.[۱۲۶] شیخ مفید عمر حسن را در هنگام وفات ۴۸ سال ذکر می‌کند؛ و با توجه به دیگر نقل‌ها دربارهٔ وفات، عمر وی ۴۶، ۴۷ و ۵۸ سال نیز آورده شده است. ذهبی ۵۸ سال را کاملاً مردود می‌داند.[۱۲۷] ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد که منابع اولیه قریب به اتفاق، علت درگذشت حسن را مسمومیت می‌دانند و اکثراً هم جعده همسر حسن، دختر اشعث بن قیس رهبر قبیلهٔ کنده را شخص مسموم‌کننده می‌دانند.[۱۲۸] این مسمومیت در طی مدتی طولانی انجام شد.[۱۲۹] ابن سعد مدت آن را نزدیک به چهل روز ذکر می‌کند. بنا بر برخی گزارش‌ها، حسن پیشتر نیز چندین بار مسموم شده، اما نجات یافته بود.[۱۳۰] حسن برای‌این‌که کسی به ناحق در جریان انتقام‌گیری برای حسن کشته نشود، شکش به معاویه را به حسین ابراز نداشت. بااین‌حال، یادداشت‌های دیگر نشان می‌دهد که حسن ممکن است توسط یکی دیگر از همسرانش، هند دختر سهیل بن عمرو مسموم شده‌باشد، ولی اشاره می‌کند که معمولاً عامل تحریک‌کننده، معاویه بوده‌است و برای وی که در حال ترویج مسئلهٔ خلافت یزید بود، این مرگ، رقیب خلافتی از پسرش زدود و به‌نظر هم نمی‌رسد که معاویه خوشحالی خود را از درگذشت حسن پنهان کرده‌باشد.[۱۳۱] مادلونگ می‌نویسد که محمد بن جریر طبری، واقعهٔ مسموم‌شدن حسن را به‌خاطر ترس از ایجاد تفرقه در امت اسلامی نقل نکرده‌است.[۱۳۲] ولیری در دانشنامهٔ اسلام طی تحلیل تاریخی که درمورد درگذشت حسن انجام داده می‌نویسد که پدر جعده، اشعث که رئیس یک قبیله یمنی بود، به‌خاطر خدمت به معاویه از سوی شیعیان به‌عنوان خائن شمرده شده‌است. ازاین‌رو محتمل است که نفرت شیعه از پدر به دختر نیز منتقل شده‌باشد.[۱۳۳] حسن در وصیتش به حسین، علاوه بر دیگر مطالب به مدفن خویش اشاره کرد و نیز با وجود آگاهی از هویت قاتل خویش، این موضوع را برای کسی بازگو نکرد تا بحث قصاص قاتلش، سبب جدال میان شیعیان و دشمنانش نشود.[۱۳۴] برخی منابع غیرشیعی مانند الامامة و السیاسة منسوب به ابن قتیبه، بیماری و درگذشت حسن را طبیعی دانسته‌اند و حتی گزارش بیماری سل را داده‌اند. به‌گزارش دانشنامهٔ جهان اسلام، برخی دیگر از نویسندگان غرب دنیای اسلام مانند ابن عربی و ابن خلدون، نقش معاویه در قتل حسن را بعید و آن را ساختهٔ شیعیان دانسته‌اند؛ اما این نظر ایشان متأثر از دیدگاه‌شان دربارهٔ خلافت و تحت تأثیر فضای هوادارانهٔ اندلسیان نسبت به امویان است.[۱۳۵]

تدفین

ضریح چهار امام شیعه پیش از تخریب به‌وسیلهٔ حکومت سعودی، به‌ترتیب از راست به چپ حسن مجتبی، سجاد، محمد باقر و جعفر صادق

حسن وصیت کرده‌بود که در مسجدالنبی و در کنار قبر پدربزرگش محمد به‌خاک سپرده‌شود.[۱۳۶][۱۳۷] سعید بن عاص فرماندار اموی مدینه در این موضوع مداخله نکرد[۱۳۸] اما عایشه و مروان بن حکم — که در آن زمان از امارت مدینه عزل شده‌بود[۱۳۹] — توافق کردند که مانع شوند حسین این کار را انجام دهد. بعضی منابع حاکی از رضایت عایشه و سرسختی مروان هستند.[۱۴۰] ابوالفرج اصفهانی می‌گوید حسن پیش از درگذشت از عایشه خواست تا اجازهٔ دفنش در کنار پیامبر را بدهد و عایشه هم موافقت کرده بود؛ اما حسن به‌خاطر مخالفت امویان، از این درخواست منصرف شده و خواست تا در کنار مادرش دفن شود. گزارشی دیگر از وصیت حسن چنین خبر می‌دهد که او خواست تا پیکرش را برای تجدید عهد نزد قبر پیامبر ببرند و سپس در کنار مادربزرگش، فاطمه بنت اسد دفن کنند.[۱۴۱] مروان قسم یاد کرد که به‌علت دفن‌کردن عثمان در بقیع نخواهد گذاشت حسن در کنار محمد دفن شود.[۱۴۲] و با هزار نفر مسلح حاضر و مانع از انجام این کار شد. ابوالفرج اصفهانی می‌گوید عایشه با وجود دشمنی با مروان و امویان، اما آنان را همراهی کرد.[۱۴۳] حسین به اتحادیهٔ قریش — حلف‌الفضول — شکایت کرد و خواستار احقاق حقوق بنی‌هاشم در برابر بنی‌امیه شد.[۱۴۴] چیزی نمانده‌بود که بر سر این مسئله لشکرکشی آغاز شود. حسن وصیت کرده‌بود که درصورت مخالفت دیگران، می‌تواند در بقیع دفن شود.[۱۴۵] ابوهریره و محمد حنفیه و دیگران،[۱۴۶] حسین را متقاعد کردند که بهترین کار دفن حسن در بقیع در کنار مادرش است.[۱۴۷] نماز میت را سعید بن عاص برپا داشت. به نقل برخی روایات، دلیل خودداری حسین در برابر رفتار مروان، تنها قولی بود که به برادر خویش داده بود. پس از دفن، محمد حنفیه در جمع مردم، خطبه‌ای در توصیف حسن ایراد کرد.[۱۴۸] زنان بنی‌هاشم یک ماه عزاداری کردند و در مکه و مدینه هفت شبانه‌روز برای وی گریسته و بازارها بسته شد.[۱۴۹] معاویه به‌خاطر پافشاری مروان در عدم‌دفن حسن در کنار محمد، به وی حکم امارت دوبارهٔ مدینه را اعطا کرد. محل دفن حسن مکانی زیارتی به‌خصوص برای شیعیان شد و گنبدی بزرگ بر فراز آن ساخته شد. اما این گنبد دو بار توسط وهابیان در سال‌های ۱۸۰۶ و ۱۹۲۷ م تخریب شد.[۱۵۰]

تیر باران شدن تابوت

در کتاب مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی در شرح حال حسن از علی بن طاهر بن زید روایت می‌کند که وقتی خواستند حسن را دفن کنند، عایشه سوار قاطری شد و از بنی‌امیه و مروان و سایر طرفداران ایشان کمک گرفت و مردم را علیه حسن می‌شوراند. عایشه گفت: «به خدا سوگند تا مو در سر من هست، نمی‌گذارم حسن را در اینجا (کنار قبر پیامبر اسلام و اتاق مادرش زهرا) دفن کنید.» و جنازهٔ حسن را تیرباران کردند، تا آنکه هفتاد تیر از جنازهٔ حسن بن علی بیرون کشیدند. در آنجا بود که ابن عباس گفت: روزی قاطر سوار و روزی شتر سوار است، یعنی روزی سوار بر شتر می‌شود و به جنگ با علی می‌رود و روزی بر قاطر سوار می‌شود و با جنازهٔ حسن بن علی مقابله و جنگ می‌کند.[منبع بهتری نیاز است]

مدت خلافت و امامت شیعیان

به عقیده شیعیان حسن بن علی ۱۰ سال (۴۱-۵۰ هجری قمری) امام بود. او پس از کشته شدن پدرش علی بن ابی‌طالب شش یا هشت ماه، در کوفه خلیفه بود.

خانوادهٔ حسن

دربارهٔ تعداد زنان و فرزندان حسن روایات مختلفی ذکر شده و در برخی گزارش‌ها به ازدواج‌ها و طلاق‌های بسیار وی اشاره و گاهی تأکید شده است.[۱۵۱] به‌نوشتهٔ ولیری در دانشنامهٔ اسلام، حسن در مدینه از زنی به زنی دیگر می‌رفت به‌طوری‌که به او لقب «المِطلاق» (طلاق‌دهنده) داده بودند. تعداد زنان او را شصت یا هفتاد یا نود نفر و تعداد متعه‌های او را سیصد تا چهارصد نفر نوشته‌اند. البته به‌نظر نمی‌رسد کسی وی را به‌خاطر این موضوع سرزنش کرده‌باشد.[۱۵۲] اما عبدالله بن حسن، نوهٔ حسن، روایت می‌کند که حسن تنها چهار زن رسمی — به‌اندازهٔ حد تعیین‌شده در شریعت اسلام — داشته‌است.[۱۵۳] این موضوع در منابع اولیه و نیز برخی منابع در سدهٔ اخیر مورد نقد تاریخی، سندی و محتوایی واقع شده است. باقر شریف قرشی با بیان دلایل اثبات و نفی این موضوع، سند روایات در این‌باره را نقل و نقد می‌کند و به نتیجهٔ جعلی بودن این روایات می‌رسد و احتمال می‌دهد که این دسته از روایات ساختهٔ عباسیان در مقابله با سادات حسنی باشد. علی‌اکبر غفاری نقدی سندی و ویلفرد مادلونگ نقدی محتوایی بر این روایات وارد می‌کنند.[۱۵۴] ویلفرد مادلونگ در دانشنامهٔ ایرانیکا این مطلب را تأیید می‌کند که حسن در دههٔ آخر زندگی ازدواج‌ها و طلاق‌های فراوانی داشت و این مسئله دلیل دادن لقب «مطلاق» برای او شده‌بود. بااین‌حال او می‌نویسد «داستان‌ها و حکایات در این زمینه به اظهارات مضحکی هم‌چون داشتن هفتاد یا نود همسر و سیصد متعه بسط داده شده‌است». مادلونگ روایت ابن سعد را در این زمینه از همه معتبرتر می‌داند که مطابق آن حسن ۱۵ پسر و ۹ دختر از شش همسر و سه متعه‌اش داشت که اکثراً در کودکی وفات یافتند.[۱۵۵] مادلونگ می‌گوید محمد بن کلبی نخستین شخصی است که شایعهٔ داشتن نود همسر برای حسن را مطرح می‌کند و مداینی نیز این رقم را ساخته، اما کلبی بیش از یازده زن را نام نمی‌برد که ازدواج پنج نفر از آنان مورد شک است. مادلونگ بر اساس گزارش‌های تاریخی و قرائن، ترتیب تاریخی ازدواج‌های حسن را بیان می‌کند و بر طبق آن ازدواج حسن با شش زن به نام‌های جعده بنت اشعث، ام‌ّبشیر بنت عقبة بن عمرو، خوله بنت منظور بن زبّان، حفصه نوادهٔ ابوبکر، امّ‌اسحاق بنت طلحه و هند بنت سهیل بن عمرو اثبات‌پذیر است. نیز حسن از برخی از کنیزانش دارای فرزند شد.[۱۵۶] مادلونگ همچنین روایت‌هایی را که در آن‌ها علی بن ابی‌طالب در مسجد، کوفیان را از زن دادن به حسن بر حذر می‌دارد و این‌که علی از این می‌ترسیده که ازدواج‌ها و طلاق‌های مکرر حسن باعث به وجود آمدن دشمنی قبایل عرب شود، فاقد اعتبار می‌خواند. زیرا حسن در آن برهه در خانهٔ پدری زندگی می‌کرد و نمی‌توانست بدون اذن و تأیید پدر زنی اختیار کند و حسن با این ازدواج‌ها درصدد تحکیم اتحاد خود با پدرش علی بوده‌است. حسن کنیهٔ خود — محمد — را به‌خاطر پسر اول از زن اولش — خوله بنت منظور بن زبان از قبیلهٔ فزاره — دارد. پدر خوله رهبر قبیله بود و خوله قبلاً زن محمد بن طلحه بود و این ازدواج بعد از درگذشت علی صورت گرفت. به‌نظر می‌رسد که حسن قصد داشته که محمد را وصی خود کند، اما با مرگ این پسر و به دنیا آمدن پسری دیگر به‌نام حسن از خوله، حسن بن علی، این پسر را وصی خود در موقوفات خانوادگی‌اش کرد. به‌گفتهٔ دانشنامهٔ ایرانیکا، حسن در تعامل با زنان خود، به‌مانند برخورد با دیگران، بردباری و بزرگواری را برمی‌گزیده‌است.[۱۵۷]

شمار فرزندان حسن و تعداد دختران و پسران وی مختلف ذکر شده‌اند: ابن سعد ۲۵ فرزند، ۹ دختر و ۱۶ پسر؛ مصعب بن عبدالله ۱۷ فرزند، ۶ دختر و ۱۱ پسر؛ بلاذری ۱۱ فرزند، ۲ دختر و ۹ پسر؛ یعقوبی ۸ پسر؛ مفید ۱۵ فرزند، ۷ دختر و ۸ پسر؛ عمری ۱۶ فرزند، ۵ دختر و ۱۱ پسر؛ ابن شهرآشوب ۲۱ فرزند، ۷ دختر و ۱۴ پسر ذکر می‌کنند. محمدتقی شوشتری دربارهٔ شمار فرزندان حسن و تعداد پسران و دختران نظری قطعی نداده است. مادلونگ تاحدودی قطعی، زید، حسن، طلحه، عمرو، قاسم، ابوبکر، عبدالرحمن، حسین اثرم، عبدالله، امّ‌الحسین، امّ‌عبدالله، فاطمه، رقیه و امّ‌سلمه را فرزندان وی می‌داند. ابن عنبه اسماعیل، حمزه و یعقوب را نیز آورده است.[۱۵۸] مادلونگ، این که حسن نام دو تن از فرزندانش را محمد نهاده و نام هیچ‌یک را علی ننهاده، دلیلی بر شباهت به محمد پدربزرگش و پیروی از سیاست‌های او می‌داند.[۱۵۹]

  1. ام‌بشیر بنت ابومسعود
    1. زید بن حسن (۲۰ یا ۲۵ — ۱۲۰)
    2. ام‌حسن بنت حسن
    3. ام‌حسین بنت حسین
  2. خوله بنت منظور
    1. حسن مثنی (۴۱ — ۸۵)
    2. حسین اثرم
  3. ام‌الحق بنت طلحه
    1. طلحه بن حسن
  4. فاطمه
  5. ام‌کلثوم بنت فضل
  6. نفیله ام‌عمرو
    1. عمر (عمرو) بن حسن (پس از ۴۸ — شاید ۱۰ محرم ۶۱)
  7. زینب بنت یسبع
  8. صافیه ام‌عبدالرحمن
    1. عبدالرحمن بن حسن (؟ — ۱۰ محرم ۶۱)
  9. جعده بنت اشعث
  10. نرگس ام‌فروه
    1. قاسم بن حسن (۴۷ یا ۴۸ — ۱۰ محرم ۶۱)
  11. رمله بنت سلیل
    1. ابوبکر بن حسن (؟ — ۱۰ محرم ۶۱)
    2. عبدالله بن حسن (۴۸ — ۱۰ محرم ۶۱)
  12. نامعلوم
    1. بشر بن حسن (؟ — ۱۰ محرم ۶۱)
    2. فاطمه بنت حسن
    3. ام‌سلمه بنت حسن
    4. رقیه بنت حسن

دیدگاه‌ها دربارهٔ حسن و صلح وی

ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی حسن

حسن در انجام واجبات شرعی بسیار کوشا بود و چندین بار با پای پیاده به حج رفت. شیعیان وی را به‌عنوان امام دوم خود و آیتی از سوی خدا می‌دانند.[۱۶۰] به‌گفتهٔ یعقوبی او دو بار تمامی دارایی، و سه بار نصف اموال خویش را به اعراب مسلمان نیازمند بخشید.[۱۶۱][نیازمند منبع]

حسن در قرآن و حدیث

خط‌نقاشیِ نام آل کسا و دو حدیث از پیامبر اسلام روی پارچه، احتمالاً متعلّق به ایران یا آسیای مرکزی، سدهٔ سیزده ه‍. ش

سورهٔ انسان

سید محمدحسین طباطبایی، از مفسّران شیعه، در بحث روایی تفسیر این سوره، با گزارش روایات موجود در کتاب‌های اهل سنّت و شیعه، شأن نزول این سوره را مرتبط با علی و فاطمه و داستان بیماری فرزند یا فرزندانشان و نذر برای بهبودیشان برمی‌شمارد. او با توجه به روایات ترتیب نزول سُوَر و سیاق آیات و روایات دیگر مربوط به آن، این سوره را مدنی می‌داند. سپس با نقل برخی روایات اهل سنت دربارهٔ مردی سیاه و دیدارش با پیامبر و شأن نزول سوره دربارهٔ آن مرد، به نقد و بررسی این روایات پرداخته و با ذکر دلایل این انتساب را رد، و نزول این سوره دربارهٔ اهل بیت را اثبات می‌کند.[۱۶۲]

از مفسران اهل سنت، شهاب‌الدین آلوسی در روحُ‌الْمَعانی، ضمن گزارش روایات و گفته‌های دیگر مفسران، این داستان را گزارش می‌کند و آن را دربارهٔ اهل بیت می‌داند. او با توجه به گزارش‌های تِرْمِذی و ابن جُوزی و ظاهر آیات می‌گوید این گفته‌ها ایجاب می‌کند که این سوره مدنی باشد و دلیل آن را فرزندان علی و فاطمه می‌داند که در مدینه متولد شدند و این موضوع با ظاهر آیات تعارضی ندارد.[۱۶۳] فخر رازی در تفسیر کبیر داستان بیماری فرزندان علی و فاطمه را به‌نقل از زَمَخْشَری در کَشّاف و واحدی در اَلْبَسیط می‌آورد، امّا می‌گوید دلیلی برای اختصاص این آیات به علی بن ابی‌طالب، فاطمه و فرزندانشان نیست، بلکه این آیات دربارهٔ همهٔ ابرار مانند صحابه و تابعینِ مُتَّقی مصداق دارد؛ مگر این‌که این آیات دربارهٔ صدورِ طاعتِ مخصوصی از جانب آنان نازل شده‌باشد.[۱۶۴]

مباهله

به‌نوشتهٔ محمدحسین طباطبایی، مفسر شیعه، رویداد مُباهِله از رویدادهای صدر اسلام و ماجرای رویارویی پیامبر اسلام و اهل بیتش از یک‌سو و مسیحیان نَجران ازدیگرسو است. در این رویداد، مسیحیان نجران با پیامبر دربارهٔ درستی دعوتش مُحاجّه (دلیل آوردن) کردند و این گفتگو سرانجام به آن‌جا کشید که با درخواست مباهله از سوی محمّد مواجه شدند.[۱۶۵][۱۶۶] دو طرف با افراد خود در محل مباهله حاضر شدند. هنگامی که مسیحیان دیدند محمّد با عزیزترین کسان و اعضای خانواده‌اش، — علی، فاطمه، حسن و حسین — آمده تا با آنان مباهله کند، یقین کردند که از این مباهله سلامت نخواهند ماند، چراکه رفتار محمّد نسبت به خانواده‌اش، نشان از اطمینان او نسبت به عقیدهٔ خود دارد.[۱۶۷] در تفسیر روح‌المعانی نیز پس از بیان داستان محاجهٔ مسیحیان با محمّد دربارهٔ عیسی و پیشنهاد مباهله از سوی محمّد، روایات موجود نقل شده و نویسنده بیان کرده که منظور از افراد در آیهٔ مباهله، علی، فاطمه، حسن و حسین هستند و ادامه می‌دهد که این موضوع دلالت بر برتری اهل بیت دارد.[۱۶۸] از مفسران اهل سنت، فخر رازی در تفسیر کبیر، بیضاوی در انوار التنزیل، مَحَلّی و سُیوطی در تفسیرُ الْجلالِیْن، ابن کثیر در تفسیرُ الْقرآنِ الْعَظیم و ابن عَطیّه اَندِلُسی در اَلْمُحَرَّرُ الْوَجیز نیز، افراد حاضر در مباهله را، علی، فاطمه، حسن و حسین دانسته‌اند.[۱۶۹][۱۷۰][۱۷۱][۱۷۲][۱۷۳]

آیهٔ تطهیر

علّامه طباطبایی در بحث جامعی در تفسیر این آیه در المیزان، مخاطب این آیه را اصحاب کسا شامل محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین می‌داند و به احادیث آن که تعداد آن‌ها بیش از هفتاد حدیث است و بیشتر از طریق اهل سنّت هستند اشاره می‌کند. راویان این حدیث نزد اهل سنت ام‌ّسَلَمه، عایشه، ابوسعید خُدری، سعد، واثِلة بن اَسقَع، ابِی‌الْحَمراء، ابن‌عباس، ثوبان غلام آزادشدهٔ پیامبر اسلام، عبدالله بن جعفر، علی بن ابی‌طالب، و حسن بن علی هستند و نزدیک به چهل طریق از آنان نقل شده‌است. راویان نزد شیعه علی بن ابی‌طالب، علی بن الحسین، محمد باقر، جعفر صادق و علی بن موسی الرضا، ام‌سلمه، ابوذر، ابی‌لیلی، ابوالاَسوَد دُؤِلی، عمرو بن میمون اودی، و سعد بن ابی‌وقاص هستند که بیش از سی طریق از آنان نقل شده‌است.[۱۷۴] آلوسی در تفسیر خود ضمن بیان روایات مختلف دربارهٔ مصداق اهل بیت در این آیه، به حدیث کسا اشاره می‌کند و اهل بیت را اصحاب کسا می‌داند. اما در ادامه و در بحث عصمت و طهارت، ضمن بیان نظر شیعه و رد آن، قائل به عصمت و طهارت اهل بیت نیست و این آیه را شرط می‌داند، نه آیه‌ای که خبری باشد و در گذشته انجام شده‌باشد.[۱۷۵] طبری در جامعُ الْبَیان بسیاری از احادیث را نقل می‌کند که این آیه را دربارهٔ علی، فاطمه، حسن و حسین می‌دانند و می‌گوید که بعضی قائل به این هستند که منظور از اهل بیتِ پیامبر، اینان هستند.[۱۷۶] بیضاوی در انوار التنزیل نیز می‌گوید شیعیان معتقدند که این آیه دربارهٔ علی، فاطمه و دو فرزندشان است و دربارهٔ عصمتِ آنان، به این آیه احتجاج می‌کنند، اما این احتجاج با قبل و بعد آیه متناسب نیست و احادیث هم تنها به این اشاره دارد که اینان از اهل بیت پیامبر به‌شمار می‌روند.[۱۷۷] فخر رازی در تفسیر کبیر می‌گوید نظرات مختلفی دربارهٔ کیستی اهل بیت در این آیه هست؛ امّا نظر معتبرتر این است که اهل بیت، فرزندان پیامبر — فاطمه — و همسران و حسن و حسین و علی هستند.[۱۷۸] ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم حدیث ایستادن پیامبر به‌مدت شش ماه بر در خانهٔ فاطمه و صدازدن اهل بیت برای نماز و حدیث کسا را بیان می‌کند.[۱۷۹] ابن عطیه در المحرر الوجیز با اشاره به حدیثی از پیامبر می‌گوید این آیه در حق پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین نازل شده‌است.[۱۸۰] ماتُریدی در تَأویلاتُ أَهلِ السُّنَّة می‌گوید شیعیان با استناد به حدیث کسا، این آیه را دربارهٔ اهل بیت — علی، فاطمه، حسن و حسین — می‌دانند.[۱۸۱]

آیهٔ مودت

در المیزان دربارهٔ آیهٔ ۲۳ سورهٔ شُوریٰ و در توضیح و تفسیر این آیه، ضمن گزارش گفته‌های مختلف مفسران و سنجش و نقد آن‌ها، آمده‌است که مقصود از «مَوَدَّتِ قُربیٰ»، محبّت اهل بیت محمّد — علی، فاطمه، حسن و حسین — است؛ و در ادامه نیز روایات گوناگون از طریق اهل سنت و شیعه که به این موضوع تصریح شده، آمده‌است.[۱۸۲] آلوسی در تفسیر این آیه، روایتی را از ابن‌عباس نقل می‌کند که در آن، از پیامبر دربارهٔ کیستیِ «قُربیٰ» در این آیه پرسش شده و پاسخ پیامبر علی، فاطمه، حسن و حسین بوده‌است؛ و سپس آلوسی ماجرای برخورد مرد شامی با علی بن الحسین و خواندن این آیه از سوی علی بن الحسین را بیان می‌کند؛ و ادامه می‌دهد اخبار و احادیث دربارهٔ نزول این آیه در شأن اهل بیت چنان زیاد است که احصاء و شمرده نمی‌شود؛ و در پایان هم حدیث سفینه را ذکر می‌کند. ازسوی‌دیگر، در روح‌المعانی در رد ادعای شیعه مبنی بر امامت اهل بیت براساس این آیه، آمده که منظور از مودّت، دوستی اهل بیت است و این آیه دلالتی بر واجبُ الامامة و واجبُ الطاعه بودن شخص واجبُ المحبة نیست.[۱۸۳] طبری در جامع البیان با اشاره به معانی مختلف «قُربیٰ»، در تفسیر آیه می‌گوید منظور نزدیکان پیامبر هستند.[۱۸۴] فخر رازی در تفسیر کبیر به‌نقل از تفسیر کشّاف زمخشری و نیز ابن عطیه در المحرر الوجیز می‌گویند از پیامبر دربارهٔ مراد از نزدیکانش (قربیٰ) پرسش شد و او پاسخ داد منظور علی، فاطمه و دو پسرشان — حسن و حسین — هستند.[۱۸۵][۱۸۶] ابن کثیر در تفسیر القرآن العظیم داستان اسارت علی بن الحسین و خطاب فردی در دمشق به او، و پاسخ علی بن الحسین به او دربارهٔ کیستی «قربیٰ» را بیان می‌کند.[۱۸۷]

در سیرهٔ پیامبر اسلام

با بررسی روایات بسیاری از پیامبر اسلام دربارهٔ حسن، دیدگاه پیامبر نسبت به وی به‌عنوان شخصی اثرگذار در آیندهٔ جامعه اسلامی و مسلمانان به‌دست می‌آید. این روایات دربردارندهٔ ابراز علاقهٔ پیامبر نسبت به حسن نیز هستند که نشان‌دهندهٔ جایگاه وی نزد پیامبر اسلام است. در یکی از مهم‌ترین این روایات، پیامبر حسن را فرزند خویش نامیده و دوستدارانش را دوست خویش می‌داند. در روایتی دیگر، در کنار این ابراز علاقه، دوستداری حسن و دوستداران وی را از خداوند طلب می‌کند. گاهی نیز در کنار نام حسین، با ابراز علاقه به هر دو، حسن را از خویش و حسین را از علی بن ابی‌طالب می‌داند. در روایتی دیگر آمده که خداوند به دست حسن میان دو گروه از مبتلایان به فتنه، صلح برپا می‌کند؛ این‌گونه حسن آشتی‌دهنده‌ای نمایانده شده که حجّت خدا بین امّت است و پیروی از وی، پیروی از کلام پیامبر.[۱۸۸] در گروهی دیگر از روایاتِ مربوط به حسنین، به‌همراه حسین، «سرور جوانان اهل بهشت» معرفی شده‌است. حضور اجتماعی حسنین با توجه به سن کم‌شان در زمان پیامبر، نشان‌دهندهٔ هدف پیامبر در تثبیت جایگاه تاریخی–اجتماعی ایشان است. درک این موضوع با توجه به روایات دربارهٔ امامت ایشان در همه حال — چه قعود و چه قیام — و حضورشان در کنار پیامبر اسلام در قیامت بیشتر امکان‌پذیر است.[۱۸۹]

آثار

از حسن بن علی روایات، خطبه‌ها و نامه‌هایی به‌جا مانده که در منابع اهل سنت و شیعه موجود است. روایات پراکندهٔ وی دربردارندهٔ بیان سیرهٔ پیامبر اسلام، علی بن ابی‌طالب و فاطمه زهرا، جایگاه اهل بیت و امامان شیعه است. روایات وی در مجموعه‌هایی با عنوان «مُسنَدُ الْحَسَن» یا «حَدیثُ الْحَسَن» در ضمن مجموعه‌های حدیثی گردآوری شده است. نمونهٔ آن روایات ابوالحوراء در مسند احمد بن حنبل و المعجم الکبیر طبرانی است. در عصر حاضر عزیزالله عطاردی مُسنَدُ الإمامِ الْمُجْتَبیٰ أبی مُحَمَّدِ الْحَسَنِ بنِ علی را گردآوری کرده‌است.[۱۹۰]

در دستهٔ خطبه‌های حسن بن علی، خطبه‌های وی دربارهٔ رخدادهای پس از کشته شدن علی بن ابی‌طالب است. بخش دیگر نیز شامل سخنان وی در برابر معاویه و بزرگان قوم است که به‌ویژه موضوعات سیاسی، خلافت و موارد منتهی به صلح است. بیشترین حجم آثار به‌جای‌مانده از حسن بن علی، به خطبه‌های وی تعلق دارد. زمینهٔ بیان خطبه‌ها، پاسخ به درخواست اصحاب برای توصیف و تبیین موضوعی اعتقادی، وعظ و ارشاد، ترغیب مردم به جنگ و توصیف اهل بیت و بیان جایگاه آنان است. وصیت وی به برادرش حسین، به‌ویژه در هنگام وفات در منابع آمده که در آن‌ها نیز تلاش کرده تا جایگاه اهل بیت را تبیین کند. نامه‌های حسن بن علی به اشخاص سیاسی، عالمان، والیان سرزمین‌های اسلامی و دیگران بخشی دیگر از آثار به‌جامانده از وی است. نامه‌های حسن به معاویه پس از کشته شدن علی بن ابی‌طالب و نامه‌ای دربارهٔ رویدادهای مربوط به صلح، از نمونه‌هایی است که بیان‌کنندهٔ مواضع اعتقادی و سیاسی اوست. نیز نامه‌های خطاب به عمروعاص و زیاد بن ابیه و توصیهٔ آنان به بازگشت به مسیر عدالت موجود است. جز این موارد، برخی جملات کوتاه دربارهٔ مباحثی مانند عقل و دانش، ارتباط با عالمان، دوستی اهل بیت، صفات اخلاقی و انسانی مانند جود و کرم موجود است که در منابع به‌ویژه تحف‌العقول ابن شعبهٔ حرانی آمده است.[۱۹۱]

موقعیت علمی و روایی حسن

منبع‌شناسی

آثار دربارهٔ حسن بن علی

کتابشناسی

آثار ادبی و هنری

سال‌شمار امامت امامان دوازده‌گانه شیعه

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
|
۶۳۲
|
۶۵۲
|
۶۷۲
|
۶۹۲
|
۷۱۲
|
۷۳۲
|
۷۵۲
|
۷۷۲
|
۷۹۲
|
۸۱۲
|
۸۳۲
|
۸۵۲
|
۸۷۲

سال میلادی

۱۲
|
۸۷۴
|
۹۸۸
|
۱۱۰۲
|
۱۲۱۶
|
۱۳۳۰
|
۱۴۴۴
|
۱۵۵۸
|
۱۶۷۲
|
۱۷۸۶
|
۱۹۰۰
|
۲۰۱۴

سال میلادی

     (۱) علی المرتضی، از ۶۳۲ تا ۶۶۱ (۲۹ سال)      (۲) حسن المجتبی، از ۶۶۱ تا ۶۷۰ (۹ سال)      (۳) حسین الشهید، از ۶۷۰ تا ۶۸۰ (۱۰ سال)      (۴) علی السجاد، از ۶۸۰ تا ۷۱۲ (۳۲ سال)      (۵) محمد الباقر، از ۷۱۲ تا ۷۳۲ (۲۰ سال)      (۶) جعفر الصادق، از ۷۳۲ تا ۷۶۵ (۳۳ سال)      (۷) موسی الکاظم، از ۷۶۵ تا ۷۹۹ (۳۴ سال)      (۸) علی الرضا، از ۷۹۹ تا ۸۱۷ (۱۸ سال)      (۹) محمد التقی، از ۸۱۷ تا ۸۳۵ (۱۸ سال)      (۱۰) علی النقی، از ۸۳۵ تا ۸۶۸ (۳۳ سال)      (۱۱) حسن العسکری، از ۸۶۷ تا ۸۷۴ (۷ سال)      (۱۲) حجت المهدی، از ۸۷۴ تا زمان حال (تاکنون ۱٬۱۴۴ سال)

توضیحات
  • این الگو بر مبنای اندیشهٔ شیعه است.
  • در اندیشهٔ شیعی دورهٔ امامت و خلافت الهی علی بن ابی‌طالب از درگذشت پیامبر اسلام آغاز شده‌است. دورهٔ زمامداری وی بر مسلمین پس از کشته‌شدن عثمان بن عفان آغاز شد.
  • آغاز امامت هر امام مصادف با درگذشت امام پیشین است.
  • دورهٔ امامت حجت بن حسن از لحظهٔ درگذشت امام پیشین خود آغاز شده‌است و چون به عقیدهٔ شیعیان دوازده امامی وی زنده و از نظرها پنهان است، بنابراین امامت حجت بن حسن تا زمان ظهور وی و پس از آن تا زمان ازدنیارفتن او ادامه دارد.

جستارهای وابسته

یادداشت‌ها

  1. ماه تولد مورد اختلاف است. ببینید: Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  2. در جریان جنگ جمل، علی بن ابی‌طالب بارها از ابوموسی اشعری — که در آن زمان، امارت کوفه را بر عهده داشت — خواست تا آمادهٔ نبرد باشد، اما ابوموسی توجهی نمی‌کرد. در چندین مرتبه، نمایندگانی جهت اخذ همراهی ابوموسی به کوفه فرستاده شدند، اما نتیجه‌بخش نبود. درنهایت علی بن ابی‌طالب، حسن را همراه با تنی چند از اصحاب خویش مانند عمار یاسر به کوفه فرستاد. گزارش رویارویی حسن با ابوموسی و پافشاری ابوموسی بر نظر خویش و خطابه‌های وی و عمار یاسر در منابع آمده است. حسن ابتدا در برابر ابوموسی سکوت و صبر پیشه کرد و سپس خطبه‌ای همگانی ایراد کرد. ببینید: حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۴.
  3. در دانشنامهٔ اسلام، دعوت‌کننده به بیعت، عبیدالله بن عباس ذکر شده، نه عبدالله بن عباس. ببینید: Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.

پانویس

  1. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  2. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۲.
  3. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  4. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۲.
  5. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  6. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  7. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۲–۵۳۳.
  8. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۳.
  9. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  10. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۳.
  11. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  12. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۳.
  13. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۳.
  14. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  15. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۳.
  16. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  17. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  18. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  19. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  20. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  21. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  22. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  23. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  24. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  25. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۳–۵۳۴.
  26. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۴.
  27. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  28. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  29. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  30. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۴.
  31. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  32. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  33. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۴.
  34. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  35. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۵.
  36. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  37. جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ۲۵۲–۳۵۳.
  38. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  39. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۵.
  40. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۵.
  41. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  42. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  43. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  44. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۵.
  45. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  46. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۵.
  47. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  48. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  49. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۵.
  50. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۶.
  51. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  52. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۶.
  53. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  54. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  55. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۶.
  56. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۶.
  57. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  58. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  59. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۶.
  60. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  61. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  62. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۶.
  63. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۶.
  64. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  65. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۶.
  66. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  67. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۶.
  68. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  69. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  70. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  71. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  72. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۶–۵۳۷.
  73. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  74. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  75. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  76. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۷.
  77. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  78. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۷.
  79. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  80. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  81. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۷.
  82. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  83. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  84. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۷.
  85. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  86. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  87. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۷.
  88. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  89. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۷.
  90. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۷.
  91. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  92. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  93. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  94. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  95. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  96. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  97. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۷–۵۳۸.
  98. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  99. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  100. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۸.
  101. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  102. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  103. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  104. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۸.
  105. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  106. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۸.
  107. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  108. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  109. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۸.
  110. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  111. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۸.
  112. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  113. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۸.
  114. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  115. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  116. شیعه در اسلام، محمد حسین طباطبائی
  117. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  118. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  119. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۸–۵۳۹.
  120. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۹.
  121. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  122. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۹.
  123. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  124. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  125. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  126. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۹.
  127. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  128. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  129. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۹.
  130. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  131. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  132. Madelung, Succession to Muhammad, 331–332.
  133. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  134. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۳۹–۵۴۰.
  135. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  136. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۴۰.
  137. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  138. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  139. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  140. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  141. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  142. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  143. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  144. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  145. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۴۰.
  146. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  147. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  148. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۴۰.
  149. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  150. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  151. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  152. Veccia Vaglieri, “Hasan b. Ali”, Encyclopedia of Islam.
  153. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  154. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  155. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  156. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  157. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  158. مهدوی دامغانی و باغستانی، «حسن بن علی امام»، دانشنامهٔ جهان اسلام، ۱۳.
  159. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  160. Madelung, “Ḥasan b. ʿAli b. Abi Ṭāleb”, Iranica.
  161. تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب ابن واضح یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، جلد ۲ ص ۱۵۶، انتشارات علمی و فرهنگی، چ ششم، ۱۳۷۱ش.
  162. طباطبایی، ترجمهٔ تفسیر المیزان، ۲۰:‎ ۲۱۱–۲۲۰.
  163. آلوسی، روح‌المعانی، ۲۹:‎ ۱۵۷–۱۵۸.
  164. فخر رازی، تفسیر کبیر، ۳۰:‎ ۲۴۴–۲۴۵.
  165. طباطبایی، ترجمهٔ تفسیر المیزان، ۳:‎ ۳۵۰–۳۸۵.
  166. Algar, “Āl–e ʿAbā”, Iranica.
  167. طباطبایی، ترجمهٔ تفسیر المیزان، ۳:‎ ۳۵۰–۳۸۵.
  168. آلوسی، روح‌المعانی، ۳:‎ ۱۸۸–۱۹۰.
  169. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۸:‎ ۸۹–۹۰.
  170. بیضاوی، انوار التّنزیل، ۵:‎ ۳۴۲.
  171. محلی و سیوطی، تفسیر الجلالین، ۳:‎ ۶۰.
  172. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۲:‎ ۴۶.
  173. ابن عطیه، المحرر الوجیز، ۱:‎ ۴۴۷–۴۴۸.
  174. طباطبایی، ترجمهٔ تفسیر المیزان، ۱۶:‎ ۴۶۲–۴۷۷.
  175. آلوسی، روح‌المعانی، ۲۲:‎ ۱۲–۲۰.
  176. طبری، جامع البیان، ۲۲:‎ ۵–۷.
  177. بیضاوی، انوار التّنزیل، ۴:‎ ۲۳۱.
  178. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۲۵:‎ ۲۱۰.
  179. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۶:‎ ۳۶۵–۳۷۱.
  180. ابن عطیه، المحرر الوجیز، ۴:‎ ۳۸۴.
  181. ماتریدی، تأویلات اهل السنّة، ۸:‎ ۳۸۲–۳۸۳.
  182. طباطبایی، ترجمهٔ تفسیر المیزان، ۱۸:‎ ۵۹–۶۸، ۷۳–۷۷.
  183. آلوسی، روح‌المعانی، ۲۵:‎ ۳۰–۳۳.
  184. طبری، جامع البیان، ۲۵:‎ ۱۵–۱۷.
  185. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۲۷:‎ ۱۶۷.
  186. ابن عطیه، المحرر الوجیز، ۵:‎ ۳۴.
  187. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ۷:‎ ۱۸۳–۱۸۴.
  188. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۴۱.
  189. حاج‌منوچهری، «حسین (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۶۷۶–۶۷۷.
  190. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۶۲–۵۶۳.
  191. حاج‌منوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۵۶۳.

منابع

پیوند به بیرون

حسن مجتبی
از قبیلهٔ قریش
ولادت: ۱۵ رمضان ۳ قمری درگذشت: ۲۸ صفر ۵۰ قمری
عنوان شیعی
پیشین:
فاطمه زهرا
چهارمین معصوم شیعیان
۳ – ۵۰
پسین:
حسین بن علی
پیشین:
علی بن ابی‌طالب
دومین امام شیعیان
۴۰ – ۵۰
عنوان سُنّی
پیشین:
علی بن ابی‌طالب
پنجمین خلیفهٔ راشدین
۴۰ – ۴۱
انتقال خلافت به امویان
مناصب سیاسی
پیشین:
علی بن ابی‌طالب
حاکم مسلمانان
۴۰ – ۴۱
معاویة بن ابی‌سفیان