محمد فرخی یزدی
| میرزا محمد فرخی یزدی | |
|---|---|
| زمینه کاری | شاعر ، روزنامهنگار ، نماینده مجلس |
| زادروز | ۱۲۶۸ ایران ، یزد |
| پدر و مادر | محمدابراهیم سمسار یزدی |
| مرگ | ۲۵ مهر ۱۳۱۸ ایران، تهران، زندان قصر |
| ملیت | |
| محل زندگی | یزد ، تهران |
| علت مرگ | از طریق تزریق آمپول هوا به وسیله پزشک احمدی |
| جایگاه خاکسپاری | نامعلوم |
| در زمان حکومت | احمدشاه قاجار رضاشاه پهلوی |
| لقب | تاج الشعرا |
| بنیانگذار | روزنامه طوفان |
| سبک نوشتاری | مقالهها و اشعار تند سیاسی |
| تخلص | فرخی |
| اثرپذیرفته از | سعدی ، مسعود سعد سلمان |
میرزا محمد فرخی یزدی(تاج الشعرا)، (۱۲۶۸ یزد - ۲۵ مهر ۱۳۱۸) شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه و دموکرات صدر مشروطیت است. وی سردبیر نشریات زیادی از جمله روزنامه طوفان بود. او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود و در زندان قصر کشته شد. مدفن او نامعلوم است.
محتویات |
خانواده و تحصیلات [ویرایش]
پدرش محمدابراهیم سمسار یزدی بود. برادری داشت، عبدالغفور نام که یازده سال از وی بزرگتر بود. فرخی علوم مقدماتی را در یزد فرا گرفت. قدری در مکتبخانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد تحصیل نمود. فرخی تا حدود سن ۱۶ سالگی تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی در حدود سن ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه یزد میسرود، از مدرسه اخراج شد.[۱]
هرگز دلـم برای کـم وبیش غـم نداشـت
-
-
-
- آری نداشت غم که غم بیش و کم نداشت
-
-
در دفـتر زمـانه فـتـد نامـش از قـلـم
-
-
-
-
- هر ملتی که مردم صاحب قلم نداشت
-
-
-
| در پیشگاه اهل خرد نیست محترم | هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت | |
| باآنکه جیب وجام من ازمال ومی تهیست | مارافراغتیست که جمشیدجم نداشت | |
| انصاف و عدل داشت موافق بسی ولی | چون فرخی موافق ثابت قدم نداشت |
شعر [ویرایش]
فرخی شاعری را از کودکی آغاز نمود. فرخی خود معتقد بود که طبع شعرش از مطالعه اشعار سعدی بخصوص رباعی زیر به شعر میل کردهاست.
| گر در همه شهر، یکسر نیشتر است | در پای کسی رود که درویشتر است | |
| با این همه راستی که میزان دارد | میل از طرفی کند که زر بیشتر است |
شعر فرخی از میان شعرای متقدم، بیش از همه از مسعود سعد سلمان متاثر است.[۲] او علاوه بر اشعار سیاسی، در سرودن غزلیات عاشقانه نیز تبحر داشتهاست:
| شب چو در بستم و مست از مینابش کردم | ماه اگر حلقه بدر کوفت جوابش کردم | |
| دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا | گرچه عمری بخطا دوست خطابش کردم | |
| منزل مردم بیگانه چو شد خانه چشم | آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم | |
| شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع | آتشی در دلش افکندم و آبش کردم | |
| غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد | خواندم افسانه شیرین و به خوابش کردم | |
| دل که خونابه غم بود و جگرگوشه درد | بر سر آتش جور تو کبابش کردم | |
| زندگی کردن من مردن تدریجی بود | آنچه جان کند تنم‚ عمر حسابش کردم |
سروده فوق مورداستقبال تمام شعرای پارسی زبان واقع گردید.مخصوصا شعرای بزرگ افغانستان مانند قاری عبدالله خان و امیر عمر خان. حسین مکی در مقدمه دیوان فرخی در ادامه اضافه میکند:
""مقام فرخی در غزل سرایی [را باید] دریابند. نه تنها مرگ وی را یکی از ضربات سهمگین بر پیکر دلفریب ادب و درشت سیلی بر چهره زیبای سخن دانند بلکه فقدان المناک ادبی جبران ناپذیر بشمار آرند زیرا این قبیل اشخاص در هر عصری خود بخود پیدا نمی شوند و قرنها میگذرد تا چنین افرادی پا به عرصه ظهور گذارند""
آغاز مبارزه در یزد [ویرایش]
فرخی از هواداران جدی و حقیقی حزب دموکرات در شهر یزد بود. وی در غزلی آزادی را چنین میستاید:
| قسم به عزت و قدر و مقام آزادی | که روحبخش جهان است، نام آزادی | |
| به پیش اهل جهان محترم بود آنکس | که داشت از دل و جان، احترام آزادی | |
| چگونه پای گذاری به صرف دعوت شیخ | به مسلکی که ندارد مرام آزادی | |
| هزاربار بود به ز صبح استبداد | برای دسته پابسته، شام آزادی | |
| به روزگار، قیامت بپا شود آن روز | کنند رنجبران چون قیام آزادی | |
| اگر خدای به من فرصتی دهد یکروز | کِشم ز مرتجعین انتقام آزادی | |
| ز بند بندگی خواجه کی شوی آزاد | چو «فرخی» نشوی گر غلام آزادی |
در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری، فرخی(برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیدهای در مدح حاکم و حکومت وقت میساختند) شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند.[۳] در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغمالدوله قشقایی حاکم یزد چنین گفت:
| خود تو میدانی نیم از شاعران چاپلوس | کز برای سیم بنمایم کسی را پایبوس | |
| لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی | بهمن و کیخسرو و جمشید و افریدون شوی |
به همین مناسبت حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند. تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشور بهکلی منکر وقوع چنین واقعهای شد. دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت:[۴]
| به زندان نگردد اگر عمر طی | من و ضیغمالدوله و ملک ری | |
| به آزادی ار شد مرا بخت یار | برآرم از آن بختیاری دمار |
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سرودهاست:
| شرح این قصه شنو از دو لب دوختهام | تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام |
مبارزه در تهران [ویرایش]
در اواخر سال ۱۳۲۸ هجری قمری، فرخی به تهران کوچ نمود و در آنجا مقالات و اشعار مهیجی را در باره آزادی در روزنامهها به نشر سپرد. وی در جریان جنگ جهانی اول، رهسپار بغداد و کربلا شد، در آنجا تحت پیگرد انگلیسیها قرار گرفت. وی هنگامی که به طور ناشناس عزم ورود به ایران، از طریق موصل را داشت به دست سربازان روسیه مورد سوء قصد قرار گرفت. در دوران نخست وزیر وثوقالدوله، با قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت نمود و به همین سبب مدتها در زندان شهربانی محبوس شد. با وقوع کودتای سوم اسفند، همراه با بقیه آزادیخواهان بازهم مدتی را در باغ سردار اعتماد زندانی گردید.[۵]
روزنامهنگاری [ویرایش]
فرخی در سال ۱۳۰۰ شمسی در تهران روزنامه طوفان را منتشر ساخت.
| کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست | بس که مهر دوست آنجا هست جای کینه نیست | |
| نقد جان را رایگان در راه آزادی دهیم | گر به جیب و کیسه ما مفلسان نقدینه نیست | |
| خوب و بد را صفحه طوفان نماید منعکس | زانکه این لوح درخشان کمتر از آیینه نیست |
طوفان در طول مدت انتشار بیش از پانزده مرتبه توقیف و باز منتشر شدهاست. گاه نیز به سبب زندانی شدن فرخی، انتشار روزنامه دچار وقفه گردیدهاست. در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف میشد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامهها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر مینمود.[۶] فرخی درباره توقیفهای مکرر روزنامههایش سروده:
| هر خامه نکرد ناکسان را توصیف | هر نامه نکرد، خائنان را تعریف | |
| آن خامه ز پافشاری ظلم شکست | آن نامه به دست ظالمان شد توقیف |
نمایندگی مجلس [ویرایش]
در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، فرخی یزدی به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانونگذاری، از طرف مردم یزد انتخاب گردید و به همراه محمدرضا طلوع، تنها نمایندگان بازمانده در جناح اقلیت را تشکیل دادند. با توجه به اینکه تمامی بقیه وکلا حامی دولت رضاشاه بودند، فرخی مرتبا از سایر وکلا ناسزا میشنید و حتی یکبار در مجلس توسط حیدری، نماینده مهاباد مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفت. از آن پس با اظهار اینکه حتی در کانون عدل و داد نیز امنیت جانی ندارد، ساکن مجلس شد و پس از چند شب، مخفیانه از تهران فرار نمود.[۷]
زندان و مرگ [ویرایش]
وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریهای به نام «پیکار» که صاحبامتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و از طریق ترکیه و بغداد به تهران بازگشت و بلافاصله تحت نظر قرار گرفت. اندکی بعد به بهانه بدهی به یک کاغذفروش ابتدا به زندان ثبت و سپس به زندان شهربانی افتاد. همزمان پروندهای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل گردید. ابتدا به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل گردید. [۸]
فرخی در زندان قصر و ظاهرا در شهریور ۱۳۱۸ به طور عمدی مسموم شد. بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان زندان، بوسیله تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد. اگرچه گواهی رئیس زندان حاکی از فوت فرخی بر اثر ابتلا به مالاریا و نفریت است. مدفن فرخی نامعلوم بوده، ولی احتمالا در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شدهاست.[۹]
سلول فرخی یزدی [ویرایش]
بنابر اظهارات علی اصغر مونسان مدیر عامل شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهر تهران در زمان مرمت زندان قصر به سلولی بر خوردند که بر دیوارهای آن اشعار فرخی یزدی نقش بسته بوده و با توجه به این موضوع اتاق مذکور را به عنوان سلول فرخی یزدی شناسایی کرده و تنها آن را مرمت و بازسای کرده در معرض بازدید عموم قرار داده اند. البته جای آن دارد که متخصصین فن صحت این مطلب را به شکل دقیق تری مورد بررسی قرار دهند.
| سوگواران را مجال بازدید و دید نیست | بازگرد ای عید از زندان که مارا عید نیست | |
| عید نوروزی که از بیداد ضحاکی عزاست | هر که شادی میکند از دوده جمشید نیست | |
| بی گناهی گر به زندان مرد با حال تباه | ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست | |
| وای بر شهری که در آن مزد مردان درست | از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست |
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
- زندان قصر ۱۳۱۸
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
منابع [ویرایش]
- ↑ حسین مکی. «مقدمه». در دیوان فرخی یزدی. امیرکبیر، ۱۳۵۷. ۱۳.
- ↑ حسین مکی. «مقدمه». در دیوان فرخی یزدی. امیرکبیر، ۱۳۵۷. ۱۳.
- ↑ حسین مکی. «مقدمه». در دیوان فرخی یزدی. امیرکبیر، ۱۳۵۷. ۱۴.
- ↑ حسین مکی. «مقدمه». در دیوان فرخی یزدی. امیرکبیر، ۱۳۵۷. ۱۴.
- ↑ حسین مکی. «مقدمه». در دیوان فرخی یزدی. امیرکبیر، ۱۳۵۷. ۱۴ و ۱۵.
- ↑ حسین مکی. «مقدمه». در دیوان فرخی یزدی. امیرکبیر، ۱۳۵۷. ۲۱.
- ↑ حسین مکی. «مقدمه». در دیوان فرخی یزدی. امیرکبیر، ۱۳۵۷. ۵۷ تا ۵۸.
- ↑ حسین مکی. «مقدمه». در دیوان فرخی یزدی. امیرکبیر، ۱۳۵۷. ۵۷ تا ۷۰.
- ↑ حسین مکی. «مقدمه». در دیوان فرخی یزدی. امیرکبیر، ۱۳۵۷. ۷۱ و ۷۲.
- سه شاعر انقلابی، به کوشش و اهتمام داود علیبابایی، چاپ اول/۱۳۸۴ انتشارات امید فردا
پیوند به بیرون [ویرایش]
| مجموعهای از گفتاوردهای مربوط به فرخی یزدی در ویکیگفتاورد موجود است. |
- مقاله فرخی یزدی، سخنوری سخندان و ستم ستیز به قلم حسین مسرت
- مصونیت پارلمانی در عصر رضاشاه
- فرخی و حکومت شتر گاو پلنگ
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||