جلال آل‌احمد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو
جلال آل‌احمد
Jalal Ale Ahmad.jpg
جلال آل‌احمد در جوانی
تولد ۲ آذر، ۱۳۰۲ / ۲۴ نوامبر، ۱۹۲۳
تهران، ایران
مرگ ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ / ۹ سپتامبر، ۱۹۶۹
اَسالِم، گیلان، ایران
مدفن مسجد فیروزآبادی، شهر ری
زمینه فعالیت نویسنده
سبک رمان، تک‌نگاشت
ملیت ایرانی Flag of Iran
اهل طالقان- 120 كيلومتري شمالغرب تهران
همسر سیمین دانشور


جلال آل‌احمد (۲ آذر، ۱۳۰۲، تهران - ۱۸ شهریور ۱۳۴۸، اَسالِم، گیلان) نویسنده و مترجم ایرانی بود.

فهرست مندرجات

[ویرایش] زندگی نامه

جلال آل احمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در خانواده‌ای مذهبی-روحانی به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال به او اجازهٔ درس خواندن در دبیرستان را نداد. اما او که همواره طالب و جویای حقیقت بود به این سادگی تسلیم خواست پدر نشد.


« دارالفنون هم کلاس‌های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیم‌کشی برق، بعد چرم فروشی و از این قبیل... و شب‌ها درس. با در آمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاه‌گداری سیم‌کشی‌های متفرقه. بردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهام که این کاره بود. همین جوری‌ها دبیرستان تمام شد و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگهٔ وجودم...  »


در سال‌های آخر دبیرستان است، که جلال با کلام کسروی و شریعت سنگلجی، آشنا می‌شود و همین مقدمه‌ای می‌شود برای پیوستن وی به حزب توده. در سال ۱۳۲۲ وارد دانش‌سرای عالی تهران می‌شود و در رشتهٔ ادبیات فارسی به تحصیل می‌پردازد. در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونه‌های خوب آن را در سفرنامه‌های او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگی‌نامهٔ «سنگی بر گوری» می‌توان دید.

در سال ۱۳۲۶ دومین کتاب خود به نام «از رنجی که می‌بریم» را چاپ می‌کند که حاوی قصه‌های شکست مبارزاتش در حزب توده است. انشعاب وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق می‌افتد. پس از این انشعاب است که برای مدتی به قول خودش ناچار می‌شود به سکوت که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلم‌زدن است.

آل‌احمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، که او نیز دانش‌جوی دانشکدهٔ ادبیات داستان‌نویس و مترجم بود، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد


« ...و زنم سیمین دانشور که می‌شناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانش‌یار رشتهٔ زیبایی‌شناسی و صاحب تألیف‌ها و ترجمه‌های فراوان، و در حقیقت نوعی یار و یاور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگردر نیامده؟) از ۱۳۲۹ به این‌ور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد...  »


پدر آل‌احمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سال‌ها به خانه آنها پا نگذاشت.

با قضیهٔ ملی شدن نفت و ظهور جبههٔ ملی و دکتر مصدق است که جلال دوباره به سیاست روی می‌آورد. وی عضو کمیته و گردانندهٔ تبلیغات «نیروی سوم» –که یکی از ارکان جبههٔ ملی بود– می‌شود. وی در ۹ اسفند ۱۳۳۱، با عدهٔ دیگری از «نیروی سومی‌ها» بعد از اطلاع از محاصرهٔ منزل دکتر مصدق فوراً به آن‌جا می‌رود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخن‌رانی می‌کند؛ اشرار قصد جان او را می‌کنند و او زخمی می‌شود. در اردیبهشت ۱۳۳۲ به علت اختلاف با رهبران نیروی سومی‌ها از آن‌ها هم کناره می‌گیرد. دو کار ترجمهٔ وی‌، «بازگشت از شوروی» ژید و «دست‌های آلوده» سارتر، مربوط به همین سال‌ها است.

پس از کودتای ۲۸ مرداد، که ضربهٔ سنگینی بر پیکر آزادی‌خواهان و مبارزین با استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگی شدیدی گردید. در این سال‌ها وی کتاب خود را تحت عنوان «سرگذشت کندوها» به چاپ می‌رساند.

جلال به یک دورهٔ سکوت می‌رود و او به دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود می‌کند. «... فرصتی بود برای به جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکست‌ها به پیرامون خویش دقیق شدن. و سفر به دور مملکت. و حاصلش اورازان، تات‌نشین‌های بلوک زهرا و جزیرهٔ خارک...» که البته «مدیر مدرسه» هم مربوط به همین سال‌ها است. وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علی‌اکبر کنی‌پور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با آیت‌الله خمینی داشت با وی آشنا شده بود [۱] و کتاب غرب‌زدگی مورد توجه سید روح‌الله خمینی قرار گرفته بود.

[ویرایش] سفر به اسرائیل

جلال آل احمد از علاقه‌مندان به ایده کیبوتص بود. وی مقالاتی را درباره «سوسیالیزم دهقانی اسرائیل» برای ایرانیان نوشت و همچنین در سفری به اسرائیل در سال ۱۳۴۱ با این پدیده از نزدیک آشنا شد.[۲] این سفر معترضان فراوانی داشت که از آن جمله می‌توان به سید علی خامنه‌ای رهبر کنونی ایران اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را خوانده بود اما به گفته خودش «بیشتر به برکت مقاله ولایت اسرائیل» با او آشنا می‌شود و در تماسی تلفنی با آل احمد، «مریدانه» به وی اعتراض می‌کند.[۳]

[ویرایش] مرگ

وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آل‌احمد، جنازهٔ وی به سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری دربارهٔ سربه‌نیست شدن او توسط ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کرده‌است [۴] ولی شمس آل احمد قویاً معتقد است که ساواک او را به قتل رسانده‌است و شرح مفصلی در این باره در کتاب از چشم برادر بیان کرده‌است.

جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند ولی از آنجا که وصیت وی مطابق شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبره‌ای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچگاه صورت نگرفت.

[ویرایش] تاثیر جلال آل احمد بر ادبیات فارسی


1- جلال آل احمد از سالهای ۱۳۲۶ به معرفی آثار و نویسندگان بزرگ معاصر غربی پرداخت.از جمله اینکه برای اول بار با ترجمه رمان « بیگانه» از « البر کامو» او را به جامعه ادبی معرفی کرد.و یا اینکه چند سال بعد با ترجمه هایی از « آندره ژید» ، «یونگر» ، « اوژن یونسکو» ، «داستایوسکی » نقش بسیار موثری در پیشبرد ادبیات معاصر ایفا کرد

2- معرفی بیشتر شعر نو نیمایی و کمک به گسترش آن

3- حمایت از شاعران چون شاملو و رحمانی و حمایت از جوانان دیگر

4- نثر جلال آل احمد باعث یک جهش بی سابقه در نثر فارسی شد جهشی به سوی فضای هیجان عصبانیت و ...

5- تاثیر پذیرفتن و تقلید دیگران از آثارش (به خصوص نویسندگان ، روشن فکران و دانشجویان ) باعث گسترش هر چه بیشنر نوع نگارش ادبی آل احمد شد به گونه ای که او به الگویی در میان طیف ادبی و مردمی تبدیل شد

6- ایجاد نشکل های ادبی و انتشار مقالات گوناگون از دیگر خدمات جلال به ادبیات معاصر می باشد.در حقیقت در نیمه های دهه ۱۳۴۰ جلال نقش «پدر خوانده» ادبیات ایران را ایفا می کرد.

7- جلال ال احمد ادامه دهنده راهی بود که جمال زاده و هدایت در ساده نویسی و استفاده از زبان و لحن عموم مردم در محاورات ، آغار کرده بودند در واقع این نوع نوشتن و استفاده از زبان محاوره ای به وسیله جلال به اوج می رسد و گسترش می یابد .

[ویرایش] جایزه ادبی جلال آل احمد

در سال ۱۳۸۷ برای اولین بار جایزه ادبی جلال آل احمد توسط دولت جمهوری اسلامی بنیان نهاده شد تا با این کار مقام اندیشه و حق جویی وی پاس داشته شود.

[ویرایش] آثار

[ویرایش] داستان و مقاله

[ویرایش] سفرنامه و مشاهدات

[ویرایش] ترجمه

[ویرایش] ویژگی نثر

به طور کلی نثر جلال ال احمد نلگرافی شلاقی عصبی پرخاشگر حساس دقیق تیزبین صریح صمیمی منزه طلب حادثه آفرین فشرده کوتاه بریده و در عین حال بلیغ است نثر وی به طور خاص در مقالات، سنگین گزارشی و روزنامه نگارانه است جلال ال احمد دارای تثری برون گرا است یعنی نثرش بر خلاف تثر صادق هدایت در خدمت تحلیل ذهن و باطن شخصیت ها نیست جلال ال احمد با استفاده از دو عامل نثر کهن فارسی و نثر نویسندگان پیشرو فرانسوی به نثر خاص خود دست یافته است ال احمد کوشیده تا در نثر خود تا آنجا که امکان داشته افعال ، حروف اضافه ، مضاف الیه ها ، دنباله ضرب المثل ها و خلاصه هر آنچه که ممکن بوده است را حذف کند حذف بسیاری از بخش های جمله باعث شده تثر ال احمد ضرباهنگی تند و شتابزده بیابد .ال احمد در شکستن برخی از سنت های ادبی و قواعددستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامه های او به اوج می رسد از ویژگی های دیگر نثر جلال ال احمد می توان به نیمه رها کردن بسیاری از جملات تعبیرات و اندیشه ها و استفاده از علامت ... به جای آن ها اشاره کرد که این امر در راستای ایجاز نوشته ها و ضرباهنگ سریع آن هاست .


ادبیات متعهد: جلال در دوره ادبیات متعهد زندگی می کرده و هنر نویسندگی اش ، هنری متعهد بوده و این موضوع در کتاب هایش آشکار است مهمترین ویژگی هنر متهعد تلقی ابزار ، وسیله و رسانه یودن هنر است یعنی آن چه اهمیت دارد پیامی است که از طریق این رسانه منتقل می شود تلقی ابزاری از هنر دارای نتایج چندی است 1. در این تلقی آن چه ملاک اصلی ارزیابی و نقد اثر هنری می شود پیام و محتوایی است که از طریق اثر منتقل می شود به عبارتی نقد موضوعی از سایر نقد ها اهمیت بیشتری می یابد 2. دومین نتیجه تفکیکی است که بین فرم و محتوای اثر هنری صورت می گیرد چرا که هسته و اساس هر اثر هنری درون مایه ی آن است و همواره برای تفکیک فرم از محتوا باید مراقب بود که انتقال درون مایه توسط مزاحمت های فرمی و گسترش بی رویه آن مخدوش نگردد (جلال ال احمد در ارزیابی شتابزده فرم و تکنیک یک اثر را کم اهمیت می داند و علت استفاده از یک تکنیک متداول داستانی را نیودن فصای باز و عدم امکان صریح گفتن حرف هایش می داند )3. گرایش و تمایل به کلی گویی . به این معنا که هنر متعهد می کوشد تا انتقال دهنده پیام و مضمونی کلی و عمومی باشد پیامی که از قید تعلق به یک فرد موقعیت زمان و مکان خاص رها است و سخنی عام و جهانی دارد ( جلال ال احمد در ارزیابی شتابزده شیوه برخورد ادبیات را با مسائل جهان مانند فلسفه می داند یعنی همچون فلسفه رسیدن به کلیات و صدور احکام کلی لذا می توان گفت جلال ال احمد به کلی گویی علاقه مند بوده به طور مثال روستایی که در نفرین زمین درباره آن بحث می شود نمونه ای است کلی بر یک روستای ایرانی)


من نویسی جلال ال احمد: یکی از ویژگی های مشترک نوشته های جلال ال احمد (عموما) و داستان هایش (خصوصا) را می توان من نویسی او دانست در اینجا من نویسی را می توان در سه معتای مختلف تابیر کرد 1- ابتدایی ترین و سطحی ترین تابیر از من نویسی آن است که نویسنده ای در داستان های خود به ذکر حوادث و وقایعی بپردازد که پیش از این خود به صورت مستقیم با آن ها روبرو بوده است و از نزدیک آن ها را لمس کرده است شاید بتوان این تابیر از من نویسی را تقریبا معادل ادبیات تجربی دانست ( چیزی که بارها جلال ال احمد به علاقه ی خود به آن اشاره کرده است ) 2-دومین تابیر از من نویسی آن است که نویسنده به عنوان فردی صاحب اندیشه در داستان خود حضور دارد و در لابلای آن به بیان نظرات افکار و احساسات خود می پردازد در واقع در اینجا با حضور فکری و روحی نویسنده سروکار داریم در اکثر کارهای جلال ال احمد یکی از شخصیت ها که از قضا در بیشتر موارد من راوی نیز هست در واقع خود اوست که به بیان نظراتش می پردازد این حضور البته در داستان های اولیه بیشتر شبیه به دوربین عمل می کند تا فردی که مستقیما نظراتش را بیان کند اما در داستان های پایانی جضور ال احمد در مقام یکی از شخصیت های داستانش بسیار پر رنگ تر می شود 3- سومین تابیر از من نویسی را می توان صورت افراطی تابیر دوم دانست به این معنا که اگر نویسنده علاوه بر آن که در داستان حضوری فکری دارد ، مجال سخن گفتن و اظهار نظر سایر شخصیت ها را بگیرد من نویسی در این تابیر می تواند مصادیق مختلفی داشته باشد یکی آن که تمام شخصیت های داستان توده ای هم شکل و هم صدا باشند و همگی با لحنی واحد سخن بگویند و یا یکسان احساس کنند و بیندیشند . دیگر آن که نویسنده در پرداخت شخصیت های مخالف خود بی دقتی کند و آن ها را به جای انسان های خاص و منحصر به فرد ، تیپ های کلیشه ای ترسیم نماید که پیشاپیش سستی کلام و احساس آنها و حقانیت نویسنده قابل پیش بینی باشد و یا آن که آنان چنان در گفتار و کردار خود متناقض نمایانده شوند که امکان هر نوع تفکری از جانب خواننده در مورد آنان سلب شود . این تابیر از من نویسی را می توان در واقع همان تک صدایی بودن متن نامید


[ویرایش] زن از نگاه جلال

یكي از مقوله هاي اجتماعي در داستانهاي «جلال آلاحمد» زن است. زن به عنوان پديدهاي اجتماعي، تقريباً همزمان با انقلاب مشروطه به ادبيات راه مييابد. در اين دوران از بيچارگيها، محروميتها و نداشتن آزادي زن در خانواده و اجتماع سخن گفته ميشود. زن به عنوان فردي از اجتماع، تحت تأثير ستمها، خرافهپرستيها و نادانيهاي جامعهاي است كه در آن زندگي ميكند. «وضع زن در خانواده و اجتماع، بهترين نمودار گسيختگي اجتماع و تنش و كشاكش دروني فرهنگي است كه از همان دوران مشروطيت تناقضهاي دردناك و بحراني آن آشكار شده بود. در اين جامعه، تمام نابسامانيها در وجود زن تبلور يافت.»1 زن در جامعه آن زمان، فردي بود كه اگرچه در اجتماع زندگي ميكرد، اما هيچ سهمي از آن نداشت. موجودي كتكخور و دربند بود. «آلاحمد از نويسندگاني است كه دريافت پرداختن به وضعيت زن ايراني در راه سركشيدن به فاحشهخانهها تا چد حد، كهنه و مبتذل شده است. زنان داستانهاي آلاحمد نه چون زنان چوبك در فكر همآغوشياند و نه چون زنان مرفه و زيباي علوي، به عشقهاي رمانتيك ميانديشند.2» زنان داستانهاي آلاحمد خود را حقير مييابند. آنان در فضايي مردسالار توصيف ميشوند. نه هويتي دارند و نه هيچ حقي براي اعتراض. آنان در محيطي زندگي ميكنند كه آزادي و تساوي براي زن در عمل و نظر وجود ندارد. به عنوان مثال، «بچه مردم» داستان زندگي زني است كه به علت ازدواج مجدد مجبور است بچهي شوهر اولش را در راه بگذارد. تا بتواند به زندگي خود ادامه دهد. اين داستان تصوير زني را نشان ميدهد كه به خاطر نان و ادامه زندگي، از ابتداييترين احساسات خود ميگذرد. چرا كه او در اجتماعي زندگي ميكند كه زن، مانند يك كودك به حمايت مرد نيازمند است. در «لاك صورتي» شوهر هاجر كه فروشنده دورهگردي است به خاطر خريدن لاك، او را مورد ضرب و شتم قرار ميدهد. هاجر زني است كه خود را ناقصالعقل ميداند و نهايت آرزويش خريدن لاكي است تا با آن دستانش را مانيكور كند. «چه خوب بود، اگر ميتوانست آنها را مانيكور كند، اينجا بياختيار به ياد همسايهشان، محترم، زن عباس آقاي شوفر افتاد. پزهاي ناشتاي او را كه براي تمام اهل محل ميآمد، در نظر آورد. حسادت و بغض راه گلويش را گرفت و در ته دلش پيچيد.3» تمام داستان، خيالات خام يك زن براي خريد يك لاك است. همينطور او به عنوان يك زن نبايد از شوهرش هيچ انتظاري داشته باشد. در «آفتاب لب بام» پدر را سلطان بي چون و چراي خانه ميبينيم كه وجودش فضاي خانه را سنگين ميكند. دستور ميدهد و از تشنگي ناشي از روزه، دختر خردسالش را كتك ميزند. همينطور در «زن زيادي»، صناعت جريان ذهني را به خوبي براي نمودن آشفتگيهاي تازهعروس راندهشده از خانه شوهر به كار ميگيرد. زن سرافكنده و عاصي به خانه پدري بازگشته و روزهاي شوهرداري را به ياد ميآورد. اين تداعيها از طريق درهم آميختن خاطرات، آرزوها و حسرتها، وجوه گوناگون زجر چندگانه را مجسم ميكند كه در جامعه پدرسالار بر زنان تحميل ميشود.4» در اين فضاي پدرسالارانه، زن از سوي مرد مورد حاكميت قرار ميگيرد و جرئت هيچگونه اعتراضي ندارد. همين زنان اگر فرصتي داشته باشند درگير كارهاي خاله زنكياند. دختران به دنبال باز شدن بخت كورشان هستند و زنان همه زندگيشان را صرف مبارزه با هوو ميكنند. داستانها پر است از خاله خانباجيها، شاباجي خانمها و يا عمقزيهايي كه با نذر و طلسم و دعا به چارهجويي مشكلات زنان ميپردازند. در داستان «سمنوپزان» مريم خانم، زن عباسقلي آقا، سمنوي نذري ميپزد تا هوويش از چشم شوهر بيفتد و از عمقزي طلسم ميخواهد. شوهر دادن دختران دم بخت، موضوع ديگري است كه ذهن اين زنان را به خود مشغول كرده است. در «سمنوپزان» مريم خانم علاوه بر اينكه از عمقزي براي هوويش طلسم ميخواهد به شوهر دادن دختر دم بختش هم فكر ميكند. «هنوز دوباره صداي قليان را به صدا درنياورده بود كه صداي بيبي از آن طرف مطبخ بلند شد كه به يك نقطه مات زده بود و ميپرسيد: «مريم خانم واسه دختر پا به بختت چه فكري كردي؟ ـ چه فكري دارم بكنم بيبي؟ منتظر بختش نشسته. مگر ما چه كار كرديم؟ آنقدر تو خونه بابا نشستيم تا يك قرمساقي اومد، دستمون را گرفت ورداشت برد.5» زنان داستانهاي آلاحمد يا هوو دارند يا به دنبال دوا و درمان بيفرزندي، به هر دري ميزنند. تمام دنياي آنها در همين خلاصه ميشود و اگر از خود فارغ شوند، به عروسها، هووها و مادرشوهرهاي همديگر نيش و كنايه ميزنند و اين بدبختي زنان متوسط و پايين جامعه است. «خانم نزهتالدوله» تصوير طنزآميز زني است از طبقه بالا. تمام همت او مصروف پيدا كردن شوهري ايدهآل است. «خانم نزهتالدوله گرچه تا به حال سه تا شوهر كرده و شش بار زائيده و دو تا از دخترهايش هم به خانه داماد فرستاده شدهاند و حالا ديگر براي خودش مادربزرگ شده است، باز هم عقيده دارد كه پيري و جواني دست خود آدم است و گرچه سر و همسر و خويشان و دوستان ميگويند كه پنجاه سالي دارد ولي هنوز دو دستي به جوانياش چسبيده و هنوز هم در جستجوي شوهر ايدهآل به اين در و آن در ميزند.6» همه زندگي اين زن، صرف ماساژ چين و چروكهاي بيني و فر موهايش است و باز هم تصوير زني را ميبينيم كه درگير سبكسريها و جهلهاي خاص خودش است. در مجموع داستانهاي آلاحمد، تصويري از حقارت زنان در جامعهاي مردسالار است. زناني كه از خود هيچ اختياري ندارند و از سوي مردان مورد اذيت آزار قرار ميگيرند نچه آلاحمد از زن در داستانهايش به نمايش ميگذارد، تصوير حقارتي است كه جامعه به زنان تحميل ميكند. زنان ابتدا در خانه پدري و سپس در اسارت خانه شوهر، ناديده انگاشته ميشوند. زن در چنين جامعهاي شخصيتي است منفعل. او تحقير ميشود. كتك ميخورد و حقي بيش از اين براي خود قائل نيست.

[ویرایش] پانویس

  1. ماهنامه سوره، شماره یازدهم، گفتگو با شمس آل احمد
  2. سوسیالیزم دهقانی اسرائیل (بی‌بی‌سی فارسی)
  3. سوسیالیزم دهقانی اسرائیل (بی‌بی‌سی فارسی)
  4. گلشیری، ص ۱۰
  5. کانون نویسندگان ایران ۱۳۵۸، ص ۲۲۹
  6. کانون نویسندگان ایران ۱۳۵۸، ص ۲۳۰
‎‎

[ویرایش] منابع

  • گلشیری، هوشنگ، جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور. چاپ اول، تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۷۶. شابک ‎۹۶۴‐۴۴۸‐۰۳۵‐X.
  • نامهٔ کانون نویسندگان ایران. شماره اول، چاپ اول، تهران: موسسه انتشارات آگاه، ۱۳۵۸
  • نقد و تحلیل و گزیده داستان های جلال ال احمد - حسین شیخ رضایی
  • سایه های روشن در داستان های جلال - جواد اسحاقیان

[ویرایش] پیوند به بیرون

ویکی‌گفتآورد
مجموعه‌ای از نقل‌قول‌های مربوط به
در ویکی‌گفتاورد موجود است.
زبان‌های دیگر