قرةالعین
| طاهره قرةالعین | |
|---|---|
طرحی خیالی از چهره طاهره قُرةالعَین |
|
| نام اصلی | فاطمه زرینتاج |
| زمینه فعالیت | شاعر و مبلغ آئین بابی |
| ملیت | ایرانی |
| تولد | ۱۲۳۰ تا ۱۲۳۳ (قمری) قزوین |
| والدین | آمنه خانم قزوینی, محمدصالح برغانی قزوینی |
| مرگ | ۱۲۶۸ (قمری) باغ ایلخانی٬ تهران |
| محل زندگی | قزوین٬ تهران٬ کربلا٬ نور |
| مدفن | تهران |
| در زمان حکومت | محمدشاه٬ ناصرالدینشاه |
| اتفاقات مهم | برداشتن روبنده در واقعه بدشت، اعدام به روش خفگی |
| لقب | امسلمه |
| سبک نوشتاری | شعر عرفانی |
| تخلص | طاهره |
| همسر(ها) | ملا محمد برغانی |
| مدرک تحصیلی | اجتهاد |
| شاگرد | سید کاظم رشتی |
| تأثیرپذیرفته از | مولوی٬ سید علیمحمد باب |
فاطمه زرینتاج برغانی قزوینی ملقب به زکیه یا امسلمه و مشهور به طاهره و قُرةالعَین (زادهٔ ۱۲۳۰، ۱۲۳۱ یا ۱۲۳۳ قمری - درگذشتهٔ ۱۲۶۸ قمری) شاعر، از اولین مریدان سید علی محمد باب [۱] و از رهبران جنبش باب بودهاست.[۲]
پدر و مادرش مجتهد و مسلمان بودند. وی همانند یکی از عموهایش ابتدا به شیخیه گرایش پیداکرد و برای مدتی رهبری بخشی از شیخیه در کربلا و عراق را به دست گرفت. با علنی شدن دعوت سید علیمحمد باب، طاهره به وی گروید و بدون آنکه موفق شود تا پایان عمر او را از نزدیک ببیند، در زمره نزدیکترین یاران او درآمد. او نخستین زن بابی بود که روبنده از صورت برگرفت و اعلام نمود که با آمدن آئین باب، احکام اسلام ملغی شدهاست.
او به اتّهام دست داشتن در قتل عموی بزرگش محمدتقی برغانی معروف به «شهید ثالث» بازداشت شد و سه سال بعد، مدتی پس از ترور نافرجام ناصرالدینشاه و همزمان با بسیاری از بابیان دیگر، در تهران به جرم ارتداد اعدام شد.
از طاهره اشعاری باقی ماندهاست که بر سر انتساب پارهای از این اشعار به وی اختلاف نظر وجود دارد. از سویی طاهره تفسیری انقلابی از بابیگری ارائه کرد که موجب جدایی در جامعه بابیها در ایران و عراق گردید ولی از سوی دیگر همین تفسیر باعث پیوند موعودگرایی با مفهوم باب شد. طاهره برترین شخصیت زن در آئین بابی و سومین و شناختهشدهترین شخصیت زن در آئین بهایی است. بعضی نویسندگان معاصر او را فعالی فمینیستی معرفی میکنند. اما دیدگاه مقابلی٬ تفسیر فمنیستی از اقدامات طاهره را رد میکند و کارهایی مانند برداشتن روبنده در واقعه بدشت را بیشتر نمادی از الغای شریعت اسلام و اعلام شریعتی نو به رهبری سید علیمحمد باب میداند.
[ویرایش] تولد و نامها
نام کامل او فاطمه زرین تاج برغانی قزوینی است.[۳] به گفتهٔ افسانه نجمآبادی و ریچارد فولتز نام او فاطمه بیگم برغانی بودهاست.[۴][۵] عباس افندی گفتهاست که طاهره، در کودکی امسلمه نامیده شد.[۶][۷] نام «فاطمه»، برای بسیاری از بابیها، مفهومی از بازگشت و رجعت دختر پیغمبر اسلام را القا مینمود.[۸] وی پس از آنکه با سیدکاظم رشتی مکاتبه و ارتباط برقرار کرد توسط او قرةالعین نامیده شد.[۹][۱۰]
درباره منشاء لقب «طاهره» اتفاق نظر وجود ندارد. شوقی افندی، عباس افندی، ملامحمد زرندی و مارتا روت به عنوان منابع بهایی گفتهاند[۱۱] که نام طاهره توسط حسینعلی نوری به او اطلاق شدهاست.[۱۲][۱۳] بلومفیلد و سوزان استایلزمنک یک نامه سید علیمحمد باب به وی را سرآغاز استفاده این لقب دانستهاند.[۱۴][۱۵]
ریچارد فولتز سال تولد طاهره را ۱۸۱۴ م (۱۲۳۰ یا ۱۲۳۱ ق) میداند.[۱۶] بنوشته دنیس مکایون اکثر منابع سال تولد طاهره را ۱۲۳۳ ق (۱۸۱۷ م) نوشتهاند اما او براساس مدارک ثبت شده در نزد خانواده و بازماندگان طاهره، تولد او را ۱۸۱۴م (۱۲۳۰ یا ۱۲۳۱ ق) میداند.[۱۷] سوزان استایلزمنک نیز تولد او را ۱۲۳۳ق (۱۸۱۷م) ذکر کردهاست.[۱۸] موژان مومن نیز گزارش میکند که اغلب منابع بهایی تاریخ تولد طاهره را ۱۲۳۳ق (۱۸۱۷م) ثبت کرده و یک مورخ عراقی بهنام علی الوردی تاریخ تولد وی را بر اساس مدارک موجود نزد بازماندگان وی، ۱۸۱۴ م (۱۲۳۰ یا ۱۲۳۱ ق) میلادی استخراج نمودهاست.[۱۹]
[ویرایش] خانواده
طاهره در یک خانوادهٔ روحانی شیعه در قزوین به دنیا آمد. مادرش آمنه خانم قزوینی، و پدرش ملا محمدصالح برغانی هر دو مجتهد بودند.[۲۰] علاوه بر این پدرش به واسطه تفسیر قرآن و تالیف بیش از سیصد کتاب دینی،[۲۱] شهرت و مرجعیتی در میان اهالی قزوین داشتهاست.[۲۲] خانواده مادری او پیرو شیخیه بودند. اما خانواده پدری او از اصولیان معتقد بوده[۲۳] و ثروتمند بهشمار میآمدهاند.[۲۴] وی دستکم سه برادر به نامهای عبدالوهاب، محمدحسن و محمد[۲۵] و یک خواهر به نام مرضیه داشتهاست.[۲۶] موژان مومن او را بزرگترین دختر از میان هفت دختر و هشت پسر خانواده برغانی میداند.[۲۷]
او همچنین عروس عمویش محمدتقی برغانی ملقب به شهید ثالث بود. [۲۸] حاصل ازدواج او در چهارده سالگی[۲۹] یا سیزده سالگی با پسرعمویش ملا محمد برغانی،[۳۰] چهار[۳۱] یا سه فرزند به نامهای شیخ ابراهیم، شیخ اسماعیل و شیخ اسحاق بود که هیچکدام پیروی مادر را نکردند. [۳۲] نام دختر وی زینب بودهاست. در وجود فرزندی به نام شیخ اسحاق، میان منابع اختلاف وجود دارد.[۳۳]
کفر خوانده شدن شیخیه توسط پدرشوهر طاهره و دشمنی شوهرش با آنان، باعث شد تا طاهره و همسرش از یکدیگر جدا شوند و طاهره به خانه پدری بازگردد. فرزندان وی نزد پدر خود باقی ماندند.[۳۴] اگرچه به گفته عباس امانت، به نظر نمیرسد که زندگی آنان از آغاز، خالی از نزاعهای خانگی بوده باشد.[۳۵]
[ویرایش] تحصیلات و گرایش به شیخیه
طاهره در کودکی حافظ قرآن بود و به حل مسائل فقهی علاقه نشان میداد.[۳۶] او توانست تحصیلاتی عالی نزد پدر و مادرش[۳۷] و همچنین سایر اعضا خانواده داشته باشد[۳۸] او ادبیات و شعر فارسی را نزد مادر خود و فقه، اصول، حدیث و تفسیر را نزد پدر، برادر(عبدالوهاب) و عمویش(شهید ثالث) فراگرفت. وی همچنین فلسفه، حکمت و عرفان را نزد دو تن از پسرعموهای پدرش آموخت. منابع اسلامی، بلاغت و فصاحت کلام وی را تائید کردهاند.[۳۹]
در مقطعی از زمان او تصمیم گرفت تا با مراجع شیعه مکاتبه کند و از آنان اجازه اجتهاد بگیرد. از نوشتههای خود او چنین برمیآید که مجتهدان شیعه در پاسخ و در عین حال که طاهره را دارای شرایط اجازه اجتهاد میدانستند. اعطای اجازه به یک زن را خلاف عرف میدانستند.[۴۰]
چه بطور مستقل و یا آنطور که گفتهشدهاست تحت تاثیر پسر داییاش ملاجواد ولیانی و یا عمویش ملامحمدعلی، طاهره به شیخیه گرایش پیدا کرد.[۴۱] پس از ازدواج، او مشتاقانه دروس شیخ احمد احسایی(موسس مکتب شیخیه که عموی کوچکترش ملامحمدعلی برغانی نیز به او گرایش داشت)[۴۲] را دنبال میکرد. او کسی بود که شوهر و پدرشوهر طاهره بر سر مسایل اعتقادی با وی دشمنی داشتند.[۴۳] مبنای اعتقادی شیخیه چهار اصل توحید، نبوت، امامت و رکن چهارم بود. آنان معاد و عدل را در زمره اصول دین نمیشمردند و در عوض به رکن چهارم یا باب امام زمان اعتقاد داشتند.[۴۴]
[ویرایش] اقامت در عراق
طاهره اندکی پس از ازدواج و به همراه همسرش برای سیزده سال به کربلا و نجف رفت و تحصیلات در زمینه فقه، کلام و سایر علوم دینی را دنبال نمود.[۴۵] او موفق شد در کربلا در محضر سیدکاظم رشتی تدریس نموده و در سال ۱۸۴۱ به همراه همسر و خانودهاش به قزوین بازگردد.[۴۶] در طول این مدت، همسرش به تحصیل نزد ملامحمدباقر قزوینی از روحانیون اصولی میپرداخت و طاهره به شیخیه گرایش داشت.[۴۷] در بازگشت به قزوین این دو از یکدیگر جدا شده و پس از وقفهای سه ساله، در سال ۱۸۴۴ طاهره به همراه خواهر و شوهرخواهرش به کربلا بازگشتهاند.[۴۸]
در طول این سه سال، طاهره افکار جدید شیخی را بهصورت علنی تبلیغ مینمود. همین باعث شده بود تا همسر، عمو و پدرش او را خاطر گرایشش به شیخیه سرزنش کرده و او را از مطالعه بیشتر افکار شیخی برحذر بدارند. به نظر میرسد او نیز ابتدا از حمایت عموی کوچکترش ملاعلی و بعدتر از حمایت شوهرخواهرش ملامحمدعلی قزوینی(که بعدها یکی از حروف حی شد) برخوردار بودهاست.[۴۹] طاهره بعد از شیخ احمد احسایی، با جانشین او سید کاظم رشتی، رهبر شیخیه مکاتبه داشت.[۵۰] در همین مکاتبات بود که به وسیله او به «قرهالعین» ملقب شد. سیدکاظم رشتی سخت تحت تاثیر استعداد این زن جوان قرار گرفت. از طرفی او خوشحال بود که در میان خانواده برغانی (که شیخیه را تکفیر کرده بودند) بهجز ملاعلی هواداری دیگر نیز یافته است.[۵۱]
در این میان طاهره تصمیم گرفت با خواهر و شوهرخواهرش دوباره به کربلا بازگردد. ملاصالح نتوانست او را از تصمیم خود بازگرداند. از سوی دیگر ملا صالح هرگز فتوای تکفیر شیخیه توسط برادرش را تأیید نکرده بود.[۵۲] بنابراین سفر دوم طاهره به کربلا در حدود سال ۱۸۴۳ انجام شد.[۵۳] ولی سیدکاظم رشتی پیش از رسیدن طاهره به کربلا درگذشته بود و طاهره با حمایت بیوه سید کاظم رشتی، اجازه یافت که به تدریس شاگردان سیدکاظم از پس پرده بپردازد.[۵۴]
[ویرایش] گرویدن به باب
منابع اولیه موجود در مورد سالهای بعدی زندگی طاهره متناقضند. بیشتر منابع چنین مینویسند که طاهره زمانی که احتمالا از طریق ملا علی بسطامی اخبار دعوت سیدعلی محمد باب را شنید، دوباره در در کربلا حاضر بود.[۵۵] اما طاهره در نامهاش به پسر دایی اش ملا جواد ولیانی تأکید کردهاست که او زمانی که در قزوین بوده، در مورد ظهور باب شنیدهاست. به گفته دنیس مکایون طاهره احتمالاً اندکی پس از این و همزمان با آمدن ملا علی بسطامی به کربلا برگشتهاست.[۵۶]
به گفته ادوارد براون، طاهره در زمانی که در کربلا مشغول تدریس بود، عریضهای به شیعه کامل یا همان رکن چهارم ناشناس نوشت و آن را به ملاحسین بشرویه که از شاگردان برجستهٔ سیدکاظم رشتی بود، سپرد. وی همچنین از ملاحسین خواست تا هرگاه به «رکن چهارم» دست یافت، بدون تامل این عریضه را تقدیم او کند. شش ماه بعد از درگذشت سیدکاظم رشتی، ملا حسین بشرویه به شیراز رسید و سیدعلی محمد شیرازی را شایستهٔ احراز مقام «شیعهٔ کامل» دید و نه تنها خود به جرگهٔ مریدان او درآمد، بلکه با ارائه نامهٔ از پیش نوشته شدهٔ قرهالعین، او را نیز در زمرهٔ حروف حی یا هجده نفر اولی که سیدعلی محمد را «باب» ارتباط با امام غایب میشناختند، محسوب کرد.[۵۷][۵۸][۵۹] او همچنین نخستین زنی بود که به آئین جدید گروید.[۶۰] بهائیان ادعا میکنند که او از طریق رویای صادقه به سید علیمحمد باب ایمان آورده و بابی شدهاست.[۶۱] به هرحال، طاهره هیچگاه تا پایان عمر، علیمحمد باب را از نزدیک ندید.[۶۲]
در مقابل دیدگاه اکثریت در مورد گرویدن طاهره به آئین باب، دیدگاه اقلیتی وجود دارد که ضمن تائید گرایش قرةالعین به شیخیه، بابی بودن او را مردود میدانند. جمعی از اعضای خانواده و بازماندگان وی و همچنین چندتن از شخصیتهای دینی بر این نظرند که مورخان مستقل آن دوره به واسطه جّو مذهبی و سیاسی حاکم بر محیط، سکوت اختیار کردند و مورخان نزدیک به حکومت قاجاریه، دیدگاههای رسمی حکومت را به عنوان واقعیت منعکس کردند.[۶۳] زینب، تنها دختر طاهره که در تمام سفرها وی را همراهی کرد و در دوران حبس او در تهران تا زمان اعدام با وی در ارتباط بود، بر درگذشت مادرش به مذهب شیعه تاکید کردهاست. همچنین شیخ ابراهیم، پسر بزرگ وی نیز او را مسلمان دانسته و به عبادات اسلامی او در زندان خانگی پیش از اعدام استناد نمودهاست.[۶۴]
[ویرایش] حضور در بغداد
به گفته افسانه نجمآبادی او به تدریج رهبر شیخیه اقلیت شد که سرانجام به جنبش سید علیمحمد باب پیوستند.[۶۵] اکثریت شیخیه پیرو محمدکریمخان کرمانی شدند و از پیروی سید علیمحمد باب خودداری کردند. [۶۶] در کربلا طاهره بعنوان نماینده رسمی بابیان درآمد و خود باب در بیش از یک نامه این نقش طاهره را تایید کرد. بگفته دنیس مکایون عملکرد طاهره در این نقش باعث برانگیختن سوظنها و دشمنیهایی علیه بابیان شد. همچنین در دوران فعالیت طاهره در کربلا انشقاق و جدایی بین پیروان باب در کربلا پیش آمد. از مهمترین آنها انشقاقی بود که بین طاهره و طرفدارانش از یک طرف و ملااحمد معلم حصاری و پیروانش از سوی دیگر بوجود آمد. ملااحمد دلیل مخالفتش را با طاهره، بدعتهای نادرستی عنوان میکرد که بگفته او توسط طاهره در تعالیم باب بوجود آمدهاست.[۶۷]
طاهره در منزل رشتی برای سه گروه، جلسات درس جداگانه تشکیل میداد. جلساتی که بر روی هر علاقمندی باز بود. کلاسهای که مخصوص مردان بابی بود و همچنین کلاسی که مخصوص زنان بابی بود. علاوه بر اینها، طاهره جلساتی داشت که به خواص او تعلق داشت و در آنها تعالیم خاص شیخیه و بابیه را مطرح میکرد.[۶۸] او در کربلا محبوبیت زیادی در میان شاگردان خود کسب کرد.[۶۹]
در سال ۱۸۴۶ طاهره برای مدت ۶ ماه به کاظمین رفت و در آنجا به تدریس پرداخت. موژان مومن گزارش میکند که او در این شهر به فتوای خود که بر اثر اجازه علیمحمد باب بود، گاهی در گرما روبنده از صورت بر میگرفتهاست.[۷۰] در سایر مواقع تدریس او به مردان از پس پرده انجام میشد.[۷۱]
با بازگشت طاهره به کربلا، شایعه بابی شدن وی نیز به گوش روحانیون شیعه رسید. علمای کربلا خواهان اخراج طاهره از شهر بودند. او در ماه محرم خشم علما را با پوشیدن تعمدی لباسهای شاد و ظاهر شدن بی نقاب به بهانه جشن تولد باب بر انگیخت.[۷۲] بنابراین گروهی به تحریک روحانیون کربلا به محل سکونت وی حمله کردند. حکومت عثمانی ناچار به مداخله شد و ابتدا وی را در کربلا در حبس خانگی نگه داشت. سپس وی را به بغداد اعزام نمود[۷۳] طاهره سرانجام در اوایل سال ۱۸۴۷ میلادی در خانه شهابالدین آلوسی، مفتی اهل سنت بغداد در حبس خانگی قرار گرفت.[۷۴][۷۵]
[ویرایش] اخراج از عثمانی و بازگشت به ایران
در همین زمان فعالیتهای طاهره باعث آزردگی خانواده او در قزوین شده بود. همچنین کارهایی مانند کشف حجاب طاهره باعث رواج شایعاتی در مورد بیاخلاقیهای طاهره شده بود. در چنین موقعیتی پدر طاهره از طریق خویشاوندی در عراق، والی عراق را ترغیب نمود که طاهره را به ایران برگرداند.[۷۶]
مدتی بعد و در سال ۱۸۴۷ میلادی، طاهره به دستور حاکم عثمانی عراق از عراق اخراج شد.[۷۷] او قصد داشت مستقیم به تهران و نزد شاه برود و بخت خود را برای دعوت او به آئین خود آزمایش کند. ولی پدرش متوجه شد و کسانی را به استقبال او فرستاد تا از میانه راه او را به قزوین باز گردانند.[۷۸]
سفر طاهره از عراق تا قزوین حواشی زیادی داشت. او به هر آبادیای میرسید شروع به تبلیغ آئین باب میکرد. در کرند غرب حدود ۱۲۰۰ نفر به او پیوستند. در کرمانشاه، همسر حاکم این شهر پیرو او شد.[۷۹] او برای مدت ۴۰ روز، با روحانیون این شهر مناظره کرد. در شهر صحنه اهل حق استقبال زیادی از او کردند.[۸۰] در همدان طاهره موفق شد ملاقاتهایی را با برخی روحانیون و زنان شاخص شهر ترتیب دهد. بسیاری از گروندگان به آئین جدید در طول این سفر، از خاندان سلطنتی بودند.[۸۱] در همدان مدتی در خانه پزشکی یهودی بنام عازار ساکن شد اما از ترس برنیانگیختن شورشهای ضد یهودی بخاطر پناه دادن یک خانواده یهودی به یک زن شورشی مسلمان٬ طاهره مجبور به ترک آن خانه شد.[۸۲]
[ویرایش] ترور شهید ثالث
سرانجام طاهره پس از سه سال به قزوین بازگشت.[۸۴] در قزوین پدر طاهره تلاش کرد تا وی را از آئین باب منصرف کرده و به خانه شوهر سابقش بازگرداند. این تلاش ناموفق بود.[۸۵] ولی دامنه اختلافات خانوادگی در میان خانواده برغانی به طاهره و شوهرش خاتمه نیافت. اختلاف میان ملاعلی (عموی کوچکتر طاهره که بابی شده بود) با برادران بزرگترش شدت یافته بود. شوهرخواهر طاهره و برادرش (که به تازگی او هم بابی شده بود) در سوی دیگر اختلافات بودند.[۸۶]
از طرفی با ورود طاهره به قزوین، درگیریهای عمومی نیز در این شهر فزونی یافت. اصولیها و در راس آنان خانواده پدری طاهره از تریبون منابر به تبلیغ وسیع علیه بابیها پرداختند و مردم را از معامله با آنان منع کردند. این احکام به تدریج منجر به درگیریهایی در بازار قزوین شد.[۸۷] به تعبیر امانت جنگ حیدری و نعمتی در شهر قزوین حاکم شد.[۸۸]
اندکی بعد پدرشوهر سابق طاهره که رهبر مذهبی شهر شمرده میشد، در مسجد و هنگام عبادت مورد حمله یک فرد بابی قرار گرفت و کشته شد. در قزوین شایع شد که طاهره در ترور عمویش دست داشتهاست. [۸۹] همسر سابق طاهره، ملا محمد تقی وی را متهم به صدور فرمان قتل کرد.[۹۰] در نتیجه حاکم قزوین او را زندانی کرد، ولی طاهره موفق شد با کمک زنان بابی دیگر، از زندان بگریزد و به تهران برود.[۹۱] اگرچه طاهره اندکی بعد در بدشت فعالیت مسلحانه را نیز مجاز اعلام کرد، ولی صبیر آفاقی دست داشتن او در هر گونه عمل خشونت آمیز بر علیه اعضای خانواده خود را نامحتمل دانستهاست.[۹۲] عباس امانت نیز با قاطعیت هرگونه نقش یا اطلاع طاهره را در این ترور رد میکند،[۹۳] ولی حمید دباشی نتیجهگیری امانت را «شتابزده» ارزیابی میکند. وی در ادامه میافزاید:[۹۴]
| « | قره العین میتوانسته، به دلایلی کاملا قابل توجیه برای هدف انقلابیش، دستور ترور ملا تقی را، که مزاحمترین دشمن شیخیه و بابیه در قزوین بود، داده بوده باشد. ولی همانند هر ارتباط پنهانی دیگری در یک ترور سیاسی، هیچ راهی برای اطمینان له یا علیه آن وجود ندارد. | » |
[ویرایش] واقعه بدشت
به گفته ریچارد فولتز، این طاهره بود که در تهران به فکر تشکیل جلسهای با حضور همه بابیهای سرشناس افتاد. برجستگان بابی دعوت او را پذیرفتند و در ربیعالثانی سال ۱۲۶۴ هجری قمری و همزمان با محاکمه سیدعلیمحمد باب در آذربایجان، این اجتماع در روستای بَدَشت از توابع شاهرود[۹۵][۹۶] که روستایی در تقاطع راه تهران-مشهد و راه مازندران-هزارجریب-شاهرود بود تشکیل شد. [۹۷]
درباره وقایعی که در بدشت رخ داد، منابع مختلف نظرات گوناگونی ابراز کردهاند. بر روی بسیاری از جزئیات رویدادها اختلاف نظر وجود دارد. نگار متحده مدت کنفرانس را سه هفته ذکر کردهاست. [۹۸] ولی هدی محمودی مدت کنفرانس را ده روز میداند.[۹۹]
در باره اهداف تجمع بابیان در بدشت، افسانه نجمآبادی گفتهاست که بدنبال شدت گرفتن سرکوب بابیان، رهبران بابی در بدشت جمع شدند تا در مورد سمت و سوی آینده آئین جدید تصمیم بگیرند.[۱۰۰]از دیدگاه جوان کول، هدف از گردهمآیی بدشت آزادسازی سیدعلیمحمد باب بود که در آن زمان در قلعه ماکو در زندان بود.[۱۰۱] ماریون وودمن هدف کنفرانس را اعلام جدایی و استقلال کامل آئین باب از اسلام دانستهاست.[۱۰۲]
در بدشت اختلاف از یک سو بین طاهره که خواستار جدایی کامل آئین باب از اسلام و اقدام نظامی برای دفاع از جامعه بابی بود و محمدعلی بارفروشی از سوی دیگر که محافظه کارتر بود و در ابتدا خواستار آن بود که این آئین در قالب جنبشی با هدف نوزایی اسلام باقی بماند شدت گرفت.[۱۰۳]
طاهره در اجتماع بدشت سخنرانی نمود و با حاضر شدن بدون نقاب روبنده حاضرین را شوکه نمود. او همچنین جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود.[۱۰۴] این اتفاق باعث افزایش نگرانیهای دولتیان و علما در آن زمان شد.[۱۰۵] به گفته امانت، بیشتر منابع تاکید دارند که طاهره پیش از واقعه بدشت هیچگاه بدون روبنده در میان عموم حاضر نشدهاست.[۱۰۶]
حضور طاهره بدون روبنده در جمع مردان،[۱۰۷] موجب اختلاف میان بابیان شد.[۱۰۸] ادوارد براون گزارش میکند که گروهی از بابیان به آنچه میدیدند باور نداشتند و گمان میکردند که حجاب قرهالعین فقط کمی «لغزیده» است. [۱۰۹] گروهی از بابیان به تردید افتاده و به رهبری محمدعلی بارفروشی با وی مخالفت کردند. سرانجام طاهره موفق شد در یک مباحثه محمدعلی بارفروشی را متقاعد کند که احکام شریعت اسلام ملغی شدهاست.[۱۱۰] بهائیان مباحثات بین محمدعلی بارفروشی و طاهره را هماهنگ شده و قهر آنان را ظاهری میدانند[۱۱۱] نگار متحده بیحجابی طاهره را با زینب خواهر حسین بن علی در واقعه کربلا مقایسه کردهاست.[۱۱۲]
طاهره به همین مناسبت شعری نیز سرود و ملغی شدن احکام اسلامی را چنین تشریح کرد:[۱۱۳]
| ای عاشقان ای عاشقان شد آشکارا وجه حق | رفع حجب گردید هان از قدرت ربالخلق | |
| آمد زمان راستی کژی شد اندر کاستی | آن شد که آن میخواستی از عدل و قانون و نسق |
[ویرایش] پسایندهای واقعه بدشت
به دنبال این موضعگیری و توافق میان رهبران، برخی شرکتکنندگان دست به اقدامات افراطی زدند[۱۱۴] و گروهی نیز از آئین بابی دست کشیدند. [۱۱۵] به گفته احمد کسروی، خواهر عبدالبهاء بعدها در این باره در نامه خود به بهائیان تهران چنین نوشت:[۱۱۶]
| « | قره العین یک دفعه بیحکمتی کرد و هنوز از کله مردم نمیتوانیم به در آوریم. | » |
پس از پایان گردهمایی بدشت و بدنبال اظهارات جسورانه طاهره و قدوس در مورد کنار گذاشتن اسلام، کاروان بابیان شرکت کننده در بدشت مورد حمله اهالی روستای نیالا از توابع هزار جریب قرار گرفت. پس از حمله هرکدام از بابیان به سمتی پراکنده شدند. طاهره به همراه برادران نوری (صبح ازل و بهاالله) از طریق آمل به سمت نور، زادگاه این دو برادر رهسپار شدند. [۱۱۷]
به گفته ساموئل ویلسون به دنبال واقعه بدشت و اعلام نسخ احکام اسلامی، شایعاتی در بین مسلمانان و گروهی از بابیان پخش شد. ادوارد براون یکی از سخنرانیهای محمدعلی بارفروشی را زمینهساز دامن زدن به این اتّهام میداند که «بابیان، حامی کمونیسم و اشتراک در زنان هستند». مورخین مسلمان آشکارا طاهره و محمدعلی بارفروشی را به فساد اخلاقی متهم میکنند. میرزا جانی، اولین موّرخ بابی، در توضیح این مساله اظهار میدارد «همگان به راز آنچه میان حضرت قدوس و قرهالعین در بدشت گذشت، و طبیعت واقعی آنها و آنچه مقصودشان بود پی نبردند.» یکی از شیوخ بهائی میافزاید: «پس از آنکه باب نسخ قوانین اسلام را اعلام کرد، و پیش از آنکه دستورهای جدید تبیین شود، یک دوره فطرت پدید آمد که در آن همه چیز مجاز بود. بسیار ممکن است قرهالعین در این دوره، مثلاً با حضرت قدوس مانند یک همسر مراوده داشته باشد.»[۱۱۸][یادداشت ۱]
[ویرایش] دستگیری و کشته شدن
ماجرای بدشت همچنین باعث شد که بابیها با ماموران حکومتی درگیر شوند.[۱۱۹] طاهره برای مدت نزدیک به یک سال روستا به روستا زندگی مخفیانهای داشت.[۱۲۰] وی زمانی که از نور قصد رفتن به قلعه طبرسی و پیوستن به سایر بابیها را داشت، با اتهام قدیمی صدور دستور کشتن عمویش دستگیر و به تهران اعزام شد.[۱۲۱]
برای مدت حدود سهسال، طاهره در بالاخانه محمد خان کلانتر، رئیس پلیس تهران[۱۲۲] در حبس خانگی بود. بر شهرت او افزوده میشد و زنان برجسته تهران نیز به دیدن او میرفتند.[۱۲۳] فرزانه میلانی استاد ادبیات فارسی و مطالعات زنان در دانشگاه ویرجینیا[۱۲۴] گفتهاست: «طاهره در آخرین سالهای عمر، دیگر نظریات مغایر با عقیدهٔ خویش را برنمیتافت. آرزوی او برای برقراری دیالوگ، برای درافتادن با اعتقادات مستقر زمان از راه گفتگو و تبادل نظر غیر قابل تحقق مینمود.»[۱۲۵]
در طول این سالها، باب اعدام شده بود و عدهای از هواداران او به قصد انتقام، به ناصرالدین شاه در نیاوران و در روز ۲۸ شوال ۱۲۶۸ هجری قمری تیراندازی کردند.[۱۲۶] این ترور نافرجام ماند. شاه نیز در عوض دستور کشتار بابیها را صادر کرد.[۱۲۷] گفته میشود که سالها بعد از جدایی طاهره از همسرش و پیش از اعدام وی در تهران،[۱۲۸] ناصرالدینشاه خواستگاری نافرجامی از او کردهاست.[۱۲۹] طاهره در پاسخ به این خواستگاری بیت زیر را برای شاه فرستادهاست.[۱۳۰][۱۳۱]
| تو و ملک وجاه سکندری، من و رسم و راه قلندری | اگر آن نکوست تو در خوری، اگر این بد است مرا سزا |
نورالدین مدرسی چهاردهی، از منابع ازلی اصل دیدار شاه با طاهره را رد کرده و گزارش کردهاست که:«طاهره در زمان زندانی بودن خود تقاضای ملاقات با ناصرالدین شاه نمود و شاه مایل به ازدواج با او بود. درباریان، از ملاقات طاهره بیمناک شده وهم داشتند که شاه تحت سیطرهٔ طاهره قرار گیرد و زیبایی او موجب شود که شاه مفتونش گردد، لذا مرگ او را جلو آوردند.» همچنین شیخ حسین لنکرانی به عنوان یک منبع مسلمان گفتهاست که: «خدمت بزرگ دیگری که امیرکبیر به اسلام و ایران کرد، تسریع در اعدام قرهالعین، و از بین بردن زمینهٔ دیدار آن زن فتّانه با ناصرالدین شاه جوان بود که زمام نفس خویش را در دست نداشت و ممکن بود دلباختهٔ ناز و غمزهٔ او شده و این امر (همراه با وسوسهدوانیهای دول اجنبی ذینفع در ماجرا) کار پایان دادن به غائلهٔ ایران سوز بابیان را دچار مشکل سازد.»[۱۳۲]
سرانجام در سال ۱۸۵۲ میلادی[۱۳۳] با حکم دو مجتهد ارشد، طاهره نیز محکوم به اعدام شد. هر چند رهبران مرد بابی در ملا عام کشته شدند، طاهره را در خفا به باغ ایلخانی بردند، خفه کردند[۱۳۴] و جسدش را در چاه انداختند.[۱۳۵] به نوشته افسانه نجمآبادی، در سیستم قضایی ناصرالدین شاه، طاهره ابتدا به حبس ابد و سپس در دادگاه تجدید نظر به اعدام محکوم شد. طاهره همچنین اولین زنی در ایران بودهاست که به اتهام مفسد فیالارض اعدام شد.[۱۳۶]
[ویرایش] تاثیر طاهره بر فعالان حقوق زنان
منابع بهایی آخرین کلام طاهره را پیش از اعدام چنین ثبت نمودهاند.[۱۳۷] هرچند به گفته اروند شرما این نقل قول احتمالا جعلی است:[۱۳۸]
| « | می توانید به زودی، هر گاه که اراده کردید، مرا به قتل برسانید. اما جلوی آزادی زنان را نمیتوانید بگیرید. | » |
برخی از فعالان حقوق زنان، طاهره را الگوی مبارزات زنان دانستهاند. برای نمونه ماریان هانیش [یادداشت ۲]، مادر رئیسجمهور اتریش و بنیانگذار جنبش نوین زنان در سال ۱۹۲۵ گفت که در فعالیتهای خود از زندگی طاهره الهام گرفتهاست.[۱۳۹] به گفته کاوه لوئیس همت او از اولین قهرمانان جنبش برابری زن و مرد در ایران بودهاست.[۱۴۰]
با اینحال ریچارد فولتس، لوئیس بِک و گیتی نشاط با رد دیدگاه آن دسته از نویسندگان معاصر که کشف حجاب طاهره را ژستی فمنیستی تعبیر میکنند، این کار طاهره را بیشتر سمبل لغو شریعت اسلامی و گرویدن به آئین جدید میدانند.[۱۴۱][۱۴۲] به گفته ویلسون، فشار مذهب جدید به اندازه کافی قوی نبوده است که باعث آزادی زنان گردد و زنان بهائی پس از طاهره همچنان حجاب بر سر میگذاشتند.[۱۴۳]
امروزه در آمریکا یک سازمان حقوق بشری با عنوان طاهره به فعالیتهای حقوق بشری زنان و دختران میپردازد.[۱۴۴][۱۴۵]
[ویرایش] طاهره در آثار هنری
طاهره موضوع چند نمایش و فیلم بودهاست. سارا برنادت(۱۸۴۴-۱۹۲۳) بازیگر فرانسوی در نمایشنامهای در نقش طاهره در سن پطرزبورگ بازی کردهاست. در دهه نود یک فیلم درام تلویزیونی در مورد طاهره در لس آنجلس ساخته شد و در شیکاگو یک سری نمایشنامه به کارگردانی عزت گوشهگیر بر روی صحنه رفت.[۱۴۶] در سال ۲۰۱۱ نیلوفر بیضایی نمایشی را به روی صحنه برد که به اندیشههای طاهره و شرایطی که باعث پیوستن او به بابیان و ترک خانه و کاشانه شد میپرداخت.[۱۴۷]
[ویرایش] شعر و ادب
طاهره قرةالعین طبع شعر و نویسندگی داشت. آثار قلمی متعددی به صورت شعر و نامه از وی به جا ماندهاست. بخشی از مقالات و نامههایش در بخش سوم کتاب ظهور الحق (تهران، ۱۳۲۲ ق) و بخشی دیگر در کتاب الکواکب الدریه فی مآثر البهائیه در مصر به چاپ رسیدهاست.[۱۴۸] از او اشعاری با موضوعات عرفانی و فلسفی باقی ماندهاست. اشعار او رویکرد شدید مذهبی او را نشانمیدهد. بعلاوه او هزلی در مورد رد کردن خواستگاری ناصرالدین شاه دارد.[۱۴۹]
به دلیل کشتار عمومی بابیها، بسیاری از اسناد مکتوب بابیها از میان رفتهاند. به همین دلیل اشعاری که از طاهره باقیماندهاست، بیشتر به صورت سینه به سینه و از حفظ نقل شدهاند.[۱۵۰] مجموع اشعار باقیمانده از طاهره به کمتر از ۶۰ شعر کوتاه و متوسط میرسد.[۱۵۱] برخی نویسندگان مدرنتر اشعار او را به دلیل به کار گیری کلمات پرتکلف او را مورد نقد قرار دادهاند.[۱۵۲] یکصد و پنجاه سال پس از مرگ طاهره و در سال ۱۹۹۰ میلادی، یک محقق آذربایجانی [یادداشت ۳] مدعی شد که اشعاری از طاهره به زبان ترکی را یافتهاست.[۱۵۳][یادداشت ۴]
اشعار زیادی به طاهره قرةالعین منسوب است اما بسیاری از آنها از ام هانی، عفت نسابه، عشرت شیرازی و محمدباقر صحبت لاری و دیگران است. زیرا به نوشتهٔ نعمتالله ذکایی بیضایی «او هر کجا شعری عرفانی مییافت و یا جالب به نظرش میرسید، یادداشت و حفظ میکرد و در مواقع مناسب بر زبان میآورد. نزدیکان وی که آن اشعار را از او میشنیدند و یا به خط او میدیدند، چون از مأخذ آنها اطلاعی نداشتند، تصور میکردند از آن خود اوست و به نام او در یادداشتهایشان ضبط میکردند.» حسین پرتو بیضائی در کتاب خود، اشعار معروفی را که به قرةالعین منسوب است اما از شعرای دیگر میباشد، نمایانده است. به نوشتهٔ او قرةالعین دفتر شعری شامل ۷۳ صفحه و بالغ بر ۴۷۵ بیت شعر و در هشت قسمت یا منظومه داشتهاست که دو قسمت از آن مربوط به شخصی به نام بهجت است.[۱۵۴]
به گفته سوزان استایلزمنک، منابع دانشورانه مسلمان، ثابت کردهاند که بعضی از اشعاری که زمانی به وی منسوب بودهاند، در واقع اثر شعرای قدیمیتر مانند محمدباقر صحبتلاری هستند.[۱۵۵] [یادداشت ۵] ولی فرانکلین لوئیس، استاد کرسی ادبیات فارسی دانشگاه شیکاگو، این اشعار را تضمین طاهره از شعرایی مانند صحبتلاری میداند.[۱۵۶]
غزل زیر از مشهورترین غزلهای منسوب به اوست[۱۵۷] و ترانهای بر اساس این غزل توسط فریدون فروغی اجرا شدهاست.[۱۵۸] همچنین، محمدرضا شجریان این شعر را بر روی ترانه چهره به چهره با آهنگی از محمدرضا لطفی در جشن هنر شیراز اجرا نمودهاست.[۱۵۹]
| گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو | شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو | |
| از پی دیدن رخت همچو صبا فتادهام | خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کو | |
| می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام | دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو | |
| دور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت | غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو | |
| ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل | طبع به طبع دل به دل مهر به مهر و خو به خو | |
| مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان | رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو | |
| در دل خویش «طاهره» گشت و ندید جز تو را | صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو |
محیط طباطبایی با ذکر مخمسی از میرزا محمد طاهر وحید که صد و ده سال پیش از طاهره میزیستهاست، نشان داده که این غزل نه از طاهره و نه از میرزا طاهر، بلکه از طاهر کاشی است.[۱۶۰] نصرتالله محمدحسینی، نویسنده بهائی نیز در کتابی که بهوسیله «موسسه معارف بهائی» منتشر شدهاست میگوید:«[این غزل] به احتمال قوی سروده طاهر کاشانی است. استناد نگارنده به جُنگی از اشعار شاعران پارسیگوی است که در زمان فتحعلیشاه قاجار فراهم گشته و در کتابخانه ملک طهران موجود است.» [۱۶۱]
[ویرایش] سهم طاهره در جنبش باب
درباره تاثیر مثبت یا منفی طاهره در ترویج آئین بابی اختلاف نظر وجود دارد. طاهره در تاکید بر گذار از سنتهای اسلامی از دیگر رهبران بابی بیپردهتر و صریحتر بودهاست. حسن موقر بالیوزی، یکی از مورخین بهایی گزارش کردهاست که «طاهره نقش بسیار موثری در اقبال تعدادی از یهودیان به دیانت بابی در همدان داشتهاست»[۱۶۲] به گفته دنیس مکایون طاهره عملا پس از سید علی محمد باب تاثیر گذارترین شخصیت جنبش باب بود.[۱۶۳] طاهره تفسیری رادیکال از بابی گری ارائه کرد که گرچه موجب جدایی در جامعه بابی ها در ایران و عراق گردید[۱۶۴] ولی باعث پیوند موعودگرایی با مفهوم باب شد.[۱۶۵][۱۶۶]
ولی احمد کسروی درباره اقدامات قرةالعین مینویسد:«داستان قرةالعین شگفتآور است ولی دلیلی از آن به سود کیشهای بابی و بهایی نتوان آورد. در کوششها نیز زیان قرةالعین کمتر از سودش نبوده. در جستن او از خانه شوهر و همرهیش با مردان و آن داستان دشت بدشت که خود بهائیان پوشیده نداشتهاند، دستاویز دشمنان بیشتر گردیده تا دستاویز دوستان»[۱۶۷]
بههرحال حتی در زمان حیات او، نه فقط مسلمانان، بلکه بابیان زیادی از صراحت لهجه و رکگویی او در عذاب بودند. بابیان زیادی به طور مکرر نزد باب از طاهره گله و شکایت میکردند. سید علیمحمد باب همواره در اینگونه موارد جانب طاهره را میگرفت و از پیروانش میخواست که از طاهره پشتیبانی نمایند.[۱۶۸]
[ویرایش] طاهره و بابیان
در نزد بسیاری از بابیان، طاهره، ظهور مجدد یا رجعت فاطمه (دختر محمد پیامبر اسلام) بود. حتی فارغ از این ادعا، در هر صورت این موضوع غیر قابل چالش است که طاهره در نزد بابیان همان مقام معنوی و سمبلیکی داشت که فاطمه در نزد شیعیان دارد.[۱۶۹]
نخستین اثر سید علیمحمد باب تفسیر سوره یوسف است که شوقی افندی آن را قرآن دوره بابی میداند. در این اثر که به احسنالقصص و قیومالاسماء نیز معروف است،[۱۷۰] بارها و بارها به شکل مستقیم از طاهره نام برده میشود. سید علیمحمد باب در جای دیگر در خصوص طاهره مطلبی گفته که بیانگر تامالاختیار بودن او است:[۱۷۱]
| « | بدانید که او به خدایش ایمان آورد و با نفس خود مخالفت کرد، از عدل خدا ترسان است و از روز دیدار رب رعایت میکند. آن چه از آیات و خبرها و آثار بیان میکند، از سوی ماست. دوست ندارم کسی او را انکار کند، اگر چه سخنهای او از عقل شما دور باشد. | » |
ازلیها رابطه طاهره و باب را از نوع جذبه مولوی به شمس تبریز ارزیابی نموده و اشعار طاهره را نیز ناشی از خلسه چنین جذبهای تفسیر میکنند.[۱۷۲]
منابع ازلی، نهتنها لقب طاهره را از سوی سید علیمحمد باب میدانند، بلکه اعطای لقب «بهاء» به حسینعلی نوری را نیز از سوی طاهره دانستهاند. عزیهخانم، عمه عباس افندی، در کتاب تنبیهالنائمین گفتهاست: «(حسینعلی نوری) در قضیه بدشت با جمعی اصحاب در خدمت جناب طاهره بوده و لقب بهاء از آن مطهرهٔ معظمه شنوده و باین لقب ممتاز و بین اقران مفتخر و سرافراز گردیدند»[۱۷۳]
[ویرایش] طاهره و بهائیان
بهائیان طاهره را یک زن الگو[۱۷۴] و مظهر شجاعت و تهور میدانند و بر این خصوصیت او بیشتر تاکید میکنند. شوقی افندی او را شاعرهای جوان، از خاندانی برجسته صاحب جمال و بلاغتی مسحور کننده، روحی شکست ناپذیر، نظریاتی متهورانه و رفتاری بینهایت شجاعانه معرفی کردهاست.[۱۷۵] بهائیان همچنین اظهار میکنند که طاهره به مقامی که قراربود در آینده بهاءالله به آن دست پیدا کند واقف بودهاست.[۱۷۶]
سوزان استایلزمنک و ارویند شارما طاهره را سومین زن مهم در آئین بهایی (پس از همسر و دختر حسینعلی نوری) میدانند، با اینحال تاکید میکنند که نام طاهره محبوبترین نام برای نوزادان دختر بهایی در هر دو کشور ایران و ایالات متحده است.[۱۷۷][۱۷۸]
بهائیان از واقعه بدشت به کشف حجاب، رفع حجاب و «قیام طاهره» تعبیر میکنند[۱۷۹] و اگرچه آن را «غیر متعارف» میدانند، ولی آن را دارای پیام «مبارزه علیه تحقیر و تبعیض جنسی و همچنین سنن و قیود موجود آنزمان علیه زنان، و تاکید بر بهبود وضع زنان و تحقق برابری حقوق زنان و مردان» میدانند.[۱۷۶] این در حالی است که بابیان گفتهاند طاهره هرگز کشف حجاب کامل نکردهاست.[۱۸۰] نصرتالله محمدحسینی بهنقل از پروفسور براون و یحیی ازل گفتهاست که «طاهره هرگز کشف حجاب کامل نکرده و گاه که هنگام ادای سخن حجابش را به کنار میزده پس از لحظاتی مجدداً صورت خود را میپوشیدهاست».[۱۸۱]
بیتالعدل بهائیان در پیام ۲۰ ژوئن ۲۰۰۸ مینویسد:[۱۸۲]
| « | طاهره، آن شیرزن بیمثیل تاریخ ایران، در سال ۱۲۲۷ شمسی، زمانی که فعّالیّتهای مربوط به بهبود اوضاع اجتماعی زنان در بعضی از نقاط عالم تازه در حال نضج گرفتن بود، شجاعانه به دفاع از آزادی زنان قیام نمود. | » |
[ویرایش] یادداشتها
- ↑ این منبع توسط (Harvard Theological Review) مورد بازبینی قرار گرفته و در موارد اساسی به اندازه کافی دقیق تشخیص داده شدهاست. این نقد در نوامبر ۲۰۱۱ در ژورنال کمبریج منتشر شدهاست.
- ↑ Marianne Hainisch
- ↑ عزیز غفارزاده
- ↑ نویسنده اضافه میکند که: «این ادعا نه غیرمحتمل بود و نه تعجبآور. در شهر قزوین (زادگاه طاهره) هنوز مردم به هر دو زبان فارسی و ترکی صحبت میکنند»
- ↑ منبع دانشورانه مزبور «حسامالدین نقبایی» (کتاب طاهره) بوده و دو غزل معروف منسوب به طاهره، یکی به محمدباقر صحبت لاری و دیگری به طاهره اصفهانی منتسب شدهاند.
[ویرایش] پانویس
- ↑ Hemmat Kaveh، ۵۴۴-۵۴۵.
- ↑ Najmabadi، ۴۳۲.
- ↑ Linda S. Walbridge، 95-96.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ Sabir Afaqi، 3.
- ↑ محمدحسینی، حضرت باب، ۳۳۳.
- ↑ Todd Lawson، The Authority of the Feminine.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Hakimia Donn.
- ↑ محمدحسینی، شرح حیات و آثار منظوم و منثور قرّة العین، ۲۵۷ - ۲۸۷.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Blomfield، index13.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ McEoin، ۲۱۴-۲۱۸.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Moojan Momen، ۳۲۷.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ «برغانی»، دانشنامه جهان اسلام.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ «برغانی»، دانشنامه جهان اسلام.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Moojan Momen، ۳۲۶.
- ↑ «برغانی»، دانشنامه جهان اسلام.
- ↑ McEoin، ۲۱۴.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Jestise Phyllis، ۸۳۵.
- ↑ «برغانی»، دانشنامه جهان اسلام.
- ↑ Moojan Momen، ۳۲۹.
- ↑ Jestise Phyllis، ۸۳۵.
- ↑ Abbas Amanat، ۲۹۷.
- ↑ Jestise Phyllis، ۸۳۵.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Guity Nashat، ۱۵.
- ↑ Moojan Momen، ۳۲۸.
- ↑ McEoin، ۲۱۴.
- ↑ McEoin، ۲۱۵.
- ↑ «برغانی»، دانشنامه جهان اسلام.
- ↑ Jestise Phyllis، ۸۳۵.
- ↑ Khodaverdi Tajabadi، ۱۲۶۷.
- ↑ McEoin، ۲۱۴.
- ↑ McEoin، ۲۱۵.
- ↑ Abbas Amanat، ۲۹۷.
- ↑ Moojan Momen، ۳۲۹.
- ↑ Abbas Amanat، ۲۹۸.
- ↑ Jestise Phyllis، ۸۳۵.
- ↑ Abbas Amanat، ۲۹۸.
- ↑ Abbas Amanat، ۲۹۸.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Jestise Phyllis، ۸۳۵.
- ↑ McEoin، ۲۱۵.
- ↑ McEoin، ۲۱۵.
- ↑ اوحدی، طاهره قرةالعین.
- ↑ محمدحسینی، حضرت باب، ۳۴۲.
- ↑ Hakimia Donn.
- ↑ Munro Sarah، ۱۲.
- ↑ محمدحسینی، حضرت باب، ۳۴۲.
- ↑ Abbas Amanat، ۲۹۹.
- ↑ عسگری، «قرهالعین»، دائرهالمعارف تشیع، ۱۰۸.
- ↑ Moojan Momen، ۳۳۳-۳۳۴.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Khodaverdi Tajabadi، ۱۲۶۷.
- ↑ McEoin، ۲۲۷-۲۳۰و ۱۵۹.
- ↑ McEoin، ۲۱۶.
- ↑ Mottahedeh، Representing the unpresentable، ۱۱۱.
- ↑ Moojan Momen، ۳۳۱.
- ↑ Mottahedeh، Representing the unpresentable، ۱۱۱.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Arvind Sharma، ۲۱۴.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ McEoin، ۱۲۷-۸.
- ↑ Arvind Sharma، ۲۱۴.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ Fathi Asghar، ۸۱.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Abbas Amanat، ۳۱۲-۳۱۳.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Mehrdad Amanat.
- ↑ Moojan Momen، ۳۳۵.
- ↑ Abbas Amanat، ۳۱۶.
- ↑ Fathi Asghar، ۸۱.
- ↑ Abbas Amanat، ۳۱۶-۳۱۷.
- ↑ Moojan Momen، ۳۳۲.
- ↑ Abbas Amanat، ۳۱۶-۳۱۷.
- ↑ «برغانی»، دانشنامه جهان اسلام.
- ↑ Moojan Momen، ۳۳۳.
- ↑ Fathi Asghar، ۱۳۶.
- ↑ Sabir Afaqi، 136.
- ↑ Abbas Amanat، ۳۲۲.
- ↑ Hamid Dabashi، ۳۷۴.
- ↑ Fathi Asghar، ۸۱.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ Kazembeyki، ۴۳۲.
- ↑ Mottahedeh، Ruptured Spaces and Effective Histories، ۸۱-۹۵.
- ↑ Fathi Asghar، ۸۲.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Juan Cole.
- ↑ Woodman Marion، ۲.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ Abbas Amanat، ۳۲۰.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Fathi Asghar، ۸۲.
- ↑ Mutilated Body of the Modern Nation، Mottahedeh، ۳۸-۵۰.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ محمدحسینی، شرح حیات و آثار منظوم و منثور قرّة العین، ۲۵۷–۲۸۷.
- ↑ Mottahedeh، Representing the unpresentable، ۱۷۷.
- ↑ Banani Amin، ۱۱-۱۲.
- ↑ Mutilated Body of the Modern Nation، Mottahedeh، ۳۸-۵۰.
- ↑ Mottahedeh، Ruptured Spaces and Effective Histories، ۸۱-۹۵.
- ↑ بهاییگری، احمد کسروی صفحه ۸۶
- ↑ Kazembeyki، ۴۳۲.
- ↑ Wilson، ۱۷۱-۱۷۲.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Arvind Sharma، ۲۱۷.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Najmabadi، ۵۶۶.
- ↑ Hemmat Kaveh، ۵۴۴-۵۴۵.
- ↑ پریچهر فرزام، صدای آمریکا.
- ↑ حورا یاوری، ۱۸۴.
- ↑ «طاهره». بازبینیشده در ۱۵ فوریه ۲۰۱۲.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Maneck، Táhirih.
- ↑ Brugnol Angelico، ۷۵.
- ↑ 1999، Mutilated Body of the Modern Nation، ۳۸-۵۰.
- ↑ واثقی، ۷۵.
- ↑ ابوالحسنی، ۱۰۷.
- ↑ Hemmat Kaveh، ۵۴۴-۵۴۵.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Najmabadi، ۴۳۲.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ Arvind Sharma، ۲۱۷.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Hemmat Kaveh، ۵۴۴-۵۴۵.
- ↑ Richard Foltz، Spirituality in the land of the noble.
- ↑ Guity Nashat، ۱۵.
- ↑ Wilson، ۹۱۸.
- ↑ Juliette Terzieff.
- ↑ Jeanne Smoot.
- ↑ Hemmat Kaveh، ۵۴۴-۵۴۵.
- ↑ نیلوفر بیضایی، رادیوزمانه.
- ↑ رجبی، مشاهیر زنان ایرانی و پارسیگوی از آغاز تا مشروطه، ۱۹۰.
- ↑ Hemmat Kaveh، ۵۴۴-۵۴۵.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Banani Amin، ۴.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Banani Amin، ۵.
- ↑ رجبی، مشاهیر زنان ایرانی و پارسیگوی از آغاز تا مشروطه، ۱۹۰.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Franklin.
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ «آیندهنیوز».
- ↑ شجریان، «زندگینامه».
- ↑ محیططباطبائی، ۵۸۱–۵۸۸.
- ↑ محمدحسینی، شرح حیات و آثار منظوم و منثور قرّة العین، ۲۵۷–۲۸۷.
- ↑ استیلزمنک.
- ↑ McEoin، ۵۴۰.
- ↑ Hamid Dabashi، ۲۱۷.
- ↑ Hamid Dabashi، ۳۴۱.
- ↑ Abbas Amanat، ۲۹۵.
- ↑ کسروی، «بهائیگری».
- ↑ Fathi Asghar، ۸۳.
- ↑ Linda S. Walbridge، 95-96.
- ↑ Todd Lawson، Interpretation as Revelation.
- ↑ مهدویت.
- ↑ یحیی نوری، «ازلیه».
- ↑ فاضل مازندرانی، ۸۵.
- ↑ Najmabadi، ۱۵-۱۶.
- ↑ محمدحسینی، حضرت باب، ۶۱۵.
- ↑ ۱۷۶٫۰ ۱۷۶٫۱ محمدحسینی، طاهره(قرهالعین).
- ↑ Susan Stiles Maneck، Táhirih.
- ↑ Arvind Sharma، ۲۳۸.
- ↑ محمدحسینی، حضرت باب، ۳۸۶.
- ↑ Mottahedeh، Ruptured Spaces and Effective Histories، ۸۱-۹۵.
- ↑ محمدحسینی، شرح حیات و آثار منظوم و منثور قرّة العین، ۲۱۲.
- ↑ بیتالعدل العظم.
[ویرایش] منابع
- منابع انگلیسی
- Afaqi، Sabir و Jan Teofil Jasion. «Jinab-i Tahiri». در Táhirih in history: perspectives on Qurratu'l-'Ayn from East and West. ج. ۱۶. Los Angeles: Kalimat Press، ۲۰۰۴. ISBN ISBN 1-890688-35-5.
- Amanat, Abbas. Resurrection and renewal: the making of the Babi movement in Iran, 1844-1850. US: Cornell University Press, 1989. 461. ISBN ISBN 1-890688-42-8.
- Amanat، Mehrdad. «JUDEO-PERSIAN COMMUNITIES v. QAJAR PERIOD (2)». در Encyclopedia Iranica. ۲۰۰۹.
- Banani، Amin. Táhirih: a portrait in poetry. Los Angeles: Kalimat Press، ۲۰۰۵. شابک ISBN ۱-۸۹۰۶۸۸-۳۶-۳.
- Beck، Lois و Guity Nashat. Women in Iran from 1800 to the Islamic Republic. University of Illinois Press، ۲۰۰۴. ۱۵. شابک ۰۲۵۲۰۷۱۸۹۱, ۹۷۸۰۲۵۲۰۷۱۸۹۸.
- Blomfield، (Sitarih Khanum). «The Wating Servants». در The Chosen Highway تاریخ = ۱۹۵۶. London: The Baha'i Publishing Trus. ISBN ISBN 0-87743-015-2.
- Cole، Juan. «Bahá'u'lláh». The Baha'i Encyclopedia (Baha'i Library Online)، ۱۹۹۹. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۱۱ دی ۱۳۹۰.
- Dabashi, Hamid. Close up: Iranian cinema, past, present, and future. London UK: Verso, 2001. 302. ISBN ISBN 1-85984-626-2.
- Dabashi, Hamid. Shi'ism: a religion of protest. US: Harvard University Press, 2011. 413. ISBN ISBN 978-0-674-04945-1.
- Fathi، Asghar. Women and the family in Iran. Netherlands: C.A.O، ۱۹۸۵. ۸۱. شابک ISBN ۹۰ ۰۴ ۰۷۴۲۶ ۰.
- Foltz, Richard. Spirituality in the land of the noble: How Iran shaped world's religions. Oxford, England: Oneworld Publications, 2004. ISBN ISBN-10: 185168333X.
- G.Jestise، Phyllis. «Tahirih». در Holy people of the world. ج. ۱. Santa Barbara: ABC,Clio inc.، ۲۰۰۴. ISBN ISBN 1-85109-649-3.
- Hakimia، Donn. «Resistance, Resilience and the Role of Narrative: Lessons from the Experiences of Iranian Bahá’í Women Prisoners». ENQUIRE (University of Toronto: The University of Nottingham)، ش. Issue 3. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۱ دی ۱۳۹۰.
- Hemmat، Kaveh Louis. «Qurrat Al-Ayn». Bonnie G. Smith. در The Oxford encyclopedia of women in world history, Volume 1. Oxford University Press، ۲۰۰۸. ۵۴۴-۵۴۵. شابک ۰۱۹۵۱۴۸۹۰۸, ۹۷۸۰۱۹۵۱۴۸۹.
- Kazembeyki، Mohammad Ali. Society, politics and economics in Māzandarān, Iran, 1848-1914. Royal Asiatic Society books. Routledge، ۲۰۰۳. ۱۱۹-۱۲۰. شابک ۰۷۰۰۷۱۵۰۴۵, ۹۷۸۰۷۰۰۷۱۵۰۴۶.
- Khodaverdi Tajabadi، Mohammad. IV. «SHAYKHIYYA AND KIRMAN`S SOCIO-POLITICAL CHANGES IN THE QAJAR PERIO» ((pdf)). INTERNATIONAL JOURNAL Of ACADEMIC RESEARCH. Vol. 3، ش. ۲ (مارس ۲۰۱۱): ۱۲۶۷. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵.
- Lawson، Todd. «Interpretation as Revelation: The Qur’án Commentary of the Báb». Journal of Bahá’í Studies (Association for Bahá’í Studies) ۲، ش. ۴ (۱۹۹۰). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۷ آذر ۱۳۹۰.
- Lawson, Todd. “The Authority of the Feminine and Fatima's Place in an Early Work by the Bab” (pdf). Online Journal of Bahá‟í Studies. ۱ (Toronto, Canada: University of Toronto, Institute of Islamic Studies), no. ISSN 1177-8547 (2007): 137-170. Archived from the original on ۲۰۱۲-۰۲-۱۵.
- Lewis، Franklin. Poetry as Revelation: Introduction to Bahá’u’lláh’s Mathnavíy-i Mubárak. ۹. Association for Baha'i Studies English-Speaking Europe، ۱۹۹۹. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵.
- McEoin، Denis. «۶». در The messiah of Shiraz: studies in early and middle Babism. ۲۰۰۹.
- momen، moojan. "Usuli, Akhbari, Shaykhi, Babi: The Tribulations of a Qazvin Family». Iranian Studies. ۳۶ (United Kingdom (UK), Oxfordshire: Carfax Publishing Co)، ش. ۳ (September ۲۰۰۳). doi:۱۰٫۱۰۸۰/۰۲۱۰۸۶۰۳۲۰۰۰۱۳۹۱۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵.
- Mottahedeh, Negar. Jonah Winters. ed. “Mutilated Body of the Modern Nation” (html). Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East. ۱۸:۲ (Berkeley), 1999, 38-50. Archived from the original on ۲۰۱۲-۰۲-۱۵.
- Mottahedeh, Negar. Representing the Unpresentable: Historical Images of National Reform from the Qajars to the Islamic Republic of Iran (Gender, Culture and Politics in the Middle East). New York: Syracuse University Press, 2008. 264. ISBN ISBN 978-0-8156-3179-8.
- Mottahedeh, Negar. “Ruptured Spaces and Effective Histories: The Unveiling of the Babi Poetess Qurrat al-'Ayn-Tahirih in the Gardens of”. UCLA Journal of History. ۱۷ (Occasional Papers in Shaykhi, Babi and Baha'i Studies), 1997, 59-81. Archived from the original on ۲۰۱۲-۰۲-۱۵.
- Munro، Sarah. Forget-Me-Not, Iran: The Story of Keith Ransom-Kehler. UK: Intellect، ۲۰۱۱. ۱۲. شابک ISBN ۹۷۸-۱-۸۴۱۵۰-۴۱۱-۷.
- Najmabadi, Afsaneh and Suad Joseph. Encyclopedia of Women & Islamic Cultures: Family, law, and politics. vol. 2. Brill NV, 2005. ISBN ISBN 90 04 128182. Retrieved ۱۶ دی ۱۳۹۰.
- Sharma, Arvind. Religion and women. USA: State University of New York, 1994. ISBN ISBN 0 7914 1690 9. Retrieved ۲۵ دی ۱۳۹۰.
- Smoot، Jeanne. «So-Called "Anti-Terrorism" Measures Harm Battered Immigrant Women». بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۱۸ دی ۱۳۹۰.
- Stiles Maneck, Susan. “Táhirih: A Religious Paradigm of Womanhood”. Journal of Bahá’í Studies Vol. 2, number 2 (1989), 1989 (منتشرشده در ۱۹۸۹). Archived from the original on ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. Retrieved ۲۴ آذر ۱۳۹۰.
- Terzieff، Juliette. «New Law Puts Brakes on International Bride Brokers». بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۱۸ دی ۱۳۹۰.
- Walbridge، Linda S.. The most learned of the Shiʻa: the institution of the Marjaʻ taqlid. Oxford University Press، ۲۰۰۱. ۹۵. شابک ۰۱۹۵۱۳۷۹۹X, ۹۷۸۰۱۹۵۱۳۷۹.
- Wilson, Samuel Graham. Bahaism and Its Claims: A Study of the Religion Promulgated by Baha Ullah and Abdul Baha (1915). Kessinger Publishing, LLC, 2009. ISBN ISBN 9781120161192.
- Woodman، Marion. «The Role of the Feminine in the New Era». Journal of Bahá’í Studie (Association for Bahá’í Studie) ۲ (۱۹۸۹): ۲. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۱۱ دی ۱۳۹۰.
- منابع فارسی
- «آیا کار افراطیون زنجیرهای آب به آسیاب بهاییان ریختن نبود؟». آینده نیوز، ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ (منتشرشده در ۲۲ شهریور ۱۳۹۰). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۶ آذر ۱۳۹۰.
- آئین بیان (The Religion of Bayan). «به یاد صدمین سال شهادت نابغه دوران قره العین». ناشر: گمنام، سپتامبر ۱۹۴۹ (منتشرشده در سپتامبر ۱۹۴۹). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۱۵ دی ۱۳۹۰.
- ابوالحسنی منذر، علی. «اظهارات و خاطرات آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی درباره بابیگری و بهاییگری». فصلنامه مطالعات تاریخی (تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی)، ش. ۱۷ (تابستان ۱۳۸۶).
- استایلز منک، سوزان. «گروش اقلیتهای مذهبی به آیین بهایی - برخی مشاهدات مقدماتی». مقاله. سایت نقطه نظر. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۷ آذر ۱۳۹۰.
- اوحدی، علی. «طاهره قرة العین». ۲ آوریل ۲۰۱۰ (منتشرشده در ۲ آوریل ۲۰۱۰). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۹ آذر ۱۳۹۰.
- «برغانی». دانشنامه اسلامی. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۴ آذر ۱۳۹۰.
- بیتالعدل اعظم. «پیام مورخ ۲۰ جون ۲۰۰۸ بیت العدل اعظم». گلچینی از دستخطها و پیامهای بیتالعدل اعظم(مرجع پیامهای بیتالعدل به زبان فارسی)، ۲۰ جون ۲۰۰۸ (منتشرشده در ۲۰ جون ۲۰۰۸). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۱۵ دی ۱۳۹۰.
- بیضایی، نیلوفر. «طاهره قرهالعین و فروغ فرخزاد در دو تابلو». رادیو زمانه، 05/06/1390. بازبینیشده در 29 بهمن 1390.
- رجبی، محمدحسن. مشاهیر زنان ایرانی و پارسیگوی از آغاز تا مشروطه. تهران: انتشارات سروش، ۱۳۷۴.
- شجریان، محمدرضا. «زندگینامه». تارنمای رسمی. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۹ آذر ۱۳۹۰.
- صبح ازل، میرزا یحیی نوری. «Azaliyyah». [ازلیه]. ترجمهٔ Nima S. Hazin. نسخه اینترنتی: Bayan19 Publications. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۳۰ آذر ۱۳۹۰.
- «طاهره قره العین برای بابیت و بهائیت چه کرد؟». بایگانیشده از [مهدویت، بررسی و نقد شیخیه و بهائیت نسخهٔ اصلی] در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۷ آذر ۱۳۹۰.
- فاضل مازندرانی، اسدالله. اسرار الآثار خصوصی. ج. ۲. تهران: مؤسسه¬ی ملی مطبوعات امری، ۱۲۴ بدیع.
- کسروی، احمد. «بهاییگری». نسخه الکترونیکی. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۹ آذر ۱۳۹۰.
- عسگری، حسین. «قرهالعین». دایره المعارف تشیع شماره = ۱۳، ۱۰۸.
- فرزام، پریچهر. «فرزانه میلانی، استاد دانشگاه، شاعر و نویسنده». واشنگتن: صدای آمریکا، ۱۹ مارس ۲۰۱۱ (منتشرشده در ۱۹ مارس ۲۰۱۱). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۴ بهمن ۱۳۹۰.
- محمدحسینی، نصرتالله. حضرت باب. نسخه اینترنتی: موسسه معارف بهائی. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۱۵ دی ۱۳۹۰.
- محمدحسینی، نصرتالله. شرح حیات و آثار منظوم و منثور قرّة العین. مؤسّسه معارف بهائی، ۱۹۹۸. ۲۵۷ - ۲۸۷. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۱ دی ۱۳۹۰.
- محمدحسینی، نصرتالله. «(طاهره (قرةالعین». آئین بهایی، ۲۲ مهر ۱۳۸۷ (منتشرشده در ۲۲ مهر ۱۳۸۷). بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۹ آذر ۱۳۹۰.
- محیط طباطبایی، سیدمحمد. «طاهره یا طاهرا». مقاله. ماهنامه گوهر، ۸ آبان ۱۳۵۶ (منتشرشده در ۸ آبان ۱۳۵۶). ۵۸۱ تا ۵۸۸. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۹ آذر ۱۳۹۰.
- واثقی، سام و سهیلا واثقی (pdf). دیوان اشعار بانو فاطمه زرینتاج. Wuppertal-Elberfeld / German: ﻧﺸﺮ ﺑﻨﻴﺎد ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﮥ اﻳﺮان، ۲۰۰۶. ۱۲۱. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۴ بهمن ۱۳۹۰.
- یاوری، حورا. «حجاب و کلام». فصلنامه ایرانشناسی. ۶ (تهران)، ش. ۱ (بهار ۱۳۷۳).
- منابع دیگر
- BRUGNOL, ANGELICO. «STATI DI COSCIENZA MODIFICATI». (Stampato in proprio, ad uso privato, ۲۰۰۰. ۷۵. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۲۰۱۲-۰۲-۱۵. بازبینیشده در ۲۵ آذر ۱۳۹۰.
[ویرایش] پیوند به بیرون
- نسخه پیدیاف دیوان اشعار قرهالعین (حق نشر آزاد)
- صفحه قرهالعین در وبگاه حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی
- نوشتههای فارسی و عربی طاهره
|
||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||
