شیخ فضل‌الله نوری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
'شیخ فضل‌الله نوری'
شیخ فضل‌الله نوری
شناسنامه
زادروز یکشنبه، ۳ دی ۱۲۲۲
۲ ذی‌الجه ۱۲۵۹
زادگاه لاشک، نور، استان مازندران، ایران
تاریخ درگذشت شنبه ۹ مرداد ۱۲۸۸
۱۳ رجب ۱۳۲۷ه.ق.
۳۱ ژوئیه ۱۹۰۹
محل درگذشت میدان توپخانه تهران،
آرامگاه قم
فرزندان مهدی، ضیاء الدین، هادی و جلال
دین اسلام
مذهب شیعه دوازده امامی
اطلاعات سیاسی
پست‌ها مجتهد و از مخالفین بنام
انقلاب مشروطه ایران
اطلاعات علمی و مذهبی
کتاب‌ها کتاب تذکرةالغافل
ارشاد الجاهل
صحیفه مهدویه
رساله حرمت مشروطه


شیخ فضل‌الله نوری، (۱۲۸۸-۱۲۲۲) پسر ملاعباس نوری مازندرانی معروف به شیخ فضل‌الله یا حاجی شیخ فضل‌الله از مجتهدان شیعه دوازده امامی و از منتقدین انقلاب مشروطه ایران بود[۱] که به علت انتقادهایش که بیشتر جنبه مذهبی داشت، به حمایت و همراهی از محمد علی شاه شهرت داشت. وی پس از فتح تهران، در میدان توپخانه به دست مشروطه‌خواهان به دار آویخته شد.

محتویات

[ویرایش] زندگی‌نامه

[ویرایش] تولد و کودکی

یکشنبه، ۳ دی ۱۲۲۲ در روستای لاشک در منطقه کجور مازندران به دنیا آمد.[۲] پدرش ملا عباس کجوری، روحانی بود.

[ویرایش] تحصیلات

تحصیلات ابتدایی را در بلده (مرکز منطقه نور) آغاز کرد. پس از آن به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات خویش را تا پایان دوره سطح در آنجا ادامه داد. او به همراه دایى خود میرزاحسین نورى به نجف رفت و نزد میرزا حبیب الله رشتی و شیخ راضی به تحصیل پرداخت و بعد از مدتی در درس میرزای شیرازی بزرگ شرکت کرد. با هجرت میرزای شیرازی به سامرا وی نیز با او راهی سامرا شد.

[ویرایش] بازگشت به ایران

وی پس از تحصیل علوم دینی مقیم تهران گشت. او در وقایع انقلاب مشروطه ایران به حمایت و همراهی از محمد علی شاه و به مخالفت با سید محمد طباطبائی و عبدالله بهبهانی -دو روحانی مشروطه‌خواه- برخاست . در مسأله بانک استقراضی روس، شیخ فضل‌الله نوری مدرسه و گورستان را به بهای هفتصد و پنجاه تومان به مستشارالدوله فروخت و به بانک واگذار کرد[۳]. شیخ فضل‌الله همچنین علمای مشروطه‌خواه نجف، از جمله آخوند خراسانی و آیت‌الله عبدالله لاهیجی را تکفیر کرد.[نیازمند منبع] فضل‌الله نوری الگوهایی ارائه داد که به مشروعه مشهور شد. او نوشتن هرگونه قانون و واداشتن شهروندان به پیروی از قانونی که در شرع آورده نشده‌است را نادرست می‌دانست و با برقراری مجلس انتخابی و نیز مسأله تقسیم قوا مخالفت می‌ورزید. [۴] او مشروطه را «فتنه» می‌خواند و قانون اساسی را «دستور ملعون» و «ضلالت‌نامه» (رساله حرمت مشروطه، ترکمان، ص 107) می‌نامید. در مقابل یکی از مواد آن که «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی‌الحقوق خواهند بود» به طور مشخص مخالفت کرد و گفت «محال است با اسلام حکم مساوات». تقسیم قوا به سه قوه را «بدعت و ضلالت محض» خواند.(در قانون اساسی تفکیک قوا ذکر شده بود)[۵] از جمله نظریات شیخ فضل‌الله نوری حضور هیئتی از مجتهدین واجد شرایط برای مراقبت بر مجلس شورا بود. این چند نفر هیئت مستقل از مجلس و موازی نهاد مجلس بود.

[ویرایش] همسر و فرزندان

همسر او سکینه، دختر دائی اش فرزند محدث نوری بود او دارای چهار پسر به نامهای مهدی، ضیاء الدین، هادی و جلال و هشت دختر به نام های زینت، اینسه، احترام، زکیه، خدیجه، منیره، اقدس و انور بود.

افراد سرشناس با رابطه خانوادگی با شیخ

[ویرایش] مرگ

پس از فتح تهران، شیخ فضل‌الله نوری بازداشت شد و به حکم شیخ ابراهیم زنجانی در ۹ مرداد ۱۲۸۸ برابر با۱۳ رجب ۱۳۲۷ قمری در میدان توپخانه حدود یک ساعت‌و‌نیم مانده به غروب به دار کشیده و در قم دفن شد.

[ویرایش] اندیشه‌شناسی

شیخ فضل‌الله نوری بر چوبه دار

زمانی که شیخ فضل‌الله نوری استبداد محمدعلی شاه را با عنوان حکومت مشروعه توجیه شرعی می‌کرد، رهبر دینی نهضت مشروطه آخوند خراسانی به وی یادآوری کرد که اگر چه در زمان غیبت، حکومت مشروعه (حکومت اسلامی) ممتنع است، اما تنها حکومت مشروع حکومت مبتنی بر عدالت است که قدرت سیاسی مقید و محدود به قانون و تحت نظارت نمایندگان مردم باشد. در دوره استبداد صغیر شیخ به دفاع از شاه پرداخت.[۶]

[ویرایش] مخالفت با مشروطیت

ملک‌زاده در تاریخ مشروطه‌اش می‌نویسد:

« در اول ظهور مشروطیت حاجی شیخ فضل‌الله با سایر روحانیون مشروطه‌خواه همفکر و همقدم بود و با اینکه با عین‌الدوله صدراعظم وقت دوست بود در مهاجرت به حضرت عبدالعظیم و قم شرکت‌کرد و تا صدور فرمان مشروطیت و افتتاح مجلس شورای ملی کوچکترین مخالفتی از او مشاهده‌نشد ولی طولی نکشید که میان او و هم‌مقامانش مخصوصاً بهبهانی مخالفت پیدا شد و چون بهبهانی و طباطبایی در نتیجه پافشاری و فداکاری مظهر مشروطیت شناخته شده بودند حاجی شیخ فضل‌الله بجای آنکه توجه به اصول مشروطیت و مبانی حکومت ملی و ایده‌آل عالی آزادی داشته‌باشد مشروطیت را ملک مسلم و مطلق همکاران و هم مقام‌های خود پنداشت، بعبارت دیگر مشروطیت در شخص بهبهانی و طباطبایی در نظر او جلوه‌کرد و چون از آنها ناراضی و دلتنگ بود از مشروطیت سرباز‌زد و قیام برضد‌‌ مشروطیت نمود. برای حاجی شیخ فضل‌الله مشروطیت در چهره رقبایش که برای او مکروه بود جلوه‌گر شده بود و چون از آنها خوشش نمی‌آمد و آنها را دشمن خود می‌پنداشت از مشروطیت هم بیزار شد.[۷]  »

اما مطلبی را که ملک‌زاده در ادامه ذکر می‌کند ریشه مخالفت‌های شیخ با مشروطه را بسیار عمیق‌تر از رقابت و حسادت در مرجعیت دینی تصویر می‌کند:

« عجیب در اینست که در روزهای آخر سلطنت محمد‌علیشاه با آنکه همه یقین داشتند که استبداد باغشاه دوامی نخواهد کرد و چراغ سلطنت شاه بیدادگر در شرف خاموش شدن است و خود شاه و سعدالدوله و اکثر درباریان به قبول مشروطیت درداده‌بودند، حاجی شیخ‌فضل‌الله همانطوری که در نامه‌هایش به کامران‌میرزا نایب‌السلطنه ثابت می‌کند با منتهای سرسختی و شدت در نگاهداری دستگاه استبدادی و مخالفت با مشروطیت مبارزه کرد و در آخر کار مسلک جنگجویی را با مقام روحانیت توأم نمود و بنفع استبداد جمعی را مسلح کرد و در جنگ سه‌روزه تا فتح تهران شرکت کرد و سبب قتل جمعی از مردم بی‌گناه شد.[۸]  »

[ویرایش] قانون اساسی

عبدالله نصری در رویارویی با تجدد می‌نویسد: شیخ فضل‌الله که همواره با تدوین قانون اساسی مخالفت می‌کرد در اواخر دوران تحصن خود ناگزیر شد تا بر لزوم تکمیل قانون اساسی اصرار بورزد. در یکی از لوایح او اینچنین ذکر می کند:[۹]

« مجلس شورای ملی و اجتماع وکلا و مبعوثین در آن، و مقصد رفع ظلم و نشر عدالت و اصلاح مملکت، بدون نظامنامه [قانون اساسی] که عموم اهالی و حکام و کارگزاران ممالک به آن رویه حرکت نمایند، چگونه تصور می‌شود. تدبیر منزلی، که اول مرحلهٔ حکمت عملی است، بدون دستور نمی‌شود، تدبیر مملکتی، چگونه بدون قانون ممکن خواهد بود.  »

[ویرایش] مجلس قانونگذاری

شیخ فضل‌الله مجلس قانونگذاری را نمی‌پذیرد، جرا که قانونگذاری را خلاف شرع می‌داند. او قانونگذاری را مخالف با خاتمیت و کمال دین تلقی می‌کند:[۱۰]

« پس این دارالشورا که مردم خواستند منعقدش نمایند و از روی موافقت (با) طباع اکثریت آرا تعیین قانون کنند، اگر مقصودشان جعل قانون جدید بود، چنانکه این هیئت را مقننه می‌خوانند، بی‌اشکال تصدیق به صحت آن منافات با اقرار به نبوت و خاتمیت و کمال دین داشت. اگر مقصود، جعل ترتیب قانون موافق شرع بود، اولاً: آنکه ابداً ربطی به آن جماعت نداشت و بالکلیه از وظیفهٔ آن هیأت خارج بود و ثانیاً آنکه عمل به استحسان عقلی است و حرام  »

[ویرایش] عدالتخانه

شیخ اصلاح امور را با تأسیس مجلسی با عنوان عدالتخانه میسر می‌دانست. در واقع شیخ به دنبال تأسیس نهادی بود که جلوی بی‌عدالتی‌ها را بگیرد.[۱۱]

[ویرایش] ولایت، نه وکالت

شیخ دخالت در امور عامه را از باب ولایت می‌دانست نه وکالت. از این روی نمایندگان را به عنوان وکیل مشروع نمی‌دانست.[۱۲]

« مگر نمی‌دانید که در امور عامه وکالت صحیح نیست، این باب ولایت شیعه است. یعنی تکلم در امور عامه و مصالح عمومی ناس مخصوص است به امام علیه‌السلام یا نواب عام او و ربطی به دیگران ندارد و دخالت غیر آنها در این امور حرام و غصب نمودن مسند پیغمبر (ص) و امام علیهم‌السلام است.[۱۳]  »

پس از پیروزی انقلاب ۵۷ در ایران، نظام جمهوری اسلامی ایران از وی به عنوان «شهید شیخ فضل‌الله نوری» یاد می‌کند و بزرگراهی در شهر تهران را نیز به نام وی نامگذاری کرده‌است. در جمهوری اسلامی ایران، نهاد نظارت استصوابی شورای نگهبان بر پایه نظر شیخ فضل‌الله نوری پیش‌بینی شد.

[ویرایش] عقاید وی درباره مدرسه به سبک جدید

او از مخالفین احداث مدرسه دخترانه بود. شیخ فضل‌الله نوری در جلسه‌ای به ناظم‌الاسلام کرمانی درباره مدارس جدید می‌گوید: «ناظم الاسلام، تو را به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟ مدارس را افتتاح کردید. آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حالا شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟ نمی دانید در دولت مشروطه اگر من بخواهم روزنه و سوراخ این اتاق را متعدد نمایم باید مالیات بدهم و اگر یک سوراخ را دو سوراخ کنم باید مالیات بدهم و کذا و کذا. » [۱۴]

شیخ فضل الله نوری «اباحه مسکرات و اشاعه فاحشه خانه ها و افتتاح مدارس تربیت نسوان و دبستان دوشیزگان و صرف وجوه روضه خوانی و وجوه زیارات مشاهد مقدسه در ایجاد کارخانجات و تسویه طرق و شوارع...» را خلاف شرع میداند.[۱۵]

[ویرایش] فتوائی از حوزه نجف

در جلسه روزشنبه ۲۹ ذیقعده ۱۳۲۵ انجمن تبریز که مطالب آن در روزنامه انجمن چاپ شده از تلگرافی صحبت میشود که از علمای ترازاول شیعه نجف به تهران رسیده‌است. مضمون آن چنین ذکر شده است:

"(تلگراف ثانی)جنابان حجت الاسلام بهبهانی و طباطبائی:

نوری چون مخل آسایش و مفسد است، تصرفش در امور حرام است.

محمد حسین نجل میرزاخلیل - محمدکاظم خراسانی - عبداله مازندرانی" [۱۶]

[ویرایش] جلسه ویژه تطبیق قانون اساسی مشروطه با شرع

بحث تطبیق قانون اساسی با شرع از همان ابتدا مطرح بود و به خصوص در چند ماده از قانون این مسئله صورت جدی‌تری به خود گرفت و لذا یک جلسهٔ فوق‌العاده تشکیل شد که در آن عده‌ای از علما هم شرکت کردند. شیخ فضل‌الله نوری از علمای مدعو به این جلسه است. اون بعدها درباره آن می‌نویسد:[۱۷]

« تا آنکه آن دستور ملعون که مسمی به قانون اساسی است نوشته شد و خواهش تطبیق آن با قواعد اسلامیه نمودند. داعی با یأسی که از فلاح این ترتیبات داشتم مماشاتاً مساعدت نمودم و وقتی را صرف این‌ کار با جمعی از علما کردم و به قدر میسور تطبیق به شرع یک درجه شد.  »


[ویرایش] رساله حرمت مشروطه

در مورد رساله حرمت مشروطه، تردیدی نیست که این رساله توسط شیخ فضل الله نوری نگارش شده است امّا در مورد رساله «تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل» محل بحث است که آیا این رساله از آن شیخ فضل الله است یا از عبدالحیّ نوری است. این کتاب زمانی نوشته شد که شیخ مخالف مشروطه بود. در این کتاب آمده است: «چرا مساعدات جدی اولیه حجة الاسلام به مخالفت با مشروطیت و مهاجرت به حضرت عبد العظیم پیوست؟ آیا این مخالفت موجب شرعی داشت و به این سبب بود که مشروطه را با قوانین شریعت آسمانی مخالف یافتند؟ اگر علت مخالفت با مشروطیت موجب شرعی نداشت، پس به چه دلیل با آن مخالفت کردید؟» این خلاصه سوءال از شیخ است.

شیخ در پاسخ در رساله حرمت مشروطه می گوید: زیادی بصیرت و دانستن عموم مسلمین، حکم و فتوا را در این قضیّه حادثه به وجه اقتصار اظهار می دارد که منشأ فتنه، فِرق جدیده و طبیعی مشرب ها بودند که از همسایه ها اکتساب نمودند و به صورت بسیار خوشی اظهار داشتند که قهراً هر کس فریفته این عنوان وطالب این مقصد باشد مجذوب آن خواهد شد. به این سبب که در طلب عدل برآمدند و کلمه طیبه «العدل» را هر کس استماع نمود بی اختیار در پی تحصیل آن کوشید و به اندازه وسعت به بذل مال و جان خودداری نکرد. من جمله خود داعی هم اقدام به این امر نموده و متحمّل زحمات سفر و حضر شدم و اصحاب هم مساعدت نمودند.

وقتی که شروع به اجرای این مقصد شد دیدیم دسته ای از مردم که همه وقت مَرمِیّ به بعضی از انحراف بودند وارد برکار شدند. کم کم کلمات موهمه از اینها شنیده شد که حمل بر صحت می شد. تا اینکه یک درجه پرده از آن برداشتند و بنای انتخاب وکلاء و مبعوثین با اعتماد بر اکثریت آراء گذاردند، باز هم اغماض شد. که اینها برای انتظام امور و بسط عدالت است. تا رفته رفته، بنای نظامنامه و قانون نویسی شد. گاهی با بعضی مذاکره می شد که این دستگاه چه معنا دارد؟ چنین می نماید که جعل بدعتی و احداث ضلالتی می خواهند بکنند و الاّ وکالت چه معنا دارد؟ موکّل کیست؟ و موکّل فیه چیست؟ اگر مطالب امور عرفیه است، این ترتیبات دینیّه لازم نیست و اگر مقصد امور شرعیه عامه است، این امر راجع به ولایت است نه وکالت. و ولایت در زمان غیبت امام زمان(عج) با فقهای مجتهدین است نه فلان بقال و بزّاز. و اعتبار به اکثریت آراء در مذهب امامیّه غلط است. قانون نویسی چه معنا دارد؟ قانون ما مسلمانان همان اسلام است که بحمدالله تعالی، طبقه بعد طبقه روات اخبار و محدّثین و مجتهدین متحمّل حفظ و ترتیب آن شدند و حال هم حفظه آن بحمد الله تعالی بسیارند...

با مساعدت جمعی ماده نظارت مجتهدین درهر عصر، برای تمییز آراء هیئت مشتمل اظهار شد. و چون نتوانستند ظاهراً رد کنند قبول کردند و فصلی با زحمات زیاد با توافق همه نوشته شد. بعد از تثبیت به اینکه رجوعی نشود علی حدّه به طبع رسانده و به همه ولایات انتشار داده شد. چون این را دیدند و فهمیدند که با این ترتیب اگر بدون تغییر واقع شود فی المره از مقاصد فاسده خود محرومند؛ کردند، آنچه کردند و دیدم آنچه دیدم، و کشیدم آنچه کشیدم و متعقب به ناحیه زاویه مقدّسه شدم و در ظرف 90 روز تمام، با جمعی کثیر از مجتهدین واساطین و فقهاء آنچه گفتنی و نوشتنی بود، گفته شد و نوشته شد و به همه رسانده شد تا عاقبت آن ورقه التزام به احکام اسلام و عدم تخطّی از آن را دادند و داعی و علمای اعلام مراجعت کردیم.

بعد تفریق و انکشاف ملحمه جَو را صافی و عرصه را خالی دیدند. قانون ملعون را بعد از تصحیح، تحریف و آن ماده نظارت را به امضای بعضی از خوارج نهروان تصرف نموده، بر وجهی که بالمرّه فائده مقصوده از آن را ببرند و صورتاً ساده لوحان تصدیق می کردند....

بالجمله، این فتنه عظمی از بدو بروز تا یوم انقراض سه مرحله را طی کرده است:

  • مرحله تقریر و عنوان
  • مرحله تحریر و اعلام
  • مرحله عمل و امتحان

و امّا مرحله اولی؛ و... یکی از مواد آن ضلالتنامه (قانون اساسی) این است که افراد مملکت متساوی‌الحقوق‌اند. در این طبع آخر این نوشته شد، اهالی مملکت در برابر قانون دولتی متساوی‌الحقوق اند ... نظرم هست در وقت تصحیح در باب این ماده یک نفر که از اصول هیئت معدود بود گفت به داعی که این ماده چنان اهمیت دارد که اگر این باشد و همه مواضع را تغییر بدهند، دوَل خارجه ما را به مشروطه می شناسند و اگر این مادّه نباشد لکن تمام مواد باقی باشد ما را به مشروطگی نخواهند شناخت و در جواب او گفتم فَعَلی الإسلام السلام. برخاستم و گفتم، حضرات جالسین بدانید مملکت اسلامیه، مشروطه نخواهد شد. زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات. حال ای برادر دینی تأمّل کن به احکام اسلامی که چه مقدار تفاوت گذاشت بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاسات از بالغ و غیر بالغ، ممیّز و غیر ممیّز، عاقل و مجنون، صحیح و مریض، مختار و مضطر، راضی و مکره، اصل و وکیل و ولی، بنده و آزاد، پدر و پسر، زن و شوهر، غنی و فقیر، عالم و جاهل، شاک و متیقن، مقلد و مجتهد، سیّد و عامی، موسرو معسر، کافر ذمی و حربی، و کافر اصلی و مرتد، مرتد ملی و فطری و غیرها مما لا یخفی علی الفقیه الماهر...

اگر این قانون دولتی مطابق اسلام است که ممکن نیست در آن مساوات، و اگر مخالف اسلام است، منافی است با آنچه در چند سطر قبل نوشته شده که آنچه که مخالف اسلام است قانونیت پیدا نمی کند. ...... و اعجب من الکُل، اینکه می گوید مواد قانونیه قابل تغییر است. آیا این تغییر از اسلام به کفر است یا از کفر به اسلام است.....

ماده ای دیگر که در این ضلالت‌نامه است، آزادی قلم و آزادی مطبوعات است. بعد از تغییرات و تبدیلات عین عبارت این است. «عامّه مطبوعات، غیر از کتب ضلال و مواد مضرّه به دین مبین، آزاد و ممیزی در آنها ممنوع است». به موجب این مادّه بسیاری از محرّمات ضروری الحرمه، تحلیل شد. زیرا که مستثنی فقط دو امر شد. یکی کتب ضلال و دیگر مواد مضرّه به دین. و حال آنکه یکی از محرمات ضرورّیه افتراء است و یکی از محرّمات مسلّمه غیبت از مسلم است و همچنین قذف مسلم و ایذاء وسَبّ و فحش و توهین و تخویف و تهدید و نحو آن، از ممنوعات شرعیه و محرّمات الهیّه است. و مَنْ حلّل حراماً، حاله معلوم و حکم آن مبین است و العجب در غیر مورد مستثنی، منع از ممیزی شد و حال آنکه نهی از منکر از اصول عملیات است و این نویسنده و رأی دهنده نهی از منکر کرده است و... .

ای برادر! تأمل کن، اگر مطلب خوب بود، چرا حامی او مردمان فاسدالعقیده و فاسق‌العمل بودند. بلی بعضی ظاهر‌الصلاح هم بودند. که یا از ساده‌لوحی گول خورده‌اند یا آنکه از سنخ خوارج نهروان بودند. حقیقتاً، امتحان بزرگ الهی بود و به اندازه ای شیاطین به طردستی و تندی و چابکی حرکت می کردند که در احساس مشتبه به نظر می آمد. و العجب من الکل که این حادثه خبیثه را مستند می کردند به نصرت امام زمان(عج) و...

از جمله آن مواد ضلالت‌نامه این است: «حکم و اجرای هیچ مجازاتی نمی‌شود مگر به موجب قانون». این حکم مخالف مذهب جعفری(ع) است که در زمان غیبت امام(عج) مرجع در حوادث، فقهاء از شیعه هستند و مجاری امور به ید ایشان است...

فذلکة الکلام و حاصل المرام این است که شبهه و ریبی نماند که قانون مشروطه با دین اسلام حضرت خیرالأنام(ع) منافی است و ممکن نیست مملکت اسلامی در تحت قانون مشروطگی بیاید مگر به رفع ید از اسلام. پس اگر کسی از مسلمین سعی دراین باب نماید که ما مسلمانان مشروطه شویم، این سعی و اقدام در اضمحلال دین است و چنین آدمی مرتدّ است. و... عندی لااظن مخالف فیه و علیه حَکَمْتُ و الزمتُ و رَحمه الله من اَعان الاسلام و اهله و...[۱۸]


[ویرایش] کتاب‌شناسی

از مهم‌ترین تألیفات او کتاب تذکرةالغافل و ارشاد الجاهل، صحیفه مهدویه و نیز رساله حرمت مشروطه است.

  1. روزنامه شیخ (لوایح آقا شیخ فضل الله)
  2. تحریم مشروطیت
  3. رساله منظوم فقهی «الدرر التنظیم» به عربی
  4. بیاض (کتاب دعا)
  5. رساله فقهی فی قاعده ضمان الید
  6. رساله فی المشتق
  7. صحیفه قائمیه (صحیفه مهدویه)
  8. ضمایمی بر کتاب تحفه الزائر از مرحوم مجلسی (در پایان کتاب)
  9. اقبال سید بن طاووس با توضیحات شیخ
  10. رساله تحریم استطراق حاجیان از راه جبل به مکه معظمه
  11. حاشیه بر کتاب شواهد الربوبیه ملا صدرا
  12. حاشیه بر کتاب فرائد الاصول شیخ انصاری.

[ویرایش] دادگاه حاجی‌ شیخ فضل‌الله

روز ۱۲ رجب جمعی از مجاهدین به خانهٔ شیخ رفتند و او را دستگیر نمودند و به وسیله درشکه به میدان توپخانه آوردند و در یکی از اطاقهای طبقه فوقانی محبوسش نمودند. شیخ از زمانی که حبس شد تا موقعی که اعدام گشت تمام ساعات را با بردباری و خونسری و متانت گذراند و ضعف‌‌نفس از خود نشان نداد.[۱۹]

[ویرایش] کیفرخواست

در استنطاق مفاخر الملک و صنیع حضرت، معلوم میشود که تمام دستور العملها و نیز تهورات و سفاکی های محمد علی میرزا و جسارت های اشرار همه از این شیخ بوده است[۲۰]. متن کیفرخواست را شیخ ابراهیم زنجانی قرائت نمود.

[ویرایش] دفاع شیخ

ملک‌زاده در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران خود ذکر می‌کند که علی‌رغم تلاش و جستجویی که انجام داده صورتجلسهٔ مکتوبی از آن دادگاه به دست نیاورده است و ظن‌قوی اینست که صورتجلسه‌ای تنظیم نشده و یا اگر شده است در همان روزها از میان رفته‌است و بنابراین مطالب را به صورت نقل‌قول از بعضی از اعضای محکمه یا روسای مجاهدین نقل می‌کند. [۲۱]

[ویرایش] مراسم اعدام

وسایل اعدام از چند روز پیش فراهم شده بود و داری را که صنیع‌ حضرت و آجودان‌باشی با آن به دار آویخته‌شده بودند در میدان توپخانه سرپا بود.[۲۲] در روز اعدام تمام میدان توپخانه پر از جمعیت بود و مردم هلهله کنان و شادی کنان تماشای مکافات او را می کردند[۲۳].

[ویرایش] نگارخانه

[ویرایش] جستارهای وابسته

[ویرایش] پانویس

  1. احمد کسروی، تاریخ مشروطه، تاریخ هجده ساله آذربایجان
  2. بامداد، شرح حال رجال ایران، ج‏۳، ص‏۹۶.
  3. دولت آبادی، میرزا یحیی. حیات یحیی انتشارات فردوسی جلد دوم. صفحات: ۷ و ۸
  4. نوری، فضل‌الله، حرمت مشروطه، رسائل مشروطیت (کتاب اول)، به کوشش غلامحسین زرگری‌نژاد، تهران، 1374ش.
  5. همان
  6. نصری ع. رویارویی با تجدد.تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۸۷
  7. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران.۱۳۷۱.انتشارات علمی. ص ۱۲۵۸
  8. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران.۱۳۷۱.انتشارات علمی. ص ۱۲۵۸
  9. نصری ع. رویارویی با تجدد.تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۸۹
  10. نصری ع. رویارویی با تجدد.تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۸۹
  11. نصری ع. رویارویی با تجدد.تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۹۲
  12. نصری ع. رویارویی با تجدد.تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۹۳
  13. رسائل مشروطیت، ص ۱۸۴
  14. ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، بخش اول ج اول، رودکی ۱۳۶۱
  15. لوایح شیخ فضل الله نوری، بکوشش هما رضوانی، نشر تاریخ ایران، 1362
  16. روزنامه انجمن تبریز شماره ۲۷ چهارشنبه سوم ذیحجه الحرام ۱۳۲۵ هجری-قمری صفحه اول-- همچنین در: کسروی ا، تاریخ مشروطه، صفحه۵۲۸
  17. نجفی م، فقیه‌حقانی م. تاریخ تحولات سیاسی ایران. تهران؛ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۱. ص۲۷۵
  18. علما و اندیشه مشروطه خواهی، پایگاه حوزه
  19. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۲۶۰-۱۲۵۹
  20. واقعات اتفاقیه در روزگار جلد دوم صفحه۳۷۶-۳۷۸
  21. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۲۶۰-۱۲۵۹
  22. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۲۷۱
  23. واقعات اتفاقیه در روزگار جلد دوم صفحه۳۷۶

[ویرایش] منابع

  • دولت آبادی، میرزا یحیی. حیات یحیی انتشارات فردوسی جلد دوم. صفحات:۱۲۹، ۱۶۹، ۱۸۵
  • «مشروطهٔ ایرانی» ماشاء الله آجودانی

[ویرایش] پیوند به بیرون

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به شیخ فضل‌الله نوری در ویکی‌گفتاورد موجود است.
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر