شیخ فضل‌الله نوری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
شیخ فضل‌الله نوری
Sheikh Fazlollah Noori.jpg
شناسنامه
زادروز یکشنبه ۳ دی ۱۲۲۲
زادگاه لاشک، نور، استان مازندران، ایران
تاریخ درگذشت شنبه ۹ مرداد ۱۲۸۸
محل درگذشت میدان توپخانه تهران،
آرامگاه قم
نام همسر سکینه محدث نوری
فرزندان شیخ مهدی نوری، ضیا الدین کیا
حاج هادی نوری، جلال الدین کیا

زینب الشریه، انیسه الشریهه
(مرضیه)، احترام الشریه
، بدیه الزمان، منیره
، اقدس الزمان، انور الزمان.

دین اسلام
مذهب شیعه دوازده امامی
اطلاعات سیاسی
پست‌ها مجتهد
اطلاعات علمی و مذهبی
استادان علامه حسین محدث نوری ،میرزای شیرازی ،میرزا حبیب الله رشتی،
شاگردان شیخ عبدالکریم حائری
کتاب‌ها کتاب تذکرةالغافل
ارشاد الجاهل
صحیفه مهدویه
رساله حرمت مشروطه
رساله منظوم فقهي (به عربي)
بياض (كتاب دعا)
رساله فقهي في قاعدة ضمان اليد
رسالة في المشتق
صحيفة قائميه (صحيفة مهدويه)
ضمايمي بر كتاب تحفة الزائر از مرحوم مجلسي
اقبال سيد بن طاووس
رساله تحريم استطراق حاجيان از راه جبل به مكة معظمه
روزنامه شيخ (لوايح آقا شيخ فضل الله)
حاشيه بر كتاب شواهد الرُّبوبيه ملاصدرا
حاشيه بر كتاب فرائد الاصول شيخ انصاري

شیخ فضل‌الله نوری (۱۲۸۸-۱۲۲۲) از مجتهدان شیعه دوازده امامی از رهبران قیام تنباکو در تهران[۱] و از مدعیان مشروطه مشروعه و معتقد به انحراف فرهنگی مشروطه بود.[۲]

وی در ابتدا موافق مشروطه بود و در مهاجرت به قم شرکت داشت. اما پس از مدتی به مخالفت با مشروطه برخاست. او در مخالفت با مشروطه، هم عهد و پیمان محمد علی شاه بود و از طرف دربار حمایت مالی می‌شد [۳] [۴]. انتقادهایش از جنبش مشروطه بیشتر جنبه مذهبی داشت و از مخالفان تجدد، برپایی مدارس جدید و آموزش دختران و قانون گذاری بیرون از حوزه فقیهان بود. وی پس از فتح تهران به دست مشروطه‌خواهان و به حکم دادگاهی به ریاست قاضی شیخ ابراهیم زنجانی عضو لژ بیداری در میدان توپخانه به دار آویخته شد.

به گفته ی مهدی بامداد، به دستور هیات مدیره‌ای که پس از انحلال مجلس عالی تشکیل شد، شیخ فضل الله نوری به دار آویخته شد.[۵]

زندگی‌نامه

تولد و کودکی

یکشنبه، ۳ دی ۱۲۲۲ در روستای لاشک در منطقه کجور مازندران به دنیا آمد.[۶] پدرش عباس کجوری پیشنماز و مادرش مجتهد آسیه محدث نوری بود.

تحصیلات

تحصیلات ابتدایی را در بلده (مرکز منطقه نور) آغاز کرد. پس از آن به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات خویش را تا پایان دوره سطح در آنجا ادامه داد. او به همراه دایی خود علامه حسین محدث نوری به نجف رفت و نزد میرزا حبیب الله رشتی و شیخ راضی به تحصیل پرداخت و بعد از مدتی در درس میرزای شیرازی بزرگ شرکت کرد. با هجرت میرزای شیرازی به سامرا وی نیز با او راهی سامرا شد.

بازگشت به ایران

وی پس از تحصیل علوم دینی مقیم تهران گشت. او در وقایع انقلاب مشروطه ایران به حمایت و همراهی از محمد علی شاه و به مخالفت با سید محمد طباطبائی و عبدالله بهبهانی -دو روحانی مشروطه‌خواه- برخاست. در مسأله بانک استقراضی روس، شیخ فضل‌الله نوری مدرسه و گورستان را به بهای هفتصد و پنجاه تومان به مستشارالدوله فروخت و به بانک واگذار کرد[۷]. فضل‌الله نوری الگوهایی ارائه داد که به مشروعه مشهور شد. او نوشتن هرگونه قانون و واداشتن شهروندان به پیروی از قانونی که در شرع آورده نشده‌است را نادرست می‌دانست و با برقراری مجلس انتخابی و نیز مسأله تقسیم قوا مخالفت می‌ورزید. [۸] او مشروطه را «فتنه» می‌خواند و قانون اساسی را «دستور ملعون» و «ضلالت‌نامه» (رساله حرمت مشروطه، ترکمان، ص ۱۰۷) می‌نامید. در مقابل یکی از مواد آن که «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی‌الحقوق خواهند بود» به طور مشخص مخالفت کرد و گفت «محال است با اسلام حکم مساوات». تقسیم قوا به سه قوه را «بدعت و ضلالت محض» خواند.(در قانون اساسی تفکیک قوا ذکر شده بود)[۹] از جمله نظریات شیخ فضل‌الله نوری حضور هیئتی از مجتهدین واجد شرایط برای مراقبت بر مجلس شورا بود. این چند نفر هیئت مستقل از مجلس و موازی نهاد مجلس بود.

همسر و فرزندان

همسر او سکینه، دختر دائی اش فرزند محدث نوری بود او دارای چهار پسر به نامهای شیخ مهدی نوری، ضیا الدین کیا، حاج هادی نوری و جلال الدین کیا و هشت دختر به نام‌های زینب الشریه، انیسه الشریهه(مرضیه)، احترام الشریه، بدیه الزمان، منیره، اقدس الزمان، انور الزمان و خدیجه بود.

افراد سرشناس با رابطه خانوادگی با شیخ

مرگ

پس از فتح تهران، شیخ فضل‌الله نوری بازداشت شد و به حکم شیخ ابراهیم زنجانی عضو لژ بیداری در ۹ مرداد ۱۲۸۸ برابر با۱۳ رجب ۱۳۲۷ قمری در میدان توپخانه حدود یک ساعت‌ونیم مانده به غروب به دار آویخته و بعد از ۶ ماه نبش قبر و جسدش به قم منتقل و همانجا دفن شد.

یکی از محققین می‌نویسد[۱۰]: «محکمه انقلابی در سومین روز ورود مجاهدین به پایتخت تشکیل گردید، کسانی چون صنیع حضرت، مفاخرالملک، آجودانباشی، میرهاشم دوچی، شیخ فضل الله نوری محاکمه و محکوم به مرگ شدند و حکم اعدام نیز درباره آنها به اجرا درآمد. عده دیگری نیز به زندانها فرستاده شدند و گروهی از پایتخت تبعید گردیدند. اما شاهزاده عین الدوله، در همان موقع که آتش انتقام بدین گونه تند و تیز بود و شرربار بود، درست روزی که سران انقلاب و زعمای مشروطه به مناسبت فتح تهران، در بهارستان جمع شده بودند، تا به یاد آن روز تاریخی عکس بردارند، عصا زنان خود را به جمع آنها می رساند و در ردیف آنها می‌ایستد وبی انکه از جانب کسی اعتراض و اکراهی شود، با سپهدار، سردار اسعد، عضدالملک، مستوفی الممالک و ... در جلو بهارستان عکس یادبود بر می‌دارد!

اندیشه‌شناسی

شیخ فضل‌الله نوری بر چوبه دار

زمانی که شیخ فضل‌الله نوری استبداد محمدعلی شاه را با عنوان حکومت مشروعه توجیه شرعی می‌کرد، رهبر دینی نهضت مشروطه آخوند خراسانی به وی یادآوری کرد که اگر چه در زمان غیبت، حکومت مشروعه (حکومت اسلامی) ممتنع است، اما تنها حکومت مشروع حکومت مبتنی بر عدالت است که قدرت سیاسی مقید و محدود به قانون و تحت نظارت نمایندگان مردم باشد. در دوره استبداد صغیر شیخ به دفاع از شاه پرداخت.[۱۱]

احمد کسروی می‌نویسد: شیخ فضل الله از مخالفان جنبش مشروطه و داعیه دار روشی بود که مشروعه خوانده شد.[۱۲]

کسروی اذعان دارد که همدستی شیخ فضل الله و سیدین سندین امر مشروطیت را به پیش برد و به صراحت اعلام می‌دارد که شیخ فضل الله در نظر داشت احکام شرعی را به صورت قانون در آورد و یک حکومت شرعی بنیان نهد[۱۳]

مرتضی آوینی می نویسد:قانون یا باید خود را «حافظ شریعت» بداند و یا خود، شریعتی دیگر خواهد شد. پس، رویکرد تاریخی ما به قانون در مشروطیت روی آوردن به شریعتی دیگر بود، بی‌آنکه خود بدانیم. شیخ فضل الله نوری به همین «نسبت» توجه یافته بود، چرا که «شرع» نیز در مقام احکام به مجموعه‌ای از شرط‌ها و حدود – یعنی قانون – مبدل می‌شود.[۱۴][۱۵]

شیخ فضل‌الله نوری به صراحت از امتناع آزادی در متون دینی سخن می‌گوید و معتقد است: «بنای قرآن بر آزاد نبودن قلم و لسان است.» وی از سوئی منکر وجود آزادی در مهم‌ترین متن دینی می‌گردد و از سوی دیگر بر این باور است که اعتقاد به آزادی مطلق حرف اشتباهی است و حتی «این سخن در اسلام کلیتاً کفر است.» نوری در قطعه فوق از آزادی مطلق سخن می‌گوید و آن را نفی می‌کند و برابر با کفر می‌نشاند. گو اینکه می‌توان نتیجه گرفت که وی با آزادی‌های مضاف (بیان، قلم و...) سازگاری دارد و آنان را می‌پذیرد. اما با دقت در سخنان او نمی‌توان چنین نتیجه‌ای گرفت اساساً وی نه تنها با آزادی‌های مضاف مخالف است، بلکه حتی پیشنهاد می‌کند واژه آزادی از بحث‌های موجود حذف شود: «اگر از من می‌شنوید، لفظ آزادی را بردارید که عاقبت این حرف ما را مفتضح خواهد کرد.»[۱۶]

مخالفت با مشروطیت

در رساله حرمت مشروطه در سوالی نسبت به موافقت اولیه و مخالفت ثانویه با مشروطه نوشته شده است: «چرا مساعدات جدی اولیه حجت‌الاسلام به مخالفت با مشروطیت و مهاجرت به حضرت عبد العظیم پیوست؟ آیا این مخالفت موجب شرعی داشت و به این سبب بود که مشروطه را با قوانین شریعت آسمانی مخالف یافتند؟ اگر علت مخالفت با مشروطیت موجب شرعی نداشت، پس به چه دلیل با آن مخالفت کردید؟» این خلاصه سوال از شیخ است.

شیخ در پاسخ در رساله حرمت مشروطه می‌گوید: "... مِن جمله خودِ داعی هم (من نیز به عنوان مدعی مشروطه) اقدام به این امر نموده و متحمّل زحمات سفر و حضر شدم و اصحاب هم مساعدت نمودند.

وقتی که شروع به اجرای این مقصد شد دیدیم دسته‌ای از مردم که همه وقت مَرمِیّ به بعضی از انحراف بودند وارد بر کار شدند. کم کم کلمات موهمه از اینها شنیده شد که حمل بر صحت می‌شد. تا اینکه یک درجه پرده از آن برداشتند و بنای انتخاب وکلاء و مبعوثین با اعتماد بر اکثریت آراء گذاردند، باز هم اغماض شد. که اینها برای انتظام امور و بسط عدالت است. تا رفته رفته، بنای نظامنامه و قانون نویسی شد. گاهی با بعضی مذاکره می‌شد که این دستگاه چه معنا دارد؟ چنین می‌نماید که جعل بدعتی و احداث ضلالتی می‌خواهند بکنند و الاّ وکالت چه معنا دارد؟ موکّل کیست؟ و موکّل فیه چیست؟ اگر مطالب امور عرفیه است، این ترتیبات دینیّه لازم نیست و اگر مقصد امور شرعیه عامه است، این امر راجع به ولایت است نه وکالت. و ولایت در زمان غیبت امام زمان(عج) با فقهای مجتهدین است نه فلان بقال و بزّاز...

عبدالعلی حائری از محققین تاریخ مشروطه در علت جدایی شیخ فضل الله از مجلس و مشروطیت می‌نویسد که پس از تصویب قانون اساسی (در سال ۱۲۸۵ شمسی/۱۹۰۷ میلادی)، شیخ فضل الله که متوجه شد مشروطه با اسلام سازگاری ندارد، از دیگر رهبران روحانی انقلاب جدا شده و به مخالفت با تصویب قوانین برگرفته از قوانین غربی پرداخت. این مخالف ریشه در مسائل ایدئولوژیکی و نظری داشت، شیخ فضل الله اعلام داشت که برای مطابقت این قوانین با قوانین اسلامی باید از پنج نفر از مجتهدین طراز اول تهران به انتخاب علماء، امور مجلس را تحت نظارت خود قرار دهند تا از تصویب قوانین مخالف شرع مقدس اسلام جلوگیری نمایند.[۱۷]

روزنامه "صبح صادق" اصل پیشنهادی شیخ فضل الله مبنی بر نظارت پنج مجتهد بر مصوبات مجلس را در شماره ۴۸ خود به چاپ رساند که به تحریک مخالفان شیخ فضل الله مورد غارت قرار گرفت و مدیر روزنامه - مویدالملک- مجبور شد که شماره فوق روزنامه را باطل اعلام کرده و شماره جدیدی انتشار دهد.[۱۸]هجوم تبلیغات روزنامه‌ها، شب نامه‌ها، صبح نامه‌ها و دهها جراید دیگر بر ضد شیخ فضل الله، وی را بر آن داشت که به مناسبت ایام فاطمیه در مسجد جامع به تبیین اندیشه‌های خود بپردازد که در آنجا نیز مورد حمله قرار گرفت.[۱۹]

ملک‌زاده در تاریخ مشروطه‌اش می‌نویسد:

در اول ظهور مشروطیت حاجی شیخ فضل‌الله با سایر روحانیون مشروطه‌خواه همفکر و همقدم بود و با اینکه با عین‌الدوله صدراعظم وقت دوست بود در مهاجرت به حضرت عبدالعظیم و قم شرکت‌کرد و تا صدور فرمان مشروطیت و افتتاح مجلس شورای ملی کوچکترین مخالفتی از او مشاهده‌نشد ولی طولی نکشید که میان او و هم‌مقامانش مخصوصاً بهبهانی مخالفت پیدا شد و چون بهبهانی و طباطبایی در نتیجه پافشاری و فداکاری مظهر مشروطیت شناخته شده بودند حاجی شیخ فضل‌الله بجای آنکه توجه به اصول مشروطیت و مبانی حکومت ملی و ایده‌آل عالی آزادی داشته‌باشد مشروطیت را ملک مسلم و مطلق همکاران و هم مقام‌های خود پنداشت، بعبارت دیگر مشروطیت در شخص بهبهانی و طباطبایی در نظر او جلوه‌کرد و چون از آنها ناراضی و دلتنگ بود از مشروطیت سرباز زد و قیام برضد مشروطیت نمود. برای حاجی شیخ فضل‌الله مشروطیت در چهره رقبایش که برای او مکروه بود جلوه‌گر شده بود و چون از آنها خوشش نمی‌آمد و آنها را دشمن خود می‌پنداشت از مشروطیت هم بیزار شد.[۲۰]

در ادامه وجود منافع شخصی را نیز بی تأثیر در این مخالفت نمی‌داند:

حاجی شیخ فضل‌الله نوری از اول امر چون استحکام اساس مشروطیت را مخل منافع شخصی خود دید و دانسته است که با توسعه اسباب عدل و تحقیق که از جمله مزایای این اساس عالی است، طرق استفاده شخصی مسدود می‌گردد، در خفی و آشکار گاهی بعنوان موافقت و گاهی با اعلان مخالفت در اخلال ارکان سعادت مملکت کوتاهی نداشته... [۲۱]

اما مطلبی را که ملک‌زاده در ادامه ذکر می‌کند ریشه مخالفت‌های شیخ با مشروطه را بسیار عمیق‌تر از رقابت و حسادت در مرجعیت دینی تصویر می‌کند:

عجیب در اینست که در روزهای آخر سلطنت محمدعلیشاه با آنکه همه یقین داشتند که استبداد باغشاه دوامی نخواهد کرد و چراغ سلطنت شاه بیدادگر در شرف خاموش شدن است و خود شاه و سعدالدوله و اکثر درباریان به قبول مشروطیت درداده‌بودند، حاجی شیخ فضل‌الله همانطوری که در نامه‌هایش به کامران‌میرزا نایب‌السلطنه ثابت می‌کند با منتهای سرسختی و شدت در نگاهداری دستگاه استبدادی و مخالفت با مشروطیت مبارزه کرد و در آخر کار مسلک جنگجویی را با مقام روحانیت توأم نمود و بنفع استبداد جمعی را مسلح کرد و در جنگ سه‌روزه تا فتح تهران شرکت کرد و سبب قتل جمعی از مردم بی‌گناه شد.[۲۲]

قانون اساسی

عبدالله نصری در رویارویی با تجدد می‌نویسد: شیخ فضل‌الله که همواره با تدوین قانون اساسی مخالفت می‌کرد در اواخر دوران تحصن خود ناگزیر شد تا بر لزوم تکمیل قانون اساسی اصرار بورزد. در یکی از لوایح او اینچنین ذکر می‌کند:[۲۳]

مجلس شورای ملی و اجتماع وکلا و مبعوثین در آن، و مقصد رفع ظلم و نشر عدالت و اصلاح مملکت، بدون نظامنامه [قانون اساسی] که عموم اهالی و حکام و کارگزاران ممالک به آن رویه حرکت نمایند، چگونه تصور می‌شود. تدبیر منزلی، که اول مرحلهٔ حکمت عملی است، بدون دستور نمی‌شود، تدبیر مملکتی، چگونه بدون قانون ممکن خواهد بود.

مجلس قانونگذاری

شیخ فضل‌الله مجلس قانونگذاری را نمی‌پذیرد، جرا که قانونگذاری را خلاف شرع می‌داند. او قانونگذاری را مخالف با خاتمیت و کمال دین تلقی می‌کند:[۲۴]

پس این دارالشورا که مردم خواستند منعقدش نمایند و از روی موافقت (با) طباع اکثریت آرا تعیین قانون کنند، اگر مقصودشان جعل قانون جدید بود، چنانکه این هیئت را مقننه می‌خوانند، بی‌اشکال تصدیق به صحت آن منافات با اقرار به نبوت و خاتمیت و کمال دین داشت. اگر مقصود، جعل ترتیب قانون موافق شرع بود، اولاً: آنکه ابداً ربطی به آن جماعت نداشت و بالکلیه از وظیفهٔ آن هیأت خارج بود و ثانیاً آنکه عمل به استحسان عقلی است و حرام

اما برخلاف منتقدانی که شیخ را نزد مردم مخالف مجلس و مشروطه جلوه می‌دادند، خود شیخ فضل الله در لوایح حضرت عبدالعظیم چنین می‌نویسد:«خدای تعالی راضی مباد از کسی که درباره ی مجلس شورای ملی غیر از تصحیح، تکمیل و نتقیح، خیالی داشته باشد؛ و بر سخط و غضب الهی گرفتار باشند کسانی که مطلب مرا بر خلاف واقع انتشار می‌دهند و با تدلیس مسلمانان، آنان را به اشتباه می‌اندازند و راه رفع شبهه را از هر جهت مسدود می‌سازند تا سخن ما به گوش مسلمانان نرسد و به خرج مردم بدهند که فلانی و سایر مهاجرین منکر اصل مجلس شورای ملی شده‌اند»[۲۵]

عدالتخانه

شیخ اصلاح امور را با تأسیس مجلسی با عنوان عدالتخانه میسر می‌دانست. در واقع شیخ به دنبال تأسیس نهادی بود که جلوی بی‌عدالتی‌ها را بگیرد.[۲۶]

ولایت، نه وکالت

شیخ دخالت در امور عامه را از باب ولایت می‌دانست نه وکالت. از این روی نمایندگان را به عنوان وکیل مشروع نمی‌دانست.[۲۷]

مگر نمی‌دانید که در امور عامه وکالت صحیح نیست، این باب ولایت شیعه‌است. یعنی تکلم در امور عامه و مصالح عمومی ناس مخصوص است به امام علیه‌السلام یا نواب عام او و ربطی به دیگران ندارد و دخالت غیر آنها در این امور حرام و غصب نمودن مسند پیغمبر (ص) و امام علیهم‌السلام است.[۲۸]

پس از پیروزی انقلاب ۵۷ در ایران، نظام جمهوری اسلامی ایران از وی به عنوان «شهید شیخ فضل‌الله نوری» یاد می‌کند و بزرگراهی در شهر تهران را نیز به نام وی نامگذاری کرده‌است. در جمهوری اسلامی ایران، نهاد نظارت استصوابی شورای نگهبان بر پایه نظر شیخ فضل‌الله نوری[نیازمند منبع] پیش‌بینی شد.

عقاید وی درباره مدرسه به سبک جدید

او از مخالفین احداث مدرسه دخترانه بود. شیخ فضل‌الله نوری در جلسه‌ای به ناظم‌الاسلام کرمانی روزنامه‌نگار عصر مشروطه ایران و مخالف اندیشه‌های فضل‌الله نوری درباره مدارس جدید می‌گوید: «ناظم الاسلام، تو را به حقیقت اسلام قسم می‌دهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟ مدارس را افتتاح کردید. آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حالا شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟ نمی‌دانید در دولت مشروطه اگر من بخواهم روزنه و سوراخ این اتاق را متعدد نمایم باید مالیات بدهم و اگر یک سوراخ را دو سوراخ کنم باید مالیات بدهم و کذا و کذا.» [۲۹]

شیخ فضل الله نوری «اباحه مسکرات و اشاعه فاحشه خانه‌ها و افتتاح مدارس تربیت نسوان و دبستان دوشیزگان و صرف وجوه روضه خوانی و وجوه زیارات مشاهد مقدسه در ایجاد کارخانجات و تسویه طرق و شوارع...» را خلاف شرع میداند.[۳۰]

فتوائی از حوزه نجف

در جلسه روزشنبه ۲۹ ذیقعده ۱۳۲۵ انجمن تبریز که مطالب آن در روزنامه انجمن چاپ شده از تلگرافی صحبت می‌شود که از علمای تراز اول شیعه نجف به تهران رسیده‌است. مضمون آن چنین ذکر شده‌است:

"(تلگراف ثانی)جنابان حجت‌الاسلام بهبهانی و طباطبائی:

نوری چون مخل آسایش و مفسد است، تصرفش در امور حرام است.

محمد حسین نجل میرزاخلیل - محمدکاظم خراسانی - عبداله مازندرانی"[۳۱]

واقعه میدان توپخانه

نوشتار اصلی: واقعه میدان توپخانه

از روز شنبه ۸ و یکشنبه ۹ ذی القعده ۱۳۲۵ (۲۲ آذر ۱۲۸۶) گروه هائی از اراذل و اوباش به سرکردگی صنیع حضرت و مقتدر نظام و به اشاره دربار بطرف مجلس و مسجد سپهسالار در میدان بهارستان هجوم بردند و اقدام به عربده کشی و تظاهرات علیه مشروطه و مجلسیان نمودند. اینان که حدود دو هفته مجلس را در محاصره خود داشتند از سه گروه تشکیل شده بودند:

این سه گروه حول محور مبارزه و مخالفت با مشروطه و به دستور دربار از هیچ اقدامی فروگزار نمی‌کردند.[۳۲]

جلسه ویژه تطبیق قانون اساسی مشروطه با شرع

بحث تطبیق قانون اساسی با شرع از همان ابتدا مطرح بود و به خصوص در چند ماده از قانون این مسأله صورت جدی‌تری به خود گرفت و لذا یک جلسهٔ فوق‌العاده تشکیل شد که در آن عده‌ای از علما هم شرکت کردند. شیخ فضل‌الله نوری از علمای مدعو به این جلسه‌است. او بعدها درباره آن می‌نویسد:[۳۳]

تا آنکه آن دستور ملعون که مسمی به قانون اساسی است نوشته شد و خواهش تطبیق آن با قواعد اسلامیه نمودند. داعی با یأسی که از فلاح این ترتیبات داشتم مماشاتاً مساعدت نمودم و وقتی را صرف این کار با جمعی از علما کردم و به قدر میسور تطبیق به شرع یک درجه شد.

کتاب‌شناسی

از مهم‌ترین تألیفات او کتاب تذکرةالغافل و ارشاد الجاهل، صحیفه مهدویه و نیز رساله حرمت مشروطه است.

  1. روزنامه شیخ (لوایح آقا شیخ فضل الله)
  2. حرمت مشروطه
  3. رساله منظوم فقهی «الدرر التنظیم» به عربی
  4. بیاض (کتاب دعا)
  5. رساله فقهی فی قاعده ضمان الید
  6. رساله فی المشتق
  7. صحیفه قائمیه (صحیفه مهدویه)
  8. ضمایمی بر کتاب تحفه الزائر از مرحوم مجلسی (در پایان کتاب)
  9. اقبال سید بن طاووس با توضیحات شیخ
  10. رساله تحریم استطراق حاجیان از راه جبل به مکه معظمه
  11. حاشیه بر کتاب شواهد الربوبیه ملا صدرا
  12. حاشیه بر کتاب فرائد الاصول شیخ انصاری.

درخواست اسلحه

در جریان فتح تهران و در زمانی که سپهدار تنکابنی، شهر قزوین و سردار اسعد بختیاری قم را تسخیر کرده و بطرف تهران رهسپار بودند، شیخ از طریق مشیرالسلطنه (صدراعظم) از نایب‌السلطنه درخواست ۱۰۰ قبضه سلاح نمود تا ضمن محافظت از خود درمقابل مردم، نیروهای محله سنگلج بتوانند با مشروطه خواهان به مقابله و جنگ بپردازند.[۳۴]

دادگاه شیخ فضل‌الله

مخالفان شیخ، با فتح تهران، فرصت را غنیمت شمرده نزد مجاهدان و یپرم خان ارمنی که دو روز بود به ریاست کل شهربانی منصوب شده بود رفته و اظهار داشتند که هرگاه شیخ نوری زنده بماند، امکان دارد در سراسر کشور مردم را وادار به مخالفت با فاتحان تهران کند و حرکتی مذهبی توسط مردم بر علیه آنها به وجود آورد و اگر فرصت از دست برود بیم وقوع همه گونه حوادث مخاطره آمیز خواهد رفت. یپرم خان که نه مسلمان بود و نه ایرانی، تصمیم گرفت تا زمانی که مردم هیجانزده هستند، اعدام شیخ را به موقع اجرا بگذارد[۳۵].

روز ۱۲ رجب جمعی از مجاهدین به خانهٔ شیخ رفتند و او را دستگیر نمودند و به وسیله درشکه به میدان توپخانه آوردند و در یکی از اتاقهای طبقه فوقانی محبوسش نمودند. شیخ از زمانی که حبس شد تا موقعی که اعدام گشت تمام ساعات را با بردباری و خونسری و متانت گذراند و ضعف‌نفس از خود نشان نداد.[۳۶]

اعضای دادگاهی که محاکمه شیخ را انجام داد، عبارت بودند از ۱۳ نفر: منتصرالدوله پیشکار سپهدار، نظام سلطان، حمیدالملک شیبانی، جعفرقلی خان استانبولی، سالار فاتح، یمین نظام، میرزا علی محمدخان (خواهر تقی زاده)، میرزا علی محمدخان عمیدالسلطان، میرزا محمد مدیر روزنامه نجات، اعتلاء الملک، سید محمد ملقب به امامزاده، جعفرقلی خان بختیاری، شیخ ابراهیم زنجانی عضو لژ بیداری[۳۷].

کیفرخواست

در استنطاق مفاخر الملک و صنیع حضرت، معلوم می‌شود که تمام دستور العملها و نیز تهورات و سفاکی‌های محمد علی میرزا و جسارت‌های اشرار همه از این شیخ بوده است[۳۸]. متن کیفرخواست را شیخ ابراهیم زنجانی قرائت نمود.[۳۹]

دفاع شیخ

ملک‌زاده در کتاب تاریخ انقلاب مشروطیت ایران خود ذکر می‌کند که علی‌رغم تلاش و جستجویی که انجام داده صورتجلسهٔ مکتوبی از آن دادگاه به دست نیاورده‌است و ظن‌قوی اینست که صورتجلسه‌ای تنظیم نشده و یا اگر شده‌است در همان روزها از میان رفته‌است و بنابراین مطالب را به صورت نقل‌قول از بعضی از اعضای محکمه یا روسای مجاهدین نقل می‌کند. [۴۰]

مراسم اعدام

وسایل اعدام از چند روز پیش فراهم شده بود و داری را که صنیع حضرت و آجودان‌باشی با آن به دار آویخته‌شده بودند در میدان توپخانه سرپا بود.[۴۱] در روز اعدام تمام میدان توپخانه پر از جمعیت بود و مردم هلهله کنان و شادی کنان تماشای مکافات او را می‌کردند. در همانروز یکی از مشروطه خواهان ماده تاریخ اعدام او را در قالب شعری گفته‌است:

چون شیخ بی خبر ز خدا زیب دار شد

عنوان کفر بر سر دار آشکار شد

بر امر شهریار همی فتنه ساز کرد

تا داد، دین زدست سرافراز دار شد

گه طینتش مخرب دین رسول گشت

گه نیتش مخالف پروردگار شد

تاریخ اوچو خواستم از پیر عقل گفت

«نوری ز دار داخل دار بوار شد» [۴۲].

مرحوم جلال آل‌احمد در کتاب خدمت و خيانت روشن‌فکران مي‌نويسد: «از آن روز بود كه نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سردار همچون پرچمي مي‌دانم که به علامت استيلاي غرب‌زدگي پس از 200 سال کشمکش بر بام سراي اين مملکت افراشته شد».[۴۳]

سید روح‌الله خمینی در سخنرانی های بسیاری از شیخ فضل الله نام برده و از او به عنوان سمبل مبارزه علیه استعمار یاد كرده است. سید روح‌الله خمینی در جمع مردم قم می فرماید:"لكن راجع به همین مشروطه و این كه مرحوم شیخ فضل الله رحمة الله ایستاد كه "مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد." در همان وقت كه ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از كوشش ایشان بود. مخالفین و خارجی هایی كه قدرتی را در روحانیت می دیدند كاری كردند كه برای شیخ فضل الله مجاهد مجتهد و دارای مقامات عالیه یك دادگاه درست كردند و یك نفر منحرف روحانی نما، او را محاكمه كرد و در میدان توپخانه، شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار كشیدند." و در جای دیگر می فرماید: "جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل الله این بود كه قانون باید اسلامی باشد. جرم شیخ فضل الله این بود كه احكام قصاص غیر انسانی نیست. انسانی است او را دار زدند و از بین بردند و شما حالا به او بدگویی می كنید."

آثار و تألیفات درباره شیخ فضل الله نوری در سال های اخیر

درباره افکار و اقدامات سیاسی مذهبی این مجتهد سیاسی آثار و تألیفات زیادی منتشر شده است که برخی از مهمترین این آثار در سال های اخیر عبارتند از:

حکایت پای دار، روایت زندگی شهید شیخ فضل الله نوری/ محسن مومنی شریف/ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان / 1381

اندیشه سبز، زندگی سرخ، زمان و زندگی شیخ فضل الله نوری/ علی ابوالحسنی/ عبرت / 1381

کارنامه شیخ فضل الله نوری، پرسش ها و پاسخ ها/ ناصر ابوالحسنی/ عبرت / 1381

آخرین آواز قو!؛ بازکاوی شخصیت و عملکرد شیخ فضل الله نوری بر اساس، آخرین برگ، زندگی او/ علی ابوالحسنی/ عبرت / 1381

ستاره ای بر دار، نگاهی به زندگی شهید شیخ فضل الله نوری/ عباس آقایی/ مرکز اسناد انقلاب اسلامی/ 1383

شیخ فضل الله نوری و مکتب تاریخ نگاری مشروطه/ علی ابوالحسنی/ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران / 1385

کارنامه شیخ فضل الله نوری / علی ابوالحسنی/ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران / 1385

در محضر شیخ فضل الله نوری؛ اسناد حقوقی عهد ناصری/ منصوره(نظام مافی) اتحادیه، سعید روحی، سیدعلی آل داود (مقدمه)/ تاریخ ایران / 1385

دیده بان، بیدار!؛ دیدگاه ها و مواضع سیاسی و فرهنگی شیخ فضل الله نوری/ علی ابوالحسنی/ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ 1385

اندیشه سبز، زندگی سرخ؛ زمان و زندگی شیخ فضل الله نوری/ علی ابوالحسنی/ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ 1385

نگاه دوم؛ روایتی دیگر از زندگی و اندیشه های شیخ فضل الله نوری/ شمس الدین تندرکیا، مجتبی شکوری (به اهتمام)/ عقل سرخ / 1385 کالبدشکافی چند شایعه درباره شیخ فضل الله نوری؛ فروش مدرسه چال به بانک استقراضی، رشوه گیری از شاه و امین السلطان و.../ علی ابوالحسنی/ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ 1385

خانه، بر دامنه آتشفشان؛ شهادتنامه شیخ فضل الله نوری/ علی ابوالحسنی/ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران / 1385

شیخ فضل الله نوری و مکتب تاریخ نگاری مشروطه/ علی ابوالحسنی/ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ 1385

بازخوانی روزنامه شیخ فضل الله نوری/ ستار شهوازی بختیاری (به اهتمام)/ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران/ 1386

مشروطه شرعی و مشروعه شرطی؛ بازخوانی نظریات میرزای نائینی و شیخ فضل الله نوری/ طرح فردا / 1387

سر دار؛ گزارشی تحلیلی از بر دار رفتن آیت الله شیخ فضل الله نوری در نهضت مشروطه/ تندر کیا/ کتاب صبح / 1387

مشروطه شرعی و مشروعه شرطی؛ بازخوانی نظریات میرزای نائینی و شیخ فضل الله نوری/ طرح فردا / 1387

تاریخ مشروطه ایران/ احمد کسروی/ نگاه / 1387

تاریخ هیجده ساله آذربایجان (بازمانده تاریخ مشروطه ایران)/ احمد کسروی/ نگاه / 1387

تاریخ بیداری ایرانیان(تلخیص و بازنویسی تاریخ بیداری ایرانیان)/ محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی، منیژه ربیعی (به اهتمام)/ میراثبان

نگارخانه

جستارهای وابسته

پانویس

  1. خاطرات احتشام السلطنه، به کوشش سید محمد مهدی موسوی، ص ۵۷۳
  2. موسی نجفی، موسی فقیه حقانی، تاریخ تحولات سیاسی ایران،موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران ،چاپ ششم ۱۳۸۸ ،صفحه ۳۳۱
  3. شریف کاشانی، محمدمهدی. واقعات اتفاقیه در روزگار. ج. اول. تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲. ۱۵۶. 
  4. ملک‌زاده، مهدی. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. ج. ۱،۲،۳. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۷. ۴۷۸. شابک ‎۹۶۴-۳۷۲-۰۹۲-۶. 
  5. نقش روشنفکران در تاریخ معاصر ایران، تهران ۱۳۸۷، جلد ۱، صفحه ۵۷۷
  6. بامداد، شرح حال رجال ایران، ج۳، ص۹۶.
  7. دولت آبادی، میرزا یحیی. حیات یحیی انتشارات فردوسی جلد دوم. صفحات: ۷ و ۸
  8. نوری، فضل‌الله، حرمت مشروطه، رسائل مشروطیت (کتاب اول)، به کوشش غلامحسین زرگری‌نژاد، تهران، ۱۳۷۴ش.
  9. همان
  10. همان
  11. نصری ع. رویارویی با تجدد. تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۸۷
  12. احمد کسروی، تاریخ مشروطه، تاریخ هجده ساله آذربایجان
  13. کسروی، احمد. تاریخ مشروطه ایران، صفحه ۲۸۵
  14. فردایی دیگر، مرتضی آوینی، آخرین رنج دوران، ص۹۲ ،نشر واحه، چاپ دوم تابستان ۱۳۹۰
  15. شیخ شهید در سه نما
  16. جدال بین علمای دورهٔ مشروطه بر سر «آزادی بیان و قلم»
  17. 60-Abdul - Hadi: Hairi (Shaykh facl Allah Nuri is Re Futation Of The Idea Of Constitutionalism) MES 13 (1977) p. 327-339
  18. ترکمان، محمد. رسائل، صفحه ۱۴
  19. روزنامه حبل المتین، شماره ۴۸، یکشنبه ۱۱ جمادی الول ۱۳۲۵ قمری
  20. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران.۱۳۷۱.انتشارات علمی. ص ۱۲۵۸
  21. ملک‌زاده، مهدی. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. ج. ۱،۲،۳. تهران: انتشارات سخن، ۱۳۸۷. ۵۰۳. شابک ‎۹۶۴-۳۷۲-۰۹۲-۶. 
  22. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران.۱۳۷۱.انتشارات علمی. ص ۱۲۵۸
  23. نصری ع. رویارویی با تجدد. تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۸۹
  24. نصری ع. رویارویی با تجدد. تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۸۹
  25. نجفی، موسی. فقیه حقانی، موسی. تاریخ تحولات سیاسی ایران، صفحه ۳۴۰
  26. نصری ع. رویارویی با تجدد. تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۹۲
  27. نصری ع. رویارویی با تجدد. تهران؛ نشرعلم. ۱۳۸۶. ج اول ص ۳۹۳
  28. رسائل مشروطیت، ص ۱۸۴
  29. ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، بخش اول ج اول، رودکی ۱۳۶۱
  30. لوایح شیخ فضل الله نوری، بکوشش هما رضوانی، نشر تاریخ ایران، ۱۳۶۲
  31. روزنامه انجمن تبریز شماره ۲۷ چهارشنبه سوم ذیحجه الحرام ۱۳۲۵ هجری-قمری صفحه اول-- همچنین در: کسروی ا، تاریخ مشروطه، صفحه۵۲۸
  32. تاریخ مشروطه ایران جلد دوم صفحه ۵۰۵
  33. نجفی م، فقیه‌حقانی م. تاریخ تحولات سیاسی ایران. تهران؛ موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۱. ص۲۷۵
  34. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۱۴۶
  35. صفایی، "رهبران مشروطه" جلد1، صفحه 558، دانشور علوی، "تاریخ مشروطه و جنبش وطن پرستان"، صفحه 61
  36. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۲۶۰-۱۲۵۹
  37. نقش روشنفکران در تاریخ معاصر ایران، تهران ۱۳۸۷، جلد ۱، صفحه ۵۷۸
  38. واقعات اتفاقیه در روزگار جلد دوم صفحه۳۷۶-۳۷۸
  39. برای مطالعه متن کامل کیفرخواست شیخ فضل الله نوری به مقاله همنشین بهار: کیفرخواست شیخ فضل‌الله نوری رجوع کنید.
  40. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۲۶۰-۱۲۵۹
  41. ملک‌زاده م، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. تهران، انتشارات علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۱ جلد ششم و هفتم، ص ۱۲۷۱
  42. واقعات اتفاقیه در روزگار جلد دوم صفحه۳۷۶
  43. جلال آل احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران. تهران، انتشارات خوارزمی، جلد دوم، صفحه 402

منابع

پیوند به بیرون

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به شیخ فضل‌الله نوری در ویکی‌گفتاورد موجود است.