محمدکاظم خراسانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از آخوند خراسانی)
پرش به: ناوبری، جستجو
تصویر آخوند خراسانی

ملا محمد کاظم خراسانی (هروی) (۱۲۵۵ قمری برابر ۱۲۱۸ شمسی، مشهد - ۱۳۲۹ قمری برابر ۱۲۹۰ خورشیدی، نجف) مشهور به آخوند خراسانی و صاحب کفایه (کفایة الاصولفقیه، سیاستمدار و مرجع تقلید عصر خود بود.

آخوند خراسانی در کنار شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین خلیلی تهرانی سه مرجع تقلید حامی مشروطیت در ایران بودند که به آیات ثلاث معروف می‌باشند.

از راست به چپ:آیت‌الله مازندرانی، میرزا حسین خلیلی طهرانی، آخوند خراسانی

تولد و تحصیلات[ویرایش]

محمدکاظم در سال ۱۲۵۵ متولد شد. پدرش ملا حسین هروی زادهٔ شهر هرات و در مشهدالرضا مهاجر بود. وی در مشهد علوم مقدماتی و سطوح را فرا گرفت. سپس به سال ۱۲۷۷ قمری در سبزوار مدتی کوتاه از حاج ملا هادی سبزواری فلسفه آموخت. پس از آن در سن بیست و دو سالگی، در سال ۱۲۷۷ قمری به تهران رفت و نزد ملا حسین خویی و میرزا ابوالحسن جلوه به تحصیلات تکمیلی در حکمت و فلسفه پرداخت. سپس عازم نجف شد و نزد شیخ انصاری ،سید علی شوشتری ،میرزای شیرازی، شیخ راضی نجفی و سید مهدی قزوینی مشغول تحصیل شد. ملا محمد کاظم خراسانی پس از فراگیری علوم دینی در نجف و سامرا به تدریس مشغول شد و حدود نیم قرن به تدریس علوم معقول و منقول پرداخت.

مرحوم‌ آخوند، پس‌ از صدور نامه ها و اعلاميه‌هاي‌ متعدد بر ضد‌ جناح‌ تندرو و سکرت فراماسون مشروطه، نهايتاً‌ مصمم‌ شد كه‌ براي‌ اصلاح‌ امر مشروطه، به‌ ايران‌ بيايد، و پيداست‌ كه‌ اين‌ عمل، هرگز به‌ سود عمال‌ نفوذي‌ بيگانه‌ و عناصر سکرت فراماسون نبود. لذا، چنانكه‌ مشهور است‌ آن‌ مرد بزرگ‌ و اصلاح‌ طلب‌ را در عصر يا شبِ‌ روزي‌ كه‌ صبح‌ فرداي‌ آن‌ تصميم‌ به‌ مهاجرت‌ به‌ ايران‌ داشت، مسموم‌ كردند...

'ملا محمد کاظم خراسانی و مشروطیت[ویرایش]

پيش‌ از مشروطه‌[ویرایش]

تاريخ، از دوستي‌ شيخ‌ نوري‌ و آخوند با يكديگر در سالهاي‌ پيش‌ از مشروطه‌ خبر مي‌دهد و حكايت‌ از آن‌ دارد كه‌ آن‌ دو، از همان‌ زمان‌ ميرزاي‌ شيرازي، نسبت‌ به‌ هم‌ حسن‌ نظر و ارتباط‌ صميمي‌ داشته‌اند. سيد محمدعلي‌ شوشتري‌ (از معاصران‌ شيخ‌ فضل‌الله) مي‌نويسد: «در آغاز پيدايش‌ نهضت‌ آزادي‌ و مشروطيت‌ بين‌ مرحوم‌ شيخ‌ و مرحوم‌ آخوند ملا‌ كاظم‌ خراساني... به‌ قدري‌ خصوصيت‌ حكمفرما بود كه‌ دوستي‌ آن‌ دو بزرگمرد، ايجاد غبطه‌ در ديگران‌ نموده‌ بود».1‌

در جنبش‌ عدالتخانه‌[ویرایش]

سيد محمدعلي‌ شوشتري، كه‌ عصر شيخ‌ و مشروطه‌ را درك‌ كرده، معتقد است‌ كه‌ ورود مرحوم‌ آخوند خراساني‌ به‌ نهضت‌ عدالتخواهيِ‌ صدر مشروطه، معلول‌ نامه‌ نگاريِ‌ شيخ‌ به‌ نجف‌ بوده‌ است: «درباب‌ سوابق‌ خصوصيت‌ و ارتباط‌ شيخ‌ شهيد با آخوند خراساني، نامه‌هايي‌ كه‌ در آغاز پيدايش‌ نهضت‌ آزادي‌ و مشروطيت‌ بين‌ مرحوم‌ شيخ‌ و مرحوم‌ آخوند ملا‌ كاظم‌ خراساني، چه‌ به‌ واسطه‌ مرحوم‌ آقا ضياء كيانوري‌ پسر دوم‌ شيخ‌ مبادله‌ شده‌ و چه‌ نامه‌هاي‌ بلاواسطه‌، روشن‌ و مدلل‌ مي‌سازد كه‌ مرحوم‌ آخوند خراساني‌ به‌ استناد نوشته‌هاي‌ شيخ‌ پا در امر مشروطيت‌ نهاد و مُقدِم‌ در اين‌ اساس‌ شد. زيرا در آن‌ تاريخ‌ بين‌ مرحوم‌ شيخ‌ و آخوند به‌ قدري‌ خصوصيت‌ حكمفرما بود كه‌ دوستي‌ آن‌ دو بزرگمرد ايجاد غبطه‌ در ديگران‌ نموده‌ بود».4‌ خود آخوند نيز در نامه‌ به‌ محمدعليشاه‌ (محرم 1327 ق) تلويحاً‌ به‌ اين‌ امر اشاره‌ دارد.5‌

پس‌ از تأسيس‌ مجلس‌ شورا[ویرایش]

در صبحدم‌ استقرار مشروطيت‌ در ايران، بلكه‌ تا مدتها پس‌ از آن، مراجع‌ مشروطه‌ خواه‌ نجف‌ (و از جمله: آخوند) نسبت‌ به‌ شيخ‌ فضل‌الله حسن‌ نظر داشته‌ و از تلاشهاي‌ اصلاحي‌ وي‌ در تحكيم‌ بنيان‌ «اسلاميت» مشروطه، حمايت‌ مي‌كردند. كسروي‌ مي‌نويسد: «علماي‌ نجف‌ از آن‌ راه‌ دور، چگونگي‌ را در نيافته‌ به‌ حاجي‌ شيخ‌ فضل‌الله خوش‌ گماني‌ مي‌نمودند و با او همراهي‌ نشان‌ مي‌دادند».8‌

در تحصن‌ حضرت‌ عبدالعظيم‌ عليه‌ السلام[ویرایش]

‌درست‌ در آستانه‌ تحصن‌ شيخ‌ (براي‌ تهذيب‌ مشروطه‌ و مجلس) در حضرت‌ عبدالعظيم‌ عليه‌ السلام، آخوند خراساني‌ و شيخ‌ عبدالله مازندراني‌ تلگرافي‌ - توسط‌ شيخ‌ شهيد - به‌ مجلس‌ شورا زدند و در آن، ضمن‌ حمايت‌ از اصل‌ پيشنهادي‌ شيخ‌ (=‌‌‌نظارت‌ فائقه‌ فقها بر مصوَّبات‌ مجلس)، خواستار تصويب‌ ماده‌ ديگري‌ از سوي‌ مجلس‌ در قلع‌ و قمع‌ فِرَق‌ ضاله‌ شدند. شيخ، تلگراف‌ مزبور را كه‌ جناح‌ سكولار، مانع‌ طرح‌ آن‌ در مجلس‌ شده‌ بود، در خلال‌ لوايح‌ متحصنين‌ انتشار داد و ضمن‌ تجليل‌ بسيار از آخوند و مازندراني، هدف‌ خود و آنان‌ را در حفظِ‌ «اسلاميت» مجلس‌ و مصوبات‌ آن، متحد دانست.12‌ كسروي‌ به‌ صحت‌ و اعتبار تاريخي‌ اين‌ تلگراف‌ تصريح‌ دارد.13‌

در دوران‌ موسوم‌ به‌ استبداد صغير[ویرایش]

دوران‌ استبداد صغير، ظاهراً‌ دوران‌ اوج‌ تقابل‌ ديدگاهها و مواضع‌ سياسي‌ شيخ‌ و آخوند نسبت‌ به‌ مشروطه‌ است. شيخ، تجديد مشروطه‌ و مجلس‌ به‌‌شكل «بحران‌زا»‌ي گذشته‌ را (با توجه‌ به‌ سابقه‌ سوء عملكرد جناح‌ تندرو و سكولار در مشروطه‌ اول) به‌ صلاح‌ اسلام‌ و ايران‌ نمي‌بيند و معتقد به‌ استقرار «مشروطه‌ و مجلسي‌ محدود» در قد و قواره‌ عدالتخانه‌ است، اما آخوند، كه‌ هنوز ماهيتِ‌ «واقعيِ» صحنه‌ گردانان‌ اصليِ‌ حوادث‌ مشروطه‌ (امثال‌ تقي‌ زاده‌ و حسينقلي‌ خان‌ نواب) بر وي‌ مكشوف‌ نشده، طرفدار تجديد مجلس‌ و مشروطيت‌ با همان‌ دست‌ اندركاران، و بدون‌ تفكيك‌ عناصر و جناحهاي‌ تندرو و معتدل‌ از يكديگر است. و هر دو نيز بر درستي‌ مواضع‌ يكديگر پاي‌ مي‌فشرند. مع‌ الوصف، شيخ‌ نسبت‌ به‌ عالمان‌ بزرگي‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ مواضع‌ سياسي، در نقطه‌ مقابل‌ او قرار دارند (به‌‌رغم‌ گلايه‌هاي‌ شديدي‌ كه‌ از آنها دارد) حريم‌ نگه‌ مي‌دارد و به‌ اصطلاح‌ «عناصر مُشتَبَه» را از «مُعاندان‌ عامد» فرق‌ مي‌گذارد و به‌ يك‌ چوب‌ نمي‌راند. بلكه، به‌ قول‌ خود، مي‌كوشد كه‌ بتواند با متقاعد ساختن‌ آنان‌ به‌ درستي‌ مواضع‌ خويش، اختلاف‌ فكري‌ - سياسي‌ موجود بين‌ علما بر سر مشروطه‌ را برطرف‌ سازد. مي‌دانيم‌ كه‌ شيخ‌ در اواخر سال‌ 1326 مورد سوء قصد گروه‌ ترور مشروطه‌ قرار گرفت، و البته‌ به‌ رغم‌ صدمه‌ سختي‌ كه‌ ديد جان‌ به‌ سلامت‌ برد. پيرو اين‌ امر، مرحوم‌ سيد صاحب‌ عروه‌ در نامه‌اي‌ به‌ شيخ، نجات‌ وي‌ از دست‌ تروريستها را تبريك‌ گفت‌ و شيخ‌ در 12 محرم‌ 1327 به‌ نامه‌ سيد پاسخ‌ گفت. در آن‌ نامه، شيخ‌ ضمن‌ انتقاد از رفتار ضد‌ اسلامي‌ مشروطه‌ چيان‌ افراطي، چاره‌ امراض‌ مُهلك‌ موجود را، تنها در «تقويت‌ مزاج‌ شريعت» و «اتفاق‌ كلمه‌ علماي‌ ربانيين» مي‌داند - دو اصلي‌ كه‌ در هميشه‌ تاريخِ‌ غيبت، حلال‌ مشكلات‌ است. و لحن‌ كلامش، چُنان‌ است‌ كه‌ حساب‌ ملحدان‌ را از معدود‌ عالمانِ‌ بزرگي‌ (كه‌ مشروطه‌ مطلوبشان، در نهايت، جز مشروطه‌ مشروعه‌ نبود و درست‌ از همين‌ روي‌ نيز در فرجام، گرفتار صدمه‌ و آزار همان‌ كساني‌ شدند كه‌ شيخ‌ شهيد را بردار كردند) كاملاً جدا مي‌داند، و براي‌ سد‌ رخنه‌ و نفوذ آن‌ ملحدان‌ است‌ كه‌ «حتي‌ المقدور سعي‌ دارد شايد اين‌ اختلاف‌ كلمه‌ برداشته‌ شود»؛ سعيي‌ كه‌ البته‌ در آن‌ برهه‌ از تاريخ، بي‌ نتيجه‌ ماند.

پس‌ از فتح‌ تهران[ویرایش]

دكتر عبدالهادي‌ حائري، به‌ دار آويختن‌ شيخ‌ از سوي‌ مشروطه‌ خواهان‌ را براي‌ مراجع‌ نجف، امري‌ دور از انتظار‌ مي‌شمارَد. به‌ ديده‌ او: «اين‌ رويداد ناگهاني، و از نظر بسياري‌ باور نكردني، سبب‌ بيم‌ فراواني‌ در ميان‌ علما شد و دشمني‌ هواخواهان‌ رژيم‌ استبدادي‌ را بيفزود و بسياري‌ از مردم‌ عادي‌ را كه‌ احترام‌ ويژه‌اي‌ نسبت‌ به‌ مقام‌ روحانيت‌ قائل‌ بودند، سخت‌ به‌ مشروطيت‌ و پشتيبانان‌ آن‌ كينه‌ ور گردانيد».15‌ تاريخ، از تأ‌سف‌ شديد علماي‌ مشروطه‌ خواه‌ نجف‌ (بويژه‌ آخوند خراساني) در مرگ‌ شيخ‌ ياد مي‌كند. عبدالحسين‌ كفايي، به‌ نقل‌ از پدر بزرگش، آيت‌ الله حاج‌ ميرزا احمد كفايي‌ (سومين‌ فرزندِ‌ آخوند خراساني)، آورده‌ است: وقتي‌ در وقايع‌ مشروطيت‌ مرحوم‌ آيت‌ الله شيخ‌ فضل‌ الله نوري‌ را... در تهران‌ به‌ دار آويختند، چون‌ اين‌ خبر به‌ آخوند در نجف‌ رسيد بسيار متأ‌ثر و متأ‌لم‌ گرديد، به‌ نحوي‌ كه‌ گريه‌ كرد و مجلس‌ فاتحه‌ اي‌ در منزل‌ خود براي‌ او ترتيب‌ داد.16‌ حجت‌الاسلام‌ حاج‌ ميرزا عبدالرضا كفايي‌ (فرزند آيت‌ الله ميرزا احمد كفايي‌ مزبور) نيز موضوع‌ را تصديق‌ مي‌كند. (ايام‌ 39: اظهارات‌ اشان‌ در گفتگوي‌ مندرج‌ در صفحات‌ 4 و 5 همين‌ شماره‌ درج‌ شده‌ است). همچنين‌ حجت‌الاسلام‌ حاج‌ شيخ‌ ابوذر بيدار، از روحانيون‌ مبارز اردبيل‌ و دوستان‌ ديرين‌ آيت‌ الله حاج‌ شيخ‌ حسين‌ لنكراني، در تاريخ‌ 6 ارديبهشت‌ 1373 شمسي‌ به‌ حقير اظهار داشتند: مرحوم‌ لنكراني‌ به‌ مرحوم‌ شيخ‌ فضل‌الله نوري‌ علاقه‌ و ارادت‌ بسيار مي‌ورزيد و نام‌ ايشان‌ را بدون‌ الفاظي‌ چون‌ رحمه‌الله عليه، اعلي‌ الله مقامه‌ و يا شهيد به‌ كار نمي‌برد. از ايشان‌ پرسيدم: اگر چنين‌ است‌ كه‌ مي‌گوييد، پس‌ چرا بزرگاني‌ چون‌ آخوند خراساني‌ كه‌ از مروجان‌ مشروطيت‌ بودند براي‌ جلوگيري‌ از شيخ‌ اقدامي‌ نكردند و چيزي‌ نگفتند. فرمود: «آنها نوشته‌اي‌ به‌ تهران‌ فرستادند كه از اعدام شيخ جلوگيري‌ شود و آن‌ نوشته‌ به‌ ايران‌ هم‌ آمد، اما آن‌ را گُم‌ و گور كردند». از مرحوم‌ حجت‌الاسلام‌ و المسلمين‌ حاج‌ شيخ‌ علي‌اكبر برهان‌ (پيشنماز اسبق‌ مسجد لرزاده، و مؤ‌سس‌ حوزه‌ علميه‌ در حضرت‌ عبدالعظيم‌ عليه‌ السلام) نقل‌ شده‌ كه‌ مي‌فرمود: «بعد از شهادت‌ شيخ، كسي‌ خنده‌ از مرحوم‌ آخوند ملا‌ كاظم‌ خراساني‌ نديد تا از دنيا رفت».17‌ سيد محمد رضوي‌ (نو‌اب‌ وكيل)، وكيل‌ يزد در مجلس‌ شوراي‌ سوم‌ و از همراهان‌ شهيد مدرس‌ در سفر مهاجرت‌ ايام‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ به‌ غرب‌ ايران‌ و كشور عراق‌ است. وي‌ كه‌ در حدود سال‌ 1334 ق‌ در نجف‌ با فرزندان‌ آخوند خراساني‌ (ميرزا مهدي‌ و ميرزا احمد) ديدار و گفتگو داشته‌ مي‌نويسد: مرحوم‌ آخوند از دار زدن‌ آقا شيخ‌ فضل‌الله افسرده‌ بودند.

پس‌ از شهادت‌ شيخ‌ نوري‌[ویرایش]

قرائن‌ و شواهد بسيار، حاكي‌ است‌ كه‌ آخوند پس‌‌از قتل‌ شيخ، به‌ ماهيت‌ ضد‌ اسلام‌ جناحِ‌ تندرو پي‌برده‌ و از طُرُق‌ گوناگون‌ به‌ ريشه‌ كن‌ كردن‌ آنان‌ كوشيد، كه‌ از جمله‌ آنها حكم‌ به‌ انحراف‌ مسلك‌ تقي‌زاده‌ و ياران‌ وي‌ از اسلام، و لزوم‌ عزل‌ و اخراج‌ او از مجلس‌ شورا بود. نهايتاً‌ هم‌ تصميم‌ گرفت‌ كه‌ براي‌ اصلاح‌ امر مشروطه، به‌ ايران‌ بيايد كه‌ او را شهيد ساختند. در اين‌ زمينه، نخست‌ به‌ گزارش‌ معتبر تاريخي‌ زير توجه‌ كنيد: آقاي‌ محمد واعظ‌ زاده‌ خراساني، فرزند شيخ‌ مهدي‌ واعظ‌ خراساني‌‌اند كه‌ در عصر خود خطيب‌ بزرگ‌ مشهد بوده‌ است. واعظ‌ زاده‌ به‌ نقل‌ از پدر، ماجراي‌ جالبي‌ را از مبارزه‌ آخوند (پس‌ از قتل‌ شيخ) با جناح‌ تندرو مشروطه‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ شنيدني‌ است. وي‌ به نقل از‌ پدر خويش‌ (شيخ‌ مهدي‌ واعظ) مي‌نويسد: بسياري‌ از علماي‌ طرفدار مشروطه‌ وقتي‌ نيرنگها را فهميدند، با مشروطه‌ مخالفت‌ كردند و از طرفداريهاي‌ خود پشيمان‌ شدند. پس‌ از استقرار مشروطيت‌ و تشكيل‌ مجلس، نامه‌اي‌ سر‌ي‌ از طرف‌ مرحوم‌ آخوند خراساني، حاميِ‌ مهمٍّ‌ مشروطيت، به‌ مشهد رسيد... . آخوند در آن‌ نامه‌ نوشته‌ بودند: هدف‌ ما از مشروطيت، برقراري‌ عدالت‌ و ترويج‌ اسلام‌ بود، نه‌ اينكه‌ مالياتهاي‌ سنگيني‌ براي‌ مردم‌ وضع‌ كنند و... بنابراين‌ بر هر مسلماني‌ واجب‌ است‌ كه‌ با مشروطيت‌ مبارزه‌ كند.»19 از مرحوم‌ آخوند و مازندراني، در فاصله‌ شهادت‌ شيخ‌ و مرگ‌ مشكوك‌ و زود هنگام‌ آخوند، اعلاميه‌ها و بيانيه‌هاي‌ بسياري‌ در توضيح‌ ماهيت‌ اسلاميِ‌ مشروطه‌ مورد نظر آنان، و انتقاد شديد از عملكرد مشروطه‌ خواهان‌ غربزده‌ و سكولار صادر شد كه‌ ذكر و توضيح‌ همه‌ آنها، كتابي‌ قطور مي‌طلبد.

درگذشت (مرگ‌ مشكوك‌ آخوند خراسانی)[ویرایش]

خراسانی در زمانی که برای جهاد علیه روس قصد هجرت به ایران را داشت در سحرگاه سه شنبه ۲۰ ذیحجه ۱۳۲۹ قمری به طور مشکوکی درگذشت. مقبره او در آرامگاه علی بن ابی‌طالب قرار دارد.[۱] مرحوم‌ آيت‌ الله حاج‌ شيخ‌ محمدباقر محسني‌ ملايري، از علماي‌ پارسا و معمر قم‌ كه‌ چند سال‌ پيش‌ درگذشت، نقل‌ كرد: آخوند خراساني‌ مي‌فرمود «ما كشمش‌ ريختيم‌ سركه‌ بشود، چرا شراب‌ شد؟!».20‌ مرحوم‌ آيت‌ الله حاج‌ شيخ‌ حسين‌ لنكراني‌ نيز از قول‌ آخوند نقل‌ مي‌كرد كه‌ در آستانه‌ حركت‌ به‌ سوي‌ تهران‌ در سال‌ 1329 ق‌ (كه‌ با مسموميتش‌ در همان‌ شب‌ عزيمت‌ به‌ دست‌ عناصر نفوذي، نافرجام‌ ماند) فرموده‌ بود: سركه‌ انداختيم‌ شراب‌ شده‌ است، مي‌روم‌ ايران‌ خمره‌ اش‌ را بشكنم!

«مسموميتِ» آخوند (كه‌ عناصرِ‌ نفوذيِ‌ مشروطه‌ خواه، شديداً‌ در آن‌ متهم‌اند) حديثي‌ «مشهور» است. در مورد مخالفت‌ شديد آخوند (پس‌ از شهادت‌ شيخ) با مشروطه‌ چيانِ‌ منحرف‌ و تصميم‌ وي‌ براي‌ آمدن‌ ايران‌ جهت‌ اصلاح‌ مشروطه‌ كه‌ منجر به‌ مسموميت‌ او شد، افزون‌ بر گزارش‌ واعظ‌ زاده‌ كه‌ قبلاً‌ گذشت، اظهارات‌ آيت‌ الله سيد جمال‌ الدين‌ گلپايگاني21‌، نو‌اب‌ وكيل22‌، آقا نجفي‌ قوچاني23‌ و سيد محمدعلي‌ دولت‌ آبادي24 گوياي‌ بسي‌ نكته‌ها است. دولت‌ آبادي، در مأخذ يادشده‌ پيرامون‌ اتهام‌ دمكراتها به‌ قتل‌ آخوند، چنين‌ مي‌نويسد: «...جماعتي‌ معتقدند آيت‌ الله خراساني‌ به‌ مرگ‌ طبيعي‌ مرحوم‌ نشده‌ باشند. زيرا كه‌ مرحوم‌ آخوند خراساني‌ دو دشمن‌ قوي‌ داشتند: يكي‌ روسها كه‌ ميرزا ابوالقاسم‌ شيرواني، آگنت‌ روس، ضديت‌ فوق‌ العاده‌ مي‌نمود و راپرت‌ اعمال‌ و رفتار آخوند را به‌ قنسول‌ روس‌ مي‌داد و از همين‌ راپورتچي‌گري‌ به‌ مقام‌ آگنتي‌ رسيد و در نجف‌ علناً‌ بر ضد آخوند اقدامات‌ مي‌كرد و به‌ احتمال‌ قوي‌ اگر آخوند مقتول‌ شده‌ باشد او مباشرت‌ كرده‌ است. دشمن‌ ديگر آخوند دموكرات‌ها هستند كه‌ خصوصاً‌ در اين‌ موقع‌ انتخابات، نهايت‌ انديشه‌ و خوف‌ را از آخوند داشته‌ و مي‌دانستند كه‌ احكام‌ و نوشتجات‌ بر عليه‌ آنها صادر خواهد شد و فقدان‌ آخوند را فوزي‌ عظيم‌ تصور مي‌نمودند. چيزي‌ كه‌ بيشتر موجب‌ اين‌ توهمات‌ مي‌باشد تلگرافي‌ است‌ كه‌ از اسلامبول‌ رسيده‌ و در آن‌ مي‌نويسند كه‌ به‌ علت‌ نامعلوم دنيا را وداع‌ نموده‌اند و اين‌ كلمه‌ به‌ علت‌ نامعلوم، موجب‌ اين‌ توهمات‌ شده‌ است».

آخوند خراسانی به همراه شیخ عبدالله مازندرانی (۱۲۵۶-۱۳۳۰ق) و میرزا حسین خلیلی تهرانی (۱۲۳۰-۱۳۲۶ق) نجف سه مرجع امضا کننده مشروطه بودند که به آیات ثلاث نجف و مراجع ثلاثه مشروطه خواه مشهور شده‌اند. در بین اینان خلیلی زودتر از همه درگذشت و سپس خراسانی و نهایتاً مازندرانی وفات یافت ولی بیشترین تاثیر در سیاست مشروطه از جانب مراجع تقلید را آخوند خراسانی دارا بود. ای سه تن -چنانکه از تلگراف هایشان هویداست- تا پایان زندگانی به مشروطه وفادار ماندند. آخوند خراسانی در جریان مشروطیت تلگراف‌ها و پیام‌هایی از نجف به ایران می‌فرستاد و در آن‌ها مردم را به مبارزه ترغیب می‌کرد. خراسانی به همراه دو مرجع دیگر در زمان استبداد صغیر شاه ایران را تکفیر و از سلطنت خلع کردند. وی همچنین در مشروطه دوم نیز دارای فعالیت سیاسی فراوان بود. رضاشاه در توجیه کار خود برای در افتادن با روحانیت و خلع لباس آنها،در مورد آخوند خراسانی و مشروطیت طلبی وی می‌گوید: «او عمامهٔ طلبه‌ها را برداشت»[۲] البته این قضیه با این پیش فرض صحیح است که بگوییم مشروطه توسط انگلیس و برای ضربه زدن به دیانت مردم ایران ایجاد شده است، در حالی که اسناد و مدارک فراوانی بر ضد این موضوع شهادت داده و نشان می دهد مشروطیت یک نهضت ایرانی و با دخالت علما، روشن فکران و مردم بوده است و انگلیس بعد از روشن شدن آتش انقلاب، خود را مشروطه خواه جلوه داد. بعدها نیز به مانند قرارداد ۱۹۰۷ به ضدیت با دولت مشروطه دست زد.[۳]

افکار نوین[ویرایش]

آخوند خراسانی از لحاظ لزوم پرداختن به اندیشه‌های نوین و افکار جدید دانشمندی پیش رو در میان روحانیون به شمار می‌رود. وی تاکید داشت که برای جبران عقب ماندگی ممالک اسلامی باید علوم نوین و فنون جدید رواج یابد و نهادهای لازم تمدنی ایجاد شود. شیوه‌های فراگیری دانش توسط کودکان را در مکاتب و مدارس اصلاح نمود و انواع مورد نیاز زبان خارجه فرا گرفته شود. وی در زمینه اقتصاد نیز بر اقتاصد داخلی و تقویت آن اهمیت می‌داد و شرکت اسلامیه را با شدت تمام تایید نمود. به علاوه از دید خراسانی، کشور نباید حالت بسته داشته باشد و افکار گوناگون مطرح شوند. وی همچینین می‌گفت که در قبال مراودات متقابل سیاسی اجتماعی بین کشورهای مختلف روابط دوستانه برقرار گردد. او برای دفع مشکلات ایران با امپراتور روس نامه نگاری داشته و حتی در زمانی برای دفاع از حق مظلومان استبداد زده ایران شکایتی به دادگاه لاهه هلند ارسال می‌دارد. در رابطه با اتحاد مذاهب نیز می‌توان وی را در جهاتی حتی برتر از سید جمال الدین اسدآبادی بر شمرد. پاره‌ای از اقدامات وی در این زمینه را جرجی زیدان مسیحی در مجله الهلال آورده است.[۴]

فرزندان[ویرایش]

جنبش مشروطه
Constitutional forces in Tabriz.jpg
گروهی از مشروطه‌خواهان
شاهان قاجار
نام

دورهٔ پادشاهی

آقامحمد خان

فتحعلی شاه
محمدشاه
ناصرالدین شاه
مظفرالدین شاه
محمدعلی شاه

احمدشاه

۱۱۷۵-۱۱۶۱
۱۲۱۳-۱۱۷۶
۱۲۲۶-۱۲۱۳
۱۲۷۵-۱۲۲۶
۱۲۸۵-۱۲۷۵
۱۲۸۸-۱۲۸۵

۱۳۰۴-۱۲۸۸

نسل آخوند خراسانی به علت انتساب به کتاب کفایه الاصول وی اغلب به کِفایی معروف می‌باشند. از مشاهیر خاندان وی می‌توان به افزاد ذیل اشاره داشت:

شاگردان[ویرایش]

آخوند خراسانی بیش از 40 سال در مشهد، تهران، کربلا و نجف تدریس نموده است. وی هزاران شاگرد پرورش داده و صدها مجتهد نزد وی درس خوانده اند. شاگردان او را تا سه هزار تن گفته اند. برخی از شاگردان وی عبارتند از:

تالیفات[ویرایش]

آخوند خراسانی تالیفات بسیاری داشت از جمله حاشیه‌ای بر مکاسب استادش شیخ انصاری، شرح و تعلیقه‌ای بر منظومهٔ دیگر استادش ملا هادی سبزواری، حاشیه بر اسفار صدرالمتالهین شیرازی که می‌گویند نسخه اش در آستان قدس رضوی وجود دارد، رسالهٔ دماء ثلاثه، چندین رسالهٔ فقهی و اخلاقی و عقیدتی، البته مهمترین تالیفات او همانا کفایةالاصول است که اکنون در دوره‌های عالی حوزه تدریس می‌شود. صدها نفر از شاگردان آخوند تقریرات فقه و اصول ایشان را نوشته‌اند که بسیاری از آنها هنوز موجود می‌باشد.

یک اثر جنجال برانگیز[ویرایش]

یکی از مهمترین آثار منسوب به آخوند خراسانی که منعکس کننده نظرات سیاسی اوست گفتگوی آخوند بامیرزای نائینی پیرامون حکومت دینی می‌باشد. در صحت این اثر تشکیک وجود دارد. اکبر ثبوت معتقد است این گفتگو روی داده است ولی برخی دیگر چون عبدالکریم موسوی اردبیلی، آیت الله سیستانی، ذبیح‌الله نعیمیان، محمدعلی نجفی کرمانشاهی، محمدصادق مزینانی و ... آن را جعلی می‌دانند. همچنین محسن کدیور نیز در مقالات خویش به این گفتگو استناد می‌کند. اصل این گفتگو چاپ نشده و گزیده‌هایی از آن در کتاب محسن دریابیگی (چاپ اول ۱۳۸۶ و دوم ۱۳۸۷) امده است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس‌ها[ویرایش]

  1. کنگره آخوند خراسانی
  2. "آقازاده [فرزند آخوند خراسانی] به رضا شاه گفت: عمامه طلبه‌ها را برندارید. وی پاسخ داد: پدرت (هنگامی که مشروطیت را امضا کرد) عمامه آنها را برداشت." زمزم عرفان، ص 336.
  3. روزنامه حبل المتين، سال اول ش 115، 116، 117، مورخ 5، 6، 7، شعبان 1325.
  4. . http://arz.wikipedia.org/wiki/محمد_کاظم_الخراساني. 
  5. ««آخوند» هرگز راضی به اعدام «شیخ» نبود»(فارسی)‎. جام جم آنلاین. بازبینی‌شده در ۱۱دی ۱۳۹۱. 
  6. ««آخوند» هرگز راضی به اعدام «شیخ» نبود»(فارسی)‎. جام جم آنلاین. بازبینی‌شده در ۱۱دی ۱۳۹۱. 
  7. مشاهیر مدفون در تکیه ابوالمعالی کلباسی ص ۲۰۱ , ۲۰۲
  8. ایشان از بزرگانِ شهرِ اشرف (بهشهر) بود و در آن شهر سِمَتِ ریاست و مرجعیت داشت و از شاگردانِ مبرّزِ مرحوم آخوندِ خراسانی «قدس سره» محسوب می‌شد

منابع[ویرایش]

[[arz.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85_%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%8A#.D9.85.D8.B5.D8.A7.D8.AF.D8.B1[[