قشقائی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| این مقاله به تمیزکاری نیاز دارد. لطفاً آن را تا جایی که ممکن است از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید. سپس این الگو را از بالای مقاله حذف کنید. محتویات این مقاله ممکن است غیرقابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد. |
قشقايی منسوب به قشقا
-
- برگرفته از لغت قاشقا (تركی آذربايجانی) به معنی جسور و قاشقه (تركی جغتايی) به معنی چارپايی (مخصوصاً اسبی) كه در پيشانیاش علامتی سفيد دارد. ايلی است ساكن فارس كه به زبان تركی تكلم میكنند. اصل آنان از تركمانان دشت قبچاق است و بعد به نواحی بين هندوستان و سيستان آمده، از آنجا به عراق راه يافتهاند و آخرالامر در فارس متوطن شدهاند.[۱]
فهرست مندرجات |
[ویرایش] قشقايی
قشقايی یکی از ایلات بزرگ ترک ایران است و ازایلهای بزرگ ایران از لحاظ جمعیت به شمار میرود. زبان قشقايیها ترکی قشقائی است که درصدزیادی واژگان فارسی دارد. قشقايیها شیعه جعفری هستند و به آداب و رسوم خود علاقهمندند. مرکز اصلی این ایل فارس است.اما به دلیل وسعت اراضی وقلمرو در دیگر استان ها نیز ساکن میباشند از جمله:کهکیلویه وبویراحمد(گچساران و یاسوج)وچهارمحال وبختیاری(بروجن)وبوشهر و خوزستان(هفتکل)واصفهان(صمیرم و شهرضاو...). قشقايیها در دورههای مختلف بهتدریج به این سرزمین کوچیده و در آن ساکن شدهاند. عشایر ترکزبان در سراسر ایران پراکندهاند. استقرار ایلات ترک در مناطق گوناگون ایران در دوران سلجوقیان، مغولان، تیموریان و صفویه شدت یافتهاست. پارهای از مورخان مسکن اصلی ایل قشقايی را آذربایجان و تبریز میدانند[نیازمند منبع], ترانههای فولکوریک قشقايیها هم این نظر را تأئید میکند.[۲]
جمعیت ایل قشقائی نزدیک به ۱٫۵۰۰٫۰۰۰ یک میلیون و پانصدهزارنفر است.[نیازمند منبع]
[ویرایش] طایفههای ایل قشقايی
[ویرایش] کوچ قشقاییها
قشقائیها سه تا چهار ماه از سال را کوچ میکنند و بقیه سال را در ییلاق و قشلاق میگذرانند. و به همین جهت به آنها«قشقايی بادی» میگویند. عده بسیار کمی از قشقايیها نیز بهتازگی دهنشین شده، به کشاورزی و باغداری مشغولند و در دهات برای خود خانه ساختهاند. این دسته را«قشقايی خاکی» مینامند. قشقايیهای بادی بیشتر به دامپروری و گله داری میپردازند؛ به همین جهت برای رسیدن به چراگاه پیوسته کوچ میکنند. قشقايیهای بادی بجز دامداری، در ییلاق و قشلاق به کشت و زرع نیز میپردازند. این ایل در ییلاق با بختیاریها و در قشلاق با ایلهای بویر احمدی، خمسه، ممسنی مجاورند.
قشقايیها دائماً میان سرزمینهای سردسیر (ییلاق) سمیرم شش ناحیه، دامنه کوه دنا، سرحد چهاردانگه، کام فیروز، کاکان و پیرامون شهرهای آباده، شهرضا، اردکان، کوه مرّهَ تا سرزمینهای گرمسیر (قشلاق) کرانههای خلیج فارس و پیرامون بهبهان، ماهور میلاتی، کازرون، فراش بند، قیر، کازرین، خنج، افزر، خشت، فیروزآباد، خواجهای، دشتی و دشتستان برای رفتن به ییلاق و قشلاق کوچ میكنند و چنانکه یاد شد، معمولاً چادرنشینند.
[ویرایش] چادر
نام مسکن عشایر آلاچیق است که از دو بخش تشکیل میشود: بخش بالایی چادر (سقف آن) سیاهچادر نام دارد و از موی بز بافته میشود. بخش دیگر دیواره جانبی است که چیق (یا چیت) نام دارد و از ترکیب نی و موی بز ساخته میشود[۳].
چادرهای ایلی را که «بوهون» خوانده میشود، از موی بز و به رنگ سیاه میبافند. این چادرها به شکل مستطیل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهای اطراف چادر، تیرکها، چند قطعه«کمَّج» یا«کمجِّه»، بندها، میخهای بلند چوبی، میخهای کوچک چوبی که به نام «شیش» خوانده میشود و لفاف یا «چیق» یا«نی چی» اطراف چادر تشکیل شدهاست. لتفها از جنس سقف و به رنگ سیاه بافته میشوند. پهنای لتف یک متر و درازای آن نامعین است و گاهی تا ده متر میرسد. لتفها با میخهای کوچک چوبی «شیش» به سقف متصل میگردند. تیرکها و کمجها نگهدارنده سقف چادرند. سر تیرکها در زیر سقف، در سوراخ کمجها قرار میگیرد. شکل چادر در تابستان و زمستان فرق میکند. در زمستان بیشتر تیرکها در میان و سراسر چادر قرار میگیرند و سقف را به شکل مخروط درمیآورند تا هنگام ریزش باران، آب از لبه سقف و به زمین بریزد. پیرامون چادر نیز جوی کوچکی حفر میکنند که آب باران در آن جاری میشود ولی در تابستان و بهار تیرکها را در اطراف چادر قرار میدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشی که اسباب خانه و رختخوابها قرار میگیرد دیوار دارد. در زمستان و پایان پائیز سه طرف چادرها با لتف پوشیده میشود و تنها راه ورود و خروج، یک ضلع پهنای چادر است. «نی چی» یا «چیق» حصیری است از نی که از درون، دورادور بخش پایین چادر گذاشته شود تا چادر، از دید خارج، باران و سرما محفوظ بماند. باید دانست که بیشتر لوازم زندگی و خواربار و رختخواب و پوشاک و وسایل دیگر را در جوالها و خورجینها و خوابگاهها یا چمدانها میگذارند و آنها را در امتداد درازای چادر منظم و مرتب روی هم میچینند و گاهی یک جاجیم بزرگ منگوله دار و زیبا بر روی سراسر آنها میکشند.
بجز چادرهای سیاه که چادر رسمی ایلی است، چادرهای برزنتی سفید یا اخرائی رنگ دو پوششه آفتاب گردان یا مخروطی برای پذیرائی مهمانها و برای استفاده در جشنها و عروسیها نیز وجود دارد. در جشنها دامن این چادرها را بالا میزنند تا تماشاچیان صحنه را بهتر ببینند. گاهی در درون این چادرها شستشو میکنند. چادرهای دو پوششه را در اصفهان میسازند. بجز این چادر، یک نوع چادر کوچک مستطیلی شکل از کرباس سفید رنگ نیز دارند که ویژه آبریزگاه است. چادر آبریزگاه بهوسیله تجیری از میان به دو بخش مجزا تقسیم میشود و در قسمت وسط آن چاله کوچکی کندهاند.
به تازگی برخی از خانهها برای آرامش بیشتر در ییلاق و قشلاق خانههای سنگی یا آجری ساختهاند.
[ویرایش] پوشاک
پوشاک زنان قشقايی بسیار زیبا و جالب توجهست و عبارت است از: چهار یا پنج دامن چیندار است که تنبان با زیر جامه نامیده میشود. تنبانها را روی هم میپوشند و هر کدام آنها از ۱۲ تا ۱۴ پارچه ساخته میشود. تنبانهای زیری از پارچههای ارزان مانند چیت گلدار و دامنهای رویی از پارچههای بهتر مانند مخمل یا زری و تور است و در پائین حاشیه یا تزئین دارد. پیراهن زنان تا ساق پا، یقه بسته و آستین بلند است و در دو طرف پائین چاک دارد که روی دامنها قرار میگیرد. اگر پیراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پیش سینه را پولک دوزی میکنند. روی پیراهن ارخالق کوتاهی با آستین سنبوسهای میپوشند که از زری گلدار یا مخمل است. بر دو گوشه کلاخچهای (کلاهچه یا کلاهکی) سه گوش از جنس آرخالق کش میاندازند و پس از آنکه آن را سر گذاشتند کش را به زیر میآورند و موها را دور کش میپیچند. روی کلاخچه چارقد تور یا زری سه گوش بزرگی سر میکنند و آن را با سنجاقی محکم زیر گلو میبندند و روی آن را از قسمت جلوی سر و بالای پیشانی دستمال کلاغی رنگی میبندند. و کلاغی را از پشت سر گره میزنند و قسمت زیادی آن را از پشت آویزان میکنند. پوشش پای آنها کفش ساده یا گیوه ملکی است. جوراب نمیپوشند. زیور دیگر زنان گلوبند زرین یا اشرفی همراه با دانههای میخک خوشبو و همچنین النگو و دست بند طلا است.
لباس مردان عموماً کت و شلوار است ولی پوشاک ایلی آنها ارخالق آستردار بلندی است که تا مچ پا میآید و آستین بلند و گشاد و چاک دار دارد و ساده یا گلدار است. زیر آرخالق پیراهنی به رنگهای گوناگون ساده یا راه راه با شلوار بلند آبی ساده یا راه راه میپوشند. کفش آنها گیوه ملکی ساخت آباده یا شیراز، یا کفش ساده مردانهاست. بر روی آرخالق (در قسمت کمر) شال پهنی میبندند و کلاه دو گوشی از جنس کرک شتر به سر میگذارند. کلاه دو گوشی ویژه قشقائیهاست و به دستور ناصر خان، برای تمایز از ایلات دیگر، طرح شدهاست.این کلاه که به شکل تاج میباشدبرای این میباشد که نشان دهد هر قشقایی برای خود یک شاه است. پیر و جوان، بزرگ و کوچک به این کلاه علاقه خاصی دارند. «چُقِّه» پوشاک دیگری است که ویژه جنگ و شکار مردان قشقائی است چقه را از پارچه پشمی آستین دار سفید رنگ و نازکی تهیه میکنند. بلندی چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاکدار است. در پشت چقه بند رنگینی قرار دارد که «زِنْهارِه» نامیده میشود و دو سر آن منگوله زیبایی دارد.این منگوله را قشقایی ها گومپول می نامند
زنهاره روی شانهها قرار دارد و دو سر آن از زیر بغلها میگذرد و در پشت به میان زنهاره گره میخورد. کار زنهاره جمع کردن و نگهداری آستینهای چقه در روی بازوان است.
[ویرایش] برخی از پیشههای مردم
قشقائیها در سردسیر و گرمسیر به کشاورزی و باغداری میپردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزی، مرکبات و خرما است. کشاورزی بیشتر با اصول قدیمی و گاوآهن انجام میگیرد. زنان در همه کارها با مردان همکاری میکنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالکانه، زنان بقیه محصول را در خورجینها و جوالها ذخیره میکنند یا به فروش میرسانند. بعلاوه تمام کارهای خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ایل هر صبح از کوه و دشت هیزم سوخت خود را گرد آوری میکنند و پس از آن از رودخانه یا چشمه مشکهای آب را پر میکنند و به پشت میگیرند و به چادر میآورند. سپس گندم و برنج را در هاونهای چوبی به نام «دیوَک» میکوبند و پوست آنها را میگیرند. هنگام کوبیدن، آهنگ ویژهای را زیر لب زمزمه میکنند که آهنگ «برنج کوبی» نامیده میشود. پس از آن آرد را خمیر و چانه میکنند و از آن نان میپزند. نان را روی ساجهای فلزی میپزند. نخست ساج را روی اجاق جلوی چادر گرم میکنند. و سپس چانههای خمیر را روی نان بند پهن مینمایند و روی ساج میاندازند تا پخته شود. تمام خوراکهای گوناگون دیگر نیز روی همین اجاقهای جلوی چادر تهیه میشود.
زنان از شیر کره، ماست، کشک، قره قروت، سرشیر و جز آن تهیه میکنند. ماست را در مشکهایی[۴] که به سه پایه چوبی متصل است میآویزند و آنقدر تکان میدهند تا کره و دوغ بدست آید. کار دیگر زنان بافت جاجیم، گلیم، گَبِّه[۵]قالی، خورجین، خوابگاه[۶] و جز آن است. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوک میریسند و پس از آن که آنها را رنگ کردند به صورت کلاف برای بافت آماده میسازند. بافت با دارهای زمینی و با شانه فلزی که «کرکیتْ» نامیده میشود انجام میگیرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت یک یا دو ماه کار میکنند تا یک قطعه جاجیم یا گلیم زیبای قشقایی بوجود آوردند. نخست کلافها را سراسر دار میکشند و از یک سو شروع به بافتن و طرح انداختن میکنند. دوخت پوشاک خانواده نیز به عهده زنهاست و زنها نیز باید این هنر را بدانند بههمین جهت مادران وظیفه دارند که دوزندگی را مانند بافت جاجیم و گلیم و قالی به دختران خود بیاموزند.
تیرهای از قشقائیها که «غُربتی» نام دارند کارشان ساختن وسائل مورد نیاز مردم ایل مانند چکش، بیل، کلنگ، داس، تیشه، اره و جز آن است برای این کار از کورههای زمینی و دمهای پوستی استفاده میکنند. قشقائیها غربتیها را پستترین طبقه جامعه خود میشمارند. بدین جهت همیشه با دیده حقارت به آنان مینگرند تا جائی که با این طایفه زحمتکش ازدواج نمیکنند.
قشقائیها بیشتر نیازمندیهای روزانه خود را محدود و آسان میکنند و بهوسیله خود ایل مرتفع میسازند. مثلاً آرایشگران بومی گذشته از آرایشگری نوازندگی را نیز بعهده دارند و در جشنها و عروسیها ساز میزنند و میخوانند. ختنه کردن کودکان نیز از کار آرایشگران است.
- وسایل سواری ـ وسیله حمل و نقل و سواری قشقائیها در ییلاق و قشلاق اسب، شتر، قاطر و خر است و از شتر بیشتر برای بارکشی استفاده میکنند. خانهای قشقائی برای سواری از اتومبیلهائی مانند جیپ و لندرور استفاده مینمایند و بیشتر شان اتومبیل دارند.
- شکار ـ یکی از سرگرمیهای مردان قشقائی در اوقات بیکاری شکار پرندگان و جانوران دیکر است که بهوسیله تفنگ انجام میگیرد. قشقائیها به شکار و تیراندازی و سواری بسیار علاقهمندند و بیشتر آنان در این فن مهارت زیادی دارند.در بین پرندگان کبک وتیهوبرای شکار محبوبیت زیادی دارد
[ویرایش] مدارس عشایری
در دوره پهلوی وزارت فرهنگ برای باسواد کردن(آموزش زبان فارسی) قشقائیها اقدامات مؤثری نموده و در هر تیره و طایفهای به تناسب شماره آنها، دبستانهای عشایری دائر کردهاست. برنامه ريز و بنيانگذار مدارس عشایری، پروفسور محمود حسابي است كه در سال 1330 كه به عنوان وزير فرهنگ در كابينه دكتر مصدق فعاليت مي كرد اقدام به ايجاد اولين مدارس عشايري نمود.[۷] دختران و پسران در کلاسها به صورت مختلط درسهای تابستانی را فرا میگیرند و سپس برای ادامه تحصیل به شهرهای پیرامون مانند شیراز میروند. این دبستانها هم در درون چادر و هم در اتاق تشکیل میشود و آموزگاران آنها از جوانهای تحصیل کرده ایل برگزیده میشوند و حداقل کارنامه قبولی دوره دبیرستان را دارند. برگزیده شدگان قبل از آن که به کار آموزگاری بپردازند یک سال در دانشسرای عشایری فارس روش آموزش نونهالان را میآموزند و سپس مامور نقاط گوناگون ایل نشین میشوند.
[ویرایش] برخی از آداب و رسوم
قشقائیها مردمانی سرخوش و دلشادند. به جشن، پا کوبی و رقص بسیار علاقمندند و از اندوه و سوگواری گریزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواری میکنند. در جشنها و عروسیها رقص چوبی (گروهی) زنان و مردان قشقائی بسیار زیبا و جالب است. در این جشنها زنان و مردان هر یک دو دستمال در دست میگیرند و پیرامون یک دایره بزرگ میایستند و با آهنگ کرنا و دهل دستمالها را تکان میدهند و با حرکات موزون پیش میروند در رقص «دَرْمَرو» یا چوب بازی نیز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهای کوتاه و بلندی که در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با یکدیگر میرقصند مبارزه میکنند. از این رقصها در مراسم عروسی قشقائیها به تفصیل سخن خواهیم گفت.
قشقائیها به نوشیدن چای علاقه بسیاری دارند و فرزندان خود را از کودکی به نوشیدن آن عادت میدهند. چای از خوراکهای عمومی قشقائی است. قشقائیها به کشیدن قلیان بسیار علاقهمندند تنها مردان طایفه دره شوری به جای قلیان از چپق استفاده میکنند.
مردم ایل فرمان بر و مطیع دستور خانها هستند و هیچ قانونی را بالاتر از فرمان خان خود نمیدانند. هر گاه یکی از خانها یا کلانترها بمیرد مصیبتی در ایل و طایفه او برپا میشود. قشقائیها در مرگ خان یا کلانتر، مانند عزیزان و فرزندان خود متأثر میشوند. گورستانهای قشقائی در سر راه کوچ ایل فرار گرفته تا هنگام کوچ بتوانند برای مردگان خود فاتحهای بخوانند.
به سبب علاقهای که به خانهای خود دارند برای آنها آرامگاههای باشکوه و استوار میسازند که سالیان متمادی پابرجا میماند و هر سال هنگام کوچ قبر آنها را زیارت مینمایند.
در مراسم جشن و عروسی زنان و مردان قشقائی رقص بسیار زیبا و جالبی دارند
آرامگاه عدهای از سران ایل قشقائی بویژه خانهای طایفه کشکولی در دامنه با صفای شاهدای اردکان با سنگ و شیروانی به سبک مزار حافظ ساخته شده و نظر بیننده را به خود جلب میکند.
بیشتر قشقائیها مردمانی بلندقامت و خوش صورت و دلاورند. چهره آنها گندمگونو یا سفید پوست چشمانشان سیاه یا میشی و مویشان مشکی یا بور و طلائی است. در میان طایفه فارسیمدان(ایمور) و دره شوری گروهی سفید پوست با موی زرد یا بور نیز دیده میشوند. زنان قشقائی هرگز آرایش نمیکنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسی برای آرایش عروس این چتر زلف را درست میکنند. مردان قشقائی همیشه صورت خود را میتراشند و به سبیل گذاشتن علاقه خاصی دارند.
[ویرایش] آموزش عشایری
نخستین بار شهید مدرس در سال ۱۳۰۳ در مخالفت با سیاست تخته قاپو و اسکان عشایر در پیامی که به دست رحیمزاده صفوی، مدیر روزنامهٔ آسیای وسطی، برای احمدشاه فرستاد، چنین نوشت: «آیا تربیت ایلات غیر از تخته قاپو راهی ندارد؟ آیا نمیتوان برای ایلات مدارس سیار عشایری و برنامهٔ متناسب درست کرد که اصول وطنپرستی و مسایل صحی و بهداری و وسایل ضروری فلاحتی به آنها آموخته شود.» اما این اندیشه چندان مورد توجه قرار نگرفت برنامه ريز و بنيانگذار آموزش عشاير و مدارس عشایری، پروفسور محمود حسابي است كه در سال 1330 كه به عنوان وزير فرهنگ در كابينه دكتر مصدق فعاليت مي كرد و اقدام به ايجاد اولين مدارس عشايري نمود.[۸] سپس اين موضوع در زمان دولت پهلوي و با با حمايت و بودجه دولت آمريكا (اصل چهار ترومن) توسط اداره دولتي آموزش عشاير به رياست محمد بهمن بيگي پيگيري شد.
[ویرایش] مشاهير ايل قشقايی
[ویرایش] شعری به زبان ترکی قشقايی
| من حيرانام چرخ فلك اَليندن | ازل گؤندن خلقی دردَه سالاندير | |
| بيرين گؤررَنگ اوزاق سالوب ائليندن | بيرين غمخوار اِديب اوتا ياناندير | |
| بو دؤنيادا هر كيم گؤردؤم بير حالدا | هِچ گؤرمَهديم كجخيالی دؤز يولدا | |
| نؤچه عاشق هنوز گؤزی گؤی خالدا | قوجا عارف شيلال بويی كماندير | |
| هر كيمی كه دلبر يوخو، دل يوخو | باغچادير كی خار واریدير، گؤل يوخو | |
| كيمسهيی كی خوشلوق اونا يول يوخو | ياتان بختی هر ديارا گماندير | |
| بيرين گؤررَنگ بختیياردير كامگار | هر دم اونونگ عيش و نوشی برقرار | |
| بيزَه بهره آغساق اِشَك طلبكار | اوندان سورا يامان آرواد طوفاندير | |
| مظلوم چكَر رنج و محنت انتظار | ظالم تاپار خلق مالینان اعتبار | |
| ناكس بولور نيرنگاينن اقتدار | دؤز يولونان سلطان اولماق يالاندير | |
| محسن دييَر شيرين عمرؤنگ باش اولور | نازباليشينگ بيردن اينچه داش اولور | |
| ياخچی يامان راز و رمزينگ فاش اولور | غافل اولمادؤنيا خواب گراندير |
[ویرایش] چند ضربالمثل ترکی قشقايی
- هر کسينگ هی وای (هر کی به هر کیه).
- تات گچیسیننگ قرخمچلیگ اورگَنیر (با بز روستايیها چیدن موی بز را یاد میگیرد - کنایه از آزمایش و تمرین روی مال دیگران).
- توتینگ شرفِه قِردِه تَنَفِه ( شرف رو بگیرین که طناب رو پاره میکنه - کنایه از عصبانیت و سر و صدا کردن بيجا).
- قَلبِر قیلانا دِیِر ایکِه دلیگ وارینگ دِر (یعنی از عیب خود اطلاع ندارد).
- گریدن گلنینگ ایکه داش النه (رعایت نکردن حق دیگران).
[ویرایش] اتومبیل نیسان قشقایی
شرکت اتومبیلسازی ژاپنی نیسان در سال ۲۰۰۷ میلادی مدل جدید و جمع و جوری از اسیووی خود با نام نیسان قشقایی به بازار ارائه کرد.
[ویرایش] توضيحات
- ↑ فرهنگ معين
- ↑ ترانه فولکلور قشقایی:
بو یول گئدر تبریزه قنادی ریزه ریزه خُدام بیر یول وئر بیزه گئدک ائز ائلکمیزه - ↑ مقالهٔ «پیشانی هنر ایرانیان» در ماهنامهٔ سفر، ص. ۳۵ .
- ↑ این مشکها را به زبان محلی «نِهْرِه» میگویند.
- ↑ گبه قالیچهای است که از کرک شتر میبافند و بسیار بادوام است.
- ↑ خوابگاه همان است که در تهران «مفرش» نامیده میشود و به شکل مکعب مستطیل از جنس جاجیم رنگارنگ است. اندازهٔ تقریبی آن ۸۰×۸۰×۱۵۰ سانتیمتر است و بهوسیله بندهای چرمی و قلابهای (نر و ماده) بسته میشود. خوابگاه دو دستگیره چرمی در دو طرف دارد.
- ↑ كتاب ‹استاد عشق'، نگاهي به زندگي پروفسور سيد محمود حسابي، نوشته ايرج حسابي، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ سي و دوم، 1387
- ↑ كتاب ‹استاد عشق'، نگاهي به زندگي پروفسور سيد محمود حسابي، نوشته ايرج حسابي، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ سي و دوم، 1387
- ↑ ترجمه:
- من از كار فلك در حيرتم كه از روز ازل انسانها را به درد و رنج مبتلا میكند. (فلك ) يكی را از قوم و قبيلهاش دور میكند و ديگری پيوسته همدم غم است و در آتش (ناراحتی يا هجران) میسوزد.
- هر كسی در اين عالم وضعيتی خاص دارد. هيچ آدم كجانديشی را به راه راست نديدهام. چه بسا عشاقی كه هنوز انتظار معشوق زيبايشان را میكشند و عارفان پير، قدشان خم شدهاست (و هنوز به مقصودشان نرسيدهاند).
- هر كه معشوق ندارد، (يقيناً) دل ندارد و همچون باغچهای است كه فقط خار دارد و بدون گل است. كسی كه (زندگيش را) بدون خوشی به سر میبرد، بخت خوابيدهاش به هر ديار ...(؟)
- (در اين دنيا) بخت با يكی يار است و او كامگار میشود. پيوسته بساط خوشی اين شخص برقرار است. (اما) نصيب ما از اين عالم اين است كه حتی به الاغ لنگ هم بدهكاريم و غير از اين همسر ناساز كه ديگر جای خود دارد.
- مظلوم (دائم) در انتظار فرارسيدن، رنج و محنت است؛ اما وجههٔ انسان ظالم، مرهون دارايی مردم است. شخص خبيث با مكر و حیله اقتدار میيابد. با درستكاری، سروری يافتن (ادعای) دروغ است.
- محسن (سرايندهٔ شعر) میگويد عمرت (بالاخره روزی) به سر خواهد رسيد و به جای بالش ناز، سنگ بر بسترت خواهد بود. (در آن روز) اسرارت فاش خواهد شد. (پس) غافل مباش چون اين عالم (همانند) خوابی سنگين است. (از كتاب آی سودا، مجموعه شعر تركی قشقايی)
[ویرایش] منابع
- كتاب ‹استاد عشق'، نگاهي به زندگي پروفسور سيد محمود حسابي، نوشته ايرج حسابي، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ سي و دوم، 1387
- آی سودا مجموعه شعر تركی قشقايی، محسن رجايیپناه (قرخلو)، انتشارات راهگشا، شيراز: 1381.
- فرهنگ معين، مؤسسه انتشارات اميركبير، 1375
- ماهنامهٔ سفر، شمارهٔ۱۳ ، سال شانزدهم، دورهٔ جدید، دی ۱۳۸۶، «پیشانی هنر ایرانیان» نوشتهٔ فاطمه عرفانی.

