ایل میلان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو

میلان نام یکی از ایلهای '''کرد''' و کرمانج ایران در استان آذربایجان غربی در شهرستانهای ماکو و خوی و سلماس و ارس کنار میباشد. در حوزه شهرستان مهاباد انشعاباتی از ایل میلان زندگی می‌کنند. قلمرو اولیه این ایل منطقه وسیعی از آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی و ترکیه را شامل می‌گردد که در جوار ایلات و طوایف وابسته خود به حیات ایلی ادامه می‌دهد.

ایل میلان در حوزه شهرستان اسکو در آذربایجان شرقی یکجانشین شده اند و شهری به نام میلان را به وجود آورده اند. زبان مرسوم بین مردم ایل میلان کردی میباشد.

سرزمین پهناور و پربرکتی، از کناره رودخانه «زنگمار» ماکو تا دهستان قطور شهر خوی، طایفه‌های ایل میلان را از چادرنشین کوچنده و ده‌نشین زراعت دربرگرفته است. ایل میلان به دو دسته بزرگ به نام «میلان» و «خلکانی» تقسیم می‌شود.ایل میلان

میلان پنج طایفه دارد به نام: «مَمَکانْلو»، «دودکانلو»، «مندولکانلو»، «شیخ کانلو»، سارمانلو».ایل میلان

خلکانی به دو دسته‌«دلائی»و «خلکانی» بخش می‌شود. خلکانی شش طایفه دارد به نام: «کِچلانلو»، «گلی کانلو»، «اموئی»، «مروئی»، «قردوئی»، «خزوئی».ایل میلان

ایل میلان به طوایفی چون بروکی میلان، قلیکی میلان، دلائی میلان، شیخ کانلو میلان، مروئی میلان، قردوئی میلان، کچلانلو میلان، و ... تقسیم می شود که در اطراف شهرهای ماکو، سیه جشمه، خوی، پلدشت پراکنده شده اند و زندگی آنها بصورت عشایری میباشد. زبان مرسوم بین مردم ایل میلان کردی و لهجه کورمانجی است .

خلاصه:موقعیت طبیعی سرزمین ایل میلان، تاریخچه ایل،‌تقسیمات دوران ایل، دسته‌ "میلان"، رسته "خلکانی"‌واسامی طوایف هریک ـ سلسله مراتب ایلی، جایگزیین کشاورزی به جای دامداری، چگونگی وابسته شدن دهقانان به زمین و دهکده نشینی، توضیح درباره چنداصلاح کشاورزی، مقدار سهم اربابی ـ اوزان و مقادیر، دامداری کوچ درایل،‌انواع صنایع دستی، شیوه ساخت سیاه چادر، مذهب و اعتقادات و باورهای مردم، پزشکی ماهیانه،‌ خوراکهای محلی، انواع نان،‌پوشاک زنانه و مردانه، ادبیات عامیانه و آوردن یکی از قصه‌های مردم این ایل.


ايل ميلان 

منوچهر کلانتری از انتشارات اداره فرهنگ عامه نزدیک دو سال پیش از طرف اداره فرهنگ عامه هیاتی مرکب از آقایان منوچهر کلانتری، غلامرضا معصومی، حسین نادری، مشیت الحق افشاری به سرپرستی آقای علی بلوک‌باشی برای مدت سه ماه به مطالعه ایلها و طایفه‌های مغرب ایران و شناسایی مقدماتی آنها پرداختند. این مقاله فشرده‌ای از مطالعات و تحقیقات مقدماتی این هیات در ایلات مغرب ایران است که بوسیله آقای منوچهر کلانتری تهیه و تنظیم شده است.

سرزمین پهناور و پربرکتی، از کناره رودخانه «زنگمار» ماکو تا دهستان قطور شهر خوی، طایفه‌های ایل میلان را از چادرنشین کوچنده و ده‌نشین زراعت دربرگرفته است. پیدا نیست که کلمه «میلان» از کی یا چه چیز گرفته شده است. برخی از میلانی‌ها می‌گویند:

چون مردی«میلی» نام، این ایل را پایه نهاد از این‌رو آن را میلان نامیدند و برخی دیگر باور دارند که از «مل» به معنی کوه گرفته شده است. ایل میلان به دو دسته بزرگ به نام «میلان» و «خلکانی» تقسیم می‌شود. میلان پنج طایفه دارد به نام:

«مَمَکانْلو»، «دودکانلو»، «مندولکانلو»، «شیخ کانلو»، سارمانلو»۱. خلکانی به دو دسته‌«دلائی»و «خلکانی» بخش می‌شود. دلا و خلکان دو برادر بودند.

خلکانی شش طایفه دارد به نام:

«کِچلانلو»، «گلی کانلو»، «اموئی»، «مروئی»، «قردوئی»، «خزوئی».

برای نشان دادن مراتب دیرینه سازمان و سرپرستی در ایل میلان، بهتر است از یک خانوار که در زیر یک چادر زندگی می‌کنند شروع کنیم:

کوچکترین واحد طایفه‌های دامدار یک چادر است(یک خانوار)، و پدر سرپرست آن. چند خانوار که با هم بکوچند و در کنار هم چادرهایشان را برپا کنند و در یک چراگاه دامهای خود را بچرانند، می‌شوند یک«اُبِّ» (ابه) که مردی با تجریه و سرد و گرم دیده به نام:«ابه باشی» آن را سرپرستی می‌کند. هر چند تا «ابه» تیره‌یی را تشکیل می‌دهند و هر چند تیره طایفه‌یی را وطایفه‌ها ایل میلان را.

بر این قرار، سرپرست چند خانوار، حرف «ابه باشی» را می‌شنود و ابه ‌باشی‌ها حرف رئیس تیره را گوش می‌دهند. سرپرستان تیره‌ها در کارها باسرپرست طایفه مشورت می‌کنند و از او فرمان می‌برند و به همین ترتیب سرپرستان طایفه‌ها نیز از رئیس ایل حساب می‌برند و حرف شنوی دارند.

در میان طایفه‌های یکجانشین و روستایی، قرار دیرینه ایلیاتی تا حدی درهم ریخته و با قرارهایی دیگر آمیخته است؛ زیرا یک فرد ایلی که دام و کوچ را رها کند و در دهکده‌یی سکنی گزیند می‌شود یک روستایی و گرفتار زندگی در روستاها. میلانی‌هایی که به انگیزه‌های مختلف چادر و کوچ و دام را رها کرده و به زمین و زراعت پناه آورده‌اند، چندان واجب نمی‌دانند که مانند گذشته برای مدتی معین یا همه عمر در کنار سیاه چادرهای خویش و هم تیره و هم طایفه‌یی‌شان بسر برند و دربند دام و چراگاه ییلاقی و اطراق قشلاقی باشند. میلانی ده‌نشین می‌تواند به هر دهی که می‌خواهد برود و برای هر زمینداری که کارگر لازم داشته باشد کار کند.

سرپرستی سرپرستی در ایل میلان از پدر به پسر می رسد ولی هرگاه سرپرست ایل و طایفه‌ای تا بازپسین دم زندگیش پسر بالغ و شایسته‌یی نیاورد، سرپرستی را به یکی از نزدیکترین مردان خانواده‌اش می‌سپارد.


هر گاه سرپرست ايل يا طايفه‌اي در واقعه‌يي از بين برود      [21]      و يا بيماري‌اش به شدتي باشد كه پيش از مردن نتواند وصيت كند، پسر او در صورتيكه سن و سالي بر او گذشته و كارآمد باشد. به جايش مي‌نشيند و اگر پسر نداشته باشد ريش سفيدان ايل يا طايفه پس از پايان سوگواري او به دور هم مي‌نشينند و يكي از نزديكترين مردان خانواده سرپرست درگذشته را به سرپرستي برمي‌گزينند. 

سرشناسان و ریش سفیدان میلانی می‌گویند: اکنون انتخاب سرپرست در ایل به صورت قدیمی‌اش صورت نمی‌گیرد و در واقع هر که شایسته‌تر و کاردان‌تر باشد به سرپرستی می‌رسد و نظر ما و روستائیان نیز در انتخاب او نقش تعیین کننده‌یی دارد. آنها برای صدق ادعای خود از یکی دوبار اعتراض مردم که به برکناری یک سرپرست بی‌حال و انتخاب سرپرستی دیگر انجامیده است یاد می‌کنند.

یک جفت گاو و یک خیش، اساس کار دهقان است نمایی از یک دهکده میلانی‌نشین

كشاورزي 

کشاورزی میلانی‌ها در کنار دامداری آنها تقریباً رشد کرده و کسانی را به مال و سروری رسانیده است. این یکی از انگیزه‌هایی است که دامداران بزرگ را رفته رفته به زمینداری و زراعت و چوپانان وگله‌داران کوچک را به دهقانی می‌کشاند.در روستاها ـ بجز یکی دو روستاـ برای کشت و کار از وسایل قدیمی و اولیه کشاورزی استفاده می‌کنند.

پابرجای ماندن وسایل ابتدایی کشاورزی در روستاهای میلانی نشین دلایل چندی دارد که مهمترین آنها مالکیت‌های کوچک و اجاره‌داری و کشت در پاره زمین‌های کوچکی از زمین‌های بزرگ است. برای درستی این نظر، به دو طایفه از ایل میلان،«کچلانلو» و «ممکانلو» و شیوه کارشان در کشاورزی اشاره می‌شود:

سرزمین این دو طایفه از نظر جغرافیایی و طبیعی و جهات دیگر بهم شبیهند ولی با این حال در «قطور» که یکی از بزرگترین دهکده‌های ممکانلونشین و پیرامون خوی است و آب فراوان و زمین زراعتی وسیعی دارد، هنوز تراکتور و کمباین و دیگر وسایل ماشینی کشاورزی راه نیافته است چرا که در آنجا [۲۲] خرده مالک زیاد است و یکی دو زمیندار بزرگ نیز زمین خود را به دست دهقانان می‌سپارند و کاری به این ندارند که با چه وسیله‌یی شخم می‌زنند و چگونه محصول برمی‌دارند، دهقان نیز توانایی آن را ندارد که به جز خیش و گاو به وسایلی دیگر دست بیازد. ولی در «انبار ماران»‌مرکز سرپرستی طایفه کچلانلو، کشتزارها به طور نیمه مکانیزه اداره می‌شود زیرا سرپرست طایفه و چند تن از خویشانش مالک همه زمین‌های زیر کشت هستند و دهقانان بصورت مزدور برای آنها کار می‌کنند. کشاورزان میلانی بر حسب اندازه برداشت محصول و گذران زندگی به سه دسته تقسیم می‌شوند:

اول ـ آنهاییکه زمین و محصول فراوان دارند و پس از خرمن و کنار گذاشتن مصرف سالیانه خود، بازمانده آن را انبار می‌کنند و در فصل مناسبی به گزافی می‌فروشند. چنین مردمی در طایفه‌های کشاورز انگشت‌شمارند و بیشتر، سرپرستان ایل و طایفه یا از خویشاوندان آنها می‌باشند.

دوم ـ آنهاییکه زمین کم و محصول کمتری دارند و پس از کنار گذاردن مصرف سالیانه خود بازمانده آن را به علافان شهر و بازار به نرخ روز می‌فروشند و پس از فراهم آوردن خواربار و دیگر احتیاجات یکساله زندگی، اگر پولی برایشان باقی ماند پس انداز می‌کنند. تعداد این گروه تقریباً‌یک سوم کشاورزان هر طایفه است.

سوم ـ آنهاییکه زمین ندارند و در کشتزار دیگران کار می‌کنند و سهم کارگری می‌گیرند. این دسته تقریباً دو سوم کشاورزان را تشکیل می‌دهند. بیشتر دکانداران از مردم خوی، ماکو، شاهپور، ترک زبانند و در دهکده‌های میلانی‌نشین نقش فعال و برجسته‌یی دارند.


از همان سالهاييكه ميلاني‌ها ده‌نشين و كشاورز، شده‌‌اند كاسبكاران هم به دهكده‌هاي ييلاقي و قشلاقي آنها راه پيدا كرده‌اند و به مردم بي سرمايه روستاها، بذر، پول وجنس، قرض مي‌دهند. محصول كه به دست مي‌آيد مقدار زيادي از محصول دهقان را با ارزشي كمتر از بازار روز برمي‌دارند و در موقعي مناسب به بهايي بيشتر در بازار شهر و دهات مي‌فروشند.     [23]

روش این سوداگران در برابر دهقانان نقش فعال‌دیگری هم دارد و آن پای‌گیر کردن دهقانان در دهکده‌هاست. دهقانی که در ابتدای ورود به دهکده می‌پنداشت فردی است آزاد از همه قرارها و هر وقت که بخواهد می‌تواند به جایی دیگر برود، اکنون دربند دیگری گرفتار آمده است. نه یارای آن را دارد که بدهی خود را یکجا به سوداگر و زمیندار بپردازد وبدون قرض و مساعده گرفتن از آنها سالی را بگذراند و نه می‌تواند به دهکده‌یی دیگر راهی شود.

پس از درو گندمها را روی هم کوپه می‌کنند و آن را «کِدیشْ» می‌نامند خرمنگاه وکشتزارهای پیرامون یک دهکده

اكنون پيش از آنكه نحوه كشت و كار شرح داده شود با چند اصطلاح كشاورزي ميلاني‌ها آشنا مي‌شويم: 

«کَفْشَنْ» ـ پاره زمین‌های پیرامون ده را که در آن کشت می‌کنند و به نسبت وسعتشان برای آنها «حق‌آبه» در نظر می‌گیرند، «کفشن» می‌نامند.

«همپا» ـ پاره زمینی است از زمین‌های ده با حدود و حق‌آبه‌یی معین که یک خانوار در آن کار می‌کنند تا آنرا برای مالک زمین قابل کشت و کار کنند و خودشان نیز پس از پایان هر درو سهمی ببرند.

حق‌آبه‌یی را هم از و یا چشمه و کاریز دارند با همپا می‌سنجند، همانگونه که در برخی از جاهای دیگر «سنگ» اندازه می‌گیرند.

روستائيان دهكده‌هايي كه در كنار رودخانه‌ها جا گرفته‌اند، زياد دربند حق‌آبه نيستند زيرا آب فراوان است و هر وقت كه بخواهند مي‌توانند، به اندازه لازم آب بگيرند. 

میلانی‌ها دو جور کشت دارند کشت آبی و کشت دیمی. در کشت آبی، زمین و آب از زمیندار است و بذر و گاو و کار از برزگر. اگر زمین آماده باشد و آب به اندازه کافی داشته باشد، پس از درو دو سوم از محصول را برزگر و یک سوم را زمیندار برمی‌دارد. در زمین‌هایی که آب کم دارد و محصولش کم است، سه چهارم محصول را برزگر و یک چهارم آنرا زمیندار برمی‌‌دارد.

اما در زمین‌های دیمی که فقط زمین از مالک است و تخم و گاو و کار از دهقان، یک پنجم محصول را مالک و چهار پنجم آن را دهقان برمی‌دارد.۱ «روتک» نام بهترین گندمی است که در زمین‌های آبی ایل میلان بعمل می‌آید و هر تخم تا دوازده تخم می‌دهد. [۲۴]

گندمی را که در پاییز می‌کارند پائیزه و گندمی را که در اوایل اسفند می‌کارند بهاره می‌گویند. این هر دو گندم را در تابستان درو می‌کنند.

هوا که رو به گرمی می‌رفت و ابرهای باران‌زا از باران افتاد، آبیاری شروع می‌شود و دهقان تا اولین روزهای مرداد که فصل دروست، سه بار به فاصله‌های یکسان کشتزار را سیراب می‌کند. نیمه مرداد هنگام درو فرا می‌رسد، آفتاب در اوج تابندگی است و گندم‌ها آماده درو.


چنگکی سه شاخه که با آن گندمها را باد می‌دهند

برزگر كه ديگر انتظارش به سر رسيده است، با اميدي فراوان دست به كار درو مي‌شود، چندين دستيار مي‌گيرد و با آنها قرار مي‌گذارد كه مزدشان را پس از درو به پول نقد و يا گند م پاك شده بپردازد. برزگر و كارگرانش پس از قرار و مدار، هر روز در سر زدن آفتاب داسي بدست مي‌گيرند و به كار درو مي‌نشينند و ساقه‌هاي چيده شده را در كنار خود كپّه مي‌كنند. آفتاب كه به زردي نشست و نسيم خنكي چهره صحرا و مزرعه را حالي ديگر داد، برزگران كمر راست مي‌كنند و كپه‌ها را كه در خط مسير كار خود بجاي گذارده‌اند، بر روي هم مي‌انبازند و به خرمنگاه مي‌برند 
 

«جَنْجَرْ» چرخ خرمن‌کوبی

روزها پي‌در‌‌پي سپري مي‌شود و كشتزارها رفته رفته از ساقه‌ها و خوشه‌ها برهنه مي‌شود. براي كوبيدن خرمن يك جفت گاو به «جَنجَر» (چرخ خرمن كوبي) مي‌بندند و چند روزي گاوها، جنجر را به دور خرمن مي‌گردانند تا دانه‌ها در زير پره‌هاي چرخ خرمن كوبي از ساقه‌ها جدا شود. پس از خرمن كوبي، برزگر و دستيارانش، گندم كوبيده را با چنگكي سه شاخ باد مي‌دهند، تا دانه‌هاي جداشده گندم را با «كُد» پيمانه مي‌كنند و زميندار و برزگر سهم خود را برمي‌دارد. كاشتن و برداشتن جو مانند گندم است ولي آن را چند روزي زودتر از گندم درو مي‌كنند. 
 
 
    

تنگ غروب است و این دام‌ها از چرا برگشته‌اند رنج کوچ به پایان رسید و دام‌ها به چرا رها شدند «گون»(سیاه چادر) پناهگاه تابستانی کوچنده‌ها

اوزان و مقادير 

«جِرنیک» ـ کاسه‌یی است چوبین که گندم را با آن پیمانه می‌کنند و ۴۰۰ گرم گندم در آن جای می‌گیرد.

«کُد»=۸ کیلو= ۲۰ جرنیک

«سومار» = ۱۰کد

«دوک» یا «بوک» = ۴ سومار

«چِرت» = ۲۲ مثقال

«گروانک» = ۴ چرت

«پوت» = ۴۰ چرت [۲۵]

زمین زراعتی را با «کد» اندازه می‌گیرند. به این معنی که معلوم باشد هر زمین چند «کد» بذر پاشی می‌شود.

دامداري و كوچ 

دو ماه که از بهار گذشت بخش بزرگی از دامداران ایل میلان، از دهکده‌های قشلاقی، کناره جنوبی رود ارس و پیرامون خوی و ماکو و شاهپور با گله و بنه، سواره و پیاده، بسوی ییلاق براه می‌افتند و اوایل تابستان به ییلاق می‌رسند و با شوق رستن از رنج راه و دیدار سبزه‌زارهای پرپشت چراگاه، سیاه چادرها را برپا می‌کنند و سه ماه تمام در آنجا گله‌ها را می‌چرانند و در آخرین روزهای تابستان به قشلاق باز می‌گردند.

میلانی‌ها که در ارس کنار می‌نشینند، سال‌های زیادی است که زندگی شبانی را بر مبنای چادرنشینی و دامداری مطلق رها کرده و به بازار راه یافته و پول را به ارزش واقعی آن شناخته‌اند. در مسیر کوچ به ییلاق و قشلاق با سوداگران دهات سر راه که همگی ترک‌زبانند معامله می‌کنند، گوسفند و گاو می‌دهند و کفش و قند و چای و چیزهای دیگر می‌گیرند و از میانشان دامدارانی که رمه‌ئی بزرگتر دارند برای فروش گوسفند و گاو یا پوست و روده به شهرها و دهکده‌هایی می‌روند که بازار پررفت و آمدی دارند. گاهی خریداران شهری به ییلاق و یا قشلاق می‌روند و با رمه‌داران معامله می‌کنند و در برابر خرید دامها پول نقد می‌دهند.

این کوچندگان دامدار، با زمین و زراعت هم آشنا شده‌اند و در زمینهای ییلاقی به اندازه مصرف یکساله خودبذر می کارند. زمینهای منطقه میلانی نشین «ارس‌کنار» خشک و بی‌آب و هوایش در تابستانها سوزان است از این رو زراعت در آنجا بهره زیادی ندارد. میلانی‌های پیرامون خوی و ماکو و شاهپور بیشتر از میلانی‌های «ارس کنار» به کشاورزی می‌پردازند و کمتر از آنها به دامداری. از کشاورزان دامدار، آنهاییکه زمینی و زراعتی دارند در قشلاق می‌مانند و رمه‌خود را با چوپانی به ییلاق می‌فرستند.

دیگران که در قشلاق زمین زراعتی یا زمین کافی برای زراعت ندارند به ییلاق می‌کوچند و در زمینهای ییلاقی کشاورزی می‌کنند. اینها معمولاً چند خانواری از تیره یا طایفه خود را همیشه در ییلاق می‌گذارند تا به هنگام، زمین را شخم بزنند و در آن بذر بپاشند و روبراهش کنند.دامداران گوسفند، گاو، بز، گاومیش و اسب نگهداری می‌کنند. چوپان روزی دوبار ـ ظهر و غروب ـ گوسفندان را برای دوشیدن به ابه می‌آورد و پس از اینکه زنها شیر آنها را دوشیدند به چراگاه بازمی‌گیرداند.

معمولاً پدر درحيات خود تعدادي از رمه خانواده را بنابر سنتي كه در اصل تغييرناپذير است به پسر مي‌دهد تا بچراند. گله‌داران بزرگ معمولاً چوپانان را از ميان خويشاوندان خود انتخاب مي‌كنند و به آنها مزدي بيشتر از چوپانان غريبه مي‌دهند و مهربانترند. چوپانان گوسفندان خود را كه از پدر گرفته يا به آنها به ارث رسيده است يا خود خريده‌اند، در ميان رمه ارباب مي‌چرانند و به اين ترتيب هم مزد چوپاني مي‌گيرند و هم رفته رفته به تعداد گوسفندان خود مي‌افزايند. 

چوپانان هر ساله به ازاء چرانیدن ۲۰ گوسفند یک «تقلی» (گوسفند یکساله) می‌گیرند و خوراک ا و نیز با صاحب رمه است.

صنایع دستی صنایع دستی در ایل میلان بیشتر به دام وابسته است. [۲۶]

از پشم، جاجیم، خورجین، نمد، جوراب، کلاه و دیگر چیزها و از موی بز سیاه چادر و طناب و ریسمان می‌بافند. از پوست، مشگ و پوستین و پاپوش می‌سازند. گاه مقداری از این محصولات را به بازارها برای فروش می‌برند.

چادر سفید سرپرست‌ها در کنار سیاه چادرها برپا می‌شود

سياه چادر 

میلانی‌هاسیاه چادر را «گون» می‌نامند. سیاه چادرها بیشتر در ییلاق برپا می‌شود. سیاه چادر را زنان از موی بز به رنگهای سیاه و قهوه‌یی سیر می‌بافند. چنددیرک بزرگ در

ميان و ديركهاي كوچك در گوشه و كنار، چادري را سرپا نگه مي دارد. ريسمان‌هايي گوشه‌ها و لبه‌هاي طاق چادر را به ميخ‌هاي چوبيني كه در اطراف چادر در زميني فرورفته است متصل مي‌كند. 

دورادور یا سه سوی چادر را با دیواره‌یی از حصیر به اندازه تقریبی یک و نیم متر می‌پوشانند تا از باد و گرد و خاک جلوگیری کند و سدی باشد برای دامهای از گله رمیده بی‌چوپان و مهار. قسمتی از میان چادر را برای نگهداری بره‌ها و نگهداشتن لبنیات و وسایل مربوط به اینجور کارها با پارچه‌یی به بلندی نیم متر، از دیگر قسمت‌ها جدا می‌کنند و آن را «کُلین» می‌خوانند. کف چادرها را از گلیم و «اَمَنی» ـ که دست‌باف زنهای ایل است‌ـ می‌پوشانند و در گوشه‌یی بر روی تختی چوبین رختخواب‌های خانه را بر روی هم می‌چینند و یکی دو گلیم هم بر روی آن می‌کشند. چادرخانواده سرپرستان و دامداران بزرگ ایل بزرگتر از چادر دیگران است.

مذهب و اعتقادات 

میلانی‌ها مسلمان و شافعی مذهبند. چادرنشینان کوچنده میلانی در واقع مذهب را در ایمان به سادگی و بی‌پیرایگی و نیاز به کوچ و چراگاه و عشق به طبیعت و خانواده

يافته‌اند. ولي آنهايي كه ده‌نشين شده‌اند، در انجام شعائر مذهبي كوشاتر و استوارترند ودر ده و آبادي مسجدي ساخته‌اند و ملائي انتخاب كرده‌اند كه مدام در كار تبليغ مذهبي است و كارش رونقي دارد. ميلاني‌ها بشاه چراغ، خورشيد پاك، نمك، نان و نمك وطلاق زن سوگند مي‌خورند و سخت‌ترين و راستترين سوگند آنها طلاق زن است. 

آتش را از سایر چیزها پاکتر می‌دانند و پاسش می‌دارند و ریختن چیزهای پلید را در آن گناه می‌دانند.به زیارت گورهایی می‌روند که در قله کوهها است و نام آنها را هم نمی‌دانند.

آل، بختک و غول بیابانی را می‌شناسند و برای رهایی از جنگ آنها و دفع شرشان چاره‌هایی اندیشیده‌اند:

«کالگاپوز»(بختک) کالگاپوز موجودی است بزرگ و سنگین و سیاه و پشمالو. زیر ناخن شست دست راست او زخم است و از آن دردی سخت می‌کشد. شبها، بیدار پشت در اطاقی به انتظار می‌نشیند تا مردی یا زنی بخواب رود آنگاه به درون می‌رود. اگر در اطاق بسته باشد باریک می‌شود و از درز در به درون می‌خزد و خود را روی کسی که خوابیده است می‌اندازد، دهانش را به سوراخ بینی او می‌گذارد و مقداری از خونشرا می‌مکد.

هرگاه بختک‌زده بیدار شود و خود را نبازد و شست زخمی بختک را بگیرد و فشار دهد بختک از درد تاب نمی‌آورد [۲۷] و می‌گریزد. بختک را کسی ندیده است ولی تصوری از او در ذهن دارند و اظهار می‌کنند که جای پای برهنه او را دیده‌اند که سگ‌ها، خشم‌آلوده و غران آن را می‌بویند. برخی از میلانی‌ها معتقدند که برای دور کردن کالگاپوز باید سوزنی در قلب او فرو برد یا اینکه دو تکه آهن را برهم کوبید.

«الک آل » «الک» پیرزن شتروئی است که برای بردن جگر زانو پاورچین بدهکده می‌آید. سگ‌های ده هنگامی که آل جگر زانوئی را می‌دزدد، در پس او می‌دوند و پارس می کنند ـ پارسی که به زوزه کشدار گرگ‌ها می‌ماند ـ آل، برای خاموش کردن سگ‌ها به پوزه هر یک از آنها تفی می‌اندازد. آب دهان آل تلخ است و خونی. سگ‌ها از بوی و مزه تلخ آب دهان آل خاموش می‌شوند و دمشان را به لای پا می‌گیرند و به گوشه‌ای می‌خزند. روز بعد نزدیک غروب زنی نوازد زائوی آل‌زده را به روی دست می‌گیرد و بر روی تپه‌ای می‌رود و روی خود را به چهار سوی می‌کند و می‌گوید:«آل خوشگل زنی که جگرش را برده‌ای می خواهد ریخت زیبای تو را ببیند و گونه سرخ تو را ببوسد».

هوا که تاریک شد زنان خویش آشنای زائو پشت پرده‌ای پنهان می‌شود تا آل به همراه نسیم خنکی که به درون اتاق می‌وزد به اتاق آید و جگر زائو را بازآورد.

میلانی‌ها باور دارند که:

هرگاه به هنگام خمیر کردن آرد تکه‌هایی از خمیر به بیرون بپرد به تعداد آن تکه‌ها میهمان به خانه یا چادر خواهد آمد.

اگر کسی لباسش را پشت رو بپوشد فقیر می‌شود.

هرگاه خروسی پیش یا پس از سحرگاه بانگ برآورد بدشگون است و به سزای این بانگ بی هنگام سرش را می‌برند.

در میان میلانی‌ها، بوم، چون سایر جاها پیک مرگ و بدبختی است و هرگاه بومی بر تپه‌ای مشرف به آبادی بخواند رئیس طایفه یا یکی از خویشانش می‌میرد.

پزشکی عامیانه در دهکده‌های میلانی‌نشین به سبب دور افتادگی از شهرها و از دکتر و دارو و نبودن وسایل کافی، درمان دردها به حکیم‌باشی‌های محلی سپرده شده است این حکیم‌‌باشی‌ها همه کاره‌اند. دعاها می‌دهند. جن می‌گیرند. دیوانه‌ها را با اوراد و طلسم شفا‌می‌بخشند و به داروهای گیاهی آشنایی دارند و شیوه به کار بردن آنها را خوب می‌دانند. حتمی است که برخی از این داروهای گیاهی تا حدی بیماری پاره‌ای از بیماران را بهبود می‌بخشد.

اکنون چند تا از گیاهان شفا بخش در زیر یاد خواهد شد:

«سُو» جوشانیده این گیاه برای رفع مسمومیت نافع است.

«گل زرد» گل زرد گیاهی است با برگهای پهن و گرد و گل‌های ریز زرد. برگ این گیاه برای بهم‌آمدن بریدگی و زخم بکار می‌رود.

«گل هِشِن» این گیاه را در شیر می‌خیسانند و بر روی سیاه زخم می‌گذارند و رویش را می‌بندند.

«گل فقیرک» جوشانیده این گیاه را به کسی‌که سودا گرفته می‌نوشانند و تفاله آن را به جای سودا می‌مالند.

خوراک‌ها اگر از مردم ایل میلان بپرسند که چند جور خوراک می‌پزند و می‌خورند نام ده پانزده خوراک را می‌شمارند که بیشتر آنها همان خوراک مردم شهری است با همان شیوه پخت و پز. ولی با دریافتی درستر یادآور می‌شود که چادرنشینان و روستائیان ساده‌ترین و ارزانترین خوراک‌ها را می‌خورند، مگر جشنی و عیدی پیش بیاید تا دود و دمی راه بیاندازند و غذای کاملی بخورند.

در زیر سه نوع از خوراک محلی آنها ذکر خواهد شد:

«کَلدُوش» ـ همان کلَِ جوش تهرانی‌ها و بعضی از شهرهای مرکزی است که از گندم، برنج، روغن، سب‌زمینی، ادویه و کشک درست می‌شود.

«کَتِ» (کته) همان کته شهریهاست که گاهی به آن ماش یا بلغور اضافه می‌کنند.

«آوْشُور» ـ گوشت و نخود و لوبیا و ادویه و آب فراوان. خوراکی مثل آبگوشت.

انواع نان میلانی‌ها چهار جور نان می‌پزند و پختن آنها به عهده زنان است.

۱ـ نان سِلْ ـ نانی است نازک و بیضی شکل که آن را روی ساج می‌پزند.

۲ـ دست نان ـ از نان سل کوچکتر و کلفت‌تر است.

۳ـ نان شیر ـ خمیر این نان را با شیر به عمل می‌آورند، نانی است گرد و کلفت و به اندازه کف دست.

۴ـ کُلُور ـ نانی گرد و کلفتی است که به رویش روغن می‌مالند. [۲۸]

پوشاک مردانه «اُیْ‌مَ» (ایمه): از پارچه‌ فاستونی و شبیه به آرخالق دوخته می‌شود دو طرفش بر روی هم می‌آید و تا زیر گلو تکمه می‌خورد. در هوای گرم چند تا از تکمه‌ها پیش‌سینه‌اش را باز می‌کنند و دو طرف را مانند یقه ‌برگردان کت به دو سو بر می‌گرداند.

«شال پِشت»(شال کمر): از چیت یا پارچه ابریشمی گلدار است.

«شایک»: شلوار کردی.

«دُقین»(بند شلوار): بند شلوار را از پشم گوسفند می‌بافند و منگوله‌های دو سر آن را «فِتَک» می‌نامند.

«کُلُسْ» یا «کُلُرْ» کلاهی است نمدی از پشم سفید بره و به شکل مخروط ناقص که به دور آن دستمالی راه راه و ریشه‌دار می‌پیچیند.

«گور ریسْ» جورابی است پشمی و بیشتر ساق بلند.

«ساقْ» نواری است پهن و بلند و پشمی که از مچ تا زیر زانو می‌پیچند.

«چارق» پاپوشی است از چرم گاو.

«درپی»(زیر شلواری) از متقال یا پارچه‌های ارزان قیمت دوخته می‌شود.

«پَسْتَکْ» جلیقه‌یی است از پشم شتر.

امروزه بیشتر مردان میلانی پوشاک اجدادی را کنار گذارده، کت و شلوار می‌پوشند و گاهی هم کلاه شاپو به سر می‌نهند.

پوشاك زنانه 

«کِراس» ـ پیراهنی است گشاد و بلند از پارچه چیت و یا ابریشمی گلدار که پیش سینه آن تا زیر پستان چاک دارد. معمولاً زنان میلانی دو سه پیراهن بر روی هم به تن می‌کنند.

«هوالْ گِراسْ» ـ شلوار گشاد و مچ‌دار.

«اِلَک»ـ جلیقه.

«دِرَ» یا «قتک» پیراهنی است مخملی همچون قبا.

«مِرَزْ» (پیش‌بند).

«شال پِشتْ» (شال کمر) از پارچه ابریشمی گلدار است.

«دِزمال» دستمال (روسری).

«کُفی» (کلاه). [۲۹]

ادبیات عامیانه میلانی‌ها از آنچه که نامش «ادبیات عامیانه» است، به نوبه خود فراوان دارند و آنچه دارند چنان پخته و عمیق است که گویای گذران و شیوه زندگی و خواسته‌ها و پندارهای آشکار و نهان و برخورد آنها با رویدادها باشد.

ادبیات عامیانه که بر اساس بینش کلی مردم به زندگی، باورها و سنت‌های آنها ساخته و پرداخته شده است، در هر کجای دنیا و درمیان هر قومی که باشد، نه تنها شیرین و گیراست، بلکه واقعیات تلخ و شیرینی را در خود نهفته دارد که دریافت و عرضه کردن آنها به شناخت روح و اندیشه و زندگی آن مردم یاری ارزنده‌یی می‌کند.

«اِلکْ» جلیقه زنان

زنان، نان‌پزی را به عهده دارند

بنابراين قراردادهاي مردم‌شناسي روزگار ما، «قصه» نيز جزيي از ادبيات عاميانه شناخته شده است. شايد پاره‌يي از قصه‌هاي رايج در ميان قوم يا ملتي ساخته و پرداخته آن قوم و ملت نبوده و يا از ريشه قومي و ملي آنها مايه نگرفته و يا از قوم يا ملتي ديگر به آنها رسيده باشد و از اين جهت كه موضوع و ماجراي قصه‌يي را نزديك به آيين‌ها و خواسته‌هاي خود ديده‌اند آن را پسنديده و پذيرا شده‌اند و با گذشت سالها و تغيير نسل‌ها، اندك دگرگونگي دلخواهي به آنها داده و پيرايه‌هاي تازه‌يي به آن بسته‌اند. بررسان متون كهنه نيز به اين معني راه برده و در مقايسه قصه‌هاي مردم كشورها، شباهت‌هاي زيادي ميان بسياري از آنها يافته‌اند. 

اینک در زیر خلاصه قصه‌یی از میلانی‌ها را تعریف می‌کنیم:

«محمد» خدمتگزار خان حاکم است و به اجازه او دختری به نام «طلی» را به زنی می‌گیرد، مادر پیر ودم مرگ محمد از عروسش به خوبی نگهداری و پذیرایی می‌کند. محمد با حاکم قرار می‌گذارد که پس از عروسی او را به سفره‌های دور و دراز نفرستند چرا که چندی هر سه با هم در کمال آسودگی و خوشی بسر برند سحرگاه یک روز ابری، پیکی به در خانه محمد می‌آید و نامه‌یی از حاکم به او می‌دهد، محمد نامه را می‌خواند و به فکر فرو می‌رود . در نامه حاکم نوشته شده است که محمد هرچه زودتر خود را برای سفری طولانی به دیار دوری آماده کند.

محمد خشمگین می‌شود و پی‌در پی عهدشکنی حاکم را به زبان می‌آورد، مادر و زنش به تلخی می‌گریند. محمد بار سفر را می‌بندد و خداحافظی می‌کند و پیشانی مادرش را می‌بوسد و نگاهی پر از عشق و معنی به طلی می‌افکند و به چالاکی بر روی اسبی سفید می‌پرد و مهمیز می‌کشد و در میان گرد و غبار راه ناپدید می‌شود. محمد رفته است، مادر غم جانکاهی را خموشانه در دل می‌پرورد و در پایان هر نماز می‌گرید و برای سلامتی محمد دعا می‌کند. طلی هر روز نزدیک عصر با شوقی ساختگی خود را می آرایدو درکنار پنجره رو به جاده می‌نشیند و چشم به راه می‌دوزد تا اگر محمد از راه برسد او را افسرده و رنگ پریده نبیند. آفتاب که در پس افق خاکستری می‌نشیند و شب سیاه چادرها را برپا می‌کند، طلی سرخورده و دل‌مرده‌تر از پیش اشکش را به گونه‌ها رها می‌کند. دو سال می‌گذرد و از محمد خبری نمی‌شود پشت مادر دو تا شده و چهره طلی را خطوط ناشی از اندوه شیار زده است. بهار تازه از راه رسیده است. مادر محمد پیش از آفتاب یکی از روزها خود را به کنار جوی آب می‌کشاند تا وضو بسازد. صدای شیهه کوتاه اسبی که در گوشه ا‌یی بسته شده است او را متوجه پیرامون اطاق طلی می‌کند. اسبی سفید که در سپیدی صبح خاکستری می‌نماید، در گوشه‌یی بسته شده است. ناگهان هزار اندیشه نابجا و ناروا مغز مادر را در زیر سلطه می‌گیرد با خود می‌گوید پس بزکها و زمزمه‌های شبانه او برای محمد نبود. حالا می‌دانم با این مردی که جای پسر دلبند مرا گرفته چه کنم. پیره‌زن تن رنجور خود را به آشپزخانه می‌کشاند و با دستی لرزان کارد بزرگی را برمی‌دارد و به آرامی به پشت در اطاق طلی می‌رود. در را باز می‌کند و از آنچه می‌بیند خشمش تیزتر می شود.مردی در کنار طلی خوابیده و یک دستش را به زیر سر او نهاده است پیره‌زن نیرویی می‌گیرد. و بی‌تردید و استوار پیش می‌رود و وحشیانه کارد را به قلب مرد خوابیده فرو می‌برد مرد آهی می‌کشد و می‌میرد. پیره‌زن پس از لختی سراسیمه به بیرون از خانه می‌رود و فریاد می‌کشد:

«آهای مردم من فاسق عروس را کشتم، من فاسق عروسم را کشتم…»

این مرد که اکنون در بستر مرگ و خون غنوده همان محمد است که نیمه‌شب گذشته از سفر باز آمده و چون نخواسته است که سر و صدایی راه بیاندازد و مادر پیرش را از خواب بیدار کند، یکسر به بستر طلی رفته است.

طلی در خواب و بیداری حس می‌کند که مایه گرم و لزجی به تنش«نشت» می‌کند، به آرامی چشم می‌گشاید همه چیز را در می‌یابد و در حالتی چون دیوانگان می‌پندارد که یکی از دشمنان سیاهکار محمد دست به این جنایت زده است. بی‌درنگ کارد را از سینه محمد بیرون می‌کشد و زیر لب می‌گوید: «شوهر عزیزم پس از تو زندگی دیگر به درد نمی‌خورد.» سپس بوسه‌ای بر پیشانی سرد محمد می‌زند و کارد را در قلب خود فرو می‌کند. مردم با فریاد پیرزن از خانه‌ها بیرون می ریزند و هیاهوکنان به بالای سر محمد و طلی می‌روند و زن و شوهر را مرده و در خون غلطیده می‌بینند .

حالا دیگر هوا روشن شده است و پیر‌زن به خوبی می‌تواند محمد را بشناسد و کارد را در سینه طلی ببیند. ناگهان خنده وحشیانه پیرزن نفس‌ها را در سینه‌ها مهارمی‌کند و پیش از آنکه مردم فرصت به خود جنبیدن را بیابند، کارد را از سینه طلی بیرون می‌کشد و به قلب خود فرو می‌کند. [۳۰]



پاورقی‌ها :

۱ – بیشتر مردم طایفه سارمانلو در ترکیه زندگی می‌کنند و تعداد کمی از آنها در ایران و در میان طایفه‌های دیگر بسر می‌برند.

۲– هنگامی که ایلها و طایفه‌های مغرب ایران مطالعه و بررسی می‌شد هنوز قانون و مقررات اصلاحات ارضی به تمام سرزمین آن منطقه راه نیافته بود

[ویرایش] پیوند به بیرون

نوشتار ایل میلان، در گاهنامه هنر و مردم

ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار