شاه اسماعیل یکم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از شاه اسماعیل صفوی)
پرش به: ناوبری، جستجو
اسماعیل یکم صفوی
Сефи 1й 1629-42.jpg
تصویری از شاه اسماعیل از هنرمند ناشناس ونیزی در قرون وسطا، نسخه اصلی در موزه فلورانس نگهداری می‌شود
دوران ۹۰۳ - ۸۸۱ خورشیدی
۹۳۰ - ۹۰۸ قمری
۱۵۲۴ - ۱۵۰۲ میلادی
لقب(ها) پادشاه صفویه، مرشد کامل
زادروز ۲۶ تیر ۸۶۶ خورشیدی
۱۷ ژوئیه ۱۴۸۷
زادگاه اردبیل
مرگ ۲ خرداد ۹۰۳ خورشیدی
۲۳ مه ۱۵۲۴ ۳۶ سال
محل مرگ اردبیل
آرامگاه

اردبیل

‏۲۹٫۵۵″ ۱۷′ ۴۸°شرقی ‏۵۳٫۹۷″ ۱۴′ ۳۸°شمالی / ۴۸٫۲۹۱۵۴۱۷غرب ۳۸٫۲۴۸۳۲۵جنوب / -۴۸٫۲۹۱۵۴۱۷;-۳۸٫۲۴۸۳۲۵
پیش از شاه طهماسب یکم
پس از وجود نداشت
دودمان صفویان
پدر شیخ حیدر
مادر مارتا
دین مسلمان شیعه

شاه ابوالمظفر بن شیخ حیدر بن شیخ جنید معروف به شاه اسماعیل یکم مؤسس سلسله پادشاهی صفوی.[۱]، حکمرانی او به 2 دلیل نقطه عطفی در تاریخ تاریخ ایران است. دلیل اول این است که بعد از حمله اعراب به ایران، به مدت 8 و نیم قرن هیچ خاندان ایرانی بر ایران به صورت مستقل حکمرانی نداشت، بلکه ایران توسط خلفای عرب، سلطان ترک، خان‌های مغول اداره می‌شد؛ اگر چه در این مدت آل بویه (حک 334-447 ه.ق/ 945-1055 م) حکمرانی می‌کرده‌اند، اما آنها بر بخشی از ایران حاکم بوده‌اند. دلیل دوم، اعلام رسمی مذهب شیعه اثنی‌عشری بود.[۲]

محتویات

تبار [ویرایش]

تبار اسماعیل به شیخ صفی‌الدین اردبیلی می‌رسد. اسماعیل فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا یا عالم شاه بیگم، دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و تئودورا(دسپینا خاتون) دختر شاه طرابوزان ترابوزان بود[۳] تیودورا به این شرط با اوزون حسن ازدواج کرد که دین خود را نگاه دارد و تا آخر عمر از آزادی دینی برخوردار باشد. به همین دلیل به همراه خود یک کشیش و چند موعظه‌گر و ندیم مسیحی به ایران آورد و در شهر آمِد یک کلیسا بنا کرد تا یک‌شنبه‌ها برای عبادت برود. بعدها و با دستیابی اوزون حسن به بخش اعظم ایران و پایتخت شدن تبریز تئودورا کلیسای باشکوهی در تبریز ساخت و کشیشان و مبلغان مسیحی را به آنجا آورد. در ارزنجان نیز که عمدتاً ارمنی بودند دو کلیسا با نام‌های سیمون و یحیا ساخت، البته بنای این کلیساها به اوزون حسن نسبت داده شد.

کودکی [ویرایش]

اسماعیل در ۸۹۲ هجری قمری مطابق با ۱۴۸۷ میلادی در اردبیل متولد گردید.[۴]

نگاره‌ای از وی

پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود -که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش (سرخ‌سر به زبان ترکی) خوانده می‌شدند برای جهاد علیه مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند. توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که با شروانشاهان وارد جنگ شود. سلطان یعقوب آق قویونلو در این جنگ به کمک شروانشاهان رفت و نهایتاً حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.

اسماعیل به همراه مادر و دو برادرش در استخر، فارس به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند.[۵] در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، «سلطان علی» برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود. سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. سلطان علی برادر هفت ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.

در اردبیل و لاهیجان [ویرایش]

اسماعیل مدتی پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا «کارکیا میرزا علی» پناه گرفت. کارکیا میرزا علی فرمانروای محلی لاهیجان و دیلمان که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوی بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا سال ۹۰۵ (قمری) با مراقبت‌های شمس الدین لاهیجی که از فضلای آن دیار بود فارسی، عربی، قرآن و مبانی و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت.[۶] همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفی لاهیجان فنون رزم را آموخت.[۷]

بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان[نیازمند منبع]و تشیع امامی آشنا شده و مجموعه این آموزه‌ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخت.

بازگشت به اردبیل [ویرایش]

قزلباشان به بهانه زیارت بقعه شیخ صفی‌الدین با کسب اجازه از کارکیا اسماعیل را به اردبیل بردند هدف قزلباشها از این کار خروج از حیطه کارکیا بود[نیازمند منبع]. قزلباشان به همراه اسماعیل به منطقه خلخال رفتند و نزدیک به سه ماه در روستاهای اطراف خلخال اقامت داشتند. ایشان در این مدت با خلفای خود در آناتولی ارتباط بر قرار کرده و از آنها می‌خواستند که ترکان قزلباش را جمع‌آوری کرده به ایران بفرستند در مدت سه ماه در حدود دو هزار قزلباش به طرق مختلف از آناتولی وارد ایران شده به اردوی اسماعیل پیوستند.[۸] در این هنگام اسماعیل ۱۲ سال و یک ماه بیشتر نداشت. از وقتی که اسماعیل از لاهیجان بیرون آمده بود تا هنگامی که در ارزنجان اردو زد در حدود هفت هزار ترک آناتولی به اردویش پیوستند که بیشتر از نه قبیله زیر بودند:

  1. شاملو از شمال شرق مدیترانه و شمال غرب شام
  2. تکه لو از ناحیه جنوبی آناتولی
  3. افشار از ناحیه آناتولی
  4. قاجار از شمال و شرق آناتولی
  5. روملو از ناحیه آناتولی
  6. قره مان از منطقه کیلیکیه در جنوب آناتولی و اطراف قونیه
  7. ورساق از منطقه کیلیکیه در شمال دریای مدیترانه
  8. ذوالقدر از بخش علیای فرات بین سوریه و ترکیه کنونی
  9. استاجلواز شرق آناتولی
  10. بیات از شرق آناتولی و شمال عراق

علاوه بر این قبایل دستجاتی از قبایل مغول ساکن در نواحی تالش و سوادکوه نیز در اردوی اسماعیل بودند که در برابر ترکان در اقلیت بودند و «صوفیان تالشی» نامیده می‌شدند.

از قیام تا پادشاهی [ویرایش]

همچنین ببینید: بینش و ایدئولوژی صفویان

تصرف آذربایجان [ویرایش]

در سال ۸۷۹ هفت سران قزلباش در ارزنجان یک جلسه مشورتی با حضور شاه اسماعیل برگزار کردند تا در مورد حرکت جهادیشان تصمیم بگیرند موضوعی که در این جلسه مطرح بود این بود که برای جهاد به گرجستان حمله کنند یا ایروان را بگیرند (دو منطقه مسیحی نشین که حاکمانشان از خاندانهای دیرین ایرانی و باز مانده از دوران پارتیان و ساسانیان بودند) عده‌ای نیز پیشنهاد دادند به روستاهای آذربایجان حمله کنند و عده‌ای نیز بر این عقیده بودند مدت زمان بیشتری در ارزنجان بمانند که ترکان بیشتری به لشکر بپیوندند و سپس به آذربایجان حمله کرده آنجا را از آن خود کنند.

اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به آناتولی(قراباغ و وان) رفت و در سال ۹۰۶ ه. ق. همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت شروان لشکر کشید. در جنگی که نزدیک قلعه گلستان روی داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد. [۹] اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جای آنکه وقت خود را برای محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالی شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در نزدیک نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب کرد(۸۸۰ش/۹۰۷ ق /۱۵۰۱ م) و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت. [۱۰] شاه اسماعیل اوّل صفوی قیام مؤثر خود را بر ضد امیران آق قویونلو به سال ۹۰۷ از هجری قمری، اردبیل آغاز کرد ولی پایتخت خود را به تبریز انتقال داد. با وجود این، اردبیل به سبب آن که مدفن شیخ صفی الدّین بود، پایتخت معنوی شاهان صفوی به شمار می‌رفت و از تقدس و احترام خاصّی بهره‌مند بود. [۱۱]

کلاه خود شاه اسماعیل صفوی

وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد ه. ش شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی‌الدین «صفویه» نامید که در تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

  • یکی این که این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی و ملی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه. ق) بوده‌است.
  • دوم اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد.

اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی [ویرایش]

اعلام شیعه بعنوان مذهب رسمی در مسجد جامع تبریز در سال ۱۵۰۱ میلادی

شاه اسماعیل در اولین اقدام مهم خود، در شهر تبریز مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی دولت و مملکت صفوی اعلام نمود. نکته جالب این است که در آن هنگام اکثریت مردم تبریز نیز سنی مذهب بودند. (چیزی حدود دو سوم) امرا قزلباش این مطلب را به شاه اسماعیل تذکر دادند اما شاه در پاسخ عنوان کرد که «در این کار خداوند و امامان او را یاری خواهند کرد و اگر مردم بخواهند در مقابل او کوچک‌ترین اعتراضی کنند پاسخشان شمشیر خواهد بود.» [۱۲]

پیوستن قبایل ترک آناتولی [ویرایش]

ایلات ترک بهارلو (از اولاد بایرام خوجه بهارلوواز ایلات تشکیل دهنده قراقوینلوها بودند) قبل از تسخیر تبریز (۹۰۷ ق / ۱۵۰۲ م) به سرکردگی حسن خان به شاه اسماعیل پیوستند(روملو---احسن)

ایجاد وحدت ملی [ویرایش]

پس از سقوط ایلخانان مغول و به مدت حدود دو قرن در ایران از بلخ تا دیاربکر وضعیت ملوک الطوایفی حاکم بود. «روملو» در خصوص سال ۸۸۰(۱۵۰۱ م./۹۰۷ ه. ق.) مجموعه‌ای از حکام محلی را نام می‌برد، که مهم‌ترین آنها عبارت بودند از: سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان، بدیع الزمان میرزا در بلخ، سلطان مراد در عراق عجم، حسین کیای چلاوی در سمنان، مرادبیک بایندر در یزد و شاه اسماعیل در آذربایجان.

شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف قزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد. ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم -که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود- را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت. سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد. و نهایتا یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. آنگاه در سال ۸۸۷ ه. ش. (۹۱۴ه. ق.) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود. بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.

کشورداری [ویرایش]

شیوه کشورداری شاه اسماعیل و ترویج مذهب شیعه احتمالاً مانع تجزیه ایران آشوب‌زده میان دو قدرت بزرگ عثمانی و خانات ازبک آسیای میانه شد. وی برای تعدیل سیاستهای افراطی سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدری، علمای ایرانی و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهای فقهی در زمینه شیعه جعفری دعوت کرد [۱۳] محقق کرکی که در نشر فقه و اصول مذهب جعفری شخصیت مهمی‏ محسوب می‏شد، از جمله آنان بود. از جمله اقدامات شاه صفوی برای تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام ائمه اثنی عشری [۱۴] قرار دادن نام ۱۲ امام شیعه به عنوان سجع مهر شاهی [۱۵]؛ تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهای عراق و مشهد و نیز ایجاد ساختمان مقبره برای امام‌زاده‏ها در شهرهای ایران [۱۶] ۱۲۹ و طرح آب رسانی از فرات به نجف بود [۱۷]

شاه اسماعیل کلیه وظایف اداری و کشوری را به ایرانیانی سپرد که در اعتقادشان به تشیع جای شک و شبهه نبود و بسیاری از آنان پیشینه طولانی در کارهای دیوانی داشتند. نامدارترین رجال او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزی، محمود خان دیلمی، قاضی شمس الدین لاهیجانی، امیر نجم رشتی، امیر نجم ثانی، میر سید شریف شیرازی و شمس الدین اصفهانی [۱۸] ۴۰۷.

شاه اسماعیل به رسوم و آیین‌های مذهبی و ملی بسیار علاقه نشان می‌داد و به ایجاد آبادانی و بناهای یادبود اهتمام داشت. مهم‌ترین آثاری که از دوران وی به یادگار مانده، عبارتند از ۴ بازار دور میدان قدیم اصفهان؛ مدرسه ‏هارونیه و بقعه امامزاده هارون در اصفهان. وی بناهای یادبودی هم در اوجان فارس و شیراز و آبادانی و ساختمانهای متعددی در خوی و تبریز بنیاد کرد.

جنگ با دشمنان خارجی [ویرایش]

جنگ شاه‌اسماعیل و ابوخیرخان

شاه اسماعیل تبریز را به پایتختی برگزید و در همان سال تاجگذاری به جنگ حکام ازبک رفت (که در شمال شرق ایران در ازبکستان فعلی ساکن بودند). در نبرد مرو که در حوالی مرو رخ داد ۱۷۰۰۰ ایرانی توانستند ۲۸۰۰۰ سپاهی ازبک را درهم کوفته و فرمانروای آنان به نام شیبک خان که قصد فرار داشت را دستگیر و مقتول سازند.

اما در همین هنگام با یورش عثمانی‌ها مواجه شد. خلیفه عثمانی به نام سلطان سلیم یکم که شیعیان را کافر می‌دانست و خود را نیز خلیفه تمامی مسلمانان جهان می‌خواند به قصد اشغال کامل ایران با لشکری عظیم به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله عثمانیان که پس از فتح دیاربکر مستقیم راه تبریز را در پیش گرفته بودند با جمع‌آوری حدود ۵۰ هزار سرباز در مقابل ۲۰۰ هزار سپاه عثمانی به غرب لشکر کشید و به رغم کمبود نیرو و استفاده سپاه مهاجم از توپخانه در نبرد چالدران (۸۹۳ ه. ش) آنچنان دلیرانه فرماندهی و شخصاً در میدان نبرد جنگید که علی رغم شکست خوردن، نبرد او در زمره نبردهای بزرگ تاریخ و از افتخارات ایرانیان محسوب می‌شود.

در این جنگ ۴۹۰۰۰ سرباز ایرانی که تنها از سلاحهای سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می‌کردند در برابر سپاه دویست هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به سختی ایستادگی کرده و کشتار زیادی از دشمن به عمل آوردند و از ایشان تنها ۸۵ نفر زنده ماندند اما حتی یک نفر اسیر هم ندادند. ترکان عثمانی در این جنگ قسمت بزرگی از آذربایجان را به اشغال خود در آورند. اشغال بخش‌هایی از آذربایجان توسط عثمانی تا زمان شاه عباس اول ادامه داشت. (البته پس از شاه اسماعیل نیز آنان هرگاه که فرصتی بدست می‌آوردند به ایران حمله می‌کردند و اختلافات مرزی و مذهبی دو کشور تا زمان سقوط امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول طول کشید.)

شاه اسماعیل توانست در مدتی کوتاه با تدابیر جنگی ایران را متحد کرده و در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی بخصوص ازبکان و عثمانی‌ها که از شرق و غرب به ایران حمله می‌کردند به خوبی مقاومت کند.

سروده‌های شاه اسماعیل [ویرایش]

اسماعیل تخلص «خطایی» برای خود برگزید. گرچه پسرش سام‌میرزا و برخی تاریخ‌نگاران بعدتر ادعا کردند که شاه اسماعیل به ترکی آذری و فارسی شعر می‌گفته، ولی فقط چند نمونه از اشعار فارسی‌اش باقی مانده‌است.[۱۹]

مرگ [ویرایش]

مقبره شاه اسماعیل- بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی

شاه اسماعیل در سن سی وهفت سالگی در سال ۹۳۰ قمری درگذشت. پس از وی فرزندش شاه طهماسب یکم به پادشاهی ایران رسید که او ۵۳ سال و ۶ ماه و بیست روز سلطنت کرد.

پانویس [ویرایش]

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ شاه اسماعیل یکم موجود است.
  1. Savory، ESMĀʿĪL I ṢAFAWĪ، ۸:‎ ۶۲۸-۶۳۶.
  2. Savory، ESMĀʿĪL I ṢAFAWĪ، ۸:‎ ۶۲۸-۶۳۶.
  3. جعفریان، ۲۸:۱۳۷۸و یوسف جمالی، تاریخ تحولات عصر صفوی،۱۳۸۵:۴۵۰
  4. مهدی کیوانی. «اسماعیل اول صفوی». دایرةالمعارف اسلامی. 
  5. عالم آرای عباسی، ص ۳۲؛ جهانگشای خاقان، صص ۴۴ - ۴۶
  6. احسن التواریخ، ص ۹؛ جهانگشای خاقان، صص ۶۴ - ۶۷
  7. جهانشگای خاقان، ص ۵۷
  8. روضه الصفا:۱۰
  9. جهانگشای خاقان، صص ۱۱۹ و ۱۱۳
  10. تاریخ جهان آرا، صص ۴۶۵ - ۲۲۶؛ لب التواریخ، صص ۳۹۴ - ۳۹۵
  11. دکتر شهبازی شیران، حبیب (۱۳۸۳). پی جویی و تحلیل اجزاء و عناصر معماری جمعه مسجد اردبیل. مؤسّسه مطبوعاتی رعد، تبریز، مقدّمهٔ تاریخی
  12. ایران در عصر صفوی - راجر سیوری - چاپ سیزدهم - صفحه ۲۷
  13. ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، ص ۱۲۶
  14. جهانگشای خاقان، ص ۱۴۹
  15. درباره مهرهای شاه اسماعیل اول، صص ۱۸۲ - ۱۸۵
  16. عالم آرای عباسی، صص ۱۲۷ -
  17. گلشن مراد، ص ۵۵۶
  18. لب التواریخ، صص ۳۹۴ -
  19. Karamustafa، ESMĀʿĪL I ṢAFAWĪ، ۸:‎ ۶۲۸-۶۳۶.

منابع [ویرایش]

پیوند به بیرون [ویرایش]

جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به شاه اسماعیل یکم در ویکی‌گفتاورد موجود است.
سلف:

شیخ حیدر

دوران رهبری صفویان

از ۸۸۰ تا ۹۰۳

جانشین:

شاه تهماسب یکم