ایرانی‌ستیزی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سربازان آمریکایی در حال عبور از زیر طاق نصرت شمشیرهای قادسیه در بغداد.
این بنای یادبود را صدام حسین تکریتی با جمع‌آوری کلاه‌خودهای بیش از پنج‌هزار کشتهٔ ایرانی در جنگ ایران و عراق در دوسوی پایه‌های دو شمشیر عربی ساخت. در هر یک از کلاه‌خودها نیز با شلیک یک گلوله، سوراخی در آن ایجاد کردند. بعضی از کلاه‌خودها را نیز با سیمان به جاده زیر شمشیرها چسباندند تا در موقع رژه سربازان لگد مال شود.

ایرانی‌ستیزی یا ایران‌ستیزی یا احساسات ضدایرانی، به احساسات و اعمالی که حاوی تبعیض، عملیات خصمانه، نفرت و یا پیش‌داوری علیه ایران و یا افراد مرتبط با ایران و فرهنگ ایرانی است گفته می‌شود و نقطه مقابل ایران دوستی قرار می‌گیرد.

به لحاظ تاریخی، تعصب علیه ایرانیان به ویژه در برخی اعراب وجود دارد که به حمله اعراب به ایران باز می‌گردد که در قالب ایران ستیزی نمود پیدا کرده‌است. اگرچه به تازگی احساسات و رفتارهای قابل توجه ایران ستیزانه در غرب و رسانه‌های بین‌المللی نیز به چشم می‌خورد.[نیازمند منبع]

ایران‌ستیزی در طول تاریخ[ویرایش]

صدر اسلام[ویرایش]

کتاب دو قرن سکوت اثر عبدالحسین زرین‌کوب اشاره‌ای است به جریانات دو قرن ابتدایی سلطه اعراب به ایران که شامل تاثیر و نفوذ اعراب بر ادبیات، زبان، فرهنگ و جامعه ایرانی می‌شود.[۱]

عبدالحسین زرینکوب می‌گوید:[۲]

... استیلای عرب بدون غارت و انهدام و کشتار انجام نیافت. در برابر سیل هجوم تازیان، شهرها و قلعه‌های بسیاری ویران گشت. خاندانها و دودمانهای زیاد بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنایم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفتند باج و ساوگران بزور گرفتند و جزیه نام نهادند. همه این کارها را نیز عربان در سایه شمشیر و تازیانه انجام می‌دادند. هرگز در برابر این کارها هیچکس آشکارا یارای اعتراض نداشت. حد و رجم و قتل و حرق، تنها جوابی بود که عرب خاصه در عهد امویان بهرگونه اعتراضی می‌داد. حکومت بنی امیه برای آزادگان و بزرگ زادگان ایران قابل تحمل نبود زیرا بنیاد آنرا بر کوچک شماری عجم و برتری عرب نهاده بودند. طبقات پایین‌تر نیز بسختی می‌توانستند آن را تحمل نمایند. زیرا آنها نه از خلیفه و عمال او نواختی و آسایشی دیده بودند و نه تعصبات دینی دیرینه را فراموش کرده بودند. عبث نیست که هر جا شورشی و آشوبی بر ضد دستگاه بنی امیه رخ می‌داد، ایرانیها در آن دخالت داشتند.

خشونت و قصاوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بی‌اندازه بود. بنی امیه که عصبیت عربی را فراموش نکرده بودند حکومت خود را بر اصل «سیادت عرب» نهاده بودند. عرب با خودپسندی کودکانه‌ای که در هر فاتحی هست، مسلمانان دیگر را موالی یا بندگان خویش می‌خواندند. تحقیر و ناسزایی که در این نام ناروا وجود داشت کافی بود که همواره ایرانیان را نسبت بعرب بدخواه و کینه‌توز نگهدارد اما قیود و حدود جابرانه یی که بر آنها تحمیل می‌شد، این کینه و نفرت را موجه تر می‌کرد. بیداد و فشار دستگاه حکومت سخت مایه نگرانی و نارضایی مردم بود. مولی نمی‌توانست بهیچ کار آبرومند بپردازد. حق نداشت سلاح بسازد و بر اسب بنشیند. اگر یک مولی نژاده ایرانی، دختری از بیابان‌نشینان بی نام و نشان عرب را بزن می‌کرد، یک سخن چین فتنه‌انگیز کافی بود که با تحریک و سعایت، طلاق و فراق را بر زن و تازیانه و زندان را بر مرد تحمیل نماید. حکومت و قضا نیز همه جا مخصوص عرب بود و هیچ مولی ای باینگونه مناصب و مقامات نمی‌رسید. حجاج بن یوسف بر سعید بن جبیر که از پارساترین و آگاه ترین مسلمانان عصر خود بود منت می‌نهاد که او را با اینکه از موالی است، چندی به قضای کوفه گمارده‌است. نزد آنها اشتغال به مقامات و مناصب حکومت در خور موالی نبود؛ زیرا که با اصل سیادت فطری نژاد عرب منافات داشت. اما این ترتیب نمی‌توانست دوام داشته باشد. زیرا عرب برای کشورداری و جهانبانی ذوق و استعداد و تجربه کافی نداشت.

از ابوریحان بیرونی در کتاب اثرهای مانده از قرن‌های گذشت نقل شده‌است:

وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می‌نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی‌دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت.[۳]

به نقل از زرین‌کوب در کتاب دو قرن سکوت، با وجود چنین رویدادهایی، اعمال سیاست‌های ضد ایرانی اعراب را نمی‌توان انکار نمود.[۴] همچنین در کتاب الأغانی نوشته ابوالفرج اصفهانی به شکنجه فارسی‌گویان اشاراتی شده‌است.[۵]

سرکوب زبان فارسی

پس از فتح ایران به دست اعراب، در دوران حکومت امویان، اعراب زبان عربی را به عنوان زبان اصلی سرزمین‌های خود انتخاب و آن را به ساکنان سرزمین‌های زیر سلطه خود تحمیل کردند. در پی نارضایتی حجاج بن یوسف از ترویج زبان فارسی در دیوان‌ها، وی دستور جایگزین کردن زبان تمام کشورهای تحت سلطه با عربی را حتی در صورت نیاز با توسل به زور صادر نمود.[۶]

دوران باستان[ویرایش]

یونانی‌ها و رومی‌ها[ویرایش]

یونانیان ایرانی‌ها را «بربر» می‌خواندند. اما این لزوماً معنی بدی نداشت، درواقع آن‌ها به هر غیریونانی‌زبانی «بربر» می‌گفتند. در ذهن آن‌ها بسیاری از «بربر»ها کاملاً متمدن بودند و یونانیان خود از تمدن و دستاوردهای همسایگان خویش ازجمله پارس‌ها باخبر بودند. منتها مثل اغلب مردمان دیگر در آن دوران یونانی‌ها هم فرهنگ اقوام دیگر را بیگانه و نتیجتاً در سطحی پایین‌تر می‌دیدند.[۷]

اما بعد از جنگ‌های ایران و یونان در نیمه اول قرن ۵ پیش از میلاد معنی این کلمه عوض شد. جایی که ائتلاف زود گذر یونانی، امپراتوری عظیم ایران را شکست داد.[نیازمند منبع]

باوجود این، چنین ارزیابی ذهنی یونانی‌ای (که همچنین مورد استفاده رومیان پیروز بود) اصلآ مورد توجه ایرانیان قرار نگرفت. یونانیان پیش از اسکندر، هیچگاه قادر به تدارک حمله در مقیاس بزرگ به ایران نبودند، ضمن این که لشگرکشی‌های در مدیترانه فقط برای سیاست خارجی کاخ شاهی و ارتش اهمیت داشت و مردم ایران به آن اهمیت نمی‌دادند.

اسکندر مقدونی[ویرایش]

برای بیشتر زرتشتیان و ایرانیان، اسکندر مقدونی به عنوان نابودگر اولین امپراتوریشان و نابود کننده پارسه شناخته می‌شود. عمومآ منابع تاریخی برنامه‌ای برای یا بدنام کردن و یا ستایش کردن از اسکندر داشته‌اند. حتی در میان خود ایرانی‌ها هم چنین چیزی دیده می‌شود. با وجود این که برخی مورخان ایرانی جنبه‌های منفی کشورگشایی اسکندر را بیان کرده‌اند، اکثر نویسندگان قرون وسطی تحت تاثیر نویسندگان عرب، دیدگاه متفاوت و بسیار مثبت‌تری را نسبت به او داشته‌اند. لازم به یادآوریست که در فرهنگ زرتشتیان و ایرانیان باستان به اسکندر گجستک به معنای ملعون می‌گفنتد.

سنت زرتشتی[ویرایش]

سنتِ زرتشتی، اسکندر را همواره با صفت گُجَسته یاد می‌کند. در متن پهلوی ارداویرافنامه گفته می‌شود که وی دستوران، داوران، هیربدان و موبدان بسیاری را کشت.[۸]

در ادبیات فارسی در قرون وسطی، اسکندر چهره یک فاتح را ندارد بلکه بیشتر به عنوان رهبر در سیر و سلوک برای یافتن حکمت و معرفت دیده می‌شود. بسیاری از نویسندگان فارسی نوشته‌هایی مانند اسکندرنامه نظامی گنجوی را دارند که حتی باور داشت که اسکندر همان ذوالقرنین گفته شده در قرآن است.[نیازمند منبع]

قرون وسطی[ویرایش]

عهد مغول[ویرایش]

ادوارد تلر در خاطراتش می‌نویسد:

تاریخ جنگهای چنگیزخان مثال مهمی است، به خصوص تخریب ایران توسط مغول‌ها. بیش از نیمی از جمعیت کشور شکست خورده کشته شدند و ایران پس از آن هیچگاه اهمیت تاریخی خود را باز نیافت.

[نیازمند منبع]

تخریب ایران توسط اردوی مهاجم، که در سال ۱۲۱۹ م شروع شد، چنان گسترده بود که خیابان‌های شهرهایی مثل نیشابور (که مهد علم و فن و پایتخت فرهنگی اسلام در شرق بود) «تبدیل به جوی‌های خون شد، چون که تمام اشخاص شهر سربریده شده‌بودند»[نیازمند منبع] سرهای بریده شده مردان، زنان و کودکان به دقت به صورت هرمهایی که در اطراف آن اجساد سگها و گربه‌های شهر انداخته شده بود، چیده شده بودند. هلاکو در نامه‌ای به لویی نهم پادشاه فرانسه، به تنهایی مسئولیت ۲۰۰۰۰۰ کشته در یورشش به ایران و خلافت را پذیرفته‌است.[نیازمند منبع] «شکی نیست که تخریب انجام شده طی حمله مغول و قتل‌عامی که پس از ان اتفاق افتاد، در هزاران سال هم قابل جبران نیست. حتی اگر هیچ فاجعه دیگری هم رخ ندهد».[نیازمند منبع] و ب از هم، مانند اسکندر، فاتحان عاقبت به مغلوبین تبدیل شدند. دیری نپایید که ایلخانان به فرهنگ و هویت ایرانی چشم گشودند و خود را از آن دانستند. به عقاید محلی درآمدند (مانند سلطان محمد خدابنده، غازان خان،...)، رسوم و سنت‌های محلی را پذیرفتند (عمارت‌های سلطانیه و مسجد گوهرشاد تحت نظر آنها ساخته شد) و حتی اسامی باستانی فارسی را برای خود برگزیدند (انوشیروان، شاهرخ،...). چهره‌های آسیایی در بسیاری از مینیاتورهای ایرانی، دلیلی بر این تبدیل جمعی و تدریجی است.[نیازمند منبع]

رنسانس تا معاصر[ویرایش]

استعمارگران[ویرایش]

پاتریک کلاوسون می‌نویسد:

از روزگار هخامنشی، ایرانیان تحت حفاظ جغرافیایی بودند. اما کوههای بلند و دشت‌های وسیع فلات ایران دیگر سپری در برابر ارتش روس و ناوگان بریتانیا نبودند. ایران در ظاهر و باطن، خرد شده بود. در آغاز قرن نوزدهم، آذربایجان، ارمنستان، بیشتر گرجستان و افغانستان، به طور کامل ایرانی بودند، اما در آخر قرن، اکثر این نواحی در نتیجهٔ عملیات نظامی اروپاییان، از دست رفته بود. ایران از دست رفتن قسمت‌هایی از خاکش را، به صورت حس قربانی شدن و تمایلی برای تفسیر اعمال اروپاییان از طریق عینک تئوری توطئه، بیان کرد. که این به نوبه خود به شکل‌گیری ناسیونالیزم ایرانی در قرن بیست‌ویک کمک کرده‌است.

[نیازمند منبع]

امپراتوری روسیه[ویرایش]

کلنل لیاخوف روسی که مجلس ایران را به توپ بست

ایران بیش از تمام قدرت‌های استعماری دیگر، به امپراتوری روسیه قلمروهایی را واگذار کرده‌بود.

منش روسیه در برخورد با همسایه جنوبی‌اش را می‌توان به سادگی با خواندن پیغام زیر، که در تاریخ ششم ژوئیه ۱۹۴۵توسط کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی برای رهنمود به شورای رهبری محلی آذربایجان شوروی فرستاده شده، متوجه شد:

کارهای تدارکاتی برای تشکیل یک بخش آذربایجان قومی خودمختار با دامنه عمل زیاد درون مزرهای حکومت ایران را شروع کرده و هم‌زمان جنبشی تجزیه طلب در استان‌های گیلان، مازندران، گرگان و خراسان برقرار کنید.

[نیازمند منبع]

درحالی که پرتغالی‌ها، بریتانیایی‌ها و هلندی‌ها برای جنوب و جنوب شرق ایران تضعیف شده در دورهٔ صفوی رقابت می‌کردند، روسیه در شمال کاملآ بی‌رقیب بود و برای استقرار نفوذ در بخش‌های شمالی ایران به سمت جنوب سرازیر شده بود.

حکومت قاجار، بیمار از سیاست داخلی متوجه شد که قادر به رودررویی (اگر نگوییم که حتی متوجه نشدند) با خطر شمالی روسیه نیست. دربار شاهنشاهی، ضعیف و ورشکسته تحت فرمان فتحعلی‌شاه مجبور به امضا قرارداد رسوایی‌آور گلستان در ۱۸۱۳ م شد، که بعد از شکست تلاش‌های عباس‌میرزا برای آرام کردن جبهه شمالی ایران، به امضای قرارداد عهدنامه ترکمنچای منجر شد.

با پیشروی مداوم امپراتوری روسیه به سمت جنوب در جریان دو جنگ ضد ایران و قراردادهای گلستان و ترکمنچای در جبهه‌های غربی، به علاوه مرگ نابه‌هنگام عباس‌میرزا در ۱۸۲۳ م و قتل وزیر اعظم ایران (میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام)، ایران پایگاه سنتی خود در آسیای میانه را به ارتش تزار روس واگذار کرد. ارتش روسیه سواحل آرال را در ۱۸۴۹ م، تاشکند را در ۱۸۶۴ م، بخارا را در ۱۸۶۷ م، سمرقند را در ۱۸۶۸ م و خیوه و آمودریا را در ۱۸۷۳ م اشغال کرد. پیمان آخال اوج شکست‌های ایران در برابر قدرت جهانگیر روسیه بود.

در انتهای قرن نوزدهم، تسلط روسیه چنان رسمیت یافت که تبریز، قزوین و گروهی دیگر از شهرها توسط روس‌ها اشغال شدند و حکومت مرکزی در تهران هیچ قدرتی حتی برای انتخاب وزرای خود بدون تایید کنسولگری‌های روس و انگلیس، نداشت. برای نمونه مورگان شوستر، زیر فشار عظیم بریتانیا و روسیه به دربار شاهی، وادار به استعفا شد. شوستر در کتاب «خفه کردن ایران» که یک انتقاد تند از روسیه و بریتانیا است، جزئیات این ماجراها را برشمرده‌است.[نیازمند منبع]

این‌ها و یک سری اتفاقات حساس مانند به توپ بستن مسجد گوهرشاد در مشهد به سال ۱۹۱۱ و به توپ بستن مجلس ملی ایران توسط کلنل لیاخوف روس، منجر به گسترش موج احساسات روس ستیزانه در سرتاسر ایران شد.[نیازمند منبع]

یکی از نتایج اعتراض عمومی علیه حضور همه‌جانبه روسیه در ایران، جنبش مشروطه‌خواه گیلان بود. شورشیان به رهبری میرزاکوچک خان به سمت مواجهه بین شورشیان ایران و ارتش روسیه پیش می‌رفتند، که با انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷ این امر خاتمه یافت.[نیازمند منبع]

هرچند مداخله‌های روسیه بعد از به قدرت رسیدن بلشویک‌ها، با جمهوری سوسیالیستی شوروی ایران در ۱۹۲۰ و پس از آن جمهوری کوته عمر مهاباد، که آخرین تلاش اتحاد شوروی برای برپایی جمهوری کمونیستی در ایران بود، ادامه یافت.

پایان جنگ جهانی دوم آغازی بر نفوذ آمریکا در صحنهٔ سیاست ایران بود. با آغاز جنگ سرد آمریکا بر ضد شوروی، ایالات متحده سریعآ برای تبدیل ایران به بلوک ضد کمونیستی تلاش کرد که باعث ازمیان رفتن تأثیر شوروی بر ایران، در سال‌های آتی شد.

هنگام جنگ ایران و عراق، اتحاد جماهیر شوروی به بزرگ‌ترین حامی نظامی صدام حسین تبدیل شد.[نیازمند منبع]

امپراتوری بریتانیا[ویرایش]

کاریکاتوری در یک مجله فکاهی انگلیسی (پانچ) در سال ۱۹۱۱ م، بازی بزرگ: شیر (انگلیس) به خرس (روس) می‌گوید: اگر همدیگر را نمی‌فهمیدیم، شاید می‌پرسیدم روی رفیق کوچکمان گربه (ایران) چه کار می‌کنی؟

سابقهٔ بریتانیا در دخالت در سیاست‌های ایران، از تمامی کشورهای اروپایی بیشتر است. این مداخله سریعاً به یکی از سیاست‌های استعماری به نفع کمپانی هند شرقی و بر ضد ایران تبدیل شد. با ورود روسیه به عنوان رقیب، این عرصه، بازی بزرگ نام گرفت.[نیازمند منبع]

در موقعیت‌های بی‌شماری، حکومت بریتانیا ضد ایران (چه علیه حکومت ملی و چه منافع آن) عمل کرده‌است. عهدنامه گلستان به سال ۱۸۱۳ م و به دنبال آن عهدنامه ترکمانچای، هردو توسط سرگوراوزلی بدنام و به کمک دفتر روابط خارجی بریتانیا تنظیم شدند. در واقع، بعد از شکست دادن ناصرالدین شاه در هرات به سال ۱۸۵۷، مرزهای شرقی و جنوبی ایران توسط بریتانیا معین شدند. دولت بریتانیا در دهه ۱۸۶۰ فردریک جان گلدسمید از بخش تلگراف هندو-اروپایی را مامور مشخص کردن مرزهای بین ایران و هند کرد.


چنین نگرش منفی‌ای را به خصوص می‌توان در فتوای تحریم تنباکو دید که توسط میرزای شیرازی داده شد. این فتوا باعث شعله‌ور شدن خشم مردم بر ضد حضور بریتانیایی‌ها در ایران در مقابل سیاست بی‌سروته خاندان بی‌تفاوت قاجار شد.


ردپای بریتانیا همچنین در پیدایش نقشه تهاجم عراق به ایران در سال ۱۹۸۰ م دیده می‌شود. این مطلب در مقاله‌ای در روزنامه نیویورک تایمز در ابتدای جنگ ایران و عراق گزارش شده‌است. نکات مهم این گزارش این است[نیازمند منبع]:

  1. یک نقشه تهاجم با جزئیات در سال ۱۹۵۰ م برای ارتش عراق توسط مشاور نظامی بریتانیا برای عراق، ۳۰ سال پیش از تهاجم صدام حسین به ایران تهیه شده بود.
  2. پیش‌نویس اصلی این طرح از سال ۱۹۳۷ توسط بریتانیا در دست تهیه بوده‌است؛ محورهای اصلی پیشروی که در طرح شرح داده شده‌اند، مشابه همان است که در تهاجم عراق به ایران در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ م انجام شد.
  3. هدف اصلی این طرح «... فراخوانی نیروهای عراقی برای اشغال استان خوزستان، مذاکره برای متارکهٔ جنگ با حکومت ایران که شامل تسلیم این استان به عراق... همچنین آزادی مردم عرب‌زبانی که در خوزستان زندگی می‌کنند باشد». به طور مشخص تغییرات متوالی در حکومت عراق در طی سی سال بعدی، اهدف اصلی طرح بریتانیا را تغییر نداد؛ تنها در اثر گذشت زمان طرح به روز شد.

دولت انگلیس در سال ۱۲۱۹ خورشیدی، نام دریای بریتانیا را برای خلیج فارس به کار بردند اما این نام پذیرشی نیافت و آن را رها نمودند.

انگلیسی‌ها اولین کسانی بودند که عرب‌ها را تحریک به استفاده از نام جعلی خلیج عرب به جای خلیج فارس کنند.

جمهوری اسلامی[ویرایش]

نوروز و چهارشنبه سوری[ویرایش]

مرتضی مطهری در مورد نمادهای باستانی ایران (نوروز و چهارشنبه سوری) اینگونه گفته‌است:

بخدا ننگ این مردم است که روز سیزده و این ایام را بعنوان جشن سیزده بدر بیرون میرن. ننگ باشه بر اینها که بعنوان پرورش افکار این‌ها را به مردم نمی‌گویند و شما احمقها هم این حرکات را هر سال انجام می‌دهید بلکه آنها شما بدبختهای احمق را تمجید می‌کنند تشویق می‌کنند اینها از اسلام نیست اینها ضد اسلام است... نیاکان ما در گذشته جشن می‌کردن؛ پس ما هم باید چنین کنیم چهار شنبه آخر سال می‌شود؛ بسیاری از خانواده‌ها که باید بگویم خانواده احمقها آتش روشن می‌کنند و هیزمی روشن می‌کنند و آدمهای سر و مر و گنده با آن هیکلهای نمی‌دانم چنین و چنین از روی آتش می‌پرن که‌ای آتش زردی من از تو سرخی تو از من این چقدر حماقت است خب چرا چنین می‌کنید می‌گویند پدران ما چنین می‌کردند ما نیز چنین می‌کنیم اگر پدران شما چنین می‌کردند و شما می‌بینید که آن کار احمقانه‌است و دلیل خریت پدران شما است رویش را بپوشید چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می‌کنید؛ این یک سند حماقت است که شما هی می‌کوشید که این سند حماقت را زنده نگهدارید و بگویید ماییم که چنین پدران خری داشته‌ایم... پس شما باید بگویید که الحمدالله در روز نحس قرار نگرفته‌ایم؛ اتفاقا باید بدانیم که الان تمام روزهای ما نحس هست روز اول فروردینماه هم نحس است بین روز اول و دوم و سوم و چهارم فروردین؛ دوازدهم و سیزدهم فروردین هم نحس است ما از این نحس باید خارج بشیم چه باید بکنیم؟؛ بریم بیرون سبزه‌ها را گره بزنیم از نحسی خارج می‌شیم؟ با سمنو پختن از نحسی خارج می‌شیم؟ با پهن کردن سفره هفت سین از نحسی خارج میشیم؟ بیچاره بد بخت چرا خانه‌ات را ول می‌کنی میری بیرون؛ از این کارهای زشت بیا بیرون از این عادت زشت بیرون بیا؛ از این حرکات زشت خودت خارج شو تا از نحوسات بیای بیرون از این حرکات زشت و کثیف و پلید که به آن گرفتار هستی خارج شو تا از نحوست بیای بیرون سیزده چه گناهی دارد؟ از سمنو چه کاری ساخته‌است؟ از سبزه و هفت سین چه کاری ساخته‌است؟[۹]

آرش کمانگیر[ویرایش]

به دستور دادستان ساری، تندیس آرش کمانگیر و اسبانش در ساری جمع‌آوری و نابود شدند.[۱۰]

شاهنامه فردوسی[ویرایش]

نقاشی دیواری میدان فردوسی مشهد به طول ۵۰۰۰ متر مربع و با موضوع شاهنامه فردوسی یکی از طولانی ترین نقاشی‌های دیواری کشور بود پس از گذشت چند ماه از بهره‌برداری به صورت شبانه کاملاً محو شد. جای نقاشی‌های شاهنامه را نوشته‌هایی با عنوان «ملک موقوفه آستان» و «اداره حفاظت املاک و اراضی آستان قدس» گرفته‌است. علی حامدمقدم، سخنگوی شهرداری مشهد، گفته‌است که آستان قدس رضوی، "یکشنبه شب، در اقدامی بی‌سابقه بزرگترین نقاشی دیواری کشور" را پاک کرد.[۱۱]

سردار آریوبرزن[ویرایش]

در پی درخواست فرمانده سپاه پاسداران در استان کهگیلویه و بویراحمد، عوض شهابی فر، برای تخریب تندیس آریوبرزن[۱۲] دادستان یاسوج، فرمان پائین آوردن تندیس را صادر کرد.[۱۳]

بابک خرمدین[ویرایش]

مسعود نقره کار در مورد دیدگاه اسلامیون می‌نویسد:[۱۴][۱۵]

  1. روزنامه جمهوری اسلامی" در رابطه با بزرگداشت بابک خرم دین که در قلعه بابک (منطقه کلیبر آذربایجان شرقی) برگزار شد، پیشاپیش این گونه به پیشواز رفت:

    بابک خرم دین مزدکی و آدمکش بود.[نیازمند منبع]

  1. آیت‌الله موسوی اردبیلی دربارهبابک خرم دین گفت:

    بابک خرم دین، کسی بود که اردبیل را تاراج کرد و در منطقه عرشه اردبیل به قدر موی سر به کشتار مردم اقدام کرد و تأثرانگیز است که بابک خرم دین به عنوان یکی از مفاخر اردبیل مطرح می‌شود در حالی که او مزدکی و آدم کش بوده‌است.[نیازمند منبع]

  1. آیت‌الله صافی گلپایگانی نیز در جواب یک سوال درباره بابک خرم دین نوشته‌است:

    شبهه‌ای در کفر و الحاد بابک خرم دین نیست. ترویج افکار و دفاع از مواضع او ترویج باطل و معارضه با اسلام و برای تضعیف هویت اسلامی جامعه‌است و صرف بیت المال و مال شخصی در جهت اشاعه نام و یاد او همه حرام است. باید مسئولین امور جداً از این گرایش‌ها جلوگیری نمایند.[نیازمند منبع]

  1. مرتضی مطهری نیز در "پانزده گفتار" گفته‌است:

    بابک با ایرانی‌ها می‌جنگید نه با اعراب. بابک را ایرانی‌ها کشتند و ۲۵۰ هزار کشته دادند. ایرانی‌ها که با بابک می‌جنگیدند گرزی داشتند به نام کافرکوب. بابک با اسلام و مسلمین می‌جنگید.[نیازمند منبع]

کاوه آهنگر[ویرایش]

کاوه آهنگر شخصیتی اسطورهای از ایران باستان است. در شاهنامه فردوسی آمده که او قیامی مردمی علیه فرمانروایی به نام ضحاک (اژی‌دهاک) را پی می‌ریزد. نشانِ جنبشِ او، درفش کاویانی، پیشبند چرمی‌اش است که بر سر نیزه‌ای می‌آویزد.

هراس از تبدیلِ تندیسِ کاوه به پایگاهی برای ضد انقلاب[ویرایش]

احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان و امام جمعه موقت تهران در مراسم رسمی نمازجمعه در تهران تخریب مجسمه کاوه آهنگر در اصفهان را خواستار شد. وی گفت:

این مجسمه، به پایگاهی برای ضد انقلاب بدل خواهد شد.[۱۶]

ایالات متحده آمریکا[ویرایش]

کاریکاتور چاپ شده در روزنامه کلمبوس دیسپچ
دیدار دونالد رامسفلد با صدام در جریان جنگ ایران و عراق (سال ۱۳۶۱)

بعد از انقلاب اسلامی ایران و روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی ایران و مخالفت شدید ایشان با موجودیت اسرائیل، آمریکا به نوعی جنگ تبلیغاتی علیه ایران دست زده‌است. در این میان غرب سعی کرده در کنار به تصویر کشیدن اسرائیل به عنوان کشوری حامی دموکراسی و مردم‌سالار، ایران را کشوری باحکومتی تحت اختیار روحانیت کوته‌نظر جلوه دهد.[۱۷]

رسانه‌ها، اندیشگاه‌ها و دولت[ویرایش]

مردی در تظاهراتی در آمریکا بر روی تابلو نوشته: «همه ایرانیان را اخراج کنید. گورتان را از کشورم گم کنید.» این در یک تجمع اعتراضی دانشجویان واشینگتن، دی. سی. در جریان بحران گروگانگیری ایران بود.
در کمیک بتمن چاپ ۴۲۹، جوکر، در یک نسخه «دی‌سی کمیکس فوق‌العاده-تبه کار»، در عربستان[۱۸] با شکل و ظاهری عربی به تصویر کشیده شده است، که در آن متحد ایرانیان است.

ان کولتر خبرنگار آمریکایی از اصطلاح «کله‌عمامه‌ای» برای اشاره به ایرانیان استفاده می‌کند[۱۹] و برنت اسکوکرافت مردم ایران را «فرش فروش» خطاب قرار می‌دهد. همچنین روزنامه کلمبوس دیسپچ در سال ۲۰۰۷ میلادی کاریکاتوری را به چاپ رساند که در آن ایران را یک فاضلاب و مردم آن را سوسک نشان می‌داد.[۲۰] در همین سال دبرا کاگان کارمند سابق پنتاگون نیز با بیان «من از همه ایرانیان متنفرم» گروهی از اعضای پارلمان بریتانیا را متعجب ساخت.[۲۱] در سال ۲۰۰۹ میلادی در کنفرانس کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل، مارتین کرامر استاد دانشگاه هاروارد در مورد خطر پذیرفتن ایرانیان آمریکا برای نزدیک شدن به قدرت هشدار داد:«ایران می‌تواند اهرمی در پس چهره ایرانیان آمریکا باشد، افرادی که بسیاری از آن‌ها جایگاه‌های حساسی در اندیشگاهها و حتی دولت دارند.»[۲۲]

به تصویر کشیدن ایران و ایرانی‌ها در هالیوود[ویرایش]

هالیوود از دهه ۱۹۸۰ و بخصوص ۱۹۹۰ میلادی، شخصیت‌های منفی از ایرانیان[۲۳] را در مجموعه‌های تلویزیونی نظیر ۲۴،[۲۴] جان دو، بربال‌های عقاب (۱۹۸۶)[۲۵] و فرار از ایران: خوشحالی کانادایی (۱۹۸۱ برپایه داستانی حقیقی) به تصویر می‌کشد.[۲۶] و همچنین در سری سوم فیلم ترانسفورمرز نیز این واقعه به چشم می‌خورد.

بدون دخترم هرگز[ویرایش]

پرستاری به نام «بتی» با پزشکی به نام سید بزرگ محمودی در آمریکا آشنا می‌شود و ازدواج می‌کند و صاحب دختری به نام مهتاب می‌شود. پس از اشغال سفارت آمریکا در ایران، همکاران آمریکایی دکتر محمودی شروع به آزار او می‌کنند و سرانجام او از کارش در بیمارستان اخراج می‌شود. بلافاصله پس از این اتفاق، خانوادهٔ محمودی سفری به ایران داشتند. بزرگ محمودی بدون اینکه نظر "بتی" را بپرسد، تصمیم به سکونت در ایران می‌گیرد و انتظار دارد که "بتی" نیز به این تصمیم تمکین کند و در ایران بماند. اما بتی با کمک کسانی مانند یک کتاب‌فروش ایرانی بصورت قاچاقی همراه با دخترش از ایران خارج می‌شود. بتی محمودی خاطراتش از زندگی در ایران را در کتابی به نام "بدون دخترم هرگز" چاپ می‌کند و خصوصاً تصویری عقب مانده از ایرانیان در این کتاب ارائه می‌دهد. این کتاب بعدها به صورت فیلم در می‌آید.

اسکندر[ویرایش]

در سال ۲۰۰۴ میلادی، فیلم اسکندر به کارگردانی الیور استون ساخته شد که در آن ایرانیان به طرز منفی و نادرستی به تصویر کشیده شده‌اند.[۲۷][۲۸] و همچنین برخی مورخان ایرانی به غیر تاریخی بودن این فیلم و اینکه به نفع اسکندر این فیلم را ساختهاند و چهرهٔ او را شخصی رئوف و با گذشت نشان میدهند اعتراض کردند، از جمله این که نبردهای اسکندر با داریوش سوم را به طور خلاصه و با شجاعتهای اسکندر نشان داده‌اند.

۳۰۰[ویرایش]

فیلم ۳۰۰ محصول سال ۲۰۰۷ میلادی، فیلمی با اقتباس از رمان گرافیکی فرانک میلر متعلق به سال ۱۹۹۸ است که به واسطه نژاد پرستی[۲۹] در به تصویر کشیدن سربازان ایرانی در جنگ ترموپیل مورد انتقاد قرار گرفته بود. منتقدان در ایالات متحده و نقاط دیگر جهان یادآور شده‌اند که سیاست غرب علیه ایران در رابطه با سیر تاریخی این کشور، نمایش ایرانی‌ها به عنوان افرادی فاسد، خوش‌گذران و شیطانی در مقابل یونانی‌های نجیب است.[۳۰] همزمان با پخش جهانی این فیلم و پخش نسخه کپی فیلم در تهران و خبر موفقیت آن در باکس آفیس، آزاده معاونی روزنامه‌نگار مجله تایم، خشم و ناراحتی مردم را گزارش کرد.[۳۱]

جهان عرب[ویرایش]

اعراب[ویرایش]

نوشتار اصلی: سه چیز که خدا نباید می‌آفرید: ایرانیان، یهودیان و مگس

ریچارد فرای معتقد است که بحران نگرش‌های ایرانی‌ستیزی اعراب اینگونه خلاصه می‌شود:[۳۲]

اعراب دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‌کنند. شاید می‌خواهند گذشته‌ها را از یاد ببرند، اما با چنین کاری شالوده معنوی، موجودیت اخلاقی و فرهنگی خود را از میان می‌برند.

عجم[ویرایش]

نوشتار اصلی: عجم

با استناد به دانشنامه بریتانیکا کلمه عجم در زبان عربی اشاره‌ای بخصوص به فارسی زبانان است و به معنای فردیست که توانایی تکلم صحیح را ندارد.[۳۳] (مشابه کلمه نموی (لال، خاموش) در بین اسلاوی‌ها که اشاره‌ای است به آلمانی‌ها.) در حقیقت عجم در مقابل معنای تکلم صحیح و درست زبان عربی است.[۳۴] در لغتنامه دهخدا نیز عجم به معنای کند زبانان و غیر عرب آمده‌است.[۳۵]

شایان ذکر است که عجم در لغتنامه عربی برای تمام غیرعرب‌ها به کار می‌رود و به دفعات توسط ابن خلدون در مقدمه ابن خلدون به این شکل به کار رفته‌است. هرچند اعتقاد بر این است[۳۶] که اشاره ابن خلدون به فارسی زبانان می‌باشد. علاوه بر این کلمه عجم ریشه در ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح، مبهم، غیرقابل درک است.[۳۷][۳۸][۳۹][۴۰]

  • ادعای برتری نژاد عرب بر عجم

بعضی طرفداران برتری نژادی چنین گفته‌اند: {{نقل قول|در زیر دلیل‌های علمی با استناد به بزرگان می‌آوریم که نژاد عرب و زبان عرب بر عجم و زبان عجم برتری دارد.[۱] قال شیخ الإسلام ابن تیمیة فی کتابه "اقتضاء الصراط المستقیم": أن جنس العرب أفضل من جنس العجم: عبرانیهم وسریانیهم، رومهم و فرسهم وغیرهم، وأن قریشاً أفضل العرب. [۲] گفت ابن تیمیه در کتابش ضرورتهای راه راست: بدرستی که نژاد عرب برتر است از نژادهای دیگر: برتر است از «عبرانی- سریانی- رومی- فارس- و سایر نژادها.»

اسلام شیعه و ایرانیان[ویرایش]

ایران شیعه به صورت تاریخی دارای رابطه بسیار خوبی با علی ابن ابی طالب بوده است. حتی در زمانی که ایران دارای اکثریت سنی بوده آثار بسیاری دارای نشانه‌هایی از این طرز تفکر است. ادبیات فارسی دارای آثار بسیاری در مدح عدالت علی است. این آثار از نوشتار تاریخی که در آن علی با ایرانیان به صورت یکسان با اعراب برخورد می‌کرد ریشه گرفته است. در بحار الانوار (جلد ۹ دفتر ۱۲۴) سنتی از اصول کافی نقل شده است که می‌گوید: «یک روز گروهی از موالی (ایرانیان مسلمان شده) به نزد امیرالمؤمنین علی آمدند و از رفتار اعراب گلایه کردند. آنها گفتند که پیامبر خدا بین عرب و عجم در تقسیم بیت المال و ازدواج تفاوتی قایل نبود. آنها گفتند که پیامبر بیت المال را بین مسلمانان یکسان تقسیم می‌کرد و به سلمان (ایرانی) بلال (حبشی) و سهیب (رومی) اجازه داد با زنان عرب ازدواج کنند ولیکن امروزه اعراب بین ما و خودشان تفاوت قایل می‌شوند. علی به سراغ اعراب رفت و با آنان صحبت کرد ولیکن به نتیجه نرسید. اعراب گفتند: غیرممکن است! غیرممکن است! علی ناراحت شد و به سمت موالی بازگشتند و با نهایت ناراحتی گفتند: آنها آماده نیستند که با شما مساوی برخورد کنند و شما را مسلمانانی با حق و حقوق یکسان بدانند. من به شما توصیه می‌کنم که به تجارت مشغول شوید و خداوند به شما برکت خواهد داد.»

همچنین نوشته شده است که در اختلافی بین یک زن ایرانی و یک زن عرب علی اجازه نداد که تبعیضی بین آن دو ایجاد شود. این امر باعث ناراحتی زن عرب شد. علی پاسخ داد :«در قرآن من چیزی ندیدم که در آن نسل اسماعیل (اعراب) دارای برتری نسبت به ایرانیان هستند.»[۴۱]

روزی در کوفه علی سخنرانی می‌کرد که در این زمان اشعص ابن قیص فرمانده عرب اعتراض کرد: «امیرالمؤمنین! ایرانیان در جلوی چشمان شما از اعراب پیشی می‌گیرند و شما در این مورد هیچکار نمی‌کنید. من نشان خواهم داد اعراب کیستند.»

علی پاسخ داد: «وقتی اعراب تنبل در رختخواب نرم می‌خوابند ایرانیان در گرمترین روزها به سختی کار می‌کنند تا خدا را با اعمال خود شاد کنند. و این اعراب از من چه می‌خواهند؟ تا به ایرانیان ظلم کنم و یک ظالم شوم! به خداوندی که نطفه را شکافت و انسان را ایجاد کرد سوگند می‌خورم که من از پیامبر خدا شنیدم که همانگونه که شما اعراب امروزه با ایرانیان در راه اسلام می‌جنگید روزی ایرانیان نیز در راه اسلام با شما خواهند جنگید.»[۴۲]

وقتی شهر ساسانیان عنبر به دست نیروهای معاویه افتاد خبر به علی رسید که شهر غارت شده است و خون بیگناهان ریخته شده است. علی مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی آتشینی کرد. بعد از توضیح آنچه اتفاق افتاده بود او گفت: «اگر مسلمانی این خبر را بشنود و از ناراحتی بمیرد من آن را تایید می‌کنم.» بعد از این اتفاق علی دارای علاقه بیشتری نسبت به ایرانیان شد با اینکه عمر از آنان متنفر بود.[۴۳]

در سفینه البحار آمده است:

«مغیره وقتی علی را با عمر مقایسه می‌کرد همیشه می‌گفت: علی نسبت به موالی علاقه و محبت بیشتری داشت ولیکن عمر به آنان علاقه نداشت.»

«از جعفر صادق نقل شده است :آیا نشنیدی که پیامبر گفت من مولای کسانی هستم که ولی ندارند؟ آیا او نگفت من ولی تمامی مسلمانان چه عرب و چه عجم هستم؟ آیا کسی که ولی او پیامبر است به او تعلق ندارد؟ کدام ارجح است کسی که به پیامبر تعلق دارد یا کسی که به عرب بادیه نشینی که بر روی پای خود ادرار می‌کند؟ کسی که اسلام را بر اساس نظر خود آزادانه انتخاب کند بر آنکس که از ترس اسلام آورد بارها ارجح است. این اعراب از روی ترس به اسلام گرویدند ولیکن ایرانیان با علاقه و با میل خود به اسلام گرایش پیدا کردند.»[۴۴]

عصر مدرن[ویرایش]

یک نمونه از ایران ستیزی در یک قرن گذشته را می‌توان در حوادث مکه سال ۱۳۲۲ و گردن زدن یک جوان حج گزار بی گناه ایرانی به نام ابوطالب یزدی دانست. مورد دیگر کشتار حج سال ۱۳۶۶ است که طی آن تعدادی از زایران ایرانی کشته شدند.[۳] [۴] مورد دیگر را می‌توان در کشتار حاجیان در مکه (۱۳۶۶) مشاهده نمود. این دو نمونه ایران ستیزی و شیعه ستیزی وهابیون عربستان است.

جنگ ایران و عراق[ویرایش]

در سال ۱۹۸۰ کشور عراق با حمایت گسترده مالی کشورهای عربی به ایران حمله کرد، صدام حسین، رهبر وقت عراق این جنگ را به تقلید از نخستین تجاوز اعراب به ایران، قادسیه دوم نامید. او ایرانیان را حیواناتی می‌خواند که به همراه یهودیان و مگس هیچگاه نباید آفریده می‌شدند.[۴۵][۴۶][۴۷]این جنگ که با حمایت عمده کشورهای عرب[۴۸] آغاز شده بود، به مرگ در حدود یک میلیون ایرانی و از میان رفتن خاندانهای بسیاری انجامید.

رسانه‌های ترکیه[ویرایش]

سریال حریم سلطان[ویرایش]

کانال تلویزیونی شو تی‌وی ترکیه و شبکه جم تی‌وی به «زبان فارسی»، با اقدام به پخش سریالی تحت عنوان حریم سلطان (به ترکی استانبولی: Muhteşem Yüzyıl؛ به معنای سدهٔ باشکوه)، که در آن با به تصویر کشیدنِ بزرگترین امپراتور عثمانی سلیمان یکم قانونی است. در بخشی از این سریال، درگفتگویی میانِ پادشاهِ عثمانی و وزیر اعظم او، که قرار است در آن پاسخ نامهٔ شاه اسماعیل بنیانگذار سلسله صفوی و عامل ظهور ایران نوین داده شود، وی به کاتب که قصد دارد عنوانِ نامه را با عنوان شاه اسماعیل آغاز نماید، با تحکم می‌گوید:

از چه زمانی شکست خوردهٔ چالدران و امیری بی‌اهمیت، شاه شده‌است؟[۴۹]

همچنین در این سریال شاه طهماسب را نیز فردی ترسو و نالایق خوانده‌اند و همچنین توهین به اعتقاداتِ مذهبیِ ایرانی‌ها و آیین تشیع و کافر قلمداد کردنِ دین شیعیان، یکی دیگر از توهین‌های این سریال به هویت ایرانی بوده‌است.[۵۰]

پیوند به بیرون[ویرایش]

  • نماهنگی از مصاحبه نماینده مجلس مردم عراق با تلویزیون قطر که در آن وی یک روزنامه نگار مخالف و مخاطب خود را تهدید کرده و «دروغگوی ایرانی» نامیده و سپس می‌گوید «اینها همان‌هایی هستند که صدام شهید را کشتند... و همانهایی اند که خلفای راشدین ابوبکر و عمرابن الخطاب را به قتل رسانیدند.»(نسخه کپی نماهنگ)
  • میراث پان عربیسم
  • [۵]
  • کتاب ابوطالب یزدی، نویسنده قاضی عسکر [۶]
  • ایران و اعراب[۷]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ʻAbd al-Ḥusayn Zarrīnʹkūb (1379 (2000)). Dū qarn-i sukūt: sarguz̲asht-i ḥavādis̲ va awz̤āʻ-i tārīkhī dar dū qarn-i avval-i Islām (Two Centuries of Silence). Tihrān: Sukhan. OCLC 46632917. ISBN 964-5983-33-6.  Check date values in: |date= (help)
  2. http://tarnama.org/library/2_Century_Of_Silence.pdf دو قرن سکوت، ص ۷۲-۷۴
  3. ابوریحان بیرونی. From The Remaining Signs of Past Centuries (الآثار الباقیة عن القرون الخالیة). p.35, 36, 48
  4. Zarrinkoub, Abdolhossein, Dū qarn-i sukūt: sarguz̲asht-i ḥavādis̲ va awz̤āʻ-i tārīkhī dar dū qarn-i avval-i Islām (Two Centuries of Silence), Tihrān: Sukhan, 1379 (2000), OCLC ۴۶۶۳۲۹۱۷
  5. al-Aghānī (الاغانی). Abū al-Faraj al-Isfahāni. Vol 4, p.423
  6. تاریخ ایران کمبریج, by ریچارد فرای, عبدالحسین زرین‌کوب, et al. Section on The Arab Conquest of Iran and its aftermath. Vol 4, 1975. London. p.46
  7. "The Persian Wars (490-479 B.C.) - The Greeks on the Persians". SIUC.edu. Retrieved March 11, 2012.
  8. نگاه کنید به ارداویرافنامه فصل۱، بند۹
  9. بنگرید:
    1. بیانات استاد مرتضی مطهری چهارشنبه سوری و نوروز (یوتیوب) در یوتیوب
    2. بیانات استاد مرتضی مطهری چهارشنبه
  10. بنگرید: به دستور دادستان تندیس آرش کمانگیر و اسبانش در ساری جمع‌آوری و نابود شدند.
    1. گفتند این مجسمه‌ها چه نسبتی با امام دارند!
    2. جمع‌آوری مجسمه‌های آرش کمانگیر و اسبش به جرم اهانت به امام
  11. بنگرید:
    1. گزارش تصویری/ پاک کردن نقاشی دیواری در مشهد
    2. محو شبانه چندهزارمترمربع نقاشی دیواری شاهنامه در مشهد
    3. شاهنامه، بزرگ‌ترین نقاشی دیواری ایران، پاک شد.
    1. فرمانده سپاه کهگیلویه خواستار تخریب مجسمه آریوبرزن شد.
    1. مجسمه "آریوبرزن" را پایین بیاورید
    2. دستور پایین آوردن مجسمه آریوبرزن صادر شد
  12. نقره کار، مسعود. «قضیه قتل‌ها مثل این که گریبان ما را گرفته». انقلاب اسلامی، ۲۰٬۰۹٬۱۳۸۹-. بازبینی‌شده در ۲۹-۰۶-۲۰۱۱. 
  13. نقره کار، مسعود. «ایران، قتلگاه دگراندیشان (بخش دوم)». خبرنامه گویا، ۲۶ مرداد ۱۳۸۵. بازبینی‌شده در ۲۹-۰۶-۲۰۱۱. 
  14. «دبیر شورای نگهبان: مجسمه کاوه آهنگر در اصفهان به پایگاهی برای ضد انقلاب تبدیل خواهد شد». رادیوفردا/علیرضا طاهری، ۱۳۸۱/۰۶/۰۴. بازبینی‌شده در جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳ تهران ۰۳:۴۱ - ۲۰ ژوئن ۲۰۱۴. 
  15. Tabarani, Gabriel G.. “CHAPTER XI IRAN VS ISRAEL:BATTLES OF IDEAS”. In How Iran Plans-to Fight America And Dominate the Middle East [چگونگی نقشه‌های ایران برای مبارزه با آمریکا و تسلط بر خاورمیانه]. بلومینگتون، ایندیانا: AuthorHouse. 237. ISBN ‎7-1832-4389-1-978. Retrieved 25 ژوئن 2012. 
  16. Shaheen, Jack (November–December 1991). "The Comic Book Arab". The Link. AMEU. Retrieved May 25, 2008.
  17. Ann Coulter 'Raghead' Comments Spark Blogger Blacklash - 02/13/2006
  18. DOKHI FASSIHIAN. «Cartoon demeans proud Iranian-Americans». کلمبوس دیسپچ. بازبینی‌شده در ۱۵ ژانویه ۲۰۱۲. 
  19. I hate all Iranians, US aide tells MPs | the Daily Mail
  20. Amanpour is Being Attacked Because She's Iranian
  21. See detailed analysis in: The U.S. Media and the Middle East: Image and Perception. Praeger, 1997; Greenwood, 1995.
  22. Media Matters - Conservatives continue to use Fox's 24 to support hawkish policies
  23. Tv View; 'On Wings Of Eagles' Plods To Superficial Heights - New York Times
  24. Escape from Iran: The Canadian Caper (1981) (TV)
  25. Trita Parsi, Oliver Stone's "Alexander" - Miserably Lousy
  26. RadioFreeEurope - World: Oliver Stone's 'Alexander' Stirs Up Controversy
  27. Golsorkhi, Masoud (2007-03-19). "A racist gorefest". London: گاردین. Retrieved 2007-03-21. 
  28. Karimi, Nasser (2007-03-13). "Iranians Outraged by `300' Movie" (reprint). London: آسوشیتد پرس. Retrieved 2007-03-14. 
  29. Moaveni, Azadeh (2007-03-13). "300 Versus 70 Million Iranians". تایم. Retrieved 2007-03-14. 
  30. کاوه فرخ. «میراث پان‌عربیسم». 
  31. Encyclopædia Iranica, p.700.
  32. ibid.
  33. دهخدا. [www.loghatnaameh.org/dehkhodaworddetail-3489253f70ee4c7cadd14f1529915254-fa.html «عجم»]. وب سایت لغتنامه. بازبینی‌شده در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۲. 
  34. Franz Rosenthal, "The Muqaddimah: An Introduction to History
    By Ibn Khaldun, 'Abd al-Rahman b. Muhammad Ibn Haldun", Princeton University Press, 1967, ISBN 0-691-09797-6, page 311(footnote 1206): In Arabic linguistic usage, the non-Arabs designated by the term 'ajam are primarily Persians.
  35. Al-Fairouzabadi; The Surrounding Ocian (Al Qamoos Al Muheet) in Arabic
  36. Ibn Manthoor; The Toung of the Arabs (Lisan Al Arab) in Arabic
  37. Al-Bustani, P. ; Surrounding the Surrounding (Muheet Al Muheet) in Arabic
  38. Abu Al-Azm, Abdul Ghani; The Rich (Al Ghani) in Arabic
  39. تاریخ یعقوبی جلد ۲ صفحه ۱۸۳.
  40. سفینه البحار جلد ۲ صفحه ۶۹۳.
  41. نهج البلاغه خطبه ۲۷.
  42. سفینه البحار بخش ولی.
  43. Blair, ‎David. He dreamed of glory but dealt out only despair. . The Daily Telegraph, 2003-03-18. 
  44. Kengor, Paul. The rise and fall of a dictator. The Washington Times, January 7, 2007.
  45. Con Coughlin. Saddam: His Rise and Fall, page 19. ISBN 978-0-06-050543-1: Quoted from Samir al-Khalil. Republic of Fear, 1989. University of California press. pg 17
  46. Karsh, Efraim The Iran-Iraq War, 1980-1988, Osprey: London, 2002, ISBN 1-84176-371-3.
  47. «توهین به ایرانیان در سریال حریم سلطان». 
  48. «توهین به ایرانیان در سریال پربیننده ترکی». 

منابع[ویرایش]