آرش کمانگیر
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
آرَشِ کَمانگیر نام یکی از اسطورههای کهن ایرانی و همچنین نام شخصیت اصلی این اسطوره است.
اسطوره آرش کمانگیر از داستانهایی است که در اوستا آمده و در شاهنامه از آرش در سه جا با افتخار نام برده شده ولی داستان آرش در شاهنامه نیامده است.*[۱] [تحقیق دست اول؟] در کتابهای پهلوی و نیز در کتابهای تاریخ دوران اسلامی به آن اشاراتی شدهاست. ابوریحان بیرونی، در کتاب خود به نام «آثارالباقیه» به هنگام توصیف «جشن تیرگان»، داستان آرش را بازگو میکند و ریشه این جشن را از روز حماسه آفرینی آرش میداند. در اوستا آرش را اِرِخشه خواندهاند و معنایش را نیز کسانی معناهایی کردهاند: از آن دسته «تابان و درخشنده»، «دارنده ساعد نیرومند» و «خداوند تیر شتابان». در اوستا بهترين تيرانداز ارخش ناميده شده است که گمان بر اين است که همان آرش باشد. بعضی معنی آرش را درخشان دانستهاند. و برخی معتقدند که منظور از آرش، حاکم پارتی گرگان بوده که به زور تير و کمان دشمن را (به احتمال زياد سکاها را) از مرز ايران دور کرده است.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] آرش در فرهنگ دهخدا
نام پهلواني کماندار از لشکر منوچهر. منوچهر در آخر دوره حکمراني خويش از جنگ با فرمانرواي توران ، افراسياب ، ناگزير گرديد. نخست غلبه افراسياب را بود و منوچهر به مازندران پناهيد لکن سپس بر آن نهادند که دلاوري ايراني تيري گشاد دهد و بدانجاي که تير فرود آيد مرز ايران و توران باشد، آرش نام پهلوان ايراني از قله دماوند تيري بيفکند که از بامداد تا نيمروز برفت و بکنار [[جيحون] فرود آمد و جيحون حدّ شناخته شد. در اوستا بهترين تيرانداز را «اِرِخ ِش َ» ناميده و گمان ميرود که مراد همان آرش است . طبري اين کماندار را «آرش شاتين » مي نامد و نولدکه حدس ميزند اين کلمه تصحيف جمله اوستائي «خَشووي ايشو» باشدچه معني آن «خداوند تير شتابنده » است که صفت يا لقب آرش بوده است. و بروايت ديگر رب النوع زمين (اسفندارمذ) تير و کماني به آرش داد و گفت اين تير دورپرتاب است لکن هرکه آن را بيفکند بجاي بميرد. و آرش با اين آگاهي تن بمرگ درداد و تير اسفندارمذ را براي سعه و بسط مرز ايران بدان صورت که گفتيم بيفکند و درحال بمرد. (از تاريخ ايران باستان حسن پيرنيا):
چون کار بقفل و بند تقدير افتد
از جيب خرد کليد تدبير افتد
آرش گهرم ولي چو برگردد بخت
در معرکه پيکان و پر از تير افتد (خسروي)
از آن خوانند آرش را کمانگير
که از آمل بمرو انداخت يک تير
ترا زيبد نه آرش را سواري
که صدفرسنگ بگذشتي ز ساري (ويس و رامين)
و افراسياب تاختن ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذيره فرستاد تا ايشان را از جيحون زانسوتر کرده ، پس يک راه افراسياب با سپاهي بي اندازه بيامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخرصلح افتاد به تير انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسيد و آن مرز [ را ] توران خوانده اند. (مجمل التواريخ ) .
[ویرایش] داستان آرش
در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسياب سپاهيان ايران را در مازندران محاصره مي کند. سرانجام منوچهر پيشنهاد صلح میدهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را میپذیرند و قرار بر اين میگذارند که کمانداری ایرانی برفراز البرزکوه تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ايران داوطلب این کار میشود. به فراز دماوند میرود و تیر را پرتاب میکند.*[۲] تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جيحون یا آمودریا بر درخت گردويی فرود مي آيد. و آنجا مرز ایران و توران میشود.*[۳] پس از اين تيراندازی آرش از خستگی میميرد. آرش هستیاش را بر پای تیر میریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش میشود و جانش در تیر دمیده میشود. مطابق با برخی روايت ها اسفندارمذ تير و کمانی را به آرش داده بود و گفته بود که اين تير خيلی دور میرود ولی هر کسی که از آن استفاده کند، خواهد مرد. با اين وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تير و کمان استفاده کند.
بسیاری آرش را از نمونههای بیهمتا در اسطورههای جهان دانستهاند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است.
[ویرایش] آرش در ادبیات معاصر
سیاوش کسرایی شاعر ایرانی نیز شعری به نام آرش کمانگیر و با موضوع آرش دارد که در ویکیگفتاورد قابل بازیابی است.
[ویرایش] پانویس
- ^ یعنی داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیامده است. اما در شاهنامه به داستان آرش اشاره شده است. (مثلاً در قسمت پادشاهی شیرویه: به مردی زچنگ زمانه نجست///چو آرش که بردی به فرسنگ تیر///چو پیروزگر قارن شیرگیر» و یا «بزرگان که از تخم آرش بدند - سبکبار و جنگی و چابک بدند».
- ^ البته در منابع گوناگون محل پرتاب تیر فرق میکند. مثلاً در ویس و رامین شهر ساری آمده است.
- ^ محل فرود تیر نیز در منابع مختلف فرق میکند. اما تمام آنها به یک محدودهٔ جغرافیایی اشاره میکنند.
[ویرایش] منابع
- پيرنيا، حسن ،داستانهای ايران قديم 1306

