خوارزم
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
خوارَزم (نامهای دیگر: خوراسمیه، خوراسمیا) سرزمینی کهن و بزرگ در ازبکستان و ترکمنستان است که در دلتای رود آموی و در کنار دریاچه خوارزم قرار گرفته.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] تاریخ
این سرزمین به دلیل جایگاه جغرافیایی ویژهاش همواره مورد تازش بیگانگان بوده است. آگاهیها درباره تاریخ خوارزم پیش از میلاد ناقص و پراکنده است. برخی پژوهشگران خوارزم را جایگاه سرایش اوستا میدانند. لغتنامهٔ دهخدا در سرواژهٔ «خوارزم» از آن به «مهد قوم آریا» یاد میکند.[۱]
از شواهد تاریخی چنین بر میآید که کوروش هخامنشی، آنگاه که در پی گسترش امپراتوری هخامنشی به نواحی همجوار تاختن آغاز کرد، به خوارزم نیز تاخت و آنجا را به قلمروی خود افزود. ورود اسلام به خوارزم چندان آسان صورت نگرفت، چنانکه دوام آن به خوارزم چنان آسان نبود. گشودن کامل خوارزم به دست قتیة بن مسلم در ۹۳ق رویداد. بر پایه نوشتههای جغرافینویسهای اسلامی خوارزم سرزمینی بوده است که در شمال و باختر آن، سرزمین ترکمانان و در جنوب و خاور آن، خراسان و فرارود قرار داشته. ولایت خوارزم دو شهر بزرگ داشته که یکی اورگنج و دیگری کاث نامیده میشدهاند. در زمان خوارزمشاهیان شهر گرگانج پایتخت ایران بود. آنگاه که مغولان به خوارزم یورش بردند، از همان ابتدا روشن بود که آنجا را با خاک یکسان خواهند کرد، چناچه از اورگنج تختگاه خوارزمشاهیان جز تلی خاک چیزی باقی نماند. کشتار مردم به دست مغولان نزدیک به همه گنجینه دانش و ادب را که خوارزمیان در طول سالها اندوخته بودند بر باد داد. در یورش چنگیز شمار فراوانی از دانشمندان و شاعران کشته شدند.[۲]
شهر خوارزم در دوره اسلامی به دلیل وجود علمای زیاد در این شهر از اهمیت ویژهای برخوردار بوده. به عنوان شاهدی بر این اهمیت در زمانی که بین تیمور و والی خوارزم، امیر حسین صوفی اختلافی پیش آمد تیمور قصد کرد که به این شهر لشکر کشی کند اما علمای دربار تیمور وی را به دلیل وجود علمای مهمی در این شهر او را از این کار باز داشتند. حافظ ابرو این رخداد را چنین نقل میکند:[۳]
| « | امیر حسین صوفی والی خوارزم به امیر صاحب قران پاسخ ناهمواری داد و تیمور قصد لشکرکشی به خوارزم نمود. امیر صاحب قران از خشونت آن جواب در تاب شد و خواست در فور با لشکری جرار متوجه آن دیار گردد. بزرگان ماوراءالنهر مثل مولانا جلال الدین کشی و خواجه عصام الدین ماضی و سایر ایمه و قضات، صفت قبه الاسلام خوارزم کردند که، امروز در روی زمین مفخر اهل اسلام و مقر علما انام خاک پاک خوارزم است و روضه مشایخ کرام نشاید که به واسطه غرض یک کس در زیر دست و پای لشکر جرار مستهلک شوند. | » |
کم و بیش پس از پیدایش ازبکان بدین سو، خوارزم را خیوه خواندهاند. در ۱۱۵۳ق نادر شاه به خیوه تاخت و طاهرخان یکی از سپاهیان خود را به فرمانروایی آنجا گماشت. در ۱۲۵۲-۱۲۵۳ق روسها به خیوه لشکر کشیدند اما این لشکرکشی بهرهای نداشت. سرانجام روسیه توانست در روزگار فرمانروایی محمد رحیمخان(۱۲۸۱-۱۲۹۰ق) خیوه را به تصرف درآورد. پس از پیروزی انقلاب در روسیه دولتی به نام جمهوری خوارزم که پیش از این تنها به گونه اسمی در شماره سرزمینهای روسیه بود راهاندازی شد. در ۱۹۲۴ سرزمین خوارزم بر حسب اصل ملیت بین جمهوریهای ازبکستان و ترکمنستان تقسیم شد.[۲]
[ویرایش] زبان
زبان خوارزمی یکی از زبانهای ایرانیتبار شرقی در آسیای میانه بوده و از خویشاوندان زبان سغدی به شمار میآمده. به نوشته بیرونی زبان خوارزمی در دوره او زنده بوده و بخشی از خوارزمیان بدان سخن میگفتند. گمان میرود اندکی پس از بیرونی زبان خوارزمی از میان رفته و زبانهای ترکی جای آن را گرفتند.[۲]
[ویرایش] ریشه نام
نام خوارزم را بر گرفته از دو بخش خوار(خورشید) و زم(زمین) دانستهاند به معنای سرزمینی که خورشید از آن بیرون میآید و یا خوار(پست) و زم(زمین) به معنای «سرزمین پست» میباشد.[۴]
گاه گفتار درباره نام خوارزم با افسانه آمیخته است. بر اساس یکی از این افسانهها که فردوسی نیز در شاهنامه آن را به نظم کشیده، آنگاه که کیخسرو به کینخواهی پدر خود سیاوش، بر افراسیاب شورید، در نبردی که بر لب آمودریا، در زمینی هموار با سپاه توران رو در رو شد. شیده سردار تورانیان با سخن گفتن از دلاوریهای خود کیخسرو را به جنگ تن به تن فراخواند، بدین شرط که پیروز مبارزه، پیروز جنگ باشد. در آن نبرد کیخسرو بر شیده پیروز شد و خوارزم را به چنگ آورد. برخی بر این نظرند که چون خوار در فارسی به معنی آسان و کار بیمایه است، مراد از خوارزم، رزم آسان بوده است.[۲]
زکریای قزوینی این درباره روایتی دیگر دارد؛ گویا پادشاهی بر چهار صد نفر از بزرگان ملک خویش خشم گرفت و آنان را به جایی دور از میهن(کاث) تبعید کرد. تبعیدیان در آن مکان خانههایی برای خود ساختند. پادشاه به دیدن آنها رفت، حالشان را پرسید و پاسخ شنید که «ما ماهی داریم و هیزم، ماهی بریان میکنیم و میخوریم». به گفته قزوینی چون گوشت در زبان آنها خوار و هیزم، رزم خوانده میشد آن سرزمین را خواررزم نامیدند و رفته رفته یکی از «ر»های آن افتاد و به خوارزم آوازه یافت. این روایت مبنای علمی ندارد، اما بسیاری از گذشتهنگارها و جغرافینویسان بدان اشاره کردهاند.[۲]
[ویرایش] چهرههای نامدار
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] پانویس
- ^ ویکیپدیای انگلیسی،نسخه ۶ سپتامبر ۲۰۰۶؛نسخه اصلی یاد شده: C.E. Bosworth, The Encyclopedia of Islam, Vol IV, 1978. p. 1061
[ویرایش] منابع
- ↑ لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «خوارزم».
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ انوشه، حسن(به سرپرستی). دانشنامه ادب فارسی: ادب فارسی در آسیای میانه. چاپ اول(ویراست دوم)، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰، ISBN 964-422-417-5 (جلد اول)، ص۳۸۳-۴۰۰.
- ↑ زبده التواریخ – حافظ ابرو شابک : 964-422-365-9 جلد 1 – ص 465
- ↑ CHORASMIA (فارسی). دانشنامهٔ ایرانیکا. بازدید در تاریخ ۴ دی ۱۳۸۷.
- نگاهی به ویکی پدیای انگلیسی
[ویرایش] پیوند به بیرون
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
[ویرایش] منابع
- دانشنامه ایرانیکا، ساتراپیهای هخامنشیان (سرواژهٔ ACHAEMENIDSATRAPIES)
