اساطیر ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از اساطیر ایرانی)
پرش به: ناوبری, جستجو

اساطیر ایران به مجموعهٔ اسطوره‌های ایرانیان اشاره می‌دارد. این اسطوره‌ها ریشه آریایی داشته و و تا میزان بسیار بالایی میان اقوام ایرانی و هندی وجه اشتراک دارد. اساطیر ایران از یک اصل و منشا هندوایرانی مشتق شده و تفاوت‌های محیطی ایران و هند و نیز فرهنگ متفاوت بومیان پیشاآریایی ایران و هند تفاوت‌هایی میان اساطیر هندی و ایرانی موجب شده‌است. آنچه از اساطیر کهن ایرانی امروزه باقی‌مانده بیش‌تر به اوستا باز می‌گردد. در آغاز هزاره یکم پیش از میلاد زرتشت اصلاحاتی را در عقاید و درپی آن اساطیر ایرانی پدید آورد. با این وجود در قسمت‌های متاخر اوستا مانند یشت‌ها عقاید و باورهای پیش از زردشت ایرانیان وارد دین شده که به عنوان منشا و منبع شناخت اساطیر ایرانی بکار می‌رود. این اساطیر مبتنی بر دوبن‌گرایی و مظاهر خیر و شر بوده و تاریخ روایی خاصی دارند که از تاریخ ثبت شده سرزمین ایران متفاوت است. اساطیر ایران بجز اساطیر منعکس شده در اوستای متاخر بصورت محدود در سنگ‌نبشته‌های فارسی باستان و متون غیر ایرانی بویژه یونانی آمده‌است. همچنین ایرانیان اساطیر متفاوت اما هم‌ریشه دیگری با اساطیر اوستایی داشته‌اند که شامل اساطیر مانوی و زروانی و مهرپرستی می‌شود. تاریخ اساطیری ایران نیز از دوره ساسانیان ثبت و بعدها به فارسی و عربی ترجمه شد. شاهنامه فردوسی مهم‌ترین منبع شاخت تاریخ اساطیری ایران است.

محتویات

[ویرایش] پیشینه

آریایی ها اقوامی بودند که از آسیای مرکزی ، به خاطر یخبندان های فصلی و کمبود غذا ، از شمال فلات ایران و از دو سوی دریاچه ی خزر وارد سرزمینی شدند که بعدها به نام آنها ایران نام گرفت. گروهی از این اقوام به نام پارت ها در مناطق شمال شرقی ایران (خراسان و گرگان امروزی) ساکن شدند و گروه دیگری که ماد و پارس نامیده می شدند ، با گذشتن از آذربایجان ، به سوی سرزمین های جنوب غربی حرکت کردند( در اواسط قرن نهم پیش از میلاد، آشوری های عراق برای تخستین بار ، از سرزمین پارسوآ به عنوان دشمن همسایه در کتیبه های خود یاد کرده اند. پژوهشگران نیز بر پایه این اسناد نتیجه گرفته امد که احتمالا مادها و پارس ها ابتدا در شمال غربی ایران ساکن بوده اند و بعدها به دلایلی به سرزمین های جنوبی رفته اند) و در نهایت مادها در نزدیکی همدان و پارس ها در استان فارس امروزی مستقر شدند. هم زمان با ورود آریایی ها ، قبایل مختلف دیگری ( که نژاد و هویت بیشتر انها هنوز دقیقا معلوم نشده) نیز وارد ایران شدند و هر کدام قلمرو کوچکی را به خود اختصاص دادن. از میان اقوام شناخته شده آن دوران می توان به مانایی و اورارتو اشاره کرد که در اوایل هزاره اول پیش از میلاد ، حکومت های مستقلی در شمال غربی ایران تشکیل داده بودند. اقوام ناشناخته ی دیگری در مارلیک گیلان ، حسنلوی آذربایجان ، زیویه ی کردستان و… وجود داشتند که مدت کوتاهی در شمال و غرب ایران شاکن شدند. ما ابتدا به طور خلاصه به این اقوام پرداخته و سپس ادامه ی بحث را پی می گیریم.

در اواسط هزاره دوم پیش از میلاد ، ایرانیان باستان با دستیابی به فناوری استخراج و ذوب آهن ، گام مهم دیگری در جهت پیشرفت و توسعه ی خود برداشتند. از این زمان تا اواسط هزاره اول پیش از میلاد ، غرب فلات ایران شاهد نقل و انتقالات وسیعه و ورود اقوام و فرهنگ های جدید بود. گرچه اطلاعات ما درباره این اقوام مهاجر بسیار اندک است اما کشف اثار بسیار نفیس از جنس طلا و نقره و همچنین سلاح ها و ابزار آهنی و مفرغی (مفرغ آلیاژی است محکم تر از مس که از ترکیب دو فلز مس و قلع به دست می آید) بیانگر اوج هنرمندی مردم ساکن این ناحیه است که ظاهرا از ثروت قابل توجهی برخوردار بوده اند. تپه های مارلیک گیلان یکی از معروفترین محوطه های باستانی این دوره است. در بالای این تپه هه که در ۱۴ کیلومتری شهرستان رودبار در استان گیلان قرار دارند ، بیش از ۵۰ گور کشف شده است که داخل همه انها اشیای ارزشمند و منحصر به فردی چون پیکره سفالین انسان ، گاو کوهاندار و همچنین جام های زرین و سیمین با نقوش قلم زنی شده بسیار زیبا قرار داشت. از دیگر مناطق باستانی این دوره می توان به تپه های املش ، کلاردشت و عمارلو در استان های گیلان و مازندران ، تپه زیویه در استان کردستان، تپه حسنلو در استان آذربایجان غربی( گفتنی است قدمت اصلی تپه حسنلو به بیش از ۷۰۰۰ سال پیش برمی گردد ) و غار کلماکره در استان لرستان اشاره کرد. برخی از پژوهشگران معتقدند از آنجا که این مناطق مسیر ورود آریایی های مهاجر به ایران قرار داشته اند و قدمت آثار بدست آمده مربوط به همان دوران است ، احتمالا ساکنان این مناطق اجداد مادها و هخامنشی ها بوده اند ؛ اما از طرفی در دست نبودن کتیبه معتبری باعث شده است باستان شناسان نتوانند به طور قطع درباره ی هویت واقعی آنها اظهار نظر کنند.

[ویرایش] اساطیر و عقاید پیش‌آریایی در ایران

پیش از ورود اقوام آریایی به نجد ایران تیره‌ها و اقوام منفردی در این سرزمین می‌زیستند که عمدتا با همسایگان خارج از فلات خود خویشاوندی زبانی نژادی و حتی مذهبی نداشته و خود گاهی دارای همبستگی‌هایی بودند. این اقوام که به سرعت در جامعه آریایی مستحیل و همسان شدند شامل عیلامیان، لولوبی‌ها، گوتی‌ها، کاسی‌ها و اورارتوها می‌شدند. این اقوام که نیمه جنوبی ایران و غرب و شامل غربی را در اختیار داشتن دارای اساطیری ویژه خود بودند. از اساطیر آن‌ها اطلاع چندانی در دست نیست با این‌حال اساطیر کاسی‌ها تا اندازه‌ای به اقوام هندوآریایی شباهت‌هایی بویژه در نام‌ها دارد. اساطیر عیلامی که قومی منفرد و البته دارای قرابت‌های زبانی با دراویدی‌ها غیرآریایی هند، بودند با برخی اساطیر مندرج در ریگ‌ودا مشترک است. سنت‌ها و عقاید این اقوام بدون شک در عقاید جامعه بعدیشان که تحت سیطره فرهنگی آریایی‌ها بود تاثیر گذاشت. با ورود این مهاجران، اساطیر جدیدتری که اساطیر جامع ایران شناخته می‌شوند به این سرزمین وارد شد. محققان بر این باورند که هندوایرانیان به صورت قومی واحد می‌زیستند تا اینکه شاخه‌ای به ایران و شاخه‌ای به هند شدند. برای همین است که صورت کهن اساطیر هندی شباهت بسیاری با صورت‌های کهن اساطیر ایرانی می‌دارد. اسطوره‌شناسان گاه با کمک اساطیر قوم خویشاوند صورت کهن یا باستانی اسطوره‌ای خاص را بازسازی می‌کنند. اثر هندوی که بیشتر از آثار هندو به کار اسطوره‌شناسی ایرانی می‌آید کتاب ریگ‌ودا به زبان سنسکریت است. با جای‌گیر شدن هندوان در سرزمین‌ نو سیر تکاملی اسطوره‌های تا-حد-زیادی-مشترکِ ایشان تفاوت یافت. اساطیر ایران از اسطوره‌های اقوام بومی نجد ایران و اسطوره‌های میانرودانی تأثیری زیادی پذیرفت. محققان این تأثیرها را در جایجای اساطیر ایرانی نشان داده‌اند.

[ویرایش] ریشه‌های اساطیر آریایی

[ویرایش] شکل‌گیری اساطیر ایرانی

کهن‌ترین نمونه‌هایی که از صورت باستانی اساطیر ایران مانده‌است اشاره‌هایی در اوستاست به‌خصوص در یشت‌ها. چون یشت‌ها بیش از هر چیز مجموعه‌ای سرودهای نیایشی‌است اشارت‌های مفصل به اسطوره‌ها در آنها نیست. هر آنچه هست سربسته و کوتاه است. وانگهی تدوین‌کنندگان یشت‌ها از آشنایی شنونده با شخصیت‌هایی که نام برده می‌شدند مطمئن بودند. به هر حال همین اشارات کوتاه، و البته نسبتاً پرشمار، سخت به کار می‌آید. از جمله به کمک آنها صورت کهن نام شخصیت‌ها را اندر توان یافت.

مفصل‌ترین متن‌ها دربارهٔ اساطیر ایران در نوشته‌های زرتشتی به زبان فارسی میانه‌است. تدوین نهایی اکثر آنها در اوایل دوران اسلامی‌است. ولی بیشترشان مبتنی بر متن‌های اواخر دوران ساسانی‌است که بعضاً مطالبی مربوط به وقایع پس از حملهٔ تازیان به ایران نیز به کتاب اضافه کرده‌اند. شماری از نامورترین این کتاب‌ها عبارت‌اند از بندهشن، دینکرد، گزیده‌های زادسپرم و روایت پهلوی.

پس از آمدن اسلام به ایران، بسیاری از اسطوره‌های ایرانی کنار گذاشته شد یا حداقل از رونق و رسمیت افتاد؛ خصوصاً آنها که در تضاد یا تقابل با باورهای اسلامی/سامی بود. اسطوره‌های مربوط به خلقت، کردارهای ایزدان و کلاً یزدانشناسی نیروهای فراطبیعی، و پیشبینی‌های مربوط به پایان جهان از آن جمله‌است. برخلاف موارد ذکر شده، کردارهای شخصیت‌های اسطوره‌ای در قالب حماسه به فارسی نو انتقال یافت و تا اندازهٔ زیادی حفظ شد. چنان که بزرگ‌ترین اثر حماسی تاریخ ایران شاهنامه فردوسی در دوران اسلامی نوشته شده‌است. شاهنامه از نظر ادبی و حماسی بر همهٔ آثار دوران‌های پیش برتری شگرف می‌دارد.

با آمدن اسلام به ایران اساطیر سامی با اساطیر ایرانی اندر آمیخت. حتی پاره‌ای ایرانیان کوشیدند که نوعی رابطهٔ چه بسا هم‌ارزی میان شخصیت‌های اسطوره‌ای این دو چهارچوب کاملاً متفاوت برقرار سازند. پس زمان و مکان و شخصیت‌های اسطوره‌ای دو نظام اسطوره‌ای ایرانی و سامی با هم خلط شد. مثلاً در اساطیر ایرانی پیش‌نمونهٔ انسان کیومرث است. در دوران اسلامی عده‌ای کیومرث را با آدم که نخستینِ مردمان در اساطیر سامی‌است یکی دانستند.

در کنار اندرآمیختگی عجیب و چه بسا عمدی اساطیر ایرانی و سامی که با گذشت زمان فزونی می‌یافت، اساطیر ایرانی، بی پذیرفته شدنِ دست‌کم آگاهانه و عمدی عناصر اساطیر اسلامی، نزد اقلیت زرتشتی به حیات و تحول ادامه دادند. از مهم‌ترین این تحولات تغییراتی بود که در پیشبینی‌های مربوط به آخرالزمان صورت پذیرفت. اشارات به مهاجمان تازی و دین جدید فاتحان بیشتر شد. این هم در آثار پهلوی‌ای که پس از اسلام نوشته شده‌است دیده می‌شود و هم در آثار آتی‌ای که زرتشتیان به پارسی تدوین کردند.

تا پیش از تحقیقات جدید، تاریخ ایران (به طور سنتی) از زمان‌های دور با اسطوره‌ها آغاز شدی و اندک‌اندک به پادشاهان تاریخی رسیدی و با تاریخی واقعی پیوند خوردی. با تحقیقات جدید و غلبهٔ دیدگاه انتقادی، بسیاری از شخصیت‌های اسطوره‌ای-حماسی وجههٔ تاریخی خود را از دست دادند و نزد مردمان شخصیت‌هایی «اسطوره‌ای» یا حد اقل «نیمه‌-تاریخی» تلقی شدند. مثلاً شاهان پیشدادی که به طور سنتی نخستین شاهان ایران (و در پاره‌ای موارد جهان) دانسته شدندی امروز اسطوره‌ای یا نیمه-تاریخی در شمار آیند. هنگامی که روایتی «اسطوره‌ای» تلقی می‌شود خودبخود واقعیت تاریخی و عینی از آن سلب می‌شود. آنچه که امروز اسطوره خوانده می‌شود نزد پیشینیان واقعیتی ازلی و ابدی و مسلم بودی. تاریخ‌نگاری مبتنی بر اسطوره — یا دست‌کم نوشتن تاریخ دیرین مبتی بر اسطوره — خاص ایرانیان نبود بلکه آنِ همهٔ نظام‌های فکری کهن بودی: تاریخ عالم را با خلقت آغاز کردندی و تا زمان حال ادامه دادندی.

[ویرایش] اساطیر کهن ایرانی

بنیان اساطیر ایرانی بر نبرد میان خوبی و بدی نهاده‌است. اقوام هندوایرانی به دو رستهٔ کلی خدایان باور داشتندی: اهوره‌ها [در منابع هندی اسوره‌ها] و دیوان. خصلت این دو رستهٔ خدایان نزد ایرانیان و هندوان باژگونهٔ یک‌دیگر تحول یافت به این معنا که نزد هندیان اسوره‌ها خدایان بد شدند و دیوان خدایان خوب؛ و نزد ایرانیان اهوره‌ها خدایان نیک شدند و دیوان خدایان شرور. برای هردو گونهٔ خدایان قربانی کردندی. غرض از قربانی برای خدایان شرور، باج دادن به ایشان بود تا دست از سر مردمان بدارند. قربانی برای خدایان نیک در طلب یاری و برکت از ایشان رخ دادی.

[ویرایش] نمای کلی جهان

در باورهای اساطیری ایرانیان پیش از زرتشت جهان صورتی گرد و هموار مانند یک بشقاب داشت. آسمان نیز سنگی و سخن مانند الماس تصور می‌شد. زمین در مرکز کاملا هموار و دست نخورده بود و هیچ حرکتی در میان زمین و ماه و ستارگان وجود نداشت. اما به دنبال تازش نخست اهریمن به زمین ناگهان تغییر کرد. در آن حرکت پدید آمد و کوه‌ها ایجاد شدند و رودخانه‌ها به جریان افتادند ماه و ستارگان به چرخش در آمد. در تصویر کلی عالم در آن زمان، جهان به هفت اقلیم تقسیم شد که مرکز آن خونیرث نام داشت و شش سرزمین بصورت اقماری در اطراف آن بودند. آسمان نیز دارای سه مرتبه ستاره پایه، ماه‌پایه و خورشیدپایه بود. کوه تیره که در البرز قرار داشت مرکز عالم دانسته می‌شد.[۱]

در اساطیر ایرانی بیش از هر چیز نبرد خیر و شر و عناصری که در زیر آن دو رده بندی می شود، چشمگیر است. به عبارتی تفکر ایرانی در همه چیز در پی این رده بندی است و جنبه اخلاقی قوی ای به آن داده است. یکی دیگر از عناصری که در همین رده بندی اهمیت زیادی در فرهنگ ایرانی داشته است مفهوم شاه و فره مندی او از طرف خداست. شاهی که در خدمت رده نیک باشد فره همیشه به او تعلق دارد، و هر کاری که او را از این رده خارج سازد باعث گسستن فره از اوست. بررسی این مسائل و این رده بندی فرهنگ و ریشه های فرهنگی ایرانی را روشن می سازد. در فرهنگ اساطیر ایران، تقابل خیر و شر وجود دارد و نه تقابل انسان و خدا. پیام اسطوره های ایرانی تقابل دو گوهر است؛ دو گوهر خیر و شر. یکی راستی و دیگری ناراستی، یکی خوشبویی و دیگری بویناکی، یکی روشنایی است و دیگری تاریکی» (برگرفته از مصاحبه جلال ستاری با دکتر فکوهی). کهن ترین نمونه هایی که از صورت باستانی اساطیر ایران مانده است، اشاره هایی در اوستا است، بخصوص در یشت ها. چون یشت هابیش از هر چیز مجموعه ای از سرودهای نیایشی هستند. اشاره های مفصل به اسطوره ها در آنها وجود ندارد و هر چه هست سر بسته و کوتاه است. تا آنجا که مفصل ترین متن ها پیرامون اساطیر ایران در نوشته های زرتشتی به زبان فارسی میانه است.تدوین نهایی اکثر آنها در اوایل دوران اسلامی است و بیشترشان مبتنی بر متنهای اواخر دوران ساسانی است و بعضی هم مطالبی مربوط به وقایع پس از حمله تازیان به ایران نیز به کتاب اضافه کرده اند. برخی از معروفترین این کتابها عبارتند از: بندهش، دینکرد، گزیده های زادسیرم و روایت پهلوی. پیام اسطوره های ایرانی هم با توجه به تقابل دو الگوی خیر و شر، پیروی از الگوی خیر و وفاداری به آن است و اینکه بشر پیمان ببندد که دروغ نگوید. هر چند امروزه اسطوره ها معنای واقعی خود را از دست داده اند و ما دیگر کمتر شاهد درک معنای واقعی آنها هستیم. در واقع همان خدمتگزاری به مفاهیم خیر از پیام های بزرگ اساطیری ایران است.

[ویرایش] نیرهای شر

[ویرایش] آئین‌های اساطیری کهن

[ویرایش] قهرمانان اساطیری

[ویرایش] اساطیر مزدیسنیان (زرتشتیان ایرانی)

[ویرایش] اصلاحات زرتشت

[ویرایش] ایزدان(خدایان باستان)

در اوستا داستان خدایان و موجودات افسانه‏ای غالباً «یشت‏»‏ها آمده است در یشت‏ها اسطوره‏هایی که منشاء ما قبل زردتشی دارند و نوعی ایدئولوژی کافرانه را منعکس می‏کنند در غالب سرودهای گوناگون آمده. مثلاً یشت ۵ (آبان یشت) به ایزدبانو «آناهیتا» اختصاص دارد و یشت ۱۰ (مهر یشت) به میترا. از کفرکیشی و تاریخ آن در یشت‏ها که بیرون بیاییم در نیایش‏های زردتشت می‏رسیم که باورهای اولیه ی زردتشت است و در آنها نیز اشاره‏‏های جالبی به خلقت اولیه و یا عناصر سازنده ی هستی بر مبنایی کاملاً اسطوره‏ای دیده می‏شود در وندیداد نیز نهایتاً اصل دیدگاه مزدا علیه اهریمن «زردتشتی بازشناسانده می‏شود.» براساس این منابع خدایان ذکر شده در اساطیر ایرانی از این قرارند‌:


۱- اهوره مزدا وانگره مینو ۲- اردوی سور اناهیتا ۳- ور ثرغنه ۴- میترا ۵- ویو ۶- تیشتویه [تیشتر، تشتر] ۷- آتر ۸- هومه (هوم)

در اوستا داستان خدایان و موجودات افسانه‏ای غالباً «یشت‏»‏ها آمده است در یشت‏ها اسطوره‏هایی که منشاء ما قبل زردتشی دارند و نوعی ایدئولوژی کافرانه را منعکس می‏کنند در غالب سرودهای گوناگون آمده.

۱- اهوره مزدا وانگره مینیو

اهوره مزدا، اهورمزد، اهورامزدا، اورمزدا، اورمزد هرمزد، هرمز، هورمزد، هورمز، ارمس، هرمس، هرمست. تلفظ‏های گوناگون نام خدای بزرگ زردتشیان در زبان‏ها و دوره‏های متفاوت است. معنای اصطلاحی این نام شامل؛ سروردانا، خدای غایی، خیرمطلق، خرد و معرفت آفریننده ی خورشید و ستارگان، روشنایی و تاریکی، انسان‏ها و حیوان‏ها تمام فعالیت‏های فکری و جسمی است. معنای تحت اللفظی نام او ازین قرار است: بخش اول «اهور» از ریشه «اه» که بن هستی و هستن است و بخش دوم «مزدا» که از «من + ز+ دا» به معنای «فکردهنده» می‏باشد و ترجمه ی آن در شاهنامه‏ همان «خداوند جان و خرد» می‏باشد. معنای دیگر نیز حاکی ازین است که اهورا به معنای «سر، سرور، بزرگ و مولا» است و «مزدا» به معنای به یاد سپردن و به خاطر داشتن بنابراین «سروردانا» ترجمه اهورا مزدا خواهد بود. دشمن خونی اهورا مزدا، انگره مینو یا انگره مینیو است. انگره مینو در حقیقت نام اوستایی همان «اهریمن» یا «اهرمن» در پهلوی (فارسی) میانه است. نامش به معنای «مینوی ستیزگر و دشمن» آمده از ویژگی‏های او که نماد شر مطلق و برهم زننده نظم و ذاتاً دشمن خوبی‏هاست یکی داشتن سری بزرگ و زشت است که این ویژگی در شاهنامه هم به تمام دیوان و غولان نسبت داده شده. اهورا مزدا و اهریمن از ازل تا ابد باهم در جنگ بوده‏اند و زندگی در این جهان بازتابی از مبارزه کیهانی این دو است محل زندگی اهریمن شمال زمین است جایی که تمام دیوان «زیید و اصلاح» از پشت کوه آمدن نیز ریشه‏ای اسطوره‏ای دارد که در آن تلویحاً فرد پشت کوهی یعنی «دیوسیرت» که کم کم معنای «نادان» به خود گرفته است. اهریمن به ۳ شکل غیر از شمایل خودش ظاهر می‏شود. ۱- چلپاسه (مارمولک) ۲- مار ۳- جوان انگره مینیو خود خالق دیوان دیگر نیز هست مثلاً (ایشمه و دیو خشم) یا اژی دها که همان ضحاک شاهنامه باشد. وی گر چه در شاهنامه پادشاهی ماد دوش توصیف شده اما در اوستا دیوی است سه سر، شش چشم و سه پوزه که بدنش پر از چلپاسه و عقرب است. به هر حال آنچه براساس متون زردتشی بر می‏آید در آخرالزمان نهایتاً این اهورامزدا است که بر اهریمن غلبه می‏کند و او را برای همیشه از بین می‏برد و پس از آن تنها خیر و نیکی و نور و سلامتی در جهان باقی خواهد ماند.

معنای اصطلاحی این نام شامل؛ سروردانا، خدای غایی، خیرمطلق، خرد و معرفت آفریننده ی خورشید و ستارگان، روشنایی و تاریکی، انسان‏ها و حیوان‏ها تمام فعالیت‏های فکری و جسمی است.

۲- اردوی سور آناهیتا: این عنوان اوستایی ایزد بانویی است که ما با نام آناهیت، آناهیتا و ناهید در پهلوی می‏شناسیم آناهیت که تلفظ صحیح آن اناهیت است از دو بخش تشکیل شده است» «اَ» که ادات نفی است و آهیت یعنی آلوده و پلید و بنابراین اناهیت به معنای به دور از/پلیدی/ است. چون اَ به آهیت رسیده و تلفظ آن را مشکل کرده است یک «ن» به آن میان اضافه شده که در کلمه «انایران» یعنی مملکت خارجی و غیر ایرانی نیز دیده می‏شود و یا «انیران» که تلفظی آسانتر از همین واژه است. آناهیتا ایزدبانوی همه آب‏های روی زمین است و سرچشمه اقیانوس کیهانی او برگردونه‏ای سوار است که ۴ اسب او را می‏کشند: باد، باران، ابر و تگرگ او را پاک کننده تمام صلب‏ها و رحم‏ها می‏دانند و تصفیه کننده شیر در سینه مادران از آنجا که با زندگی در رابطه‏ای مستقیم است جنگجویان هنگام نبرد به او متوسل می‏شده‏اند و پیروزی را از او طلب می‏کردند.

آبان یشت درباره اوست و هنگامی که زردتشت از او می‏پرسد چگونه او را می‏پرستند پاسخ می‏دهد: - از هنگام برآمدن خورشید تا به وقت فرو رفتن خورشید از این «زور» [نوعی آب مقدس] من تو توانی نوشید (ونیر) آتربانانی [آتش‏بان] که از پرسش و پاسخ آگاهند و خردمند آزموده‏ای که کلام مقدس در او حلول کرده باشد. همین جمله کوتاه درباره این دوشیزه زیبای تاج بر سر که در آسمان است و بر تاجش صد ستاره دارد و در گوشش گوشواره چهار گوش، نشانه‏هایی از تفکرات مسیحی و بودایی را درباره نوشندگی و حلول کلام مقدس در بدن موبد و ... نیز نشان می‏دهد و خدا می‏داند که کدام مقدم بوده‏اند.

[ویرایش] دیوان

[ویرایش] اسطوره های آفرینش

[ویرایش] اسطوره‌های پایان جهان

[ویرایش] تاریخ اساطیری ایران

[ویرایش] پیشدادیان

[ویرایش] کیانیان

[ویرایش] آمیختگی تاریخ اساطیری و تاریخ واقعی

[ویرایش] اساطیر متاخر ایران باستان

[ویرایش] اساطیر زروانی

[ویرایش] اساطیر مانوی

[ویرایش] روایات و باورهای اسطوره‌ای

[ویرایش] منابع اسطوره‌های ایرانی

[ویرایش] جستارهای وابسته

[ویرایش] پانویس

  1. شناخت اساطیر ایران. صفحات ۲۹-۳۱

[ویرایش] منابع

  • هینلز، جان. شناخت اساطیر ایران. ترجمهٔ ژالهٔ آموزگار و احمد تفضلی. چاپ سوم. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۸. ISBN 964-6194-06-0. 
  • باقری، مهری. دین‌های ایران باستان. چاپ دوم. تهران: بندهش، ۱۳۸۶. ISBN 964-341-590-2. 
  • موله، م.. ایران باستان. ترجمهٔ آموزگار، ژاله. چاپ ششم. تهران: توس، ۱۳۸۶. ISBN 964-315-261-1. 
  • نفیسی، سعید. تاریخ تمدن ایران ساسانی. چاپ اول. تهران: پارسه، ۱۳۸۸. ISBN 978-600-5026-62-7. 
  • بهار، مهرداد. پژوهشی در اساطیر ایران (پارهٔ نخست و پارهٔ دویم). ویراستار کتایون مزداپور. ویرایش ویرایش ۳. چاپ پنجم. تهران: آگه، پاییز ۱۳۸۴. ISBN 964-329-009-3. 

[ویرایش] پیوند به بیرون

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ اساطیر ایران موجود است.
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر