تاریخ یهودیان در ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

تاریخ یهودیان در ایران به زمان عهد عتیق باز می‌گردد. در کتابهای اشعیا، دانیال، عزرا و نحمیا مطالب زیادی در مورد زندگی یهودیان در سرزمین پارس وجود دارد. در کتاب عزرا شاهان ایرانی به دلیل اجازه دادن به یهودیان برای بازگشت به اورشلیم و بازسازی معبد مورد احترام قرار گرفته‌اند. بازسازی معبد بنا به دستور کورش، داریوش و خشایارشا انجام شد (عزرا ۶:۱۴). این اتفاق مهم در تاریخ یهودیان در قرن ۶ پیش از میلاد رخ داد که در آن زمان گروههای یهودی پابرجا و بسیار بانفوذ در ایران وجود داشتند.

یهودیان در سرزمین ایران فعلی از ۲۷۰۰ سال پیش زندگی کرده‌اند. اولین مهاجرت آنها به ایران از زمان شلمنسر پنجم و تسلط او بر پادشاهی شمالی اسرائیل (۷۲۲ پیش از میلاد) و اخراج یهودیان (ده قبیله گمشده) به سمت خراسان است. در ۵۸۶ قبل از میلاد، بابلیان بر یهودیان چیره شدند و آنها را در بابل به اسارت گرفتند.

یهودیان ایران معمولا فقط در جوامع خود زندگی می‌کردند. یهودیان ایران قدیم امروزه جزئی کوچکتر از یهودیان کشورهای ایران بزرگ نظیر افغانستان، آذربایجان، شمال هند، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان هستند.

بعضی از این جوامع از جوامع دیگر به دور بودند و با آنها در ارتباط نبودند. در زمان اوج قدرت امپراتوری هخامنشی، تخمین زده می‌شود که یهودیان حدود ۲۰ درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دادند.

پادشاهی شمالی اسرائیل[ویرایش]

نوشتار اصلی: پادشاهی شمالی اسرائیل
نوشتار اصلی: اسارت اسرائیل به وسیله آشوریان

بعد از مرگ سلیمان پادشاهی اسرائیل (پادشاهی متحد) به دو قسمت پادشاهی شمالی اسرائیل و پادشاهی یهودا تقسیم شد. بر اساس کتاب مقدس پادشاهی شمالی اسرائیل به یهوه وفادار نماند و پرستش بعل را در کشور خود آزاد گذاشت. همچنین پادشاهان اسرائیل به جای معبد سلیمان که توسط سلیمان بنا نهاده شده بود، معبد دیگری در سرزمین خود ساختند تا نیازمند پادشاهی یهودا نباشند. در سال ۷۲۲ قبل از میلاد پادشاهی شمالی اسرائیل توسط آشوریان مورد حمله قرار گرفت و پایتخت آن سامریه (شومرون) تسخیر شد. بر اساس کتاب مقدس (دوم پادشاهان ۱۸:۱۱) آشوریان یهودیان پادشاهی اسرائیل را به سرزمین مادها اخراج کردند. بر اساس کتاب توبیاس که فقط توسط کلیسای کاتولیک و ارتدوکس مورد قبول است در ری و اکباتان افرادی از قبیله نفتالی از ده قبیله گمشده وجود داشتند.

یهودیان در زمان کورش[ویرایش]

نوشتار اصلی: اسیران یهودی در بابل

در قرن شش پیش از میلاد یهودیان سه بار از سرزمین اسرائیل اخراج شده و در بابل توسط بخت النصر به اسارت گرفته شدند. این اتفاقات در کتاب ارمیا (۵۲:۲۸-۳۰) تعریف شده‌اند. در اولین اخراج در زمان جهویاشین در ۵۹۷ قبل از میلاد بخشی از معبد سلیمان تخریب شد و بعضی نخبگان اخراج شدند. بعد از ۱۱ سال یهودیان شورش کردند و شهر غارت شد و اخراجهای بیشتری شکل گرفت. پنج سال بعد ارمیا به یک اخراج دیگر اشاره می‌کند. بعد از اینکه هخامنشیان توسط کورش بر بابلیان پیروز شدند، یهودیان اجازه بازگشت به سرزمینشان را پیدا کردند (۵۳۷ قبل از میلاد). کورش به آنها اجازه داد که دین خود را آزادانه پیروی کنند که اینکار بر خلاف حکمرانان آشوری و بابلی قبلی بود. شرح دستور کورش و بازگشت یهودیان به اورشلیم و تکمیل معبد دوم در کتاب عزرا-نحمیا ذکر شده است.

کورش کبیر یهودیان را آزاد کرده و اجازه بازگشت به اورشلیم و ساخت معبد را می‌دهد.

معبد دوم[ویرایش]

نوشتار اصلی: معبد دوم اورشلیم

کورش دستور با ساخت معبد دوم در مکان معبد اول داد، ولیکن قبل از پایان آن از دنیا رفت. داریوش، بعد از حکومت کوتاه بردیا، بر امپراتوری ایران حاکم شد و دستور پایان معبد را داد. این کار با مشاوره پیامبران یهودیان حجی و زکریا انجام شد. بنای معبد در ۵۱۵ قبل از میلاد به پایان رسید که این زمان ۲۰ سال بعد از بازگشت یهودیان از اخراج بود.

هامان و یهودیان[ویرایش]

نوشتار اصلی: پوریم

در کتاب استر، هامان یک اشراف زاده و وزیر در دربار شاه ایرانی اهاسئوروس است که معمولا توسط محققان با خشایار یکی دانسته می‌شود. هامان به شاه می‌گوید که در قلمرو او کسانی (یهودیانی) هستند که به قوانین او پایبند نیستند و تصمیم می‌گیرد که یهودیان را از بین ببرد ولیکن این برنامه توسط ملکه یهودی خشایار، استر و عمویش مردخای خنثی می‌شود و در نتیجه‌هامان و پسرانش به دار آویخته می‌شوند. در کتاب استر نقل شده‌است که در سه روز بعد از این ماجرا یهودیان از دشمنان خود در سرتاسر امپراتوری ایران انتقام گرفته و ۷۵۰۰۰ نفر از دشمنان خود در سراسر ایران را نابود می‌کنند. این اتفاق همه ساله در عید پوریم که در روز ۱۴ آدار در تقویم یهودی است جشن گرفته می‌شود. در بعضی تفسیرهای یهودی بر خلاف نظر تاریخدانان ذکر شده است که کورش پسر استر بوده است.[۱] شاهین شیرازی شاعر ایرانی یهودی نیز در کتاب خود عزرانامه از کورش به عنوان پسر استر نامبرده است. هر چند که این مساله با تحقیقات تاریخی همخوانی ندارد. ممکن است دلیل این امر توجیه این باشد که چرا خداوند یک جنتیل را به عنوان مسیح یهودیان انتخاب کرده است.

استرهامان را رسوا می‌کند، نقاشی سال ۱۸۸۸ میلادی.
جشن پوریم در اسرائیل.

حکومت پارتیان[ویرایش]

در کتابهای یهودی در مورد پارتیان مطالب کمی وجود دارد و لغت پارتی در آنها نقل نشده‌است. شاهزاده ارمنی، ساناتروسس به عنوان یکی از جانشینان اسکندر مقدونی یاد شده‌است. در زمانی بعد از تشکیل حکومت پارتیان، ارتش پارتی - بابلی توسط یهودیان مورد حمله قرار گرفت. شاه سوریه، آنتیوکوس سیداتس نیز بر علیه پارتیان اعلام جنگ کرد. بعد از اینکه ارتش آنها بر پارتیان چیره شد(۱۲۹ قبل از میلاد)، شاه دستور داد که دو روز آتش‌بس برای شبات یهودیان و شووت انجام شود. در ۴۰ قبل از میلاد، هیرکانوس دوم که در دست یهودیان بود، توسط پارتیان دستگیر شد و آنها گوش او را بریدند تا اورا برای حکومت نامشروع جلوه دهند.

حکومت پارتیان یک حکومت مرکزی قدرتمند نبود و از شاهان کوچکنر متعددی تشکیل می‌شد. این عدم مرکزی بودن دارای مشکلاتی بود که یکی از آنها ایجاد گروههای راهزن یهودی در نهاردیا بود. با این وجود شاهان پارتی به خصوص آرساسیدیان نسبت به دینهای دیگر بسیار با مدارا برخورد می‌کردند. حتی گزارشهایی نیز از اینکه بعضی از شاهان پارتی به یهودیت گرویدند وجود دارد. شاهان پارتی از یهودیان بسیار محافظت می‌کردند.

شاهان ساسانی[ویرایش]

در حدود قرن سوم بعد از میلاد، پارسیان دوباره قدرت گرفتند. در زمستان ۲۲۶ اردشیر اول آخرین شاه پارتی را سرنگون کرد و سلسله ساسانیان را جایگزین سلسله پارتیان کرد. با اینکه در زمان پارتیان اثرات یونانی تاثیر زیادی گذاشته بود، شاهان ساسانی تصمیم به گسترش فرهنگ ایرانی گرفتند و زبان پهلوی را به عنوان زبان رسمی و دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی برگزیدند. این باعث شد که دینهای دیگر مورد فشار قرار بگیرند. یک کتیبه زرتشتی از موبدان در زمان شاه بهرام دوم دارای لیستی از دینهای دیگر (شامل یهودیت، مسیحیت، بوداییت،...) است که شاهان ساسانی از بین بردند است.

ولیکن شاپور اول با یهودیان بسیار دوستانه بود. او دارای دوستی با نام شموئل بود که به وسیله او یهودیان امتیازات بسیاری گرفتند. بر اساس نوشته‌های ربیها، مادر شاپور دوم یهودی بود و از این رو بر اساس قوانین یهودیت خود او نیز یهودی محسوب می‌شود. این باعث شد که یهودیان امتیازات زیادی بگیرند و در انجام فرائض دینی خود کاملا آزاد باشند. او همچنین با یکی از ربیهای تلمودی به نام ربا بسیار روابط صمیمی داشت. دوستی ربا با شاپور دوم باعث شد بیشتر قوانین ضد یهودی لغو شود. پسر شاپور دوم، یزدگرد اول دارای همسری یهودی به نام شوشاندخت بود که دختر راس جالوت حنا بار ناتان بود. در بسیاری کتب یهودی نوشته شده است که شوشاندخت محله یهودی اصفهان را ایجاد کرد. شوشاندخت مادر بهرام گور بود و بر اساس قوانین یهودی او نیز یهودی محسوب می‌شود. ولیکن با گذشت زمان روابط مغها (روحانیون زرتشتی) و یهودیان تیره شد. یزدگرد دوم به درخواست مغها دستور ممنوعیت خواندن دعای شما را داد. پیروز به درخواست روحانیون زرتشتی نیمی از جمعیت یهودی اصفهان را کشت و کودکان یهودی را مجبور به زرتشتی شدن کرد. در سال ۴۷۱ میلادی راس جالوت حنا ماری اعدام شد. در سال ۴۹۲ دو دانشمند یهودی مر زترا و مر هنینا به دست ساسانیان اعدام شدند. در زمان خسرو اول مالیات یهودیان کاهش یافت و وضعیت آنان بهبود یافت. یهودیان در حمله ساسانیان به اورشلیم و محاصره اورشلیم در سال ۶۱۴ میلادی به سپاه ساسانی ملحق شدند که باعث شکست خوردن امپراطوری بیزانس و تسخیر اورشلیم شد.[۲]

ابتدای اسلام در ایران[ویرایش]

بعد از پیروز شدن مسلمانان در ایران، یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان دارای شرایط ذمی شدند. ذمیها دارای اجازه برای انجام دین خود بودند ولیکن باید مالیات اضافه‌ای به نام جزیه پرداخت می‌کردند و از شرکت در جنگ نیز معاف بودند. ذمیهای همچنین دارای محدودیتهای اجتماعی نظیر حمل اسلحه، سوار شدن بر اسب، شهادت دادن در دادگاه بر علیه مسلمانان بودند و معمولا باید لباسی می‌پوشیدند که آنها را از مسلمانان متمایز کند. با اینکه بعضی از این قوانین به سختی اعمال نمی‌شد بیشتر آنها تا زمان حمله مغولها پابرجا بود. در قرن دهم میلادی اصطخری جغرافیادان مسلمان نوشته است:

تمامی منطقه بین اصفهان تا تستر (شوشتر) توسط یهودیان در تعداد آنقدر زیادی اشغال شده است که آن را باید یهودستان نامید.[۳]

نسخه عبری خسرو و شیرین نظامی گنجوی.

مغولها[ویرایش]

حمله مغولها به ایران وضعیت یهودیان را بسیار بهبود بخشید. در سال ۱۲۵۵ میلادی مغولها به فرماندهی هولاکوخان به ایران حمله کردند و بغداد را گرفتند و حکومت عباسیان را پایان دادند. مغولها یک زیر شاخه از امپراتوری مغولی به نام ایلخانیان را مستقر کردند. ایلخانیان تمامی دینها را یکسان می‌دانستند و شاهان مغولی مالیات ذمیها را لغو کردند. یکی از شاهان ایلخانی، ارغون خان، حتی یهودیان را به بقیه ترجیح می‌داد و یک یهودی به نام سعدالدوله را به عنوان وزیر انتخاب کرد. این انتخاب شدیدا از طرف روحانیون مسلمان مورد انتقاد قرار گرفت و بعد از مرگ ارغون مسلمانان بر علیه یهودیان شوریدند.

بعد از اینکه غازان پسر ارغون در سال ۱۲۹۵ به دین اسلام گروید وضعیت یهودیان دوباره به ذمی بازگشت. محمد خدابنده الجایتو، جانشین غازان خان بعضی یهودیان را مجبور کرد که مسلمان شوند. معروفترین این افراد، رشیدالدین همدانی است که پزشک، تاریخدان و بازرگان بود و برای پیشرفت در دربار به دین اسلام گروید. ولیکن در سال ۱۳۱۸ او متهم به مسموم کردن محمد خدابنده الجایتو شد و اعدام گردید. سر او توسط مردم تا چند روز در شهر حمل می‌شد و مردم می‌گفتند:"این سر یهودی ای است که از نام خدا سوء استفاده کرد. خدا او را لعنت کند."حدود ۱۰۰ سال بعد جلال‌الدین میران‌شاه تیموری قبر رشیدالدین همدانی را نابود کرد و بازمانده او به قبرستان یهودیان منتقل شد. در ایران بر خلاف دیگر کشورهای اسلامی که یهودیان بعد از گرویدن به اسلام مورد استقبال قرار می‌گرفتند، آنها همچنان مورد شک و سوءظن به دلیل نژاد یهودی خود تا چندین نسل بودند.

حکومت صفوی و قاجار[ویرایش]

در زمانی که مذهب شیعه توسط شاهان صفوی به دین رسمی ایران تبدیل گشت وضعیت یهودیان بدتر شد. اسلام شیعه توجه بسیار زیادی به مساله پاکی و نجاست داشت و یهودیان را نجس می‌دانست. از این رو هرگونه ارتباط بین یهودیان و مسلمانان باعث نجس شدن آنان و نیاز به غسل برای نماز خواندن می‌شد. از این رو شاهان صفوی و بیشتر مردم معاشرت بین یهودیان و مسلمانان را بسیار کم می‌کردند. یهودیان اجازه نداشتند به گرمابه‌های عمومی بروند و یا در زیر باران و برف از خانه خارج شوند زیرا ممکن بود نجاست آنان به مسلمانان سرایت کند. یهودیان تا زمان انقلاب مشروطه تنها اجازه داشتند به شغلهایی بپردازند که در نظر مسلمانان کثیف محسوب می‌شد. بعضی از این شغلها عبارت بود از :رنگرزی، خرده فروشی، تخلیه چاه، خوانندگی، نوازندگی و رقاصی. در سال ۱۹۰۵ بسیاری از یهودیان اصفهان به تجارت تریاک اشتغال داشتند. این تجارت بسیار پرسود بود و در رابطه با چین و هند بود. رئیس یهودیان اصفهان با دیوید ساسون و پسران او در ارتباط بود.[۴] به دلیل اینکه در دین اسلام سودگرفتن بر روی پول ممنوع محسوب می‌شد این تجارت به صورت کامل در اختیار یهودیان بود. تقریبا تمامی یهودیان شیراز به وام دادن با سود اشتغال داشتند.[۵]

در زمان شاه عباس اول ابتدا روابط با یهودیان بهبود یافت. او یهودیان از سراسر ایران را در اصفهان پایتخت جدید خود سکنی گزاند. ولیکن در اواخر حکومت او روابطش با یهودیان بد شد و بنا به توصیه یک یهودی مسلمان شده تصمیم گرفت که یهودیان را مجبور کند نشان و لباس خاصی بپوشند. در سال ۱۶۵۶ میلادی تمام یهودیان از اصفهان اخراج شده و مجبور به گرویدن به دین اسلام شدند. ولیکن بعد از اینکه معلوم شد که این مسلمانان تازه در خفی یهودی بودند و تنها دلیل مسلمان شدن آنها ندادن جزیه بود دوباره اجازه بازگشت به یهودیت را یافتند. ولیکن آنها همچنان مجبور بودند لباسهای مشخص داشته باشند. "کتاب آنوسی" نوشته شاعر یهودی بابایی بن لطف شرح حال بسیاری از گرویدنهای اجباری یهودیان به اسلام بین سالهای ۱۶۱۷ تا ۱۶۶۲ را بیان کرده است.[۶] بر اساس کتاب آنوسی در اصفهان یکی از رهبران یهودیان به اسلام گروید و سپس بقیه یهودیان را متهم به استفاده از سحر سیاه بر علیه شاه نمود. شاه دستور داد تمامی کتابهای یهودی مرتبط با سحر جمع‌آوری شده و سوزانده شوند. شاه سپس برای مجبور کردن یهودیان به گرویدن به اسلام بعضی از آنها را جلوی گروهی از سگان وحشی انداخت. به این وسیله ۷۵ یهودی به اسلام گرویدند.[۷]

در زمان نادرشاه افشار که سنی مذهب بود یهودیان دوباره قدرت یافتند و اجازه یافتند در شهر مشهد که برای شیعیان مقدس بود ساکن شوند. نادر روابط بسیار خوبی با یهودیان داشت و حتی تعدادی از آنان را مامور نگهداری غنائم به دست آورده شده از هندوستان نمود. نادر دستور داد که تورات و زبور به فارسی ترجمه شود. در مقدمه این نسخه کتاب مقدس که هم اکنون در موزه ملی یهودی در اورشلیم نگهداری می‌شود آمده است:

بعد از اتمام ترجمه، نادر شاه به روحانیون اسرائیل هدایا و لباسهای زیادی تقدیم کرد و بعد از آن به آنان اجازه مرخصی داد. در شبها، در دربار، ملای (حاخام) اعظم پادشاهی (ملاباشی) برای شاه تورات و زبور را می‌خواند و توضیح می‌داد و شاه از آن بسیار لذت می‌برد. او قسم خورد که "من روسیه را می‌گیرم، من اورشلیم را بازسازی می‌کنم و من فرزندان اسرائیل را دوباره جمع می‌کنم" ولیکن اجل به او مهلت نداد و او موفق به انجام اینکار نشد.[۸]

یهودیان تجارت گسترده‌ای در مشهد داشتند و با تجار انگلیسی که علاقه خاصی به تجارت با یهودیان داشتند تجارت می‌کردند. یهودیان همچنین به امر بانکداری و جمع‌آوری اطلاعات برای انگلیسیها می‌پرداختند. کتاب "سرگذشت کاشان در باب عبری و گویمی ثانی" نوشته بابایی بن فرهاد شرح حال یهودیان را در زمان حکومت کوتاه افغانیان بر ایران پس از سلسله افشاریان در سالهای ۱۷۲۲ تا ۱۷۳۰ بیان می‌کند. او گزارش گرویدن اختیاری بسیاری از یهودیان کاشان به اسلام برای رهایی از مالیات جزیه را می‌دهد.[۹]

در زمان شاهان زند روابط با یهودیان پیچیده تر شد. کریم خان در شیراز امنیت برای یهودیان ایجاد کرده بود. ولیکن سربازان او پس از حمله به بصره تعداد زیادی از یهودیان را کشتند، اموال آنان را غارت کردند و به زنانشان تجاوز کردند. یک انگلیسی، ویلیام فرانکلین که از شیراز پس از مرگ کریم خان زند دیدن کرده بود می‌نویسد:" این مردم (یهودیان) بیشتر از هر مردم دیگر توسط پارسیان مورد نفرت هستند و در هر موقعیت آنها آزار دیده و از آنان اخاذی می‌شود. در خیابانها پسران آنها را دشنام داده و کتک می‌زنند و آنها جرات ندارند از این مساله شکایت کنند." حکومت زندیه با شکست خوردن لطفعلی خان زند از آغا محمد خان قاجار به پایان رسید. در شکست خوردن لطفعلی خان، حاج ابراهیم خان کلانتر نقش مهمی داشت. ناصرالدین شاه قاجار در دیدار با آدولف کرمیو رییس سازمان اتحاد جهانی آلیانس در پاریس در سخنان مشهوری درباره او گفت :

من فراموش نمی‌کنم که این یک یهودی، حاج ابراهیم، بود که کمک کرد قاجارها سلطنت را بدست آورند.[۱۰]

با اینکه روابط آغا محمد خان و حاج ابراهیم خان کلانتر مثبت بود، فتحعلی شاه قاجار به او اعتماد نداشت و دستور قتل حاجی ابراهیم را داد. دختر حاجی ابراهیم با نخست وزیر وقت ازدواج کرد و خاندان قوام شیرازی را ایجاد نمود که تا دو قرن بعد در سیاست ایران پرنفوذ باقی ماندند. روابط قاجار با یهودیان کم‌کم تیره تر شد و به دلیل شیعه بودن شاهان قاجار بسیاری ممنوعیتها به زندگی آنان بازگشت. استرن، که یک مبلغ یهودی-مسیحی بود پس از بازدید از شیراز در این زمان نوشت که تمامی افراد بازار وکیل از نژاد یهودی هستند که از ترس جان خود دین پدران خود را دائما انکار می‌کنند. در قرن ۱۹ ج. ج. بنجامین در مورد وضعیت یهودیان ایران می‌نویسد:" آنها مجبورند در بخش مشخصی از شهر ساکن شوند، زیرا آنها موجوداتی کثیف محسوب می‌شوند. آنها با شدت بدرفتاری می‌بینند و اگر در خیابانی که مسلمانان در آن هستند وارد شوند مردم به آنها سنگ و خاک می‌زنند. به همین دلیل آنها اجازه ندارند در باران بیرون روند زیرا باران نجاست آنها را شسته و ممکن است به مسلمانان منتقل کند. اگر یهودی در خیابان شناخته شود مورد بدترین دشنامها قرار می‌گیرد. عابرین به صورت او تف کرده و بعضی وقتها او را به شدت کتک می‌زنند. اگر یهودی وارد یک مغازه شود حق ندارد اجناس را بازرسی کند. اگر دست او با هر جنسی برخورد کند باید بدون بحث و به هر قیمتی آن را خریداری کند. بعضی وقتها ایرانیان به محله یهودیها وارد شده و هر چیزی را که دوست داشتند با خود می‌برند. اگر صاحب این اجناس شروع به دفاع از اموال خود کند ممکن است جانش را از دست بدهد. اگر یهودی در روزهای عاشورا در ماه محرم از خانه خود خارج شود حتما به قتل می‌رسد."

در سال ۱۸۶۸ نماینده انگلستان در ایران، سر ویلیام تیلور تامسون[۱۱]در مورد وضعیت یهودیان چنین نوشته است: یهودیان اکثر "بسیار فقیر هستند و به استثنای تهران و بعضی شهرهای اصلی، توسط محمدیان (مسلمانان) مورد ظلم و آزار قرار می‌گیرند." ناصرالدین شاه در سال ۱۸۷۳ میلادی سفری به اروپا داشت. در این سفر او با نمایندگان انجمن نمایندگان یهودیان انگلستان در لندن و با نمایندگان سازمان اتحاد جهانی آلیانس و آدولف کرمیو در پاریس ملاقات کرد. فشارهای نمایندگان اتحاد جهانی آلیانس باعث شد که ناصرالدین شاه با دادن حقوق برابر به یهودیان، دادن شهروندی به آنان و تاسیس مدارس آلیانس در ایران موافقت کند. اینکار باعث لغو قوانین شرعی اسلامی که در آن اهل کتاب به عنوان اهل ذمه محسوب می‌شدند و نیازمند پرداخت مالیات بیشتر بودند گردید. از این رو دستور شاه با مخالفت شدید مردم و روحانیون شیعه مواجه شد. در سال ۱۸۷۶ میلادی موسی مونتیفیوری موفق شد دولت ایران را مجبور کند که وضعیت یهودیان را بهتر کرده و مالیات آنها را کم کند. در سال ۱۸۸۱ میلادی سر ویلیام تیلور تامسون سفیر انگلستان موفق شد دولت ایران را مجبور به لغو مالیات جزیه بر یهودیان کند. نامه‌ای از یهودیان تهران در این زمان می‌نویسد با اینکه شاه "یک حاکم درستکار است که تمامی نژاد یهود را مانند سیب چشمش دوست دارد" و افراد دربار "عاشقان یهودیان" هستند ولیکن اکثریت جنتیل (ها-گویم هامون ها-ام) به آزار دادن یهودیان عادت کرده‌اند.[۱۲] در بسیاری موارد دولت مرکزی ایران با اینکه می‌خواست با یهودیان بسیار خوب برخورد کند دارای قدرت کافی در شهرستانها و مناطقی که روحانیون شیعه قدرت داشتند نبود. در یک اتفاق اینگونه در همدان در سال ۱۸۷۵ میلادی دعوایی بین یک طلافروش یهودی و یک مسلمان رخ داد. مسلمان طلافروش را متهم به کم فروشی کرده بود. در حین دعوا طلافروش متهم شد که نسبت به دین اسلام و پیامبر آن کفرگویی کرده است. جمعیتی که این دعوا را می‌دیدند بسیار خشمگین شدند و طلافروش را به سختی کتک زدند. او برای نجات جان خود فرار کرد و به نزد یک مجتهد مسلمان رفت. مجتهد او را در انبار خانه خود پنهان کرد تا او را تحویل مقامات دولتی دهد. ولیکن مردم که بسیار خشمگین بودند در را شکستند و وارد انبار شدند و طلافروش را کشتند و بدنش را آتش زدند. سر ویلیام تیلور تامسون سفیر انگلستان با شاه مکاتبه کرد و درخواست مجازات مسلمانان را نمود. شاه به تمامی مردم مسلمان شهر مالیات اضافه‌ای بست. اینکار باعث خشم بسیار شدید مردم شد، به طوری که مردم برای سنگسار کردن یهودیان، استاندار و تمامی ماموران دولت جمع شدند. انجمن نمایندگان یهودیان انگلستان از سر ویلیام تیلور تامسون تقدیر زیادی بابت دخالت در این واقعه نمود.[۱۳]

لرد کرزون در مورد تفاوت برخورد با یهودیان در نقاط مختلف در قرن ۱۹ چنین نوشته‌است:"در اصفهان که حدود ۳۷۰۰ یهودی در آن ساکن هستند وضعیت آنان بهتر از جاهای دیگر است. با اینکه آنها اجازه ندارند کلاه به سر بگذارند، مغاره در بازار داشته باشند، دیواری بلندتر از همسایه مسلمان خود بکشند و یا اسب سواری کنند. در تهران و کاشان نیز تعداد آنها زیاد است و وضعیت نسبتا خوبی دارند. در شیراز وضعیت آنان بسیار بد است. در بوشهر آنها فراوان هستند و نسبتا وضعیت خوبی دارند." یک اروپایی دیگر در سال ۱۸۸۰ نوشته است :" نفرت (درون جنتیلهای کرمانشاه) از یهودیان از همه جای ایران به غیر از قسمت مرکزی آن بیشتر است." در سال ۱۸۶۰ ربی فیشل پس از بازدید از ایران نوشته است که یهودیان اصفهان از "همه طرف توسط جنتیلها" مورد هجمه قرار می‌گیرند.

یک اروپایی دیگر نیز در مورد وضعیت یهودیان نوشته‌است:

"در هر جشن عمومی، حتی در دربار و در برابر پادشاه، یهودیان جمع شده و بعضی از آنان به درون حوض انداخته می‌شوند، شاه و مردم از دیدن صحنه تلاش کردن آنان برای بیرون آمدن از حوض لذت می‌برند. این برنامه هر وقت که یک استاندار جشن دارد نیز تکرار می‌شود، آتش بازی و یهودیان جزء همیشگی این برنامه هستند."

یهودیان همدان در دوران قاجار.

گاهی اوقات مخالفت شدید با یهودیان به دلیل ارتباط آنان با بیگانگان و علی الخصوص انگلیسیها بود. به طور مثال در سال ۱۸۳۶ یک بانکدار یهودی به نام الیاس که در بوشهر برای انگلیسیها کار می‌کرد به دلیل کارکردن در بازار به شدت مورد حمله قرار گرفت. حملات ضدیهودی گاهی با احساسات ضد امپریالیستی همراه بود. در این زمان یهودیان ایران که متوجه قدرت روزافزون یهودیان اروپا در مسائل بین‌المللی شده بودند از آنان درخواست کمک بر علیه مسلمانان می‌نمودند. در سال ۱۸۴۰ میلادی یهودیان همدان سفیری به نام حاخام نیسیم بار سلوماه به اروپا فرستادند. او ابتدا به لندن رفت و سپس از آنجا به مونترال کانادا مسافرت نمود. او در ۲۸ سپتامبر ۱۸۴۷ با موسی مونتیفیوری ملاقات کرد و از او اسنادی بر علیه اتهامات ضدیهودی گرفت. این اسناد بعدا توسط بار سلوماه به دولت ایران تحویل داده شد. یکماه بعد از این ملاقات موسی مونتیفیوری به نفع یهودیان ایران با شاه ملاقات کرد. در مونترال کانادا بارسلوماه موفق به اخذ کمک مالی برای یهودیان ایران شد.

در سال ۱۸۳۷ میلادی حاخام رافائل قاسین که حاخامباشی امپراطوری عثمانی بود در این زمان به ایران سفر کرد. او وضعیت یهودیان ایران را بسیار بد یافت و مشاهده کرد که آنان به دست جنتیلهای اطرافشان آزار میبینند. در خراسان و ارومیه یهودیان کشته شدند. در اصفهان به آنها اتهام خون وارد شده بود و در سنندج و همدان اموال آنها گرفته شده بود. ولیکن شاه ، محمد شاه قاجار، دوست یهودیان و عاشق آنان بود. قاسین مینویسد :"من به نزد شاه رفتم و از او درخواست کردم". شاه به خواست قاسین دستور داد که از یهودیان مراقبت شود و مالیات آنان را نیز کم کرد. قاسین گفت "به اینکه محمد شاه یهودیان را بسیار دوست دارد بسیاری از نوکران او دستور ارباب خود را اجرا نمیکنند." به دلیل اینکه شاه دارای قدرت کافی در شهرستانها نبود قاسین تصمیم گرفت از یهودیان اروپا درخواست کمک کند. قاسین شرح مسافرت خود را در کتابی به نام مگید میساریم (شرح آزارها) نوشت و به اروپا فرستاد. یهودیان استانبول نیز در حاشیه این کتاب نوشتارهایی نوشتند. [۱۴]

در سال ۱۸۵۰ اسرائیل بنیامین یک مسافر یهودی از شیراز دیدن کرد. در یکی از روزها او با گروهی از زنان با چادر سفید دیدن کرد. او تصور کرد این زنان مسلمان هستند زیرا چادر آنان بر خلاف چادر یهودیان که مشکی بود، سفید بود. ولیکن او متوجه شد که این زنان آنوسی بوده که در خفی به یهودیت ادامه میدادند. بنیامین به آنها گفت که شاهان اروپایی آماده دخالت برای نجات آنان هستند. اروپاییان شاه جدید، ناصرالدین شاه، را سرنگون نکردند ولیکن به او اعلام کردند که آماده مداخله به نفع یهودیان هستند و در صورت درخواست یهودیان اروپا وی را سرنگون میکنند.[۱۵]

در قرن ۱۹ اتفاقات بسیاری نظیر قتل و یا مجبور کردن به مسلمان شدن به دستور روحانیون شیعه رخ داد. یکی از نمایندگان اتحاد جهانی آلیانس، که یک برنامه یهودی در کشورهای مختلف بود، از تهران در سال ۱۸۹۴ نوشته‌است:"هر زمانی که یک روحانی می‌خواهد معروف شده و از ناشناس بودن در آید به تبلیغ جنگ بر علیه یهودیان مشغول می‌شود." در سال ۱۸۳۰ یهودیان تبریز کشته شدند و در همان سال یهودیان شیراز نیز با زور به اسلام گرویدند. در سال ۱۸۳۹ یهودیان در مشهد کشته شده و مجبور شدند به دین اسلام بگروند. ولیکن اروپاییانی که به ایران مسافرت کردند گزارش می‌دهند که یهودیان در خفی همچنان به دین یهودیت پایبند بوده و در واقع مسلمان نشده بودند. یهودیان بارفروش در سال ۱۸۶۶ به زور مسلمان شدند. ولیکن بعد از دخالت سفیرهای انگلستان و فرانسه اجازه بازگشت به یهودیت را یافتند با اینکه ۱۸ یهودی کشته شده که دو تن از آنان زنده زنده سوزانده شدند. در سال ۱۹۱۰ یهودیان شیراز متهم شدند که در مراسم مذهبی خود یک دختر مسلمان را به قتل رسانده و از خون او برای پختن نان استفاده کردند. مسلمانان بسیار خشمگین شده و به محله یهودیان حمله کردند. در حالی که دولت سربازان را برای دفاع از یهودیان فرستاد. دوازده یهودی کشته شده و بسیاری زخمی شدند. اتحاد جهانی آلیانس بسیاری گزارشهای دیگر نیز در مورد برخوردهای بین مسلمانان و یهودیان ثبت کرده‌است. سه سازمان یهودی انجمن نمایندگان یهودیان انگلستان، انجمن یهودی-انگلیسی و اتحاد جهانی آلیانس و دو فرد موسی مونتیفیوری و آدولف کرمیو در تغییر وضعیت یهودیان ایران و لغو قوانین شرعی ضدیهودی نقش بسیار زیادی داشتند. بسیاری از یهودیان در این زمان به فلسطین مهاجرت کردند. بیشتر یهودیانی که در ایران ماندند برای اینکه از حمایت شاه استفاده کنند به تهران مهاجرت کردند و در محله عودلاجان ساکن شدند.

ایرانیان یهودی نقش مهمی در انقلاب مشروطیت داشتند و از آن استقبال کردند زیرا انقلاب بسیاری قوانین ضد یهودی شرعی را لغو کرد. در عکس ایرانیان یهودی در جشن دومین سالگرد انقلاب مشروطه دیده می‌شوند.

حکومت پهلوی[ویرایش]

حکومت پهلوی برنامه‌هایی پیش گرفت که زندگی یهودیان را بسیار بهبود داد. قدرت روحانیون شیعه کم شد و محدودیتها بر یهودیان برداشته شد. رضا شاه مجبور کردن یهودیان برای گرویدن به اسلام را ممنوع کرده و قانون نجاست یهودیان را لغو کرد. عبری در مدارس یهودی تدریس شد و برای اولین بار روزنامه‌های یهودی منتشر شد. یهودیان اجازه پیدا کردند که پستهای دولتی داشته باشند. ولیکن در سال ۱۹۲۰ مدارس یهودی تعطیل شد. به علاوه رضا شاه تمایلات زیادی نسبت به آلمان نازی پیدا کرد و یهودیان از اینکه مورد آزار قرار بگیرند نگران بودند. اکثریت مردم ایران در این زمان به شدت با یهودیان مخالف بودند. در این زمان اعتلافی نانوشته بین یهودستیزی مذهبی و یهودستیزی ملی-نژادی شکل گرفت. مطالب زیادی در روزنامه‌ها در مورد نژاد برتر ایرانیان و آریایی بودن آنان چاپ می‌شد. شایعات زیادی مبنی بر اینکه هیتلر شخصا به اسلام گرویده است وجود داشت. بعضی اعلام می‌کردند که هیتلر دارای اسم مسلمان حیدر (لقب امام علی) است و بر گردن او گردنبندی با تصویر امام علی وجود دارد. او قصد دارد که بعد از شکست دادن انگلیسیهای مکار و روسهای ضد خدا و نابودی یهودیان دین واقعی خود را اعلام کند. یک شعر معروف در این زمان می‌گفت :"امام یاور ما، حسین سرور ما، اگر آلمان نرسد، خاک بر سر ما"[۱۶]

روزنامه ایرانیان یهودی به نام ها-حییم که در بین سالهای ۱۹۲۱-۱۹۲۵ منتشر می‌شد.

در زمان تشکیل دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ احساسات ضد یهودی شدت یافت و این مسائل تا سال ۱۹۵۳ که دکتر محمد مصدق قدرت داشت ادامه یافت. شخص مصدق نیز با تشکیل دولت اسرائیل مخالف بود و آنرا نشانه‌ای از امپریالیسم می‌دانست. در این زمان قدرت حکومت مرکزی که از یهودیان محافظت می‌کرد کاسته شد و روحانیون شیعه قدرت یافتند و احساسات ضد یهودی افزایش یافت. در این زمان حدود ۱/۳ جمعیت یهودیان ایران به اسرائیل مهاجرت کردند. دیوید لیتمان نوشته‌است که جمعیت مهاجران یهودی ایرانی به اسرائیل بین سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۷۸ حدود ۷۰۰۰۰ نفر بوده‌است.

بعد از اینکه دولت محمد مصدق سرنگون شد و محمدرضا شاه پهلوی سرکار آمد یهودیان بهترین شرایط خود را در ایران تجربه کردند. در سال ۱۹۷۰ فقط ۱۰ در صد از یهودیان فقیر محسوب می‌شدند. ۸۰ درصد طبقه متوسط و ۱۰ درصد بسیار ثروتمند بودند. در سال ۱۹۶۸ یهودیان ایرانی ثروتمندترین یهودیان در تمامی قاره آسیا و آفریقا بودند. با اینکه یهودیان فقط درصد بسیار کمی از جمعیت ایران را تشکیل می‌دادند در سال ۱۹۷۹ دو عضو از ۱۸ عضو آکادمی علوم ایران، ۸۰ نفر از ۴۰۰۰ استاد دانشگاه و ۶۰۰ نفر از ۱۰۰۰۰ پزشک ایران یهودی بودند. برای اولین بار در تاریخ ایران، ۵۰ درصد از کودکان یهودی به مدرسه عبری می‌رفتند و زبان عبری به صورت رسمی به آنان تدریس می‌شد. سطح خواندن و نوشتن اقلیت یهودی از ابتدای قرن بیستم بسیار بالاتر از اکثریت مسلمان بود. در زمان اتمام جنگ جهانی دوم بیش از ۸۰ درصد یهودیان سواد خواندن و نوشتن داشتند در صورتی که اکثریت مسلمان بیسواد بودند. در سال ۱۹۶۸ تنها سی در صد مسلمانان خواندن و نوشتن می‌دانستند در صورتی که این رقم در مورد یهودیان بیش از ۸۰ درصد بود.[۱۷]رابطه بسیار نزدیک دولت شاه و کشور اسراییل در بهبود وضعیت اقتصادی یهودیان در ایران نقش بسیار زیادی داشت. جزئیات اینکه چگونه یهودیان ایران در سالهای بسیار کمی از اقلیتی بسیار فقیر تبدیل به ثروتمندترین اقلیت ایران شدند نیازمند تحقیق و مطالعه بیشتر است.

در زمان جنگ شش‌روزه اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۶۷ احساسات ضد یهودی به تحریک روحانیون شیعه بسیار شدید شد. یهودیان شیراز در این زمان از ترس خشم مسلمانان کنیسه‌ها را بیش از ده هفته تا تیشا بآو تعطیل کردند. در نوشتارهای یهودی ثبت شده است که در زمان جنگ، بسیاری جنتیلها تلاش کردند که به محله یهودیان حمله کنند که به وسیله پلیس متفرق شدند.[۱۸]

قبل از انقلاب اسلامی در ایران ۸۰۰۰۰ نفر یهودی زندگی می‌کردند. از این تعداد ۶۰۰۰۰ نفر در تهران، ۸۰۰۰ نفر در شیراز، ۴۰۰۰ نفر در کرمانشاه، ۳۰۰۰ نفر در اصفهان، شهرهای خوزستان، علاوه بر کاشان، تبریز و همدان بودند.

در زمان انقلاب اسلامی بیشتر ایرانیان یهودی علی الخصوص ثروتمندان آنان در تهران و اصفهان و کرمان مهاجرت کردند. جمعیت مهاجران چیزی حدود ۵۰۰۰۰ تا ۹۰۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود.

قبل از تشکیل کشور اسرائیل ارومیه دارای ۷۰۰ یهودی آرامی زبان بود. در سال ۲۰۰۶ فقط دو خواهر یهودی در ارومیه وجود دارند.

جمهوری اسلامی[ویرایش]

در زمان تشکیل کشور اسرائیل حدود ۱۴۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰۰ نفر یهودی در ایران ساکن بودند. بیشتر از ۸۵ درصد این افراد به اسرائیل و یا آمریکا مهاجرت کردند. در بین یهودیانی که در ایران ماندند بسیاری هویت یهودی خود را از دست دادند و تعداد زیادی به حزب توده و دیدگاههای کمونیستی کشیده شدند. در حین انقلاب ایران بسیاری از یهودیان ایرانی نقش موثری در سرنگونی حکومت شاه داشتند. این یهودیان "بر خلاف نظر بزرگان قوم خود، به انقلاب ملحق شدند. آنها آرزو داشتند که هویت ایرانی سکولار خود را از دست دهند و در جامعه ایرانی به صورت بهشتی که انقلاب وعده می‌داد حل شوند."[۱۹] ولیکن بعد از انقلاب اسلامی مهاجرت یهودیان از ایران شدت یافت و جمعیت یهودیان از ۱۰۰۰۰۰ به ۴۰۰۰۰ نفر کاهش یافت. در اوائل انقلاب یکی از تجار یهودی به نام حبیب القانیان که رهبر جامعه یهودیان بود دستگیر شده و به جرم فساد، ارتباط با اسرائیل و صهیونیسم، دوستی با دشمنان خدا و امپریالیسم اقتصادی اعدام شد. او یکی از ۱۷ یهودی است که از زمان انقلاب تاکنون به جرم جاسوسی اعدام شده‌اند. در زمان جنگ ایران و عراق تمامی اقلیتهای دینی رسمی به غیر از یهودیان در میدان جنگ استفاده شدند. یهودیان در تامین منابع مالی و تهیه تراکتور و دستگاههای سنگین نقش داشتند. تنها در سال ۱۹۸۶ دولت ایران از یهودیان در میادین جنگ استفاده کرد. قوانین اعزام به جنگ برای مردان در ایران به یهودیان اعمال نشد. یهودیان در سالهای پایانی جنگ در آن شرکت داشتند ولیکن شرکت آنان در مقایسه با زرتشتیان و ارمنیان بسیار ناچیز بود.[۲۰]

قانون اساسی جمهوری اسلامی ترکیبی متضاد از قوانین انسانگرای غربی و قوانین مذهبی اسلامی است. اصل ۱۹ قانون اساسی که از فرهنگ غربی گرفته شده است اشاره می‌کند که تمامی مردم ایران دارای حق و حقوق مساوی هستند. این اصل با اصل ۱۴ که می‌گوید تمامی مسلمانان باید با غیرمسلمانان بر اساس قوانین اسلامی رفتار کنند در تضاد است.[۲۱]

در مورد جمعیت کنونی یهودیان در ایران اختلاف نظر وجود دارد. در دهه ۸۰ این جمعیت چیزی حدود ۲۰۰۰۰ تا ۳۰۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شد و در دهه ۹۰ به ۳۵۰۰۰ نفر افزایش یافت. در حال حاضر این جمعیت چیزی حدود ۴۰۰۰۰ نفر است که ۲۵۰۰۰ نفر از آنها در تهران ساکن هستند. بیشتر سازمانهای یهودی که قبل از انقلاب ایران تاسیس شده بودند به استثنای آنهایی که به صورت مستقیم جنبش صهیونیزم را تبلیغ می‌کردند بعد از انقلاب نیز به فعالیت خود ادامه دادند. از جمله این سازمانها می‌توان انجمن کلیمیان تهران، انجمن کلیمیان شیراز، خانه جوانان یهود تهران و غیره را نام برد.

نظرها در مورد کیفیت زندگی یهودیان در ایران متفاوت است. هارون یشیایی از رهبران یهودیان ایران اعتقاد دارد که ایران یهودیت و صهیونیسم را دو مطلب جدا میداند. در خفی بسیاری از ایرانیان یهودی از تبعیض به مصاحبه کنندگان اروپایی شکایت می‌کنند. دولت ایران مدیر مدارس یهودی را منصوب می‌کند و این مدیران اکثرا مسلمان هستند. این مدارس در روز شبات یهودیان نیز باز هستند. آخرین روزنامه یهودی در سال ۱۹۹۱ بعد از اینکه از دولت انتقاد کرد بسته شد.

با اینکه تمامی یهودیان ایران در انظار عمومی دارای دیدگاههای ضد اسراییلی شدید هستند ولیکن این دیدگاهها ممکن است به تمایل ایرانیان یهودی برای بقا در ایران مرتبط باشد. این امر باعث می‌شود که آنان تمایل داشته باشند که دیدگاههای ضد اسراییلی خود را بیشتر از حد نیاز در انظار عمومی تبلیغ کنند تا اقلیت یهودی به نظر اقلیت قابل قبولی بیایند. دیدگاه زیر ممکن است نمونه کاملی از این تضاد در بین ایرانیان یهودی باشد :"ما می‌شنویم که آیت الله می‌گوید که اسراییل با شاه و ساواک همکاری میکرده است و ما احمق هستیم اگر بگوییم طرفدار اسراییلیم. از این رو ما در برابر آن ساکتیم... ممکن است این روش کار کند. به هر حال چه می‌توانیم بکنیم؟ این خانه ماست."[۲۲]

منابع[ویرایش]

  • رومن گیرشمن، ایران از ابتدای تاریخ تا فتح اسلامی.
  • دائرةالمعارف جودایکا، ایران.
  • برنارد لوئیس، یهودیان اسلام.
  • دیوید لیتمان، یهودیان تحت حکومت مسلمانان: در ایران.
  • سبار شلوم، فرزندان استر: پرتره یهودیان ایران.
  • هومن سرشار، فرزندان استر: پرتره یهودیان ایران.
  • مشارکت کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی، History of Jews in Iran، بارگرفته شده در ۲۰ مرداد ۱۳۹۱.
  1. Commentary on Ezra and Nehemiah, Volume 1 By Saadiah b. Joseph al-Fayyûmî. page 13, 1882
  2. Outcaste (RLE Iran D): Jewish Life in Southern Iran. Laurence D Loeb, page 278,Routledge, 2012.
  3. Outcaste:Jewish life in southern Iran, Laurence D. Loeb, 1977, page 27, Gordon and Breach.
  4. Between Foreigners and Shi‘is: Nineteenth-Century Iran and its Jewish Minority, Daniel Tsadik, page 13, Stanford University Press, 2007
  5. Outcaste:Jewish life in southern Iran, Laurence D. Loeb, 1977, page 86, Gordon and Breach.
  6. Iran Facing Others: Identity Boundaries in a Historical Perspective, Abbas Amanat, Farzin Vejdani, Palgrave Macmillan, Feb 14, 2012, page 236
  7. Jewish Identities in Iran: Resistance and Conversion to Islam and the Baha'i, Mehrdad Amanat, I.B.Tauris, Aug 29, 2013, Page 41.
  8. The Jews of Iran in the nineteenth century, David Yeroushalmi, Brill, 2009, Page 37.
  9. Iran Facing Others: Identity Boundaries in a Historical Perspective, Abbas Amanat, Farzin Vejdani, Palgrave Macmillan, Feb 14, 2012, page 236
  10. Outcaste: Jewish Life in Southern Iran, Lawrence Loeb, p32, 2012.
  11. http://www.bl.uk/reshelp/findhelpregion/asia/iran/dip.html
  12. Between Foreigners and Shii's: Nineteen century Iran and it's Jewish minority, Daniel Tsadik, page 119 & 126, Stanford University Press, 2007.
  13. Between Foreigners and Shi'is, Daniel Tsadik, Stanford University Press, 2007, page 105.
  14. Between Foreigners and Shi'is, Daniel Tsadik, Stanford University Press, 2007, page 40.
  15. Between Foreigners and Shi'is, Daniel Tsadik, Stanford University Press, 2007, page 40.
  16. Religious minorities in Iran, Eliz Sanasarian,Cambridge University Press, 2000, page 47.
  17. Outcaste:Jewish life in southern Iran, Laurence D. Loeb, 1977, page 133, Gordon and Breach
  18. [عOutcaste:Jewish life in southern Iran, Laurence D. Loeb, 1977, page 24, Gordon and Breach
  19. Iran Facing Others: Identity Boundaries in a Historical Perspective, Abbas Amanat, Farzin Vejdani, Palgrave Macmillan, Feb 14, 2012, page 232
  20. Religious Minorities in Iran, Eliz Sanasarian, Cambridge University Press, 2000, page 143.
  21. Iran Facing Others: Identity Boundaries in a Historical Perspective, Abbas Amanat, Farzin Vejdani, Palgrave Macmillan, Feb 14, 2012, page 233
  22. Religious Minorities in Iran, Eliz Sanasarian, Cambridge University Press, 2000, page 150.