افشاریان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
افشاریان (سلسلهٔ افشار)
پادشاهی

 

۱۱۴۸/۱۷۳۶۱۱۶۳/۱۷۹۶
 

 

پرچم نشان نظامی
پهناوری پادشاهی افشاریان
پایتخت مشهد, استرآباد
زبان‌(ها) (ترکی افشاری؛ زبان مادری نادرشاه، زبان درباری)[۱][۲]
(فارسی؛ زبان درباری، زبان رسمی کشور)[۳][۴]
دین اسلام
ساختار سیاسی پادشاهی
شاه
 - ۱۱۴۸-۱۱۶۰ نادرشاه
عادل‌شاه
ابراهیم‌شاه
شاهرخ‌میرزا
تاریخچه
 - تأسیس ۱۱۴۸/۱۷۳۶
 - انقراض ۱۱۶۳/۱۷۹۶

افشاریان، نام دودمانی ایرانی[۵] (۱۱۶۳-۱۱۴۸ قمری و ۱۷۹۶-۱۷۳۶ میلادی) و اعضای یک سلسله ترک‌تبار[۶] بودند که بر ایران فرمانروایی کردند. بنیادگذار این دودمان نادرشاه افشار بود.

نادرشاه از ایل افشار است، دسته‌ای از ترک‌های اوغوز که در اوایل دوره صفوی برای حفاظت از مرزهای ایران در برابر هجوم ازبک‌ها و ترکمن‌ها از آذربایجان (در شمال غرب ایران و شرق ترکیه کنونی)، به خراسان کوچانده شدند.

موقعیت ایل افشار در ایران دوره صفوی[ویرایش]

نادرشاه افشار در سال ۱۰۶۶ خورشیدی در ایل افشار در درگز در شمال خراسان به دنیا آمد. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‌شد: یکی قاسملو و دیگری ارخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه ارخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و دره گز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. تعداد بسیاری از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.[۷]

زندگی شخصی نادر تا سقوط اصفهان[ویرایش]

نادر که موسس سلسله افشاریه است در روز ۱۶ مرداد ۱۰۷۷ خورشیدی (برابر با ۲۸ محرم سال (۱۱۱۰ ه. ق)) در دستگرد درگز به دنیا آمد. او در ده سالگی سوارکاری قابل بود و می‌توانست به تیراندازی، زوبین افکنی و شکار بپردازد. هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبکهای خوارزم به اسارت آنها در آمد. بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد باباعلی بیگ بود به صورت تفنگچی در می‌آید. او پس از مدتی به سمت ایشیک آقاسی باشی در دربار کوچک بابا علی ترقی می‌کند. از مهم ترین دلاوری‌های نادر در نزد بابا علی در جنگ با ترکمانان یموت به سرکردگی شخصی به نام محمد علی روباه بود که سرانجام ترکمانان شکست خوردند و ۱۵۰۰ نفراز افراد محمد علی روباه اسیر شدند. بابا علی پس از این نبرد با ازدواج با مادر بیوه نادر روابط خود را با او تحکیم بخشید و نادر با ازدواج با دختر بابا علی روابط خود را با او نزدیکتر کرد. میوه نخستین وصلت نادر با دختر بابا علی رضاقلی بود؛ همسر نادر پس از پنج سال درگذشت پس از درگذشت او نادر با خواهر او ازدواج کرد از آن صاحب دوفرزند به نام‌های نصرالله و امام قلی شد. ما حصل این نزدیکی‌ها تسلط نادر بر دژ کلات در خراسان در سال (۱۱۳۴ ه. ق) بود.

در این هنگام افغان‌ها غلزایی به رهبری میروویس افغان در قندهار شورش کردند. مقارن شورش افاغنه غلزایی در قندهار، افاغنه ابدالی که دشمنی دیرینه‌ای با غلزائیان داشتند شورش کردند هرات را تصرف کردند. بابا علی نیز در جنگ با ابدالی‌ها کشته شد (۱۱۲۹ ه. ق). پس از بابا علی فرزندش قربان علی به قدرت رسید اما به دلیل بیماری قدرت را به نادر شوهر خواهرش واگذار کرد نادر نیز در زمان قربان علی به رویارویی ترکمانان یکه رفت و آنها را قلع و قمع کرد پس از بازگشت به درگز، برادر خواهرش قربان علی در گذشت. جسد قربان جهت تدفین به مشهد برده شد. در این هنگام از اصفهان صفی قلی خان زیاد اوغلو به عنوان فرمانده و حسن علی خان به عنوان حاکم به سوی درگز روانه شدند. حمله شیر قاضی خان حاکم خیوه که نقشه سرکوبی ابدالی‌های افغان را به هم ریخته بود ابتدا توسط صفی قلی خان زیاد اوغلو و نادر دفع شد ولی اما ابدالیان سرسخت و رعب انگیز تر از ازبک‌ها نشان می‌دادند قزلباش‌ها را در کافر قلعه شکست دادند.

صفویان پس از سقوط اصفهان[ویرایش]

پس از مرگ میرویس محمود افغان قدرت را در دست گرفت علیه حکومت مرکزی یاغی شد و از راه کویر اصفهان را تصرف کرد. با سقوط اصفهان و قتل شاه سلطان حسین، پسر او به نام شاه تهماسب دوم صفوی که از اصفهان به قزوین گریخته بود خود را پادشاه ایران خواند(۱۱۳۵ ه. ق) سپس از آنجا به سوی آذربایجان رفت تا با ابراهیم پاشا حاکم عثمانی ارزروم مقابله کند، پس از این شکست شاه تهماسب دوم تمام درها را به روی خود بسته دید به سوی مازندران و استرآباد حرکت کرد در همین حین فرستاده به نام اسماعیل بیگ به سنت پترزبورگ فرستاد او در یک پیمان موسوم پیمان سنت پترزبورگ تمامی صفحات شمالی ایران را به روسیه واگذار کرد اما این پیمان هیچگاه توسط شاه تأیید نشد. اسماعیل بیگ نیز ۲۰ سال به آستراخان تبعید شد .[۸]

خراسان پس از سقوط اصفهان[ویرایش]

پس از حمله محمود افغان به اصفهان شخصی به نام ملک محمود سیستانی در سیستان، قهستان و سبزوار ادعای سلطنت کردند. مشهد نیز بدست یکی از اوباش شهر به نام حاجی محمد افتاد اما به زودی توسط افراد ملک محمود دستگیر و کشته شد. پس از تصرف مشهد سران قبائل خراسان نزد ملک محمود از جمله نادر اظهار اطاعت کردند. سر انجام به نام ملک محمود در سال سکه ضرب شد؛ ولی نادر و طهماسب بیگ جلایری حاکم ناحیه آب گرم در این هنگام از اطاعت ملک محمود روی برتافتند و یاغی شدند و کلات را از نیروهای ملک محمود باز پس گرفتند. سپس با کمک مالی شیر قاضی خان خیوه‌ای توانستند فرماندهان ملک محمود مانند عاشورخان بابالو و جعفر خان شاذلو را شکست دهند. دو اتفاق در جنگ نادر با ملک محمود سبب تقویت نیروهای او شد یکی اینکه در این زمان شاه طهماسب که آوازه نادر را در گرگان شنیده بود فرمان جمع‌آوری سپاه را فتحعلی خان قاجار سپرد و دومی ترکمانان علی ایلی و یمری بودند خواهان کمک نادر در برابر ترکمن‌های یموت و گوگلان بودند. نادر پس از استحکام موقعیت اش در مرو و در میان اکراد چمیش گزیک در توانست مشهد را با کمک نیروهای شاه طهماسب دوم به تصرف در آورد .[۹]

حکومت مشترک شاه طهماسب دوم با نادر[ویرایش]

پس از تسخیر مشهد اختلاف میان نادر که پس از تصرف مشهد به لقب طهماسب قلی خان داده بودند و فتحعلی خان بالا گرفت. نادر با زیرکی اتهام همکاری فتحعلی خان با ملک محمود را به شاه گزارش داد بدین طریق توانست از شر فتحعلی خان رها شود فتحعلی خان باین ترتیب در ۱۴ صفر ۱۱۳۹ بقتل رسید. دومین مشکل نادر نیز افاغنه بودند که توانست آنها را مهمان دوست، دره خوار، مورچه خورت شکست دهد. پس از دفع شر افاغنه طهماسب فرمان ایالات خراسان کرمان و مازندران را به او داد و همچنین دو خواهرش را به ازدواج او در آورد .[۱۰] پس از غلبه نادر بر افاغنه در دشت زرقان طهماسب خان جلایر با دوازده هزار نیرو برای تنبیه مدعیان فارس و بنادر جنوب به گرمسیرات و لار فرستاد نتیجه این لشکر کشی گرفتن سیصد هزار تومان از متمردین بود صد هزار تومان به رسم پیشکش به نزد شاه فرستاده شد. در این هنگام نادر از عثمانی خواست تا سرزمین ایران را ترک کنند. نادر پس از گشت گذار در جنوب غرب ایران کرمانشاه، نهاوند و ملایر را از دست عثمانی‌ها خارج کرد. پس از آن تبریز و ارومیه به تصرف قوای ایران در آمد .[۱۱]

نقشهٔ امپراطوری ایران، ۱۱۲۶ خورشیدی، امپراطوری ایران در سال ۱۱۲۶ خورشیدی (۱۱۶۰ قمری) در زمان دودمان افشاریان.

پس از ترک هرات توسط نادر قبائل ابدالی به رهبری ذولفقارخان شورش کردند حاکم تعیینی نادر اللهیارخان غلزایی را از آنجا راندند. اهمال ابراهیم خان برادر نادر در مواجه شدن با افاغنه سبب تصرف مشهد به دست افاغنه شد. پس از بازگشت نادر از غرب پس از محاصره یکساله توانست شهر هرات (۱۱۴۴ ه. ق) به تصرف در آورد. نادر پس از بازگشت از هرات به بازسازی صحن مقدس علی بن موسی پرداخت .[۱۲]

در غیاب نادر، شاه طهماسب دوم فرصت را برای ابراز وجود خود غنیمت شمرد و برای باز پس گیری سرزمین‌های اشغالی غرب ایران به سوی تبریز حرکت کرد ولی به دلیل اینکه طهماسب تجربهٔ واقعی برای کارگردانی در میدان جنگ بهره‌مند نبود وهمچنین تدارک آزوقه کافی در ایروان از نیروهای عثمانی شکست خورد. پیروزی ترکها در ایروان منجر به اشغال ایالات غربی ایران به دست عثمانی‌ها شد. طهماسب پس از شکست ابتدا به سوی همدان و سپس اصفهان عقب نشینی کرد. شهر به مناسبت ورود شاه چراغانی شده بود. بساط عیش و عشرت شاه فرصتی را برای حکام و سپاهیان تعدی به توده مردم کرد.[۱۳]

نادر شکست شاه طهماسب دوم برای تحریک احساسات و تهییج مردم علیه او استفاده کرد. نادر در این هنگام نیز عهدنامه‌ای را با روس‌ها در رضت امضا کرد براساس این عهدنامه روس از ادعای خود نسبت به آستارا و رشت دست برداشتند و ایران به روس اجازه داد تا شهرهای شمالی رود کر را تا آزاد سازی ایروان در اختیار داشته باشند (عهدنامه صلح رشت رمضان ۱۱۴۴ ه. ق).[۱۴]

سرانجام نادر برای مقابله با عثمانی از خراسان حرکت کرد در قم توقف نمود شاه از ترس خود در اصفهان ماند نادر را همراهی نکرد. نادر شکایت اطرافیان شاه راه خود را به سوی اصفهان کج کرد در ۱۷ ربیع الاول ۱۱۴۵ ه. ق طهماسب را از سلطنت عزل و کودک شیره خواره او را به عنوان عباس سوم جانشین او کرد و خود نادر به عنوان نائب السلطنه زمامدار واقعی ایران شد .[۱۵]

جنگ اول نادر با عثمانی‌ها[ویرایش]

نادر پس از خلع شاه طهماسب دوم برای جنگ با عثمانی ابتدا عازم کرکوک شد و پس از رسیدن نیروهای آذربایجان به او بغداد را به محاصره گرفت. نادر قریب یک سال بغداد را در محاصره داشت و با اینکه قحطی در میان مردم آنجا افتاد احمد پاشا دلیرانه مقاومت کرد. عاقبت سلطان عثمانی سردار شهیر خود توپال عثمان پاشا را که مدّتها در اروپا در جنگهای با مسیحیان مجرّب شده و به پیروزی‌هایی به دست آورده بود با ۱۰۰۰۰۰ تن سپاهی بمدد احمد پاشا فرستاد. با آمدن قوای تازه‌نفس توپال عثمان پاشا سپاهیان ایران منهزم گشته و به کرمانشاه رفتند و احمد پاشا نیز در ۱۱۴۶ ه. ق توانست بغداد را نجاد دهد.[۱۶]

نادر در ۲۲ ربیع الثانی ۱۱۴۶ از همدان عازم عراق عرب شد و در لب آب دیاله بیست هزار نفر سپاهیان عثمانی را که در آنجا مقیم بودند مغلوب و پراکنده ساخت و با اینکه در اینجا شنید که محمّد خان بلوچ حاکم کوه‌گیلویه و خوزستان طغیان کرده به آن اعتنائی نمود و راه کرکوک را پیش گرفت و در قریه لیلان سه فرسنگی کرکوک سپاه توپال عثمان پاشا را شکست داد سپس بطرف دیاله برگشت تا سپاه خراسان و کرمان و اردلان و کرمانشاه نیز برسند و برای گرفتن بغداد حرکت کنند. برگشتن نادر به طرف دیاله توپال عثمان پاشا را باین خیال انداخت که سردار ایران به علّت ضعف قوی عقب نشینی کرده به همین پندار بعقب او تاخت ولی سپاه او در مقابله با لشکریان ایران شکست خوردند و توپال عثمان پاشا کشته شد. در اوایل جمادی الثانیّ ۱۱۴۶ احمد پاشا والی بغداد با نادر بنام دولت عثمانی صلح کرد.[۱۷]

شورش محمد خان بلوچ در جنوب ایران[ویرایش]

نادر هم که عجله برای سرکوبی محمد خان بلوچ داشت با وجود اینکه فتح بغداد نزدیک بود باین صلح رضا داد و بسرعت عازم شوشتر شد. نادر به دلیل حمایت اعراب آنجا از محمد خان بلوچ با خشم تمام به شوشتر آمد و سپاهیان بی‌باک خود را در غارت آن شهر و هتک ناموس مردم آزاد ساخت و ایشان در این مرحله مرتکب فجایع و رسوائی هائی شدند. محمّد خان بلوچ با آنکه در حدود کوه‌گیلویه جلوی لشکریان نادر را بسختی گرفت عاقبت از او شکست خورد و به لار گریخت. نادر خود به شیراز رفت و از جانب خویش طهماسب قلی خان جلایر را به لار فرستاد و او محمّد خان بلوچ را در ۱۱۴۷ دستگیر نمود و به خدمت نادر که در اصفهان بود فرستاد و به فرمان او کور شد و محمد خان تاب این حال را نیاورده در زندان خود را کشت.[۱۸]

جنگ دوم نادر با عثمانی‌ها[ویرایش]

نادر چون از جانب محمّد خان بلوچ آسوده خیال شد از اصفهان به سوی آذربایجان رفت و در اردبیل معلوم بر او شد که پاشایان عثمانی از قبول مصالحه‌ای که او و احمد پاشا بسته بودند نارضایتی دارند و دولت عثمانی نیز عبد الله پاشا کوپریلی‌زاده والی مصر را با لشکری تازه بسمت ایران روانه داشته و اختیار جنگ و صلح را باو داده است‏. خان افشار بدون تأمّل از اردبیل به شروان که تحت تسلط سرخای خان لکزی دست نشانده سلطان عثمانی بود تاخت و در ۲۵ ربیع الاوّل ۱۱۴۷ از نهر کورا گذشته داخل شماخی شد و سرخای فرار کرد و از پاشایان مقیم تفلیس و گنجه کمک خواست‏. نادر سردار معروف خود طهماسب قلی خان جلایر را که از کار فارس و دفع محمّد خان بلوچ آسوده شده بود به تعقیب سرخای فرستاد و سرخای پس از یکی دو شکست دیگر که از دست سپاهیان ایران به بلاد چرکس گریخت و داغستان به تصرّف درآمد. نادر پس از آسوده شدن خیالش از داغستان به گنجه رفت و صفی خان بغایری را هم به محاصره تفلیس فرستاد. نادر به مدد تعلیمات سفیر روس و مهندسینی که بدعوت او از باکو آمدند محاصره را شدّت داد روس‌ها به دلیل دخالت خان کریمه در روسیه در بهار سال ۱۱۴۸ در گنجه عهدنامه اتحادی بر ضدّ عثمانی با ایران بستند.[۱۹] در موقعیکه نادر و سرداران او به محاصره این چهار قلعه مشغول بودند عبد اللّه پاشا با ۰۰۰، ۷۰ سوار و ۰۰۰، ۵۰ پیاده برای تعرّض به سپاه نادر به حدود ایروان آمد و در جلگه باغ آورد یا مرادتپّه با او روبرو شد. نادر در ۲۶ محرّم ۱۱۴۸ در این محلّ لشکر عثمانی را شکستی عظیم داد. در نتیجه این فتح گنجه و تفلیس هر دو تسلیم شدند لیکن ایروان و قارص هنوز پایداری می‌کردند. اولیای عثمانی احمد پاشا والی بغداد را مأمور عقد صلح با طهماسبقلیخان کردند و حاضر شدند که ایروان را هم تسلیم کنند بشرط آنکه قارص بتصرّف ایشان بماند. باین ترتیب در اوایل سال ۱۱۴۸ صلح سابق بین عثمانی و طهماسبقلیخان از طرف بابعالی تصویب شد و ولایات غربی و شمال غربی ایران مسترد گردید.

به سلطنت رسیدن نادر[ویرایش]

بعد از ختم این غائله نادر به سرکوبی پادشاه عاصی گرجستان و شورشیان داغستانی و لزکی رفت و پس از آنکه در جمیع این نقاط از طرف خود مأمورینی گذاشت در هشتم رمضان ۱۱۴۸ به ساحل ارس آمد و در صحرای مغان اردو زد و در آنجا و در روز ۲۴ شوّال ۱۱۴۸ به ازای پنج شرط به پادشاهی انتخاب شد که آن شروط عبارت اند از: ۱- ایرانیان از عقاید گذشته خود نسبت به اهل سنّت دست بردارند تا اهل سنّت مذهب جعفری را مانند مذاهب اربعه تسنّن و خامس آنها بشمارند. ۲- در خانه کعبه که ارکان اربعه آن به ائمّه مذاهب اربعه سنّت تعلّق دارد ایرانیان نیز در یک رکن با ایشان شریک شوند و به آئین جعفری نماز بگزارند. ۳- هر ساله از طرف ایران امیر حاجی تعیین شود که مانند امرای حاج شام و مصر حجّاج ایرانی را به کعبه ببرند و دولت عثمانی با او نیز مانند امرای حاجّ دیگر معامله نماید. ۴- اسرای طرفین آزاد شوند و خرید و فروش ایشان موقوف گردد ۵- وکیلی از هر یک از دو دولت در پایتخت یکدیگر باشند و امور مملکتین را بر وفق مصلحت فیصل دهند. نادر شاه پس از جلوس رضا قلی میرزا را به معاونت طهماسب قلی خان جلایر بایالت خراسان و برادر خود ابراهیم خان ظهیر الدّوله را بحکومت آذربایجان منصوب نمود[۲۰]

اقدامات نادر پس از رسیدن سلطنت[ویرایش]

پس از ختم مجلس مغان محمّد تقی خان بیگلری بیگی فارس به علّت نفاقی که ما بین اعراب ساکن بحرین وجود داشت به سهولت بر آنجا دست یافت. نادر شاه پس از ختم مجلس مغان برای تنبیه ایل بختیاری که پیوسته در سرکشی بودند به اصفهان آمد و به یاری سپاهیان اصفهان و کوه‌گیلویه بر علیمراد خان چهار لنگ سرکرده این طایفه غالب و مسلّط گردید و دست و پای او را برید و چشم او را کند و پس از یک ماه زدوخورد در میان کوه‌های صعب العبور بختیاری در جمادی الاخر ۱۱۴۸ به اصفهان برگشت‏.

فتح قندهار[ویرایش]

نادر پس از تنبیه بختیاری‌ها به فکر برانداختن افاغنه غلزائی در قندهار که گورکانیان هند نیز از آنجا پیوسته در خاک ایران تحریکات می‌کردند افتاد. پس از رسیدن نادر به پای حصار قندهار چون دانست که گشودن آنجا به حمله میسّر نیست تصمیم گرفت که با طول دادن محاصره محصورین را از پا درآورد اما سرانجام نادر با کمک بختیاری‌ها یکی از برج‌های شهر را با حمله گرفتند و قندهار در ۲۳ ذی الحجّه ۱۱۵۰ از پا درآمد. پس از فتح قندهار نادر با افاغنه غلجائی به مهربانی رفتار نمود، حسین را به حبس به مازندران فرستاد و جمعی از غلزائیان را به حدود نیشابور کوچاند و اکثر سکنه قندهار کهنه را به نادرآباد آورد و این شهر جدید به تدریج جای قندهار کهنه را گرفت .[۲۱]

فتح هند[ویرایش]

نبرد کرنال[ویرایش]

نادر از زمان فتح اصفهان تا این تاریخ چند بار سفرائی بدهلی فرستاده و از محمّد شاه تجدید روابط حسنه سابق و جلوگیری از ورود افاغنه غلجائی را به خاک هند خواستار شده و هر بار از محمّد شاه جوابهائی غیرمطلوب شنیده بود حتّی در دفعه آخر یعنی در ۱۱۵۰ محمّد شاه سفیر نادر را اجازه مراجعت نداد و قریب یک سال او را بیهوده در دهلی معطّل کرد.

تصویر نبرد کرنال

در اوایل سال ۱۱۵۱ چون نادر از برنگشتن سفیر خود متغیّر بود فرمانی مؤکّد بدهلی پیش او فرستاد که به عجله به ایران برگردد و خود او به فتح غزنین و کابل نائل آمد. نادر پس از تسخیر این نقاط و هفت ماه اقامت در کابل چون باز در جواب پیغامهای خود به محمّد شاه بی‌اعتنائی دید بسمت جلال‌آباد حرکت نمود و پس از تسخیر معابر هند شمال غربی در رمضان داخل در جلگه پنجاب شد و در پیشاور بود که خبر قتل برادرش ابراهیم خان ظهیر الدّوله بدست لزکیهای داغستان به او رسید اما از حرکت باز نایستاد در پی ماجراجویش در هند متوجه محمّد شاه با ۰۰۰، ۳۰۰ جنگی و ۰۰۰، ۲ زنجیر فیل و ۰۰۰، ۲ عرّاده توپ از دهلی حرکت کرده و به محلّ کرنال واقع در ساحل نهر جمنا و بیست فرسنگی شمال دهلی آمده است. نادر به سهولت در ۱۵ ذی القعده در جلگه کرنال لشکریان بیشمار محمّد شاه را شکست داد.[۲۲]

کشتار دهلی[ویرایش]

در روز یازدهم ذی الحجّه بین عده‌ای از اهالی شهر و چند تن سپاهی نادر نزاع درگرفت و بین مردم شهرت یافت که محمّد شاه نادر را در مهمانی مسموم کرده. انتشار این خبر اهل دهلی را بشورش واداشت و جمعی از سپاهیان نادری در این شورش به قتل رسیدند. صبح روز بعد چون نادر فهمید که قریب ۷۰۰ کس از همراهان او به قتل رسانده و احدی از امرای هند هم در کار خواباندن انقلاب اقدامی ننموده حکم قتل‌عام دهلی را صادر کرد و لشکریان او از سه ساعت از روز گذشته تا چهار بعد از ظهر باین حرکت زشت که در نتیجه آن قسمت مهمّی از شهر سوخت و قریب به ۰۰۰، ۲۰ تن کشته شدند مشغول بودند. عاقبت نادر به شفاعت محمّد شاه و نظام الملک و قمر الدّین خان به قطع کشتار امر داد و بقیّه مردم را عفو نمود. محمّد شاه حکم کرد که در تمام ممالک او بنام نادر سکّه و خطبه را جاری سازند و امرا و اعیان هر کدام از جواهر و نقدینه پیشکشی قابلی تقدیم نادر نمایند. ایشان هم به میل یا عنف اطاعت کردند و از این ممرّ بالغ بر ۱۵ کرور نصیب نادر گردید. قیمت نفایسی را که نادر از هند بدست آورده از ۰۰۰، ۵۰۰، ۸۷ لیره انگلیسی تا ۰۰۰، ۰۰۰، ۳۰ لیره تخمین زده‌اند و از آن جمله بوده است تخت طاووس و قطعه الماس معروف کوه نور. نادر بتمام سران سپاه خود و امرای هند انعام‌های لایق داد و مالیات سه ساله ایران را بخشید (اگرچه این قسمت را بعدها بزور از مردم پس گرفت) و بدست خود تاج سلطنت را بر سر محمّد شاه گذاشت محمّد شاه هم ممالک طرف مغرب سند یعنی غزنین و کابل و قسمتی از پنجاب را بنادر واگذاشت و پادشاه ایران پس از پنجاه و هفت روز اقامت در دهلی در ۷ صفر ۱۱۵۲ به طرف سند حرکت نمود.[۲۳]

حمله به خیوه[ویرایش]

نادر در شعبان ۱۱۵۳ بر خیوه دست یافت ایلبارس خان را گرفت و حکم به قتلش داد و یکی از نوادگان چنگیز را به حکومت آنجا گماشت. سپس بمشهد آمد و به تهیّه سپاه برای سرکوبی لزکیها که برادرش ظهیر الدّوله را کشته بودند مشغول شد.

سوء قصد به جان نادر[ویرایش]

نادر در دوّم محرّم ۱۱۵۴ از مشهد بعزم داغستان حرکت نمود و در موقعیکه از خیابان بین جنگلهای سوادکوه می‌گذشت در ۲۸ صفر تیری از پشت درخت بر او انداختند.[۲۴]

حمله به داغستان[ویرایش]

این ضربت سخت خیال نادر را پریشان کرد و رضا قلی میرزا را که در رکاب بود در طهران گذاشت و خود بداغستان رفت در این سفر اگرچه بعضی از رؤسای طوایف لزکی از در اطاعت درآمدند لیکن غالب سکنه داغستان به قلل جبال پرارتفاع پناه گرفتند و از هر طرف به تعرّض اردوی نادر دست زدند و لطمات بسیار به ایشان وارد آوردند حتّی موقعی به خیمه خود نادر نیز تعرّض رساندند. در رمضان ۱۱۵۴ موقعیکه نادر هنوز در داغستان بود غلامی را که مرتکب انداختن تیر در جنگل سوادکوه شده بود بخدمت او آوردند. نادر او را کور کرد .[۲۵]

جنگ سوم نادر با عثمانی‌ها[ویرایش]

رجال عثمانی پس از اطّلاع بر شرایط نادر چهار مادّه آن را پذیرفتند ولی از قبول مذهب جعفری به عنوان خامس مذاهب سنّت استنکاف کردند و آن را بدعت در دین دانستند نادر در نامه مؤدّبانه‌ای که به سلطان عثمانی نوشت به او فهماند که اگر بیش از این در پذیرفتن شرایط او تعلّل رود به خاک عثمانی حمله خواهد کرد و شرایط خویش را به زور خواهد قبولاند. نادر در اوایل سال ۱۱۵۶ به صحرای مغان آمد و از آنجا برای حمله به خاک عثمانی توپخانه خود را به کرمانشاه فرستاد. احمد پاشا والی بغداد از در صلح خواهی درآمد ولی نادر که خیالش تحمیل شرایط خود بر باب عالی بود به تصرّف عتبات و کرکوک و موصل پرداخت دولت عثمانی در اواخر سال ۱۱۵۶ از نادر تقاضا کرد که دست از جنگ بردارد تا طرفین بار دیگر در باب مسائل مذهبی به مذاکرات بپردازند نادر به وان برگشت و قرار شد که از طریق سیاسی حلّ اختلاف به عمل آید. در اوایل ۱۱۵۸ بنادر خبر رسید که محمّد یکن پاشا با چندین سرعسگر لشکر فراوانی از سمت ارزروم و قارص و دیار بکر و موصل عازم حمله به ایران است. یکن پاشا با ۰۰۰، ۱۵۰ سوار و ۰۰۰، ۴۰ پیاده به مراد تپه رسید و جنگ در یازدهم رجب ۱۱۵۸ شروع شد. نادر یکن پاشا و سپاهیان او را محاصره کرد و راه آزوقه را بر ایشان بست و در این هنگام باو خبر رسید که نصر اللّه میرزا هم در نزدیکی موصل به فتح بزرگی نایل آمده. یکن پاشا در محاصره مرد و رشته نظم لشکریانش از هم گسیخت و ۰۰۰، ۱۲ تن از ایشان در معرکه کشته شدند و توپخانه و ۰۰۰، ۵ اسیر از آن لشکر به دست سپاه نادری افتاد.[۲۶] از جانب خود میرزا مهدی خان منشی الممالک استرابادی و مصطفی خان شاملو را به استانبول فرستاد و ایشان در دهم محرّم ۱۱۶۰ بین دولتین ایران و عثمانی به شرایط ذیل عهدنامه‌ای بستند: ۱- حدود مملکتین همان حدودی باشد که در ۱۰۴۹ بین سلطان مراد چهارم و شاه صفی مقرّر شده. ۲- طرفین از این به بعد از دشمنی و اقدام به امور منافی صلح خود داری نمایند. ۳- پاشایان عثمانی حجّاج ایرانی را سالم از محلّی به محلّ دیگر برسانند. ۴- طرفین سفرائی بمدّت سه سال به خرج طرف مقابل به پای‌تخت یکدیگر بفرستند. ۵- حکّام سرحدّی از حرکات منافی دوستی دست بردارند، اهالی ایران از سبّ خلفا خودداری کنند و مأمورین دو طرف از تجّار یکدیگر باج وخراج خلاف قاعده مطالبه ننمایند .[۲۷]

شورش‌های اواخر حکومت نادر[ویرایش]

شورش محمد تقی خان شیرازی[ویرایش]

شورش محمّد تقی خان بیکلربیکی فارس بود در ۱۱۵۶ که در طی حمله بعمان با سرداران همراه خود نساخته و از استقلال دم زده بود. نادر محمّد حسین خان قرخلو را به تنبیه او فرستاد و این سردار شیراز را مسخّر و محمّد تقیخان را دستگیر نمود و او را کور و مقطوع النسل ساخت.[۲۸]

شورش سام میرزا و محمد سرخای لزگی[ویرایش]

شخصی بنام سام میرزا که به ادّعای فرزندی شاه سلطان حسین در آذربایجان به سلطنت طلبی برخاسته و محمّد خان پسر سرخای خان لزگی و خوانین دربند و داغستان را با خود همدست نموده بود. نادر به توسّط نصر اللّه میرزا و چند تن از سرداران خود انقلاب این حدود را بالاخره خواباند و سام میرزا در ذی القعده ۱۱۵۶ دستگیر گردید.[۲۹]

شورش‌های دیگر[ویرایش]

شورش محمد حسن خان قاجار در استرآباد در ۱۱۵۶ - شورش طایفه آرالی در خوارزم - شورش درویش رسول و عصمت الله بیگ اوزبک - شورش شاهقلی خان قاجار در مرو - شورش سیستان - شورش اکراد خبوشان[۳۰]

قتل نادر[ویرایش]

نادر در شب ۱۱ جمادی الثانی ۱۱۶۰ توسط جمعی از قزلباشان کشته شد .[۳۱]

عادل‌شاه[ویرایش]

پیش از سلطنت[ویرایش]

علیقلی‌خان ملقب به عادل‌شاه پسر ابراهیم‌خان ظهیرالدوله و برادرزاده نادرشاه بود که در بسیاری از لشکرکشی‌های نادر حضور داشت. شجاعت و جنگجویی وی باعث شد تا همواره مورد توجه نادر باشد. در آشوب‌های اواخر دوران پر قتل و غارت نادر او از طرف وی مامور سرکوب شورشیان سیستان شد و از آنجاییکه نادر در اواخر عمر نسبت به همه اطرافیان سوظن پیدا کرده بود، تهماسب قلی‌خان جلایر را به همراهی علیقلی‌خان به سیستان گماشت اما در مسیر راه سیستان علیقلی‌خان یاغی شد و علیه نادر شورید. چندی از طغیان او نگذشته بود که نادر به دست عده‌ای از درباریان به قتل رسید.[۳۲]

دوران پادشاهی[ویرایش]

پس از رسیدن خبر قتل نادر به عادل‌شاه، او ابتدا اریکه قدرت نادر یعنی کلات و خزاین عظیم آن را تسخیر کرد. سپس تمام فرزندان نادر از جمله ولیعهد وی رضاقلی میرزا را به قتل رساند و تنها کسی که از این جریان جان سالم به در برد شاهرخ میرزا، بزرگترین فرزند رضاقلی میرزا بود.  پس از آن عادل‌شاه در بیست و هفتم جمادی الثانی ۱۱۶۰ هجری در مشهد بر تخت سلطنت نشست و لقب علی‌شاه یا عادل‌شاه را عنوان خود ساخت و برای جلب رضایت مردم دست به بذل و بخشش‌های بی‌اندازه از خزاین نادر زد.  دوران حکومت یازده‌ماهه عادل‌شاه با دو واقعه مهم روبروست، یکی طغیان محمدحسن‌خان قاجار و دیگری  قیام برادر کوچتر عادل‌شاه، ابراهیم‌خان که توسط عادل‌شاه حکمرانی نواحی مرکزی، جنوبی و غربی ایران به او سپرده شده بود.  عادل‌شاه که در سرکوب شورش برادرش ناتوان گردید با تعدادی از همراهان خود به تهران فرار کرد اما طرفداران ابراهیم‌خان وی را در تهران دستگیر کردند و به برادرش تحویل دادند و ابراهیم‌خان نیز مانند سیاست نادر، عادل‌شاه را کور کرد و خود بر تخت شاهی نشست.[۳۳]

ابراهیم‌شاه[ویرایش]

ابراهیم‌شاه همراه نادر در نبرد با ترکان حضور داشت و در جریان شورش‌های اواخر عهد نادر نقش مهمی در سرکوبی آن‌ها داشت، از جمله توانست شورش سام میرزا در اردبیل را سرکوب کند. در زمان پادشاهی کوتاه مدت عادل‌شاه از سوی برادر، حاکم نواحی مرکزی، جنوبی و غربی بود. مبارزه پنج ماه عادل‌شاه با محمدحسن‌خان قاجار به ابراهیم‌شاه فرصت داد تمام تدارکات خود را برای شورش علیه برادر فراهم کند. ابراهیم‌شاه توانست طی یک شورش علیه عادل‌شاه او را منهدم کند و خود قدرت را به دست گیرد. شیوه حرکت سیاسی ابراهیم‌شاه به این صورت بود که تحت این شعارها که عادل‌شاه فردی بی‌لیاقت است و از راه و رسم مملکتداری آگاهی ندارد بر بی‌رغبتی سران خراسان برای سرکوب وی بیافزاید و از طرف دیگر اصلان‌خان پسرعمه نادر که بر آذربایجان فرمان می‌راند با سی‌هزار ارتش برای حمایت ابراهیم‌شاه به اردوی وی پیوست و به این ترتیب این گروه هماهنگ توانستند شکست سختی بر عادل‌شاه وارد آوردند. نگرانی عمده ابراهیم‌شاه در این زمان شاهرخ میرزا در خراسان بود چون بزرگان خراسان در حمایت از شاهرخ میرزا درمقابل ابراهیم‌شاه برآمدند؛ بنابراین او از رسیدن به تخت شاهی در مشهد ناامید شد و در سال ۱۱۶۱ در تبریز به تخت شاهی نشست. از تبزیز ابراهیم‌شاه لشکری برایم منهدم کردن شاهرخ به سوی خراسان گسیل کرد اما در میانه‌های راه لشکران ابراهیم‌شاه که از جنگ و خونریزی خسته شده بودند او را رها کردند و ابراهیم‌شاه در نهایت به اسارت نیروهای شاهرخ میرزا درآمد و توسط شاهرخ همانند برادرش کور شد.[۳۴]

شاهرخ‌شاه[ویرایش]

شاهرخ‌شاه یا شاهرخ میرزا چهارمین و آخرین شاه افشاریان بود. چون نسب متمایزی داشت و از طرف مادر نواده سلطان حسین صفوی بود، نادر او را از کودکی محترم می‌شمرد. اگر چه پس از عادل‌شاه، ابراهیم‌شاه خواستار جانشینی وی در خراسان بود اما بزرگان مشهد شاهرخ را به سال ۱۱۶۱ به تخت پادشاهی نشاندند. چون شاهرخ شاهی بود کم سن و بی تجربه، بازیچه‌ای شد در دست بزرگان خراسان. اندکی از جلوس شاهرخ در مشهد نگذشته بود که میر سید محمد مقبولی آستان قدس که از زمان نادر عهده‌دار این سمت بود مدعی سلطنت شد و با نام سلیمان ثانی بر تخت نشست اما پس از چهل روز علمای مشهد وی را از تخت شاهی خلع کردند و مجددا شاهرخ را به جلوس نشاندند. از آنجا که شاهرخ توسط امرای ایرانی نابینا شده بود و توانایی اداره کشور را نداشت. فریدون‌خان گرجی را به نیابت سلطنت خود معین کرد. فریدون‌خان تا وقتی که پسران شاهرخ، نصرالله میرزا و نادر میرزا رسیدند در آن شغل برقرار بود. نادر میرزا آخرین بازمانده سلسله افشاریه بود که توسط فتحعلی‌خان قاجار کشته شد.[۳۵]

ویژگی‌های مهم این دوره[ویرایش]

ویژگیهای مهم حکومت افشاریه:

  • نظام اداری و حکومتی ایران
  • نظام اجتماعی ایران
  • نظام اقتصادی ایران
  • مناسبات خارجی ایران

نگارخانه[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Axworthy Iran; Empire of the Mind (Penguin) p. 159: "he [Nader] and his Safavid predecessors were of Turkic origin and spoke a Turkic language at court..."
  2. Michael Axworthy The Sword of Persia (I.B. Tauris, 2006), p. 19
  3. Homa Katouzian, "Iranian history and politics", Published by Routledge, 2003. pg 128: "Indeed, since the formation of the Ghaznavids state in the tenth century until the fall of Qajars at the beginning of the twentieth century, most parts of the Iranian cultural regions were ruled by Turkic-speaking dynasties most of the time. At the same time, the official language was Persian, the court literature was in Persian, and most of the chancellors, ministers, and mandarins were Persian speakers of the highest learning and ability"
  4. http://www.iranicaonline.org/articles/historiography-vii: "Afsharid and Zand court histories largely followed Safavid models in their structure and language, but departed from long-established historiographical conventions in small but meaningful ways."
  5. "AFSHARIDS". Encyclopædia Iranica. 
  6. Jamie Stokes, Anthony Gorman, Encyclopedia of the Peoples of Africa and the Middle East, Infobase Publishing, 2010, p.11, Online Edition
  7. History of Iran: Afsharid Dynasty (Nader Shah)
  8. تاریخ ایران کمبریج ترجمه مرتضی ثاقب فر نشر جامی
  9. تاریخ ایران کمبریج ترجمه مرتضی ثاقب فر نشر جامی
  10. تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره افشاریه و زندیه نوشته مهری ادریسی آریمی ص 30
  11. تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره افشاریه و زندیه نوشته مهری ادریسی آریمی ص 34
  12. تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره افشاریه و زندیه نوشته مهری ادریسی آریمی ص 36
  13. تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره افشاریه و زندیه نوشته مهری ادریسی آریمی ص 40
  14. تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره افشاریه و زندیه نوشته مهری ادریسی آریمی ص 42
  15. تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره افشاریه و زندیه نوشته مهری ادریسی آریمی ص 42
  16. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 718
  17. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 719
  18. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 720
  19. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 721
  20. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 723
  21. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 724
  22. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 726
  23. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 726
  24. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 728
  25. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 728
  26. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 730
  27. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص 733
  28. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص730
  29. تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه ص731
  30. تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی فرهنگی ایران در دوره افاشاریه و زندیان نوشته مهری ادریسی آریمی
  31. تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی اقتصادی فرهنگی ایران در دوره افاشاریه و زندیان نوشته مهری ادریسی آریمی ص 128
  32. علیقلی خان در رکاب نادر، دانشنامه رشد. بازبینی‌شده در ۲۶ خرداد ۱۳۹۳.
  33. پادشاهی علیقلی‌خان، دانشنامه رشد. بازبینی‌شده در ۲۸ خرداد ۱۳۹۳.
  34. پادشاهی ابراهیم‌شاه، دانشنامه رشد. بازبینی‌شده در ۲۸ خرداد ۱۳۹۳.
  35. پادشاهی شاهرخ‌شاه، دانشنامه رشد. بازبینی‌شده در ۲۸ خرداد ۱۳۹۳.

منابع[ویرایش]

  • «مراحل مختلف حکومت افشاریان»(فارسی)‎. دانشنامهٔ رشد. بازبینی‌شده در ۲۲ مرداد ۱۳۸۷. 
  • «مرحله اول افشاریه»(فارسی)‎. دانشنامهٔ رشد. بازبینی‌شده در ۲۲ مرداد ۱۳۸۷. 
  • «مرحله دوم افشاریه»(فارسی)‎. دانشنامهٔ رشد. بازبینی‌شده در ۲۲ مرداد ۱۳۸۷. 
  • «مرحله سوم افشاریه»(فارسی)‎. دانشنامهٔ رشد. بازبینی‌شده در ۲۲ مرداد ۱۳۸۷. 
  • «پادشاهی علی‌قلی‌خان»(فارسی)‎. دانشنامهٔ رشد. بازبینی‌شده در ۲۲ مرداد ۱۳۸۷. 
  • کاظمی، بابک، زوال دولت نادری، تهران، نشر پشتوتن، ۱۳۸۶؛
  • قانعی، سعید، افشاریه و زندیه، تهران، ساحل، آوای عشق، ۱۳۸۷.
  • شمیم، علی‌اصغر، تاریخ ایران در قرن یازدهم و دوازدهم هج‍ری، طهران، شماره کتابشناسی ملی: ۲۴۴۵۷
  • بیات، نصرالله، نادرشاه افش‍ار، ته‍ران: وزارت امور خارجه، مرکز چاپ و انتشارات، ۱۳۸۰.