جلال آلاحمد
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| گُمان میرود حق تکثیر محتویات این صفحه با سیاستهای ویکیپدیا در مورد حق تکثیر سازگاری ندارد. لطفاً اطلاعات بیشتری در این مورد بیفزایید و یا وضعیت حق تکثیر منبع اصلی این مقاله را بررسی کنید. |
| این مقاله نیازمند ویکیسازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوهنامه آن را تغییر دهید. در پایان، پس از ویکیسازی این الگوی پیامی را بردارید. |
|
جلال آلاحمد در جوانی
|
|
| تولد | ۲ آذر، ۱۳۰۲ / ۲۴ نوامبر، ۱۹۲۳ تهران، ایران |
| مرگ | ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ / ۹ سپتامبر، ۱۹۶۹ اَسالِم، گیلان، ایران |
| مدفن | مسجد فیروزآبادی، شهر ری |
| زمینه فعالیت | نویسنده |
| سبک | رمان، تکنگاشت |
| ملیت | ایرانی |
| همسر | سیمین دانشور |
جلال آلاحمد (۲ آذر، ۱۳۰۲، تهران - ۱۸ شهریور ۱۳۴۸، اَسالِم، گیلان) یکی از نویسندگان ایرانی بود.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] زندگی نامه
جلال آل احمد در یازدهم آذرماه ۱۳۰۲ در خانوادهای مذهبی-روحانی به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال به او اجازهٔ درس خواندن در دبیرستان را نداد. اما او که همواره طالب و جویای حقیقت بود به این سادگی تسلیم خواست پدر نشد. «دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیمکشی برق، بعد چرم فروشی و از این قبیل... و شبها درس. با در آمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاهگداری سیمکشیهای متفرقه. بردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهام که این کاره بود. همین جوریها دبیرستان تمام شد و توشیح «دیپلمه» آمد زیر برگهٔ وجودم...»
در سالهای آخر دبیرستان است، که جلال با کلام کسروی و شریعت سنگلجی، آشنا میشود و همین مقدمهای میشود برای پیوستن وی به حزب توده. در سال ۱۳۲۲ وارد دانشسرای عالی تهران میشود و در رشتهٔ ادبیات فارسی به تحصیل میپردازد. در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهشهای مردم شناسی، سفرنامهها و ترجمههای متعددی نیز پرداخت. شاید مهمترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در عین حال عصبی و پرخاشگر، که نمونههای خوب آن را در سفرنامههای او مثل «خسی در میقات» و یا داستان-زندگینامهٔ «سنگی بر گوری» میتوان دید.
وی در جوانی عضو حزب توده بود و با نشریه مردم ارگان این حزب همکاری داشت[نیازمند منبع]. بعد از واقعهٔ آذربایجان همراه با خلیل ملکی و گروهی دیگر از آن حزب جدا شد[نیازمند منبع].
در سال ۱۳۲۶ دومین کتاب خود به نام «از رنجی که میبریم» را چاپ میکند که حاوی قصههای شکست مبارزاتش در حزب توده است. انشعاب وی از حزب توده هم در همین سال اتفاق میافتد. پس از این انشعاب است که برای مدتی به قول خودش ناچار میشود به سکوت که البته سکوت وی به معنای نپرداختن به سیاست و بیشتر قلمزدن است.
آلاحمد در ۱۳۲۷ در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، که او نیز دانشجوی دانشکدهٔ ادبیات داستاننویس و مترجم بود، آشنا شد و در ۱۳۲۹ با وی ازدواج کرد «...و زنم سیمین دانشور که میشناسید؛ اهل کتاب و قلم و دانشیار رشتهٔ زیباییشناسی و صاحب تألیفها و ترجمههای فراوان، و در حقیقت نوعی یار و یاور قلم. که اگر او نبود چه بسا خزعبلات که به این قلم در آمده بود. (و مگردر نیامده؟) از ۱۳۲۹ به اینور هیچ کاری به این قلم منتشر نشده که سیمین اولین خواننده و نقادش نباشد...». پدر آلاحمد با ازدواج او با دانشور مخالف بود و در روز عقد به قم رفت و سالها به خانه آنها پا نگذاشت.
با قضیهٔ ملی شدن نفت و ظهور جبههٔ ملی و دکتر مصدق است که جلال دوباره به سیاست روی میآورد. وی عضو کمیته و گردانندهٔ تبلیغات «نیروی سوم» –که یکی از ارکان جبههٔ ملی بود– میشود. وی در [[۹ اسفند ۱۳۳۱]]، با عدهٔ دیگری از «نیروی سومیها» بعد از اطلاع از محاصرهٔ منزل دکتر مصدق فوراً به آنجا میرود و در مقابل منزل دکتر مصدق به دفاع از او سخنرانی میکند؛ اشرار قصد جان او را میکنند و او زخمی میشود. در اردیبهشت ۱۳۳۲ به علت اختلاف با رهبران نیروی سومیها از آنها هم کناره میگیرد. دو کار ترجمهٔ وی، «بازگشت از شوروی» ژید و «دستهای آلوده» سارتر، مربوط به همین سالها است.
پس از کودتای ۲۸ مرداد، که ضربهٔ سنگینی بر پیکر آزادیخواهان و مبارزین با استبداد بود، آل احمد نیز دچار افسردگی شدیدی گردید. در حقیقت او ناکارآمدی ایدههای انقلابی چپ و راست آن زمان را در عمل مشاهده نمود. همچنین در طی این کودتا همدستی کادر رده بالای حزب توده در حمایت از سرکوب مردم توسط عناصر غربی را مشاهده و از آن بسیار سرخورده شد. در این سالها وی کتاب خود را تحت عنوان «سرگذشت کندوها» که کنایه از شکست جبههٔ ملی و برد کمپانیهای نفتی است، به چاپ میرساند. وقایع این مقطع از تاریخ ایران باعث انقلاب روحی و فکری در جلال میشود. جلال در این دوره به اصل خویش یعنی دین و مکتب رجوع میکند. جلال به یک دورهٔ سکوت میرود و او به دور از تمام هیاهوهای سیاسی سعی به از نو شناختن خود میکند. «... فرصتی بود برای به جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکستها به پیرامون خویش دقیق شدن. و سفر به دور مملکت. و حاصلش اورازان، تاتنشینهای بلوک زهرا و جزیرهٔ خارک...» که البته «مدیر مدرسه» هم مربوط به همین سالها است. یکی از دغدغههای اصلی ذهن جلال دراین سالها تضاد بنیادهای سنتی جامعه و همچنین دوری از اسلام و استعمارزدگی و غرب زدگی فرهنگ ایرانی است، که همین تفکرات او را به سمت خلق شاهکاری چون «غربزدگی» میکشاند. خود او غربزدگی را نقطهٔ عطف کارهایش میداند و به واقع هم همین است.
وی در سال ۱۳۴۲ به اتفاق علیاکبر کنیپور برای سفر حج به مکه رفت. پیش از این سفر در ملاقاتی که با آیتالله خمینی داشت با وی آشنا شده بود [۱] و کتاب غربزدگی مورد توجه سید روحالله خمینی قرار گرفته بود. غرب زدگی نوعی آشتی بین او و مبارزان اسلامی از جمله امام خمینی پدید میآورد. او در مراسم ختم پدرش با امام خمینی دیدار کرده و گفتگوی کوتاهشان نتیجهای بزرگ داشت. کتاب در خدمت و خیانت روشنفکر کتابی که تا پس از پیروزی انقلاب اجازه انتشار نیافت، تابلوی گویایی از تحولات فکری جلال آل احمد به سمت مکتب اسلام داشتهاست. او در این دوران پیوندی مستحکم با سران نهضت نوظهور اسلامی برقرار میکند ولی دست ساواک به او اجازه ادامه این روند را نداد.
[ویرایش] سفر به اسرائیل
جلال آل احمد از علاقهمندان به ایده کیبوتص بود. وی مقالاتی را درباره «سوسیالیزم دهقانی اسرائیل» برای ایرانیان نوشت و همچنین در سفری به اسرائیل در سال ۱۳۴۱ با این پدیده از نزدیک آشنا شد.[۲] این سفر معترضان فراوانی داشت که از آن جمله میتوان به سید علی خامنهای رهبر کنونی ایران اشاره کرد که پیش از آن هم آثار آل احمد را خوانده بود اما به گفته خودش «بیشتر به برکت مقاله ولایت اسرائیل» با او آشنا میشود و در تماسی تلفنی با آل احمد، «مریدانه» به وی اعتراض میکند.[۳]
[ویرایش] مرگ
وی در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ در سن چهل و شش سالگی در اسالم گیلان درگذشت. پس از مرگ نابهنگام آلاحمد، جنازهٔ وی به سرعت تشییع و دفن شد. که باعث ایجاد باوری دربارهٔ سربهنیست شدن او توسط ساواک شد. همسر وی، سیمین دانشور این شایعات را تکذیب کردهاست [۴] ولی شمس آل احمد قویاً معتقد است که ساواک او را به قتل رساندهاست و شرح مفصلی در این باره در کتاب از چشم برادر بیان کردهاست.
جلال آل احمد در وصیت نامه خود آورده بود که جسد او را در اختیار اولین سالن تشریح دانشجویان قرار دهند ولی از آنجا که وصیت وی مطابق شرع نبود، پیکر او در مسجد فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی شهر ری به امانت گذاشته شد تا بعدها مقبرهای در شأن او ایجاد شود و این کار هیچگاه صورت نگرفت.
[ویرایش] جایزه ادبی جلال آل احمد
در سال ۱۳۸۷ برای اولین بار جایزه ادبی جلال آل احمد توسط دولت جمهوری اسلامی بنیان نهاده شد تا با این کار مقام اندیشه و حق جویی وی پاس داشته شود.
[ویرایش] آثار
- اورازان (۱۳۳۳)
- مدیر مدرسه (۱۳۳۷)
- غرب زدگی (۱۳۴۱)
- سنگی بر گوری (نوشتهٔ ۱۳۴۲، چاپ ۱۳۶۰)
- نفرین زمین (۱۳۴۶)
- نون والقلم
- در خدمت و خیانت روشنفکران
- از رنجی که میبریم
- پنج داستان
- تاتنشینهای بلوک زهرا
- جزیرهٔ خارک درّ یتیم خلیج فارس
- چهل طوطی
- خسی در میقات
- دید و بازدید
- زن زیادی
- سرگذشت کندوها
- سفر آمریکا
- سفر به ولایت عزراییل
- سفر روس
- سه تار
- مکالمات
- یک چاه و دو چاله
- نیما چشم جلال بود
- در خدمتیم
- ارزیابی شتابزده
[ویرایش] ترجمه
[ویرایش] منابع و توضیحات
- ↑ ماهنامه سوره، شماره یازدهم، گفتگو با شمس آل احمد
- ↑ سوسیالیزم دهقانی اسرائیل (بیبیسی فارسی)
- ↑ سوسیالیزم دهقانی اسرائیل (بیبیسی فارسی)
- ↑ گلشیری، ص ۱۰
- گلشیری، هوشنگ، جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور. چاپ اول، تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۷۶. شابک ۹۶۴‐۴۴۸‐۰۳۵‐X.

