رباعیات خیام

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
رباعیات خیام
Chayyam guyand kasan behescht ba hur chosch ast2.png
نویسنده غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری
محل نشر ایران
تاریخ نشر سده ۵ و سده ۶ قمری
موضوع شعر
سبک ادبیات عرفانی
زبان فارسی
نوع رسانه کتاب
کتاب‌شناسی غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری

رباعیات خیام نام مجموعهٔ اشعار غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری مشهور به خیام در قالب شعری رباعی هستند که در سده‌های پنجم و ششم هجری به زبان فارسی سروده شده‌اند و عمدتاً بیانگر دیدگاه‌های فلسفی او می‌باشند.[۱]

این ترانه‌ها در زمان حیات خیام به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته و یا در حاشیهٔ جنگ‌ها و کتب اشخاصی بطور قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده‌است، به همین خاطر در تعداد این رباعی‌ها و نیز حقیقی یا جعلی بودن بعضی از آن‌ها اختلاف نظر وجود دارد.[۲]

خیام زندگی‌اش را به‌عنوان ریاضی‌دان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، این در حالی بود که معاصرانش از رباعیاتی که امروزه مایهٔ شهرت و افتخار او هستند بی‌خبر بودند.[۳] شهرت خیام به‌عنوان شاعر در غرب، مرهون به ادوارد فیتزجرالد انگلیسی‌است که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آورده‌است که به گفتهٔ صادق هدایت نسبت همهٔ آنها به خیام جایز نیست.[۴]

در چند قرن اخیر و خصوصاً پس از ترجمهٔ ادوارد فیتزجرالد، این رباعیات بسیار مورد توجه قرار گرفته‌اند و به بسیاری از زبان‌های زنده و غیرزندهٔ دنیا از قبیل زبان‌های کردی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اردو، عربی، ایتالیایی، ترکی و روسی ترجمه شده و تصحیحات فروانی در آن‌ها صورت گرفته‌است.

ویژگی‌های ادبی[ویرایش]

رباعی، نوع خاصی از شعر است که ایرانیان اختراع کرده‌اند و عبارت از دو بیت است، یعنی چهار مصراع؛ که مصراع اول و دوم و چهارمش بر یک قافیه است و در مصراع سوم، شاعر مختار است که همان قافیه را بیاورد یا نیاورد و بر وزن لا حول ولا قوه الا بالله می‌باشد. رباعی مشکل ترین نوع شعر است، زیرا کوتاهی کلام فرصت سخن گزاف را به شاعر نمی‌دهد و برای مطلوب شدن شعر شاعر باید طبعی توانا داشته باشد تا بتواند تمام مطلب را در یک مصراع که آن مصراع آخر است ادا کند و سه مصراع دیگر برای مستعد کردن کلام به جهت ادای معنی آن است. باری معلوم می‌شود خیام گذشته از مقامات علم و حکمت، ذوق سرشار و طبع شعری غرا نیز داشته است.[۵]

خیام نه در قالب شعری، نه در کلمات و اصطلاحات شعری و نه در تفکر شعری‌اش از هیچ شاعری پیروی نمی‌کند چراکه خود در این زمینه صاحب سبک است و تنها از صنعت ایجاز بهره می‌برد. او به سادگی از معنای کلمات برای فهماندن مقصودش بهره می‌گیرد و با چنان مهارتی این کار را انجام می‌دهد که در نظر همگان کاری ساده می‌نماید. گیرندگی تفکرات خیام تنها مخصوص خود اوست و در زبان هیچ شاعر فارسی‌زبان دیگری مشاهده نمی‌شود، زبانی بی‌تکلف دارد و تشبیهات و استعاراتش با ظرافتی خاص و با شکلی ساده و روان چینش شده‌اند.[۶]

مفاهیمی که خیام در رباعیات خود ارائه می‌دهد مفاهیم فلسفی است اما در فلسفه این مفاهیم به صورت کلی و مبهم و خبری مطرح می‌گردد، حال آن که خیام همان مسائل را به صورت جزئی ارائه می‌دهد، لذا مسائل عینیت پیدا می‌کند و ملموس می‌گردد. با دقت و روشی مصور و قابل روِ‌یت درک می‌شود و در مخاطب تأثیر می‌گذارد. مهم‌تر این که در نهایت خواننده به همان کل هم می‌رسد.[۷]

استفاده از لغات فارسی

ویژگی جالبی که در شعر خیام نمایان است این است که وی با دقت نظر خاصی از لغات عربی در شعرش استفاده کرده، یعنی یا کاملاً فارسی‌گو بوده و یا مانند فردوسی تا آنجا که توانسته کلمات متداول عربی در فارسی را هم استفاده نکرده و با بهره‌گیری از تنها یک یا چند لغت عربی در شعرش مفهوم خاصی را القا کرده‌است. این ویژگی کاملاً در مفهوم شعری خیام نمایان‌است. این کار خیام از آن‌رو قابل توجه‌است که در گذشته، زبان عربی را حتی می‌توان به نوعی زبان رسمی ایران دانست چرا که تمام کتب علمی و مذهبی، به‌زبان عربی نوشته می‌شده و همان‌طور که دیده می‌شود حتی قرن‌ها بعد از خیام نیز اشعار شاعران ایرانی مملو از لغات عربی‌است و این خود ممیزی است که خیام و فردوسی را از دیگر شاعران ایرانی تمییز می‌دهد.[۸]

مضامین کلی[ویرایش]

اثری از ادموند جوزف سالیوان برای پنجاه و یکمین رباعی از اولین نسخهٔ فیتزجرالد[یادداشت ۱]

صادق هدایت در کتاب ترانه‌های خیام دسته‌بندی کلی‌ای از مضامین رباعیات خیام ارائه می‌دهد و ذیل هر یک از عناوین، رباعی‌های مرتبط با موضوع را می‌آورد:

راز آفرینش

بخشی از این رباعیات در حول محور حیرت در امور جهان و ندانستن رموز آفرینش سروده شده‌اند. خیام در این رباعیات در کار هستی فرومانده و در برابر شگفتی‌های آن به حیرت فرو می‌رود. این نوع نگرش پیش از خیام نیز در ادبیات فارسی در آثار شاعرانی همچون فردوسی سابقه داشته‌است.[۹]محمدعلی اسلامی ندوشن، منتقد و پژوهشگر ایرانی در مورد مضامین شعری خیام می‌گوید: «ویژگی اصلی اندیشه‌های خیام پرسشگری است. او همواره بر روی نقاط اصلی زندگی بشر دست گذاشته و هستهٔ اصلی و بنیادین رباعیاتش طرح همین پرسش‌هاست.»[۱۰][۱۱] او با آنکه زندگی خویش را وقف اندیشه و دانش‌ورزی کرده، سرانجام به این باور رسیده است که چیزی از راز زندگی نمی‌داند. آنانی هم که با نور دانش محفل اصحاب را منور ساخته‌اند، نتوانسته‌اند گامی ازین تنگنای تاریک بیرون نهند و محصول دانش و خرد آنان در گشودن راز هستی افسانه‌ای بیش نبوده است:[۱۲]

آنان که محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند بِرون گفتند فسانه‌ای و درخواب شدند


دوری که در او آمدن و رفتنِ ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست


هرچند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانهٔ خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
درد زندگی

بخشی از این رباعیات پیرامون درد و رنج‌های دنیا و مافیها سروده شده‌اند.[۱۳]

از آمدن و رفتن ما سودی کو وز تار وجود عمر ما پودی کو
در چنبر چرخ جان چندین پاکان می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو


افسوس که بی فایده فرسوده شدیم وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم نابوده به کام خویش نابوده شدیم
از ازل نوشته

از محوری‌ترین مضامین در رباعیات خیام جبر است.[۱۴] عصری که خیام در آن می‌زیسته است دوران شکوفایی عقاید اشعری بوده است. اگرچه نمی‌توان که خیام را اشعری مسلک دانست، امّا از این نکته هم غافل نباید بود که جوّ حاکم فکری و پذیرش عمومی مردم در آن دوران، مقتضی مسئلهٔ جبر بوده است. به علاوه این که ظلم و ستم سیاسی، بی‌عدالتی اجتماعی و اتفاقات و حوادث طبیعی هم به پذیرش قضا و قدر کمک می‌نموده است. با این حال، خیام که مهمترین مسأله‌اش مرگ بوده است و برای خود در برابر مرگ جز تسلیم و رضا چاره‌ای نمی‌یافته و نامرادی‌ها و ناجوانمردی‌های روزگار و مردم آن را با تمام وجود احساس می‌کرده، چگونه می‌توانسته است از آزادی به مفهوم کلامی، سیاسی و یا اجتماعی آن سخن بگوید؟[۱۵]

ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی وز هفت و چهار دائم اندر تفتی
می خور که هزار باره بیشت گفتم باز آمدنت نیست چو رفتی؛ رفتی


بر لوح نشان بودنی‌ها بوده‌است پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده‌است
در روز ازل هر آنچه بایست بداد غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده‌است
گردش دوران

در زبان فارسی، خیام از نامدارترین سرایندگان اشعار با مضمون بی‌اعتباری دنیا است و ناپایداری و زوال آدمی از مهمترین موضوعات تفکر وی به شمار می‌رود.[۱۶] خیام این پندار را که گردش چرخ فلک اساس ذلت یا سعادت انسان است را رد می‌کند و بر این باور است که حواله کردن غم و شادی انسان به تقدیر امری اشتباه است، زیرا اساس وجود چرخ درمانده تر از ماست. او به نامتناهی بودن کائنات سخت باورمند است و معتقد است ماهیت حیات آن قدر، بغرنج است که در چهار چوب تصور انسان نمی‌گنجد و عقل از ادراک آن ناتوان است.[۱۷]

افسوس که نامهٔ جوانی طی شد وان تازه بهار زندگانی دی شد
حالی که ورا نام جوانی گفتند معلوم نشد که او کی آامد کی شد


جامی است که عقل آفرین می زندش صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف می‌سازد و باز بر زمین می زندش
ذرات گردنده

در کل اشاره به این مضمون است که بعد از مرگ، ذرات بدن پوسیده و پراکنده شده و مجدداً به شکل‌هایی نو در جهان مادی ظهور می‌یابند.[۱۸]

هر ذره که بر روی زمینی بوده‌است خورشید رخی زهره جبینی بوده‌است
گرد از رخ آستین به آزرم فشان کان هم رخ خوب نازینی بوده‌است


ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمی‌شاید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست
طراحی ادموند جوزف سالیوان برای یازدهمین رباعی از اولین نسخه فیتز جرالد[یادداشت ۲]
هر چه باداباد

بخشی عمده‌ای از این رباعیات را دعوت انسان‌ها به بی‌اعتنایی در برابر مسائل و لذت بردن از زندگی تشکیل می‌دهد. توجّه بیش از حد خیام به می و می‌گساری و اغتنام فرصت سبب شده است تا از او چهره‌ای لاابالی، دائم‌الخمر و لذّت‌پرست در اذهان نقش بندد؛ درحالی‌که حقیقت چیز دیگری است. می در ادب فارسی به‌ویژه در شعر شعرای برجسته معانی استعاری و مجازی دارد و در غالب آثار پیشینیان مقصود از شراب نیست، بلکه مفهومی انتزاعی است که برای زیباسازی زبان شعر برگزیده شده و می‌شود.[۱۹]

فروغی در مقدمهٔ رباعیات خیام می‌نویسد:«در شعر، غالباً می‌و معشوق به نحو مجاز و استعاره گفته می‌شود و از این بیان، مقصود آن تأویلات خنک نیست که مثلاً در شعر حافظ، می دو ساله را به قرآن و محبوب چهارده ساله را به پیغمبر تأویل می‌کنند. و لیکن شک نیست که در زبان شعر غالباً شراب به معنی فراغ خاطر و خوشی یا انصراف یا توجه به دقایق و مانند آن است.[۲۰]

علی دشتی نیز در ضمن تحقیقات خود می‌نویسد:«نسبت دادن رباعی‌هایی به وی که مبانی آن صرفاً تجاهر به فسق است و یا بر تحقیر مبانی شرعی قرار دارد، اشتباه محض است.[۲۱]

صادق هدایت هم احتمال داده است که آنچه خیام در مدح شراب گفته تا اندازه‌ای مبالغه‌آمیز به نظر می‌آید؛ شاید مقصود او تمسخر اهل مذهب بوده است.[۲۲]

می خوردن و شاد بودن آیین منست فارغ بودن از کفر و دین، دین منست
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست گفتا دل خرم تو کابین منست


من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بار تن نتوانم
من بندهٔ آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم
طراحی ادموند جوزف سالیوان برای دوازدهمین رباعی از اولین نسخه فیتزجرالد[یادداشت ۳]
هیچ است

بخشی از رباعیات که خیام می‌کوشد در آن‌ها مسئلهٔ پوچی و بی‌هدفی را از دیدگاه خود مطرح سازد.[۲۳]

ای بی خبران شکل مجسم هیچ است وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است
خوش باش که در نشیمن کون و فساد وابسته یک دمیم و آن هم هیچ است


بنگر ز جهان چه طرف بربستم هیچ وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ
شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ
دم را دریابیم

تقریباً یک سوم از رباعیات خیام به موضوع اغتنام وقت از طریق عیش و شادی پرداخته‌اند. اگرچه این طرز تفکر خاص خیام نیست و از مبانی فکری ایران پیش از اسلام به شمار می‌رود، ولی نباید این نکته را نادیده گرفت که بهترین نمونهٔ اشعاری که چنین تفکری پشتوانه سرایش آن‌هاست، اشعار خیام می‌باشد. دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، ادیب و مورخ ایرانی می‌گوید: «درست است که بسیاری از عقاید و بسیاری از سرگرمی‌های ما خلاف عقل و دور از منطق است اما باز دل حکم می‌کند که با این اوهام، خوش بودن لذت دارد و همین لذت‌است که پاداش رنج‌های زندگی است و اگر زندگی بکلی فاقد لذت می‌بود مثل گور، سرد و خاموش بود و به رنجِ زیستن نمی‌ارزید.»[۲۴][۲۵]

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم این یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر کهن درگذریم باهفت هزارسالگان سر بسریم


می نوش که عمر جاودانی اینست خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و مل است و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی اینست

تأثیرگذاری بر ادبیات[ویرایش]

بهاءالدین خرمشاهی در خصوص تأثیر خیام بر شعرای پس از خود می‌گوید: «شبلی نومانی پژوهشگر پاکستانی بر این باور است که حافظ شارح خیام بوده‌است. او میراث‌بر خیام و بهترین شاعر اندیشه‌های اوست اما با این تفاوت که فرجام‌شناسی حافظ بسیار مستحکم‌تر از خیام است. خیام خداشناس بزرگی بود اما حافظ ایمان مستحکم‌تری به حقیقت و طریقت و شریعت نسبت به خیام داشته‌است. خیام یک روح نومید دارد اما موحد است و قائل به وجود خداوند. خیام هم از تکفیر علمای زمان می‌ترسد و هم از حاکمان وقت که با علما هم‌سو شوند و آسایش او را بگیرند. از این جهت است که بسیار دوپهلو صحبت کرده‌است. از دیگر شعرایی که تأثیر بسیار از خیام پذیرفت، عارف و شاعر بزرگ فریدالدین عطار نیشابوری است که در مختارنامه تأثیرپذیری از خیام را هویدا کرده‌است.[۲۶]

صادق هدایت نیز بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده‌است، تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به شمار می‌آید. هر چند که به نظر او افکار حافظ به فلسفهٔ خیام نمی‌رسد، اما بنا به نظر صادق هدایت، حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده‌است و برای نمونه به‌قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن می‌شود. اما خیام این پرده‌پوشی را ندارد.[۲۷] برای نمونه حافظ دربارهٔ بهشت با ترس سخن می‌گوید:

باغ فردوس لطیف است و لیکن زینهار تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت

اما خیام بدون پرده‌پوشی می‌گوید:

گویند بهشت و حور عین خواهد بود آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود
گر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟ چون عاقبت کار چنین خواهد بود

موریس بوشور از کسانی‌است که کاملاً تحت تأثیر افکار خیام در آمده و نمایشنامهٔ رویای خیام هماهنگی فکری او را با شاعر ایرانی به خوبی نشان می‌دهد. همچنین ارمان رنو و آندره ژید هم از او مایه گرفته‌اند.[۲۸] دو کامارگو شاعر اسپانیایی نیز افکار خیام را در قالب شعر نو ریخت و متن اسپانیایی آنها را در سراسر آمریکای لاتین و متن فرانسوی را در اروپا رواج داد.[۲۹] کسان دیگری که از خیام الهام گرفته‌اند و یا به تمجید او پرداختند عبارتند از:آندره ژید، ژان لاهور، شارل گرولو، مارک ژان برنارد و شاپلن.[۳۰]

نسخه‌ها[ویرایش]

از آن‌جا که هیچ دیوان تنظیم‌شده‌ای توسط خود خیام یا دیگران در زمان کوتاهی پس از مرگ وی به دست نیامده‌است، در مورد تعداد این رباعی‌ها و نیز حقیقی یا جعلی بودن بعضی از آن‌ها اختلاف نظر وجود دارد. از این‌رو بسیاری از پژوهشگران اروپایی و ایرانی به فکر تمیز و تشخیص اشعار قطعی و مسلم وی افتاده‌اند که حاصل آن نسخه‌های متعدد و متفاوتی از رباعیات خیام است.

نسخه‌های اروپایی[ویرایش]

آرتور کریستنسن اولین کسی بود که به فکر تعیین رباعیات اصیل و حذف رباعیات جعلی از مجموعهٔ اشعار منسوب به خیام افتاده‌است. او روش‌های متفاوتی برای تشخیص ترانه‌های حقیقی در نظر گرفت که یکی از این روش‌ها تفکیک اشعاری بود که دارای نام خیام بودند. اما خود او نیز پس از مدتی به این روش شک کرد، چراکه از مضمون بعضی از آن‌ها بر می‌آمد که شاعر دیگری آن را دربارهٔ خیام گفته باشد. علاوه بر آن تعداد این‌گونه رباعیات از ده یا دوازده رباعی تجاوز نمی‌کرد.[۳۱]

پس از کریستنسن، نیکلای ژوکوفسکی نیز نسخه‌ای از رباعیات خیام را با عنوان عمر خیام و رباعیات سرگردان تهیه کرد که در آن برای تشخیص رباعیات حقیقی خیام از روش دیگری استفاده شده‌است. او ۸۲ ترانه‌ای را که غیر از خیام به شاعران دیگری هم نسبت داده‌اند حذف کرد. این طریقهٔ ژوکوفسکی بین اندیشمندان طرفدارانی پیدا کرد و برخی از محققان روش وی را مناسب دانستند. پس از او کریستنسن و ادوارد دنیسن راس نیز این فرضیه را دنبال کردند و اشعار حذف شده را به ۱۰۱ رباعی رساندند.

اما دکتر فردریش روزن روش ژوکوفسکی و پیروانش را مناسب ندانست و بر رد این نظریه چنین استدلال کرد: «ما نمی‌توانیم فقط به پیدا شدن یک رباعی در دیوانی بدون ملاحظهٔ معنی آن، رباعی را به صاحب آن دیوان نسبت دهیم، زیرا علاوه بر این‌که اشعار گویندگان دیگر داخل گفته‌های خیام شده، ممکن است از رباعیات خیام هم به دیوان سایر شعرا راه یافته باشد.»[۳۲]

خود روزن تشخیص رباعیات اصلی خیام را از روی مفاهیم فلسفی ممکن می‌دانست و در نسخهٔ رباعیات خیام خودش، پس از معرفی ۲۳ رباعی و ۵ قطعه شعر عربی چنین اظهار نظر می‌کند: «رباعیات و اشعاری که از عالم تفکرات اشعار فوق‌الذکر دور هستند ابداً به خیام مربوط نیستند و باید آن‌ها را جزء اضافات محسوب داشت و اشعاری که به‌عکس دارای این افکار هستند، ممکن است از آثار او باشند.»[۳۳]

نسخه‌های ایرانی[ویرایش]

صفحه‌ای از نسخه خطی ویلیام موریس تذهیب شده توسط ادوارد جونز، ۱۸۷۰ میلادی

ظاهراً نخستین فردی که در ایران به فکر تعیین و تفکیک رباعیات اصیل خیام افتاد غلامرضا رشید یاسمی بود. او در نسخهٔ خود که در سال ۱۳۰۳ منتشر کرد، از بین ۳۴۰ رباعی منتسب به خیام، ۲۴۰ رباعی را قابل قبول دانست.[۳۴] پس از آن صادق هدایت نیز در سال ۱۳۱۳ نسخه‌ای از رباعیات خیام را منتشر کرد. نسخهٔ هدایت با عنوان ترانه‌های خیام شامل ۱۱۹ رباعی بود. سپس در سال ۱۳۲۰ محمدعلی فروغی با استفاده از منابع قدیمی، جُنگ‌ها و سفینه‌های کتابخانه‌های ایران و ترکیه، نسخه‌ای از رباعیات خیام را که شامل ۱۷۸ رباعی منسوب به خیام بود تهیه کرد. در سال ۱۳۳۶ احمد شاملو هم نسخه‌ای از رباعیات خیام را که دارای ۱۲۵ رباعی است در کتابی به نام ترانه‌ها ارائه کرد. علی دشتی نیز در سال ۱۳۴۴ در کتابی با عنوان دمی با خیام ۸۱ رباعی را رباعیات حقیقی خیام می‌داند و ۲۰ رباعی دیگر را خیامانه می‌خواند. در سال ۱۳۸۵ نیز کتاب دایرهٔ سپهر شامل متن کامل رباعیات خیام به تصحیح جاوید مقدس صدقیانی به چاپ رسید.[۳۵]

اصالت رباعیات[ویرایش]

امروزه قدیمی‌ترین مجموعهٔ اصیل از رباعیاتی که به خیام منسوب است، نسخهٔ بودلن آکسفورد می‌باشد که در سال ۸۶۵ قمری در شیراز کتابت شده، یعنی سه قرن بعد از خیام و دارای ۱۵۸ رباعی است، ولی همان ایراد سابق& کم و بیش به این نسخه وارد است. زیرا رباعیات بیگانه نیز در این مجموعه دیده می‌شوند.[۳۶] تنها سند مهمی که از رباعیات اصلی خیام در دست می‌باشد، عبارتست از رباعیات سیزده گانهٔ مونس الاحرار که در سال ۷۴۱ قمری نوشته شده و در خاتمهٔ کتاب رباعیات روزن استنساخ و در برلین چاپ شده‌است. رباعیات مزبور علاوه بر قدمت تاریخی، با روح و فلسفه و طرز نگارش خیام، درست جور می‌آیند. پس در اصالت این سیزده رباعی و دو رباعی نقل شده در مرصادالعباد[۳۷] که یکی از آنها در هر دو تکرار شده، شکی باقی نمی‌ماند و ضمناً معلوم می‌شود که گویندهٔ آنها یک فلسفهٔ مستقل و طرز فکر و اسلوب معین داشته و نشان می‌دهد که ما با فیلسوفی مادی و طبیعی سر و کار داریم. از این رو، با کمال اطمینان می‌توانیم این رباعیات چهارده‌گانه را از خود شاعر بدانیم و آنها را کلید و محکِ شناسایی رباعیات دیگر خیام قرار بدهیم. در این صورت، هر رباعی که یک کلمه و یا کنایهٔ مشکوک و صوفی مشرب داشت، نسبتِ آن به خیام جایز نیست.[۳۸] کاووس حسن‌لی شاعر و پژوهشگر ایرانی دربارهٔ بینش شعر خیام معتقد است: رباعیات خیام به دلیل نوع نگاه و بینشی که بر آن حاکم است، پرسش‌ها و تردیدهای زیادی را برانگیخته است و تقریباً همهٔ خیام‌پژوهان بر این باورند که بسیاری از رباعیات منسوب به خیام جعلی است و افراد با سلیقه‌های گوناگون رباعیاتی را سروده و آن‌ها را به خیام نسبت داده‌اند، به گونه‌ای که هر چه جلوتر می‌آییم، تعداد رباعیات خیام بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود. تعدد و تنوع رباعیات و تناقض میان آن‌ها از یک‌سو و آثار فلسفی و کلامی خیام و به کار رفتن واژه‌هایی چون امام، حکیم و حجة الحق برای خیام از سوی دیگر باعث شده برخی به این پندار روی آورند که ممکن نیست کسی که کتاب‌هایی مانند کون و تکلیف و رسائلی درباره وجود و خلقت نوشته باشد، رباعیاتی بسراید که از آن بوی شرک و کفر به مشام برسد.[۳۹]

رباعیات در متون کهن[ویرایش]

در سال ۱۱۶۱ میلادی یعنی فقط سی سال پس از مرگ خیام، کتابی به نام سند باد، بدون کمترین اشاره‌ای به نام خیام، پنج رباعی را از او یادآور می‌شود. در سال ۱۲۳۳ میلادی نیز نجم‌الدین رازی، از عرفای بنام تصوف در کتاب خود مرصاد العباد برای تحقیر خیام در میان صوفیان، دو رباعی را از او یادآور می‌شود و اینجاست که باید گفت: «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.»[۴۰] جوینی مورخ در کتاب خود که آن را در سال ۱۲۶۰ میلادی نوشته و دربارهٔ حملهٔ مغول به ایران است، یکی از رباعیات خیام را در مورد کشتار ناجوانمردانهٔ مردم مرو بیانگر می‌شود. در سال ۱۳۳۰ تاریخ‌نگار نام آشنا حمدالله مستوفی در کتاب تاریخ گزیده‌اش یک رباعی خیام را به یادگار گذاشته‌است. در کتاب نزهت المجالس که تاریخ تألیف آن را ۱۳۳۱ میلادی دانسته‌اند، سی و یک رباعی از خیام دیده می‌شود.[۴۱]

تصحیحات رباعیات[ویرایش]

تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه‌هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعه‌هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به‌طوری که به گفتهٔ صادق هدایت اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.[۴۲] بی‌مبالاتی نسخه‌نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه‌های خطی دیده می‌شود؛ اما در مورد خیام گاه اشعارش را به‌عمد تغییر داده‌اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند. هدایت حتی می‌گوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می‌خوارگی کرده‌است و رباعی‌ای گفته‌است از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده‌است.[۴۳] مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سروده‌اند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده‌است.[۴۴]

نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود و تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ خورشیدی آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در سال ۱۳۲۰ خورشیدی به انجام رسید. لازم به ذکراست که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی، روزن و کریستنسن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته‌اند.[۴۵]

ترجمه‌ها[ویرایش]

ترجمهٔ انگلیسی[ویرایش]

فیتز جرالد

در میان مشهورترین ترجمهٔ رباعیات خیام که باعث شهرت عالمگیر او و اشعارش شد، ترجمهٔ شاعر بریتانیایی ادوارد فیتزجرالد در سال ۱۸۵۹ میلادی به زبان انگلیسی است؛ هرچند این ترجمه نیز خالی از ترانه‌های غیراصیل نیست و بسیار بعید به نظر می‌رسد که همهٔ این سروده‌ها متعلق به خیام باشد.[۴۶][۴۷]به عقیدهٔ محققان ترجمهٔ فیتز جرالد جزو بهترین ترجمه‌های رباعیات خیام در جهان است، چرا که او با حفظ مضمون و ماهیت اندیشه‌ها و تخیلات ویژهٔ شاعر، آن را به شیوه‌ای آزاد در قالب وزن شعری انگلیسی در آورده‌است.[۴۸]

ترجمهٔ کردی[ویرایش]

ترجمه رباعیات خیام به زبان کردی که توسط هژار شاعر مشهور کرد ترجمه شده، می توان آن را بعنوان یکی از شاهکارهای ترجمه یاد کرد. نکته لازم به توضیح این است که به حدی زیبا و شیوا آن را به زبان کردی ترجمه شده که خود ترجمه نیز، به نوعی شاهکار ادبی به حساب می آید. هر چند ترجمه بوییدن گل از پشت شیشه است ولی هژار که دارای توانایی کافی و بالایی در زبان و ادبیات کردی بود، با ترجمه رباعیات خیام به زبان کردی توانست مرزهای ترجمه در ادبیات و زبان را توسعه دهد.

ترجمهٔ فرانسوی[ویرایش]

اندکی پس از آنکه فیتز جرالد، ویرایش نخست ترجمهٔ خود را از رباعیات منتشر ساخت، ژان باتیست نیکولا که سالیانی در ایران زیسته و مدت‌ها منشی سفارت فرانسه در تهران و سپس کنسول فرانسه در رشت بود، ۴۶۴ رباعی منسوب به خیام را به زبان فرانسه ترجمه و به سال ۱۸۶۷ میلادی منتشر کرد. نیکولا، خیام را شاعری صوفی‌مشرب می‌دانست و تعابیر و اصطلاحات موجود در رباعیات منسوب به‌او را مطابق اندیشهٔ عرفاً تفسیر می‌کرد. این ترجمه، از اولین و قدیمی‌ترین ترجمه‌های فرانسوی رباعیات خیام به شمار می‌رود.[۴۹]

ترجمهٔ عربی[ویرایش]

احمد حافظ عوض اولین کسی بود که در سال ۱۹۰۱، نُه رباعی از رباعیات خیام را از زبان انگلیسی به عربی ترجمه نمود. او آنها را در مقاله‌ای با عنوان شعراء الفرس عمر الخیام، در شمارهٔ هفتم المجله المصریه منتشر نمود. عیسی اسکندر معلوف نیز در سال ۱۹۰۴ میلادی ۶ رباعی را از انگلیسی به شعر عربی تبدیل نمود، اگرچه او آنها را در سال ۱۹۱۰ میلادی در مقاله‌ای تحت عنوان عمر الخیام ما عرفه العرب عنه، در مجله الهلال سال ۱۸، جلد ۶، آذار ۱۹۱۰، منتشر ساخته‌است. در واقع عیسی اسکندر معلوف همان ترجمه‌های نثری احمد حافظ عوض را به نظم عربی درآورده‌است. بعد از او ودیع البستانی، در سال ۱۹۱۲ آنها را به نظم عربی درآورد و آنها را به جای رباعی به سباعی (۷ مصراعی) تبدیل نمود. او در مقدمهٔ خود از خیام و اهمیت اندیشه‌های فلسفی او سخن گفته‌است.[۵۰]

ترجمهٔ ترکی اوزبکی[ویرایش]

نخستین ترجمهٔ کامل رباعیات خیام به زبان ترکی اوزبکی در یکی از اوزان هجایی که عموماً اشعار فولکلوری ترکی قبل از اسلام و بعد از اسلام در آن سروده می‌شد، متعلق به پروفسور شا اسلام شا محمدوف می‌باشد. او نخست ترجمهٔ ۲۰۰ رباعی خیام را در سال ۱۹۵۷ میلادی منتشر کرد و بعداً به تعداد آنها افزود و تا سال ۱۹۹۳ که دوازدهمین نشر این رباعیات می‌باشد، شمار آنها به ۴۵۰ رباعی رسید.[۵۱]

دیگر زبان‌ها[ویرایش]

رباعیات خیام تاکنون به صورت کلی ۳۲ بار به زبان انگلیسی، ۱۶ بار به فرانسوی، ۱۲ بار به آلمانی، ۱۱ بار به اردو، ۸ بار به عربی، ۵ بار به ایتالیایی، ۴ بار به ترکی و روسی، ۲ بار به دانمارکی، سوئدی[۵۲]، نروژی،[۵۳]اسپانیایی[۵۴]،پرتغالی،[۵۵] لاتین، چینی، هندی، ارمنی[۵۶]، ژاپنی،[۵۷] یونانی،[۵۸] چک،[۵۹] اسپرانتو، هلندی، مجاری، گالیک، گجراتی، پرونسی،[۶۰] صربی،[۶۱] کاتالان،[۶۲] لزگی[۶۳] و کردی[۶۴] ترجمه شده‌است.

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. «بر لوح نشان بودنی‌ها بوده‌است/پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده‌است/در روز ازل هر آنچه بایست بداد/غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده‌است»
  2. «برگیر پیاله را ای دلجوی/فارغ بنشین به کشتزار و لب جوی/بس شخص عزیز را که چرخ بدخوی/صدبار پیاله کرد و صدبار صبوی»
  3. «تنگی می لعل خواهم و لیوانی/سد رمقی باشد و نضف نانی/وانگه من و تو نشسته در ویرانی/بیشیست که نیست در خور سلطانی»

پانویس[ویرایش]

  1. خیام، رباعیات خیام، ۵ و ۶.
  2. هدایت، ترانه‌های خیام، ۳.
  3. آریانیکا، ذیل «خیام نیشابوری».
  4. هدایت، ترانه‌های خیام، ۱۱.
  5. خیام، رباعیات خیام، ۹.
  6. ، خیام؛ ترجمان ناله‌ها.
  7. وحیدیان کامیار، راز زیبایی رباعیات خیام.
  8. ، خیام؛ ترجمان ناله‌ها.
  9. کردبچه، اندیشه خیام.
  10. اسلامی ندوشن، روز بزرگداشت خیام.
  11. هدایت، ترانه‌های خیام، ۴۸ تا ۵۵.
  12. محمدوف، مجموعه رباعیات.
  13. هدایت، ترانه‌های خیام، ۵۶ تا ۶۰.
  14. هدایت، ترانه‌های خیام، ۶۰ تا ۶۴.
  15. خاتمی، تردید یا انکار؟، ۲۲۶.
  16. کردبچه، اندیشه خیام.
  17. محمدوف، مجموعه رباعیات.
  18. هدایت، ترانه‌های خیام، ۷۳ تا ۷۹.
  19. خاتمی، تردید یا انکار؟، ۲۲۸.
  20. خیام، رباعیات خیام، ۱۰ و ۱۱.
  21. دشتی، دمی با خیام، ۳۲.
  22. هدایت، ترانه‌های خیام، ۶۲.
  23. هدایت، ترانه‌های خیام، ۹۱ تا ۹۳.
  24. همایونفر، سیمای خیام.
  25. کردبچه، اندیشه خیام.
  26. خرمشاهی، تأثیر خیام بر حافظ.
  27. هدایت، ترانه‌های خیام، ۵۶ تا ۵۷.
  28. امینی، فلسفه پوچی، ۷۲.
  29. امینی، فلسفه پوچی، ۱۰۱.
  30. امینی، فلسفه پوچی، ۱۰۰.
  31. دان‍ش‍ف‍ر، از پندار تا یقین.
  32. روزن بر، رباعیات خیام.
  33. روزن بر، رباعیات خیام.
  34. دان‍ش‍ف‍ر، از پندار تا یقین.
  35. مقدس صدقیانی، دایره سپهر.
  36. هدایت، ترانه‌های خیام، ۳.
  37. رازی، مرصاد العباد، ۱۱.
  38. هدایت، ترانه‌های خیام، ۴.
  39. حسن‌لی، ویژگی اندیشه.
  40. رازی، مرصاد العباد، ۱۱.
  41. ، خیام؛ ترجمان ناله‌ها.
  42. هدایت، ترانه‌های خیام، ۹.
  43. هدایت، ترانه‌های خیام، ۲۲.
  44. هدایت، ترانه‌های خیام، ۲۳.
  45. هدایت، ترانه‌های خیام، ۲۱.
  46. دان‍ش‍ف‍ر، از پندار تا یقین.
  47. هدایت، ترانه‌های خیام، ۱۱ و ۱۲.
  48. شرعی جوزجانی، مجموعهٔ رباعیات خیام.
  49. میر افضلی، ترجمه فرانسوی رباعیات خیام.
  50. بستانی، رباعیات عمر الخیام.
  51. شرعی جوزجانی، مجموعهٔ رباعیات خیام.
  52. دان‍ش‍ف‍ر، از پندار تا یقین.
  53. خیام شهرت جهانی.
  54. «رباعیات خیام» به اسپانیایی.
  55. لیلی و مجنون پرتغالی.
  56. ، خیام؛ ترجمان ناله‌ها.
  57. رجب زاده، خیام‌شناسی در ژاپن.
  58. خیام به زبان یونانی.
  59. بچکا، فارسی، فراسوی مرزها.
  60. حسینی، خیام در قلمرو اروپایی.
  61. میترویچ، فهیم بایراکتارویچ و عمر خیام، ۴۶.
  62. آثار فاخر ایرانی.
  63. خاتمی، رویدادهای فرهنگی و ادبی.
  64. عبدالرحمان شرفکندی هژار.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

رباعیات خیام در پروژه‌های خواهر

در ویکی‌گفتاورد گفتاوردهای مرتبط در ویکی‌گفتاورد
در ویکی‌نبشته متن مرتبط در ویکی‌نبشته
در ویکی‌انبار پرونده‌های مرتبط در ویکی‌انبار