زبان عربی
| عربی | ||
|---|---|---|
| تلفظ: | [alːuʁʌtul‿ʕʌrabijːatu] | |
| گویشگاهها: | — | |
| منطقه: | — | |
| شمار گویشوران: | — | |
| خانواده: | آفریقایی-آسیایی عربی |
|
| زبان رسمی | ||
| زبان رسمی در: | ||
| مرجع رسمی: | No official regulation | |
| کد زبان | ||
| ISO 639-1: | هیچ | |
| ISO 639-2: | – | |
| ISO 639-3: | – | |
| یادداشت: این صفحه ممکن است دارای کدهای یونیکد باشد. | ||
زبان عَرَبی (زبان عربی:اللغة العربیة)، بزرگترین عضو از شاخه زبانهای سامی است. و با زبانهای عبری و آرامی همخانوادهاست.این زبان دارای ۴۲ زمان میباشد که ۱۴ تای آن گذشته و ۱۴ تای دیگر کنونین و۱۴ تای بعد از آن آینده میباشد. زبان عربی یکی از شش زبان رسمی سازمان ملل متحد است.
عربها این زبان را «لغة الضاد» نیز مینامند زیرا تنها زبانی است که دارای ضاد صامت است. (در زبان آلبانیایی پس از پذیرش اسلام و نفوذ زبان عربی، حرف ضاد وارد آن شد.)
محتویات |
[ویرایش] شمار گویشوران
شمار کسانی که عربی را همچون زبان مادری به کار میبرند ۱۷۴ تا ۴۴۲ میلیون تن است. عربی زبان رسمی ۲۵ کشور است که کل جمعیت آنها نیز براساس آمار سیا ۳۲۹ میلیون تن است.[۱]
[ویرایش] گویشها و لهجهها
- نوشتار اصلی: گویشهای عربی
محدودهٔ جغرافیایی را که گویشوران زبان عربی در آن اکثریت را دارند جهان عرب مینامند که شامل بیش از ۲۰ کشور میشود که از خاورمیانه آغاز شده و تا آفریقای شمال غربی ادامه مییابد.
زبان عربی شمار فراوانی از گویشها و لهجههای گوناگون را در بر میگیرد که به طور کلی به سه بخش تقسیم میشود:
- عربی کلاسیک یا قرآنی(اللغة العربیة الفصحی)،
- عربی استاندارد یا شیوا و یا کتابی
- عربی محاورهای یا جلفی و یا دارجة(اللهجة العامیة)
در تمام کشورهای عربی لهجه استاندارد جهت تدریس در مدارس و تألیف کتابها و جراید به کار برده میشود.
اما هر بخشی از جهان عرب، گویش محلی ویژه خود را دارد که گاه تفاوتهای میان آنها به اندازهای است که عربها مجبور به سخنوری به عربی کتابی با هم میشوند. دلیل شمار فراوان گویشها و لهجهها در زبان عربی را تأثیر زبانهای پیشین موجود در آن بخشها پیش از چیرگی زبان عربی بر آن منطقهها دانستهاند. در حالت کلی عربی محاورهای را به دو بخش خاورمیانهای و مغربی تقسیم میکنند اما به طور دقیقتر عربی دارای ۴ گویش زیر است که هر کدام خود دارای لهجههای فراوانی است.
- عربی مصری
- عربی مغربی (شامل لهجههای: مراکشی، تونسی، الجزایری و...)
- عربی شرقی (شامل لهجههای: لبنانی، فلسطینی، و عرب زبانان غرب کشور اردن)
- عربی عراقی و یا خلیجی (شامل لهجات عراقی، کویتی، عرب زبانان شرق سوریه، ساحل خلیج فارس از عراق تا کشور عمان و(استان خوزستان)در ایران به علاوه استان الشرقیه کشور عربستان سعودی...)
از این میان عربی مصری به عنوان گویش محاورهای زبان دوم مشترک میان همه عرب زبانان به کار میرود. و دلیل آن وجود انبوه فیلمها و برنامههای تلویزیونی و رادیویی و منابع عربی به این گویش است.
تفاوت لهجهها در گویشهای عامیانه زبان عربی در واژگان، دستور زبان و شیوه آوایِش واژهها به چشم میخورد.
بیشترین تفاوتها بین گویشهای غرب و شرق کشورهای عرب زبان وجود دارد برای نمونه(کویتی و مراکشی)
در تفاوتهای مربوط به چگونگی آوایِش میتوان به چگونگی آوایِش حرف /ق/ اشاره نمود که در لهجه بادیهنشینان و عراقیها /گ/، در لهجه مصری و سوریه /ء/ و در لهجه فلسطینی /ک/ تلفظ میشود. ویا چگونگی تلفظ /ج/ که در لهجه مصری /گ/ آوایِش میشود مانند الجمهوریة => الگمهوریة و در لهجه لبنانی این حرف نزدیک به /ژ/ آوایِش میگردد.
[ویرایش] تأثیر زبان عربی بر دیگر زبانها
زبان عربی بر بسیاری از زبانهای جهان تاثیر گذاشتهاست، این تاثیر بیشتر بر زبانهایی بودهاست که زمانی در حوزه قلمروی سرزمینگشاییهای عربها بکار برده میشدهاند، زبانهای اردو، فارسی و ترکی بسیاری از واژگان امروزی خود را از زبان عربی گرفتهاند. زبانهای امروزی اروپا شماری از واژههای علمی و فلسفی خود را از عربی گرفتهاند؛ برای نمونه، واژه algebra برگرفته از واژه «الجبر» عربی است. این زبان بر دستور زبان و واژگان زبانهای اسپانیایی و پرتغالی هم تاثیر نهادهاست، زبانهای مالتی و هندی هم واژههای بسیاری از عربی دارند، هندی افزون بر واژگان، چندین حرف ویژه عربی را نیز به کار میبرد.
[ویرایش] تأثیر زبانهای دیگر بر زبان عربی
از این میان میتوان به تأثیر زبانهای فارسی، عبری، اکدی و رومی بر آن اشاره کرد، حتی در نوشتار قرآن چنین واژههایی یافت میشوند هر چند که زبان عربی بنا بر ویژگی نهادین خود که واژهها در آن گردانِش (صرف) میشوند چهره وامواژهها را چنان دگرگون مینماید که شناسایی ریشه آن بسیار دشوار میگردد. برای نمونه واژه عربی «جلاب» بر وزن «فعال» برگرفته از واژه فارسی «گلاب» است [۲]
[ویرایش] از زبان فارسی
زبان عربی اشتقاقی است، بدین معنی که عربزبانان از الگوهای افعال، تفعیل، مفاعله، استفعال و.... بهره میبرند و با ریختن ریشه واژه در این الگوها که «باب» نامیده میشوند، واژه میسازند. در عربی همین روش را برای ریشههای واژههای پارسی هم به کار میبرند. برای نمونه از واژه فارسی زمان، مشتقهایی مانند ازمنه، مزمن و زمن ساخته شدهاست که شناسایی ریشه آن را دشوار میکند.[۳] برای نمونهای دیگر میتوان واژه «مورَخ» را نام برد. این واژه به معمی تعیین زمان رویدادها است و در قرآن و عربی پیش از اسلام نبوده و ریشه عربی ندارد. به باور برخی زبانشناسان، عربها «ماه رخ» پارسی (که شکلهای گوناگون ماه در هر روز را نشان میدهد) را، ماروخ گفتهاند و از آن مورخ و تاریخ را برگرفتهاند [۴]،[۵] و [۶].
عربها شمار زیادی از واژههای فارسی را برابر گویش خود تغییر دادند و شماری از همین واژهها بهوسیلهٔ ایشان و کارگزاران ایرانیِ آنها به فارسی وارد شد. چند نمونه از این گروه واژههای «فیل»، «فردوس»، «ابریق»، «قهستان» و «کنز» هستند که به ترتیب از واژههای فارسی «پیل»، «پردیس»، «آبریز»، «کوهستان» و «گنج» ساخته شدهاند. عربی سازی شمار دیگری از واژههای فارسی و راه یافتن آنها به فارسی از الگوی پیچیدهتری پیروی میکند[۷]. یک نمونه واژهٔ «جنحه» است که در فارسی کنونی کاربرد حقوقی دارد. این واژه از مفرد کردن واژهٔ «جُناح» ساخته شدهاست، اما «جناح» خود عربی شدهٔ واژهٔ فارسی «گناه» است [۸]. واژگانی مانند «بهلوان» (پهلوان) و «مهرجان» (بر گرفته از مهرگان که برای هرگونه جشن بکار میرود) در عربی نیز برگرفته از واژگان فارسی هستند [۹] واژههایی مانند برنامه (برنامج)، فیروز، تنور، خندق، قناة، قلعة (کلات)، منجنیق، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین، سرو، عدس، شهی، آجر، گچ (به عربی جص)، خنجر (برگرفته از واژه خونگر)، طربوش (بر گرفته از سرپوش) از پارسی گرفته شدهاند [۱۰] به قرآن نیز واژگان پارسی فراوانی راه یافتهاست [۱۱] که از این دید پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرآنی انگاشته میشود: دین، سراج (برگرفته از چراغ)، جند، سجیل (بر گرفته از سنگگل)، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید) [۱۲]، [۱۳]، [۱۴]، [۱۵]، [۱۶]. از دیگر واژهههایی که از فارسی به عربی رفتهاند میتوان به: هندسه (برگرفته از اندازه / هَنداچک)، محراب (برگرفته از مهراب) و مسجد (برگرفته از مَزگت) اشاره کرد [۱۷].
[ویرایش] از زبانهای دیگر
زبان عربی از زبانهای دیگری نیز بسیار وام گرفتهاست. به این وامواژهها «معجمات» میگویند [۱۸]. برای نمونه واژه «کتاب» ریشه اکدی دارد و همراه با قرآن به عربی اندرآمدهاست [۱۹] و [۲۰]. در دو سده گذشته نیز واژگان فراوانی از زبانهای اروپایی به عربی راه یافتهاند. برای نمونه «تکنولوژی» که گفته میشود «التکنولوجیه» و یا در سیاست (مانند: الإمبریالیة، الإیدیولوجیا...)، یا هنر و ادبیات (مانند: رومانسیة، فلسفة، فلم (فیلم)، سیناریو (سناریو)...) و یا صنعت و تکنولوژی (مانند: باص، رادیو، ورشه - تلیفون، تلفزیون، کمبیوتر...).
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] پانویس و منابع
- حجازی، محمود فهمی، «زبانشناسی عربی: درآمدی تاریخی - تطبیقی در پرتو فرهنگ و زبانهای سامی»، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها، شرکت بهنشر، ۱۳۷۹.
- ↑ سه فهرست، اثنولوگ، انکارتا، . 2006. Retrieved on 2007-02-18.
- ↑ آذرتاش آذرنوش. راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی (پیش از اسلام). انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۴.
- ↑ علوی مقدم، سید محمد: زبان و ادبیات فارسی: «وجود چند واژه بیگانه به زبان فارسی گزندی وارد نمیسازد». در: مجله «حافظ»، نیمه دوم مرداد ۱۳۸۵ - شماره ۳۳. (از صفحه ۴۶ تا ۴۹).
- ↑ آذرتاش آذرنوش. راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی (پیش از اسلام). انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۴.
- ↑ أبو طاهر الشیرازی الفیروزآبادی. القاموس المحیط والقابوس الوسیط لما ذهب من کلام العرب شمامیط. طبعة دار الفکر بالقاهرة، ۱۹۷۲م.
- ↑ بطرس بستانی. محیط المحیط: قاموس مطوّل للّغة العربیة. طبع فی بیروت، ۱۸۶۹م.
- ↑ محمد عجم. «اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی». همشهری آنلاین، چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶. بازبینیشده در ۵ دی ۱۳۹۰.
- ↑ المطران أَدَّی شِیر. الألفـاظ الفارسیـة المعـربة. طبعة دار العرب للبستانی القاهرة الطبعة الثانیة، ۱۹۸۷.
- ↑ محمدعلی امام شوشتری. فرهنگ واژههای فارسی در زبان عربی. انتشارات انجمن آثار ملی، ۱۳۴۷.
- ↑ توردی بردی یوا، (برگردان رضا مرادی غیاث آبادی). دیرینگی زبان فارسی و تأثیر آن بر ادبیات عربی دوره جاهلیت. پژوهشهای ایرانی، ۱۳۸۰. ۵۳ تا ۵۹.
- ↑ محمد عجم. «آیا در قرآن کلمات غیر عربی وجود دارد». سایت آفتاب، ۲۴ خرداد ۱۳۸۶. بازبینیشده در ۵دی ۱۳۹۰.
- ↑ محمد التونجی. معجم المعربات الفارسیة: منذ بواکیر العصر الحاضر. مکتبة لبنان ناشرون، بیروت، ۱۹۹۸.
- ↑ جلال الدین السیوطی (برگردان محمدجعفر اسلامی)؛. ریشه یابی واژهها در قرآن. شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۲.
- ↑ آرتور جفری(برگردان فریدون بدرهای). واژههای دخیل در قرآن مجید. توس، ۱۳۸۸.
- ↑ حبیب الله نوبخت. دیوان دین در تفسیر قرآن مبین. چاپخانه وزارت اطلاعات و جهانگردی، ۱۳۵۳.
- ↑ جلال الدین السیوطی. المهذب فیما وقع فی القرآن من المعرب. مکتبة مشکاة الاسلامیة، ۱۹۹۹.
- ↑ أبو منصور الجوالیقی. المعرب من الکلام الأعجمی علی حروف المعجم. طبعة القاهرة، ۱۹۶۹م.
- ↑ سعید خوری شرتونی. اقرب الموارد فی فُصح العربیة والشوارد. منشورات مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، ۱۴۰۳ ه. ق.
- ↑ حلام الجیلالی. الأثیــــل والدخیــــل فــی معاجمنــا العربیـــــة. مکتبة علوم اللغة العربیة؛ طَبعَةُ دارِ ابنِ حَزمٍ، ۲۰۰۳م.
- ↑ شهاب الدین أحمد الخفاجی. شفاء الغلیل فیما فی کلام العرب من الدخیل. طبعة المطبعة الوهبیة مصر، ۱۳۸۳ ه. ق.
| مجموعهای از گفتاوردهای مربوط به زبان عربی در ویکیگفتاورد موجود است. |
|
|||||
- زبانهای اریتره
- زبانهای فیلیپین
- زبان عربی
- زبانهای سامی
- زبانهای مسلمانان
- زبانهای عراق
- زبانهای سوریه
- زبانهای لبنان
- زبانهای اردن
- زبانهای عربستان سعودی
- زبانهای بحرین
- زبانهای قطر
- زبانهای امارات متحده عربی
- زبانهای عمان
- زبانهای یمن
- زبانهای کویت
- زبانهای مصر
- زبانهای لیبی
- زبانهای تونس
- زبانهای الجزایر
- زبانهای مراکش
- زبانهای موریتانی
- زبانهای سودان
- زبانهای سومالی
- زبانهای فلسطین
- زبانهای جیبوتی
- زبانهای کومور
- زبانهای صحرای غربی
- زبانهای ایران