تکواژشناسی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| این مقاله به تمیزکاری نیاز دارد. لطفاً آن را تا جایی که ممکن است از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید. سپس این الگو را از بالای مقاله حذف کنید. محتویات این مقاله ممکن است غیرقابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد. |
تکواژشناسی یا صَرف/ ساختِواژه (انگلیسی: morphology) بخشی از دستورِ زبان است که ساختـ(ـار) ِ واژه را موردِ تحلیل قرار میدهد[۱]. به سخنِ دیگر، ساختِواژه به شناختِ تکواژها و راههایِ همنشینیِ آنها با یکدیگر در قالبهایِ نحوی و نیز در واژهسازی میپردازد. کارِ اصلیِ زبانشناس در بررسیِ ساختِواژهیِ یک زبان، تجزیهی عبارتها و جملهها و دست یافتن به تکواژها و واژهها و سپس دستهبندیِ آنها بر اساسِ ردههایِ دستوریِ آن زبان میباشد.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] كوچكترين/ حدّاقل (minimum) واحدهای معنیدار در زبانها
یکی از مسئلههای اساسی در هر علمی، تشخیص و شناسایی حدّاقل واحدها یا جزءهای موجود است، به صورتی که، همهی ساختارها[۲] و واحدهای پیچیدهتر آن علم را بتوانیم با ترکیب آنها بسازیم. در مورد زبانهای طبيعی، هر چند در نظر اوّل چنین مینماید که کلمات نقش مجموعهی حدّاقل واحدها و بلوکهای ساختمانی را دارند، در واقعیّت و عمل اینگونه نیست.
[ویرایش] دربارهیِ واژهیِ «ساختِواژه»
در ترجمهیِ اثرهایِ علمیِ غربی، برایِ بسیاری از واژهها در کتابهایِ گوناگون برابرهایِ متفاوتی میبینیم. این مسأله در کتابهایِ زبانشناسی تا اندازهای مشکلزا شده است
و در فهمِ عمومیِ مفهومهایِ علمیِ اِستانده (=استاندارد) آشفتگیِ نگرانکنندهای رقم میزند.
برای این مفهوم در فارسی برابرهایِ ساخـتْـواژه ، ساخـتْـواژ ، ساختِواژه، واژهسازی، واژهشناسی، صَرف، تَصریف، سازهشناسی، تَکواژشناسی، ساختِ صَرفِ زبان، ساخت، نظامِ واژهسازی، ساختشناسی و ریختشناسی نیز به کار بُرده شده است[۳]. روشن است که برایِ ایجادِ یک فضایِ علمی، نیازِ جدّی به بازنگری و اِستاندهسازیِ این برابرهاست. واژهیِ فرانسهیِ morphologie (انگلیسی: morphology) در دانشهایِ دیگر برایِ نمونه زیستشناسی یا زمینشناسی هم کاربرد دارد و به ریختشناسی برگردانده میشود. این برابر در زبانشناسی چندان گویا نیست؛ چرا که در زبانشناسی درونِ پوستهیِ ریختِ واژه فرورفته و با شکافتنِ واژه، به عنصرهایِ ریزتر میپردازیم. از میانِ برابرهایِ یادشده، واژهسازی، واژهشناسی، سازهشناسی و ساختشناسی براستی رسانندهیِ معنا هستند. هرچند واژهسازی و واژهشناسی در نوشتههایِ بزرگانی چون دکتر حسنِ رضاییِ باغبیدی و پروفسور دادخدا سِـیم الدّیناُف، زبانشناسِ بزرگِ تاجیک، به کار گرفته شدهاند، امّا در کتابهایِ زبانشناسی بیشتر از ساختواژ(ه) بهره برده شده. ناگفته نماند که واژهیِ صرف که از دیر باز در دستورِ سنّتی و به پیروی از دستورنویسی برایِ عربی کاربرد داشته، امروز نیز در اثرهایِ استادانی چون دکتر محسنِ ابولقاسمی به کار برده میشود. یادآور میگردد که «صَـرف» معناهایِ بسیار جاافتاده و کهنِ دیگری نیز در زبانشناسی داراست؛ یعنی conjugation به معنایِ «صرفِ فعل» و declension و inflection هر دو به معنایِ «صرفِ نام (= اسم و صفت)». کسانی که صرف را در معنایِ morphology به کار میبرند، برایِ «صَـرفِ فعل» همان «صرف» و برایِ «صرفِ نام»، هم از «صرف» و هم از «تصریف» استفاده میکنند. روشن است که این نامهایِ مشترک بیدلیل از شفّافیتِ فضایِ علمی میکاهد. همانگونه که گفته شد پرکاربردترینِ این برابرها ساخـتْـواژ(ه) است. خودِ این واژه بر اساسِ قاعدههایِ ساختِواژهایِ فارسی بیمعناست! برایِ روشن شدنِ نادرستیِ این واژه به این نمونه توجّه نمایید: برایِ آنکه عبارتِ «خریدْ خودرو» معنایی داشته باشد، باید آن را ترکیب اضافیِ مقلوب گرفت وگرنه در فارسی نمیتوان دو اسم را به این ترتیب، یعنی با سکونِ (حرفِ آخرِ) واژهیِ نخست پشتِ سرِ هم آورد؛ به سخنِ دیگر، این عبارت برابر است با « خودرویِ خرید». حال اگر همین برخورد را با ساخـتْـواژ(ه) داشته باشیم، یعنی آن را تبدیل کنیم به «واژهیِ ساخت» یا «واژ ِ ساخت»، عبارتهایی خواهیم داشت که معنایِ موردِ نظر ما را نخواهند رساند. دو عبارتِ اخیر دلالت بر «واژ یا واژهیِ مربوط به ساختِ چیزی» مینمایند، در حالی که منظورِ ما عملِ «تحلیلِ ساختـ(ـار) ِ واژه» است. در توجیهی چنین گفته میشود که مانندِ عبارتِ «خریدِ خدمت» (: در دورهای کوتاه میشد در ایران به عوضِ خدمتِ سربازی با پرداختِ وجهی مشخّص از این خدمتِ نظامی در زمانِ صلح معاف شد. به این عمل «خریدِ خدمت» گفته میشد.) که در گفتارِ عامیانه «خریدْ خدمت» گفته میشود، ساخـتْـواژ(ه) نیز، همان «ساختِ واژ(ه)» است. گذشته از آن که «ساختِ واژ» (= ساختارِ واژ) به هر حال بیمعناست (چون در این مقوله ساختارِ «واژه» بررسی میشود و نه ساختارِ «واژ» که خود جزئی از واژه است)، باید توجّه داشت که در فارسی حذفِ کسرهیِ اضافه در چنین موردهایی ویژهیِ زبانِ عامیانه است و نه زبانِ علمی. باری، هرچند «واژهشناسی» یا «واژشناسی» برگردانِ لفظ به لفظ، دقیق و رسایی برایِ morphology هستند، امّا از آنجا که پرکاربردترینِ برابرهایِ یادشده ساخـتْـواژ(ه) است، بهتر است همین واژه را اصلاح و بهعنوانِ برابرِ morphology تنها آن را به کار ببریم. با آوردنِ کسرهیِ اضافه میانِ دو اسمِ عبارتِ اخیر به «ساخـتِ واژه» میرسیم که هم رسانندهیِ معنایِ «ساختنِ واژه» و هم به معنایِ «ساختارِ واژه» است (توجّه شود که «ساخت» در فارسی به معنایِ «ساختار» هم هست؛ برایِ نمونه در: «این ایده از ساختِ خوبی (= ساختارِ خوبی) برخوردار است»). از آنجا که قرار است عبارتِ «ساخـتِ واژه» به عنوانِ یک واژه به کار رود، میتوان فاصلهیِ میانِ دو واژه را نیز به فاصلهیِ مجازی تبدیل کرد و آن را بهصورتِ «ساختِواژه» نوشت. بدین ترتیب «واژهسازی» را تنها در برابرِ word-formation به کار ببریم (چنان که بیشتر فرهنگها هم بدرستی همین کار را کردهاند) و «صرف» را نیز تنها به جایِ conjugation به معنایِ «صرفِ فعل» و declension و inflection هر دو به معنایِ «صرفِ نام (= اسم و صفت)» به کار بگیریم.
[ویرایش] دو لایهیِ ساختِواژه
- ساختِواژهیِ صَـرفی (= صرفِ تصریفی) (انگلیسی: inflectional morphology): همانگونه که از نامِ آن پیداست، به ساختارِ فعلها و نامها (= اسمها و صفتها) در هنگامِ صرف شدن میپردازد. به عبارتِ دیگر، در ساختِواژهیِ صَـرفی به بخشی از واژه پرداخته میشود که بطورِ مستقیم با نقشِ نحویِ آن، یعنی نقشِ واژه در جمله، سر و کار دارد. نمونه: «مردها» از دو جزءِ «مرد» و «ـها» و «میروم» از سه جزءِ «میـ»، «رَو-» و «ـَم» تشکیل شده که به نقشِ نحویِ آنها در جمله مربوطند.
هر یک از جزءهایِ یادشده را «واژک» (انگلیسی: morpheme) و در ساختِواژهیِ صَـرفی «واژکِ تصریفی» (انگلیسی: inflectional morpheme) میگویند[۴].
- ساختِواژهیِ اِشتِـقاقی (= صرفِ اِشتقاقی) (انگلیسی: derivational morphology): به خودِ واژه، فارغ از نقشِ نحویِ آن میپردازد. در واقع ساختاری است که از رهگذرِ آن خودِ واژه به دست میآید. نمونه: «گلدان» از دو جزءِ «گل» و «ـدان» و «کارخانه» از دو جزءِ «کار» و «خانه» ساخته شده است. این بررسی در مقولهیِ ساختِواژهیِ اِشتِـقاقی طرح میگردد. ساختِواژهیِ اِشتِـقاقی را «ساختِواژهیِ قاموسی» (انگلیسی: lexical morphology) یا «واژهسازی» (انگلیسی: word formation) نیز مینامند.
هر یک از جزءهایِ یادشده را «واژک» (انگلیسی: morpheme) و در ساختِواژهیِ اِشتِـقاقی «واژکِ اِشتِـقاقی» (انگلیسی: derivational morpheme) میگویند[۵].
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] پیوند به بیرون
[ویرایش] پانویس
- ↑ کلباسی، ایران؛ ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ تهران، 1380؛ ص 19.
- ↑ Structures
- ↑ برایِ آنکه بدانید چه منبعهایی از کدام یک از این برابرها بهره بردهاند نک. همایون، همادخت؛ واژهنامه زبانشناسی و علوم وابسته (با تجدید نظر و اضافات)؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ تهران، 1379؛ ص 163؛ زیرِ واژهیِ morphology.
- ↑ کلباسی، ایران؛ ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ تهران، 1380؛ صص 19 و 20.
- ↑ کلباسی، ایران؛ ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز؛ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ تهران، 1380؛ صص 20.
[ویرایش] منبعها
- Crystal D., The Cambridge Encyclopedia of Language, 2nd edition, Cambridge University Press, 1996. ISBN: 0-521-55967-7
- O'Grady, W., Dobrovolsky, M., and aronoff, M., Contemporary Linguistics, An Introduction, 2nd edition, St. Martin' Press, Inc., 1993. ISBN: 0-312-06780-1
- Alborzi. A.H. 1386.Etymological Analysis of English Morphemes: Greek Morphemes. Tehran: Pazhouheh Pub.
- البرزی، امیر حسین؛ تجزیه و تحلیل ریشهشناسی واژههای زبان انگلیسی: تكواژهای یونانی؛ آمادهسازی و تدوین: موسسه آموزش عالی آزاد پارسه؛ لیتوگرافی و چاپ و صحافی: علامه طباطبائی؛ انتشارات پژوهه؛ تهران، 1386.

