مالکیت اجتماعی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مالکیت اجتماعی می‌تواند بر انواعی مختلف از مالکیت بر ابزار تولید در یک اقتصاد سوسیالیستی، شامل مالکیت دولتی، مالکیت کارکنان، مالکیت تعاونی، مالکیت برابر شهروندان[۱] مالکیت اشتراکی و مالکیت جمعی، دلالت داشته باشد.[۲] به صورت تاریخی، مفهوم مالکیت اجتماعی بر این فرض استوار بود که سرمایه و بازار عامل، در شرایطی که کالاهای سرمایه‌ای در تعلق یک نهاد یا نهادهایی مختلف به نمایندگی از جامعه باشد تا در نتیجه تبادلات بازاری در فرایند تولید زائد شود، از بین خواهد رفت.[۳] اما تفسیرهای مختلف از مدل‌های سوسیالیسم بازار، جایی که بازارهای عامل برای تخصیص کالاهای سرمایه‌ای بین شرکت‌های عمومی به کار گرفته می‌شوند، مفهومی از مالکیت اجتماعی که دربرگیرنده نهادهای مستقل نیز هست را پیشنهاد می‌کنند. مالکیت اجتماعی ابزارهای تولید مشخصه مشترک همهٔ اشکال مختلف سوسیالیسم است.[۴]

دو شکل عمده مالکیت اجتماعی، مالکیت عمومی و مالکیت مشترک است. تمایز بین این دو فرم در توزیع مازاد تولید است. در مالکیت عمومی مازاد از طریق سود سهام اجتماعی به همه اعضای جامعه توزیع می‌شود، در حالی که در مالکیت مشترک، مازاد اقتصادی یک شرکت توسط تمام اعضای کارگر آن شرکت خاص کنترل می‌شود.[۵]

هدف از اعمال مالکیت اجتماعی از بین بردن اختلاف میان طبقات مالکان خصوصی، که دریافت کننده درآمد اموال منفعل هستند و کارگران که دریافت کننده درآمد کار (دستمزد، حقوق و کارمزد) هستند است؛ به گونه‌ای که تولید مازاد (یا در مورد سوسیالیسم بازار سود اقتصادی) به کل جامعه یا اعضای یک شرکت تعلق پیدا کند. مالکیت اجتماعی، اتوماسیون نیروی کار را به منظور کاهش تدریجی طول روز کاری، در مقابل پدیده افزایش ناامنی شغلی و بیکاری در سرمایه‌داری، پیشنهاد می‌کند که باعث افزایش بهره‌وری می‌شود. کاهش زمان لازم برای کار از ملزومات مفهوم مارکسیستی آزادی انسان و غلبه بر ازخودبیگانگی است، ایده ای که به صورتی گسترده میان سوسیالیستهای مارکسیستی و غیر مارکسیستی مشترک است.[۶][۷]

اصطلاح «اجتماعی شدن»، به فرایند بازسازی چارچوب اقتصادی، ساختار سازمانی و نهادهای اقتصادی بر اساس رویکردی سوسیالیستی اشاره دارد. [۸]مفهوم جامع اجتماعی شدن و مدل خاص مالکیت دولتی در مالکیت اجتماعی، علاوه بر بازسازی مجدد ترازهای شغلی در محیط کار، پایانی بر قانون ارزش، انباشت سرمایه و استفاده از پول و ارزیابی مالی در فرایند تولید خواهد بود.[۸][۹]

مارکسیست‌ها اجتماعی‌شدن را به عنوان طرحی برای بازسازی روابط اجتماعی به منظور غلبه بر بیگانگی در نظر دارند که روابط اجتماعی سلسله مراتبی در محل کار را با اتحادیهٔ کارمندان جایگزین می‌کند. اجتماعی شدن به عنوان روندی که فرایندهای اقتصادی و به تبع آن روابط اجتماعی درون یک اقتصاد را تغییر می‌دهد، درک می‌شود. به این ترتیب، متمایز از فرایند «ملی سازی» است که لزوماً به تغییر ساختار سازمانی یا تغییر چارچوب اقتصادی که سازمان‌های اقتصادی تحت آن فعالیت می‌کنند، منجر نمی‌شود.

برابری شهروندان در مالکیت[ویرایش]

مالکیت اجتماعی سرمایه و سهام در بستری از یک سیستم سوسیالیستی بازاری پیشنهاد شده‌است که در آن مالکیت اجتماعی به وسیله تصاحب سهام شرکت توسط صندوق‌های بازنشستگی عمومی یا متعلق به کارکنان سهام شرکت، حاصل می‌شود.

اقتصاددان آمریکایی جان روئمر مدلی سوسیالیسم بازار ابداع کرد که شامل نوعی مالکیت دولتی است که در آن افراد یک کوپن غیرقابل انتقال دریافت می‌کنند که به آنها حق سهام سود حاصل از شرکت‌های عمومی مستقل غیردولتی تعلق می‌گیرد. در این مدل، «مالکیت اجتماعی» به مالکیت اجتماعی صاحبان سهام در یک اقتصاد بازار اشاره دارد.

جیمز یونکر استدلال می‌کند که مالکیت عمومی بر ابزار تولید را می‌توان همان‌طور که مالکیت خصوصی در سرمایه‌داری مدرن به دست می‌آید، از طریق سیستم سهامداران که عملاً مدیریت را از مالکیت تمییز می‌دهد، حاصل کرد. یونکر فرض می‌کند که مالکیت اجتماعی را می‌توان با استفاده از یک بازوی دولتی به دست آورد؛ ادارهٔ مالکیت عمومی، سهام شرکت‌هایی که در فهرست عمومی هستند را بدون تأثیرگذاری بر فرایند تخصیص منابع سرمایه‌ای بر اساس قواعد بازار، در ااختیار دارد. یونکر این مدل را سوسیالیسم بازار عملگرایانه نامید و اظهار داشت که این مدل حداقل در مقایسه با سرمایه‌داری مدرن، کارآمد و در عین حال دربرگیرنده نتایج اجتماعی برتری خواهد بود زیرا مالکیت عمومی باعث می‌شود تا سود در میان کل جمعیت توزیع شود و نه در میان یک طبقه رانتی وارث.[۱۰]

یک فرم جایگزین مالکیت اجتماعی صاحبان سهام، مالکیت سهام شرکت‌ها از طریق صندوق‌های مستمری بگیران و بازنشستگی است. مفهوم کلی این مدل ابتدا در سال ۱۹۷۶ توسط نظریه‌پرداز مدیریت پیتر دراکر شرح داده شد، که استدلال می‌کرد صندوق‌های بازنشستگی می‌توانند نیازهای کارکنان برای حصول امنیت مالی را با نیاز سرمایه برای سیار و متنوع بودن سازگار سازند. او این مفهوم را «سوسیالیسم صندوق بازنشستگی» نامید. در سوئد، در اواخر دهه ۱۹۷۰، طرح میدنر توسط حزب کارگران سوسیال دموکرات سوئد به عنوان راهی برای اجتماعی کردن شرکت‌ها توسط صندوق‌های مستمری بگیران کارمندی به کار گرفته و این سهام می‌توانست برای خرید سهام شرکت استفاده شود.[۱۱] طرح اصلی رودلف میدنر این بود که شرکت‌های سوئدی بزرگتر از مقیاسی خاصی را ملزم کند تا سهامی برابر با ۲۰ درصد سود شرکت را منتشر کرده و از طریق اتحادیه‌های کارگری، مالکیت آن را به صندوق‌های مستمری بگیران کنترل شده توسط کارمندان منتقل کند. این طرح رد شد و یک طرح تخفیف یافته در سال ۱۹۸۴ به تصویب رسید که تصمیم‌گیری در شرکت‌ها را همان‌طور که بود باقی گذاشت و محدوده مالکیت کارکنان را به کمتر از ۳٬۵ درصد از سهام شرکت‌های ثبت شده در سال ۱۹۹۰ محدود کرد.[۱۲]

پانویس[ویرایش]

  1. O'Hara, Phillip (September 2003). Encyclopedia of Political Economy, Volume 2. Routledge. p. 71. ISBN 0-415-24187-1. In order of increasing decentralisation (at least) three forms of socialised ownership can be distinguished: state-owned firms, employee-owned (or socially) owned firms, and citizen ownership of equity.,
  2. Hastings, Mason and Pyper, Adrian, Alistair and Hugh (December 21, 2000). The Oxford Companion to Christian Thought. Oxford University Press. p. 677. ISBN 978-0-19-860024-4. Socialists have always recognized that there are many possible forms of social ownership of which co-operative ownership is one. Nationalization in itself has nothing particularly to do with socialism and has existed under non-socialist and anti-socialist regimes. Kautsky in 1891 pointed out that a ‘co-operative commonwealth’ could not be the result of the ‘general nationalization of all industries’ unless there was a change in ‘the character of the state’.
  3. Steele, David Ramsay (September 1999). From Marx to Mises: Post Capitalist Society and the Challenge of Economic Calculation. Open Court. pp. 175–177. ISBN 978-0-87548-449-5. Especially before the 1930s, many socialists and anti-socialists implicitly accepted some form of the following for the incompatibility of state-owned industry and factor markets. A market transaction is an exchange of property titles between two independent transactors. Thus internal market exchanges cease when all of industry is brought into the ownership of a single entity, whether the state or some other organization...the discussion applies equally to any form of social or community ownership, where the owning entity is conceived as a single organization or administration.
  4. Busky, Donald F. (July 20, 2000). Democratic Socialism: A Global Survey. Praeger. p. 2. ISBN 978-0-275-96886-1. Socialism may be defined as movements for social ownership and control of the economy. It is this idea that is the common element found in the many forms of socialism. Yet having stated this as the common definition of socialism, one must necessarily admit that there are a wide variety of views among socialists of various stripes as to just what constitutes social ownership and control of the means of production, distribution and exchange.
  5. Toward a Socialism for the Future, in the Wake of the Demise of the Socialism of the Past, by Weisskopf, Thomas E. 1992. Review of Radical Political Economics, Vol. 24, No. 3-4, pp. 10: "Here again there are two principal variants of such social claims to income, depending on the nature of the community holding the claim: (1) Public surplus appropriation: the surplus of the enterprise is distributed to an agency of the government (at the national, regional, or local level), representing a corresponding community of citizens. (2) Worker surplus appropriation: the surplus of the enterprise is distributed to enterprise workers."
  6. Peffer, Rodney G. (2014). Marxism, Morality, and Social Justice. Princeton University Press. p. 73. ISBN 978-0-691-60888-4. Marx believed the reduction of necessary labor time to be, evaluatively speaking, an absolute necessity. He claims that real wealth is the developed productive force of all individuals. It is no longer the labor time but the disposable time that is the measure of wealth.
  7. Saros, Daniel E. (May 1, 2014). Information Technology and Socialist Construction: The end of Capital and the Transition to Socialism. Routledge. p. 61. ISBN 978-0-415-74292-4. Another characteristic that Marx and Engels emphasized as a central feature of a future socialist society was a shorter workday. According to Tucker, Marx had a ‘vision of man in a future condition of freedom-creative leisure’ that he described in volume 3 of Capital.
  8. Otto Neurath's concepts of socialization and economic calculation and his socialist critics. Retrieved July 5, 2010: "Archived copy" (PDF). Archived from the original (PDF) on 2011-09-12. Retrieved 2010-07-05.
  9. What is socialization? A program for practical socialism, by Korsch, Karl. 1975. Duke University Press. New German Critique, No. 6, pp. 60-81: "The socialization demanded by socialism signifies a new regulation of production with the goal of replacing the private capitalist economy with a socialist communal economy."
  10. Yunker, James (April 1992). Socialism Revised and Modernized: The Case for Pragmatic Market Socialism. Praeger. pp. 29–31. ISBN 978-0-275-94134-5.
  11. O'Hara, Phillip (September 2003). Encyclopedia of Political Economy, Volume 2. Routledge. pp. 71–72. ISBN 0-415-24187-1. This leads us to the third form of social ownership, through a more equal initial distribution of corporate equity ... In his Unseen Revolution, published in 1976, the well-known management theorist Peter Drucker claimed that pension funds were reconciling employees’ need for financial security with capital’s need to be mobile and diversified, a form of ‘pension fund socialism’. Contemporary campaigns focusing on this dynamic include the explicitly socialist Meidner program...
  12. The Social Ownership of Capital, by Minns, Richard. 1996. New Left Review, Vol. 219, pp. 44-45."