مردم آمارد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

آمارد، اَمراد، آمار یا مرداها (به زبان سکایی: آمارد، Amard؛ به زبان پهلوی: آمویی، Amui) یا امارادان،قومی آریایی بودند که در شمال ایران و در مجاورت رود سفید رود در رودبار تا آمل زندگی می‌کردند. بنابر نظر ریچاردفرای , آملی کورت و دانشنامه ایرانیکا، آماردها آریایی بودند . آنان قومی نیرومند و جنگجو بوده‌اند . بنابر نظرریچاردفرای دو آمل یکی در مازندران و دیگری در آمودریا قرار داشته که نشانه کوچ این قوم ایرانی تبار هست. بنابر نظر ریچارد فرای نام شهر آمل مازندران به سکونت آماردها در آن منطقه برمیگردد [۱]. در کتاب تاریخ ایران کمبریج جلد سوم در صفحه ۷۶۶ چاپ ۱۹۸۳، آماردها قومی خوانده شده‌اند که تا دوران فرهاد یکم اشکانی در منطقه آمل مازندران میزیستند و فرهاد یکم بخشی از این قوم را به منطقه دربند در قفقاز کوچاند و باقیمانده آنها با قوم سکایی تپور که ، از پرثوه (Parthyene) به مناطق مرکزی جنوب دریای کاسپین (مازندران کنونی) کوچانده شده بودند ، آمیخته شده و قومیت مازندران (تپورستان) را تشکیل دادند .[۲] راویلسون نیز به حمله فرهاد یکم اشکانی، به قلمرو آماردها در مازندران امروزی و نواحی شرقی البرز پرداخته و از اخراج و کوچ اجباری قوم آمارد بدست فرهاد یکم خبر داده است.[۳] یحیی ذکا در <کاروند کسروی> آورده است: آما، آماردان یا ماردان، در زمان لشکر کشی اسکندر مقدونی به ایران، این تیره در مازندران نشیمن می‌داشتند و آن هنگام هنوز قبایل تپوران به آنجا نیامده بودند ولی سپس چنان‌که از گفته‌های استرابو پیداست در آذربایجان و ارمنستان و پارس و دیگر جاها پراکنده شدند.[۴] آماردها قومی مستقل شناخته بودند، شاید دیلمیان و آموییان را بتوان فرزندان آنان دانست..[۵] واژه گیل‌مرد که به بیشتر ساکنین بومی استان گیلان اطلاق می‌شود از ترکیب واژه‌های گیل و آمارد می‌باشد که از اخلاف اقوام گیل و آمارد می‌باشند. همچنین نام شهر آمل را دگرگون‌شده نام آمارد دانسته‌اند و بعدها واژه آماردها به سبب کثرت تلفظ به آمول، آملد، آمرد و آمل بدل شد.[۶]

پیشینهٔ تاریخی[ویرایش]

کتیبه‌ای از مارلیک، که از بقایای آمادایها در گیلان امروزی محسوب می‌شود.
جام کلاردشت، از بقایای آماردها در کلاردشت، مازندران.

مردم این قبیله پیش از ورود اقوام آریایی یعنی ماد، پارس و پارت در قسمتی از مازندران و گیلان کنونی زندگی می‌کردند. نام اصلی این قبیله آمو بود که در فارسی باستان به آمرد یا اَمرد شد. همچنین در برخی کتاب‌ها به آنها مارد نیز گفته‌اند. آنها مردمی جنگجو و هنرمند بودند و با همسایگان خود در کشمکش دایمی بسر می‌بردند. اسکندر مقدونی با آنها جنگیده است، فرهاد یکم آنها را به سوی قفقاز در غرب دریای خزر رانده است. برخی معتقدند شاخه‌ای از قبایل آماردها در کنار رود جیحون می‌زیسته‌اند. نام آمودریا از این قوم گرفته شده‌است. نام گذشتهٔ سفیدرود گیلان نیز آمرد یا آمادای بوده است. یکی از مناطق مسکونی مهم ایران را که می‌توان به این قوم نسبت داد تپهٔ مارلیک گیلان و تخته‌سنگ‌های کناریه رودهراز است. در آنجا هنر پیشرفته و زیبای سفالگری و زرگری آماردها برای ما به یادگار مانده‌است.[۷]

عقیدهٔ مورخان[ویرایش]

آماردها در زمان حکومت هخامنشیان، اولین قوم مستقل ایرانی

دیاکونوف نام قدیم آمارد را آمِرد یا آماردوس ذکر می‌کند و می‌نویسد منطقهٔ کوهستانی واقع در جنوب شرقی مسیر پایین رود ارس و نواحی مصب سفید رود که توسط قبایل کادوسیان و کاسپی‌ها مسکون بوده مطیع ماد نگشته و جز آن سرزمین محسوب نمی‌شود.[۸][۹]

طبق تحقیقات باستان‌شناسی، استان‌های ساحلی دریای خزر احتمالاً از ۷۵٬۰۰۰ سال پیش محل زیست انسان بوده‌است. در ۱۳۳۰ ه. ش. کارلتون کون، باستان‌شناس آمریکایی، اسکلت‌هایی از انسان نئاندرتال را که ظاهراً نیای کهن اقوام ساکن کرانه دریای خزر بوده‌است، در غارهای هوتو و کمربند واقع در مغرب بهشهر کشف کرد.

از جملهٔ این اقوام هرکانیان در گرگان، تپوران در منطقهٔ کوهستانی البرز، و مَرداها به مرکزیت آمل ، و کادوسیان در غرب دریای خزر و مادها در جنوب البرز شرق زاگروس ساکن بودند. آماردها که کشورشان میان اراضی ورکانه و کادوس نشان داده شده ظاهراً قومی مزبور بادیه‌نشین و مهاجر بوده که به تاخت تاز و تصرّف اراضی دیگر اقوام می‌پرداختند.

اسطوره‌های ایرانی[ویرایش]

در اساطیر ایرانی از پیکار میان آریاییان و دیوان اشاره به این قوم در این ناحیه شده‌است[۱۰] به گفتهٔ مورخان امروزی این قوم در غرب مازندران کنونی و شرق گیلان می‌زیستند [۱۱]. پیش از مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران، اشاره به اقوامی در منطقه شمالی رشته کوه البرز و در حاشیه جنوبی دریاچه خزر شده است، که به آماردها معروف بوده‌اند.

نظر نویسندگان ایرانی[ویرایش]

  • یحیی ذکاء در «کاروند کسروی» آورده‌است: آما، آماردان یا ماردان، در زمان لشکرکشی اسکندر مقدونی به ایران، این تیره در مازندران نشیمن می‌داشتند و آن هنگام هنوز قبایل تپوران به آنجا نیامده بودند، ولی سپس چنانکه از گفته‌های استرابون پیداست در آذربایجان و ارمنستان و پارس و دیگر جاها پراکنده شدند.[۱۲]

مرزهای چهارگونه سرزمین مردها بدین‌گونه بود، از مشرق به مرز هیرکانه[۱۳] و قسمتی به پارت، خراسان، از شمال به دریاچهکاسپین[۱۴] و از مغرب تا آن دست لنکران[۱۵] و از جنوب شرقی به کومیسین[۱۶] و از جنوب ری[۱۷] و جنوب غربی به کسپین[۱۸] و سرزمین مدی مرز مشترک داشت. «وی در جای دیگر می‌نویسد: در حدود چهار هراز سال پیش از میلاد انبوهی از مردم هندواروپایی در مسیر مهاجرت خود به سمت هندوکش و دسته‌ای به سوی فلات ایران سرازیر و چون از خاک گرگان[۱۹] گذشتند و به سرزمین مَردها رسیدند، منطقه را سبز و خرم یافته، رحل اقامت افکندند؛ آنان میزبانان را دوا، بربر و تور نامیدند». در این مختصر مجال نقد و بررسی موارد مذکور نیست. عقب‌مانده بودن تپورها و آماردها نسبت به آریایی‌های مهاجر یا القاب دوا، تور و بربر، هم از نظر زبانشناسی و هم از نظر تاریخی جای تامل و نقد دارد.

آماردها در کرانه‌های دریای آمارد در نقشه‌ای فرانسوی دیده می‌شوند.

او در ادامه می‌نویسد: «نام شهر آمل یادگاری است از همین قوم که نام خود را به این سرزمین داده‌اند»[۲۰] هرودوت در کتاب تواریخ در توضیح عایدات داریوش از ممالک و اقوام زیر نفوذ، از اقوام تیبارین‌ها، ماکروین‌ها، موزیکان‌ها و ماردها (آمرد) نام برده‌است.

و باز در ارتباط با دلیری و شجاعت آماردها در کتاب تاریخ طبرستان به نقل از یک دائرةالمعارف از کتابخانه دانش عمومی Library Of General Knowledge چاپ ۱۸۸۲ میلادی آمده‌است:

قسطنطین چهارم در ۶۸۶ میلادی سده هفتم دوازده هزار از مردی‌ها را، که قبیله‌ای جنگجو و ایرانی نژاد بودند و در بخش‌های شمالی دریای خزر می‌زیستند، برای سد و جلوگیری تاختن‌های مسلمانان به سرزمین لبنان کوچانید.

در جنگ گوگمل در قلب قشون، داریوش سوم با تمام خانواده و نجبای ایرانی جای داشت که جنگ آوران هندی، کاری، آناپاست Anapast و تیراندازان ماردی گرداگردش صف بسته بودند. شواهد دیگری از قدرت جنگندگی این قوم در نبردهای ترموپیل، گوگمل و نیز دیگر نبردها با ساردها یا نیروهای بابل در دوره هخامنشیان موجود است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. R.N. Frye, Ancient Central Asian History Notes,” Proceedings of the Second European Congress of Iranian Studies, (ISMEO, Rome), 185-90. Pg 188: "town of Amul on the Amu Darya and the Amul in Mazanderan, Iran, both of which may be traced back to the migration of an Iranian tribe called Amardi or Mardi " C. J. Brunner, "IRAN v. PEOPLES OF IRAN (2) Pre-Islamic", Encyclopaedia Iranica. [۱] "The Mardi nomads are named as one of the four predatory mountain peoples of the southwest discussed by Alexander’s admiral, Nearchus (Str. , 11.13.6; the others are non-Iranian)." Kuhrt, Amélie (2007). The Persian Empire: A Corpus of Sources of the Achaemenid Period. London: Routledge. ISBN 0-415-43628-1."For the Persian tribe of the Mardi, see 3, no.5. 3", pg 98. "town of Amul on the Amu Darya and the Amul in Mazanderan, Iran, both of which may be traced back to the migration of an Iranian tribe called Amardi or Mardi "
  2. Yarshater، E.. The Cambridge History of Iran:Seleucid Parthian :Amardi (mardi) continued to inhabit the Amul region although Phratees I had transported some to guard the Caspian Gates of Media. They were , however , mingled with the Tapurians who had been transported there from Parthyene .. ج. Volume 3 (1). Cambridge University Press,، ۱۹۸۳. 
  3. At beginning of his reign Phraates I directed his arms towards territory inhabited by Amardians, a poor but warlike people, who appear to have occupied eastern portion of the Elburz range, south of the Caspian Sea, what is probably today immediately south of Māzandarān and Astarabad. The reduction of these fierce mountaineers is likely to have occupied him for some years, since their country was exceedingly strong and difficult Rawlinson 1875, p. 36
  4. ایران باستان مادها و آمردها. کاروند کسروی، مجموعه مقاله‌ها و رساله‌های احمد کسروی، به‌کوشش یحیی ذکا
  5. کتاب گیلان، جلد اول، انتشارات گروه پژوهشگران ایران، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۰ خورشیدی
  6. جمعی از کاربران ویکی‌پدیا. «Amard»(انگلیسی). بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۱۱. 
  7. این تسمیه برازنهٔ قزل بونداها است.
  8. اینجا مسکن قبایل ماد بوده و منظور از آماردوس همان قبایل ماد است.
  9. کتاب گیلان – جلد اول- انتشارات گروه پژوهشگران ایران – چاپ دوم- زمستان ۱۳۸۰ خورشیدی
  10. . حکیمیان، ۱۷، خواندمیر، ۲/۴۰۴، رابینو، ۵۸ابن‌اسفندیار، ۱۸۱، زرین‌کوب، ۵۴۶، اقبال، ۴۰، رابینو، ۷۰، بارتولد، ۲۴۳، کرزن، ۲/۶۰۹؛ محبوبی اردکانی، ۴۱، فرهنگ جغرافیایی ایران، ۳/۲۵، کرزن، ۱/۵۰۲-۵۰۳؛ بارتولد، ۲۴۳-۲۴۴
  11. تاریخ مازندران، اسمعیل مهجوری
  12. ایران باستان مادها و آمردها
  13. ورگانا، هیرگانا، گرگان
  14. دراکسپین، کاسو، کازاک (قزّاق)
  15. یا قفقاز
  16. قومس، دامغان
  17. رکا، رک، رغه
  18. Qazvin
  19. ورکانا
  20. همانطور که گفته شد این آمل در مرز کشور ماد و آشور قرار داشت.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]