خشایارشا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
خشایارشا
𐎧𐏁𐎹𐎠𐎼𐏁𐎠
Xerxes Image.png
این کنده‌کاری در تخت جمشید، خشایارشا را نشان می‌دهد
دوران ۴۸۵–۴۶۵ پیش از میلاد (۲۰ سال)
تاجگذاری ۴۸۵ پیش از میلاد
زادروز ۵۱۹ پیش از میلاد
زادگاه ایران
مرگ ۴۶۵ پیش از میلاد (۵۴ سال)
محل مرگ احتمالاً ایران
آرامگاه کوه رحمت، نقش رستم
پیش از اردشیر یکم
پس از داریوش بزرگ
همسر آمستریس
دودمان هخامنشیان
پدر داریوش بزرگ
مادر آتوسا
فرزندان امیتیس
داریوش
ویشتاسپ (هیستاسپس)
اردشیر یکم
دین مزدیسنا

خَشایارشای یکم (به پارسی باستان: 𐎧𐏁𐎹𐎠𐎼𐏁𐎠)، یا خَشایارشای بزرگ،[۱] فرنامیده به شاه شاهان پسر داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش بزرگ، چهارمین پادشاه هخامنشی در سال‌های (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد) است.

داریوش بزرگ پسران بسیاری داشت که بزرگ‌ترین آنها آرتابرزن بود، ولی داریوش خشایارشا را که بزرگ‌ترین فرزند آتوسا دختر کوروش بود به جانشینی برگزید. خشایارشا در سال ۴۸۶ پیش از میلاد در سی و چهار سالگی پس از مرگ پدر به پادشاهی رسید.[۲] خشایارشاه بر کشوری فرمان می‌راند که بزرگترین شاهنشاهی تاریخ جهان از نگر درصد مردمانی که در آن می‌زیسته‌اند است. ۴۴ درصد مردمان جهان در این گستره زندگی می‌کرده‌اند.[۳]

نام خشایارشا از دو بخش «خشای» به چم فرمان‌روا و «آرشا» به چم قهرمان، مرد پدید آمده.[۴] چمار این نام می‌تواند «کسی که در میان شاهان پهلوان است»[۵] یا فرمانروای قهرمانان باشد.[۶]

منبع‌شناسی برای زندگانی خشایارشا[ویرایش]

نوشته‌های هرودوت از بن‌مایه‌های زندگانی خشایارشاست. نوشته‌های هرودوت ۹ پوشینه (جلد) است و هر پوشینه را ویژهٔ یکی از خدایان تاریخ، (خنیاگری، خندانندگی (طنز)، سوگ، پایکوبی، چکامه، ستارگان و گفتار) ساخته است. بن‌مایه‌های هرودت برای نگارش کتاب‌هایش نوشته‌های گاه‌نگاران و گزارش‌های گفتاری و رویدادهایی را که خود به چشم دیده هستند. از گاه‌نگارانی که از نوشته‌هایشان وام گرفته می‌توان هکاته را نام برد؛ ولی مهم‌ترین بن‌مایه‌هایش، خودش و بازگفت‌هایی هستند که راسته یا ناراسته از دیگران شنیده است.[۷] به‌راستی هر جا که هرودوت بازگوی گزارش‌های آگاهانه و درست بوده، نوشته‌هایش نیز با یافته‌های تازه و دپه‌های (سندهای) باستان‌شناسی هماهنگ است.[۷] با این همه، گرچه هرودت امانت داشته و دادمند بوده، داده‌هایش از غرض‌ورزی تاریخ‌گزارانی که او بازگوکننده‌شان است تهی نیست.[۸] هم‌چنین گرچه هرودوت به بن‌مایه‌های پرشماری دسترسی داشته، تنها بن‌مایه‌هایی را که از نگر او راست‌تر می‌نموده یاد کرده است؛ بنابراین باور کورکورانه به برداشت‌های تاریخی هرودت شایسته نیست.[۹]

گاه‌نگاران امروزی بر این باورند که هرودوت همواره پرسمان‌های برجسته تاریخی را با افسانه‌پردازی آمیخته است. هرودوت زمان کودکی و بالندگی کوروش بزرگ را بر پایهٔ افسانه‌های تودگانه (عامیانه) و ناراستینه بازمی‌گوید. دربارهٔ زندگی کوروش او سه بازگفت دارد: از آگاهان پارسی، ژوستین و نیکلای دمشقی برگرفته از کتزیاس. ولی همهٔ این بازگفت‌ها بی‌گمان زاییده خواسته‌های سیاسی و تبلیغی است.[۱۰] در جای دیگر، هرودوت به نخستین آشنایی پارسیان با یونان، از راه پزشک دربار داریوش، دموکدس، می‌پردازد؛ ولی این بازگفت نیز با افسانه‌هایی ناهمساز با نگاه تاریخ‌نگاران امروزین درآمیخته است. افزون بر این هرودوت بارها گاهدادها (تاریخ روی‌دادها) و زمان‌بندی‌ها را درست یاد نکرده است.[۱۰]

رویدادگزاران تاریخ هخامنشیان نیز گاه چنین غرض‌ورزی‌هایی را برای هرودت برشمرده‌اند. برای نمونه، برداشت‌ها و اندریافت‌های هرودوت از سرآغاز هخامنشیان درست نیست. او بر پایهٔ رویدادها و شنیده‌هایش، کشورگشایی‌های کوروش بزرگ را شبیخون‌های چادرنشینانی برای چپاول و دستبرد به سرزمین‌های دیگر یاد می‌کند. هم‌چنین پیروزی بر مادها را از سر بخت‌یاری و برآمده از دشمن‌یاری‌های (خیانت) پیرامونیان آستیاگ دانسته است. گواه‌های تاریخی بسیاری نشان از نادرستی برخی از گزارش‌های هرودت دارد. برای نمونه، دپه‌های بابلی و گزارش‌های گزنفون. گزنفون به‌سازی‌های جنگی و لشکری گسترده‌ای را برای پارس‌ها برمی‌شمرد: ساماندهی فرماندهی سپاه بر پایه سازمان ده‌هزار تنی، سازوبرگ دادن به نیروی سواره و ارابه‌سواران. با چنین سازمان‌دهی جنگی نمی‌توان دیدگاه هرودوت را در زمینهٔ پیروزی کوروش بر مادها و چادرنشین بودن پارس‌ها پذیرفت. با این همه شگفتا که بسیاری بر هرودوت به انگ هوادارای از خاوریان و از آسیایی‌ها (بربرها) بر وی یوریده‌اند، چه در روزگار باستان و چه در روزگار نوین.[۱۱] گروهی وی را افسانه‌پرداز و داستان‌ساز خوانده‌اند، از این میان پلوتارک، گاه‌نگار سدهٔ نخست میلادی، کتابی با نام غرض‌ورزی هرودوت نوشته است.

سالشمار[ویرایش]

  • ۴۸۶ پ.م.: پس از مرگ داریوش، فرزندش خشایارشای یکم بر تخت شاهی نشست.[۲]
  • ۴۸۵ پ.م.: خشایارشا شورش مصر را سرکوب کرد و برادرش اردشیر (ساتراپ) را بر استان‌داری (ساتراپی) مصر گمارد.[۲]
  • ۴۸۴ پ.م.: خشایارشا در سرکوب شورش بابل، سنگربندی‌های پدافندی آنجا و تندیس خدای مردوخ را ویران کرد.[۲]
  • ۴۸۰ پ.م.: ارتش هخامنشی به یونان یورید و در شهر آتن رژه رفت ولی ناوگان دریای هخامنشی در نبرد سالامیس شکست خورد و سرانجام یورش‌های ایران در این سال پایان پذیرفت.[۲]
  • ۴۷۹ پ.م.: در جنگ پلاته ایران از یونان شکست خورد.[۲]
  • ۴۶۵ پ.م.: یکی از رای‌زنان (پاسداران) خشایارشا به نام اردوان، خشایارشاه را کشت.[۲]
  • ۴۶۵ پ.م.: اردشیر یکم پس از کشتن پدرش خشایارشا و برادرش داریوش که جانشین بودنش روا بود، بر تخت شاهی نشست.[۲]

خشایارشا در عهد عتیق[ویرایش]

نوشتار اصلی: اخشورش

عهد عتیق از اشونسک‌های (کتاب‌های مقدس) یهودیان است. کتاب استر پنجمین بخش از تخش یا همان عهد عتیق است. نسک استر به شه‌بانو شدن دختری یهودی به نام استر می‌پردازد. همانا استر همسر یهودی اخشورش، پادشاه پارس است و بسیاری اخشورش را همان خشایارشا می‌دانند. استر جایگزین شه‌بانوی وَشتی شده‌است تا یهودیان در ایران را از برنامه‌های هامان بدنهاد برهاند. هامان وزیر اخشورش فرمان کشتار یهودیان را داده است و این شه‌بانو می‌کوشد تا از کشتار یهودیان پیش‌گیری کند. تلاش او با شکستن فرمان کشتار یهودیان به بار می‌نشیند. هم‌چنین هامان به دار آویخته می‌شود (هر ساله جشن پوریم به یادآوری این رهایی برگزار می‌شود).[۱۲]

دیدگاه‌های نادرستی اشونسک استر[ویرایش]

بسیاری از پژوهندگان داستان استر را یک داستان افسانه‌آمیز که از افسانه‌های آشوری برگرفته شده است، می‌دانند.[۱۳] این داستان تنها در بن‌مایه‌های یهودی آمده است و نشانی از آن در گفته تاریخ‌نگاران یونانی و نشانه‌های به جا مانده از هخامنشیان نیست. هم‌چنین برخی از گاه‌نگاران یونانی پامی فشرند که خشایارشا تنها یک شه‌بانو به نام آمستریس داشته است. آمستریس به سال پیری رسیده است و از این رو جایگزینی شه‌بانو در زمان خشایارشا رخ نداده‌است.[۱۴] افزون بر این، نام همسر خشایارشا به گواه هرودوت، آمستریس دختر اتانس بوده ولی هیچ نشانی از وشتی یا استر در تاریخ هرودوت نیست.[۱۵] هم‌چنین، در نسک استر اخشورش (خشایارشا) بر بیش از ۱۲۷ استان از هند تا حبشه فرمان می‌راند و باژ بر زمین و کرانهٔ دریا می‌نهد؛ ولیک هیچ سخنی از یورش ناکام به یونان و گسترش پارسه نشده‌است. پافشاری نویسنده نسک استر بر ۱۲۷ استان شاهنشاهی ایران[۱۶] با راستینگی تاریخی بیست شهربانی ناسازگار است. هم‌چنین، بیش‌تر نام‌هایی که در این نسک آمده، نام‌های سامی و عبری و نه نام‌های ایرانی‌اند. این ناسازگاری‌ها گویا از روی ناآگاهی نویسنده از تاریخ ایران بوده‌است. به گفته مک‌کولوگ شاید اندکی راستی در پشت داستان استر باشد ولی نسک در دیسهٔ کنونی‌اش دارای کژی‌ها و دوگانگی‌هایی است. از این روی باید نسک را افسانه‌ای تاریخی و نه گزارشی تاریخی برشمرد. مهم‌ترین دلیلی که پژوهش‌گران بر بی‌پشتوانگی گزارش اشونسک استر دربارهٔ همسری خشایارشا به آن دست می‌یازند، این گفتهٔ هرودوت (۷٫۶۱) است که شه‌بانو خشایارشا آمستریس بود نه وَشتیِ اشونسک استر (استر، ۹:۱). آمستریس زنی بی‌اندازه نیرومند و کینه‌توز و با نفوذ بود. داستان واکنشش به دل باختن خشایارشا به دختری دیگر این کینه‌جویش را به خوبی نشان می‌دهد. دل‌باختگی خشایارشا در زمان بودن او در سارد هنگام لشکرکشی به یونان روی داد. خشایارشا نخست دل دادهٔ زن برادر خود ماسیست شد (نیاز به منبع دارد)؛ ولیک چون از او پاسخ نه شنید با دختر او آرتائونته نرد دل باخت (نیاز به منبع دارد). پادشاه به این زن جامه‌ای را بخشید که آمستریس بافته بود. آمستریس از این دلباختگی آگاه و سخت خشمگین شد. آیین باستانی بایسته می‌کرد که شهریار هر درخواستی را که در یک مهمانی پادشاهی از او می‌شد برآورده می‌کرد؛ از این رو آمستریس تا بزم زادروز شاه دست نگه داشت تا کینه‌اش را در این مهمانی بتوزد. آمستریس نیز درخواست کشتن مادر آرتائونته را کرد. خشایارشا نیز ناگزیر به خواستهٔ همسرش گردن نهاد. آمستریس دستور داد تا مادر آرتائونته را تکه‌تکه کنند (نیاز به منبع دارد).

دیدگاه‌های درستی اشونسک استر[ویرایش]

با این همه، برخی از پژوهندگان هماهنگی‌هایی را میان اشونسک استر و گزارش‌های تاریخی می‌یابند. از این میان استافورد رایت و ویلیام شِی می‌گویند که با پذیرفتن برخی ویرایش‌ها می‌توان وَشتی را با آمستریس یکی دانست.[۱۷][۱۸][۱۹] شِی می‌کوشد تا نشان دهد که هماهنگی‌هایی میان اشونسک و گزارش‌های تاریخی هست و آن را با رد دیدگاه‌های دیگران در نادرستی اشونسک همراه می‌سازد. از این میان، از دلیل‌هایی که برای نادرست بودن اشونسک استر می‌آورند آن است که چون که آمستریس / وَشتی پس از دست یافتن پسرش اردشیر اول به تاج و تخت در سال ۴۶۴ پ. م، فرمان و خواست خود را می‌رانده، استر نمی‌توانسته شه‌بانو شود. شِی در این باره یک گاه‌نگاری ساخته تا نشان دهد می‌توان این دلیل را رد کرد. در گاه‌نامه او شکافی در رویدادهای اشونسک استر میان سال سوم (استر، ۳:۱) و سال هفتم (استر، ۱۶:۲) هست. این شکاف درست هماهنگ است با نبود خشایارشا به دلیل لشکرکشی‌اش به یونان از سال ۴۸۰ تا ۴۷۹ پ.م. او می‌گوید: «در اصل هرودوت روایت خود دربارهٔ سلطنت خشایارشا در این برهه را (سال ۴۷۹ پ. م) پس از شرح آن رویدادهایی به پایان می‌رساند که در سال هفتم سلطنت متعاقب بازگشت شاه از لشکرکشی یونان اتفاق افتادند؛ بنابراین، این گفته که آمستریس بین سال‌های هفتم تا دوازدهم سلطنت ملکهٔ خشایارشا بوده، اغراق‌آمیز است، چرا که ما تا زمانی که پسرش اردشیر اول بر تخت پادشاهی ایران نشست هیچ آگاهی دیگری از او نداریم. با توجه به سکوت منابع، هیچ مدرک مشخصی وجود ندارد که نشان دهد آیا آمستریس از سال هفتم سلطنت خشایارشا تا پایان سلطنت او همسر اصلی اش به شمار می‌رفته یا نه.».[۲۰] از سوی دیگر، اشونسک تنها کاسته‌شدن جایگاه وَشتی را در پرده‌سرا می‌گزارد و نه کشته شدن یا جدایی‌اش از پادشاه. شِی می‌گوید که اگر کنش سنگ‌دلانهٔ آمستریس / وَشتی درست باشد و پس از بازگشت خشایارشا از باختر در شوش رخ داده باشد، شاه انگیزهٔ بیشتری در گزیدن همسری دیگر داشته است.

از دیگر گواه‌هایی که به درستی استر می‌آورند، سخن کلاینز دربارهٔ زمان پیری آمسترس است. او برداشت رایت از سرنگونی و همراهی (آمستریس/ وشتی) را نادرست می‌انگارد. رایت می‌گوید: «دشواری دیدگاه رایت این است که (آمستریس/ وشتی) که در استر در سال سوم پادشاهی خشایارشا (۴۸۳/۴) سرنگون شد، بر اساس گفتهٔ هرودوت دست کم در بخشی از مبارزهٔ خشایارشا علیه یونان (۴۸۱–۴۷۹ پ. م) همراه اوست.»[۲۱] او گوید که نباید وَشتی و آمستریس را یکی شمرد. هم‌چنین در رد همراهی آمستریس با خشایارشا به گفتهٔ هرودت دست می‌یازد. هرودت می‌گوید که آمستریس یک بار به اندازه شمار پسران و دخترانی که در کنار رود اسرومون در تراس به خاک سپرده شده بودند، پارسی به خاک سپرد. برخی چنین برداشت کرده‌اند که این خاک‌سپاری نشان از هم‌راهی آمستریس با خشایارشا در لشکرکشی‌ها بوده است؛ ولی شِی می‌گوید که این برداشت درست نیست. هرودوت نمی‌گوید که آمستریس همراه خشایارشا بود؛ او به روشنی می‌گوید که این روی‌داد هنگامی که آمستریس «رو به پیری» بود رخ داده است.[۲۲]

افزون بر آنچه گفته شد، پژوهندگان هماهنگی‌هایی دیگری نیز میان اشونسک استر و گزارش‌های هرودت می‌یابند. برای نمونه، بر پایهٔ نوشتهٔ آندره باروک[۲۳] و مور[۲۴] اَخشورُش در استر را با آن‌که هرودوت گزارش می‌دهد یکسان می‌دانند. باروک می‌گوید آخشورش که در استر آمده است «به طور کامل با خشایارشایی که از طریق هرودوت می‌شناسیم مطابقت دارد.» مور در این باره می‌گوید: «بیش تر آنچه نویسندهٔ استر دربارهٔ خشایارشا می‌گوید به گونه‌ای نسبتا دقیق بر آنچه این نویسندهٔ یونان باستان می‌بایست دربارهٔ چنین چیزهایی می‌گفته است، مطابقت دارد.» از دیگر نمونه‌هایی که اخشورش گزارده شده در اشو نسک استر یکسان می‌داند نگارهٔ شناخته‌شدهٔ استر در کنیسهٔ دورااروپوس است. این نگاره اخشورش را با شلوار پارتی نشسته بر تخت پادشاهی نشان می‌دهد. دالیا لویت-تاویل می‌گوید: «در نتیجه، نظر ما این است که صحنهٔ نشستن اَخشورُش بر تاج و تخت نماد حق الهی و مشروع شاه ایران برای پادشاهی است، چنان‌که نقش او به عنوان حامی قانون و عدالت مروج چنین حقی است.»[۲۵]

فرونشاندن شورش مصر و بابل[ویرایش]

خشایارشا پس از نشستن به تخت با لشکری به سوی مصر رفت و توانست که شورشی را که در آن جا بر پا شده بود فرو بنشاند. او برادر خود هخامنش را ساتراپ (شهربان) مصر کرد و بزرگ‌زادگان و دین‌بران مصر به کارانه و آزادکاری‌های پشین خود بازرسانید. این شورش در سال (۴۸۶ پیش از میلاد) روی داد.

بابل نیز در همین زمان‌ها سر به نافرمانی برداشت. همانا خشایارشا توانست شورش را فرو بنشاند و زوپیر از سوی ایران شهربان بابل شد؛ ولی پس از چندی شهربان کشته شد و پسرش بغابوخش (مگابیز دوم به نوشته یونانی‌ها) به جای او برگماشته شد. هرودوت در کتاب خود می‌نویسد که به دستور خشایارشا دژ و پرستش‌گاه‌های بابل را رمباندند و خدای بزرگ آنها را به ایران آوردند. این تندیس زرین نزد بابلیان بسیار ارجمند بود و هر پادشاهی باید در آغاز سال بابلی دست آن را می‌گرفت. خشایارشا از شورش بابل آن اندازه آزرد که از آن پس فرنام شاه بابل را از فرنام‌های خود زدود و خود را تنها شاه پارسی‌ها و مادی‌ها خواند.[۲۶] بدین سان بابل با شورش‌های بسیار از پایتختی بی‌بهره شد. در آینده شهرهای دیگری از آن سرزمین چون نیپور، سلوکیه، تیسفون و بغداد پیشرفت کردند. شورش بابل در سال سوم یا چهارم پادشاهی خشایارشا برابر با سال (۴۸۲ یا ۴۸۱ پیش از میلاد) روی داد.

در بابل، زیگورات بزرگ (اته منانکی) و معبد مردوک (اساگیلا) ویران شدند. آریان (۳:۱۶) نوشته است: «اسکندر که وارد بابل شد پیشنهاد کرد اهالی بابل پرستشگاه‌هایی را که خشایارشا ویران کرده بود، از نو بسازند، به ویژه پرستشگاه بل که بیش از همهٔ خدایان مورد احترام بابلیان بود.» استرابو (Geography 16:15) نوشته است که اسکندر نتوانست این زیگورات را بازسازی کند.

همه این کارها درست وارونهٔ آن سیاست دلجویانه‌ای بود که کوروش بنیاد نهاده بود. خشایارشا بایست در دوران طولانی اقامت پیش از پادشاهی خود در بابل به خوبی با مذهب بابلیان و آیین آن آشنا شده باشد. او می‌دانست که پیکرهٔ مردوک برای برگزاری مراسم جشن سال نو ضرورت دارد.[۲۷]

لشکرکشی به یونان[ویرایش]

نقش‌برجستهٔ داریوش بزرگ در تخت جمشید
گسترهٔ ایران در سال ۴۹۰ پیش از میلاد.

داریوش بزرگ در واپسین سال‌های زندگانی می‌خواست که برای تاوان‌خواهی از یونانیان برای چپاول و به آتش کشیدن سارد پایتخت لیدیه و هم‌چنین به تاوان شکست سپاه ایران، در نخستین سری جنگ‌های ایران و یونان و نبرد ماراتون، به یونان لشکر بکشد؛ ولی پیش از آن داریوش زندگی را بدرود گفت. پس از او پسرش خشایارشا آهنگ خونخواهی کرد تا کار پدر را به سرانجام برساند. شاید به جز این، آنچه وی را به این اندیشه انداخت، پافشاری مردونیه (داماد داریوش بزرگ و پسر گبریاس) و به ویژه دورشدگان (تبعیدیان) آتنی در پناه دربار بود. در خود آتن هم همانا این خون‌خواهی را پیش‌بینی می‌کردند و تمیستوکل سردار آتن پس از سرگذشت ماراتون، بخش بزرگی از سرمایهٔ آتن را در راه توانمندی نیروی دریایی هزینه کرد.

سرانجام خشایارشا آهنگ جنگ با یونان کرد و بی‌گمان نیرویی را که پیش از دیده نشده بود آماده کرد؛ ولی این نیرو آن اندازه هم که هرودوت می‌داود (داوی می‌کند)، نمی‌توانست ارتشی میلیونی باشد، چرا که چنین شمار سپاه و افزارها اگر هم سازوبرگش برای خشایارشا شدنی بود، آماده کردن افزار و توشهٔ آن در سرزمین‌های تراکیه و مقدونیه انجام‌پذیر نبود. بااین همه، این که هرودوت می‌گوید چهل و هشت تیرهٔ گوناگون درین سپاه بوده‌اند شاید درست باشد. بر پایهٔ گفتهٔ هرودوت خشایارشا در بهار سال ۴۸۰ پیش از میلاد از لیدی به سوی یونان لشکر کشید.

تنگهٔ داردانل[ویرایش]

تنگهٔ داردانل بر ترکیه واقع شده‌است
تنگهٔ داردانل
جایگاه تنگهٔ داردانل.

با نوآوری خشایارشا پلی از کرجی‌ها بر روی داردانل (هلس پونت)، به دست اندازه‌گیران مصری، فنیقی و (لبنانی) ساخته شد که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن گذشته و به خاک یونان درآید. یونانی‌ها که در برابر این تندآب سپاه، ستیزه‌جویی را بیهوده یافتند در مقدونیه و تسالی (در کانون یونان) هیچ ایستادگی نشان ندادند و تا آن جا که در خود آتن هم دربارهٔ جنگ دودلی و لغزش در میان بود[۲۸] ولی کسی از آتن به نام تمیستوکل گام پیش نهاده مردم را به جنگ و افزارآرایی آن برانگیخت، سرانجام پشتیبانان جنگ پیروز شدند و شهرهای دیگر یونانی هم که اسپارت و سی شهر دیگر از آن میان بودند، به دشمنی ایران در یک هم‌پیمانی یونانی درآمدند.[۲۹]

نبرد ترموپیل[ویرایش]

زمان و جای جنگ میان سپاه ایرانیان و یونانیان.

نخستین جنگ از دومین سری جنگ‌های ایران و یونان نبرد ترموپیل بود. چون یونانیان می‌دانستند که در دشت گسترده از پس سپاهیان سواره ایران برنخواهند آمد، نیروهای یونانی در تنگهٔ ترموپیل باریکه‌ای میان کوه و دریا در چشم به راه دشمن نشستند. در نبرد ترموپیل فرماندهی نیروی زمینی یونان با لئونیداس پادشاه اسپارت بود و فرمان‌دهی نیروی دریایی را آوری بیاد بر دوش داشت.

در آغاز جنگ در دریا درگرفت که از برای بادهای تندی که وزید برنامه‌های جنگی ایران کارساز نیفتاد و نبرد دریایی بدون این که برآیند صددرصد داشته باشد، پایان یافت. در این هنگام نیروی ایران که از راه خشکی پیش می‌آمد به تنگهٔ ترموپیل رسید و به سپاه لئونیداس برخورد. گذر از تنگه برای سپاه سترگ خشایارشا شدنی نشد ولی فرماندهٔ سپاه ایران از یک کوره‌راه، خود را به پشت سپاه یونانی رساند و سپاه یونانی پراکنده شد و تنها لئونیداس سردار و پادشاه اسپارتی و یک دستهٔ اندک از کسان اسپارت که او خویشتن برگزید،[۳۰] در آنجا پایداری بی‌باکانه‌ای از خود نشان دادند و خود را به کشتن دادند، تا مردمشان بتوانند پشت بنشینند.

گشایش آتن[ویرایش]

پس از گشایش ترموپیل آتن نیز در آژیر یورش بود و آتنی‌ها ناچارانه همراه زنان و کودکان خویش، به سوی آبخوست سالامیس در جنوب آتن روانه شدند.

پس از اینکه خشایارشا به آتن درآمد اردوگاه خود را در بیرون آتن برپا کرد. وی می‌دانست که یونانیان در پلوپونز در جنوب یونان ارتشی دارند و پیش‌بینی می‌کرد که آن ارتش به آتن بیاید و وی را در آن شهر در چنبره اش بگیرد. این بود که ارتش ایران را در برون از آتن گرد آورد. پس از درآمدن به شهر، خود خشایارشا همراه با گارد جاوید در ساختمان «پوله ته ریوم» که ساختمان مجلس سنای آتن بود ماند. روزی که ارتش ایران به آتن درآمد در آن شهر هتا یک کس هم به چشم نمی‌خورد، ولی ساختمان آکروپل پر از مردمانی بود که به آن پناه برده بودند تا خدای آتنه که خدای آتن بود از آنها نگاهداری کند. همین هم شد و خشایارشا فرمود که کسی آنها را نیازارد. آنهایی که در آکروپل گرد آمده بودند کسانی بودند که نتوانسته بودند خود را از آتن دور کنند، برخی از آنها از روی کمبود ترابرها و برخی از روی نداشتن دارایی در پرستشگاه بزرگ بست نشسته بودند. به امید این که خدای آتنه آنتیان را خواهد رهانید، از همین روی خشایارشا از یورش به آکروپل و کسانی که در آن بودند بازایستاد. خشایارشاه می‌دانست آنهایی که در آکروپل نشسته‌اند از نبود خواربار به تنگ خواهند آمد و به آنها آزادی داد که از آنجا برون آیند و برای خود خوراک فراهم آورند.[۳۱]

نبرد سالامیس[ویرایش]

پس از گشودن آتن اگر ایرانیان خودشان دست به جنگ نمی‌زدند، داستان پایان یافته بود و یونانی‌ها جز گردن نهادن چاره‌ای نداشتند. به راستی به جنگ دیگری نیاز نبود، چرا که نیروی دریایی ایران در آن هنگام بر دریاها چیره بود. با این همه، در دریا نیرنگ تمیستوکل نیروی دریایی ایران را در تنگنای گذرگاه سالامیس به یک جنگ بی‌پروایانه واداشت و تنگی جا و میدان کار آسیب و کشته‌های بسیاری را برای این ناوگان سترگ به بار آورد.[۳۲]

پس از گشایش آتن، یونانیان کنکاشیدند. یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکل باور داشت که در آبخوست سالامیس به پدافند بپردازند. نامه‌ای به پادشاه ایران نوشت و خود را از هواداران ایران نشان داده گفت که چون سپاهیان یونان می‌خواهند بگریزند هنگام آن است که سپاه ایران آنان را یک‌سره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته، ناوگان مصری فرمانبردار ایران، آبخوست پنسیلوانیا را گرفت. یونانیان در آبخوست سالامیس گیر افتادند و از این روی گفتند یا باید در همین‌جا پایداری کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس می‌خواست.

هرودوت دربارهٔ فرماندهان نیروی دریایی ایران چنین نوشته‌است، از میان فرماندهان یک فرمانده برجسته به نام بانو آرتمیس هست که از یاد نامش نتوان خودداری کرد. به نگر من بسیار دور و شگفت‌انگیز می‌نماید که این بانو پاد یونان برخاست. پس از مرگ شوهرش فرمان‌روایی کاریا به دستش افتاد و خود با اینکه پسر بزرگی داشت و نیازی به یاری او در جنگ نبود، خود در نیروی دریایی خشایارشا انبازید و ازخودگذشتگی‌ها کرد. هیچ‌کدام از فرماندهان پیرو ایران به اندازهٔ او به خشایارشا کنکاش درست نداده و راه‌نمایی گران‌بها نکرد.[۳۳] پیش از جنگ سالامیس همهٔ فرماندهان ایران، رایشان با درگیری با نیروی دریایی یونان بود مگر نگر یک تن و آن رای دیگر را آرتمیس داد.[۳۴]

نیروی دریایی ایران در نبرد سالامیس پاد کشتی‌های یونانی که آرایش رسته‌ای داشتند از روی تنگی جا ستونی یورش برد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن جای گرفت. جنگ تا شب دنبال شد و در این جنگ بیش از نیمی از کشتی‌های ایران نابود شدند و بنابراین سپاه ایران پشت نشست. یونانیان که نخست از پیروزی خود آگاه نبودند، در بامداد روز پسین با شگفتی دیدند که از کشتی‌های ایرانی نشانی نیست.

در همین زمان خشایارشا پیام‌های بدی از ایران دریافت کرد و از این روی با سرداران خود کنکاشید. نگر مردونیه این بود که خود مردونیه با سیصد هزار سپاهی برای گشایش همهٔ یونان در این سرزمین بمانند و خشایارشا به ایران بازگردد. پادشاه پس از رایزنی با آرتمیس این نگر را پذیرفت و با بیش‌تر سپاه خویش به پارس بازگشت.

نبرد پلاته[ویرایش]

شهر باستانی پلاته در یونان.

خشایارشا مردونیه را با شمار چشمگیری از نیروهایش در یونان به جای گذاشت که به گفتهٔ هرودوت سیصد هزار تن بوده‌اند. پژوهندگان برآنند که شمار درست آنان نزدیک به صد هزار یا شصت هزار تن بوده است.[۳۵][۳۶][۳۷] مردونیه به یونانیان پیشنهاد داد که اگر از ایران فرمان پذیرند، در کارهای درون‌کشوری خویش آزادند؛ ولی آنان این پیشنهاد را نپذیرفتند. دوباره جنگی درگرفت و مردونیه آتن را باز شکست داد.[۳۲] سپس، به سال ۴۷۹ پیش از میلاد، در نزدیکی پلاته، صدهزار یونانی رویاروی مردونیه رسته‌ها آراستند و زد و خورد خونینی میان مردونیه و پوزانیاس (پائوزانیاس) روی داد. در آغاز انگار که ایرانیان پیروز هستند چرا که بی‌اندازه دلاوری کردند ولی این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ، با تیری کشته شد و سپاه بی‌سردار ایرانی نبرد بی‌بهره‌ای را آغازیدند که تنها سه هزار ایرانی از آن جان به در بردند.

نبرد میکال[ویرایش]

واپسین نبرد از دومین چرخهٔ جنگ‌های ایران و یونان نبرد میکال بود. بخشی از نیروی دریایی ایران هم که در نزدیکی دماغهٔ میکال (در جنوب باختری آسیای کوچک) جای داشت در همین زمان به دست یونانی‌ها نابود شد. پس از آن شکست، دریای اژه نیز به دست یونانیان افتاد دریایی که داریوش رسیدن بدان را برای نگاه‌داری درهٔ نیل (مصر) بایسته می‌شمرد.[۳۲]

محققان بر این باورند که هر چند هر دو نبرد پلاته و میکال در ماه اوت سال ۴۷۹ پ. م روی داده‌اند، اما نبرد میکال (موکاله) بایست پس از جنگ پلاته رخ داده باشد.[۳۸]

رویدادهای پس از جنگ[ویرایش]

سرلشکر پوزانیاس (پائوزانیاس) برادرزادهٔ لئونیداس از روی خردسالگی پسر لئونیداس، سرپرست این شاه‌زاده بود و گذارانه بر اسپارت فرمان می‌راند، پوزانیاس پنهانی با دربار خشایارشا چانه‌زنی می‌کرد. پوزانیاس می‌خواست ایران دوباره بر روند سیاسی یونان چیره شود. لو رفتن این چانه‌زنی‌ها، مایهٔ رسوایی و مرگ پوزانیاس، در سال ۴۷۰ پیش از میلاد شد.[۳۲]

تمیستوکلس پیروز آتنی نبرد سالامیس، پس از رانده شدن از آتن به دربار ایران در شوش پناه برد و شاید نخستین نام‌آور باختریست که در دربار ایران می‌توانست با زبان ایرانی سخن بگوید.[۳۹]

پس از پیش‌نشستن ایرانیان، یونانیان با به چنگ آوردن بسفور و داردانل آنچه را در افسانه‌های پهلوانی خویش در جنگ تروآ برای آن کوشیده بودند، در چنگ خویش یافتند. پس از چندین سال نیز به دارایی‌های ایران یوریدند و برخی از آبخوست‌های باختری آسیای کوچک، چون قبرس را به چنگ درآوردند.[۳۲]

چرایی‌های ناکامی ایران بر یونانیان[ویرایش]

سنگ‌نبشتهٔ سه زبانی خشایارشا بر جرز غربی ایوان جنوبی کاخ تچر

گاه‌نگاران چرایی‌های ناکامی ایران را در گشایش همهٔ یونان چنین برمی‌شمرند:

۱. پرهیز پذیر بودن این جنگ‌ها برای ایران: براستی ایران نیازی به این لشکرکشی‌ها نداشت. خشایارشا با ساستارهای (سیاستهای) درست بهتر می‌توانست به خواستش برسد تا با این جنگ‌ها و لشکرکشی‌های کلان.[۴۰][۴۱]

۲. شمار بیش از اندازه سپاهیان ایران: هر چند بازگفت‌ها و شمارهای یونانی‌ها، در این باره آشکارا بسیار گزاف برمی‌آید.

۳. درخور نبودن جنگ‌افزار ایرانیان در برابر جنگ‌افزارهای سنگین یونانیان: به جز هنگ جاویدان، ماندهٔ سپاه ایران ناورزیده بودند و از افزارهایی سبک هم‌چون تبر داشتند.

۴. ناهمواری جلگه‌های یونانی: سپاهیان سوارهٔ ایران به جنگ در جلگه‌های گسترده خو کرده بودند و نمی‌توانستند به سپاهیان پیاده در سرزمین کوهستانی و گذرگاه‌های تنگ یونان کمک کنند.

۵. آغاز جنگ و نبردی دیگر در سالامیس: براستی نیازی نبود و در پایان مایهٔ ناآگاهی ارتش و نیروی دریایی ایران شد.

۶. انگیزهٔ بالای یونانیان: یونانیان مردمانی خودسالار بودند و تن به فرمان‌برداری از ایران نمی‌دادند. در لشگریان ایران آن شور و از خودگذشتگی یونانی‌ها نبود. یونانیان در و برای خانهٔ خود می‌جنگیدند و پیروزی و شکست، پرسمان زندگانیشان بود.[۴۲]

کشته شدن خشایارشا به دست اردوان[ویرایش]

گویند که خشایارشا از شاه‌بانو آمستریس شش یا هفت فرزند و از دیگر همسرانش پنج فرزند داشت. خشایارشا پس از ۲۰ سال پادشاهی، در اکتبر ۴۶۵ پیش از میلاد در خواب‌گاه خویش به دست فرنشین هنگ شاهنشاهی اردوان و یک خواجه به نام میترا یا اسپنت‌میترا که با یکدیگر هم‌دست شده بودند، کشته شد. سپس اردوان پسر بزرگ خشایارشا به نام داریوش را کشت. چون پسر دوم پادشاه، ویشتاسپ که استاندار باکتریه بود، نیز از پایتخت دور بود، اردوان چند ماه جانشینی پادشاه را داشت. او گذارانه، اردشیر، پسر سوم خشایارشا را بر تخت نشاند. اردوان و پسرانش می‌خواستند به‌هنگام اردشیر را نیز از میان بردارند، ولی اردشیر از این نیرنگ آگاه شد و پیش‌دستی کرد. در پی یک زدوخورد درونی که در چهار دیوار پرده‌سرا درگرفت، اردشیر اردوان و پسرانش را کشت و خود را شاهنشاه خواند. (اردشیر یکم)[۴۳]

سپاهیان ارتش خشایارشا از راست به چپ: سرباز کاپادوکیهای، سرباز ارمنی و درفش‌دار پارسی.
ارتش ایران و چهرهٔ سپاهیان هخامنشی در زمان خشایارشا، از راست به چپ: سرباز پیاده آشوری، کمان‌دار بابلی، سرباز پیاده پارسی، سرباز پیاده کلدانی.

نشانه‌های باستانی به‌جامانده از خشایارشا[ویرایش]

آرام‌گاه خشایارشا، نقش رستم.

خشایارشا در تخت جمشید که به دستور پدرش داریوش ساخته شده بود کاخ‌های دیگری ساخت که بر بزرگی و شکوه این گنجینهٔ باستانی افزود. سنگ‌نبشته‌ای که از خشایارشا در سنگ‌نبشته‌های گنج‌نامه بر روی کوه الوند در همدان در کنار سنگ‌نبشتهٔ داریوش بزرگ به جای مانده و هم‌چنین سنگ‌نبشته(ها) ای دیگر در ارمنستان. او در سنگ‌نبشتهٔ گنج‌نامه می‌نویسد:


خدای بزرگ است اهورامزدا، بزرگ‌ترین خدایان است که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که برای مردم شادی آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یگانه از میان شاهان بسیار، یگانه فرمان‌روا از میان فرمان‌روایان بی‌شمار. من خشایارشا، شاه بزرگ، شاهِ شاهان، شاهِ کشورهای دارای مردمان بسیار، شاه این سرزمین بزرگِ دوردستِ پهناور، پسر داریوش شاه هخامنشی.
پادشاهان پیشین:
داریوش بزرگ
خشایارشا
𐎧𐏁𐎹𐎠𐎼𐏁𐎠
شاهنشاه ایران

۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد.

جانشین:
اردشیر یکم

نگارخانه[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. «Xerxes the Great». در ancienthistory.about. بازبینی‌شده در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۴. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  3. [نیازمند منبع موثق در پیوند درج شده تأییدی براین مدعا بزرگ یافت نشد-empire-by-percentage-of-world-population کتاب رکوردهای گینس- هخامنشیان، بزرگترین امپراتوری دنیا]
  4. http://www.iranicaonline.org/articles/xerxes-1-name
  5. فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی، رلف نارمن شارپ ص ۱۶۱
  6. Schmitt، Rüdiger. «XERXES i. The Name». Encyclopædia Iranica. بازبینی‌شده در ۲۰۱۲-۰۴-۱۵. 
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ جعفری دهقی، بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان، 37.
  8. جعفری دهقی، بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان، 35-36.
  9. جعفری دهقی، بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان، 36.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ جعفری دهقی، بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان، 38.
  11. جعفری دهقی، بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان، 36-37.
  12. برای داده‌های بیشتر برگردید به: کتاب استر
  13. پیامبر آریایی، ص ۲۹۲
  14. هرودوت و آشیل در نمایش حزن‌انگیز پارسی ها
  15. McCullough، W. S. «AHASUREUS». Encyclopædia Iranica. بازبینی‌شده در ۲۰۱۲-۰۴-۱۵. 
  16. استر ۲:۱
  17. J. S. Wright, The Historicity of ther Book of Esther, in New perspectives on the Old Testament rd, J. Barton payne (Waco: Word, 1970), pp. 40-41
  18. Shea، Esther and History، 235.
  19. Yamauchi، Persia and the Bible، 251.
  20. Shea، Esther and History، 240.
  21. D. J. Clines, Ezra, Nehmiah, Esther (Grand Rapids: Eerdmans, 1984), p. 258
  22. How and Wells, Commentary, 2: 169, W. H. Shea, Eshter and History, AUSS 14, 1976, p. 240
  23. A. Barrucq, Esther et La cour de Suse, Bible et Terre sainte 39, 1961,p.3
  24. C.A Moore, Archalogy and the Book of Esther, BA 38, 1975, p.69
  25. D.Lavit-Tawil, , p.74
  26. زرین کوب، ص ۱۶۳.
  27. G. Beramin, Le song de Xerxes et Le rite babylonien du subsitute royal, REG 69, 1956,p.303-313
  28. زرین کوب، ص ۱۶۴
  29. پیرنیا، ص ۱۳۰
  30. هرودوت، ص ۴۰۷
  31. برای داده‌های بیشتر برگردید به: تحقیقات تاریخ آتن، پروفسور بارن انگلیسی.
  32. ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ ۳۲٫۲ ۳۲٫۳ ۳۲٫۴ زرین کوب، ص ۱۶۵
  33. هرودوت، ص ۳۸۲
  34. هرودوت، ص ۴۴۶
  35. یامااوچی، ایران و ادیان باستانی، 242.
  36. Bangtson، Greeks and the Persians، 61.
  37. Burn، Persia and the Greeks، 511.
  38. Cook، Persian Empire، 124.
  39. زرین کوب، ص ۱۷۵
  40. زرین کوب، ص ۱۶۶
  41. پیرنیا، ص ۱۳۵
  42. پیرنیا، ص ۱۳۶
  43. زرین کوب، ص ۱۶۹

بازبُردها[ویرایش]

  • زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ مردم ایران، تاریخ ایران قبل از اسلام. تهران: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۲. 
  • پیرنیا، حسن. ایران باستان. چاپ اول. دنیای کتاب، ۱۳۶۲. 
  • یامااوچی، ادوین. ام. ایران و ادیان باستانی. ترجمهٔ منوچهر پزشک. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۰. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۳۱۱-۸۹۱-۴. 
  • عطایی، امید. پیامبر آریایی. چاپ سوم. تهران: انتشارات عطایی، ۱۳۸۶. ISBN 964-313-601-9. 
  • هرودوت. تاریخ هرودوت. ترجمهٔ وحید مازندرانی. تهران: انتشارات فرهنگستان ادب و هنر ایران، ۱۳۵۶. 
  • عبدالعظیم رضایی. تاریخ ده هزار ساله ایران. چاپ چهاردهم. تهران: اقبال، ۱۳۸۱. 
  • دهخدا. لغت نامه. تهران: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران. 
  • داندامایف، محمد عبدالقدیرویچ. تاریخ سیاسی هخامنشیان. ترجمهٔ فرید جواهرکلام. تهران: انتشارات فرزان روز، ۱۳۸۹. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۳۲۱-۳۱۰-۷. 
  • جعفری دهقی، محمود. بازشناسی منابع و مآخذ تاریخ ایران باستان. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)، ۱۳۹۱. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۴۵۹-۷۸۰-۰.