مردم اچمی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو


مردم اچمی
کل جمعیت
۲۰۰٬۰۰۰ (تخمین ۲۰۱۴)[۱]
مناطق با جمعیت قابل توجه
 ایران:
جنوب فارس
غرب هرمزگان
شرق بوشهر جنوب غرب کرمان

 کویت
 بحرین
 امارات متحده عربی
 قطر
سایر کشورهای پیرامون خلیج فارس
زبان‌ها
اچمی
دین
عمدتاً اهل تسنن
اقلیت شیعه
گروه‌های قومی مرتبط
سایر مردمان ایرانی و هوله

مردم اچُمی، لارستانی و یا خودمونی قوميتی پارسی ساکن بخش‌های جنوبی استان فارس و غرب استان هرمزگان هستند. گروه‌های قابل توجهی از این قوم به کشورهای جنوب خلیج فارس از جمله کویت، بحرین، قطر و امارات متحدۀ عربی مهاجرت کرده‌اند. این مردم عمدتاً خود را خودمونی یا اچمی معرفی می‌کنند. هرچند در بحرین و قطر و امارات متحدۀ عربی و کویت این مردمان به هوله مشهورند.

منطقهٔ لارستان در گذشته شامل شهرهای جنوبی استان فارس همچون لارستان، خنج، گراش، اوز لامرد و شهرستان مهرو بخشی از استان هرمزگان همچون بستک، بندر لنگه و گاوبندی و کیش می‌شده است.

«خودمونی»، همان «خودمانی» در زبان فارسی است و معنای «بخشی از خودمان» را دارد. همچنین، از عناوین «لاری» و «اچمی» نیز برای اشاره به این قوم استفاده می‌شود.

مردم اچمی به زبان اچمی سخن می‌گویند. نسب اين مردمان پارسی است و با نژاد بعضی از مردم شهر لار که دارای اصلیت یهودی بوده و اکنون در سرزمین‌های اشغالی هستند متفاوت است.[۲] اکثریت این مردم اهل سنت‌اند و دارای اقلیتی شیعه مذهب نیز می‌باشند.[۲][۳][۴][۵] در سدۀ ۱۳ خورشیدی، لار به عنوان یکی از مراکز تجارت فعال در جنوب ایران شناخته‌شده بوده‌است.[۲] در گذشته، منطقهٔ لارستان تقریباً منطقه‌ای مبهم بوده و هیچگاه درگیر سیاست‌ها و کشمکش‌های دولت مرکزی نبوده‌است.[۲]

سفرنامه‌ها[ویرایش]

سفرنامه ابن بطوطه[ویرایش]

ابن بطوطه، سیاح مراکشی، در سال ۷۳۳ هجری قمری وارد شهر خنج شده است و شرحی دربارهٔ مقامات و زهد و تقوا و ملاقات با زاویه وقت سخن گفته‌است. وی از طریق استان ظفار (کشور عمان) و از آنجا از راه خلیج فارس که آن را بحر فارس نامیده‌است به جزیره هرمز آمده است و از این طریق وارد منطقه‌ی اچمی‌نشین می‌شود. او در این ناحیه از شهرهای میناب، رودان، کهورستان، کوخرد، لار و خنج عبور می‌کند. بخشی از این سفرنامه به شرح زیر است:

از راه هندوستان به لار آمدم و به همراه ابو زید عبدالرحمن بن ابودلف حنفی در سال ۷۳۳ هجری قمری به خنج وارد شدم. شنیدم که در همان خنج زاویه دیگری هست (احتمالا منظور از زاویه شیخ عبدالسلام بوده برابر با سال حیات شیخ) که جمعی از صلحاء و عباد در آن به سر می‌برند. شب به سراغ آنان رفتم. مردی بود بزرگوار که آثار عبادت بر وجناتشان هویدا بود. رنگ‌های زرد و بدن‌های ضعیف و چشمان اشک‌باری داشتند. من که وارد زاویه شدم طعام آوردند. او به پیران قوم بانگ زد که پسرم محمد (اشاره به شیخ حاجی محمد پسر شیخ عبدالسلام) را بگوئید تا بیاید. محمد در گوشه‌ای نشسته بود. وقتی پیش آمد از ضعف عبادت چنان می‌نمود که گوئی از گور برخاسته سلام کرد و نشست. پیر گفت: پسر! با این مهمانان در غذا موافقت کن تا از برکات آنان برخوردار گردی، پسر که روزه دار بود با ما بطعام نشست و افطار کرد، این جمع همه شافعی مذهب بودند، پس از طعام مراسم دعا انجام گرفت و ما به منزل خود مراجعت کردیم.

[۶]

سفرنامه مارکو پولو[ویرایش]

نقشه مسیر حرکت مارکوپولو

مارکو پولو دشت هرمز و رودخانه میناب را منطقهٔ سرسبز و پر میوه‌ای می‌داند که بسیار متنوع است. هرمز که ناحیه‌ای قدیمی است، محل دادوستد بازرگانان خلیج فارس و کیش بوده‌است. مار کوپولو به موقعیت بندری هرمز و رونق آن در رابطه با تجار هندی اشاره می‌کند، کشتی‌های بزرگ مملو از ادویه و مروارید این منطقه بین عامهٔ مردم به «شهر دقیانوس» معروف است و امروزه نیز خرابه‌های آن را در بخش شمالی جیرفت دانسته‌اند. علاوه بر آن مارکو به صنعت کشتی‌سازی ایران در آن ایام اشاره می‌کند و شیوهٔ ساخت آن را مورد انتقاد قرار می‌دهد و قیر اندود نکردن کشتی‌ها را از معایب آن می‌داند زیرا که بسیاری از آن‌ها غرق می‌شده‌اند. نکتهٔ جالب دیگری که مار کوپولو به آن اشاره می‌کند، بادهای گرم موسمی و گاه کشندهٔ این منطقه‌ یعنی تشباد است.[۷]

گاهشمار محلی[ویرایش]

گاهشمار اچمی تقویمی کشاورزی است ؛اگرچه گاهشمار شفاهی خودمونی مبدأ معلومی ندارد و کاربرد زراعی دارد ولی با گاهشمار خورشیدی مطابقت دارد؛ آغاز سال نو در این تقدیم در میانه بهمن‌ماه است و نخستین ماه آن نئ بهار و ماه پایانی آن بروبار است.

افراد سرشناس خودمونیا[ویرایش]

  1. شیخ دانیال خنجی
  2. شیخ قطب اولیا
  3. شمد لاوری
  4. پور روزبهان خنجی
  5. سرتیپ‌ عبدالنور بستکی
  6. سلطان العلماء بستکی
  7. تائب اوزی
  8. عبدالمجید ارفعی
  9. عنایت فانی
  10. لطفعلی خنجی
  11. سید عبدالحسین نجفی لاری
  12. حسین بن علی وحیدی خنجی
  13. عباس انجم‌روز
  14. عبدالرحمن فرامرزی
  15. فایز دشتی
  16. میرزا محمد جعفر
  17. شفیق شهریاری
  18. فاضل جمی

غذاهای محلی[ویرایش]

مهوه

بالوتوه[ویرایش]

بالوتوه(Balotawa) خمیری است که بر روی تابه ای نهاده بر چاله ای از اخگر پهن می کنند و با مخلوطی از تخم مرغ و کنجد و سس ماهی مخلوط می شود؛بعد با روغن محلی یا پنیر گرم می شود.شاید این همان پیتزایی باشد که سربازان داریوش شاه در جنگ ها می خورده اند![۸]

مهوه[ویرایش]

مهوه (Mahweh) یا مهیاوه(Mahyawa) نوعی سانیز باستانی برا تهیه سس ماهی از ماهی ساردین و برخی ادویه جات است. مردم منطقه جنوب می‌گویند که فرمول مهوه یا (مهیاوه) را ابن سینا طبیب و دانشمند ایرانی یا به‌قول بعضی‌ها بزرگمهر وزیر انوشیروان تهیه نموده‌است و معتقدند خوردن مهوه که دارای خردل هم هست از ابتلا به بیماری پوستی (پیس) جلوگیری می‌کند.[۹]

رنگینک[ویرایش]

رنگینک نام گونه ای شیرینی مناطق جنوب ایران (فارس، بوشهر، هرمزگان و خوزستان)‌ است که با رطب یا خرما، آرد و پودر دارچین تهیه می‌شود. در این شیرینی محلی، پودر دارچین و خرما دست به دست هم می‌دهند و وعده‌ای سرشار از بهترین مواد غذایی به وجود می‌آید که ماندگاری آن در یخچال به یک هفته هم می‌رسد.

منابع[ویرایش]

  1. {{cite web|url=http://www.everytongue.com/larestani/%7Ctitle=larestani%7Cpublisher=EveryTongue%7Cdate=22 March 2014 |accessdate=March 22, 2014}}
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ "Larestani, Lari in Iran".
  3. "Larestani people of Iran". The Larestani people are predominantly Sunni Muslims.
  4. "Larestani". While most people in Iran are Shi’ite Muslims, the Larestani are Sunnis.
  5. Islamic Desk Reference. E. J. Van Donzel. p. 225.
  6. سفرنامه ابن بطوطه (تحفة النظار و غرايب الأمصار).
  7. سفرهای مارکوپولو/بند37.
  8. Goodman, Susan. A slice of history (history of pizza). National Geographic Explorer 01-MAY-2005.
  9. محمدیان، کوخردی، محمد، “ «به یاد کوخرد» “، ج۲. چاپ اول، دبی: سال انتشار ۲۰۰۳ میلادی.