آرتور شوپنهاوئر[۱]
'ʔatʰu:ɐ 'ʃo:pnhaʊɐ (راهنما·اطلاعات) (به آلمانی: Arthur Schopenhauer) (۱۷۸۸–۱۸۶۰ میلادی) فیلسوف بدبین آلمانی یکی از بزرگترین فلاسفهٔ اروپا و فیلسوف پرنفوذ تاریخ در حوزه اخلاق، هنر، ادبیات معاصر و روانشناسی جدید است.
او در شهر دانزیگ در پادشاهی پروس (گدانسک در لهستان امروزی[۲])از پدری هلندی و مادری آلمانی زاده شد.پدرش بازرگان و با بضاعت بود٬اما او رغبتی به تجارت نداشت و به تحصیل علم بیشتر علاقه می ورزید.شوپنهاور ۱۷ سال بیشتر نداشت که پدرش خودکشی کرد و بعد از آن مادرش به وایمار رفت.مادر وی نویسنده بود اما به پسر مهری نداشت و به زودی مادر و پسر از هم جدا شدند.وی در حقیقت مهر مادری را نچشیده بود و البته این امر در عقاید او مؤثر افتاده بود.شوپنهاوئر با ازدواج مجدد مادرش مخالف بود و همین امر باعث شد فلسفهٔ او حاوی عقایدی نیمه حقیقی در مورد زنان باشد. رابطهٔ مادر و فرزند مدتی رسمی و بدور از نزاع بود اما مادرش که از گوته شنیده بود او مردی بزرگ خواهد شد با انداختن او از پلهها به رابطه مادر و فرزندی پایان داد.[۳]در دانشگاه نخست به آموختن طب پرداخت و سپس به علوم طبیعی مشغول گشت و آنگاه به فلسفه روی آورد.در سال ۱۸۱۳ م. با نوشتن رساله ای در فلسفه از دانشگاه«ینا»درجهٔ دکتری گرفت.وی به تحصیل معاش احتیاج چندانی نداشت٬اما طالب نام و شهرت بود.خواست معلمی کند اما حوزهٔ درسش رونق چندانی نیافت و آن را بر مخالفت باطنی هگل حمل کرد.در سی سالگی(۱۸۱۸ م.)کتاب مهم خود را به نام «جهان اراده و نمایش است»(جهان همچون اراده وتصور)منتشر کرد.اما این کتاب هم مورد توجه قرار نگرفت و شوپنهاور از فاضلان معاصر خود سخت رنجید.شانزده سال پس از انتشار کتاب به شوپنهاور اطلاع دادند قسمت اعظم نسخ چاپی کتاب را به جای کاغذ باطله فروختهاند.[۴]طبیعتی بی آرام و متزلزل و پر از سؤ طن داشت و عصبانی بود.متأهل نشد و زندگانی را به تنهایی به سر برد.چند کتاب دیگر هم تألیف نمود که چندان چیزی بر مطالب اصلی ترین کتابش نیفزود.در سالهای آخر عمر کم کم اشتهار یافته بود و پس از مرگ٬شهرتش قوت گرفت.[۵]
شوپنهاوئر با گوته٬نویسنده آلمانی و هگل٬فلیسوف مشهور٬معاصر و با اولی دوست بود و چندی بعد به وسیله یک هندو از عقاید بودائیان آگاهی یافت و پس از تجسس و تفکر زیاد به آئین بودایی اعتقاد کامل یافت.
او را در سال ۱۸۲۲ به عنوان استادیار به دانشگاه برلین دعوت کردند. او همان ساعات هگل را برای تدریس انتخاب کرد و این کار باعث شرکت نکردن دانشجویان در کلاس او شد؛ به همین دلیل استعفا داد و هجونامهای بر ضد هگل نوشت:
"...هیچ زمانی برای فلسفه ناسازگارتر از آن نیست که آن را برای اغراض سیاسی به کار برند و وسیلۀ امرار معیشت سازند.دیگر کسی با این قول معروف مخالفت نمیکند که اول زندگی بعد فلسفه.این آقایان می خواهند زندگی کنند آن هم از راه فلسفه،و حتی می خواهند زن و فرزندانشان از این راه نان بخورند.نغمۀ«من برای کسی آواز می خوانم که نان مرا بدهد»همه جا حکومت می کند.قدما می گفتند که تحصیل پول از راه فلسفه کار سوفسطاییان است... آنچه با پول به دست می آید چیز مبتذلی بیش نیست.ممکن نیست در عصری که بیست سال تمام هگل(این کالیبان صحنۀ معنویات)را مانند بزرگترین فلاسفه تقدیر و ستایش می کنند،برای او ارزشی واقعی که محسود دیگرانش سازد قائل شوند... بلکه بر عکس،حقیقت همواره در میان عدۀ قلیل پیدا می شود و باید با آرامی و فروتنی منتظر بود تا این عدۀ معدود که از حقیقت لذت می برند،پیدا شوند.زندگی کوتاه است ولی حقیقت دورتر می رود و بیشتر عمر می کند؛بگذار تا حقیقت را بگوییم...[۶]"
شوپنهاور با شیوع بیماری وبا؛ برلین را به مقصد فرانکفورت ترک کرد و تا آخر عمر در همانجا ماند.[۷]
وی تا آخر عمر ازدواج نکرد و ازدواج را مسئولیتی احمقانه میدانست[۸].
در نگاه دیگران [ویرایش]
نیچه در مورد او میگوید:«مطلقاً تنها بود و کمترین دوستی نداشت و فاصلهی میان یک و هیچ لایتناهی است.»[۹] و یا: «هیچ چیز متفکرین آلمان را به اندازه عدم شباهتی که میان شوپنهاور و آنان بود رنج نداد.»
او نه به روح معتقد است نه به ماده بلکه به جهان موجود علاقه دارد، او بیشتر فلاسفه را مورد تمسخر قرار میدهد و میگوید فلسفه نباید با جملات پیچیده آمیخته گردد، زیرا که همه مردم باید به فلسفه آگاهی کامل داشته باشند. «کار انسان نباید تفکر درباره آن پدیدههایی باشد که تاکنون کسی به آنها پی نبردهاست، بلکه باید اندیشیدن به آن واقعیاتی باشد که در برابر دیدگان همه قرار دارد، ولی کسی به آنها نپرداختهاست.»
جهان همچون اراده و تصور [ویرایش]
کتاب معروف شوپنهاور چنین آغاز می شود:«جهان تصور من است».[۱۰]این کتاب را به سمفونیای در چهارموومان تشبیه میکنند. هرکدام از آنها دارای فضای خاص خود است. این کتاب با بحثی انتزاعی در باب نسبت ما با جهانی که تجربهاش میکنیم «آن گونه که که آن را به خود باز مینماییم»آغاز میشود. دربخش دوم به این که واقعیتی ژرف تر از جهانی که علم توصیفش میکند اشاره میکند: زمانی که میتوانیم به این جهان (جهان همچون اراده) نظری اجمالی بیندازیم که حرکات جسمانی ناشی از ارادهٔ خود را در نظر آوریم. بخش سوم بحثی است خوش بینانه در باب هنر. در این جا شوپنهاوئر ادعا میکند که هنر میتواند گریز گاهی باشد از شر ارادهٔ بی امان و در عین حال از ابعاد واقعیت ژرف تر(جهان همچون اراده) پرده بردارد. بدبینی تیره ناکی بخش چهارم را فرا گرفته. در این بخش شوپنهاور شرح میدهد که چرا ما به موجب سرشت خویش محکوم به رنج کشیدنیم. با این همه اگر حاضر شویم زاهدانه روزگار بگذرانیم و از امیال خویش دست بشوییم باری کور سوی امیدی هست.[۱۱]
مرگ ناگهانی [ویرایش]
شوپنهاوئر در ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۰ در حالیکه به خوردن صبحانه مشغول بود و ظاهراً سالم به نظر می رسید، درگذشت.
کتابشناسی (ترجمهشده) [ویرایش]
- هنر همیشه بر حق بودن: ۳۸ راه برای پیروزی در هنگامی که شکست خوردهاید، آرتور شوپنهاور، عرفان ثابتی (مترجم)، ناشر: ققنوس
- جهان و تاملات فیلسوف: گزیدههایی از نوشتههای آرتور شوپنهاور، آرتور شوپنهاور، رضا ولییاری (مترجم)، ناشر: نشر مرکز
- در باب حکمت زندگی، آرتور شوپنهاور، محمد مبشری (مترجم)، ناشر: نیلوفر
- جهان همچون اراده و تصور، آرتور شوپنهاور، رضا ولی یاری (مترجم)، ناشر: نشر مرکز
- دنیا این جوری است، آرتور شوپنهاور، محمد رنجبر (مترجم)، ناشر: پرسش
- مرگ (مجموعه مقالات)، گروه مؤلفان، ناشر: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
- ↑ «اراده از نظر شوپنهاوئر و مقایسهٔ آن با نظر متفکران اسلامی با تأکید بر نظر غزالی و ابن عربی». دوفصلنامه پژوهشهای فلسفی، پاییز و زمستان ۱۳۸۷ - سال چهارم، شماره ۱۴.
- ↑ [۱]
- ↑ ویل دورانت. «فصل هفتم». در تاریخ فلسفه. ترجمهٔ عباس زریاب. چاپ هجدهم. تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، تابستان ۱۳۸۴. ۲۷۴. شابک &#۸۲۰۶;۹۶۴-۴۴۵-۰۰۵-۱&#۸۲۰۷;.
- ↑ ویل دورانت٬تاریخ فلسفه، ص۲۷۶
- ↑ فرهنگ فارسی دکتر محمد معین٬صص ۹۲۵-۹۲۷
- ↑ ویل دورانت٬تاریخ فلسفه، ص۲۷۹
- ↑ ویل دورانت٬تاریخ فلسفه، ص۲۷۷
- ↑ The World as Will and Representation، جلد دوم، صفحهٔ ۱۸۱۹
- ↑ نیچه:«شوپنهاوئر همچون آموزگار»؛۱۹۱۰؛ ص ۱۲۲.
- ↑ فرهنگ فارسی دکتر محمد معین٬صص ۹۲۵-۹۲۷
- ↑ الگو:آثار کلاسیک فلسفه نوشتهٔ نایجل واربرتون
پیوند به بیرون [ویرایش]