تئودور ژریکو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
تئودور ژریکو
Théodore Géricault by Alexandre Colin 1816.jpg
زادهٔ ۲۶ سپتامبر ۱۷۹۱
روئن
درگذشت ۲۶ ژانویه ۱۸۲۴
پاریس
ملّیت فرانسوی پرچم فرانسه
سبک رومانتیک
آثار برجسته کلک مدوسا
امضا



اوایل زندگی[ویرایش]

تئودور ژریکو (1791-1824) در ۲۶ سپتامبر سال 1791 چشم بر جهان گشود .نقاش و حجار شهیر فرانسوی که نبوغ خود را در تمامی سالهای زندگی به جهانیان نشان داد.او را با شاهکاری که در ۲۵ سالگی خلق کرد میشناسند .در حالی که در سنین جوانی در گزشت ،او را یکی از پیشگامان جنبش رومانتیک می خوانند.در روآن فرانسه به دنیا آمد و شروع به گذراندن دوره ی هنرهای ورزشی انگلیسی با Carle Vernet و فیگور کلاسیک با Pierre-Narcisse Guérin (نقاش کلاسیک ، کسی که ژریکو را به جهانیان معرفی کرد )کرد .در تمام سالهای زندگی خود را به عنوان نقاش معرفی کرد و در همه حال تحسین کننده شور و حرارت آثار پتر پل روبنس می خواند . ژریکو خیلی سری کلاسهای درس را رها کرده و به کپی از آثار پتر پل روبنس ، دیه‌گو ولاسکز و رامبرانت در موزه ی لوور پرداخت .
در همین دوران که در موزه ی لوور بود انرژی و زنده دلی حاکم بر مدارس نئوکلاسیسیسم او را جلب خود کرد .پس او شور و حرارت را به کپی در لوور ترجیح داد .به ورسای نقل مکان کرده و زمانه زیادی را در آنجا سپری کرد ، چون در انجا درهای زیادی رو به او گشوده بود و میتوانست از محیط قصر و اسطبل های آن استفاده کند .پس به کسب دانش در راستای شناخت آناتومی و حرکات بدان اسب ها پرداخت.

عرصه ی شناخت[ویرایش]

اولین کار مهم و بزرگ او از همین سری The Charging Chasseur در سال ۱۸۱۲ در سالن پارس به نمایش در آمد که می توان نفوذ سبک و استایل روبنس در کارها ی او ولی با مضامین روزانه و معاصر به چشم دید . موفقیتی آرمانی , به یاد ماندنی و تغییری انحرافی در پیشرفت او به همراه داشت. انحرافی که باعث آغاز یک سری از مطالعات چند ساله به روی حرکت، فرم بدن و سوار کاران شد.او در سال ۱۸۱۴ Wounded Cuirassier را به نمایش در آورد. کم رنگ شدن قدرت در نقاشی و پرداخت به مفاهیمی دیگر بائس حمله ی منتقدین به سوی او شد .ناامیدی ی حاصل از اثری کم فروغ او را با دلسردی عازم ارتش کرد .
خدمت در ارتش در پادگان ورسای چندی بیش به طول نینجامیدنزدیک به ۲ سال پس از نمایش ۱۸۱۴ ناکامی حاصل از شناخت فرم اسب او را سمت شناخت فرم ,ساخت و ترکیب شکل بدن انسان در ارتش به صورت خود آموز سوق داد.سال ۱۸۱۷ و نقل مکان او به فلورانس و بعد ناپل او را محسور آثار معروف ایتالیایی ازجمله میکل آنجلو و هنر برک ایتالیا در آن دوران کرد .
بعد از ورود با دیدن آثار ایتالیایی دوباره به سنت قبلی و ناکام خود بازگشت ،آغاز پروژه ی اسب های سواری که مسابقات خطرناک اسب سواری مرسوم در ایتالیا را به تصویر می کشید که به صورت رنگ فرسک اجرا میشد ذهن او را درگیر خود کرد .آثار دارای تمی حماسی ،اسطوره ای و انتزاعی بود که نوید اثری بی نظیر در آن دوران را میداد به تصویر کشیده شدند، اما این سری از کارها نیز بدون پایان ماند. در ساله ۱۸۲۱ جریکو دوباره به فرانسه بازگشت و مشغول نقاشی از The Derby of Epsomکه یک سری از مسابقات سال فرانسه بود شد.

آثار شاخص[ویرایش]

کلک مدوسا[ویرایش]

تئودور ژریکو در طی زندگی کوتاه خود چند اثری بیش بر جا نگذشت. اثری که شهرت جهانی پایدار او را تضمین کرد، بر مبنا ی هادسه ای واقعی ساخته شد. د ژوئیه ۱۸۱۷ زمانی که ژریکو در ایتالیا به سر میبرد ، یک ناو محافظ فرانسوی که تعدادی مهاجر و سرباز را به سنگال می برد دور از آن ساحل به گل نشست. افسران و خدمه ی کشتی با خزیدن در چند قایق موجود جان خود را نجات دادند و اکثر مسافران را به امان خدا رها کردند.مسافران به هر ترتیبی که بود کلکی ساختند که ۱۵۰ نفر بر آن سوار شدند و به دریا زدند. پس از روزهای متمادی یاس و هرمان وصف ناپذیر ،فقط ۱۵ نفر از آنها زنده ماندند که کشتی در حال گذاری نجاتشان داد.


این رویداد که در فرانسه جنجال فراوانی به پا کرد ، در یک پرده نقاشی عظیم جاودانه شد. جریکو ،درست مانند گزارشگری امروزی، به تحقیق درباره ی واقعه و مصاحبه با بازماندگان پرداخت و آنگاه کار نقاشی را آغاز کرد .نقاشی لحظه ای (در سیزدهمین روز) را نشان می دهد که آنان هنوز به زندگی چسبیده اند و با اندک توان باقی‌مانده ی خود می کوشند به کشتی که درست در همان لحظه در افق پیدا شده علامت بدهند.


کلک مدوسا از لحاظ انتخاب موضوع کاملاً غیر عادی بود. این نقاشی نه اسطوره های کهن، نه یک حادسه ی تاریخی مهم و نه یک آفریده ی ادبی یا چیزی ابداعی خود نقاش، بلکه یک حادسه ی حقیقی و به شدت بحث انگیز را نشان میداد.قهرمانان این حادسه موجودات استثنایی نبودند بلکه مردم عادی بودند. روشی که ژریکو در عبور از مرز مستند سازی به کار برده نیز همین قدر نا معمول و خاص بود: او.جای پیروی از رسم جاری و مصور کردن یک حادسه مهیج ، به جستجوی معادل ها ی تصویری برای عذاب ،استیصال و بارقه ی هولناک امید در مسافران کشتی شکسته بر آمد ، و در نتیجه این واقیت متفاوت را تا سطح یک تمثیل عام و جذاب ارتقا داد.
خط مورب پرمخاطره سراسر تصویر را از گوشه ی راست پایین تا گوشه ی چاپ بالا در می نوردد و در جایی که بادبان تیره با ابر های سیاه ، سنگین و آبستن طوفان در آمیخته است، ختم میشود . این کوشش قطری در تقابل با ریتم هرم بدن هایی است که با ضعف اما دیوانه وار خود را بالا می کشند و در راس آن پیکار سیاه علامت دهنده به کشتی نجات قرار دارد . این پیکار مظهر توده ها ی له شده و در مانده ای است که امیدشان یکسره بر باد رفته . مرد ایستاده بر بالای خط افق ، نگاه ما را به سمت کشتی دور و نا پیدا که کانون تمامی امیدهاست و هدف واپسین رمق مصیبت زادگان ،هدایت می کند.
ترکیب بندی ، تنظیم روشنی و تاریکی و حرکت هماهنگ ، همگی از طریق وسایل صرفآ حسی و مستقل از محتوای روایی، درامی بصری را انتقال می دهد. بازتاب جریان حادسه ی به تصویر در آمده با جذب تاثیر عاطفی آن لحنی هم حسانه می یابد و در نتیجه، حکایت به زبان تصویری بازگو می شود. ژریکو با مراجعه آشکار به اصول هنری دیوارنگارانه ی واپسین داوری میکل آنجلو ،نه فقط در برابر رومانتیسم سالن که در زمان مقبول عام بود قد بر افراشت، بلکه در ضمن نخستین هنرمندی بود که به طور جدی سلطه ی سنت کلاسیک گرایی بر هنر پاریسی سده ی نوزدهم را زیر سوال می برد.[۱] این اثر از جهت بسیاری آثاردیگری را تحت شعاع قرار می دهد .استفاده از فیگور جوان در گوشه ی کادر بر گرفته از نقاشی اوژن دولاکروا می باشد .آخرین قضاوت اثر میکل آنجلو به رویکردی به یاد ماندنی و معاصر در کار او قابل خواندن میشود ؛ و از جهاتی نقاشی ما را به یاد اثر واتسون و کوسه‌ماهی از جان سینگلتون کاپلی می اندازد.

عضو به مثابه شکل[ویرایش]

در میان هنرمندان پس از انقلاب ،ژریکو به خشن ترین شکل مضمون اخته سازی نهفته در بازنمایی بدن مذکر قطعه قطعه شده و مجروح را مورد بهره برداری قرار می دهد. تصویر پردازی ژریکو بدون خاطره ی خشونت انقلاب ، کابوس گیوتین ، یا - در مورد تصاویر مکرر او از مردان زخمی - از دست رفتن بنیه ی سیاسی فرانسه پس از سقوط ناپلون ، غیر قابل تصور است.
بازنمی ها ی کم و بیش سرد - اما اندوهبار - جریکو از ضد قهرمانان ناپلونی ، که بدن آنها به معنای دقیق کلمه قطعه قطعه - شکسته و قطع - شده است ،این مساله را به ما یاد آور می شود که در تاریخ بازنمایی مدرن دوره هایی وجود دارد که طی آنها بدن قطع عضو شده ی انسان در چشم بیننده نه صرفآ به عنوان یک استعاره ،بلکه در مقام واقیعتی تاریخی جلو گر می شود . مورخان هنری که در مرز فراموش کردن این مساله قرار دارند که بدن انسان نه تنها موضوع میل ، بلکه جایگاه تجربه ی رنج ، دارد و مرگ است - درسی که پژوهشگران هنر عصر قدیم تر ، که مشحون از شمایل نگاری چهره ی شهدا و قربانیان ، و نمایش رنگ دوزخیان در جهنم و رنج بهشتیان بر روی زمین است، هیچ گاه نمی‌تواند آن را از نظر دور سازد .
در نقاشی های ژریکو از قطعات بدن انسان -در این مورد ، دست ها و پاهای قطع شده - انسجام و تمامیت بدن به تمامی از میان رفته است . این قطعات جدا شده مجدداً بنا به میل هنرمند در ترکیباتی هولناک و در این حال با شکوه با یکدیگر پیوند یافته‌اند ؛تیرگی پس زمینه آنها را به شکلی دراماتیک متمایز کرده است و صحت و کمال حسی آنها ، چه به عنوان عناصری منفرد و چه به عنوان ترکیبی زیبایی شناختی ، به واسطه ی نوری موضعی که گویی از یک شمع سر چشمه می گیرد تشدید شده است . فضا ی این اثر به شکلی حیرت آور عینیت علمی - مشاهده ی عینی و بی طرفانه ی میز تشریح - را با حدت و پیش بینی ناپذیری تغزل رومانتیک راد هم می آمیزد .
کیفیت دهشت به نمایش در آمده در نقاشی های قطعه بدن ژریکو و حتی بسیاری از هنرمندان و نویسندگان هم عصر و در آن شریک بوده‌اند - مساله ای که ابعاد زیبا شناختی و سیاسی بسیار گسترده ای داشت .ژریکو با گستردن سرهای قطع شده در چشم انداز پرسپکتیوی افقی ، آنها را تابع قلمرو اشیا می کند ، و عملکرد سابق آنها در مقام با اهمیت ترین بخش بدن انسان را در برابر موقعیت کنونی آنها به عنوان پاره ای بی جان و هولناکی که مانند گوشت روی پیش خان قصابی یا نمونه ی رو ی میزتشریح بر سطح رو میزی پخش شده اند قرار می دهند .نکته ی تکان دهنده تر اینکه هنرمند برای رسیدن به حد اکثر تاثیر ، سر های مزبور را به دقت با یکدیگر ترکیب کرده است ؛ پروژه ای زیبایی شناختی و متضمن مداخله ی صوری است .[۲]

تابلو ی افسر گارد امپراتوری که در سال ۱۸۱۲ نقاشی شد ، جلو ای از ستایش قدرت خشونت آمیز در نزد هنرمند رومانتیک است .نسل ژریکو ،زاده ی انقلاب فرانسه و جنگ های ناپلئونی یعنی روزگار غرش توپها و کوبش تابلها است .شکوه نظامی ، افسون و جبروت جنگ ، همراه با عزت و خفتش برای آدمیان ، از موضوعات طبیعی زمانه به شمار می روند و تابلوهای ژریکو و معاصرانش به تجلیل از هیجان خشم آگین جنگ اختصاص دارند و به وحشت و زبونی حاصل از آن توجه نمی‌کنند .

منابع[ویرایش]

  1. کتاب هنر مدرنیسم نوشته ی ساندرا بکولا و ترجمه ی رویین پاکباز
  2. بدن تکه تکه شده / لیندا ناکلین /ترجمه ی مجید اخگر
جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ تئودور ژریکو موجود است.