ایل خزل

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ایل خزل
کل جمعیت
 ایران: ۱۳۰هزار نفر[۱][۲][۳][۴]
 عراق: ۱۲ هزار نفر[۵]

مناطق با جمعیت قابل توجه
مناطق سنتی: تویسرکان • نهاوند • کنگاور • ملایر • سنقر • صحنه • همدان • اسدآباد اقلیت: مازندران • تهران • ایلام • خانقین • قصر شیرین • کلار • شاهین دژ • شیراز
دین
هوتاو • یارسان • اسلام(شیعه)

ایل خِزِل از بزرگترین ایلات بومی ایران و از مردمان لک است. که در گذر روزگار در پهنه وسیعی از جغرافیای کشور پراکنده شده‌اند.استان ایلام، استان کرمانشاه، استان لرستان، استان همدان و استان گیلان و در نواحی شرقی ایران است و به زبان لکی تکلم دارند.

نام شناسی[ویرایش]

حرف الفبایی ھ لکی در زبان های جنوبی و شمالی مانند سورانی و فارسی به حرف خ تبدیل می شود.مانند:

لکی کرمانشاهی فارسی
hua/khua khou خب / خوب
hushk heshk خشک
huarden khuarden خوردن
hua/huas khuoaz خواستن
huaten khaften خوابیدن
hua khua خدا
huar khuar نور خورشید
houar khouar پایین
hez khez بلند کردن یا بلند

هز در لکی مترادف خز در فارسی دری و خیزش در فارسی ایران است. معنی هز قیام کردن و بر خواستن می باشد. ل یا ئل اشاره به ایل و مردم دارد.خزل یا هزل روی هم معنی مردمان قیامگر یا برخواستگان می دهد.

تاریخ[ویرایش]

پیشینه ی تاریخی نام هزل یا خزل با جشن مهرگان همراه است.خزل یا هزل نام ایل جمشید و کاوه ی آهنگر می باشد.مردمان ایل هزل کسانی بوده اند که علیه حکومت ضحاک یا ماد قیام کرده و فریدون یا کورش را به سلطنت رساندند.[۶][۷]

کاوه ی آهنگر دو فرزند به نام های کارن(قارن) و قباد داشت.[۸] از نسل کارن خاندان کارن پدید آمد. خاندان کارن یکی از هفت خاندان ممتاز ایران باستان است.[۹] حوزه نفوذ این خاندان نهاوند بود.[۱۰] از نسل قباد یک طایفه ی بزرگ به نام اولاد قباد بر جای مانده است[۱۱].محل زندگی این طایفه بیشتر در نهاوند و نور آباد است.[۱۲]نام دیگر ایل خزل کیمیری است.برخی از ایرانشناسان به این دلیل که نام کاوه در متنهای اوستا و پهلوی نیامده است آن را به صورت شخصیت یافتهٔ صفت کی می دانند که بعدها لقب فرمانروایان سلسله ی کیانی می شود.[۱۳] در کهن‌ترین منابع یونانی، یعنی منظومات هومر، از اسکیت‌ها سخنی گفته نشده است. در ایلیاد از سرزمین فراکیان سوارکار ... و میسیان[۱۴] که از نزدیک جنگ می‌کنند و دوشنگان مادیان و نوشندگان شیر. آبیان[۱۵] که مستمندند ولی از جمیع مردمان منصف‌ترند صحبت می‌دارد[۱۶].هرودوت نام کیمری[۱۷] را به معنی عامیانهٔ آن تودهٔ مردم بدون شاه[۱۸] آورده‌است. این معنی حتّی به نویسندگان بخش وندیداد اوستا رسیده بوده که در آنجا این مردم را تحت نام تئوژیه[۱۹] قوم بدون سرور معرفی نموده‌اند.[۲۰]کیمِری‌ها یا سیمِری‌ها یا کیمریان (به یونانی: Κιμμέριοι، در آشوری:Gimirri)، مردمان کوچ‌نشین و سوارکار از تبار هندواروپایی [۲۱][۲۲][۲۳] در دوران باستان بودند.

نام شناسی کیمری[ویرایش]

حروف گ-ک در زبان لکی با یکدیگر تداخل دارند. مانند:

گ ک معنی فارسی
گیف کیف کیف
دوگتور دوکتور دکتر
گیهان کیهان جهان
گائو کائو سفید
گش کش کنار

کی در لکی به معنای زندگیست.گی به معنای زنده است.کی مانند کی وانو به معنای زن زندگی و گی مانند گیان به معنی جان است.کیومرث یا گیومرث در فارسی گیومرت یا گیومرد در پهلوی گَیومَرتََن در اوستایی نام نخستین نمونه ی انسان در جهان شناسی اساطیری مزدیسنا و نخستین شاه در شاهنامه است. حروف ت-د با یکدیگر تداخل دارند مانند:

د ت معنی در فارسی
درد درت درد
داد دات داد
دوش توش نگاه
دید دیت دید

مرد یا مَرت و کی یا گی روی هم معنی مرد زندگی یا زنده مرد را دارند. واژه ی کی به عنوان یک نسب نژادی توسط ایرانیان باستان در غالب واژه ی لاکی یا له کی که امروزه لک گفته می شود مورد استفاده قرار گرفت . کیومرث نخستین ملوک کشور یا ملّت عجم در شاهنامه است که سی‌سال حکمرانی نمود.در یکی از نسکهای مفقود اوستای ساسانی به نام چهرداد، سرگذشت کیومرث به تفصیل آمده بود. خوشبختانه خلاصهٔ این نسک در کتاب پهلوی دینکرد آمده‌است. کیومرث در اوستا با صفت نخست‌اندیش آمده‌است زیرا نخستین کس است که پیام اهورامزدا را دریافت کرد. در کنار ارائه و آموزش انواع هنرها، از چهره و سیمای پاشاه عادل فرّ شاهنشاهی متبلور می‌شد.در فروردین یشت بند ۸۷ نیز آمده که: فروَهر کیومرث را میستاییم که نخستین کسی است که به گفتار و آموزش اهوره مزدا گوش فرا داده و کسی است که اهوره مزدا از او خاندان‌های کشورهای آریایی و نژاد کشورهای آریایی را آفریده است.» فره ی کی ایی در زبان لکی به معنی خرد کی می باشد .کی یا کیومرث داناترین انسان تاریخ از دید زرتشت می باشد و زرتشت کیومرث را با نام  کیومرثِ ابوالبشر معرفی می کند. فره ی کی در تمام مردمان ملوک عجم نمایان گشت . از جمله جمشید که از نسل کیومرث بود. فردوسی درباره ی فره کی ایی جمشید در ابیاتی چنین می گوید:

به فر کیی نرم کرد آهنا چو خود و زره کرد و چون جو شنا
به فر کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت
چکیده ی ترجمه ی کتاب Tepe Abdul Hosein: A Neolithic Site In Western Iran: Excavations 1978 به زبان فارسی

پر آب ترین رود ایران با نام کرخه شناخته می شود.حدود ۷۰۰ کیلومتر از مسیر این رود سیمره نام دارد و ۳۱۶ کیومتر دیگر کاماسب یا گاماسب می باشد. جاماسب یا کاماسپ نخستین فیلسوف ایران و داماد زرتشت بود. وی وزیر گشتاسب و از دانایان ایران به شمار می رفت. پس از مرگ وی نام او را بر قسمتی از رود سیمره نهادند. رود سیمره به طول تقریبی ۱۳۰۰ کیلو متر از شهرستان شازند تا تالاب هور العظیم جاری است. بخشی از رود به نام کرخه که از به هم پیوستن کشکان و سیمره در پلدختر تا تالاب هور العظیم به طول تقریبی ۳۰۰ کیلومتر توسط مردمان عرب خوزستان نامگذاری شده است.سی مره واژه ای لکی است که با واژگان سومر سامرا سومار نزدیکی معنایی دارد. سو در لکی به معنی صاحب می باشد .و مر یا مار همان مار است. نخستین محل کشاورزی شده کره ی زمین در اطراف رود سیمره تشخیص داده شده است. سیمری یا کیمری ها همان مردمان بومی اطراف رود سیمره بوده اند .این موضوع با بیان شاهنامه و اوستا مبنی بر کشف کشاورزی توسط کیومرث همخوانی دارد.

در بخش خزل شهرستان کنگاور تپه ی باستانی ضحاک وجود دارد.درشرق قلعه کوهستانی به نام خِرَک قرار دارد.کنار کوهستان خرک روستایی عاری از جمعیت به نام قلا دت گور وجود دارد.[۱۰]

ضحاک یا زحاک شکل لری یا فارسی ژهاک می باشد. حرف ژ لکی به حرف ز،ش،ج در زبان های جنوبی تبدیل می شود.مانند:

لکی لری فارسی
ژیر زیر زیر
ژن زن زن
روژ روز روز
ژووی زدی صمغ
توژ توش سر شیر
کژریا کشته شده کشته شده
کلاژدم عقرب عقرب
گئژ گیج گیج
ژژو زوزو/ززو جوجه تیغی
لئژی سرو زیری سر پایینی / شیب دار
ژ ز از
تئژ تئز تیز
کاژ کاج کاج
هژیز انجیر انجیر
ژی زنی زندگی

ژهاک در لکی به معنی اژدها و مترادف اژی دهاک در اوستایی می باشد.

خِرک در لکی مترادف قربانگاه در فارسی است. واژه ی قربان معرب واژه ی خِربان است.خِر در لکی معنی فدا شدن و بان به معنی بالا یا خدا است.

قلا دِت گور نام یک قلعه ی ویران شده است منسوب به اَرنواز دختر جمشید می باشد. قلا در لکی به معنی خانه یا حیاط و دت به معنی دختر و گور در لکی به معنی بزرگ است.قلادت گور در روی تپه ای به نام بون اسپی قرار دارد. بون یا بن در لکی به معانی خانه یا بالا یا سقف است.اِسپ یا سپ پسوند نام موبدان و روحانیون دین هواتو است. مانند : جمشاسپ . گشتاسپ . لهراسپ و...

پس از اسلام[ویرایش]

پس از فتح نهاوند بدست سپاهیان اسلام در کتب تاریخ نویسانی چون بلاذری مناطق اطراف نهاوند که در پهلوی هور وران نام داشتند به صورت العراق عجم ثبت شده است.عراق معرب واژه ی لکی ارگ می باشد.ارگ که به سبب تداخل حروف ک-گ گاهی ارک بیان می شود در لکی به معانی سرزمین می باشد . ورد ورت ارت ارد ورگ ارک ارگ در لکی به معنای سزمین یا سرزمین هستند . ورد زمین شخم شده ورت زمین تخت و بدون شیب ارت زمین سر سبز ارد دشت ورگ باتلاق ارگ زمین آباد ارک زمین آباد معنی می شوند. در لغت نامه ی دهخدا ارک . [ اَ ] (اِ) ارگ . (برهان ). هر قلعه ای که مسکن پادشاه باشد و این لفظ را بعضی بضمتین نوشته اند و بعضی بزیادت الف گفته اند و در رشیدی و جهانگیری نوشته که ارک بفتح اول و سکون ثانی هر قلعه ای که درون شهر باشد. (غیاث اللغات ). درون قلعه . (جهانگیری ). هر قلعه ای که درون قلعه باشد. (رشیدی )[۱] بیان شده است . واژه ی عجم در دوره ی بنی امیه برابر واژه ی مجوس بیان شد. مجوس معرب واژه ی مگئوس که یک واژه ی لکی است می باشد. مگ یا مغ به رهبران دینی و ئوس به راهنما گفته می شود. ایرانشناسان گویند موالی عرب به کسانی که عربی نمی دانستند را عجمی می گفتند . در حالی که عربها برای "کنگ و لال "صم بکم بکار می برند و عجم هرگز به معنی کر و لال نیست .

sanskrit” Jama” or Yami.Jami: यमी) جمی یمی در سانسکریت اولین زن است و معادل حوا در ادیان ابراهیمی است.یم (جم) برادر اوست و معادل آدم در ادیان ابراهیمی است. در فرهنگ ژاپنی و چینی و در بودایی نیزیم و یما اساطیر مشابهی با استوره های هندی و ایرانی هستند. یَمَ هیما – یم Yama (سانسکریت: यम)، در هند یَمَراجه (यमराज) نیز نامیده می‌شود، در تبت: شینجِه (གཤིན་རྗེ།)، در چین: یان‌لووَنگ (閻羅王) و بطور ساده‌تر یان (閻)، در ژاپن: اِنمَه دای-اّو (閻魔大王)، ایزد مرگ، نخستین بار در وداها آمده است. شخصیت مشابه در اساطیر ایرانی آئین مزدیسنا ییمَه خشائیتَه است که در اوستا آمده است. و با جم و ییمه جمشید پیوند دارد.واژه ییمه و یما و یمی می تواند یک ریشه داشته باشد. “یمی”Yami [۲]همچنین اله رودیمونا یا جمنا است و با خدای هندو ها کریشنا نیز پیوند دارداز طرفی جم در داستانهای ایرانی اولین پادشاه جهان و فرمانروای همه موجودات از جن و انس است.» جمشید را برابر با امپراطوری آشور یا آیور دانسته اند. آشور یا آسور مناطق وسعی از خاور میانه را شامل می شد . و یکی از پایتخت های آشور گرگان بود. عجم با اِ جم یک واژه ی لکی است به معنی از جم. جم در لکی چندین معنی از قبیل خورشید می دهد . از این جهت جمشید به شمس شباهت بسیار دارد. مناطق العراق عجم نهاوند و نورآباد و کنگاور را نیز شامل میشد . و سرزمین مردمانی با دین هوتاو یا یارسان بوده است . زیرا بنیان گذار آیین هوتاو جمشاسپ یا جمشید است. ارگ عجم یا اعراق عجم معنی سرزمین یا کاخ جمشید را می دهد .[۲]

ایل خزل در عصر معاصر[ویرایش]

در ۱۱ دی ۱۲۹۳ عثمانی به خاک ایران تجاوز کرد و پس از چندی در ۱۲ دی ۱۲۹۳ تبریز و ارومیه توسط ارتش عثمانی تصرف شد.در ۴ بهمن ۱۲۹۳ ارتش روسیه به ایران وارد و قواى آن کشور در مرزهاى شمالى استقرار یافتند.در ۶ بهمن ۱۲۹۳درگیری سپاه روس و عثمانی در تبریز و ارومیه در گرفت.شکست سپاه عثمانی از قوای روس در ۸ بهمن ۱۲۹۳ و تصرف آذربایجان به دست روس‌ها موجب پیشروی ارتش روس به مناطق جنوبی شد.در ۲۶ آذر ۱۲۹۴تصرف ساوه توسط ارتش روسیه و عزیمت کمیته دفاع ملی از قم به اصفهان موجب بی دفاع شدن شهر های اطراف گشت.ارتش روسیه کردستان را تصرف و به سمت کردمانشاه در حرکت بود که در ۱۴ دی ۱۲۹۴ کمیته دفاع ملی از اصفهان به کرمانشاه کرد حرکت و در ۱۵ دی ۱۲۹۴نبرد قوای ملی ایران (کمیته دفاع ملی) با ارتش روس به شکست قوای ملی از ارتش روس در درگیرى پراکنده غرب کشور در ۲۵ دی ۱۲۹۴ منتهی شد.کمیته ی دفاع ملی به قصر شیرین فرار کردند. در این حین درگیری های شدیدی در ۲۶ تا ۳۰ بهمن ۱۲۹۴ میان قوای ایلات لک که صورت متحد و منسجم در محل بیستون به فرماندهی شاهرخ خان خزایی ، موسی خان حسنوند،حسین خان و سالار خان خزایی با آتش بس ۳۰ اسفند ۱۲۹۴ که از سوی روسها مطرح شد پایان یافت. روس ها توانستند در اسفند ۱۲۹۴ از جانب ساوه همدان را تصرف کنند . پس از ان در گیری هایی میان ایل خزل و اتش روس در حدود همدان روی داد و روس ها توانستند قوای خزلی را شکست دهند و در چندین نبرد بعدی نیز پروز گشتند. در ۱۶ فروردین ۱۲۹۵ ارتش روسیه از قوای متحد لک در محل یک روستا به نام دی کاو (زادگاه کاوه ) شکست خورد و ناچار به عقب نیشینی گشت.در ۱۰ اردیبهشت ۱۲۹۵انحلال "کمیته دفاع ملی" در قصر شیرین و تشکیل "هیئت مدافعان وطن" سبب پدید آمدن موج جدید در گیری ها میان ایران و روس شد..در ۱۵ اردیبهشت ۱۲۹۵روس‌ها به قصر شیرین لشکرکشى کردند. وشکست سختی را متحمل شدند. (۱۹۱۷ م) خروج نیروهای روسیۀ تزاری به سبب وقوع انقلاب فوریه در این کشور و اشغال کرمانشاه به وسیله ارتش عثمانی. ۱۰ تیر ۱۲۹۵ کرمانشاه از سوی ارتش عثمانی فتح شد.ارتش روس از آن شهرعقب نشینی کرد . شهر کرمانشاه چند بار میان قوای عثمانی و نیروهای کمیته دفاع ملی دست به دست شد .در نهایت کمیته ی دفاع ملی شکست خورد .۲۰ مرداد ۱۲۹۵تصرف همدان از سوی ارتش عثمانی و پیشروی عثمانی به سمت شرق سبب فرار ارامنه از تهران پس از پخش شایعه ورود ارتش عثمانی به پایتخت در ۲۶ مرداد ۱۲۹۵ شد. خبر ۲۲ بهمن ۱۲۹۵که امضای توافقنامه میان خوانین بختیاری و نمایندگان انگلستان مبنی بر اتحاد آنان با شیخ خزعل و حمایت از منافع نفتی انگلیس در خوزستان بود باعث نگرانی کمیته ی دفاع ملی گشت. بخشی از قوای دفاع ملی در ۲۶بهمن ۱۲۹۵ از ایلام و نهاوند به خرم آباد منتقل شد.۱۶ اسفند ۱۲۹۶انتشار قحطی در کرمانشاه و غارت گسترده نانوایی‌ها و شیوع بیماری تیفوس در شمال غرب و غرب ایران شرایط زندگی را برای مردم سخت کرد و غارت شهرهای همدان، سنندج و آذربایجان در ۸ بهمن ۱۲۹۶ از سوی قوای باقی مانده ارتش روسیه بر این وخامت افزود. بلغارستان و عثمانی با پذیرفتن شکست در جنگ جهانی در شهریور - مهر ۱۲۹۷ ارتش عثمانی در ۱۰ آذر ۱۲۹۷ ایران را تخلیه کرد.

فرهنگ[ویرایش]

کریت گوجر- عید کوچک . ابتدای اسفند ماه

کریت کلن - عید بزرگ . عید نوروز فروردین ماه

کریت دوماینه- عید فرشتگان . اردیبهشت ماه

کریت تیشتر- جشن تیرگان - تیر ماه

کریت مئره گان - جشن مهرگان

کریت آر- جشن سده

کریت شو سور - شب ازدواج . شب یلدا . دی ماه

کریت شو عید . دی گان نخست . دی ماه

کریت شو مه در . شب پیانی جشن ها برابر با سال نو میلادی ۱۲ یا ۱۳ دی ماه

*لک در فارسی به معنی صدهزار بوده و احتمال می‌رود نام گذاری لک‌ها به خاطر جمعیت خانوار آنها بوده است. این جمعیت اتحادیه‌ای از قبایل کوچ‌رو بوده است.بعضی دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد می‌دانند. ابوریحان بیرونی می‌نویسد: «سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می‌آید و برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث - پدر نخستین - درست صدتن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند و برخی برآنند که در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند و نیز آمده: “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید. ”» 

محل سکونت[ویرایش]

بخشی از ایل خزل ساکن همدان و اسد آباد و تویسرکان و سنقر توسط نادر شاه افشار برای محافظت از مرز های کشور به خراسان و تخار و بلخ کوچانده شدند و ایل افشاری از قره قورم به همدان و اسد آباد و تویسرکان و سنقر منتقل گشت.بخشی از ایل افشاری به سبب نزدیکی و همسایگی به زبان لکی تکلم دارند و در کنگاور به نام اوشار شناخته می شوند.

بخشی از ایل خزل ساکن نهاوند توسط علی شاه قاجار به کهگیوله و بویر احمد کوچانده شدند.

گروهی کثیری از مردمان ایل خزل اهل کنگاور و تویسرکان و سنقر توسط رضا شاه در غالب سیاست اسکان عشایر به استان مازندران کوچانده شدند.

عده ی بسیاری از مردمان ایل خزل در صحنه به سبب زندگی در محل شکست ارتش روسیه از قوای لک نام خانوادگی خود را به گروس تعقیر دادند.

عده ای از مردمان ایل خزل هرسین و صحنه نام خانودگی خود را به امیری تعقیر دادند.

طایفه ی اولاد قباد از پوشش ایل خزل خارج و به ایل قلیوند پیوستند

طایفه ی هوره تاوی در هرسین نام خود را به کرم علی تعقیر داردند . گروه کثیری از این طایفه در نهاوند زندگی می کنند و نام خانوادگی ایشان خزایی است.هوره تاوی واژه ی لکی است که معنی ان در فارسی بر آفتابی می باشد . در شهر همدان حدود ۲۰۰۰ نفر از این طایفه زندگی می کنند.

در استان ایلام طایفه خزل ساکن است. مردم این طایفه به گویش کردی جنوبی تکلم می‌کنند و ازجمله بزرگ‌ترین طوایف این استان به شمار میایند

در قسمت جنوبی استان همدان بخش خزل در غرب شهرستان نهاوند واقع شده است. بخش خزل شامل شصت و یک روستا است و مرکز این بخش، شهر فیروزان است. تقریباً همه مردم این بخش به زبان لکی تکلم می‌کنند. بخش خزل به دو دهستان اصلی تقسیم می‌شود. دهستان خزل سولگی در قسمت شرقی که در تقسیمات کشوری متعلق به استان همدان (شهرستان نهاوند) است و دهستان خزل خزایی در قسمت غربی که به استان کرمانشاه ملحق شده است.

بخشی از این ایل در استان کرمانشاه ساکن شهرستان قصر شیرین هستند آنها در زمان رضاخان از ایلام به این شهرستان کوچانده شده‌اند. همچنین ساکنان دهستان فعله کری در بخش کلیائی استان کرمانشاه ازلحاظ قومی خزل شمرده می‌شوند.

دین[ویرایش]

اکثر مردمان ایل خزل پیرو آیین یارسان می باشند.[۲۴]گروه بسیار کوچکی به صورت پراکنده به آیین هوتاو یا اهورایی ایمان دارند.بسیاری از معارف آیین یارسان ریشه در ادیان کهن چون مانوی و هوتاو و زرتشتی و بودایی دارد.[۲۵][۲۶]

مشاهیر ایل خزل در استان ایلام[ویرایش]

استاد ولی محمد امیدی - شاعر حماسه سرای ایلامی [۲۷]

حبیب‌الله دارابی

مشاهیر ایل خزل دو سده ی اخیر در استان کرمانشاه و نهاوند[ویرایش]

  • شاهزاده محمد میرزا خزایی شاهزاده قاجار و از مالکان مهم نهاوند که به دستور رضا خان اعدام شد. او از طرف مردم محلی به براگوجر و کوخا براگوجر معروف است و در ناحیه برجکی از توابع نهاوند سکونت داشته است.
  • امیر ارسلان خان خزل داماد شاهزاده امام قلی عمادالدوله حاکم کرمانشاه که به دستور امیرکبیر ۵ سال والی کرمان بود و با لقب سپهسالار شناخته می‌شود.
  • کیومرث امیری کله جویی از شاعران بزرگ و نامدار لک است که در فیروزآباد از توابع کرمانشاه زاده شده و سال‌های بسیاری است که سعی در زنده نگهداشتن تاریخ ایران و زبان لکی دارد.
ردیف نام نام خانوادگی لقب تولد / وفات توضیحات
۱ شاهزاده محمد میرزا خزایی (احتمالا نام فامیل دوم بوده است) فرمانفرما (به احتمال قوی نام فامیل اصلی وی بوده است)، براگوجر، کدخدا براگوجر، کوخا براگوجر ؟ - ۱۳۰۵ ه. ش از نوادگان حسینعلی میرزا فرمانفرما و از مخالفان رضا شاه پهلوی بوده است. مراجعه شود به:
شاهزاده محمد میرزا خزایی
۲ امیر ارسلان خان خزل (بعدها امیری) سپهسالار ۱۱۸۴ ه. ق -؟ داماد شاهزاده عمادالدوله و شاهزاده محمد حسن میرزا نهاوندی. او ۵ سال به دستور امیرکبیر والی کرمان بوده است.[۲۸]
۳ جعفرقلی خان خزل سردار ؟ -؟ داماد شاهزاده حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه.[۲۹]
۴ محمد ولی خان خزل (بعدها امیری) سرتیپ، سرتیپ خان پسر امیرارسلان خان و نواده دختری شاهزاده محمد حسن میرزا نهاوندی. به علت رشادت‌های بسیار از ناصرالدین شاه درجه سرتیپی گرفت.[۲۸]
۴ اسدالله خان ؟ ضرغام السلطان ؟ -؟ فرمانده سپاه خوانین خزل کرمانشاه در جنگ سالار اشتران
۵ نظرعلی خان خزل (بعدها امیری) امیر والا در حدود ۱۲۸۲ ه. ش -؟ مخالف رضا خان بود و به جرم قتل چندین سال زندانی شد. پسر محمد ولی خان و نوه دختری مصطفی قلی خان خزل.[۲۸]
۶ مصطفی قلی خان خزل فرزند جعفر قلی خان و نواده دختری شاهزاده شجاع‌السلطنه
۷ کرمعلی خان ارانی خزل (بعدها خزایی) ارانی .[۳۰]
۸ احمد علی خان ارانی خزل (بعدها خزایی) ارانی پسر کرمعلی خان ارانی خزل. برادر مادری نظرعلی خان خزل امیر والا و نواده دختری مصطفی قلی خان خزلی.[۳۰]
۹ ابراهیم میرزا از شاهزادگان بدنام قاجار در ناحیه کرمانشاه که هیچ نسبت فامیلی با محمد میرزا خزایی نداشت و سرانجام در پی یکسری درگیری‌های محلی کشته شد.
۱۰ حسین خزایی آقاجان خان، سرلشکر خزایی، سردار شرق، میرپنج حسین آقا ۱۲۵۷–۱۳۲۰ از فرماندهان دلیر ژاندارمری ایران و یکی از فرماندهان کل ژاندارمری تاریخ ایران که مأمور سرکوب قیام کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان بود.
۱۱ یار محمد خان کرمانشاهی سردار مشروطه، گرد کرد، زردلانی ۱۲۵۸ ه. ش - ۱۲۹۱ ه. ش از سرداران بزرگ مشروطه خواه کرمانشاهی که در محاصره تبریز با کمک سواران خود از کرمانشاه به تبریز رفت و با کمک باقرخان و ستارخان محاصره تبریز را شکست. از وی با لقب سردار مشروطه یاد می‌شود. او سرانجام به دستور عبدالحسین میرزا فرمانفرما حاکم کرمانشاه و از شاهزادگان صاحب اعتبار قاجار به دلیل مخالفت با دولت مرکزی اعدام شد.
13 استاد محمدرضا رحمانی یار احمدی رحمانی یار احمدی متخلص به مهرداد اوستا استاد رحمانی متخلص به مهرداد اوستا از بزرگترین شعرای معاصر هستند. این شاعر بزرگ معاصر جز معدود شعرای لک است که در سطح کشور بسیار مشهور است.

منابع[ویرایش]

  1. «Iran#peoples»(انگلیسی)‎. اطلاعات‌نامه جهان. بازبینی‌شده در ۱ سپتامبر ۲۰. 
  2. «Iran#peoples»(انگلیسی)‎. دانشنامه لوک لکس. بازبینی‌شده در ۱ سپتامبر ۲۰۱۳. 
  3. «Iran#ethnic origin»(انگلیسی)‎. بنیاد آمریکای نوین، ۱ سپتامبر ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۰۹. 
  4. «Iran#ethnic groups»(انگلیسی)‎. کتابخانه کنگره، مه ۲۰۰۸. بازبینی‌شده در ۱ سپتامبر ۲۰۱۳. 
  5. «LURI OF IRAQ». peoplegroups. بازبینی‌شده در ۵ نوامبر ۲۰۱۳. 
  6. «فریدون». میبوسرچ، لغت نامه دهخدا. بازبینی‌شده در ۷ آوریل ۲۰۰۸. 
  7. «فریدون». میبوسرچ، لغت نامه دهخدا. بازبینی‌شده در ۷ آوریل ۲۰۰۸. 
  8. «فریدون». میبوسرچ، لغت نامه دهخدا. بازبینی‌شده در ۷ آوریل ۲۰۰۸. 
  9. «KAMSARAKAN». Encyclopædia Iranica، بیستم ژوئیه ۲۰۰۲. بازبینی‌شده در سیزدهم فوریه ۲۰۱۲. 
  10. «ESFANDĪĀR (2)». Encyclopædia Iranica، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در سیزدهم فوریه ۲۰۱۲. 
  11. «فریدون». میبوسرچ، لغت نامه دهخدا. بازبینی‌شده در ۷ آوریل ۲۰۰۸. 
  12. آموزگار، ژاله. تاریخ اساطیری ایران. سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۹۱. 59. 
  13. حریریان، محمود. تاریخ ایران باستان. سمت، 1385. صفحه 102. شابک ‎؟؟؟. 
  14. ممکن است Moesia ی رومیان منظور نظر باشد. ناحیهٔ فراکیه بخشی از بلغارستان کنونی بوده.
  15. Abiōn
  16. از این فقط چنین نتیجه گرفته می‌شود که در نظر یونانیان قرن‌های دهم تا هشتم پ. م. که قطعهٔ بالا را می‌توان به آن عصر مربوط دانست همسایگان فراکیه ( کرانهٔ غربی دریای سیاه ) قبایلی بودند که به پرورش اسب اشتغال داشتند و شاید هم صحرانشینشان می‌شمردند.
  17. تودهٔ مردم
  18. کاوی = کی = شاه - مری، یعنی آنان که شاهانشان کشته شده
  19. گردنده، صحراگرد، چادرنشین
  20. آموزگار، ژاله. تاریخ اساطیری ایران. سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۹۱. ۵۷. 
  21. J.Harmatta: "Scythians" UNESCO Collection of History of Humanity: Volume III: From the Seventh Century BC to the Seventh Century AD, Routledge/UNESCO. 1996, p. 182
  22. ایرانیکا
  23. Encyclopædia Britannica
  24. میرحسینی، زیبا. ۱۹۹۶، اعتقادات، آیین‌ها و فرهنگ در میان اهل حق، در فرهنگ و هویت کُردی، کرینبرک، فیلیپ، و آلیسون، کریستین، لندن، زد، ص ۱۳۴–۱۱۱.
  25. مردانی، محمد، سیری کوتاه در مرام اهل حق، ص ۳
  26. صدیق صفی‌زاده، دانشنامه نام‌آوران یارسان، ۱۳۷۶
  27. کلیپ ویدئویی کوتاهی از شعرخوانی استاد امیدی در وصف رشادت دلیرمردان ایل خزل و فاتحان میمک
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ https://fa.m.wikipedia.org/wiki/خلج‌رود
  29. https://fa.m.wikipedia.org/wiki/حسنعلی_میرزا
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ https://fa.m.wikipedia.org/wiki/آران_(کنگاور)
  • واژه خزل در لغتنامه دهخدا
  • ویکی‌پدیای انگلیسی
  • تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. به کوشش ژاله آموزگار. چاپ سوم. تهران: سخن، ۱۳۷۸
  • فرهنگ -کردی-فارسی (هه نبانه بورینه۹-عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار)-انتشارات سروش
  •  «KAMSARAKAN». Encyclopædia Iranica، بیستم ژوئیه ۲۰۰۲. بازبینی‌شده در سیزدهم فوریه ۲۰۱۲.
  •  «ESFANDĪĀR (2)». Encyclopædia Iranica، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در سیزدهم فوریه ۲۰۱۲.
  •  کاوه فرخ. «IRANIAN CHARACTER OF THE ARMENIAN LANGUAGE». بازبینی‌شده در سیزدهم فوریه ۲۰۱۲.
  • شاه کشی، جلد اول (از آغاز تا پایان دوره ساسانیان)، انتشارات سرمدی، تهران ۱۳۸۴
  • ای. م. دیاکونوف. تاریخ ماد. ISBN 964-445-106-6
  • کیمری ها
  • معجزی والیزاده، محمدرضا. تارخ لرستان: روزگ‍ار ق‍اج‍ار: از ت‍اس‍ی‍س ت‍ا ک‍ودت‍ای ۱۲۹۹. تهران: انتشارات حروفیه، ۱۳۸۰. صفحات ۳۵۶،۴۶۲،۴۶۱،۴۸۱،۶۴۷،۴۹۸،۴۹۹،۵۴۷،۶۵۸،۷۱۶. شابک ‎۹۶۴–۹۲۱۸۵-۷-۲.
  • نیاکان باستانی کردان لران ترکان آذربایجان
  • خاندان کیانی (مادی
  • از هگمتانه تا شوش نوشته رشید کوچکی چاپ اول۱۳۸۷
  • فرهنگ کردی-کردی-فارسی (هه نبانه بورینه۹-عبدالرحمان شرفکندی (هه ژار)-انتشارات سروش
  • اعتصام الملک / سفرنامه میرزا خانلر خان اعتصام الملک / به کوشش منوچهر محمودی / ناشر مؤلف ۱۳۵۱
  • محمد عجم. «آشنایی با نام‌های سرزمین ایران». موسسه همشهری، ۵ آبان ۱۳۸۵. 
  • محمد عجم. «تاثیر فارسی بر زبان و ادبیات عرب». موسسه همشهری، 22 آبان ۱۳۸۵. بازبینی‌شده در ۸ اسفند ۱۳۹۰.
  • محمد عجم. «در قران کلمات غیر عربی وجود دارد». موسسه آفتاب، 22 آبان ۱۳۸۵. بازبینی‌شده در ۸ اسفند ۱۳۹۰.
  • ضیاء پور، جلیل / پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستائیان ایران / انتشارات وزارت فرهنگ و هنر / آبان ۱۳۴۶
  • سعیدیان، عبدالحسین / دائرةالمعارف سرزمین و مردم ایران / انتشارات مجله علم و زندگی ۱۳۶
  • فصلنامه شماره۸۳ حوزه.
  • افشار، سیستانی ایرج / مقدمه‌ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران (دو جلد) / ناشر: مؤلف / چاپ اول ۱۳۶۶
  • محمودی منوچهر (به کوشش) / سفرنامه میرزا خانلر خان اعتصام الملک / ناشر مؤلف ۱۳۵۱
  • فرهنگ جغرافیایی کرمانشاه جلد ۴۶ /انتشارات سازمان جغرافیایی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح ۱۳۷۴
  • افشار سیستانی، ایرج، نگاهی به ایلام، تهران: نشر هنر، بهار ۱۳۶۶
  • مراد مرادی مقدم. تاریخ سیاسی اجتماعی کردهای فیلی در عصر والیان پشتکوه (ایلام) ۱۳۸۶
  • فاتحان میمک. ذولفقار محمدی. چاپ کاشفی، زمستان ۱۳۷۵
  • یادکرد، مراد مرادی مقدم

پیوندها[ویرایش]