پرش به محتوا

جنگ چالدران

جنگ چالدران
بخشی از جنگ‌های ایران و عثمانی

نقاشی «جنگ چالدران» بر دیواره غربی تالار پادشاهی، کاخ چهل‌ستون، اصفهان.
تاریخچهارشنبه ۱۰ شهریور ۸۹۳
۲ رجب ۹۲۰
۲ سپتامبر ۱۵۱۴
موقعیت۳۹°۰۵′۲۰″ شمالی ۴۴°۱۹′۳۷″ شرقی / ۳۹٫۰۸۸۸۹°شمالی ۴۴٫۳۲۶۹۴°شرقی / 39.08889; 44.32694
نتایج

پیروزی قاطع امپراتوری عثمانی:[۲][۳]

تغییرات
قلمرو
سپاه عثمانی پس از هشت روز اشغال تبریز به قلمرو خود بازگشت
طرف‌های درگیر
امپراتوری عثمانی ایران صفوی
فرماندهان و رهبران
سلیم یکم
احمدپاشا هرسک زاده
احمدپاشا دوقاقین‌اوغلی
همدم پاشا  اعدام‌شده
خادم سنان پاشا
حسن پاشا 
عثمان آغا
علی بیگ مالقوچ‌اوغلی 
تورعلی بیگ مالقوچ‌اوغلی 
ادریس بدلیسی
اسماعیل یکم (مجروح)
سارو پیره استاجلو 
محمد خان استاجلو 
خادم بیگ تالش 
حاج رستم بیگ اعدام‌شده
عبدالباقی یزدی 
حسین بیگ شاملو 
سید صدرالدین 
سید محمد کمونه 
دورمیش‌خان شاملو
نورعلی خلیفه
قوا
۶۰٬۰۰۰[۶] یا ۱۰۰٬۰۰۰ سرباز[۷][۸]
شامل:
۲۵ هزار ینی‌چری
۱۰۰–۱۵۰ توپ[۹]
یا ۲۰۰ توپ و ۱۰۰ خمپاره‌انداز[۱۰]
۴۰٬۰۰۰[۱۱][۸]
یا ۵۵٬۰۰۰[۱۲]
یا ۸۰٬۰۰۰ سرباز[۷]
تلفات و خسارات
زیاد[۱۳]
یا کمتر از ۲٬۰۰۰ تن[۱۴]
سپاه از بین رفت.[۱۳]
یا کمابیش ۵٬۰۰۰ تن[۱۵]
جنگ چالدران در Caucasus mountains واقع شده
جنگ چالدران
موقعیت در Caucasus mountains
جنگ چالدران در خاورمیانه واقع شده
جنگ چالدران
جنگ چالدران (خاورمیانه)
جنگ چالدران در ایران واقع شده
جنگ چالدران
جنگ چالدران (ایران)
جنگ چالدران در ترکیه واقع شده
جنگ چالدران
جنگ چالدران (ترکیه)

جنگ چالدران جنگی میان شاه اسماعیل یکم (شاه صفوی) و سلطان سلیم یکم (سلطان عثمانی) در سال ۱۵۱۴ میلادی بود که با پیروزی قاطع امپراتوری عثمانی بر ایران صفوی به پایان رسید. در نتیجهٔ این جنگ، امپراتوری عثمانی منطقه آناتولی شرقی و شمال عراق و شهر دیاربکر و دریاچه وان را از ایران صفوی تصرف کرده و ضمیمهٔ خاک خود کرد.[۳][۱۶] این نخستین کشورگشایی عثمانی به سوی آناتولی شرقی و وقفه طولانی‌مدت کشورگشایی صفویان در سرزمین‌های غربی بود.[۱۷] جنگ چالدران آغازگر ۴۱ سال جنگ ویرانگر بود که فقط در سال ۱۵۵۵ به دلیل پیمان آماسیه به پایان رسید. اگرچه بعدها بین‌النهرین و آناتولی شرقی تحت پادشاهی شاه عباس بزرگ (حکومت ۱۵۸۸–۱۶۲۹) باز پس گرفته شد، اما با عهدنامه زهاب در سال ۱۶۳۹، این سرزمین‌ها برای همیشه به عثمانی واگذار شدند.

در این جنگ، عثمانیان ارتشی بزرگ‌تر و مجهزتر به تعداد ۶۰ تا ۱۰۰ هزار تن و همچنین صدها توپ جنگی داشتند؛ در حالی که ارتش صفوی حدود ۴۰ تا ۸۰ هزار تن بود و توپخانه‌ای در اختیار نداشت. اسماعیل یکم، اولین شاه صفوی، در جریان این نبرد مجروح شد و نزدیک به اسارت بود. همسران او به‌وسیلهٔ سلیم یکم، سلطان عثمانی دستگیر شدند[۱۸] و حداقل یکی از آن‌ها را با یکی از دولت‌مردانش ازدواج داد.[۱۹] اسماعیل پس از این شکست در کاخ خود منزوی شد و از اداره حکومت دست کشید[۲۰] و دیگر در لشکرکشی‌ها شرکت نکرد.[۱۷] نیروهای عثمانی پس از پیروزی به ایران لشکرکشی کردند و برای مدت کوتاهی پایتخت صفویان، تبریز را اشغال کردند و خزانه شاهنشاهی ایران را به‌طور کامل غارت کردند.[۴][۵]

این نبرد به یکی از مهم‌ترین نبردهای تاریخ ایران تبدیل شد؛ زیرا نه تنها عقیده در امان بودن مرشد کامل از هرگونه خطا و بلا را زیر سؤال برد،[۲۱] بلکه سران کرد را وادار کرد تا بر اقتدار خود تأکید کنند و به جای صفویان، با حکومت عثمانیان بیعت کنند. همین امر در آینده باعث از دست رفتن مرزهای غربی ایران شد.[۲۲][۲۳]

مقدمه

[ویرایش]

قدرت گرفتن شاه اسماعیل یکم در عرصه نظامی و سیاسی، با پیوستن صوفیان ترکمانی بود که بیشترشان در آناتولی و شام زندگی می‌کردند. در واقع، بخش بزرگی از ایل‌های قزلباش، پیش از پیوستن به شاه اسماعیل در آناتولی زندگی می‌کردند و حتی پس از مهاجرت قبایل اصلی، بخش بزرگی از مردمان آناتولی پیرو یا متمایل به تشیع صوفی صفوی بودند. سازمان تبلیغی تصوف صفوی پیوسته از طریق شبکه‌های منظم خود و توسط خلفا، دده‌ها و… مریدان را به پیوستن به مرشد کامل فرقه که شاه اسماعیل بود، تشویق می‌کرد.[۲۴]

صفویان، در پی فعالیت و سازمان‌دهی فرهنگی در طول دو سده (بر اساس تعالیم صوفیانه و شیعی)، توانستند با حمایت پیروان خود (قزلباش‌ها) حکومت صفوی را در ایران پایه‌گذاری کنند. صفویان با گردآوری و پناه دادن به آن‌ها به‌ویژه به نیروهای ینی‌چری، نیروی نظامی توانمندی را تشکیل دادند. قدرت گرفتن یک دولت مستقل شیعی مذهب و متعصب در ایران، امپراتوری عثمانی را که قصد حملهٔ نهایی جهت تصرف اروپا را داشت از سوی شرق، نگران کرد و باعث لشکرکشی به سمت ایران شد. این جنگ در دشت چالدران روی داد.[۲۵]

در سال ۱۵۱۱ شورش شاهقلی در قلمرو عثمانی تعداد زیادی از قزلباش‌ها و صوفیان ناراضی را به خود جلب کرد. هر چند این شورش سرکوب شد ولی هراس از گرایش روز افزون شیعیان قلمرو عثمانی به صفویه و عدم تمایل آشکار بایزید دوم برای سرکوب صفویه باعث شد سلیم با کمک ینی‌چری‌ها موفق شد پدر خود (بایزید دوم) را مجبور به کناره‌گیری کند اما با مقاومت برادرش احمد روبرو بود و پس از شکست دادن او در ینی‌شهر در سال ۱۵۱۳ توانست توجه خود را به همسایه مشکل‌ساز خود (صفویان) معطوف کند. قبل از شروع کارزار علیه صفویان، سلطان سلیم دستور اعدام بیش از ۴۰۰۰۰ قزلباش آناتولی را به عنوان مجازات شورش و رفتار سرکش آنها صادر کرد. وی همچنین از صادرات ابریشم ایران به امپراتوری عثمانی جلوگیری نمود.[۲۶]

روابط صفویه و عثمانی

[ویرایش]

در ابتدا اجداد شاه اسماعیل مورد احترام سلاطین عثمانی بودند، مثلاً وقتی که شیخ جنید از طرف جهانشاه قراقویونلو از اردبیل رانده شد و به قرامان آمد، پادشاه عثمانی مراد دوم برای نشان دادن احترام خود هدیه‌های گوناگون برای جنید فرستاد. همچنین سلطان بایزید دوم به عنوان پادشاهی علاقمند به تصوف به یکی از مریدان طریقت صفویه در جنوب آناتولی به نام حسن خلیفه (پدر شاهقلی) کمک سالانه می‌کرد. تصور عثمانیان بر این بود که ارتداد صفویه با روی کار آمدن شاه اسماعیل یا دقیق‌تر از زمان پدرش شیخ حیدر آغاز شده است. در نسخه‌ای از کتاب تاریخ آل عثمان عاشق پاشازاده آمده:

«صفویان پیشتر پیرو شرع محمدی بودند به خاطر همین تمام علما و دانشمندان به آنها احترام می‌گذاشتند. ولی در زمان شاه اسماعیل رفض و الحاد خودشان را آشکار کردند. طرفداران حیدر اکنون پیرو اسماعیل شده‌اند. به طوری که هر کدام از این طرفداران اسماعیل هر وقت که همدیگر را می‌دیدند به جای سلام علیک، شاه می‌گفتند به جای اینکه برای بیماران دعا کنند شاه را لبیک می‌گفتند. در ولایات روم به عنوان حج فقط به اردبیل می‌رفتند وقتی که پیروان اهل سنت علت آن را می‌پرسیدند و می‌گفتند که چرا به جای اردبیل به مکه نمی‌روید بهتر است که از جایگاه پیامبر دیدن کنید. در جواب می‌گفتند که ما به زیارت مردگان نمی‌رویم و به زیارت زندگان می‌رویم. نماز نمی‌خواندند و روزه نمی‌گرفتند. همیشه در مورد رفض و الحاد حرف می‌زدند. وقتی که رفض خودشان را آشکار کردند سلطان بایزید دوم تمام آن پیروان صفویه را که به اردبیل می‌رفتند به روملی تبعید کرد».[۲۷]

بایزید دوم در جواب نامه‌های سلطان یعقوب آق قویونلو و الوندمیرزا، کشته شدن شیخ حیدر را تبریک گفت. در جواب سلطان یعقوب می‌گویدː«...مشحون به حصول آمال و وصول کوکبه سعادت به درجه اقبال ایام فرخ فال را خلعت نوروزی در بر کرده و از استیلا و تغلب فرق ناجیه بایندریه ایدهم الله بر گروه ضاله حیدریه لعنهم الله و دمرهم جهانیان را فرحت در فزوده و از اشعه شمع این فتح و فیروزی انجمن روم و شام را نور و صفا در فزود». و در جواب الوندمیرزا می‌گویدː«طائفه باغیه قزلباشیه خذلهم الله اگر چه شعله‌های آتشین از کلاه سرخ نکبت اندود به گیتی در انداخته و چون مجوسیان روز بادگان (شاید منظور آذربادگان) آتش پاره‌ها را فرا فرق سر برداشته و از پیچش فوطهای کبود جهان پر دود ساخته و چون میل آتشین از آن سرزمین نمایان شده... پیش از آن که شرار فتنه بالا گیرد به انطفا درکوشند و باشد که به توفیق الله به خاک سیاه پایمال ساخته، نام و نشان آن ملاعین را از صفحه جهان بزدایند و عالمیان را با اخبار مسرت آثار فتح و فیروزی شاد و خرم گردانند و همت بی‌همتای همایون ما را مبذول و مصروف شمرده خلاف آن تصور ننمایند».[۲۸]

اسماعیل وقتى که در بهار ۱۵۰۰ میلادی به ارزنجان آمد توسط خلیفه‌هایش نامه و هدیه‌هایش را برای بایزیددوم فرستاد و چنین گفت: «منظور اصلى من لشکرکشى به کشور شما نیست. ما براى گرفتن انتقام اجداد خود از دشمنانمان آمده‌ایم. ما درویشیم».[۲۹] شاه اسماعیل پس از پیروزی در نبرد شرور و فتح تبریز در ۲۲ دسامبر ۱۵۰۱ به سلطنت رسید و لشکری به ارزنجان فرستاد و آنجا را تصرف کرد. اگرچه این منطقه بخشی از خاک عثمانی نبود، اما تصرف آن توسط شاه اسماعیل، شاهزاده سلیم، فرماندار ترابزون را به شدت خشمگین کرد. متعاقباً، شاهزاده سلیم در سال‌های ۱۵۰۳ و ۱۵۰۷ با حمله به قلمرو صفویان، تلاش کرد ارزنجان را تصرف کند.[۳۰] این رویداد جدید باعث شد که ساختار سیاسی منطقه عوض شود و به جنگ‌های طولانی منجر شود. عثمانیان تا سال ۱۵۰۵ میلادی به جای اینکه با ایران به طور مستقیم رابطه سیاسی برقرار کنند توسط جاسوسان حکام کردستان یا امرای خودشان در مرز ایران و عثمانی دائماً از فعالیت‌های ایران اطلاعات جمع آوری می‌کردند. در طی این سه سال شاه اسماعیل در داخل کشور با بقایای آق‌قویونلو جنگید و عثمانیان فعالیت‌های صفویان را با نگرانی از نزدیک دنبال می‌کردند. به طوری که دفاتر احکام این دوره پر از گزارش‌ها جاسوسانی است که از طرف ایران می‌آمدند. در واقع بایزید دوم به هیچ وجه به دنبال جنگ با شاه اسماعیل نبود چون او می‌دانست که شاه اسماعیل پیروان زیادی در آناتولی دارد از این رو در روابط خود با شاه اسماعیل خیلی زیرکانه و محتاطانه رفتار می‌کرد. شاه اسماعیل در طی این سه سال هیچ بشارت نامه‌ یا فتح نامه‌ای حاکی از فتوحات و استقرار دولت خود به بایزید دوم ارسال نکرده بود. سفیر بایزید دوم محمد چاوش بالابان در ژانویه ۱۵۰۵ برای تبریک فتوحات شاه اسماعیل در عراق و فارس با هدیه‌های گوناگون فرستاده شد.[۳۱] شاه اسماعیل در اصفهان سفیر عثمانی را با کمال احترام پذیرفت. به گفته خواندمیر، در حضور سفیر عثمانی، محمد کره حاکم شورشی ابرقوه و افرادش را در میدان اصفهان در آتش سوزاندند. [۳۲] بایزید، دو نامه به زبان ترکی به شاه ایران نوشت که در یکی فقط او را به فتح عراق و فارس تبریک گفته بود و در نامه دیگر، شاه اسماعیل را نصیحت کرده بود که از ظلم و آزار سنیان دست بردارد و خون بی‌گناهان را نریزد. شاه اسماعیل نامه سلطان را در یک مجلس علما و امرا داد تا بخوانند. امرای شاملو و ذوالقدر و بعض از روملو نصایح سلطان را محق دانسته و بر آن شدند که در ترویج مذهب اظهار شدت ننموده و این موضوع را به طبیعت حواله کنند، اما غالب صوفیان سخت اعتراض و از قبول نصایح سلطان امتناع کردند. بعد از مشورت در مجلس مناسب دیدند که هدایایی لایق برای دربار عثمانی فرستاده و در جواب نامه نیز به تقیه رفتار نمایند و به موجب آن مجلس جوابی به نامه سلطان نوشته و به همراهی یکی از امرای شاملو، سفیر سلطان را به عثمانی فرستادند. در حال حاضر متن جواب نامه به دست نیامده است.[۳۳] رئیس اولین سفارت شاه اسماعیل در صفر ۹۱۱ / ماه ژوئیه ۱۵۰۵ به استانبول رسیدند، بایزید دوم از سفارت شاه اسماعیل با احترام فراوان استقبال کرد و به سفیر و نمایندگانش که بیش از هشت نفر بودند، هدایای گوناگون داد.[۳۴] به گفته دیپلمات‌های ونیزى، شاه اسماعیل براى نشان دادن علاقه‌اش به صلح با عثمانی و نیز اعتراض به فعالیت‌های نظامى شاهزاده سلیم در مرز ترابوزان، سفارتی را به استانبول فرستاده بود که شاه قصد لشکرکشى به سرزمین‌های علاءالدوله ذوالقدر (حاکم ذوالقدریان) را دارد و می‌خواست به آنان بفهماند که در طول این لشکرکشى هیچ آسیبى از وى نخواهند دید.[۳۵]

درگیری در آناتولی شرقی و کردستان

[ویرایش]

الوند بیگ و سلطان مراد دو مدعی سلطنت بودند که قلمرو آق‌قویونلو را میان خود تقسیم کرده بودند. تمامی ولایات دیاربکر، آران و آذربایجان متعلق به الوند بیگ و ولایات عراق، فارس و کرمان نیز برای سلطان مراد بود، رود قزل اوزن نیز مرز این دو قلمرو بود سلطان مراد پس از شکست از شاه اسماعیل به سمت شیراز متواری شد. شاه صفوی در سال ۱۵۰۳ (۹۰۹ قمری) شیراز را تسخیر کرد و سلطان مراد ناگزیر از آنجا گریخت و در آخر نزد علاءالدوله ذوالقدر رفت.[۳۶]

ناحیه کردستان پس از تضعیف حکومت آق قویونلو به صورت ملوک الطوایفی توسط اُمرای کُرد اداره می‌شد. شاه اسماعیل حاکمیت آق قویونلوها را در مناطق آذربایجان، عراق عجم و فارس برانداخت و قدرت خود را در ایران تثبیت نمود. در آن مقطع صارم‌خان مکری حاکم مکریان نیز در مناطق جنوبی دریاچه ارومیه توانست قدرت خود را گسترش دهد و تهدیدی برای آذربایجان شده بود. به روایت عالم آرای صفوی صارم خان با چهل هزار نفر قلعه اروملو را تسخیر کرده و قراگونه سلطان حاکم قلعه اروملو را همراه با  ۳۰۰ نفر به قتل رسانده و متوجه تبریز گردید. شاه اسماعیل در سال۱۵۰۷ (۹۱۲ قمری) با فرستادن سپاهی موفق به سرکوب نیروهای صارم‌خان گردید هرچند شاه اسماعیل در این اقدام پیروز بود اما از هر دوطرف جمع زیادی کشته شدند و بعدها صارم‌خان به سلطان سلیم عثمانی پناه برد.[۳۷] هم‌زمان با این درگیری، شاه اسماعیل نامه‌ای به بایزید دوم ارسال می‌کند و از او درخواست می‌کند که مانع ورود مریدان طریقت صفویه به ایران به منظور زیارت خانقاه اردبیل نشود. بایزید دوم در جواب نامه توضیح می‌دهد که دلیل این اقدام آن بود که سربازان عثمانی به بهانه زیارت خانقاه اردبیل خدمت در سپاه عثمانی را ترک نکنند ولی با این وجود، بایزید دوم جهت حفظ روابط دوستانه دستور داد تا مانع آنان نشوند.[۳۸] با پیچیدن آوازه قدرت شاه اسماعیل، امرای کُرد به رویه قدیمی خود یعنی اظهار اطاعت از قدرت برتر برای حفظ قلمرو و استقلال خود همت گماشتند .کُردان دُنبلی از دوران شیخ حیدر صفوی و امیر بهلول دنبلی حاکم امارت دنبلی، جز هواداران حیدر به شمار می‌آمدند. ملک‌خلیل ایوبی حاکم حصن کیفا به واسطه ازدواج با خواهر شاه اسماعیل، داماد و از نزدیکان شاه محسوب می‌شد و در واقع کسی از حاکمان کردستان در آن عصر به عظمت و حشمت او نبود. میان حاکم وان، زاهدبیگ عزالدین شیر حکاری و شاه صفوی صمیمیت و احترام خاصی وجود داشت طوری که شاه اسماعیل او را به لفظ «عمی» یا «عمو» خطاب می‌کرد. خالد بیگ پازوکی پسر شهسوار بیگ با ظهور شاه اسماعیل به خدمت او رسید و ملازمت وی را پذیرفت، همچنین شاه اسماعیل او را به حکومت نواحی خنس، ملازگرد و ناحیه اوحکان موش منصوب کرد. میرحامد امیر کُردان محمودی به قزلباشان شاه اسماعیل پیوست و تا زمانی که از دنیا رفت به شاه صفوی وفادار ماند.[۳۹]

با ورود نورعلی خلیفه به چمیشگزک، حاج رستم بیگ بدون درگیری قلمرو خود را تسلیم قزلباشان کرد و شاه اسماعیل حکومت عراق را به وی بخشید.[۴۰] نقشه علاءالدوله ذوالقدر برای تصاحب متصرفات آق‌قویونلوها در جنوب شرقی آناتولی از عوامل حمله شاه اسماعیل به علاءالدوله بوده است. در برخی گزارش‌های عثمانی‌ها، موافقت نکردن علاءالدوله با ازدواج دخترش با شاه اسماعیل نیز از علت های این حمله بیان شده است. پیوستن سلطان مراد به علاءالدوله و وصلت خانوادگی این تصور را برای شاه اسماعیل پدید آورد که آن دو قصد دارند به اتفاق هم به او حمله کنند از این رو در تابستان سال ۱۵۰۷ میلادی (۹۱۳ قمری) شاه اسماعیل که با خبر شد علاءالدوله همراه با دامادش به طغیان علیه وی پرداخته و به دیاربکر آمده و در آنجا به تاخت و تاز پرداخته است پیش از آنان دست به حمله زد او در زمان کمی لشکر بسیاری فراهم آورد و به سمت ذوالقدر حرکت کرد. علاءالدوله پس از اطلاع از حرکت شاه اسماعیل برخی از قلعه‌های دیاربکر را تصرف کرد و به افراد مورد اعتمادش سپرد سپس خود به سمت البستان رفت.[۴۱] سپاه شاه اسماعیل برای ورود به البستان و نبرد با علاء‌الدوله ذوالقدر باید از حوالی قیصریه که تحت حاکمیت سلطان بایزید دوم عثمانی بود عبور می‌کردند و سپاه صفوی هرگز متعرض به آن شهر و مردمانش نشدند. شاه اسماعیل در نامه‌ای به بایزید دوم تأکید کرد که در طى لشکرکشی‌هایش هیچگاه به خاک و مردم عثمانى آسیبی نرسانده است. بایزید دوم نیز جهت حفظ اتحاد و دوستی با وی، حاکمان اطراف را مطلع کرد که با شاه اسماعیل هم سو باشند.[۴۲] امیربیگ موصللو از طرف حاکمان آق قویونلوها سال‌ها حاکم دیاربکر بود با ورود شاه اسماعیل به البستان و متواری شدن علاءالدوله ذوالقدر به کوه‌های البستان، امیربیگ موصللو که توسط نیروهای کُردان تحت امر علاء‌الدوله ذوالقدر، تحت فشار قرار گرفته بود در حوالی البستان به خدمت شاه اسماعیل شتافت و شاه اسماعیل او را به مقام مُهرداری منصوب کرد. شاه اسماعیل در راه بازگشت به خوی، قلعه خرپوت را فتح و محمدخان استاجلو را حاکم دیاربکر کرد.[۴۳][۴۴] شاه اسماعیل در این لشکرکشی، از ملطیه ( شمال غرب دیاربکر) که تابع سلطنت ممالیک مصر بود نیز عبور کرده بود،[۴۵] در ماه ربیع الآخر ۹۱۳ (ماه اوت ۱۵۰۷) به سلطان قانصو غوری خبر رسید که شاه اسماعیل در حال پیشروی به سمت سرزمین‌های ممالیک است و سپاهش به ملطیه رسیده‌اند و از آنان رفتارهای خشنی سر زده است. سلطان مصر که از این اتفاق نگران و عصبانی شده بود به پیشنهاد مشاورانش، دستور آمادگی برای حمله نظامی را صادر کرد چهار ماه پس از آن واقعه در ماه شعبان ۹۱۳ فرستاده‌ای از جانب شاه اسماعیل به مصر آمد، شاه در نامه نوشته بود که آن دسته از سپاهیانم که وارد سرزمین‌های تحت امر سلطان مصر شده بودند، بدون اجازه و اطلاع من این کار را انجام داده‌اند و قصدی مبنی بر تعرض به قلمرو سلطان در کار نبوده است. سلطان قانصو غوری که به دلیل مشکالت فراوان خواهان جنگ در آن مقطع زمانی نبود، این عذر را پذیرفت و آن فرستاده را احترام نمود.[۴۶] شاهزاده سلیم فرماندار ترابوزان با مشاهده پیروزی‌های شاه اسماعیل و پیوستن ترکمن‌های آناتولی ناراضی از دولت عثمانی به سپاه صفوی، بدون کسب اجازه از پدرش، لشکرکشی‌هایی را علیه گرجی‌ها آغاز کرد تا ترکمن‌ها را به دولت پیوند دهد و در مهمترین آنها در لشکرکشی به کوتایسی در اواخر سال ۱۵۰۷ بود و در مسیر این لشکرکشی، شهرهای قارص، ارزروم، آرتوین و بسیاری از مناطق دیگر را تصرف کرد.[۴۷] در آخرین حمله شاهزاده سلیم، سلاح‌ها و گنجینه‌های شاه اسماعیل نیز به غنیمت گرفته شد. پس از آن، شاه فرستاده‌ای نزد سلیم فرستاد، اما شاهزاده سلیم از بازگرداندن اقلام به غنیمت گرفته شده خودداری کرد. پس شاه اسماعیل فرستاده‌ای نزد بایزید دوم فرستاد و فرستاده با ابراز صلح و دوستی از رفتار خصمانه سلیم شکایت کرد و خواستار بازگرداندن سلاح‌ها و گنجینه‌های به غنیمت گرفته شده شد.[۴۸] بر اساس گزارش‌های ونیزى، سفیران شاه اسماعیل، از حمله شاهزاده سلیم به خاک ایران و دزدیده شدن توپ‌های خود توسط سلیم، شکایت می‌کردند. هیئت سفارت، توپ‌های به سرقت رفته را طلب کرد و گفت که ایران با علاءالدوله می‌جنگد نه با عثمانى. سفیران شاه اسماعیل در ماه اوت استانبول را ترک کردند. بایزید دوم از شاه اسماعیل که به خاک و رعیت عثمانى تجاوز نکرده بود، قدردانى کرد اما درخواست سفیران شاه را نادیده گرفت و آن‌ها را غرق در هدایا کرد. در بین این سفیران که بیش از ده نفر بودند، حاج رستم بیگ نیز حضور داشت.[۴۹]

در سال ۱۵۱۰ (۹۱۵ قمری) شاه اسماعیل در خوی بود که دوازده نفر از اُمرای کُرد به رهبری امیرشرف بیگ حاکم بدلیس به حضور وی شتافتند تا اظهار اطاعت خود را اعلام کنند و مورد لطف شاه قرار بگیرند. از اُمرای مهم و قابل توجه در این گروه می‌توان به ملک‌خلیل ایوبی حاکم حصن کیفا شاه‌علی بیگ بختی حاکم جزیره، امیر علی بیگ بن میر ابدال حاکم شیروان و غازی قرآن بن سلطان و احمد حاکم برادوست و میرداود خیزانی حاکم خیزان حضور داشتند. طبق نوشته های شرف‌خان بدلیسی اُمرای کرد در اوایل مورد احترام شاه اسماعیل واقع شدند. اما به توصیه محمدخان استاجلو که از نزدیک با این اُمرا و نقش مهم آنان در دیاربکر آشنا بود، شاه همگی آنان را به بند کشید. به این ترتیب شاه اسماعیل حاکمیت نواحی جزیره را به اولاش بیگ برادر محمدخان استاجلو، بدلیس به چایان سلطان و حصن کیفا به زینل‌خان شاملو واگذار کرد. همسر ملک‌خلیل که خواهر شاه بود را همراه پسر و سه دختری که از او داشت، به تبریز آوردند. با اسارت اُمرای کُرد توسط شاه اسماعیل موقعیتی ویژه نصیب محمدخان استاجلو شد و او توانست در تمام آناتولی شرقی و جزیره به تنها قدرت حاکم در منطقه تبدیل شود. البته شاه اسماعیل عده‌ای از اُمرا را با این تعهد آزاد ساخت که هوادار وی باشند و به جای تحریک مردم بر ضد قدرت مرکزی جهت همبستگی با وی و اُمرای قزلباش در منطقه کار کنند. شاه اسماعیل همچون اوزون حسن بسیاری از رؤسای کُرد را از میان برداشت و به جایشان نزدیکان خود را گماشت گاهی هم مردم بومی را به حکومت می‌گماشت البته این مردم از خاندان‌های اشراف قدیمی نبودند. شاه اسماعیل با رسیدن خبر حمله شیبک خان اُمرای دربند را آزاد کرد و امیرشرف و ملک‌خلیل را به عنوان رهبران اصلی اُمرای کُرد در بند نگه داشت. امیرشرف و ملک‌خلیل به مدت سه سال در حبس شاه اسماعیل ماندند. امیرشرف به کمک ملازمش و نفوذ وی در میان قزلباشان توانست از زندان آزاد شده و به کردستان بازگردد.[۵۰]

بایزید دوم برای نشان دادن روابط قوى خود با شاه اسماعیل، در ۹ شعبان ۹۱۶ (نوامبر ۱۵۱۰) برخلاف سفارت قبلى خود این بار از استانبول هدیه‌های گرانبها براى شاه اسماعیل فرستاد. این هدیه‌ها توسط فرستاده شاه اسماعیل ارسال نشده بود. یعنى بایزید دوم این هدیه‌ها را مستقیماً از استانبول فرستاد. بر اساس گزارش‌ها ونیزى به جز تبریک گفتن فتوحات شاه اسماعیل، بایزید دوم اهداف دیگرى هم داشت. شاهزاده سلیم به ارزنجان حمله کرده و آن مناطق را تحت تصرف خود درآورده بود. به همین دلیل شاه اسماعیل، در سال ۱۵۱۰ براى لشکرکشى آماده شده بود و با ارسال این هدایا، بایزید تنش‌های پیش‌آمده بین دو طرف را کاهش داد.[۵۱] به گفته عالم آرای صفوی پس از پیروزی شاه اسماعیل در نبرد مرو، محمدخان استاجلو حاکم دیاربکر در نامه‌ای به شاه خبر داد که سلیم بدون اجازه پدرش به سمت دیاربکر حمله کرده و نواحی آنجا را غارت کرده و به سمت آماسیه بازگشته است و چون او بیمار بود نتوانست با سلیم مقابله کند. شاه اسماعیل در جواب این تاخت و تازهای سلیم، دستور داد تا پوست سر شیبک خان را که از کاه پر شده بود همراه با دو بازوبندش که از سنگ‌های قیمتی بود برای سلطان بایزید بفرستند. فرستاده شاه در حضور سلیم سر شیبک خان و نامه شاه را تقدیم سلطان بایزید کرد در نامه شاه اسماعیل با بیان پیروزی‌هایش و عاقبت شیبک خان که از نسل چنگیزخان بود و او را تهدید می‌کرد، به سلطان عثمانی هشدار داد.[۵۲]

به گفته مورخ عثمانی مصطفی عالی افندی در اواخر سال ۹۱۶ قمری (مارس ۱۵۱۱) شاه اسماعیل، سه هزار نفر را با برادرش [ابراهیم میرزا] و برخی از فرماندهان فرستاد تا ولایت ترابوزان که تحت حکومت شاهزاده سلیم بود، غارت و ویران کند، با این حال، شاهزاده سلیم کاملاً هوشیار و آماده تصمیم گیری بود. او افرادی را فرستاد تا از اوضاع باخبر شود. آن‌ها فرصت را یافتند و تمام افراد او را از دم تیغ گذراندند و برادر شاه اسماعیل را اسیر و در قلعه ترابوزان زندانی کردند و وضعیت را به اطلاع دولت عثمانی رساندند. محمد صولاق‌زاده دیگر مورخ عثمانی نیز روایت مشابهی از قول مصطفی عالی افندی نقل می‌کند و محل نبرد را در نزدیکی ارزنجان گفته است که با شکست ابراهیم میرزا، سلیم ارزنجان را تصرف ‌می‌کند اما درباره اسارت ابراهیم میرزا تردید می‌کند.[۵۳][۵۴]

آخرین سفیر شاه اسماعیل در جمادی الاول ۹۱۷ (اوت ۱۵۱۱) در استانبول بودند. بر اساس گزارشی که در تابستان ۱۵۱۱ میلادی از استانبول به ونیز فرستاده شده، سفیران شاه اسماعیل، سر بریده شیبک خان توسط شاه را در یک جعبه نقره‌ای با خودشان آورده بودند. بایزید دوم از ترس آنکه نزاع بین شاهزاده‌هایش را بفهمند و بعداً به قزلباش‌های آناتولی کمک کنند، سفیران شاه را تحت نظارت خود قرار داد و حرکات روزانه آن‌ها را از نزدیک تجسس کرد.[۵۵] شورش شاهقلی که از آوریل ۱۵۱۱ آغاز شد و حدوداً سه ماه طول کشید، باعث شد بایزید دوم این شورش را از طرف شاه اسماعیل بداند و با ارسال نامه‌ای به زبان ترکی واکنش خود را نشان بدهد. متن ترجمه نامهː

«...ای جوان کم تجربه باز نصیحتی از پدر بشنو از برای قبولانیدن مذهب تازه‌ات خون مسلمانان را مریز... طریقت اجداد عظامت انارالله برهانهم را مسلک خود ساز فرستادن پوست شیبک خان سلاطین شجاعت آئین عثمانیان را گرفتار خوف و تلاش نمیکند. بعضی اشخاص ملعنت اختصاص را به این مملکت فرستادن، جهلای نیک و بدنفهم این ممالک را به وسیله ایشان بالاغفال به ایران کوچانیدن و در راهگذارشان آبادی‌ها را تاراج و اهالی مسکونه را مقتول گردانیدن کار دزدان است نه کار پادشاهان... دیگر آنکه از استیلای ممالک روم قطع امید کنید... و من بعد طوری رفتار ننمائید که غازیان عثمانیان که مشغول به جهاد فی سبیل الله و ساعى با علای کلمه الله هستند، ناچار به کشیدن شمشیر انتقام از نیام گشته رو به ایران آورند و بیش از پیش ویران سازند».[۵۶]

بعد از دو هفته که سلطان بایزید دوم پسرش سلیم را در ادرنه شکست داد، هیئت شاه اسماعیل با این نامه و هدیه‌های مرسوم به ایران روانه شدند.[۵۷] پس از عزل و مرگ سلطان بایزید دوم و درگیری‌های سلطان سلیم با سایر شاهزادگان، شاه اسماعیل در سال ۹۱۸ قمری (۱۵۱۲ میلادی) برای هموار کردن راه مهاجرت مریدانش، نورعلی خلیفه حاکم ارزنجان را به قلمرو عثمانی اعزام کرد، چون نورعلی خلیفه به قرا حصار رسید، نزدیک به سه چهار هزار نفر از مریدان به وی ملحق شدند و سپس به سمت ملطیه حرکت کرد. فایق بیگ که از طرف سلطان سلیم حاکم آنجا بود با سه هزار نفر به جنگ با او شتافت و در نزدیکی توقات نورعلی خلیفه سپاه عثمانی را شکست داد. مردم شهر توقات به خدمت نورعلی خلیفه رفتند و در شهر خطبه به نام شاه اسماعیل خواندند بنابراین نورعلی خلیفه متعرض آنها نشده و در مکانی به نام قازچایری ساکن شد. در آنجا شاهزاده مراد برادرزاده سلطان سلیم با ده هزار نفر به نورعلی خلیفه پیوست و هر دو متوجه شهر توقات شدند ولی مردم شهر مخالفت کردند بنابراین شهر را آتش زدند و متوجه نیکشهر شدند. شاهزاده مراد از نورعلی خلیفه جدا شد و به ایران آمد و به شاه اسماعیل پناهنده شد. نورعلی خلیفه در بازگشت به ایران مجدداً بر سپاهیان عثمانی به فرماندهی سنان پاشا پیروز شد و در ارزنجان مستقر شد.[۵۸] سلطان سلیم جهت مشروع جلوه دادن عملیات نظامی خویش علیه صفویان، نیاز به دستاویزی مذهبی داشت، از این رو در ادرنه شورایی تشکیل داد. علمای عثمانی، با زندیق خواندن صفویان و صدور حکم قتل ایشان، کوشیدند به نبرد دولت عثمانی علیه صفویان، رنگ و بوی دینی و قانونی ببخشند. از جمله علمای تأثیرگذار، می‌توان به ساری‌گُرز نورالدین افندی(مفتی حمزه)، علاءالدین علی جمالی افندی، ملا عرب و ابن کمال اشاره کرد. علمای عثمانی نبرد با صفویان را «اقدم و اهم از محاربه کفار و غزا و جهاد فرنگ و تاتار» عنوان کرده بودند. ساری‌گُرز نورالدین افندی صفویان را به استخفاف سنت پیامبر اسلام، حلال شمردن حرام خدا، تحقیر و سوزاندن قرآن، اهانت به علما و صلحا و قتل ایشان، ویران نمودن مساجد، معبود شمردن شاه اسماعیل و سجده کردن به او، سب ابوبکر و عمر و انکار خلافت ایشان، افترا به عایشه و تلاش جهت از میان برداشتن شرع و دین اسلام متهم کرد. وی شیعیان را کافر و ملحد و قتلشان را واجب دانست وی، قتل مردان قزلباش و تقسیم اموال، زنان و کودکان آنها را جایز دانست و حتی توبه ایشان را مردود شمرد. به دستور سلطان سلیم، تمام طرفداران صفویان در قلمرو عثمانی می‌بایست به قتل می‌رسیدند و این فرمان به کشته شدن چهل هزار نفر منجر شد. خواجه سعدالدین افندی به ماجرای «ثبت اسامی هفت تا هفتاد ساله اشقیای گروه مکروه و مقتول گشتن چهل هزار نفر از رؤس خبیث النفوس بر اساس امر جهان‌مطاع [سلطان سلیم]» اشاره کرده است.[۵۹]

محمدخان استاجلو حاکم دیاربکر نامه‌ای تهدیدآمیز برای سلطان سلیم فرستاد و او را به جنگ تحریک کرد. با این حال، سلطان سلیم به خاطر پناهنده شدن شاهزاده مراد به شاه اسماعیل، جنگ را به تعویق می‌انداخت تا آنکه خبر فوت شاهزاده مراد به سلطان سلیم رسید و در اول محرم ۹۲۰ قمری (۱۵۱۴ میلادی)، محمدخان بار دیگر نامه‌ای تهدیدآمیز همراه با شمشیر و لباس زنانه‌ برای سلطان سلیم فرستاد و در نامه خود نوشت: «اگر به جنگ می‌آیی، شمشیر را به کمر ببند و قدم پیش بگذار و اگر نه لباس زنانه را بپوش و من بعد نام مردی و فاتح بر زبان جاری مساز».[۶۰] سلطان سلیم روزی ارکان دولت خود را جمع کرد و به آن‌ها گفت: «حال که من لقب سایه خدا و سلطان مسلمانان را گرفته‌ام، چرا نباید یاور و محافظ مسلمانان باشم؟ سخن من با شما نیز این است: شاه اسماعیل خونخوار و ظالم، سلطان مراد پسر سلطان احمد را که به او پناه آورده بود، کشته استǃ شاه اسماعیل پسر شیخ حیدر، حاکم ایران، به مذهب رافضی گرویده است. او و پیروان شیطان صفتش، کشتن سنی‌ها، ویران کردن مساجد و مدارس آن‌ها، گسترش کفر در همه جا و تحقیر کامل اسلام را جایز دانستند». سلطان سلیم در۲۲ محرم ۹۲۰ (بهار ۱۵۱۴ میلادی) از ادرنه حرکت کرد و به استانبول رسید. او به تمام سپاهیان خود پیام فرستاد و به آن‌ها دستور داد که خود را با آذوقه و تجهیزات کامل آماده کنند و به سوی او بیایند پس از ۲۲ روز اقامت در نزدیکی استانبول با سپاه خود به سوی ایران حرکت کرد و برای شاه اسماعیل پیام فرستاد.[۶۱] امیرشرف با آگاهی از عزم سلطان سلیم به حمله به قلمرو شاه اسماعیل، با راهنمایی و همراهی ادریس بدلیسی به حاکم عثمانی پناه بردند. در این اقدام کم سابقه بیست تن از اُمرای برجسته کُرد امیر شرف را همراهی کردند و با نوشتن نامه‌ای مبنی بر اظهار اطاعت از حکومت عثمانی آمادگی خود را برای رفتن به آن سرزمین اعلام کردند. امیرشرف با بعضی حکام کرد در جنگ چالدران حضور داشته‌اند اما سپاه کُردان آن قدر قابل توجه نبود که در سرنوشت نبرد چالدران تأثیر گذار باشد.[۶۲]

نامه‌نگاری‌های سلطان سلیم و شاه اسماعیل

[ویرایش]
شاه اسماعیل (راست) و سلطان سلیم (چپ).

سلطان سلیم ابتدا نامه‌ای به زبان فارسی برای عبیدالله خان ازبک برادرزاده و جانشین شیبک خان که در ماوراءالنهر حکومت می‌کرد فرستاد و او را تحریک کرد تا انتقام خون عموی خود را بگیرد و همزمان که سپاه عثمانی از غرب به آذربایجان حمله می‌کند، او نیز به خراسان حمله کند. سپس سلطان سلیم نامه‌ای تهدید آمیز به زبان فارسی برای شاه اسماعیل نوشت که توسط یکی از جاسوسان شاه اسماعیل که دستگیر شده بود فرستاده شد و در آن نامه خبر داد که به قصد جنگ عازم ایران است.

متن نامه اول سلطان سلیم به شاه اسماعیل

[ویرایش]

«... از جانب جناب خلافت‌مآب ما که قاتل الکفرة و المشرکین، قامع اعداء‌الدین، مرغم اُنوف الفراعین، مغفر تیجان الخواقین، سلطان الغُزاة والمجاهدین، فریدون فر سکندر درگاه، کیخسرو عدل و داد، دارای عالی نژاد، سلطان سلیم شاه بن سلطان بایزید بن سلطان محمدخانیم، به سوی تو که فرمانده عجم، سپهسالار اعظم، سردار معظم، ضحاک روزگار، داراب گیر و دار، افراسیاب عهد، امیر اسماعیل نامداری سمت صدور یافت تا خبیر و آگاه باشی… بنا به مناسبت تفرقه جماعت بایندریه به حکم بیتː

چو بیشه تهی‌گردد از نره شیرشغال اندر آید به بانگ دلیر

از طریق تعدی، امارت بلاد شرقی را متصدی گشتی و از کنج مذلت فرمانبری به صفه با حشمت فرمانفرمایی قدم نهادی، ابواب ظلم و بیداد را بر روی مسلمانان باز کرده، زندقه و الحاد را به یکدیگر ازدواج و امتزاج دادی و اشاعت فتنه و فساد را شعار و دثار خود ساخته، علم‌های ستمکاری برافراشتی و فرمانروایی را بر حسب دواعی هوای نفس و رغبات طبیعت حل قیود شریعت و اطلاق از نوامیس ملت پنداشتی. مقابح افعال و مساوی احوالت، چون اباحت فروج محرمه و اراقت دماء مکرمه و تخریب مساجد و منابر و احراق مراقد و مقابر و اهانت علما و سادات و القاء مصاحف کریمه در قاذورات و سب شیخین کریمین رضی الله عنهما همه به حدود تواتر پیوست. ائمه دین و علماء مهتدین رضوان الله علیهم اجمعین، کفر و ارتداد تو را با اتباع و اشیاعت که موجبش قتل است و سبی، علی رؤس الاشهاد متفق الكلام والأقلام بأسرهم فتوا دادند… اگر تایید باری عزوجل یاری کند، به سر پنجه قوت کام کاری دست و بازوی ستم کاریت بر کنیم و از سر قدرت سروری سودای صفدری از سر سراسیمه‌ات بدر کنیم. مفاسد شر و شورت از سر عجزه و مسکینان برداریم و از آن آتش که در خانمانها زده‌ای دود از دودمانت بر آریم… اگر خود را در سلک زمره "والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا و الذنوبهم" منسلک و منخرط گردانی، در همه حال خدای متعال را حاضر و ناظر دانی از کارهای بد و کردارهای ناصواب و سیرت‌های زشت پشیمانی نمایی و از درون دل و صمیم جان به توبه و استغفار در آیی و آن قلاع و بقاع که زمینش در زمان پیشین سم ستوران لشکر منصور ما را روی مالیده و از فعال مطایا هر گوشه‌ای از آن نواحی حلقه افکندگی به گوش کشیده بود از مضافات ممالک عثمانی محسوب داشته بندگان سدهٔ عظمت پناه ما را بسپاری سعادت تراست و از نواب کامکاری غیر از نیکویی و دلجویی و عاطفت و خوش خوئی دیگر چیزی نبینی و اگر چنانچه:

خوی بد در طبیعتی که نشستنرود تا به وقت مرگ از دست

بر آن اعمال قبیحه و افعال فضیحه مصر و مجد باشی، ان شاءالله تعالی الاعز عرصهٔ آن مملکت که از روی تغلب به دست تصرف افتاده است عن قریب مخیم اردوی عساکر نصرت مآثر خواهد شد. مدتی است از غایت سبکساری، سودای سرداری در سر داری و از فرط خودرایی دعوای جهانگیری و کشور گشایی بر زبان آری. چون مردی به میدان مردان درآی، که هر چه نهاده پرده تقدیر است، به ظهور آید. "والأمر یومئذ لله" "والسلام علی من اتبع الهدی" حرر ذلک فی شهر صفر المظفر سنه ۹۲۰ به یورت ازنکمید».

متن نامه دوم سلطان سلیم به شاه اسماعیل

[ویرایش]

«... سلیمان مکان، اسکندر نشان، مظفر فر فریدون ظفر، قاتل الکفرة الفجرة، کافل الکرام البررة، المجاهد المرابط المنصور المظفر، اللیث بن الاسد بن الغضنفر، ناشر لواء العدل و الاحسان، سلطان سلیم شاه بن سلطان بایزید بن سلطان محمدخانیم، به جانب مَلک مُلک عجم، مالک خطه ظلم و ستم، سرور شرور و سردار اشرار، داراب زمان و ضحاک روزگار، عدیل قابیل، امیر اسماعیل عز صدور یافت… چون به تواتر آحاد استماع افتاد که ملت حنیفه محمدیه علی واضعها الصلوة و التحیه را تابع رأی ضلالت آرای خود ساخته و اساس دین متین را برانداخته، لوای ظلم را به قواعد تعدی برافراخته نهی منکر و امر معروف از شعائر شریعت دانسته شیعه شنیعه خود را به تحلیل فروج محرمه و اباحت دماء محترمه تحریض نموده، به حکم "سماعون للکذب واکالون للسحت" به استماع کلمات مزخرفات و اکل محرمات نموده، مسجد خراب کرده و بتخانه ساخته. پایه بلند پایهٔ منابر اسلام را به دست تعدی در هم شکسته، فرقان مبین را اساطیر اولین خوانده، اشاعت شناعت را باعث شده، نام خود حارث کرده… به موجب "الدین نصیحة" اگر روی نیاز به قبله اقبال و کعبه آمال آستان ملایک آشیان ما که محال رحال رجال است، آوردی و دست تعدی از سر زیردستان که پایمال ظلم و طغیان گشته‌اند کوتاه کردی و خود را در سلک "التائب من الذنب کمن لا ذنب له" منسلک گردانیدی و در مذهب و ملت تبعیت سنت سنیه حنیفیه محمدیه علیه الصلوة و التحیة و آله الطاهرین و اصحابه المهتدین رضوان الله علیهم اجمعین که "اصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم" کردی و آن بلاد را بأسرها از مضافات و متعلقات ممالک محروسه عثمانیه شمردی، هر آینه عنایت پادشاهی و عاطفت شاهنشاهی ما شامل حال تو گردد:

سایه عدل و عنایت به سر او فکنیمهر که چون مهر نهد روی به خاک در ما

زهی سعادت آن کس که این اجابت کرد، والا به حکم "العادة طبیعة ثانیة" بر مقتضای طبع شرانگیز فتنه آمیز که "ما بالذات لا یزول بالعرض" با سیه دل چه سود خواندن وعظ، به تأیید الله و حسن توفیقه، سر هر تاجداری، تاج‌واری سازم و بساط بسیط زمین را از آن نفوس پردازم "فان حزب‌الله هم الغالبون" دست ستمکاران را به قوت سر پنجه ید بیضا پیچیده، در هم کنم …»

سلطان سلیم، برای آنکه شاه اسماعیل را به جنگ برانگیزد، نامه دشنام آمیزی به زبان ترکی برای وی فرستاد و او را فقط اسماعیل بهادر خطاب کرد و چون پادشاه صفوی به نامه‌های او جوابی نداده و سرداران قزلباش نیز به فرمان وی از جلو سپاه عثمانی عقب نشسته بودند، خرقه و عصا، مسواک، تسبیح و کشکولی نیز به نامه خود همراه کرد. منظورش از فرستادن این اشیاء آن بود که عقب‌نشینی و احتراز از جنگ شایسته دلیران و مردان بی‌باک نیست. بهتر آن است که به جای شمشیر، خرقه و کشکول و سبحه و عصا برگیرد و مانند نیاکان به کار درویشی و صوفیگری مشغول شود.

متن ترجمه نامه سوم سلطان سلیم به شاه اسماعیل

[ویرایش]

«اسماعیل بهادر اصلح الله شأنه… با لشکر بیشمار دشمن شکار به قصد تو به بلاد شرقی توجه همایون نموده و در مضمون شریف نامه‌های سابق که چند ماه پیش از این فرستاده شد، فرموده بودم هنگامی که نواحی و اراضی که از جهت شاهی در تصرف توست بظل ظلیل رایات فتح آیات من مستعد گردد، اگر مردی به میدان بیا، که مشیت و ارادت حق سبحانه و تعالی بهر چه تعلق گرفته، به‌ظهور بیاید. غرض از این اخبار این بود که چند ماه قبل از این، تو نیز متنبه شده، در تدارک اقدام نمایی و در آینده بهانه نیاوری و نگویی که غافل بودم و ایام مساعد نشد که تمامی اهالی حوزه حکومت خود را جمع نمایم… حال نیز نه نام و نشانی از تو پیدا و نه اثری از وجودت هویدا است. چنان مستور الحالی که وجود و عدمت علی السوا است. هر کس که دعوی شمشیر زنی دارد سینه را چون سپر هدف تیر تیز باید ساخت و هر که ادعای سروری دارد از زخم تیغ و تبر نمی‌هراسد:

عروس ملک کسی در کنار گیرد تنگکه بوسه بر لب شمشیر آبدار دهد

بر آنان که سلامت را پرده نشینی اختیار می‌کنند و از بیم مرگ جرأت شمشیر بستن و بر اسب نشستن ندارند، نام مردی نهادن خطاست.

در مرگ آن کس بکوبد به پایبه زین اندر آید بجنبد زجای

حالیا سببش دانسته شد که چرا به این شدت انزوا در زاویه‌ای خمول گزیده و بدین درجه اختفا کرده‌ای. همانا که این رعب و هراس از کثرت لشکر ظفر استیناس بر تو مستولی شده است. اگر این احتمال باعث باشد، محض مصلحت ازاله این معنی، اینک چهل هزار لشکر نامدار از اردوی ظفر شعار جدا کرده، فرمودیم که فیمابین سیواس و قیصریه در اردوی جداگانه بمانند. برای دشمن ارخای عنان و توسیع دایره میدان بیشتر از این نمی‌شود. اگر در طینت تو فی‌الجمله شمه‌ای از غیرت و حمیت باشد، البته به میدان جنگ ما آمده با لشکر من مقابله خواهی کرد تا در ازل هر چه مقدر است در معرض بروز جلوه گر گردد. ان شاءالله تعالی. والسلام علی من اتبع الهدی. حرره فی اواخر اولی الجمادین سنه ۹۲۰ به یورت ارزنجان».

شاه اسماعیل در جواب نامه‌های سلطان سلیم نامه‌ای توسط سفیر خود شاه‌قولی آقای بوی نوکر همراه با یک قوطی طلا پر از تریاک فرستاد.

جواب نامه شاه اسماعیل به سلطان سلیم

[ویرایش]

«سلامی که به محبت مشحون و پیامی که به مودت مقرون باشد، به حضرت جنت حضرت، اسلام پناه، سلطنت دستگاه، المنظور بأنظار الملک الاله، مبارز الدولة و السلطنة و الدنیا و الدین، سلطان سلیم شاه ایده الله بالدولة الأبدیه و ادامه بالسعادة السرمدیة، متحف و مهدی داشته، آرزومند شناسند.

بعد هذا مکاتیب شریفه، مرة بعد آخری به درجه "الشیء لایثنی الا وقد تثلث" رسیده، مضامین آن چون به عداوت مشعر و منبی از جرأت و جلادت بود از آن حظ بسیار نمود. لکن مبدأ و منشأ آن ندانستیم که چیست. در زمان والد جنت مکانش انار الله برهانه که نهضت همایون ما به سبب گستاخی علاءالدوله ذوالقدر به مرز و بوم روم واقع شده، از جانبین به جز دوستی و یک جهتی، چیزی دیگر نشد و آن حضرت نیز در آن وقت که والی طرابزون بودند، اظهار یک جهتی می‌کردیم، حالا باعث کدورت معلوم نگشته چون به اقتضاء سلطنت به این خصوص عازم گشته‌اند، سهل باشد:

ستیزه به جایی رساند سخن که ویران کند خانمان کهن

غرض ما از تغافل آن صوب دو چیز بود: یکی آنکه اکثر سکنه آن دیار مریدان اجداد عالی‌تبار مایند رحمهم الله الملک الغفار. دوم آنکه محبت ما به آن خاندان غزا عنوان قدیم است و نمی‌خواستیم که شورشی چون عهد تیمور به آن سرزمین طاری شود و هنوز نمی‌خواهیم و به این قدرها نمی‌رنجیم و چرا برنجیم. خصومت سلاطین رسم قدیم است.

عروس ملک کسی در کنار گیرد تنگکه بوسه بر لب شمشیر آبدار دهد

اما کلمات نامناسب وجهی ندارد و همانا آن اقوال و افکار الحاد فکار منشیان بَرشی و محرران تریاکی که از قلت نشئه از سر دماغ خشکی، نوشته فرستادند و این همه توقف نیز خالی از ضرورتی نبوده، می‌پنداریم بنابر آن، حُقه ذهبی مملو از کیفیت، خاصه مختوم به مهر همایون مصحوب دارنده، قدوة المقربین شاه‌قولی آقای بوی نوکر رزقت سلامته، ارسال رفت تا اگر لازم باشد به کار داشته، به زودی در رسند تا به عون الهی آنچه در پرده تقدیر مکنون است صورت پذیر گردد. فأما فکری بر اصل کرده و به سخن هر کسی مقید نشده، اندیشه بر اصل نمایند که پشیمانی آخر مفید نمی‌شود و ما در وقت تحریر این نامه، به شکار حدود صفاهان بودیم. در حال به تدارک مقابله مشغول گشته، از سر دوستی جواب فرستادیم، به هر نوع که می‌خواهند عمل کنند.

بس تجربه کردیم در این دیر مکافاتبا آل علی هر که درافتاد برافتاد

و مزبور را نرنجانیده، راه دهند که "ولاتزر وازره وزر آخری" و چون کار به جنگ انجامد، تأخیر و تراخی را جایز ندارند اما از راه عاقبت اندیشی درآیند والسلام».

شاه اسماعیل در جواب نامه‌های توهین آمیز سلطان سلیم، نامه‌ای ملایم و محترمانه نوشت. پادشاه صفوی با اشاره به حمله تیمور به عثمانی خواسته بود در پرده به سلطان سلیم گوشزد کند که اگر در جنگ اصرار ورزد به سرنوشت شوم جدش بایزید یکم گرفتار خواهد شد. فرستادن قوطی تریاک نیز کنایه‌ای تمسخر آمیز به آرزوها و خیالات بی‌اساس سلطان سلیم بود و می‌خواست به او بفهماند که در هم شکستن سپاه قزلباش و برانداختن خاندان صفوی امید پوچی است که جز در نشئه تریاک و عالم خیال به حقیقت نمی‌تواند پیوست. نامه شاه اسماعیل برخشم و کینه سلطان سلیم افزود، زیرا مشاهده می‌کرد که مبارز جویی‌ها و دشنام‌های او بی اثر است و حریف با نهایت زیرکی و خونسردی از نبرد دوری می‌کند و به‌جای آنکه به استقبال وی آید و به جنگ پردازد، می‌خواهد او را به داخل ایران بکشاند و با سوزاندن غلات و ویران کردن دهکده‌ها و منازل بین راه، سپاه عثمانی را گرفتار قحط و گرسنگی سازد. هر قدمی که لشکریان عثمانی در ولایات خالی از علوفه و آذوقه ایران پیش می‌رفتند، آن‌ها را به شکست و نیستی نزدیکتر می‌کرد. سلطان سلیم چنان از رفتار شاه اسماعیل در خشم بود که برخلاف آداب سیاسی سفیر او را گردن زد و روزی در حضور سرداران و وزیران خود فریاد برآورد که: «اگر تا قعر سقر هم عقب‌نشینی کند دنبالش خواهم رفت». همدم پاشا حاکم قرامان که از کودکی رفیق و ندیم سلطان بود. مأمور شده بود که شکایت سربازان و سرداران را به گوش سلطان سلیم برساند و او را از تعقیب دشمن منصرف سازد. سخنان وی سلطان سلیم را خشمگین ساخت و همدم پاشا را گردن زد. سلطان سلیم نامه دیگری به زبان ترکی همراه با مقداری لباس‌های زنانه و عطریات و لوازم آرایش برای شاه اسماعیل فرستاد.

ترجمه متن چهارمین نامه سلطان سلیم به شاه اسماعیل

[ویرایش]

«اسماعیل بهادر اصلح الله شأنه، هنگامی که توقیع رفیع جهان مطاع و حکم شریف واجب الانقیاد والاتباع به تو واصل شود، باید بدانی که مکتوب تو به درگاه سعادت دستگاه من رسید، پس از ادای کلمات جسارت آمیز نوشته‌ای چیزی که مایه ازدیاد جرأت است ارسال داشتیم که در عزیمت مسارعت نموده، ما را از انتظار برهانید. ما به نیروی جرأت از راه دور با لشکر بیکران و رایات فتح آیات نصرت نشان، پس از طی مراحل و منازل به مملکت تو داخل شده‌ایم، در آیین سلاطین اولی‌الامر و مذهب خواقین ذوی‌القدر، مملکت در حکم زن ایشان است و کسی را که از مردی حصه‌ای و از فتوت بهره‌ای، بلکه در دل فی‌الجمله زهره‌ای باشد، قطعاً راضی نمی‌شود که دیگری به ناموس او تعرض کند. معهذا اکنون روزها می‌گذرد که عساکر نصرت ماثر من به مملکت تو درآمده‌اند، ولی از تو هیچ گونه نام و نشانی پیدا و از وجودت اثری هویدا نیست و چنان مستور الحال به سر می‌بری که حیات و مماتت یکسان است.

از این ننگ تا جاودان مهترانبگویند با نامور لشکران

ظاهر حال گواهی می‌دهد که اکتساب جرأت عارضی برای که لازم است، تا امروز از جانب تو عملی به ظهور نیامده است که از آن مردی و جلادت استنباط شود، عمل تو ثمره مکر و حیلهٔ توست و شک نیست که این جرأت عارضی، اثر تلبیس و تدلیس و لاغیر، دوای دردی که تو به آن مبتلا هستی معلوم است و برای تحصیل قوت قلب آن را استعمال می‌کنی. حال نیز همان دارویی را که بارها تجربه کرده‌ای به کار بر تا مگر در دلت اندک جرأتی پدید آید. ما نیز برای ازاله ضعف قلب تو چهل هزار تن از لشکر ظفر رهبر خود جدا کرده میان قیصریه و سیواس گذاشته‌ایم و دربارهٔ خصم پیش از این مروت و مردی میسر نیست. اگر من بعد باز به قرار وضع سابق در کنج زاویه رعب و هراس منزوی گردی، نام مردی بر تو گذاشتن حرام است و بهتر خواهد بود که به جای مغفر، معجر و به جای زره، چادر اختیار کنی و از سودای سرداری سپهسالاری بگذری. ز تو این کار برناید، تو با این کار برنایی. والسلام علی من اتبع الهدی، تحریراً فی اواخر شهر جمادی‌الآخر، سنه ۹۲۰».

سرانجام در نزدیکی ماکو، علی بیگ شهسوار اوغلی (برادرزاده علاءالدوله ذوالقدر) فرمانده دسته‌ای از سواران به سلطان سلیم خبر داد که سپاهیان شاه اسماعیل و محمدخان استاجلو حاکم دیاربکر در محل خوی به یکدیگر پیوسته و آماده نبرد‌اند. سلطان سلیم از این خبر به قدری خوشحال شد که اسبی قیمتی با زین و لگام مرصع برای او فرستاد، زیرا از پیشرفت بیهوده در خاک ایران بیم داشت و می‌دانست که اگر در آذربایجان بیش از آن پیش رود قطعاً با شورش و نافرمانی ینی‌چری‌ها و سایر دسته‌های سپاه روبرو خواهد شد و جانش در خطر خواهد افتاد. در همان حال پیغامی از شاه اسماعیل رسید که او را در دشت چالدران به جنگ خوانده است. سلطان سلیم دستور حرکت داد و سه‌شنبه شب اول ماه رجب ۹۲۰ به تپه‌ای رسید که از سمت غرب بر دشت چالدران مشرف بود. [۶۳]

آرایش پیش از نبرد

[ویرایش]
نگاره‌ عثمانی سلیم نامه از سپاه ایران (چپ) و عثمانی (راست)، شخص میانی اسیر عثمانی است که وضعیت سپاه سلطان سلیم را برای شاه اسماعیل شرح می‌دهد.[۶۴]

سلطان سلیم همینکه با قوای ایران روبرو گردید، شورای جنگ تشکیل داد، وزیران و بسیاری از سرداران عثمانی معتقد بودند که چون سربازان به سبب راهپیمایی بسیار خسته و ناتوان گشته‌اند، بهتر است که بیست و چهار ساعت استراحت کنند. ولی پیری‌محمدپاشا، دفتردار سالخورده سلطان، با این عقیده مخالفت کرد و گفت: «یک روز استراحت به دشمن فرصت خواهد داد که از میزان قوا و اصول نقشه جنگی ما آگاه گردد. اگر ما هنگامی که با مرگ رو برو شده‌ایم از خستگی بیم داشته باشیم، بهتر است که اصلا جنگ نکنیم. به عقیده من بی‌درنگ باید فرمان حمله داده شود.» سلیم که خود نیز با این عقیده موافق بود فرمان داد که آن شب را به تعبیه و ترتیب سپاه که به ۱۲۰ هزار تن می‌رسید مشغول باشند و صبح آماده حمله شوند.[۶۵] موقعیت راهبردی منطقهٔ چالدران و عدم رویارویی با متجاوزان در دشت باز، از مزیت‌های سپاه ایران بود. شمار سپاهیان ایران را در این جنگ حدود ۲۹٬۰۰۰ تن نوشته‌اند. پیش از نبرد، شاه اسماعیل و فرماندهان سپاه برای تعیین استراتژی، تشکیل جلسه دادند. نورعلی خلیفه و محمدخان استاجلو به دلیل آشنایی قبلی با روش‌های جنگی عثمانیان و قدرت ویرانگر توپخانه پیشنهاد کردند که پیش از آنکه دشمن موفق به تکمیل آرایش دفاعی خود گردد، حمله را از پشت به آن‌ها آغاز کنند. این نظر منطقی با مخالفت شاه اسماعیل و دورمیش‌خان شاملو مواجه شد که نتیجهٔ آن شکستی سخت بود.[۶۶][۶۷][۶۸]

ترکیب سپاه ایران: دسته‌ای از سواران قزلباش با دورمیش خان شاملو، خلیل سلطان ذوالقدر حاکم فارس، حسین بیگ، نور علی خلیفه حاکم ارزنجان، خلیل بیگ، منتشا سلطان حاکم تبریز، سلطانعلی میرزا افشار و پیره بیگ چاپشلو در سمت راست قرار گرفتند. دسته دوم با محمدخان استاجلو حکمران دیاربکر و گروه دیگر از سرداران در سمت چپ قرار گرفتند. عبدالباقی یزدی وکیل السلطنه، می‌رسید شریف الدین علی صدر شیرازی قاضی عسکر، سید محمد کمونه نقیب الاشراف نجف نیز با دسته‌ای دیگر از سواران در زیر لوای شاهی در قلب لشکر جای گرفتند. یک دسته از سواران ایران هم به فرماندهی سارو پیره استاجلو و یوسف‌بیگ ورساق حکمران قلعه کماخ، جلودار سپاه و مأمور پنهان داشتن حرکات لشکر بودند. شاه اسماعیل نیز خود با گروهی از دسته قورچیان که زبده‌ترین سواران قزلباش بودند، در قلب لشکر قرار گرفته بود که اگر قسمتی از سپاه مورد حمله سخت دشمن واقع شد، به یاری آن قسمت بشتابد.

ترکیب سپاه عثمانی: بامداد روز چهارشنبه دوم ماه رجب ۹۲۰، سپاهیان عثمانی از تپه به سوی دشت چالدران آمدند و سواران آناتولی یا سپاهیان آسیایی عثمانی به فرماندهی خادم سنان پاشا و زینل پاشا در سمت راست جای گرفتند. سواران روم ایلی (روملی) یا سپاهیان اروپایی عثمانی، به فرماندهی حسن پاشا در سمت چپ ایستادند. ینی‌چریان پیاده به فرماندهی عثمان آغا به شکل مربع در خط دوم قلب سپاه پشت عراده‌های توپ قرار گرفتند. حیوانات بارکش اردو را از سه جانب در اطراف سربازان ینی‌چری جای دادند و ارابه‌ها را محکم به یکدیگر بستند و جلو حیوانات مرتب کردند، به طوری که مانند سنگری محکم از حمله سواران قزلباش جلوگیری می‌کرد. راست و چپ سپاه عثمانی را یک ردیف عراده‌های توپ که با زنجیرهای محکم به یکدیگر بسته شده بود به هم مربوط می‌ساخت و بدین ترتیب توپخانه نیز به منزله حصار دیگری از آهن و آتش بود که پیادگان ینی‌چری را از حمله سواران ایران حفظ می‌کرد. دسته قراولان (نگهبانان) خاص سلطان در پس ینی‌چریان جای گرفته و فرماندهی آن با شخص سلطان سلیم بود. سلطان سلیم نیز با وزیران خود احمد پاشا هرسک اوغلی صدراعظم، و احمد پاشا دوقاقین اوغلی وزیر دوم و مصطفی پاشا بیغلو چاوش وزیر سوم، بر بالای تپه‌ای که بر دشت چالدران تسلط داشت قرار گرفتند. دسته پیاده عزب‌ها را هم جلو توپخانه جای داده بودند تا توپ‌ها را از نظر دشمن پنهان کنند. یک دسته سپاه نیز به فرماندهی شادی پاشا مرکب از سواره و پیاده در پشت لشکر جای گرفته بود تا از حملات احتمالی دشمن به عقب اردو جلوگیری کند.[۶۹]

نگاره‌ عثمانی سلیم نامه از پخش شراب میان سپاهیان ایران پیش از شروع جنگ چالدران.

به گفته لطفی پاشا (وزیر سلطان سلیمان)، شاه اسماعیل با مشاهده بزرگی سپاه سلطان سلیم به محمدخان استاجلو گفتː«خان‌محمد، خداوند متعال از تو بیزار باشد که تو مرا بسیار به رنج و زحمت انداختی و برنامه‌های مرا بسیار مختل کردی و بسیار به جایگاه ما زیان رساندی و با چنین سلطانی مرا همنشین کردی و سرگردان نمودی». شاه سپس فرماندهان را جمع کرد و گفتː «می‌بینید؟ سلطان سلیم، سلطان روم، با قدرت و ارتش عظیم خود برای مقابله و جنگ با ما آمده است. یک فرد عاقل اگر با او بجنگد، نمی‌تواند او را با آن تعداد زیادش شکست دهد. هر کسی که مرا دوست دارد باید از من پیروی کند، شراب بنوشد و مست شود تا او را شکست دهیم.»[۷۰]

در این جنگ، نیروهای قزلباش ایران نزدیک به چهل هزار تن و سپاه عثمانی قریب به یکصد هزار نفر بودند، که قزلباشان به علت شمار کمتر، نداشتن تجهیزات مناسب، از سپاه عثمانی شکست خوردند. در این جنگ سربازان صفوی با شمشیر، نیزه و تیر و کمان می‌جنگیدند، درحالی‌که ارتش عثمانی از توپ و تفنگ بهره می‌برد. البته صفویان پیش از این جنگ سلاح‌های آتشین در اختیار داشته و به روش استفاده از آن‌ها نیز، آشنایی داشتند و شاه اسماعیل برای رسیدن به سلطنت، از توپ و تفنگ استفاده کرده بود. دلیل استفاده نکردن از این سلاح‌ها در جنگ چالدران، ناشی از سیاست‌های جنگی او بود. چون توپخانه، تحرک سواره‌نظام را محدود می‌کرد، در جنگ‌های صحرایی از توپخانه استفاده نمی‌کردند و در مواردی هم که استفاده شد، به دلیل کم بودن تعداد توپ‌ها مؤثر واقع نشد، سلاح‌های گرم ایرانیان از لحاظ تعداد انگشت شمار و از لحاظ کیفیت قابل قیاس با سلاح‌های ارتش عثمانی نبود؛ بنابراین، از استفاده از توپخانه صرف نظر شد چون به لحاظ کم بودن تعداد ثمری نداشت.[۷۱][۷۲][۷۳] دلیل کمی شمار سپاهیان ایران در این جنگ، حضورشان در خراسان بود تا از یورش غافلگیرانهٔ ازبکان جلوگیری شود.[۷۴]

نبرد

[ویرایش]
نگاره‌ عثمانی سلیم نامه از جنگ چالدران.
نگاره‌ای از حمله شاه اسماعیل به توپخانه عثمانی در جنگ چالدران.

جنگ در صبح چهارشنبه ۲ رجب ۹۲۰ قمری آغاز شد.[۷۵] نقشه سلطان سلیم در نبرد چالدران این بود که به هر حیله انبوه سواران قزلباش را هدف توپخانه خود سازد؛ زیرا برد توپ‌های سرپر عثمانی کوتاه بود و نمی‌توانست از دور به سپاه ایران آسیبی برساند. به همین سبب برای فریب دادن حریف دسته معروف به عزب‌ها را جلوی عراده‌های توپ قرار داده بود تا توپخانه را از نظر ایرانیان پنهان کنند. افراد این دسته مأمور بودند که به محض نزدیک شدن سواران قزلباش، از برابر توپ‌ها به چپ یا به راست کناره گیرند تا توپخانه ناگهان به شلیک مشغول شود و سواران قزلباش را از پای درآورد اما شاه اسماعیل که به‌وسیله جاسوسان خود از جزئیات نقشه‌های نظامی سلطان سلیم آگاه بود، مصمم شد که با دو دسته بزرگ از سواران قزلباش از دو طرف بر سپاهیان عثمانی بتازد تا برای عزب‌ها مجال کناره گرفتن از جلو توپخانه و آزاد نهادن توپ‌ها برای تیراندازی نماند. سپس همین که سواران قزلباش از صف توپخانه گذشتند، با خیال آسوده از دو سو بر قراولان خاص سلطان و محلی که او خود قرار گرفته بود، حمله برند و با شکست آنان از پشت پیاده‌نظام ینی‌چری را در میان بگیرند. در آغاز نبرد ساروپیره استاجلو و همراهانش که جلودار سپاه بودند، بر یک دسته از جلوداران سپاه عثمانی تاختند ولی شکست خوردند. پس شاه اسماعیل خود با گروه انبوهی از سواران زبده قزلباش که در راست لشکر بودند، بر چپ سپاه عثمانی حمله برد. محمدخان استاجلو نیز دستور داشت که با سواران دیاربکر به همان صورت بر راست سپاه عثمانی بتازد. قزلباشان با فریادهای «شاه، الله» پیش تاختند، شاه اسماعیل چنان با سرعت و شتاب رسید که عزب‌ها فرصت حرکت نیافتند و به‌جای آنکه از جلو توپ‌ها به کنار روند، در همان‌جا به تیر و نیزه سواران قزلباش از پای درآمدند. بدین صورت، توپخانه عثمانی در قسمت چپ بیکار و بی‌فایده ماند و سواران روم ایلی که به فرماندهی حسن پاشا در چپ بودند، از فشار حمله سواران ایران تا پشت سپاه عثمانی، آنجا که شادی پاشا جای گرفته بود، عقب نشستند و حسن پاشا در حمله اول کشته شد. اگر محمدخان استاجلو هم مثل شاه اسماعیل موفق می‌شد که جناح راست قوای عثمانی را در هم شکند و سنان پاشا را شکست دهد. کار سپاه عثمانی به پایان می‌رسید؛ زیرا در این صورت توپخانه سپاه که تغییر جهت آن امکان‌ناپذیر بود، به‌کلی بی‌فایده و بی‌مصرف می‌ماند و پر کردن توپ‌های سرپر آن زمان نیز به‌زودی و آسانی میسر نبود. با از کار افتادن توپخانه، سپاه پیاده ینی‌چری به کلی از دو سو محصور می‌شد و از قراولان خاص سلطان هم که چندان زیاد نبودند کاری ساخته نبود. با این همه، سلطان سلیم به‌جای آنکه قوای ذخیره را به مقابله شاه اسماعیل بفرستد، منتظر نتیجه حمله سواران محمدخان استاجلو به جناح راست سپاه خود شد. شاه اسماعیل نیز همچنان با کمال جسارت و بی‌باکی تیغ می‌زد و سواران جناح چپ را دنبال می‌کرد ولی در همان حال منتظر بود که محمدخان از جانب دیگر به او بپیوندد و کار محاصره سپاهیان ینی‌چری را تمام کند. حمله محمدخان استاجلو به جناح راست سپاه عثمانی، برخلاف حمله شاه اسماعیل به نتیجه قطعی نرسید؛ زیرا محمدخان استاجلو دیرتر از شاه و آهسته‌تر از وی حمله کرد به طوری که سنان پاشا فرمانده سواران آناتولی فرصت یافت که در کار جنگ بیندیشد و شکست جناح چپ را تلافی کند. این سردار چون مشاهده کرد که به سبب حمله ناگهانی و سریع شاه و سواران او، دسته عزب‌ها نتوانستند در جناح چپ از جلو توپ‌ها کنار روند، بیش از آنکه محمدخان به سپاه عثمانی نزدیک شود، به دسته عزب‌ها در جناح راست فرمان داد که به پشت توپخانه منتقل شوند. عزب‌ها نیز اطاعت کردند و از روی زنجیرها و عراده‌های توپ با زحمت به پشت توپ‌ها رفتند. بدین ترتیب، توپخانه در جناح راست آزاد شد و سواران محمدخان را گلوله‌باران کردند. محمدخان که پیشاپیش سواران بود، به خاک افتاد و نیمی از همراهان وی نیز تلف شدند. سنان پاشا پس از این پیروزی قسمتی از سواران خود را به تعقیب بقیه سواران محمدخان فرستاد تا آنان را متفرق کنند و از حمله تازه بازدارند. سلطان سلیم نیز فوراً از این پیش آمد استفاده کرد و چون خیالش از جناح راست سپاه آسوده شد، با تمام قوایی که در اختیار داشت، از پهلو بر شاه اسماعیل و سواران وی حمله برد. در همان حال، فرمان داد حصار ارابه‌ها و حیوانات بارکشی را که گرد پیاده‌نظام ینی‌چری تعبیه شده بود، در دو نقطه شکافتند و با این عمل ینی‌چری‌ها هم که تا آن زمان محصور بودند، آزاد شدند و سواران شاه را هدف تیرهای تفنگ ساختند.[۷۶]

نگاره‌ای از قتل یکی از سرداران عثمانی به نام علی بیگ مالقوچ اوغلی به دست شاه اسماعیل در جنگ چالدران.

ینی‌چری‌ها هفت بار متوالی شلیک کردند و بسیاری از قزلباشان را به خاک افکندند. سلطان سلیم و شادی پاشا نیز به شاه اسماعیل حمله کردند و شکست در ایرانیان افتاد. عاقبت شاه اسماعیل با گروهی از افرادش در میان سواران دشمن محصور شد با این حال او مقاومت می‌کرد و در آنجا بود که با علی بیگ مالقوچ اوغلی فرمانده توپچیان عثمانی روبه‌رو گشت. این مرد که سرداری قوی هیکل و زورمند بود با برادر خود تورعلی بیگ به شاه حمله برد و بر یک دست او زخمی زد. ولی شاه اسماعیل چنان با شمشیر بر فرق وی نواخت که کلاه خودش با سرش به دو نیم شد. در همان‌حال شاه اسماعیل بر دوش و پا نیز مجروح شد و در صدد برآمد که خود را از آن درگیری برهاند ولی ناگاه اسبش در گل فرو رفت و بر زمین افتاد، و دسته‌ای از سواران عثمانی برای کشتن او پیش تاختند ولی سلطانعلی‌میرزا ‌افشار که به شاه شباهت بسیار داشت، خود را شاه اسماعیل معرفی کرد و سواران عثمانی او را دستگیر کردند و به نزد سلطان سلیم بردند. سلطان از او پرسیدː«مگر تو نمیدانستی که من با دویست هزار مرد و توپخانه و سواران ینی‌چری به جنگ آمده‌ام؟ پس چگونه با سپاهی اندک به مقابله آمدی و بی‌سبب خلقی را به کشتن دادی و خود را گرفتار ساختی؟ سلطانعلی به جای شاه در جواب گفت: من می‌دانستم که لشکر تو بسیار است ولی نمی‌دانستم که خود را به حصار توپخانه می‌اندازی و در دنیا و آخرت بدنام میکنیǃ». در همان حال خضرآقا اسب خود را به شاه اسماعیل داده و شاه بار دیگر به جنگ پرداخت. چون فریاد او و همراهانش به گوش سلطان سلیم رسید دریافت که سلطانعلی او را فریب داده و در نتیجه او را به قتل رساند. شاه اسماعیل چون مقاومت در برابر آتش توپ و تفنگ دشمن را بیهوده دید، فرمان عقب‌نشینی داد و با نزدیک سیصد سوار که بر او گرد آمدند خود را از معرکه بیرون کشید و راه تبریز پیش گرفت و باقی سواران راست سپاه قزلباش نیز به دنبال شاه از میدان نبرد خارج شدند. سلطان سلیم از بیم آنکه مبادا ایرانیان حیله‌ای کرده باشند، سپاه را از تعقیب آنان بازداشت ولی در آغاز شب معلوم شد که از لشکر ایران اثری در آن حدود باقی نمانده است، آنگاه سربازان به غارت اردوی ایران پرداختند.[۷۷]

نگاره سلطان سلیم پس از جنگ چالدران.

سلطان سلیم در وصف این پیروزی این شعر را به فارسی سرودː[۷۸]

لشکر از تخت استانبول سوی ایران تاختم سرخ سر را غرقهٔ خون ملامت ساختم

نقش زنان در جنگ چالدران

[ویرایش]

به‌گفته مورخان ترک چند تن از زنان ایرانی که در لباس سربازی همراه شوهران خود به میدان جنگ آمده بودند، به‌دست سربازان سلطان سلیم افتادند و دو همسر شاه اسماعیل به نام بهروزه‌خانم و تاجلی‌خانم نیز از آن جمله بودند. گذشته از زنانی که اسیر شدند، جسد بسیاری از زنان نیز در میدان جنگ پیدا شد که به فرمان سلطان سلیم آن‌ها را با تشریفات مخصوص نظامی به خاک سپردند. این زنان دلیر به گفته نویسندگان ترک، با زره و خفتان و کلاه‌خود دوشادوش شوهران خویش در جنگ شرکت کردند به همین سبب پس از جنگ چالدران در دنیا معروف شد که شاه اسماعیل سوارانی از زنان شمشیر زن با اردوی خود داشته که در حدود ده هزار نفر بوده‌اند. یکی از مورخان ایتالیایی به نام جیان فرانچسکو ساگردو در کتاب تاریخ امپراتوری عثمانی در این باره می‌نویسد: «در میان کشتگان اجساد زنان ایرانی پیدا شد که در لباس مردان به میدان جنگ آمده بودند تا در سرنوشت شوهران خود شریک و در افتخار نبرد سهیم باشند. سلیم بر جرات و دلیری و وطن‌پرستی ایشان آفرین گفت و فرمان داد که با تشریفات نظامی آنان را به خاک سپارند».[۷۹]

کشته‌شدگان

[ویرایش]

تلفات دو سپاه در جنگ چالدران که از ساعت نه و نیم تا سه ساعت بعد از ظهر دوام یافته بود به گفته نویسندگان ایرانی به پنج هزار تن می‌رسید که دو هزار نفر از سپاهیان قزلباش و سه هزار نفر از لشکر عثمانی بودند. ولی دسته ای از نویسندگان عثمانی عدد تلفات خود را از سی تا چهل هزار دانسته و تلفات سپاه ایران را دو برابر آن پنداشته‌اند. یکی از مورخان عثمانی نیز عدد کل تلفات را ۸۲۱۶ نفر و عده کشتگان لشکر عثمانی را ۲۹۳۳ نفر نوشته است.[۸۰] شاه اسماعیل کشته‌شدگان جنگ را در محل آرامگاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی به خاک سپرد. پس از آن، این گورستان به «شهیدگاه» شهرت یافت.[۸۱]

پس از نبرد

[ویرایش]
نگاره‌ عثمانی سلیم نامه از مجلس بزم سلطان سلیم در حضور بدیع الزمان میرزا در تبریز.

سلطان سلیم پس از نبرد، سرداران و بزرگان لشکر را که در جنگ از خود شجاعت نشان داده بودند پاداش داد و اسیران قزلباش نیز به فرمان وی گردن زدند. روز دیگر نیز غنائمی را که از آن جنگ بدست آمده بود، به سرداران و سربازان بخشید و جز پرچم‌های ایران چیزی برای خود برنداشت. در روز پنجشنبه نهم ماه رجب نیز گروهی را به تبریز فرستاد، تا مقدمات ورود وی را فراهم سازند و اگر از قزلباشان کسی در آنجا بود، بکشند. روز دهم ماه رجب در راه تبریز یکی از امیران قزلباش به نام حاج رستم با پنجاه سوار به اردوی سلطان سلیم آمد و اظهار اطاعت کرد. ولی سه روز بعد معلوم شد که او و همراهانش به دستور شاه اسماعیل آمده‌اند تا هنگام فرصت سلطان را بکشند. پس به فرمان وی همگی را گردن زدند، و سه روز بعد خالد بیگ نام (خالد بیگ پازوکی) از سران قزلباش را هم که با صد و پنجاه نفر به اردو آمده بود، کشتند. روز پنجشنبه شانزدهم ماه رجب، سلطان سلیم به سرخاب رسید و از آنجا تا شهر تبریز، تمام راه را با قالی‌های گرانبها مفروش کرده و چند تن از علما و اعیان شهر با جمعی از مردم به استقبال آمدند. سپاهیان عثمانی در کنار شهر آمدند و سلطان سلیم امر کرد که سربازان دست از کشتار و غارت و تصرف دارایی مردم باز دارند. همچنین دستور داد مسجد جهانشاه و مسجد حسن پادشاه را که به فرمان شاه اسماعیل ویران شده بود، تعمیر کنند و اوقاف این دو مسجد در تصرف هر کس باشد بگیرند و تصرف کننده را بکشند. روز بعد سلطان سلیم به مسجد حسن پادشاه رفت و نماز گزارد و خطیب به قاعده اهل سنت خطبه خواند. ولی چون خطبه به نام پادشاه رسید، به جای آنکه نام سلطان سلیم را بر زبان آورد، گفت: «السلطان بن السلطان ابوالمظفر اسماعیل بهادرخان... سرداران عثمانی شمشیرها کشیدند تا خطیب را بکشند، ولی سلطان سلیم نگذاشت و گفت که زبانش عادت کرده است و گناهی ندارد». سپس سلطان سلیم دستور داد که تمام گنجینه‌‌ها و اموال شاه اسماعیل و سران قزلباش را تصرف کنند. پس از آن شهر تبریز را مرکز فرماندهی سپاه خود ساخت زیرا مصمم بود که زمستان را در تبریز بگذراند و سراسر آذربایجان را مطیع سازد و در آغاز بهار به‌ عراق و اصفهان و فارس حمله کند.[۸۲] اقامت سلطان سلیم در تبریز بیش از هشت روز نشد چون شاه اسماعیل آذوقه شهر و آبادی‌های اطراف را نابود کرده بود، همچنین سلطان سلیم به دلیل نگرانی‌های امنیتی، خستگی و نارضایتی سپاه از ادامه جنگ، تصمیم به بازگشت گرفت و در۲۲ ماه رجب گروهی از هنرمندان، نویسندگان و صنعتگران با جمعی از تاجران و توانگران تبریز که بیش از هزار خانوار می‌شدند همراه با گنجینه‌‌های شاه اسماعیل به استانبول فرستاد و سه روز بعد خود نیز به سمت آماسیه بازگشت. این خبر در درگزین به شاه اسماعیل رسید و در ماه شعبان به تبریز آمد.[۸۳][۸۴] پس از مدتی از ورود سلطان سلیم به آماسیه، شاه اسماعیل قاضی عبدالوهاب تبریزی را به عنوان سفیر همراه با هدایا و نامه‌ای نزد او فرستاد. متن نامه موجود نیست، به گفته لطفی‌پاشا نامه تضرع آمیز و به گفته آنجللو نامه تهدیدآمیز بود. سلطان سلیم هدایا را گرفت، اما به نامه او پاسخی نداد، و سفیر را زندانی کرد و سلطان سلیم فصل زمستان را در آماسیه گذراند.[۸۵][۸۶]

سقوط قلعه کماخ ۱۵۱۵

[ویرایش]

با آغاز بهار، سلطان سلیم تصمیم به تصرف قلعه کماخ گرفت و شخصاً همراه با قوای صد هزار نفری به سمت قلعه حرکت کرد. یوسف‌بیگ ورساق حاکم قلعه ماندن در قلعه را به صلاح ندانست و محمد بیگ ورساق ملازم خود را با سیصد نفر گذاشته و به شاه اسماعیل پیوست.[۸۷] سلطان سلیم در ۵ ربیع الاول ۹۲۱ (۲۹ آوریل ۱۵۱۵) قلعه را محاصره کرد. نگهبانان قلعه که از ورساق‌ها و وفادار به شاه اسماعیل بودند حاضر به تسلیم قلعه نشدند، در همان روز سلیم فرمان فتح قلعه را داد و دیوارهای قلعه بر اثر ضربات توپ فرو ریخت، به گفته سلیم: «قلعه کماخ که از معظمات قلاع ایران است از تصرف آن گروه فاسد به یک روز و به یک حمله خسروانه مفتوح شد». قلعه کماخ که سلاطین عثمانی از فتح آن ناتوان بودند توسط سلیم فتح شد در این جنگ که با مقاومت مدافعان قلعه همراه بود، همگی مدافعان قلعه کشته شدند و زنان و کودکان آنان اسیر شدند و اموال قلعه به غارت رفت.[۸۸][۸۹] هنگام بازگشت سلطان سلیم از قلعه کماخ، خادم سنان پاشا و علی بیگ شهسوار اوغلی را جهت تسخیر امیرنشین ذوالقدر اعزام کرد. سلطان سلیم پیش از نبرد چالدران از علاءدوله ذوالقدر برای شرکت در نبرد چالدران دعوت کرد ولی علاءدوله با وجود دشمنی که با شاه اسماعیل داشت این پیشنهاد نپذیرفته بود و حتی آذوقه سپاه عثمانی را نیز غارت کرده بود. خادم سنان پاشا در ۲ ربیع الآخر ۹۲۱ سرزمین ذوالقدر را تسخیر کرد و سر بریده علاءدوله ذوالقدر و فرزندانش برای سلطان قانصو غوری ارسال شد. تسخیر سرزمین ذوالقدر باعث شد سوریه مورد تهدید عثمانی قرار بگیرد که سبب نگرانی شدید قانصو غوری شد.[۹۰] مصطفی‌پاشا حاکم ترابوزان با لشکر ده هزار نفری متوجه ارزنجان شد و نورعلی خلیفه با هشتصد سوار به مقابله شتافت. در ماه جمادی‌الآخر ۹۲۱ (ژوئیه ۱۵۱۵) در حوالی چمشگزک (اواجیک) دو سپاه درگیر شدند. نورعلی خلیفه و اکثر نیروهایش در نبرد اواجیک کشته شدند.[۸۷][۹۱] شاه اسماعیل پس از مراجعت سلطان سلیم به استانبول، سفرایی به نام‌های حسین بیگ و بیرام آغا، برای برقراری صلح فرستاد. شاه اسماعیل هر چند شکست خورده ولی هرگز غرور و مناعت خود را از دست نداده است و حتی در این نامه به حریف می‌نویسد که در صدد جنگ نبوده و به همین جهت به «احضار عساکر اطراف» فرمان نداده و تنها با «مخصوصی چند از ملازمان رکاب و معدودی از مردم دیاربکر» آن هم «وقت الضرورة به صوب مقاتله شتافته» و اگر شکستی هم به او رسیده «حسب المقدور» بوده است. در همین نامه سلطان عثمانی را به شکستن اساس محبت دیرین ملامت کرده و برای حفظ مصلحت مردم طالب صلح شده و در پایان نامه بار دیگر خواستار حسن روابط دو کشور گردیده و همچنین از حال امیر عبدالوهاب سفیر پیشین خود جویا شد.[۹۲] در۴ شوال ۹۲۱ (۲۱ نوامبر ۱۵۱۵) نامه در حضور سلطان سلیم خوانده شد.[۹۳] ولی سلطان سلیم چون به گفته‌های وی اعتماد نداشت سفرای او را بار دیگر زندانی کرد.[۹۴]

سقوط دیاربکر ۱۵۱۶

[ویرایش]

با کشته شدن محمدخان استاجلو در جنگ چالدران، شاه اسماعیل حکومت ولایت دیاربکر را به قراخان بردار محمدخان سپرد. قراخان در ماردین مستقر شد و احمد چلبی را فرماندار شهر آمد کرد. چندی بعد احمد چلبی از تسلیم مالیات به قراخان خودداری کرد و چون قراخان به قصد تنبیه او عازم شد. او از محمدپاشا بیغلو چاوش سردار عثمانی درخواست کمک کرد و شهر را به او سپرد. قراخان که متوجه شد مردم شهر موافق عثمانی شدند به محاصره شهر پرداخت و مانع رسیدن آذوقه به شهر شد. محمدپاشا به ناچار پنج هزار سوار را به جنگ با قراخان فرستاد و قراخان همگی را از دم تیغ گذراند. بار دیگر محمدپاشا با ۲۴ هزار نفر سوار و پیاده از شهر بیرون آمد و قراخان نیز در ماردین آماده جنگ شد. شاه اسماعیل پیغام داده بود تا رسیدن نیروهای کمکی به دشمن حمله نکنند اما قراخان منتظر نیروی کمکی نماند و به دشمن حمله کرد، در ماه ربیع الآخر ۹۲۲ (مه ۱۵۱۶) قزلباشان در نبرد قوچ‌حصار چنان جنگیدند که شکست در سپاه عثمانی ظاهر شد و هنگامی که محمدپاشا  قصد عقب نشینی داشت قراخان خود به قلب سپاه حمله برد که مورد هدف گلوله تفنگ قرار گرفت. با کشته شدن قراخان سپاه نامید قزلباش نیز متفرق شدند و ولایت دیاربکر به تصرف عثمانی درامد.[۹۵]

اتحاد صفویه و ممالیک مصر

[ویرایش]

به روایت تواریخ، شاه اسماعیل پس از جنگ چالدران با توسل به ممالیک مصر اطلاع داد که بعد از وی نوبت سوریه فرا خواهد رسیده و درخواست میانجیگری برای بهبود روابط با عثمانیان را کرده بود. پس از آنکه سر بريده علاءالدوله ذوالقدر برای سلطان ممالیک فرستاده شد، سلطان غوری با پیشنهاد صلح با شاه اسماعیل و اتحاد با وی گفت: «پس از از میان رفتن سلطان سلیم، سرزمین روم (آناتولی) از آن تو باشد و من چیزی نمی‌خواهم» شاه اسماعیل که از مندرجات این نامه خوشحال شده بود، قراخان را با نیرویی مهم به حوالی دیاربکر فرستاده بود.[۹۶] سلطان سلیم در جواب میانجیگری سلطان قانصو غوری گفت: «سلطان پدر من است و ملتمس دعایش هستم ولی میان من و شاه اسماعیل قرار نگرفته و میانجیگری نکنید من تا زمانی که خیمه شاه اسماعیل را از روی زمین برنیافکنم باز نخواهم گشت، برای صلح میانجی ما نشوید». ولی سلیم در حقیقت برای حمله به سوریه تدارک می دید، زیرا هنگامی که سلیم عازم جنگ ایران بود توسط جاسوسانش اطلاع پیدا کرد که از پشت سر مورد حمله نیروهای سلطان ممالیک قرار خواهد گرفت از این رو ناچار از اتخاذ تدابیر حیله گرانه‌ای شده بود حتی طی نامه‌ای که برای سلطان ممالیک فرستاد، تقاضا کرده بود: «در صورتی که میان آنها علاقه پدر و فرزندی وجود دارد از سوریه به مصر بازگردد».[۹۷] قرار بود که شاه اسماعیل و سلطان ممالیک با نیرویی مهم به مرز آیند با اینکه قانصو غوری به حلب آمد، ولی شاه اسماعیل پس از کشته شدن قراخان از جایش تکان نخورد. سلطان سلیم با ارسال نامه‌ای نوشت که او به شاه اسماعیل حمله خواهد کرد با اینکه تقاضا کرد که سلطان از حلب به مصر بازگردد ولی قانصو غوری اغفال نشد و جواب داد که اینجا قلمرو خود من است و به جای دیگری نخواهم رفت سلطان سلیم پاسخ داد: «قصد و نیت تو چنین است؟ تو در حال حاضر حضور داری ولی شاه اسماعیل فعلاً غایب است اقامت تو در حلب به صلاح لشگر و سرزمین من نیست. دشمنی تو آشکار است و من به دشمنی که حضور ندارد کار ندارم و نمی‌گذارم که تو پشت سر من قرار بگیری» و از ملطیه رو به جانب حلب آورد. سرانجام سلطان قانصو غوری در ۲۴ اوت ۱۵۱۶ در پی شکست از سلطان سلیم در نبرد مرج دابق، کشته شد. با مرگ او سرزمین سوریه از تسلط ممالیک مصر خارج شد و به قلمرو عثمانی پیوست. سلطان سلیم در ۲۲ ژانویه ۱۵۱۷ در نبرد ریدانیه که در مصر رخ داد، نیروهای ممالیک به فرماندهی طومان بای دوم را شکست داد و با این شکست امپراتوری ممالیک مصر پایان یافت.[۹۸]

سلطان سلیم پس از جنگ چالدران پیشنهادهای صلح شاه اسماعیل را نپذیرفت و هدفش آغاز کردن جنگی جدید در آن منطقه بود، قصد او پس از جنگ مصر، رفتن به سمت ایران بود. اما زمانی که به سوریه رسید مشاهده کرد سفرای شاه اسماعیل همراه نامه و هدایایش به آنجا رسیده‌اند. شاه اسماعیل که پی‌برده بود پس از مصر، نوبت حمله به وی خواهد رسید، از این مسئله نگران شده در صدد جلوگیری از آن برآمده بود.[۹۹] در ۵ صفر ۹۲۴ (۲۶ فوریه ۱۵۱۸) صارو شیخ سفیر شاه اسماعیل به حضور سلطان سلیم رسید. هنگامی که سلطان سلیم در دمشق اقامت داشت، فرستادگان شاه اسماعیل، ناگهان و از راهی غیر از جاده معمول به نزد او رسیدند. سلطان سلیم از آمدن آنان تا زمانی که به حضورش رسیدند، بی‌خبر بود. سلطان سلیم از آنان پرسید: «چرا از راه معمول نیامدید؟» آن‌ها پاسخ دادند: «شاه اسماعیل گفت که چندین فرستاده نزد تو فرستاده است و نمایندگان تو که در شهرها هستند، آنان را می‌کشند، بنابراین به ما گفت از این راه بروید». سپس نامه را به او تقدیم کردند. شایع شد که محتوای آن نامه، شاه اسماعیل با کلمات و عباراتی احترام‌آمیز او را مورد خطاب قرار داده و گفته است که: «تو صاحب شهرها و اتباع زیادی شدی بویژه با تصرف مصر عنوان خادم حرمین شریفین را نیز به دست آوردی اینک تو اسکندر روی زمین هستی آنچه بین ما بود دیگر گذشته است و دیگر تکرار نخواهد شد. تو به کشور خویش بازگرد و من نیز به سرزمین خود، دیگر خون مسلمانان را نریزیم. من آنچه را که دلخواه توست به جای می‌آورم». همچنین پیشنهاد داده شد که اداره سایر ولایات ایران را که لشکر عثمانی تسخیر کرده در مقابل یک مالیات معین به دولت ایران واگذار شود. هنگامی که سلطان سلیم نامه را خواند، به وزیران خود گفت: «این هدیه‌ای که برای من فرستاده و این سخنانی که در نامه آمده، همگی نیرنگ و فریب است تا مرا از رویارویی با او بازدارد و همچون فرستادگانش، ناگهان و در حال غفلت بر من بتازد». گفته‌اند که او هدایا را پذیرفت اما فرستادگان را به قتل رساند و تنها رئیس یا بزرگ آن‌ها را زنده نگه داشت.[۱۰۰][۱۰۱] سلطان سلیم با اینکه اعتمادی به شاه اسماعیل نداشت ولی به علت خستگی سربازان از حمله به شاه اسماعیل صرف نظر کرد با این همه بنابه هر احتمالی از اتخاذ تدابیری هم خودداری نکرد.[۱۰۲] سلطان سلیم به حاکمان آناتولی و دیاربکر و بایبورد دستور داد که اموال ایران را به خصوص ابریشم آن مملکت را خریداری نکنند و داخل خاک عثمانی نکنند و لغات فارسی را نه در تکلم و نه در انشا به کار برند و نوشته‌ها را صرف ترکی بنویسند و در مواقع نیاز از عربی لغت اقتباس و استعمال نمایند و بعد از این درس فارسی نخوانند. همچنین یکی از علمای عثمانی فتوی داد که هر کس فارسی بخواند نصف دین او معدوم خواهد شد، زیرا که زبان فارسی زبان مجوس بود و حالا هم زبان قزلباشان است.[۱۰۳]

پیامدها

[ویرایش]

صفویه از درگیر شدن در جنگی مستقیم با عثمانی اجتناب داشتند و با اذعان به برتری نظامی سلیم بر این امید بودند که سلطان را در نواحی کوهستانی شمالی ایران به دام اندازند، زیرا مشکلات مربوط به عوارض زمین و همچنین تدارک نیروها امکان داشت در موازنه قدرت مؤثر باشد. سپاه صفوی به تبعیت از راهبرد زمین سوخته به پشت مرزهایش عقب نشست اما در نهایت وادار شد در چالدران به نبردی تن در دهد، زیرا قبایل قزلباش که از طرف عثمانی‌ها به بزدلی متهم شده بودند به شاه برای شروع جنگ اصرار می‌کردند تا بتوانند از حیثیت خود دفاع کنند. چه بسا اگر اصرار قزلباش‌ها نبود شاه اسماعیل باز هم نبرد با سلیم را به تأخیر می‌انداخت.[۱۰۴] چنانکه شاه تهماسب برای جلوگیری از پیشروی سپاه عثمانی، راهبرد زمین سوخته را پیش گرفت و در جواب نامه سلطان سلیمان که به او گفته بود: «پدران ما جنگ کردند. اگر تو نیز ادعای شجاعت داری، بیا جنگ کنیم و اگر جنگ نمی‌کنی دیگر ادعای شجاعت نکن» گفت: «حضرت پروردگار جل جلاله و عظم شأنه در کلام شریف فرموده که در جهاد و غزا که با کفار نمائید خود را به تهلکه (هلاکت) میندازید. جایی که در غزای کفار از تهلکه منع فرموده باشد، من چگونه دو لشکر مسلمان را که در عدد برابر ده کس یک کس نبوده، به جنگ فتوی دهم و این مسلمانان را در تهلکه اندازم، پدر من در آن روز که با پدر شما جنگ کرد، دورمیش خان و سایر اُمرا بلکه تمامی لشکر او مست بودند، شب تا صباح شراب خورده، آهنگ جنگ نموده بودند و این مقدمه به‌غایت نامعقول و بد واقع شده بود. از آن تاریخ هرگاه حکایت جنگ چالدران به میان می‌آید، من دورمیش خان را دعای بد می‌کنم که پدرم شاه اسماعیل را فریفته برد و جنگ کرد».[۱۰۵]

از نگاهی، این جنگ، یک پیروزی مقطعی برای عثمانی‌ها بود ولی برای صفویان و به‌ویژه شاه اسماعیل، تبدیل به یک فاجعه شد. پس از جنگ چالدران، شاه اسماعیل افسردگی گرفت و دیگر رهبری لشکریانش را در جنگ بر عهده نگرفت. پیوند میان شاه به‌عنوان روح هدایتگر نیمه‌خدایی و قزلباش، به‌طور جبران‌ناپذیری شکسته شد. در حدود یک سال پس از شکست، عناصر قبایل قزلباش، اقتدار اسماعیل برای مدیریت امور کشور، به تدریج ضعیف گشت.[۱۰۶][۱۰۷] حکومت نوپای صفوی از نابودی حتمی نجات یافت. بسیاری از سپاهیان ایران و فرماندهان و صاحبان مناصب در میدان جنگ کشته شدند و شاه اسماعیل با فداکاری چند قزلباش جان سالم به‌در برد. او پس از آن، دیگر رهبری لشکریانش را در جنگ بر عهده نگرفت. این نبرد از اهمیت مهمی در تاریخ برخوردار است؛ زیرا نه تنها این عقیده را که مرشد شیعه، «معصوم» است، نفی نمود، بلکه روسای قبایل کُرد را نیز بر آن داشت تا بیعت خود را از صفویان به امپراتوری عثمانی تغییر دهند و کردستان باختری (مناطق کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه کنونی) از ایران جدا شد و به‌دست عثمانی افتاد.[۱۰۸][۱۰۹][۱۱۰][۱۱۱][۱۱۲][۱۱۳]

«چالدران، پیروزی مشترک ترک، کُرد و عرب است.»[۱۱۴]

رجب طیب اردوغان

نگارخانه

[ویرایش]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. Mustafa Çetin Varlık (1988–2016). "Çaldiran Savasi Yavuz Sultan Selim ile Safevî Hükümdarı Şah İsmâil arasında Çaldıran ovasında 23 Ağustos 1514'te yapılan meydan savaşı". TDV Encyclopedia of Islam (44+2 vols.) (به ترکی استانبولی). Istanbul: Turkiye Diyanet Foundation, Centre for Islamic Studies.
  2. Tucker, Spencer C., ed. (2010). A Global Chronology of Conflict: From the Ancient World to the Modern Middle East. ABC-CLIO. p. 483. ISBN 978-1-85109-672-5.
  3. 1 2 David Eggenberger, An Encyclopedia of Battles, (Dover Publications, 1985), 85.
  4. 1 2 Matthee, Rudi (2008). "Safavid Dynasty". Encyclopaedia Iranica. Archived from the original on 24 May 2019. Retrieved 6 January 2019. Following Čālderān, the Ottomans briefly occupied Tabriz.
  5. 1 2 Foundation, Encyclopaedia Iranica. "Welcome to Encyclopaedia Iranica". iranicaonline.org. Archived from the original on 6 May 2021. Retrieved 29 August 2021.
  6. Keegan & Wheatcroft, Who's Who in Military History, Routledge, 1996. p. 268 "In 1515 Selim marched east with some 60,000 men; a proportion of these were skilled Janissaries, certainly the best infantry in Asia, and the sipahis, equally well-trained and disciplined cavalry. [...] The Persian army, under Shah Ismail, was almost entirely composed of Turcoman tribal levies, a courageous but ill-disciplined cavalry army. Slightly inferior in numbers to the Turks, their charges broke against the Janissaries, who had taken up fixed positions behind rudimentary field works."
  7. 1 2 Encyclopedia of the Ottoman Empire, ed. Gábor Ágoston, Bruce Alan Masters, p. 286, 2009
  8. 1 2 McCaffrey 1990, pp. 656–658.
  9. Ágoston, Gábor (2014). "Firearms and Military Adaptation: The Ottomans and the European Military Revolution, 1450–1800". Journal of World History. 25: 110. doi:10.1353/jwh.2014.0005. ISSN 1045-6007. S2CID 143042353.
  10. Savory 2007, p. 42.
  11. Roger M. Savory, Iran under the Safavids, Cambridge, 1980, p. 41
  12. Keegan & Wheatcroft, Who's Who in Military History, Routledge, 1996. p. 268
  13. 1 2 Kenneth Chase, Firearms: A Global History to 1700, 120.
  14. Serefname II
  15. Serefname II s. 158
  16. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام auto وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  17. 1 2 Mikaberidze 2015, p. 242.
  18. The Cambridge History of Iran, ed. William Bayne Fisher, Peter Jackson, Laurence Lockhart, 224;"The magnitude of the disaster may be judged from the fact that the royal harem with two of Ismai'il's wives fell into the hands of the enemy."
  19. Leslie P. Peirce, The Imperial Harem: Women and Sovereignty in the Ottoman Empire, (Oxford University Press, 1993), 37.
  20. Moojan Momen, An Introduction to Shiʻi Islam: The History and Doctrines of Twelver Shiʻism, (Yale University Press, 1985), 107.
  21. The Cambridge History of Iran, ed. William Bayne Fisher, Peter Jackson, Laurence Lockhart, 359.
  22. Martin Sicker, The Islamic World in Ascendancy: From the Arab conquests to the Siege of Vienna, (Praeger Publishers, 2000), 197.
  23. Aktürk, Ahmet Serdar (2018). "Family, Empire, and Nation: Kurdish Bedirkhanis and the Politics of Origins in a Changing Era". Journal of Global South Studies (به انگلیسی). 35 (2): 393. doi:10.1353/gss.2018.0032. ISSN 2476-1419. S2CID 158487762. Archived from the original on 7 November 2021. Retrieved 6 November 2021.
  24. Moojan Momen, An Introduction to Shiʻi Islam: The History and Doctrines of Twelver Shiʻism, (Yale University Press, 1985), 107.
  25. "Safavid Persia:The History and Politics of an Islamic Empire". Retrieved 26 May 2014.
  26. «Encyclopaedia Iranica». ص. Relations between the two powers were aggravated by the arrogant, seemingly hostile attitude of Esmāʿīl٫ An Ottoman embassy sent in ۹۱۰/۱۵۰۴ to protest the Safavid treatment of Sunnis was subjected to a number of indignities٫٫٫. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۵-۰۵.
  27. گنج، ورال. روابط سیاسى و دیپلماتیک شاه اسماعیل اول و بایزید دوم بر اساس اسناد عثمانی. ص. ۱۳۰و۱۳۱.
  28. نوایی، عبدالحسین. اسناد و مکاتبات تاریخی ایران از تیمور تا شاه اسماعیل. ص. ۶۲۲و۷۰۸.
  29. گنج، ورال. روابط سیاسى و دیپلماتیک شاه اسماعیل اول و بایزید دوم بر اساس اسناد عثمانی. ص. ۱۴۰.
  30. Rıza Yıldırım: Turkomans between two empires: the origins of the Qizilbāsh identity in Anatolia (1447-1514), Bilkent University, 2008, s. 422-426
  31. گنج، ورال. روابط سیاسى و دیپلماتیک شاه اسماعیل اول و بایزید دوم بر اساس اسناد عثمانی. ص. ۱۳۲.
  32. حبیب السیر، خواندمیر، جلد ۴، تصحیح محمد دبیرسیاقی، ص ۴۸۲.
  33. انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، محمدعارف اسپناقچی پاشازاده. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۵۳–۵۱.
  34. گنج، ورال. روابط سیاسى و دیپلماتیک شاه اسماعیل اول و بایزید دوم بر اساس اسناد عثمانی. ص. ۱۳۳.
  35. گنج، ورال. روابط سیاسى و دیپلماتیک شاه اسماعیل اول و بایزید دوم بر اساس اسناد عثمانی. ص. ۱۳۴.
  36. کشمکش های علاءالدوله ذوالقدر با حکومت های صفویه و عثمانی و پیامد آن بر فروپاشی امیرنشین ذوالقدر. ص. ۱۲۲.
  37. فرخی؛ امین‌پور. شاه اسماعیل، اُمرای کُرد و از دست رفتن دیاربکر از ایران. ص. ۱۱۱.
  38. انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، محمدعارف اسپناقچی پاشازاده. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۵۴–۵۶.
  39. فرخی؛ امین‌پور. شاه اسماعیل، اُمرای کُرد و از دست رفتن دیاربکر از ایران. ص. ۱۱۳.
  40. فرخی؛ امین‌پور. شاه اسماعیل، اُمرای کُرد و از دست رفتن دیاربکر از ایران. ص. ۱۱۴.
  41. کشمکش های علاءالدوله ذوالقدر با حکومت های صفویه و عثمانی و پیامد آن بر فروپاشی امیرنشین ذوالقدر. ص. ۱۲۲.
  42. فلسفی، نصرالله. روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی (جنگ چالدران). ص. ۵۷.
  43. فرخی؛ امین‌پور. شاه اسماعیل، اُمرای کُرد و از دست رفتن دیاربکر از ایران. ص. ۱۱۴.
  44. احسن‌التواریخ، حسن بیگ رملو، تصحیح عبدالحسین نوایی. ص. ۱۲۴و۱۲۵.
  45. شش سفرنامه، مترجم منوچهر امیری، ص۴۴۶و۴۴۷.
  46. دشتی، رضا. روابط شاه اسماعیل صفوی با سلطان قانصو غوری مملوکی به روایت ابن‌ایاس، مورخ ممالیک. ص. ۶۶و۶۷.
  47. Tektaş, Nazım (2007). "Yavuz Sultan Selim". Çadırdan Saraya, Saraydan Sürgüne Osmanlı. Yeni Şafak Gazetesi. s. 164.
  48. Yıldırım، Rıza (۲۰۰۸). "Turkomans Between Two Empires: The Origins of the Qızılbash Identity in Anatolia (1447-1514). صص. ۴۲۴-۴۲۵.
  49. گنج، ورال. روابط سیاسى و دیپلماتیک شاه اسماعیل اول و بایزید دوم بر اساس اسناد عثمانی. ص. ۱۳۵.
  50. فرخی؛ امین‌پور. شاه اسماعیل، اُمرای کُرد و از دست رفتن دیاربکر از ایران. ص. ۱۱۷–۱۱۵.
  51. گنج، ورال. روابط سیاسى و دیپلماتیک شاه اسماعیل اول و بایزید دوم بر اساس اسناد عثمانی. ص. ۱۳۵و۱۳۶.
  52. عالم آرای صفوی، تصحیح یدالله شکری، ص ۳۲۸و۳۲۹.
  53. كُنه الاخبار، مصطفی عالی افندی، ص ۹۲۵و۹۲۶ (به ترکی استانبولی).
  54. نسخه خطی تاريخ صولاق‌زاده، محمد صولاق‌زاده، ص ۱۳۸ (به ترکی استانبولی).
  55. گنج، ورال. روابط سیاسى و دیپلماتیک شاه اسماعیل اول و بایزید دوم بر اساس اسناد عثمانی. ص. ۱۳۷.
  56. انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، محمدعارف اسپناقچی پاشازاده. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۶۷و۶۸.
  57. گنج، ورال. روابط سیاسى و دیپلماتیک شاه اسماعیل اول و بایزید دوم بر اساس اسناد عثمانی. ص. ۱۳۷.
  58. احسن‌التواریخ، حسن بیگ رملو، تصحیح عبدالحسین نوایی، ص ۱۷۵.
  59. صادقی؛ حضرتی. رویارویی سیاسی ـ مذهبی دولت عثمانی با صفویان. صص. ۶۶–۶۸.
  60. جها‌نگشا‌ی خا‌قا‌ن‌، ص ۴۸۹.
  61. تواريخ آل عثمان، لطفی پاشا، مترجم محمد عبد العاطی محمد، ص ۲۵۷–۲۵۹ (به عربی).
  62. فرخی؛ امین‌پور. شاه اسماعیل، اُمرای کُرد و از دست رفتن دیاربکر از ایران. ص. ۱۱۷.
  63. «روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی (جنگ چالدران)، نصرالله فلسفی، ص ۷۳–۹۲».
  64. سلیم نامه، شکری بدلیسی، (81a – 80b) (به ترکی استانبولی).
  65. «روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی (جنگ چالدران)، نصرالله فلسفی، ص ۹۲».
  66. «ČĀLDERĀN – Encyclopaedia Iranica». iranicaonline.org. ص. When the Ottomans arrived the Safavid army, numbering about ۴۰,۰۰۰ troops, was waiting in place٫ Moḥammad Khan Ostājlū and Nūr-ʿAlī Ḵalīfa, two commanders with firsthand knowledge of Ottoman tactics, urged Esmāʿīl to attack at once٫ They were rudely rebuked by the courtier Dūrmīš Khan Šāmlū and by the shah, who considered it cowardly to engage an unprepared enemy٫ This mistake, which enabled the Ottomans to prepare their defenses, would prove costly to the Safavids٫. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۸-۰۷.
  67. Faroqhi, Suraiya (20 January 2018). The Ottoman Empire: A Short History. Markus Wiener Publishers. ISBN 978-1-55876-449-1 – via Google Books.
  68. «چالدران، شکست حماسی». ایمنا. ۲۰۲۰-۰۸-۲۱. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۱۲-۰۱.
  69. «روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی (جنگ چالدران)، نصرالله فلسفی، ص ۹۶–۹۸».
  70. تواريخ آل عثمان، لطفی پاشا، ص ۲۲۵و۲۲۸ (به ترکی استانبولی).
  71. باروت/باروتخانه دانشنامه جهان اسلام
  72. «دانشنامه بریتانیکا». ص. Selim assembled a huge army—more than ۱۰۰,۰۰۰ strong—and marched into Iran, where they engaged the shah’s smaller and less well-equipped army at Chāldirān, a county in the northwestern West Azerbaijan province٫.
  73. Ira M. Lapidus. "A History of Islamic Societies" Cambridge University Press. ISBN 1-139-99150-7 p 336.
  74. تحقیقاتی در ایران عصر صفوی، ص ۹۲–۱۰۳
  75. عالم آرای عباسی، اسکندر بیگ ترکمان، جلد اول، تصحیح ایرج افشار، ص ۴۳.
  76. «روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی (جنگ چالدران)، نصرالله فلسفی، ص ۹۸–۱۰۳».
  77. «روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی (جنگ چالدران)، نصرالله فلسفی، ص ۱۰۳ – ۱۰۵».
  78. تواريخ آل عثمان، لطفی پاشا، ص ۲۳۳ (به ترکی استانبولی).
  79. «روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی (جنگ چالدران)، نصرالله فلسفی، ص ۱۰۷».
  80. «روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی (جنگ چالدران)، نصرالله فلسفی، ص ۱۰۵».
  81. «آشنایی با بقعه کشته‌شدگان جنگ چالدران». همشهری آنلاین. ۲۰۱۸-۰۸-۲۲. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۱۲-۰۱.
  82. «روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی (جنگ چالدران)، نصرالله فلسفی، ص ۱۱۱ –۱۱۳».
  83. «روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی (جنگ چالدران)، نصرالله فلسفی، ص ۱۱۳و۱۱۵».
  84. خلاصة التواریخ، جلد ۱، ص ۱۳۲.
  85. تواريخ آل عثمان، لطفی پاشا، مترجم محمد عبد العاطی محمد، ص ۲۹۵ (به عربی).
  86. شش سفرنامه، مترجم منوچهر امیری، ص۲۵۴
  87. 1 2 احسن‌التواریخ، حسن بیگ رملو، تصحیح عبدالحسین نوایی. ص. ۲۰۱.
  88. انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، محمدعارف اسپناقچی پاشازاده. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۱۲۹.
  89. نوایی، عبدالحسین. شاه اسماعیل صفوی (اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشت های تفصیلی). ص. ۲۷۶.
  90. تاریخ عثمانی،اسماعیل حقی اوزن چارشیلی، مترجم ایرج نوبخت، جلد۲، ص۳۰۶ و۳۰۷.
  91. انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، محمدعارف اسپناقچی پاشازاده. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۱۳۳.
  92. نوایی، عبدالحسین. شاه اسماعیل صفوی (اسناد و مکاتبات تاریخی همراه با یادداشت های تفصیلی). ص. ۲۳۰.
  93. انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، محمدعارف اسپناقچی پاشازاده. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۱۴۶.
  94. تاریخ عثمانی،اسماعیل حقی اوزن چارشیلی، مترجم ایرج نوبخت، جلد۲، ص۳۱۵.
  95. احسن‌التواریخ، حسن بیگ رملو، تصحیح عبدالحسین نوایی. ص. ۲۰۴.
  96. تاریخ عثمانی،اسماعیل حقی اوزن چارشیلی، مترجم ایرج نوبخت، جلد۲، ص۳۹۴.
  97. تاریخ عثمانی،اسماعیل حقی اوزن چارشیلی، مترجم ایرج نوبخت، جلد۲، ص۳۲۱.
  98. تاریخ عثمانی،اسماعیل حقی اوزن چارشیلی، مترجم ایرج نوبخت، جلد۲، ص۳۹۴.
  99. تاریخ عثمانی،اسماعیل حقی اوزن چارشیلی، مترجم ایرج نوبخت، جلد۲، ص۳۳۵.
  100. ابن ایاس حنفی، زین‌الدین ابوالبرکات محمد بن احمد، بدائع الزهور فی وقائع الدهور (به عربی). ج. ۵. ص. ۲۵۳.
  101. انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، محمدعارف اسپناقچی پاشازاده. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۲۵۲و۲۵۳.
  102. تاریخ عثمانی،اسماعیل حقی اوزن چارشیلی، مترجم ایرج نوبخت، جلد۲، ص۳۳۵.
  103. انقلاب الاسلام بین الخواص و العوام، محمدعارف اسپناقچی پاشازاده. به کوشش رسول جعفریان. ص. ۲۵۷.
  104. شریفی، فرزانه؛ کریم‌زاده سورشجانی، شهناز. بازخوانی کارنامه علمی و جهت گیری سیاسی سلطان سلیم عثمانی. ص. ۱۱۵و۱۱۶.
  105. تذکره شاه طهماسب، ص ۲۹
  106. McCaffrey، ČĀLDERĀN، 8: 656-658.
  107. «جنگ چالدران میان ایران و عثمانی چگونه آغاز شد و نتیجه آنچه بود؟». خبرآنلاین. ۲۰۱۱-۰۸-۲۲. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۱۲-۰۱.
  108. Martin Sicker, The Islamic World in Ascendancy: From the Arab conquests to the Siege of Vienna, (Praeger Publishers, 2000), 197.
  109. The Cambridge History of Iran, ed. William Bayne Fisher, Peter Jackson, Laurence Lockhart, 359.
  110. http://akharinkhabar.ir/book/3740725
  111. War in the World: A Comparative History, 1450-1600 p-61.
  112. مفاخری, بهزاد; خضری, احمد; یوسفی, عثمان (2020-02-20). "نقش کردها در نبرد چالدران و پیامدهای آن". پژوهشنامه تاریخ تمدن اسلامی. 52 (2): 289–310. doi:10.22059/jhic.2020.288326.654058. ISSN 2228-7906.
  113. واکاوی رویکرد شاه اسماعیل به شورش امرا و سران کُرد. جعفر نوری، دکتر فریدون نوری.
  114. «نعل وارونه اردوغان و معاونش به تاریخ با حمله به صفویه - تسنیم». خبرگزاری تسنیم | Tasnim. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۰۵-۲۲.

برای مطالعه بیشتر

[ویرایش]