عباس میرزا
| عباس میرزا | |
|---|---|
عباس میرزا |
|
| لقب(ها) | ولیعهد و والی آذربایجان شاهزاده قاجار |
| زادروز | ۴ ذیحجه ۱۲۰۳ ۵ شهریور ۱۱۶۸ |
| زادگاه | نوای, مازندران |
| مرگ | ۱۰ جمادیالثانی ۱۲۴۹ ۳ آبان ۱۲۱۲ |
| محل مرگ | مشهد |
| آرامگاه | کنار ضریح حرم امام رضا |
| پدر | فتحعلیشاه |
| مادر | آسیه خانم |
عباس میرزا (۱۲۱۲-۱۱۶۸) یکی از شاهزادههای قاجار فرزند فتحعلیشاه و آسیه خانم بود. وی همچنین ولیعهد و والی آذربایجان بود. وی قبل از مرگ پدرش از دنیا رفت.
محتویات |
زندگینامه
تولد و کودکی
چهارمين پسر فتحعلي شاه "عباس ميرزا" در سال ۱۱۸۶ هجری خورشیدی در قصبه (نوا) از توابع لاريجان قدم به عرصۀ وجود گذاشت و فتحعلی شاه نام این مولود را عباس میرزا گذاشت و نسبت به وي مهر و انسی خاص يافت، او بر خلاف پسران ديگرش در دوران كودكي، طفلي مريض المزاج و فوقالعاده مؤدب و سر بزير و محجوب بود و در سن ده سالگي به كسالت و درد مفاصل و استخوان مبتلا گشته بود. او در كودكي بسيار مورد علاقه آقا محمد خان قاجار سر سلسلۀ سلاطين قاجار بود و خود تعليمات نظامي مخصوص را به او ميآموخت عباس ميرزا ضمن فرا گرفتن تعاليم مختلف و روشهاي گوناگون فنون سواري و جنگ در ايام فراغت و بيكاري به مطالعه كتب سودمند و مفيد ميپرداخت و به آساني به بيشتر زبانهاي شرقي آشنا شده بود.[۱]
جوانی و ولایتعهدی
فتحعلي شاه در سال دوم جلوس سلطنت خود، مجلس با شكوهي ترتيب ميدهد و جمع كثيري از بزرگان و علماء و رجال سرشناس و درباريان و وابستگان صاحب رأي و نظر و همچنين سركردگان خاندان قاجار را دعوت ميكند تا آنها در زمينۀ تفويض وليعهدي به فرزند قابل و كاردانش، عباس ميرزا به مشورت و گفتگو بپردازند. فتحعلي شاه كه عباس ميرزا را از ديگر فرزندان خود باهوشتر و دليرتر و مستعدتر ميديد وقتي در اين مجلس، عموم بزرگان و سران قاجار نسبت به شجاعت و امتيازات برجسته عباس ميرزا و درايت و قابليت او اتفاق نظر داشتند، اين انتخاب شاه را شايسته دانستند و فرداي آن روز شاه او را به حكومت آذربايجان تعيين مينمايد.[۲]
ازدواج
فتحعلي شاه پيش از عباس ميرزا به آذربايجان به عنوان نایبالسلطنه و والی آن دیار، به فكر ازدواج براي فرزند خود برآمد و بهمين لحاظ پس از آنكه با عباس ميرزا در اين زمينه صحبت كرد، دختر ميرزا محمدخان دولوي قاجار را كه از زعماي طايفۀ قاجار بود به نام «خرده خانم» براي وي نامزد کرد و اين از لحاظ سياسي نيز براي ايل قاجار اهميت فراوان داشت كه وصلت عباس ميرزا درون ايلي باشد و به اين ترتيب عباس ميرزا روانه آذربايجان شد.[۳]
مرگ
ساليان متمادي بود كه يك بيماري مزمن كه دستگاه گوارشي و كليههاي عباس ميرزا نائب السلطنه را مورد حمله قرار داده بود، مزاج اين شاهزاده نيرومند و مقتدر را از حال اعتدال خارج ساخته و باعث شده بود او از لحاظ بنيه ضعيف شود و لزوم مداوا و درمان فوري و مستمر را ايجاب ميكرد ولي متأسفانه اشتغالات جنگي و سياسي و حركتهاي مداوم او براي امنيت دادن به شهرهاي ناامن و سركوبي گردنكشان اجازۀ استراحت و معالجه را به او نميداد و معالجات طبيب او كورمك نيز مأثر واقع نشد و بعد از برگشت از زيارت حضرت رضا (ع) در سال ۱۲۰۳ خورشیدی، دچار استفراغهاي پي در پي گردد كه مربوط به كبد او ميشد و احتمالاً با سم مسموم شده بود.[۴]
اتفاقات مهم
جنگهاس ایران و روس
بعد از فتح گرجستان به وسيلۀ روسيه تزاري كشمكشها بين ايران و روس آغاز شد و جنگ با روسيه با هدف فتح گرجستان چندان آسان به نظر نميرسيد، حال كه انگليسيها رغبتي براي كمك كردن نشان نداده بودند ميبايست در جستجوي متحد ديگري میبود و چون كشور فرانسه با روسيه در حال جنگ بود، دولت ايران از ناپلئون تقاضاي كمك كرد و او نيز بخاطر دستيابي به هند در صدد اتحاد با ايران بود. در آغاز جنگ، پيروزي از آن قشون ايران و نائب السلطنه عباس ميرزا بود ولي بعد نيروهاي روسي به اتكا توپ خانه مجهز خود، نيروهاي ايراني را به عقب راندند و از طرفي فرانسويها كه با روسها صلح كردند، با ميانجيگري بريتانيا دو طرف را به مذاكره براي پيمان صلح كشانيد كه سرانجام در ۲۲ مهر ۱۱۹۲ در دهكده گلستان به امضاء رسيد، بر اساس مفاد اين پيمان ايران بسياري از ايالات خود در قفقاز را مانند: قره باغ، گنجه، شيروان، باكو و... را از دست داد.
احتمالاً نه شاه ايران و نه تزار روسيه، عهدنامه گلستان را قطعي تلقي نميكردند عباس ميرزا آن را فقط آتشبسي موقت ميدانست و خود را براي جنگي ديگر آماده ميكرد، در اين زمان حكومت ايران ابوالحسن خان شيرازي سفير سابق ايران در لندن را به سنت پترز بورگ فرستاد تا درخواست كند که به تصحيح خطوط مرزي اقدام شود، اما وزير خارجه روسيه درخواست ايران را رد كرد، با وجود اينگونه رفتار سرد و دو پهلو از جانب دولت روسيه و فشار روحانيون و اينكه در ارديبهشت ۱۲۰۵ سپاهيان روسيه ميرك محلي در خانات ايروان را اشغال كردند و ايرانيان نيز در برابر، درياچه گوكچا را گرفتند و اين بهانۀ جنگهاي دوم ايران و روس شد كه در آغاز، سپاه ايران موفقيتهاي زيادي بدست آورد اما به خاطر كمي تجهيزات، سپاه ايران شكست خورد و در تركمن چاي عهدنامۀ ديگري بر ايران تحميل شد كه علاوه بر شهرهايي كه در پي عهدنامۀ گلستان از ايران جدا شده بود شهرهاي جديدي به همراه غرامت ۲۰ ميليون روبلي به ايران تحميل شد.[۵]
اقدامات مهم
عباس ميرزا و حكومت آذربايجان
اواخر ماه ذيحجه، 1213 هـ، ق عباس ميرزا به شهر تبريز وارد شد او خوشحال بود كه توانسته اين سفر طولاني را پشت سر بگذارد، كليه حكام شهرها و امراء و سران عشاير و طوايف و همه بيگلربيگيان كه از مدتها پيش انتظار او را میکشیدند در دروازۀ تبريز اجتماع كرده بودند، او پس از ورود به اين سرزمين دست به اصلاحاتي در آذربايجان زد، او به كارهاي ديواني نظم و ترتيبي خاص داد وی طرز جمعآوري ماليات و عوايد دولتي ظالمانه و برخلاف اخلاق و عدالت را سامان داد. عباس ميرزا دستور داد شهرهاي مهم آذربايجان، از جمله اردبيل و خوي و مراغه و غيره از شكل و صورتهاي قبلي خارج شوند و مخصوصاً ترتيب خيابانها و عمارات دولتي به طرز نوين احداث گردد. او در شهر تبريز بناها و ساختمانهاي عمومي و گردشگاههاي مختلفي را ايجاد كرد و بخاطر رفاه حال عموم، دستور داد اماكن و باغهاي عمومي مفرح و دلانگيزي در داخل شهر تبريز ساخته شود.[۶]
اعزام دانشجو به اروپا
در ابتدا عباسمیرزا با ژنرال گاردان قرار می گذارد تا هر سال جمعی از جوانان ایرانی برای تحصیل به پاریس بروند. وعده گاردان به نتیجه نمیرسد و وی به همراه همراهان خود عازم فرانسه میشود. پس از ورد سفیر انگلیس به ایران وی از اعزام جوانان ایرانی به لندن استقبال می کند. در سال ۱۲۲۶ قمری که ماموریت سفیر انگلیس به اتمام میرسد، وی همراه با دونفر ایرانی عازم کشور خود میشود. این دو ایرانی عبارت بودند از محمدکاظم فرزند نقاشباشی و حاجیباباافشار. اولی به دنبال تحصیل در نقاشی بود و دومی تحصیل طب.[۷]
اصلاحات در ارتش
عباسمیرزا تلاش بسیار کرد تا به ارتش ایران نظم بخشد. او سعی کرد لباس های متحدالشکل را در ارتش رواج دهد. همچنین سپاهیان را عادت نمود تا چکمه بپوشند. تصور غلط نظامیان و وابستگی آنها با آداب و عادات گذشته نیز سد راه تلاشهاس اصلاحی وی بودند.[۸] در بدایت حال قاطبهی رجال و عامه مردم از پوشیدن جامه ی تنگ و کوتاه چندان اکراه داشتند که چنان میپنداشته که این گونه لباس حرب را که موجب چابکی در طعن و ضرب است پوشیدنش بر خلاف شرع مبین و منافی ملت متین، بلکه لازمه خروج از دین است.[۹]
دعوت از اروپاییان برای دیدن ایران
یکی از تلاشهای عباسمیرزا دعوت از اروپاییان برای دیدن ایران بود. او به دنبال آن بود تا برخی از اروپاییان به ایران مهاجرت کنند. او یقین داشت که اهل ایران به سبب کثرت معاشرت با اهل فرنگستان در علوم و صنایع که در این اوقات فیالجمله متروک شده است ترقی زیاد خواهند کرد. برای نیل به هدف فوق میرزاصالحشیرازی به عنوان نماینده ایران در سال ۱۲۳۸ هجری قمری مطلبی را در لندن منتشر میسازد که زمینه ساز و مشوق مهاجرت فرنگی ها به ایران میشود.[۱۰]
عباس میرزا و عهدنامه ترکمنچای
پس از عهدنامه گلستان، دوره دوم جنگهای ایران و روسیه آغاز شد.
در این میان جنگ گنجه مهمتر از همه مینمود عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت.
در این میان پاسکویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند. ابتدا عباس میرزا به دلیل برخی آشفتگیها در سپاه خود خواست که جنگی اتفاق نیافتد اما تلاش او موثر نیافتاد و جنگ وسیعی در این منطقه در گرفت.
در پایان نیز سپاه روس فاتح میدان شد. عباس میرزا سرانجام در ناحیه ترکمانچای خواست که جلوی پاسکویچ را بگیرد اما در آنجا نیز شکست خورد و سرانجام مجبور شد که شرایط صلح را بپذیرد.
در این میان پاسکویچ که خود را مغرور از فتح جنگ میدید برای سپاه ایران ضرب الاجلی تعیین کرد و گفت چنانچه تا پنج روز تکلیف صلح مشخص نشود عازم تهران خواهد شد.
شکست سپاه عباس میرزا در جنگ اصلاندوز
با قتل سیسیانوف فرماندهی سپاه روسیه به عهده گودوویچ افتاد (این دوران همزمان است با فعالیتهای گاردان در تقویت نظامی ایران).
گودوویچ در سال ۱۲۲۳ ه. ق غافلگیرانه به ایروان حمله برد اما شکت خورد و برگشت.
عباس میرزا برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به نخجوان رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان و دریاچه گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد.
در سال ۱۲۲۵ ه.ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان در برابر روسها شورش کرد و جمع زیادی از روسها را به اسیری گرفت و عازم تهران کرد.
این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ ه.ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود هیات نظامی انگلیسی به ایران است. در این زمان روسها خواستار صلح با ایران شدند که شرطشان این بود که مکانهای متصرفه در تصرف آنها بماند و نیز ایران به آنها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به عثمانی را بدهد که دولت ایران این تقاضا را نپذیرفت.
پس از ورود سرگور اوزلی به ایران، و به علت رابطه دوستی که در این دوره میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود؛
وی بر آن شد که بین ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن شد که افسران انگلیسی که در سپاه ایران بودند از جنگ با روسیه دست بردارند. چون عباس میرزا اصرار داشت جنگ ادامه یابد، جنگ ادامه یافت و سپاه ایران در محل اصلاندوز کنار رود ارسو در بخش مرکزی اهر مقیم شدند. در این هنگام روسها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت اختلافاتی که بین سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقبنشینی به سمت تبریز شدند. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد. در این زمان ترکمانان خراسان شورش کردندو شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای سرکوب نیروهای روسی بود به علت اوضاع ناآرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد.
با امضای قرارداد ترکمنچای و پایان جنگهای ایران و روسیه، عباس میرزا برای برقراری نظم و سرکوب شورش ترکمنها به خراسان رفت. او در سال ۱۲۱۲ شمسی در مشهد درگذشت.
قبر او در کنار ضریح حرم امام رضا قرار دارد.
فرزندان
عباس میرزا از همسران خود چهلوهشت فرزند یافت که بیستودو تن دختر و بیستوشش تن پسر بودند.ایشان در اهر با دختر خانلارخان گورشاهلو (فاطمه) ازدواج کرده حاصل این پیوند 4 پسر می بباشد که نوادگان آنان در منطقه اهر و گنجه آذربایجان با نام خانوادگی آمر، خانلارخانی و پرسدسکی ساکن اند [۱۱]
- پسران:[۱۱]
- محمدشاه (۱۲۲۲، تبریز - ۱۲۶۴، تجریش)
- بهرام میرزا (۱۲۲۳ - ۱۲۹۹، تهران)
- بهمن میرزا (۱۲۲۵ - ۱۳۰۱، شوشا، قرهباغ)
- جهانگیر میرزا (۱۲۲۵ - رجب ۱۲۶۹، تبریز)
- فریدون میرزا (۱۲۲۵ - ۱۲۷۲)
- اسکندر میرزا (۱۲۲۶ - ۱۲۷۳، تبریز)
- خسرو میرزا (۱۲۲۶ - ۱۳۰۱)
- قهرمان میرزا ( ؟ - ۱۲۵۵)
- اردشیر میرزا ( ؟ - ۱۲۸۳)
- احمد میرزا ( ؟ - ۱۳۱۰)
- جعفرقلی میرزا ( ؟ - ؟ )
- مصطفیقلی میرزا ( ؟ - ۱۲۷۱)
- مراد میرزا (ربیعالثانی ۱۲۳۳ - ۲ جمادیالاول ۱۳۰۰)
- منوچهر میرزا ( ؟ - ؟ )
- فرهاد میرزا (۱۲۳۳ - ۱۳۰۵)
- فیروز میرزا (۱۲۳۳ - ؟ )
- خانلر میرزا ( ؟ - ۱۲۷۸)
- حسن میرزا (آمرنظام)( - )
- محمدرحیم میرزا (؟ - ؟ )
- مهدیقلی میرزا ( ؟ - ۱۲۷۰)
- حمزه میرزا ( ؟ - ۱۲۹۷)
- ایلدرم بایزید میرزا
- لطفالله میرزا
- محمدکریم میرزا
- محمدجعفر میرزا
- عبدالله میرزا
عباسمیرزا در نگاه دیگران
نامه قائممقام به همسرش (خواهر عباسمیرزا)
شاهزاده جان قربانت شوم ! ز دورى تو نمردم چه لاف مهر زنم كه خاك بر سر من باد و مهربانى من. اما يقين بدانيد كه در اين واقعه هايله كه خاك بر سر من و ايران شد، تلف خواهم گرديد. دريغ و درد كه آسمان نخواست ايران نظام گيرد و دولت و دين انتظام پذيرد. در اين اعصار و اعوام كسى مثل وليعهد جنت مكان ياد ندارد؛ عدل محض بود، محض عدل بود. حق خدمت خوب مى دانست و قدر نوكر خوب مى شناخت . به خدمت جزيى نعمت كلى مى داد، ايتام را پدر بود و ارامل را پسر. اهل آذربايجان در مدت سى سال، پرورده احسان بودند. اهل خراسان را در اين مدت سه سال، چنان بنده عدل و انعام و غلام فضل و اكرام خود فرمودند كه صد برابر مطيع تر از اهل آن سامان شده بودند. اين غلام پير به چه زبان بگويد و به چه بيان بنويسد؟ خدا نخواست كه جهان در عهد جهاندارى او زنده و نازنده شود![۱۲]
توصیف ژوبر
ژوبر میگوید در مدت زمان کوتاهی که در خدمت عباسمیرزا بودم همواره به مسائل مهم میپرداخت. او از امور پوچ و یاهگویی خودداری و همواره نکتههای دقیقی را مطرح میکرد. یکبار از سر درد به من چنین گفت[۱۳]:
| « | آن چه قدرتی است که شما را تا این اندازه از ما برتر ساخته است. دلایل پیشرفت شما و ضعف ثابت ما کدام است؟ شما هنر حکومت کردن، هنر پیروزشدن، هنر به کار انداختن همهی وسایل انسانی را میدانید. در صورتی که ما گویی محکوم شدهایم که در منجلاب جهل غوطهور باشیم و بهزور درباره آیندهی خود بیاندیشیم | » |
پانویس
- ↑ نجمي، ناصر؛ عباس ميرزا، چاپ اول، بهار۱۳۷۴، مهارت، علمي، ص ۲۵.
- ↑ سپهر، محمد تقي؛ ناسخ التواريخ، به اهتمام جمشيد كيانفر، چاپ اول: ۱۳۷۷، چاپ ديبا، انتشارات، اساطير، ج ۱و۲، ص ۱۰۱.
- ↑ نجمي، ناصر؛ عباس ميرزا، چاپ اول، بهار۱۳۷۴، مهارت، علمي، تهران ص ۶۱.
- ↑ نجمي، ناصر؛ عباس ميرزا، چاپ اول، بهار۱۳۷۴، مهارت، علمي، تهران ص ۵۴۸.
- ↑ مجموعه تاريخ كمبريج، دورۀ افشار، زند و قاجار، ترجمۀ مرتضي ثابت فر، چاپ اول، ۱۳۸۷، ديبا، ص ۳۲۳.
- ↑ مازندراني، وحيد؛ تاريخ ايران دورۀ قاجاريه، چاپ چهارم، چاپخانه سپهر، تهران، ص 166 و نجفي، ناصر؛ عباس ميرزا، ص 65.
- ↑ نصری، عبدالله؛ رویارویی با تجدد، ج۱، ص ۳۰
- ↑ نصری، عبدالله؛ رویارویی با تجدد. ج۱، ص ۲۰
- ↑ ایران و جهان، ج۱، ص ۲۹۴
- ↑ نصری، عبدالله؛ رویارویی با تجدد، ج۱، ص ۳۰
- ↑ ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ «Children of Abbas Mirza Nayeb-Saltaneh» (انگلیسی). qajarpages. بازبینیشده در ۱۵ تیر ۱۳۹۰.
- ↑ طباطبایی، سیدجواد، ۱۳۸۵، ص ۲۰۶
- ↑ نصری، عبدالله؛ رویارویی با تجدد، ج۱، ص ۳۰
جستارهای وابسته
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ عباس میرزا موجود است. |