کودتای ۱۹۶۳ (سوریه)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
کودتای ۱۹۶۳ سوریه
إنقلاب

الثامن من آذار

بخشی از جنگ سرد عرب
Military Committee celebrates 1963 coup.jpg
سالم حاطوم (چپ), محمد عمران (وسط) و صالح جدید (راست) در حال جشن گرفتن پیروزی کودتا
تاریخ ۸ مارس ۱۹۶۳
مکان جمهوری سوریه (۱۹۴۶–۱۹۶۳)
نتیجه برکناری ناظم قدسی
به قدرت رسیدن حزب بعث
طرفین درگیر
سوریه جمهوری سوریه (۱۹۴۶–۱۹۶۳) حزب عربی سوسیالیستی بعث سوریه
فرماندهان و رهبران
ناظم قدسی،
رئیس‌جمهور سوریه
خالد العظم،
نخست‌وزیر سوریه
زیاد الحریری
محمد عمران
صلاح جدید
حافظ اسد
رشید القطینی
محمد السوفی
جاسم علوان
تلفات
۸۲۰ کشته[۱]

کودتای ۱۹۶۳ سوریه که دولت سوریه از آن با عنوان انقلاب ۸ آذار (عربی: ثورة الثامن من آذار‎) نیز یاد می‌کند کودتای نظامی بود که موجب تسلط حزب عربی سوسیالیستی بعث سوریه شد. طراحی و برنامه‌ریزی این کودتا توسط حزب بعث عراق صورت گرفته بود.

از اعضای کلیدی این کودتا که در طراحی آن شرکت داشتند و بعد از پیروزی نیز در حکومت بر سوریه نقش اصلی را داشتند می‌توان حافظ اسد، محمد عمران و صلاح جدید را نام برد.

پیش زمینه‌های کودتا[ویرایش]

رویدادهای منتهی به کودتا[ویرایش]

سوریه مدرن که به جغرافیای کنونی شناخته می‌شود توسط ملک فیصل یکم و تحت عنوان پادشاهی عربی سوریه در ۱۹۲۰ میلادی بنیانگذاری شد. این ایالت به عنوان یک پادشاهی جدید عرب، و نه فقط سوری، بنیانگذاری شده بود و سیاست‌های ملی‌گرایی عرب و پان‌اسلامیسم را پشتیبانی می‌کرد. با وجود این که بریتانیا که پس از جنگ جهانی اول به ایجاد این دولت کمک کرد، با فرانسه به توافقنامه مخفیانه ای دستیافت که منجر به تأسیس مستعمره سوری-لبنانی فرانسه شد. بدین ترتیب این منطقه به یکی از مستعمرات فرانسه تبدیل شد، اکثریت مردم سوریه از این وضعیت ناراضی بودند و حضور فرانسه در کشورشان را امپریالیسم اروپاییان می‌دانستند.[۲] در این برهه تلاش‌های بسیاری برای بازپسگیری هویت ملی سوریه توسط حزب سوسیال ناسیونالیست سوری، طرفداران کمونیسم و اسلام‌گرایان صورت گرفت. با این وجود اکثریت مردم سوریه همچنان خود را به عنوان اعراب می‌شناختند تا سوری‌ها.[۳]

حکومت قیومیتی فرانسه به شکل ارباب‌رعیتی بود و تا حدی به فرم لیبرالیسمی اداره می‌شد. این شکل از حکومت در سوریه تا تشکیل جمهوری متحد عربی ادامه داشت. این سیستم یک جامعه طبقه ای با سبک زندگی‌های بسیار متفاوت شهری و روستایی است ایجاد کرده بود. بر اساس یک تخمین حدود ۳ هزار خانواده سوری مالک نیمی از خاک این کشور بودند. طبقه متوسط این کشور سهم بسیار کمتری از این مقدار داشتند و حدود دو سوم دهقانان در زمین‌هایی کار می‌کردند که متعلق به آنان نبود.[۴] همچنین درآمد حاصل از کشاورزی نیز بسیار نا عادلانه تقسیم می‌شد به صورتی که ۵۰ درصد از آن نصیب ۲ درصد جامعه شامل قشر سرمایه‌دار بودند می‌شد، ۲۵ درصد آن برای بازرگانان و صاحبان زمین‌ها که ۱۸ درصد جمعیت بودند و باقی آن هم به ۸۰ درصد دیگر جامعه که مردمی فرودست بودند می‌رسید.[۵]

در سال ۱۹۴۶ به دلیل اولتیماتوم بریتانیا به فرانسه قیومیت فرانسه بر سوریه منحل شد و بدین ترتیب سوریه در ۱۷ آوریل ۱۹۴۶ به کشوری مستقل بدل شد.[۶] با این وجود همان افرادی که در زمان قیومیت بر سوریه حکومت می‌کردند بر سر قدرت باقی ماندند و به همان شیوه قبلی بر این کشور حکمرانی کردند.[۷] شکست در جنگ ۱۹۴۸ عراب و اسرائیل منجر به برکناری این افراد و ورود ارتش به سیاست این کشور شد. بدین ترتیب حسنی الزعیم به عنوان اولین دیکتاتور کشور تازه تأسیس سوریه در سال ۱۹۴۹ به قدرت رسید در دوران حکومت الزعیم عملاً اداره حکومت در دست ادیب شیشکلی بود که او توانست در سال ۱۹۵۳ الزعیم را کنار زده و حکومت نظامی-دیکتاتوری خود را رسماً آغاز کند. حکومت نظامیان برسوریه که تا زمان نابودی الیگارشی در این کشور پابرجا بود موجب شده بود قشر متوسط و متوسط به پایین جامعه توان حضور در عرصه سیاست را پیدا نکنند.[۸]

در این محیط اجتماعی منجر به گسترش ایدئولوژی بعثیسم شد. جنبش عربی بعث در دهه ۱۹۴۰ میلادی توسط میشل عفلق و صلاح‌الدین بیطار و کمک افرادی همچون زکی ارسوزی و وهیب الغانم سوری به وجود آمده بود. در سال ۱۹۵۳ اکرم حورانی حزب سوسیالیست عرب را تأسیس کرد که بعد تر از ادغام این حزب با حزب عرب بعث حزب عربی سوسیالیستی بعث تشکیل شد.[۹] اکثریت نمایندگان حزب بعث که در سال ۱۹۴۷ برای اولین بار انتخاب شدند نخبگان و روشنفکران طبقه متوسط بودند. در دهه ۱۹۵۰ تلاش حزب به دست آوردن اکثریت آرای قشر متوسط بود.[۱۰] با این حال، حزب بعث حزبی مختص به طبقه متوسط نبود و از همان ابتدا مبلغانی در بین قشر فقیر و روستانشین عرب نیز داشت.[۱۱] در سال ۱۹۵۶ حزب بعث اولین اعتراضات کارگری تاریخ سوریه را به جریان انداخت.[۱۲] در این دوران که حزب قدرت و طرفداران بسیاری پیدا کرده بود سران این حزب شروع همسو کردن قبایل عرب با اهداف خود کردند.[۱۲]

حال حزب بعث برسر یک دوراهی بزرگ قرار داشت: به دست گرفتن قدرت طی انتخابات یا به واسطه زور و خشونت. با توجه به احتمال زیاد تقلب در انتخابات اکثر اعضای حرب با تصاحب قدرت به واسطه عملیات نظامی موافق بودند. قبل از تصاحب قدرت اعضای حزب برسر موضوع اتحاد با جمال عبدالناصر در صورت پیروزی برای تشکیل جمهوری متحد عربی به توافق رسیده بودند.[۱۳] تشکیل جمهوری متحد عربی موجب اتحاد مصر و سوریه می‌شد و ممکن بود به سبب این اتحاد حزب بعث منحل شود ولی در سال ۱۹۶۱ بر اثر کودتای نظامی در سوریه این اتحاد از بین رفت.[۱۴] تشکیل و انحلال جمهوری متحد عربی برای حزب بعث بسیار گران تمام شد به گونه ای که اعضای حزب به چند دستهٔ طرفداران و مخالفان اتحاد و طرفداران و مخالفان رهبری سران قبایل تقسیم شدند. در سال ۱۹۶۲ عفلق کنگره ای در حزب تشکیل داد و حزب بعث را دوباره و با ساختار جدید بنیان نهاد. شاخه‌های متعدد به وجود آمده دستورالعمل‌های حزب را دنبال نمی‌کردند و به شدت مخالف عقاید پان‌عربیسم شده بودند و تبدیل سوسیالیست‌های رادیکال گشته بودند. کمیته نظامی که انقلاب ۸ مارس را راه اندازی کرد متشکل از همین افراد بود.[۱۵]

یادکرد[ویرایش]

  1. Hopwood 1988, p. ۴۵.
  2. Hinnebusch 2001, pp. ۱۷–۱۸.
  3. Hinnebusch 2001, p. ۱۸.
  4. Hinnebusch 2001, p. ۲۰.
  5. Hinnebusch 2001, pp. ۲۰–۲۱.
  6. Hinnebusch 2001, pp. ۲۱–۲۲.
  7. Hinnebusch 2001, pp. ۲۲–۲۳.
  8. Hinnebusch 2001, pp. ۲۴.
  9. Hinnebusch 2001, pp. ۲۸.
  10. Hinnebusch 2001, pp. ۲۹–۳۰.
  11. Hinnebusch 2001, pp. ۳۰.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ Hinnebusch 2001, pp. ۳۲.
  13. Hinnebusch 2001, pp. ۳۳.
  14. Hinnebusch 2001, pp. ۳۴–۳۵.
  15. Hinnebusch 2001, pp. ۴۰–۴۲.

منابع[ویرایش]