تاریخ ارمنستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

زندگی تاریخی ارمنیان در سرزمینی جریان یافته است که در جغرافیا به نام سرزمین کوهستانی ارمنستان یا فلات ارمنستان معروف است که ارمنستان امروزی شمال شرقی آن واقع است.

فلات بین ۳۰ ۳۷ْ تا ۱۵ ۴۱ْ عرض شمالی و ۳۸ تا ۴۷ درجه شرقی محدود بوده بین فلات‌های آسیای صغیر و ایران و در شمال غربی آسیای مقدم قرار گرفته است. ارتفاع آن ۱۵۰۰ تا ۱۸۰۰ متر از سطح دریاست. کوه‌های مهم آن کوه آرارات بزرگ(۵۱۵۶ متر) آرارات کوچک (۳۹۱۴ متر)، آراکاتس (۴۰۹۵ متر)، سیپان (۴۴۳۴ متر)، رودهای مهم:آراکس (ارسآخوریان، آرپا، رودهای دجله و فرات از کوههای ارمنستان سرچشمه می‌گیرند.

دشت‌های آرارات،استان شیراک، تارون،[۱] خاربرد،[۲] ارزنجان و باگرواند،[۳] همواره از نظر اقتصادی اهمیت خاصی داشتند.دریاچه وان با ماهی تارخ و دریاچه سوان با ماهی خاص ایشخان،دریاچه ارومیه بین فلات‌های ایران و ارمنستان دریاچه‌های بزرگ فلات ارمنستان محسوب می‌شوند.

جانوران فلات شامل گوزن، آهو، گوسفند وحشی،گراز،گرگ،روباه،خرس،کفتار،عقاب،کرکس،باز (پرنده)،لک لک،کبک (پرنده)،اردک،بلدرچین،قرقاول و غیره می‌باشد. از نظر معادن زیر زمینی مس،سنگ آهن،سرب،نقره،طلا،مولیبدن،پرلیت،مرمر، سنگ‌های گوناگون مانند نوع خاصی توف،بازالت،سنگ آهک و غیره قابل ذکر هستند. آب‌های معدنی با خواص شفا بخش بوفور در آنجا یافت می‌شوند.

در مورد زیستگاه اصلی ارمنیان بین دانشمندان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی معتقدند که موطنشان در مرکز و یا جنوب شرقی اروپا قرار داشته، گروهی دیگر آن را در آسیا در حوالی دریاچه آرال می‌دانند لیکن نتیجه بررسی‌های اخیر پژوهشگران ارمنستان در رد نظرات فوق می‌باشد.

بر پایه پژوهش‌های آنان زیستگاه ارمنیان در فلات ارمنستان (سرزمین کوهستانی ارمنستان) یعنی در ناحیه‌ای واقع در شمال میان رودان، شرق آسیای صغیر و شمال غرب فلات ایران قرار دارد. بدین سان بر پایه هر یک از نظرات در مورد منشاء ارمنیان نیز دیدگاه‌های متفاوت وجود دارد.

دیدگاه نخست چنین است که این قوم در اثر ادغام تدریجی اقوام مهاجر هند و اروپایی (قوم آرمن) با اقوام بومی قدیمی تر ساکن در فلات ارمنستان مانند خوریان، لوویان و هایاسا بوجود آمده است. بر پایه دیدگاه دیگر ارمنیان از آغاز در موطن اصلی خود فلات ارمنستان می‌زیستند لیکن از ادغام اقوام گوناگون پدید آمده‌اند.

در دوران عصر سنگ اقوامی که به زبان‌های خانواده هند و اروپائی سخن می‌گفتند به شاخه‌های گوناگون تقسیم می‌شوند. بر پایه بررسی‌های انسان‌شناسی از این دوره فلات ارمنستان توسط اقوام متعلق به نژاد آرمنوئید مسکون گردید که وارث آنان ارمنیان امروز هستند از دوران عصر سنگ تا مس سنگی بخشی از اقوام هند و اروپائی از فلات ارمنستان و آسیای صغیر به سوی اروپا،آسیای مرکزی و هند کوچ نمودند و بخشی دیگر (از جمله هتیان، ارمنیان،یونانیان و ایرانیان) در زیستگاه اصلی باقی ماندند. برای بومی بودن ارمنیان دلایل و شواهد بسیار موجود است.

بر پایه پژوهش‌های نیکلای واویلف و دیگر دانشمندان محل باستانی کاربرد وسایل و کشفیات مربوط به پرورش جانوران اهلی و کشاورزی (نوع ویژه غلات و انگور، سنگ‌های گران بها؛مس و قلع تا عصر برونز (هزاره دوم و سوم پیش از میلاد) استفاده بسیار کردند. بنظر اُلکوت در هزاره سوم (پیش از میلاد) اندیشه دوازده صورت فلکی و نام‌های آنها و نیز گاه شماری خورشیدی در فلات ارمنستان و آسیای صغیر بوجود آمده است.

در مورد پیدایش و نام ارمنیان موسی خورنی در کتاب خود این گونه می‌نویسد که:

<<ملت ارمنی بخاطر نام هایک (اسطوره) سردودمان ارمنیان خود را های می‌نامد اما نامی که دیگر اقوام بر آنان بکار می‌برند یعنی آرمن یا ارمن از نام آرام یکی از اخلاف هایک اخذ گردیده است. دانشمندانی مانند فورد، غاپانسیان و یریمیان نام خای را به سرزمین مشتمل بر استان‌های هایک بزرگ و هایک کوچک منتسب می‌کنند که در سنگ‌نبشته‌های هتی بصورت هایاسا یا خایاشا آمده است>>.

در اواخر هزاره دوم و آغاز هزاره نخست پیش از میلاد اقوام ساکن در فلات ارمنستان که در سنگ نبشته‌های، خط میخی با نام‌های گوناگون از آنان یاد می‌شود، بصورت اتحادیه‌های حکومتی و سیاسی در می‌آیند. ارمنستان بصورت یک ملت بویژه در زمان حکومت ارمنستان یا آرمنیا (سده‌های نهم تا ششم پیش از میلاد) که در زبان آرامی، اورارتو نامیده می‌شد تشکل و اتحاد استوارتری یافتند.

در سایه این حکومت متحد اقوام گوناگون ارمنی به اتحاد ارضی و سیاسی مستحکمی دست یافتند. در اواخر سده هفتم و در سده ششم پیش از میلاد در منابع گوناگون (کتاب عهد عتیق،سنگ‌نبشته‌های هخامنشیان، آثار نویسندگان یونان باستان)فلات ارمنستان بصورت یک کشور یکپارچه یاد می‌گردد.

در سنگ نبشته‌های سه زبانه پادشاهان هخامنشی ارمنستان در متن اکدی بصورت اوراشتو (اورارتو) در پارسی باستان بصورت آرمنیا، در زبان عیلامی بصورت هارمینویا یا خارمینویا اما ارمنیان در اکدی اوراشتایا، در پارسی آرمینیا، در ایلامی هارمینویا را (خامینویارا) یاد می‌شوند.

در کتاب نقشه جهان اثر نویسنده یونانی هکاتئوس از کشور آرمنیا و ملت آرمن یاد می‌گردد. در زمان یرواندونی یا یرواندیان (دودمان اروندی) روند تشکیل ملت ارمنی به مرحله پایانی خود رسید. پس از لشکر کشی اسکندر مقدونی و پایه‌گذاری حکومت سلوکی،آرتاشس اول پادشاه ارمنستان بر انان شوریده و پادشاه هایک بزرگ را بنیان نهاد که در زمان تیگران دوم ملقب به تیگران بزرگ به اوج قدرت خود رسید.

در زمان حکومت آرشاگونی یا اشکانیان ارمنی تحولات جدیدی بوقوع پیوست. به سال ۳۰۱ میلادی مسیحیت را بعنوان دین رسمی حکومت خود پذیرفتند، در این هنگام جمعیت آنان به ۴ میلیون نفر بالغ می‌گردید و وسعت هایک بزرگ به ۳۱۲ هزار کیلومتر مربع می‌رسید پس از فروپاشی پادشاهی آرشاگونی ارمنیان با مبارزات آزادیبخش خود در برابر ساسانیان و امپراتوری رم شرقی و آنگاه حکومت اعراب توانستند هویت ملی و معنوی-فرهنگی خود را نگهدارند. در ۴۰۵ میلادی الفبای ارمنی اختراع شده باعث استواری هر چه بیشتر فرهنگی و معنوی گردید که در شرایط غیبت حکومت ملی توانست در یکپارچگی آنان سهیم گردد.

پس از پیکار و شورش‌های بی امان آزادیبخش مردم در برابر چیرگان خارجی حکومت متحد ارمنیان بدست دودمان باگراتونی بنیان نهاده شد. پس از جندی حکومت‌های دیگری نیز تاسیس یافت مانند حکومت آرزرونی که بسال ۱۰۲۱ میلادی بدست بیزانس منقرض گردید. در اثر ستم‌های حکومت‌های بیزانس، اعراب و سپس در اثر تاخت و تازهای ترکان سلجوقی ارمنیان بسیاری از سرزمین خود کوچ نموده به کشورهای دیگر رفتند. یکی از مهمترین آنها کیلیکیه در کنار دریای مدیترانه بود و در آنجا آنان توانستند حکومتی مستقل تاسیس نمایند که به حکومت ارمنی کیلیکیه و یا ارمنستان کوچک (پادشاهی ارمنی کیلیکیه)شهرت یافت.

در زمان تقویت گرجستان (سده‌های ۱۲ و۱۳ م) بخش‌های شمالی و مرکزی ارمنستان از دست سلجوقیان آزاد شده به سرکردگی سلسله زاکاریان (ارمنستان زاکارید) حکومت ارمنستان احیاء شد. مهاجرت ارمنیان و رکوداقتصادی و فرهنگی آنان در زمان لشکرکشی تاتارها و مغول و تاخت تازهای تیمور لنگ و طوائف آق قویونلو و قره قویونلو (سده‌های ۱۴ و ۱۵) برای ارمنستان اسفناک بود. در سده ۱۶ ارمنستان تحت سیطره امپراتوری عثمانی و صفویان ایران قرار گرفت.

روسیه تزاری بسال ۱۸۲۸ میلادی ارمنستان شرقی را بتصرف خود در آورد بدین سان ارمنیان در زیر سه حکومت روسیه،ترکیه و ایران قرار گرفتند. حکومت سلطان عثمانی ترکیه با سیاست ضد ارمنی خود دست به کشتارهای توده‌ای در ارمنستان غربی زده از سال ۱۸۶۰ میلادی تا سال ۱۸۹۴ بیش از ۳۰۰ هزار نفر را قتل‌عام کردند.

مبارزه ارمنیان در رهایی از یوغ حکومت ترکیه و مسئله ارمنی در محافل حکومتی و سیاسی اروپا مطرح شده آنان گهگاه در اثر ضرورت از این مسئله بعنوان حربه‌ای در برابر سلطان ترک استفاده نمودند. در سال ۱۹۱۵ حکومت ترکان جوان دست به نخستین نسل‌کشی سده بیستم زده بیش از یک و نیم میلیون ارمنی را در ارمنستان غربی به کام نیستی فرستاد.

از آن دسته از ارمنیان که توانستند از نسل‌کشی ارمنیان نجات یابند (حدود ۳۰۰ هزار نفر) به ارمنستان شرقی و سایر نواحی قفقاز و روسیه رفتند و هزاران نفر دیگر به کشورهای عربی، اروپا،آمریکا و ایران پناه آوردند.

در اثر مبارزات ارمنیان آنان موفق شدند پس از چند جنگ حماسه آفرین در سردارآباد[۴] و قره کلیسا[۵] بسال ۱۹۱۸ میلادی پس از پنج سده حکومت خود را احیاء نمایند. در مدت حدود دو سال (اولین جمهوری ارمنستان) در بخش کوچکی از ارمنستان باستان تاسیس شد و از سال ۱۹۲۰ حکومت سوسیالیستی (ارمنستان شوروی) جانشین آن گردید.

بر اساس معاهده سور پاریس ترکیه مکلف شد استان‌هایی از ارمنستان غربی را به جمهوری ارمنستان باز پس دهد. لیکن با قدرت رسیدن کمال آتاتورک این امر جامه عمل نپوشید. از سویی دیگر قسمتی از آرتساخ و تمامی خاک نخجوان و آخالکالاکی در تصرف جمهوری‌های آذربایجان و گرجستان شوروی باقی ماند.

مسئله ارمنی که برای نخستین بار در پیمان سن استفانو و برلین در مجامع بین‌المللی مطرح شده بود تاکنون لاینحل باقی‌مانده است.

در سایه آرامش و صلح بازسازی ملی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آغاز شد و حکومت ارمنستان شوروی برای کمک به ارمنیان پراکنده در سایر کشورها دست به اقداماتی زد و تسهیلاتی برای آنان جهت بازگشت به میهن قائل شد. ارمنیان در طول جنگ جهانی دوم در اکثر کشورهای درگیر همگام با سایر ملل در برابر آلمان نازی و متحدانشان مبارزه نمودند.

پس از جنگ روند مهاجرت آنان به ارمنستان شدت گرفت. آنان در خارج از ارمنستان دارای دهها انجمن و اتحادیه و تشکیلان هستند (جماعت ارمنیان پراکنده) که امور فرهنگی، ملی، مذهبی شان را هدایت و اداره می‌کنند.

جمهوری مستقل ارمنستان (استقلال ارمنستان) در تاریخ ۲۱ سپتامبر ۱۹۹۱ اعلام گردید که تا کنون پابرجا است.

محتویات

پیشاتاریخ[ویرایش]

نوشتار اصلی: پیشاتاریخ ارمنستان
نوشتار اصلی: نام‌های ارمنستان
نوشتار اصلی: سرزمین کوهستانی ارمنستان
نوشتار اصلی: زوراتس کارر
نوشتار اصلی: گاه‌شماری ارمنی

قسمت مهم عصر حجر یعنی فاصله زمانی صدهزار ساله را دوران پارینه سنگی تشکیل می‌دهد. این نظریه که در دوران پارینه سنگی سرزمین کوهستانی ارمنستان خالی از سکنه بوده است، با کشف آثار و ابزار مربوط به عصر دیرینه یا پارینه سنگی در مناطق فلات اکنون بطور قطع رد می‌شود.

غار آرنی در روستای آرنی در استان وایوتْس دْزور

در بین اینها مخصوصا" در سطح ارمنستان در حوالی کوه آرتٍنی،[۶] آرِگونی،[۷] تپه‌های هاراو (جنوبی) در حوالی آرزِنی[۸] و در جاهای دیگر، مجموعه ابزارهای بدست آمده حائز اهمیت می‌باشد. این اشیاء نشان دهنده این هستند که اولاً" فلات ارمنستان در زمره مناطق قدیمی مسکونی قرار دارد. و دوما" فعالیت انسان بطور مداوم در هر سه مرحله عصر هجر یعنی پارینه سنگی و میان سنگی و عصر سنگ ادامه داشته است.

هایک (اسطوره)[ویرایش]

نوشتار اصلی: هایک (اسطوره)

هایک (به زبان ارمنیՀայկ به لاتین Haik Nahapet) در تاریخ اساطیری ارمنستان، همواره هایک ملقب به ناهاپت را بنیان‌گذار ارمنستان می‌دانند. هایک که کمان کشی قدرتمند، خوش اندام و چهارشانه با موهایی مجعد بود نمی‌توانست استبداد و سلطهٔ بل را تحمل کند و مایل به اطاعت از وی نبود.

نبرد هایک با بل

به همین خاطر پس از اینکه فرزندش، آرامانیاک، در بابل (دولت‌شهر) متولد شد همراه خانواده و پیروانش به سرزمین آیراراد، که در نواحی شمالی بابل بود، عزیمت کرد و به آبادانی آن منطقه پرداخت. سپس همراه خانوادهٔ خود به سمت شمال غرب حرکت کرد و در فلاتی اقامت گزید و در آن دشت کوهستانی دهکده‌ای را به نام هایکاشن بنا نهاد. این مناطق بعدها کشور ارمنستان را به وجود آوردند.

ارمنستان اولیه یا اورارتو[ویرایش]

سرزمین اورارتو که در متون باستانی به نام خالدی نیز آمده است، تقریباً" همان حیطه جغرافیائی ارمنستان امروزی به اضافه ناحیه وان را در بر می‌گرفت. آنچه به یقین درباره ارمنستان اولیه یا سرزمین اورارتو می‌دانیم این است که در این خطه مردمی هنرمند، مبارز و سختکوش می‌زیستند. آنها از نخستین اجتماعاتی بودند که در مقابل تهاجمات سهمگین آشوری‌ها ایستادگی کردند و در بسیاری از مواقع موجبات شکست آنان را فراهم آوردند.

اورارتوییان در روزگار خود به سبب مهارت در فن فلزکاری مورد تحسین همسایگان بودند، زیرا می‌توانستند مجسمه هائی در اندازه‌های طبیعی بسازند. هنر و فرهنگ اورارتویی بیشتر متکی بر کاوش هائی است که در سه محل توپراق‌قلعه و کارمیر بلور[۹] و آرین بِرد[۱۰] در ارمنستان صورت گرفته است.

یکی از فنونی که اورارتوییان را از اقوام مجاور هم عصر خود ممتاز می‌کرد، مهارت آنها در ساختن شبکه‌های آبیاری و آب بندها برای توسعه کشاورزی بود. آثار بر جای مانده بیانگر قدرت حیرت انگیز آنها در ایجاد کانالهای آبیاری و آبرسانی از فواصل بسیار دور بوده است. ساختن قوس‌های کاذب، استفاده از سنگ‌های تیره و روشن مخصوصا" در ساختمان معابد و پنجره‌های کور که جلوه و زیبائی خاصی در بنا ایجاد می‌کرد از ابتکارات معماری آنها به شمار می‌رود.

آرگیشتی اول بر تپه آرماویر در بخش کوردوکلین به نام آرگیشتی هینیلی[۱۱] ساخته شد. بسیاری از سنگ‌نبشته‌های اورارتور که در آنها از بنای دژها، پرستشگاه‌ها و احداث کانال‌های آبیاری سخن رفته از این ناحیه به دست آمده‌اند. همچنین در ساحل دریاچه سوان دو دژ موجود است که به دست اورارتوریان بنا شده‌اند، یکی از این دو دژ بر صخره بلندی برفراز شهر نور بایزات (گاوار) جای دارد.

در ساحل جنوبی دریاچه سوان نزدیک دهکده کولاگران سنگ نوشته به خط میخی باقی‌مانده است که از بنای دژی به نام خدای تیشبا در این ناحیه سخن می‌گوید.

ارمنستان در دوران ماد[ویرایش]

بنا بر آنچه موسس خورناتسی آورده، در جنگ‌های میان دو دولت اورارتو و آشور، ارمنیان نه تنها همواره متحد مادها بوده‌اند بلکه روابط بسیار نزدیک و محکمی نیز میان آنها برقرار بوده اما این روابط نزدیک بر اساس آنچه که گزنفون می‌گوید چندان به درازا نمی‌کشد زیرا ابتدا هووخشتره و پس از او ایشتوویگو، آخرین پادشاه ماد، به منظور مطیع ساختن حکومت وقت ارمنستان به این سرزمین حمله کردند. یرواند اول،[۱۲] پادشاه ارمنستان، که چاره‌ای جز مقابله با مادها نداشت سرانجام شکست خورد و مطیع دولت ماد شد. او همچنین پذیرفت که سالیانه خراجی معین به دولت ماد پرداخت کند و به هنگام جنگ نیز بخشی از نیروهای نظامی خود را در اختیار ایشتوویگو قرار دهد.

گزنفون در ادامه می‌گوید پس از مدتی پادشاه ارمنستان از اختلاف به وجود آمده میان مادها و بابل (دولت‌شهر) استفاده و از پرداخت خراج خودداری کرد و دست به شورش علیه دولت ماد زد. پس از این واقعه، ایشتوویگو فرمانده سپاه خود، کوروش یکم، را به منظور سرکوبی این شورش به ارمنستان اعزام کرد.

کوروش به سرعت پیشروی کرد و به دژ مقر اقامت خاندان پادشاهی نزدیک شد. یرواند با شنیدن خبر پیشروی کوروش پسر کوچک خود، شاوارش، را به همراه بخشی از خزانهٔ سلطنتی به مکانی امن فرستاد اما با درایتی که کوروش به خرج داد هم پادشاه ارمنستان و هم خاندان او به اسارت قوای ماد درآمدند. سرانجام با وساطت تیگران، ولیعهد یرواند اول، که از دوستان نزدیک کوروش بود، پیمان صلحی میان آنان منعقد شد.

ادامهٔ حضور مادها در صحنهٔ تاریخ چندان به درازا نکشید زیرا پارسیان به رهبری کوروش از ضعف به وجود آمده در ساختار درونی دولت ماد استفاده کردند و علیه آنان شوریدند. به دنبال این وقایع، پادشاهان ارمنستان، ابتدا یرواند و پس از او جانشینش تیگران، در کنار کوروش قرار گرفتند و با بستن پیمان اتحادی با او بار دیگر مخالفت خود را نسبت به دولت ماد ابراز کردند. ایشتوویگو سعی کرد با کشتن تیگران به این اتحاد پایان دهد اما موفق نشد. در نتیجه تیگران نیز به همراه لشگریانش به جنگ علیه مادها پرداخت و او را شکست داد. در خلال این جنگ‌ها ایشتوویگو کشته شد و با مرگ او دولت ماد به پایان رسید.

بر اساس برخی روایات داستانی ارمنی، که البته استناد تاریخی ندارد، این تیگران پادشاه ارمنستان بود که موفق به کشتن ایشتوویگو و شکست او شد اما اینکه تیگران به منزلهٔ یکی از متحدان کوروش در جنگ‌های او علیه مادها شرکت می کرده مطلبی است که مدارک تاریخی موجود آن را کاملاً به اثبات می رسانند.

به این ترتیب، با انقراض دولت ماد، حوادث تاریخی مشترک میان ارمنستان و ایران در این دوره به پایان می‌رسد اما تاریخ این دو ملت پس از این دوره شاهد نمونه‌هایی بسیار از این گونه مشترکات است.

ارمنستان قدیم[ویرایش]

استان‌های تاریخی ارمنستان بزرگ

در دوران باستان ارمنستان بزرگ یا هایک بزرگ شامل پانزده استان بود. این سرزمین در برابر پادشاهی کوچک که در سوی باختر رود فرات واقع بود، به پادشاهی ارمنستان بزرگ متحد گردید. در سال ۱۱۲ پیش از میلاد پادشاهی ارمنستان کوچک منقرض گردید و پهنه آن به پادشاهی پنتوس پیوست، نام ارمنستان بزرگ به عنوان نام رسمی پادشاهی ارمنستان در زمان دودمان آرتاشسی و پادشاهی متمرکز و استوار سلسله اشکانی ارمنستان باقی ماند.[۱۳]

وسعت ارمنستان بزرگ بالغ بر ۳۱۶ هزار کیلومتر مربع بود.

ارمنستان قدیم به ۱۵ استان تقسیم شده بود که عبارتند از:

دوران باستان[ویرایش]

دودمان اروندی[ویرایش]

نوشتار اصلی: دودمان اروندی

دودمان اَروَندی (به ارمنی: Երվանդունիներ، یـِرواندونی) حکام ساتراپ‌های ارمنستان از یک خاندان بوده‌اند که اکثر آنها نام یرواند داشته‌اند. محتمل است که آنان اولاد خاندانهای پادشاهی بسیار قدیم ارمنستان بوده باشند که یکی از موسسین آن، یرواند نام داشته است.

نام این دودمان یعنی اروندی (در زبان‌های غربی Orontid) از واژه فارسی اروند (در یونانی: Ὀρόντης لاتین: Orontes) گرفته شده که به معنی «چابک» و «دلاور» است.[۱۴]

ارمنستان هخامنشی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ارمنستان هخامنشی

کوروش بزرگ پس از اتحاد با برخی از فرمانروایان هم جوار، از جمله پادشاه ارمنستان، سرانجام موفق شد مادها را شکست دهد و پایتخت آنان؛ یعنی هگمتانه، را به تصرف در آورد.

از آنجایی که ارمنستان در مبارزه علیه مادها از متحدان کوروش به حساب می‌آمد پادشاهان این کشور امید داشتند که استقلال خود را باز یابند و دیگر مطیع دولتی خاص نباشند اما به زودی ارمنستان نیز مانند سایر نواحی تحت سیطرهٔ حکومت هخامنشیان مطیع این دولت و مجبور به پرداخت مالیات و در اختیار قرار دادن بخشی اعظم از سپاهیان خود در زمان جنگ به دولت هخامنشی شد.[۱۵]

ارمنیان در دوران سلطنت سلوکیان[ویرایش]

از سنگ نبشته‌های مربوط به دوران سلطنت آنتیوخوس یکم چنین برمی آید که در آن دوران در ارمنستان کبیر هنوز حکمرانی ارمنی قدرت را در دست داشته است. شماری از مورخان معتقدند او پادشاهی مستقل بوده اما برخی دیگر از محققان وی را حاکمی مطیع دولت سلوکی می‌دانند. آنچه در این خصوص می‌توان اظهار داشت اینکه اسناد مربوط به این دوره برای ارائه نظری قطعی در این مورد کافی نیست.

از وقایع دوران سلطنت آنتیوخوس دوم و شرح جنگ‌ها و متصرفات این دوره نیز چنین بر می‌آید که ارمنستان در این زمان جزو مستملکات سلوکیان نبوده و حتی نام آن در حاشیهٔ حوادث این دوران در اسناد و مدارک سلوکی ذکر نشده است.

شرح جنگ‌های پادشاه بعدی سلوکی، یعنی، سلوکوس دوم حاکی از آن است که بیشترین توجه این پادشاه معطوف به سرکوبی شورش‌هایی بوده که در بخش‌های مختلف فرمانروایی وی از جمله سوریه صورت گرفته بود. اسناد مربوط به این دوره این مطلب را به اثبات می رسانند که بخش‌های وسیعی از آسیای صغیر از جمله ارمنستان به صورت مستقل و جدای از فرمانروایی سلوکیان حکومت می کرده‌اند تا اینکه حکومت به سلوکوس سوم می‌رسد. اولین اقدام او در ابتدای سلطنتش لشکرکشی به سمت آسیای صغیر و ممالک ارمنستان به قصد تصرف این مناطق بود. به این منظور وی در رأس سپاهی عظیم به سوی این نواحی حرکت کرد و حتی موفق شد از کوه‌های توروس نیز عبور کند اما پس از چندی بر اثر خیانت تعدادی از سردارانش کشته شد و از ادامه راه باز ماند.

بر اساس اطلاعات موجود در منابع مختلف این دوران می‌توان نتیجه گرفت حکمرانان ارمنی ارمنستان کبیر و زوپک در این مقطع همواره در برابر دولت سلوکی ایستادگی کرده‌اند و حتی برای تضعیف آن دولت دست به اقداماتی جدی نیز زده‌اند. اتحاد با سایر ممالک و همسایگان علیه دولت سلوکی از سیاست‌های خاص حکمرانان ارمنی بر ضد سلوکیان بود. آنتیوخوس سوم بعد از برادرش به تخت سلطنت نشست.

تصرف ارمنستان و زوپک جزو اولین اهداف آنتیوخوس سوم بود. او لشگری فراهم آورد و به سوی زوپک به راه افتاد. در این زمان، خشایارشا، فرزند آرشام، حاکم زوپک بود. او در ابتدا با مشاهدهٔ سپاه آمادهٔ آنتیوخوس قصد فرار از صحنهٔ نبرد داشت اما مشاورانش او را از این کار باز داشتند. آنتیوخوس، که در این دوره سیاست ازدواج خاندان‌های شاهی را دنبال می‌کرد، خواهر خود، آنتیوکیس، را به همسری خشایارشا درآورد و از این طریق پیمان خود را با زوپک مستحکم تر ساخت و سلطهٔ خود را بر آن بیشتر کرد.

پس از کشته شدن خشایارشا اتفاقات و دگرگونی‌هایی نیز در سایر بخش‌های ارمنستان؛ یعنی، ارمنستان کبیر و صغیر روی داد. ارمنستان کبیر با تحریک و حمایت آنتیوخوس سوم مورد هجوم آرتاشس واقع شد که بر ناحیه‌ای در نزدیکی آرتاشات، پایتخت ارمنستان کبیر، سلطه داشت. منابع ارمنی از جمله نوشته‌های موُسس خورناتسی اطلاعات کاملی دربارهٔ این جنگ ارائه کرده‌اند. بنابر گزارش این منابع آرتاشس در این نبرد توانست با جلب نظر سرداران یرواند، پادشاه ارمنستان کبیر و با همراهی نیروی نظامی ای که در اختیار داشت پس از کشته شدن یرواند به این ناحیه دست یابد. با این پیروزی سلوکیان بر ارمنستان کبیر نیز چیرگی یافتند.

ارمنستان صغیر هم در این دوران تحت سلطهٔ سلوکیان اداره می‌شد و آنتیوخوس خواهر زاده خود، مهرداد، را حاکم این ناحیه ساخته بود. به این ترتیب، تمامی بخش‌های ارمنستان تحت سیطرهٔ دولت سلوکی قرار داشت.

آنتیوخوس سوم در ادامهٔ سیاست کشورگشایی اش سرانجام از دولت روم، که در آن زمان قوی ترین دولت غرب به حساب می‌آمد، شکست خورد و مجبور به پذیرش پیمان صلحی شد که براساس آن بخش اعظمی از آسیای صغیر را از دست می‌داد.

بنابر آنچه از اسناد مربوط به این دوران، به ویژه، از نوشته‌های استرابون برمی آید ظاهراً از ممالک ارمنستان فقط مهرداد، حاکم ارمنستان صغیر، به همراه نیروهای خود در نبردهای آنتیوخوس شرکت داشته و آرتاشس و زاره پس از شکست آنتیوخوس از رومیان به جانبداری از روم پرداختند و خود را پادشاهان دولت‌هایی مستقل معرفی کردند. به گفتهٔ دیودور سیسیلی[۱۶] ارمنستان صغیر نیز با پادشاهی مهرداد دولتی مستقل اعلام شد و به این ترتیب، ارمنیان در حالی که فقط یک دهه از سلطهٔ سلوکیان برآنها می‌گذشت توانستند استقلال ممالک خود را بازیابند.

دودمان آرتاشسی[ویرایش]

نوشتار اصلی: دودمان آرتاشسی
نوشتار اصلی: تیگران دوم
نوشتار اصلی: نبرد تیگراناکرت
ارمنستان در زمان تیگران بزرگ

بعد از شکست آنتیوخوس،[۱۷] حاکم ارمنی ارمنستان کبیر که شامل (ارزروم،استان موش،وان و ایروان) در سال ۱۹۰ پیش از میلاد بود، همین امر ایجاد و احیای ارمنستان مستقل را تسهیل نمود. و آرتاشس یکم (۱۶۰ - ۱۹۰) پیش از میلاد پادشاه ارمنستان شد. او شهری به نام (آرتاکساتا)،آرتاشات در دامنه کوه آرارات بنا کرد که پایتخت آن روز ارمنستان گردید.

سلسله اشکانی ارمنستان[ویرایش]

نوشتار اصلی: سلسله اشکانی ارمنستان
نوشتار اصلی: تیرداد سوم ارمنستان
پرچم آرساسیدها

سلطنت تیرداد یکم سرآغاز فرمانروایی سلسله آرساسیدها (یا آرشاکانیها) از نسل و تبار اشکانیان ایران است که مقدر بود به مدتی بیش از سه سده بر ارمنستان حکومت کنند.

از آنجا که استقرار تیرداد بر تخت سلطنت ارمنستان ظاهراً" به معنای پایان نفوذ سیاسی رم بر این منطقه و مزیتی برای دشمنش اشکانیان بود رومیان تصمیم گرفتند به ارمنستان حمله کنند و این پادشاه تازه را از آنجا برانند.

این کار تا سال ۵۸ به تاخیر افتاد و در این فاصله به تیرداد فرصت کافی داده شد تا پایه‌های سلطنت خود را مستحکم کند. این حمله سر آغاز جنگی شد که چهار سال به طول انجامید و در طی آن، ارمنستان که از اشکانیان کمک می‌گرفت توانست با رومیان بجنگد و پیروزمندانه در برابر آنان پایداری کند.[۱۸]

مامیگونیان[ویرایش]

نوشتار اصلی: مامیگونیان

مامیگونیان یا مامیگونیان‌ها (به ارمنی Մամիկոնեան به لاتین Mamikonian) در سده‌های چهارم و پنجم میلادی، که اشکانیان ارمنی یا آرشاکونیان بر ارمنستان فرمان می‌راندند، مقام سپاهبدی از امتیازات مامیگونیان‌ها بود و نمایندگان این خانواده بزرگ وظیفهٔ سرداری و سپاهبدی نیروهای مسلح را بر عهده داشتند.

پرچم و نشان مامیگونیان‌ها

در ارمنستان باستان و سده‌های میانه، فرماندهٔ کل سپاه را اسپاراپت[۱۹] می‌نامیدند. واژهٔ اسپاراپت از دو واژهٔ پهلوی (زبان پارسی میانه) اسپه یا سپاه و پِت یا بِد ساخته شده و معادل اسپهبد و سپاهبد است. سپاهبدان ارمنستان فرمانبردار پادشاهان آن سرزمین بودند و فرمان ایشان را به کار می‌بستند.

سپاهبدان در تاریخ ارمنستان از پرکارترین و فداکارترین چهره‌های حکومت بودند، برقراری امنیت و آرامش و نگاه داری از مرزهای کشور در برابر دولت‌ها و اقوام نیرومند همسایه بیشتر بر دوش آنان بود و کامیابی در این کار به دلاوری، بی‌باکی و هوشمندی مامیگونیان‌ها بستگی داشت.

ارمنیان و سلسلهٔ پادشاهان ساسانی[ویرایش]

نوشتار اصلی: نبرد آوارایر

در زمان پادشاهی شاپور سوم باردیگر لشکرکشی‌های ساسانیان به ارمنستان آغاز شد. شاپور تحت تأثیر برخی از خاندان‌های قدرتمند ارمنستان، که از او حمایت می‌کردند، جوانی از خاندان اشکانی به نام خسرو را به پادشاهی بخش شرقی ارمنستان، که اکنون کاملاً تحت سلطهٔ ساسانیان قرار داشت، گمارد و ارشک سوم نیز از سوی رومیان پادشاه بخش غربی ارمنستان شد که تحت نفوذ روم شرقی قرار داشت. به این ترتیب ارمنستان در این دوره عملاً میان ایران ساسانی و امپراتوری روم شرقی تقسیم شد.

بعدها رومیان بارها سعی کردند با حمله به ارمنستان شرقی این بخش را نیز ازآن خود سازند اما همواره از سپاهیان ساسانی شکست خوردند. در نهایت نیز شاپور سوم با عقد پیمانی با رومیان سلطهٔ خود را در ارمنستان شرقی رسمیت بخشید.

در ارمنستان شرقی نیز خسرو بر ضد ساسانیان و شاهپور سوم شورید اما در نبردی که بین آنان در گرفت شکست خورد. او را به تیسفون بردند و زندانی کردند. پس از شکست خسرو تا مدتی حاکم ارمنستان از میان پارسیان انتخاب می‌شد اما پس از چندی با نفوذی که خاندان‌های ارمنی در دربار ساسانیان داشتند موفق شدند برادر خسرو را جانشین وی سازند. بدین ترتیب، ورامشابوه (۳۹۲ – ۴۱۴ م) حاکم ارمنستان شد.

در تمام این مدت ارمنستان با وجودی که مطیع دولت ساسانی بود در آرامشی نسبی به سر می‌برد. با مرگ ورامشابوه، خسرو که از زندان ساسانیان آزاد شده بود، به مدت یک سال حاکم ارمنستان شد اما در نهایت یزدگرد یکم پسر خود، بهرام گور، را حاکم ارمنستان ساخت و به این ترتیب سلسلهٔ اشکانیان ارمنستان، که تنها بازماندهٔ اشکانیان ایران بودند، نیز از صحنهٔ قدرت خارج شدند.[۲۰]

یزدگرد دوم در ابتدای سلطنت خود پس از یک جنگ کوتاه مدت با بیزانس، آن دولت را مجبور به عقد قرار داد صلحی نمود و به این ترتیب پس از آسودگی از حملات احتمالی آنان، متوجهٔ ارمنستان شد.

وجود خاندان‌های بزرگ ارمنستان تهدیدی جدی برای حکومت ساسانی به شمار می‌رفت و یزدگرد سعی داشت به هر طریق ممکن از قدرت آنها بکاهد تا از این طریق سلطهٔ سیاسی ساسانیان را در ارمنستان تحکیم بیشتری بخشد. بنابراین، از سال دوم سلطنت سیاست‌های ضد مسیحی خود را در قبال ارمنستان آغاز کرد.

بر اساس نوشته‌های قازار پاربتسی[۲۱] یزدگرد در ابتدای امر موفق شد با ایجاد اختلاف میان خاندان‌های بزرگ ارمنستان بین آنها دشمنی به وجود آورد و حتی با دادن وعده‌هایی عده‌ای از سران این خاندان‌ها را به سوی خود جلب کند. در مرحلهٔ بعد میزان خراجی را که ارمنستان متعهد شده بود به دولت ساسانی پرداخت کند چند برابر افزایش داد. این امر باعث نارضایتی طبقات پایین جامعه به ویژه کشاورزان و پیشه وران شد که پرداخت مالیات بر دوش آنها سنگینی بیشتری می‌کرد.

ساسانیان همچنین برای اولین بار مالیاتی نیز برای روحانیان مسیحی ارمنستان تعیین کردند. از آنجایی که کلیساها و دیگر اماکن مذهبی ارمنستان نیازهای مالی خود را از طریق مستغلات تحت مالکیت خویش فراهم می‌ساختند و منبع درآمد دیگری جز کمک‌های مردمی نداشتند، که آن هم در این زمان به دلیل فشار فراوان دولت ساسانی تقریباً به هیچ رسیده بود، لذا در شرایطی سخت و دشوار قرارگرفتند.

جملگی این عوامل نارضایتی شدید مردم ارمنستان را نسبت به دولت ساسانی در پی آورد؛ نارضایتی ای که روز به روز بر شدت آن افزوده می‌شد.

عامل دیگری که باعث مخالفت‌های بیشتر مردم ارمنستان با دولت ساسانی شد اقدام این دولت برای تغییر مذهب مسیحیان بود.

بنابر آنچه یقیشه[۲۲] در نوشته‌های خود آورده یزدگرد دوم در دوران حکومت خود شروع به آزار و اذیت مسیحان قلمرو ساسانی کرد. این آزارها به حدی وسیع و گسترده بود که شمار زیادی از مسیحیان ایران مجبور به فرار به سرزمین‌های مسیحی از جمله ارمنستان، یونان و روم شدند. همین امر بهانه‌ای برای حملهٔ یزدگرد دوم به این سرزمین‌ها شد و او پس از مدتی اعلام کرد تمامی کشورهای مسیحی و مردمان تمامی سرزمین‌هایی که پیرو این آیین هستند دشمن او محسوب می‌شوند و به آنها فرصت داد که یا از دین خود برگردند و پیرو دیانت زرتشت شوند یا اینکه با آنها وارد جنگ خواهد شد.

به منظور دستیابی به این مقصود بود که ارمنستان هدف اصلی سیاست یزدگرد قرار گرفت. او به تدریج تمام سران مملکتی ارمنستان را، که از ارمنیان یا مسیحیان بودند، تعویض کرد و با تعیین جانشینانی ایرانی و پیرو دیانت زرتشت به جای آنان عملاً سیاست ارمنستان را در دست گرفت. گام بعدی او در نیل به اهدافش همراه ساختن تعدادی از خاندان‌های بزرگ ارمنستان با خود بود که این امر نیز در اندک زمانی و با دادن وعده‌هایی فریبنده امکان‌پذیر شد.

در آخر هم سفیرانی به ارمنستان فرستاد و اعلام کرد که تمامی ساکنان این سرزمین باید تغییر مذهب دهند و به آیین زرتشت روی آورند. مسلماً هدف اصلی او از این فرمان افزایش نفوذ ساسانیان بر ارمنستان بود زیرا از یک سو ایران ساسانی، که دیانت زرتشتی را به منزلهٔ دین رسمی خود برگزیده بود نمی‌توانست به آسانی بر ارمنستانی که دیانت مسیحی را به رسمیت شناخته بود سلطهٔ کامل یابد و از سوی دیگر مسیحی بودن ارمنستان هم بهانه‌ای مناسب برای دست اندازی‌های امپراتوری روم شرقی محسوب می‌شد که بزرگ ترین قدرت مسیحی در شرق بود و قصد آن داشت تا همهٔ سرزمین‌های مسیحی را به سوی خود جلب کند.

حاکمان خاندان‌های بزرگ ارمنی و سران روحانیان مسیحی بعد از شنیدن این فرمان شورایی تشکیل دادند و در این شورا اعلام کردند که از هر جهت مطیع دولت ساسانی باقی خواهند ماند اما هیچ‌گاه حاضر به تغییر مذهب خویش نخواهند شد. این پاسخ خشم یزدگرد را برانگیخت و پس از مدتی تعدادی از حاکمان خاندان‌های ارمنستان را به تیسفون فرا خواند و به آنها اعلام داشت که اگر فرمان تغییر مذهب را نپذیرند، به ارمنستان حمله خواهد برد و علاوه بر اینکه آنها را از مسند قدرتشان در ارمنستان برکنار خواهد کرد تمام مستملکاتشان را از آن خود خواهد ساخت و قبایل وابسته به آنان را خواهد کشت.

سده‌های میانه[ویرایش]

حمله اعراب به ارمنستان[ویرایش]

نوشتار اصلی: حمله اعراب به ارمنستان

اعراب (مردم عرب) پس از تصرف ایران شروع به اقدام برای فتح ارمنستان کردند. لیکن در آنجا با حریفی روبرو شدند که به نحوی دیگری از خود مقاومت نشان داد، مقاومتی بسیار جدی تر از آنچه عربها در کشورهایی که تا به آن دم فتح کرده بودند.

ارمنستان به مدت دو سده تحت سلطه اعراب باقی ماند و آنان تا اندازه‌ای خودمختاری امیرنشین‌های ارمنی را محترم شمردند. بعلاوه در تلاشهایی که برای تصرف کامل ارمنستان کرده بودند با مقاومت سرسختانه‌ای روبرو شدند.

حملات بزرگ آنان در سالهای ۶۴۰ و ۶۴۲ پیروزمندانه به وسیله ارامنه به عقب رانده شد و نتیجه آنها شکست خونین و پرتلفاتی برای اعراب بود. فرماندهی نیروهای ارمنستان با تئودوروس رشتونی[۲۳] سردار بزرگ ارمنی بود که شخصیت نظامی خود را در خدمت امپراتوری روم شرقی نشان داده بود.[۲۴]

باگراتونیان[ویرایش]

نوشتار اصلی: دودمان باگراتونی
نوشتار اصلی: آنی (شهر باستانی)
پرچم باگراتونیها ۸۸۴م-۱۰۴۵م

باگراتونیان از خانواده‌های بسیار قدیمی نجبای ارمنی بودند که اجداد آنان در کشور ارمنستان دوران آرساسید (اشکانیان) عنوان و امتیاز موروثی ریاست سواره نظام ارمنی را دارا بودند. با این وصف این خانواده در دوران سلطه ایرانیان قدری از اهمیت خود را از دست داد چنانکه در آغاز تسلط اعراب بر ارمنستان قدرتی برابر با قدرت خانواده‌های مامیگونیان یا رشتونی ها را نداشت. آنها ارمنستان مستقلی را احیا کرند که به مدت دو قرن به حیات خود به صورت یک دولت مستقل و یکپارچه ادامه داد و بدین گونه پس از چهارصد سال تسخیر ارمنستان به دست فاتحان ایرانی و سپس مردم عرب، در دوران قرون وسطی دوباره ارمنستان متحد شد.

ارمنستان سلجوقی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ارمنستان سلجوقی

از سالهای نخست قرن یازدهم میلادی پادشاهی باگراتونی[۲۵] رو به ضعف نهاد و به دوران زوال خود نزدیک شد. نظام فئودالی، که تقریباً سراسر قلمرو ارمنستان را فرا گرفته بود، به شدت زندگی طبقهٔ روستایی را تحت تأثیر قرار داده و سبب فقر و تنگدستی هرچه بیشتر آنها شده بود. زمینداران بزرگ تمامی محصولات کشاورزی را ازآن خود می‌ساختند و از آنجا که تجارت و داد و ستد نیز در انحصار آنان بود با فروش محصولات کشاورزی و کالاهای متنوع دیگر، که حاصل کار صنعتگران و هنرمندان بود، ثروتی هنگفتی بدست آورده بودند.

این وضعیت سبب رقابت شدید میان زمینداران بزرگی شد که صاحب ثروت فراوان و املاک وسیع بودند، این رقابت به تدریج به دشمنی میان آنان تبدیل شد و ارمنستان را در آستانهٔ اختلافات و جنگهای داخلی قرار داد.

امپراتوری بیزانس، که متوجه نفوذ قبایل ترک نژاد به سمت غرب شده بود، در صدد برآمد تا با تصاحب ارمنستان و ایجاد نیروی نظامی عظیمی در آسیای صغیر، مانعی جدی در برابر حملات آتی قبایل مذکور پدید آورد.

با سقوط سلسلهٔ باگراتونی، به جز چند ناحیهٔ کوچک، اکثر ولایات و استانهای ارمنستان تحت سلطهٔ امپراتوری بیزانس قرار گرفت و حفاظت از مرزهای ارمنستان، در برابر حملات سلجوقیان، مبدل به یکی از مهمترین سیاستهای امپراتوری بیزانس شد زیرا آنان قصد داشتند تا از این سرزمین به منزلهٔ سدی محکم در برابر تهاجمات سپاهیان سلجوقی استفاده کنند.

کنستانتین نهم به سرعت تغییرات نظامی وسیعی در ارمنستان به وجود آورد. احداث پادگانهای نظامی جدید، تشکیل یگانهای منظم از نیروهای نظامی ارمنی، استقرار نیروهای نظامی آموزش دیدهٔ بیزانسی و بنای حصارهای جدید در اطراف شهرهای مهم از جمله اقدامات کنستانتین در ارمنستان بود. مسلماً اجرای تمامی این موارد به هزینهای هنگفت نیاز داشت که دولت بیزانس این مشکل را نیز با تعیین مالیاتهای سنگین برای ساکنان ارمنی ولایت مختلف مرتفع ساخت و بودجهٔ لازم را برای نیل به مقاصد نظامی خود بر ضد سلجوقیان در ارمنستان فراهم آورد.[۲۶]

ارمنستان زاکارید[ویرایش]

نوشتار اصلی: ارمنستان زاکارید
موقعیت زاکاریانها در قرن سیزدهم

در قرن‌های یازدهم و دوازدهم حکومت گرجستان بسیار قوی گردید. کشور از تحت سیطره ترکهای سلجوقی (سلجوقیان) آزاد شد. بعلاوه نیروهای مسلح گرجی در جهت آزادسازی همسایه خود ارمنستان و مخصوصا" مناطق شمال شرقی آن، مبارزه طولانی نمودند.

به این منظور قدمهای قابل توجهی در زمان ملکه تامار (۱۲۱۳-۱۱۸۴)، وقتی که گرجستان در اوج قدرت خود بود برداشته شد. سپاه نیرومندی در آن زمان تشکیل می‌یابد. برادران زاره و ایوانه از خاندان زاکاریان و از نجیب زادگان ارمنی نقش مهمی در زندگی سیاسی حکومت ایفا نمودند. گرجستان نیرومند شده با کمک و همراهی رزمی ارامنه علیه امیر نشین‌های سلجوقی گانزاک،[۲۷]آنی (شهر باستانی)،دوین و غیره جنگهایی را آغاز نمود.

قشون متحد گرجی و ارمنی به فرماندهی زاکاره، آمبرد، دشتهای آرارات و استان شیراک، آنی (۱۲۰۰-۱۱۹۹)، دوین (۱۲۰۳)،قارص،استان سیونیک، و شهرهای دیگر را یکی پس از دیگری از وجود سلجوقیان پاک می‌نماید و سپس پیشروی خود را ادامه داده تا شهرهای مانزگرد،[۲۸] و شهرهای دیگر می‌رسد. ارمنستان شمال شرقی که از دست سلجوقیان آزاد گردید شامل سلطنت‌های سابق واناند،[۲۹] آنی-شیراک،تاشیر و سیونیک می‌شد.

مرزهای آن از دامنه‌های شرقی کوههای آرتساخ (قره باغ) تا سرحدات غربی دشت باسن[۳۰] و از حوالی کورا تا منتهی‌الیه جنوبی کوههای زاغکانتس کشیده می‌شد. شمال شرقی ارمنستان جزو گرجستان گردید ولی حقوق و خودمختاری وسیعی پیدا کرد. کشور را زاکاریان ها اداره می‌کردند.

حمله مغول به ارمنستان[ویرایش]

نوشتار اصلی: حمله مغول به ارمنستان

مغولان در سال ۱۲۳۶ میلادی لشکر کشی عظیمی را به طرف قفقاز جنوبی و ارمنستان آغاز نمودند. قشون سی هزار نفری مغولها در دشت مغان با تقسیم به گروههای مجزا آلبانیای قفقاز،گرجستان و ارمنستان یورش بردند. یکی از دسته‌ها استان سیونیک را گرفت ویران می‌کند و ایشخان الیکوم اُربلیان را مجبور به قبول اطاعت از مغولاها می‌نماید.

یک دسته دیگر وادی رود آغتسو[۳۱] و دژ کاپان را تصرف می‌کند. مغولان به آنی (شهر باستانی) می‌رسند و از رئسا شهر خواستار تسلیم بدون جنگ می‌شوند. ساکنین قهرمانانه از خود دفاع می‌نمایند. لیکن مغولاها بالاخره آنی را تصرف نموده و قسمت اعظم جمعیت آن را از دم تیغ می گذرانند. پس از چندی قارص و شهرها و مناطق شمالی کشور نیز به همان سرنوشت دچار می‌شوند. در اواخر سال ۱۲۳۶ میلدی ارمنستان شمالی تحت سلطه مغولاها قرار می‌گیرد.

پادشاهی ارمنی کیلیکیه[ویرایش]

نوشتار اصلی: پادشاهی ارمنی کیلیکیه
پادشاهی ارمنی کیلیکیه

پادشاهی ارمنی کیلیکیه به (ارمنی کلاسیک Կիլիկիոյ Հայոց Թագաւորութիւն به لاتین Kilikio Hayots Tagavorutyun) یا به عنوان ارمنستان جدید یا ارمنستان کوچک نیز شناخته شده است.

سرزمین کیلیکیه یکی از سکونتگاه‌های کهن بشری است که نام آن در بسیاری ازمتون مربوط به دورهٔ باستان به ثبت رسیده و به سبب موقعیت حساسش همواره در طول تاریخ مورد توجه فاتحان بوده.[۳۲]

پادشاه آشور، شلمانصر سوم، در یکی از کتیبه‌های خویش، متعلق به ۸۳۴ قبل از میلاد، اشاره‌ای به نبردهای خود و فتح این سرزمین کرده است.[۳۳] در دورهٔ حکومت هخامنشیان، کوروش، موفق شد کیلیکیه را مطیع خویش سازد.[۳۴]

دودمان هتومی[ویرایش]

نوشتار اصلی: دودمان هتومی

لوون دوم پادشاهی ارمنی کیلیکیه پسر نداشت، فقط دختری داشت به نام زابل که پس از مرگ پدرش در ۱۲۲۰ برتخت سلطنت نشست و یک شورای نیابت سلطنت هم دستیار او شد. در واقع ارمنستان جدید در طول شش سال بعد (۱۲۲۰-۱۲۲۶) به وسیله یکی از آن نایب السلطنه‌ها یعنی بارون بزرگ کنستانتین اداره می‌شد که از سرداران قدیمی لوون دوم بود و زمام همه امور مملکت را در دست خود گرفت.

نشان و پرچم هتومی‌ها

این مرد به یکی از خانواده‌های مشهور ارمنی به نام هتوم اهل لامبرون[۳۵] منسوب بود، خانواده‌ای که پیش از آنکه از تیول داران خانواده روبنی بشود مدتها یکی از عوامل نفوذ امپراتوری روم شرقی در کشور پادشاهی ارمنی کلیکیه بشمار می‌رفت.

همینکه لوون دوم وفات یافت بارون بزرگ کنستانتین ناگزیر شد از کشور در برابر نظرات سوء مردی از حکمرانان انطاکیه که مدعی بود از خانواده روبن ارمنی است دفاع کند. آن مرد به کیلیکیه وارد شد و حتی شهر تارس[۳۶] را نیز اشغال کرد، لیکن کنستانتین در مامیسترا[۳۷] شکست داد و او را اسیر کرد.

کنستانتین که در فکر به شوهر دادن زابل و پیداکردن پادشاهی برای کشور ارمنستان جدید بود زابل را به فیلیپ پسر بوهموند امیر انطاکیه شوهر داد، و فیلیپ همینکه پس از ازدواج با زابل بر تخت سلطنت ارمنستان نشست معلوم شد که آلت دست پدرش است و سیاستش آشکارا بر این مدار دور می‌زند که عمال لاتینی را جانشین ارمنی کند و ارمنستان جدید را به انطاکیه ضمیمه نماید. کنستانتین وقتی چنین دید فیلیپ را از ارمنستان بیرون راند و زابل را به عقد پسر خودش هتوم درآورد. هتوم اول که از ۱۲۲۶م تا ۱۲۷۰ م سلطنت کرد موسس سلسله هنومی شد سلسله‌ای که بجای سلسله روبنی – دودمان باگراتونی زمام امور کشور را در دست گرفت.

دودمان لوزینیان[ویرایش]

نوشتار اصلی: دودمان لوزینیان
نشان ملی پادشاهان لوزینیان

با مرگ لوون چهارم از دودمان هتومی که فرزندی از خود برجای نگذاشت تاج و تخت کشور ارمنستان به خانواده لوزینیان منتقل گردید. این خانواده که از نجبای بزرگ فرانسوی بودند در آن زمان هنوز بر سرزمین جزیره قبرس سلطنت می‌کردند و دولتشان آخرین دولت لاتینی منبعث از صلیبیون بود که در خاورزمین باقی‌مانده بود. حقوق این خانواده بر تاج و تخت ارمنستان جدید از ازدواج زابل خواهر هتوم دوم پادشاه ارمنستان با آموری دوتیر برادر هانری دوم پادشاه قبرس ناشی شده است.

دو پسر از این وصلت نتیجه شده بود به اسامی ژان و گی، که هر دو به خدمت دولت بیزانس درآمده بودند. پس از مرگ لوون چهارم، ژان[۳۸] به ارمنستان آمد و برای دوره کوتاهی نایب‌السلطنه کشور شد. دیری نگذشت که برادرش گی[۳۹] به او ملحق شد و به عنوان پادشاه جدید ارمنستان تاجگذاری کرد.

گی با جلوس بر تخت سلطنت ارمنستان سلسله پادشاهی جدیدی را بنیان گذاشت که نام سلسله (دودمان) لوزینیان نام گرفت.

سدهٔ بیستم[ویرایش]

ارمنستان و روسیه تزاری[ویرایش]

در قرن پانزدهم وقتی که قسطنطنیه به دست ترکان عثمانی افتاد، ارمنستان و گرجستان متوجه شدند که آخرین راهی که آنان می‌توانستند از آن طریق با غرب در تماس باشند بسته شده است. از آن پس ملت ارمنی نه تنها استقلال خود بلکه موقعیت خود را نیز که در مرز دو تمدن قرار داشت از دست داده بود.

این ارتباط ارمنستان با اروپا از قرن نوزدهم به بعد دوباره برقرار گردید، ولی نه چنانکه انتظار می‌رفت با پیشرفت قدرتهای مغرب زمین در جهت قسطنطنیه بلکه با نفوذ روسیه در مشرق زمین. امپراتوری روسیه که به سرعت به سمت جنوب گسترش می‌یافت وارد سرزمین ماورای قفقاز شده، بار دیگر ارمنستان را با اروپا مربوط نمود، و بدین گونه به یک انزوای چندین صده این کشور پایان بخشید.

پتر اول به سرزمین قفقاز جنوبی به چشم کلیدی می‌نگریست که به وسیله آن می‌توانست به خاورزمین وارد شود، و نیز چون می‌خواست از دستیابی احتمالی امپراتوری عثمانی به دریای خزر جلوگیری کند این نقشه را درسر می پروراند که گرجستان و ارمنستان را بدواً" تحت حمایت روسیه قرار بدهد.

بعد از فتح سرزمین‌های قفقاز و ارمنستان شرقی روسیه با امپراتوری عثمانی در تماس مستقیم قرار گرفت. جنگهای روس و عثمانی از سالهای ۱۸۰۸ تا ۱۸۲۹م روی داد، سرفرمانده روس ژنرال ایوان پاسکویچ موفق شد شکست سنگینی در آن نبردها بر دولت عثمانی تحمیل نماید و قسمت بزرگی از ارمنستان غربی را در اختیار خود قرار دهد. و از سال ۱۸۵۳م تا ۱۸۷۸با شرکت نیروهای فدائی ارمنی با سر فرماندهی ژنرال لازاریان نبرد سختی با نیروهای عثمانی به وقوع پیوست که شکست سنگینی برآنان وارد ساختند.

فتح ایروان[ویرایش]

در زمان جنگهای ۱۸۰۴-۱۸۱۳ بین روسیه و ایران ارتش روس برای تصرف خان نشین ایروان دو مرتبه سعی کرد. اولین کوشش در سال ۱۸۰۴ بوقوع پیوست. در ماه ژوئن یک لشکر روس متشکل از ۴۵۰۰ نفر به فرماندهی ژنرال پاول سیسیانوف، وارد دشت آرارات شد و در ۱۵ ژوئیه ضربه نهائی را بسر قشون فتحعلی‌شاه قاجار وارد ساخت. پس از آن سیسیانوف سعی در تصرف ایروان نمود. قلعه ایروان مشرف بر سرحدات جنوبی شهر، ساحل مرتفع و پر صخره رود هرازدان (زانگو) قرار داشت. از سه طرف توسط حصارهای دو لایه محصور بود. حصار داخلی که از آجر و سنگ ساخته شده بود، به حد کافی بلند و مستحکم و دارای هفده برج بود.

در حدود ۳۲-۴۰ متری آن حصار خارجی قرار داشت که از رس و سنگ ساخته شده و نسبتاً" باریک و کم ارتفاع بود. در اطراف قلعه چاله‌های عمیق و پهن کنده شده و برخی از آنها نیز از آب پرگردیده بود. قلعه دارای ۶۰ توپ و ۲ خمپاره انداز و پادگان آن هفت هزار نفر سرباز داشت. محاصره ایروان از ۲۴ ژوئیه تا ۴ سپتامبر بطول انجامید. سیسیانوف دست به چند حمله زد ولی موفق نشد. کمبود آزوقه و مخصوصا" ادوات جنگی دشواری جدی برای لشکر روس بوجود آورد. سیسیانوف ایروان را ترک کرده به گرجستان برگشت.

دومین محاصره ایروان در پائیز ۱۸۰۸ بوقوع پیوست. این مرتبه لشکر ۷۷۰۰ نفری روسیه به فرماندهی ژنرال گودوویچ بطرف ایروان حرکت نمود و در ۸ اکتبر باغات و حومه شهر را تصرف کرد. قلعه ایروان در حلقه تنگی قرار گرفت. در ۱۷ نوامبر گوودویچ دست به حمله شدید زد، لیکن صرف نظر از کوششهای قهرمانانه جنگجویان روس این اقدام بدون نتیجه ماند، مشکلات تهیه مواد ضروری و زمستان، گودوویچ را به خاتمه محاصره ایروان مجبور نمود.

تصرف ایروان از سوی قشون روس بعدها در زمان جنگهای ۱۸۲۶-۱۸۲۸ میان روس و ایران پیوست. قشون روس به طرف ایروان حرکت نمود قلعه ایروان در دست حسن خان بود او حدود ۱۸۰۰۰ نفر که اکثراً" از شهر ایروان و ساکنین ارمنی دهات اطراف بودند در قلعه جمع شده بودند. قلعه ایروان زیر آتش شدید توپ‌ها قرار گرفت، در بیست و هشتم ماه ۱۴ توپ سنگین محاصره نمودند اما تمام شب سی ام ۴۰ توپ آتش گشودند. فقط آن شب بیش از ۱۰۰۰ گلوله توپ روی شهر ریخت و در نتیجه قسمت بزرگ خانه‌ها آتش گرفته و ویران گردید.

خاچاطور آبوویان در کتاب جراحات ارمنستان در این باره می‌نویسد:

<<قلعه ایروان در دود گم شد. پنج روز و پنج شب کوه و دره می‌غرید. مثل اینکه آتش سدوم و عموره از بالا می‌بارید. قلعه ایروان گاهی مثل چراغ روغن نورانی می‌شد و سپس خاموش می‌گردید. آنقدر گلوله توپ به سر و قلبش خورده بود که جانش به لبش رسیده بود.>>

در بامداد روز اول اکتبر یک دسته از سپاه روس برج شمال شرقی قلعه را تصرف نمود و یک گروه دیگر با نزدیک شدن به دروازه شمالی و با ازبین بردن آن وارد قلعه شد. قلعه معروف ایروان تصرف گردید. پادگان خان که از ۴۰۰۰ سرباز تشکیل می‌شد تسلیم گردید. حسن خان و ۲۰۵ مقام بلند پایه اسیر شدند حدود ۱۰۰ توپ و غنایم جنگی دیگر بدست آمد.

سیاست روسیه تزاری در ماورای قفقاز و بر ضد ارامنه[ویرایش]

روسیه تزاری خیلی زود شروع به اجرای سیاست روسی کردن اجباری ساکنان ماورای قفقاز کرد. در ۱۸۳۶ به موجب فرمانی از طرف دولت مرکزی روسیه بسیاری از مدارس ارمنی را بستند و در موسسات آموزشی باقی‌مانده هم تعلیمات به زبان ارمنی را بسیار محدود کردند. پس از آن دولت روس تزاری به شیوه‌ای بسیار جدی در امور کلیسای ارمنی به دخالت پرداخت.

در همان دوران که ملت ارمنی می‌بایست با تلاشهای زمامداران عثمانی برای برانداختن نسلش مقابله کند در امپراتوری روسیه هم بایستی مبارزه دفاعی سختی علیه استبداد و یا بر ضد آن دولت پلیسی که بر روسیه حکومت می‌کرد و تازه خود نظام تزاری در بند و زندان او بود انجام دهد. در حقیقت هیچیک از ملتهای دیگر ساکن ماورای قفقاز به اندازه ارامنه آن سختیها و آزارهای وارد از طرف حکومت تزاری را ندید. فرمانی از طرف دولت روسیه که اجحافی رسمی به آزادی اعطایی به کلیسای ارامنه از طرف تزار نیکلای یکم در ۱۸۳۶ بود از ۱۸۸۴ ببعد مدارس مربوط به قلمرو و کشیشی ارمنیان را تحت فشار گذاشت و از فعالیت آنها بسیار کاست.

از طرف دیگر فشار روزافزونی بر توده‌های ملت ارمنی وارد می‌آمد برای اینکه آنان را وادار به گرویدن به مذهب ارتدوکس بکنند. در برابر علاقه ارمنیان به مذهبشان و به ملیتشان، دولت تزاری روس کوشید تا عنصر ارمنی را تبدیل به روس بکند و نگذارد این منطقه یک جنبه متمایز ارمنی به خود بگیرد.

در ارمنستان زمینهای بایر خیلی زیاد بود. دولت روسیه از فروختن یا از اجاره دادن این زمینها به دهقانان ارمنی خودداری می‌کرد، همچنان که با احداث شبکه‌های آبیاری زمینهای بایر تبدیل آنها به زمینهای قابل کشت و زرع که طرح آن را مقاطعه کاران ارمنی می‌کردند مخالفت می‌ورزیدند. نقشه مقامات روسی این بود که گرویدن به مذهب ارتدوکس را شرط قبلی توزیع این زمینها بین دهقانان ارمنی قرار بدهند. وقتی معلوم شد که تحقق این شرط به سبب تصمیم خلل ناپذیر ملت ارمنی به حفظ مذهب خود غیر ممکن است مقامات روسی تصمیم گرفتند آن زمینها را برای استقرار آینده مهاجرنشینان روس نگاه دارند. همچنین دولت روس تزاری شروع به برکنار کردن تدریجی ارمنیان از مقامات عالی لشکری و کشوری، که از آغاز قرن نوزدهم خدمات برجسته‌ای در آن مقامات کرده بودند نمود.

نهضت انقلابی ارمنی در آخرین دهه قرن نوزدهم جهشی پیدا کرد و با ترسها و نگرانیهایی که در زمامداران حکومت تزاری ایجاد کرد آنان را در عناد و خصومت خود نسبت به ارامنه راسخ تر نمود. با اینکه هدفهای احزاب داشناکسوتیون و هینچاک در ترکیه بود دولت تزاری که در کشور خود مبارزه بیرحمانه‌ای را بر ضد سوسیال دموکراتها و سوسیالیستهای انقلابی و آزادیخواهان در پیش گرفته بود هر چه ازدستش برمی آمد برای انحلال و نابودی آن احزاب انجام داد.

صدها ارمنی که شک می‌رفت وابسته به سازمانهای انقلابی باشند دستگیر و به زندانهای قارص، تفلیس و باکو انداخته شدند و عده زیادی از آنان به خارج از ماورای قفقاز تبعید شدند. لیکن این احزاب انقلابی یا ملی مظهر یکی از تکیه گاههای ملت ارمنی بودند. تکیه گاه دیگری نیز وجود داشت که کلیسا بود.

<<ارامنه می‌خواهند روی دولت روسیه تکیه کنند ولی این کار را برای حفظ حیات ملی خویش می‌کنند نه برای اینکه درشکم روسها حل شوند. کلیسای آنان با ملیتشان یکی است و آنان می‌خواهند که هردو را سالم و دست نخورده نگاه دارند.>>

این اقدامات خشم و کینه‌ای عمومی درمیان ارامنه برانگیخت و در بسیاری از دهات دهقانان ارمنی مقاومتی مسلحانه در برابر تجاوز به عبادتگاههای خویش از خود نشان دادند. پلیس و سربازان روسی دخالت کردند و بسیاری هم کشته شدند. در اچمیادزین سربازان روس دیر کهنسالی را که مقر جاثلیق بود محاصره کردندو خواهان کلیدهای کلیسای جامع و ذخایر آن شدند، و چون خریمیان هایریک درخواست آنان را رد کرد درها را شکستند و به زور داخل شدند.

بر همه ارمنیان روشن گردید که تنها آینده امیدبخش و امکان‌پذیر برای ملتشان سقوط رژیم تزاری و تبدیل آن هرملتی از خودمختاری برخوردار بوده و این امکان را داشته باشد که به مقتضای نبوغ خاص خود گسترش بیابد. بدین گونه در جلسه عمومی حزب داشناکسوتیون در ۱۹۱۹ در ایروان هدف اصلی حزب چنین اعلام شده بود:

<<ارمنستان واحد و مستقل>> محافل انقلابی ارمنی که مظهر عمده آنها حزب داشناک بود، در جریان این حوادث درکنار کلیسا قرار گرفتند و مقاومتی مسلحانه دربرابر اجهافات دولت تزاری سازمان دادند. این صحنه کم‌نظیر با شرکت مبارزان انقلابی ارمنی دیده شد.

ارمنستان عثمانی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ارمنی‌ها در امپراتوری عثمانی

در لحظه سقوط قسطنطنیه و تاسیس امپراتوری عثمانی مرکز قدرت ترکان عثمانی و وسیع ترین و مهم ترین مستملکات آنان در اروپا و در سرزمین بالکان بود نه در آسیای کوچک، ترکان عثمانی در آسیای کوچک فقط مالک سرزمین محدودی در قسمت شمال غربی شبه جزیره بودند، و قسمت بزرگ آسیای کوچک هنوز در دست سایر دولتها یا ملتهای تورانی از قبیل ترکان سلجوقی و ترکمانان و غیره بود.

ترکان عثمانی پس از آنکه بر کشورهای بالکان مسلط شدند برتمامی آسیای کوچک و سپس بر ارمنستان و بر کشورهای عربی دست یافتند. ترکان عثمانی و در زمانی که هنوز چیزی بجز یک قبیله کوچک تورانی نبودند و با همسایگان مغولی و سلجوقی خود دایم در جنگ و ستیز بسر می‌بردند فقط بطور رهگذر از کشور ارمنستان عبور کرده بودند. در واقع ترکان عثمانی با ارامنه فقط در اوایل قرن شانزدهم یعنی پنجاه سال پس از فتح قسطنطنیه و پس از آنکه براثر جنگهای خود با ایران تمامی سرزمین آسیای کوچک را اشغال کردند با ارامنه تماس یافتند.

اشغال ارمنستان به دست ترکان عثمانی جزء در قرن شانزدهم میسر نگردید. از سمت مشرق، یعنی ارمنستان سلطان محمد دوم پس از فتح قسطنطنیه به دولت یونانی ترابزون حمله‌ور شد و در ۱۴۶۱م آنجا را فتح کرد. از آغاز قرن شانزدهم جانشینان سلطان محمد دوم کار توسعه امپراتوری عثمانی به سمت مشرق را از سر گرفتند. سلطان سلیم یکم به ایران حمله‌ور شد، شاه اسماعیل دوم را شکست داد و با جنگ بزرگ ۱۵۱۴-۱۵۱۶م قسمت بزرگ ارمنستان را به تصرف درآورد.

از قرن شانزدهم ببعد قسمت بزرگ کشور ارمنستان زیر سلطه امپراتوری عثمانی قرار گرفت. ولیکن قسمت جنوبی ارمنستان که ترکان آن را به کردهای چادرنشین واگذاشته بودند اغلب اوقات صحنه بی نظمی‌ها و غارتهای ادواری بود.

رعیای مسیحی به عنوان اسیران جنگی غیر مسلمان تلقی می‌شدند و دولت امپراتوری عثمانی این حق را داشت که با آنان مانند بردگان رفتار کند. وظیفه این توده‌های برده عبارت از این بود که آزوقه و خواربار برای دولت به صورت مالیاتهای مخصوص و انحصاری و یا تفاضلی یعنی علاوه بر بدیهی‌های فئودالی و یا برای موارد اضطراری مانند جنگها و آشوبها تهیه ببینند. همچنین می‌بایست به دولت مالیات انسانی بدهند، نه به صورت سرباز وظیفه که از این نظر معاف بودند، بلکه با دادن بچه‌های کم سن و سال که دولت آنها را برای هنگهای ینی چری یعنی چریکی تربیت می‌کردند، یا با دادن زنان برای حرمسرای بزرگان.

به گفته برتران بارهٔ: <<فتوحات ترکان عثمانی یک اقدام بزرگ برده گیری بوده است.>>

وضع ارمنیان در ارمنستان عثمانی[ویرایش]

خط مشی ای که زمامداران عثمانی دنبال می‌کردند بیش از پیش بر شدت وضع دردناکی که ارمنیان درآن بسر می‌بردند افزود. مالیاتهای غیرقانونی، چپاولها، خلع ید از اراضی ملکی، سوء قصدها، کشتارها، تجاوزها و تعدیها و آدم ربایی‌ها اعمال اصلی رژیم و وحشت و ستمی بود که ارامنه در زیر یوغ آن بسر می‌بردند. زجر و آزارها و ستمهایی که یک حکومت فاسد و عاری از هر گونه احساس مسئولیت در حق ملت ارمنی روا می‌داشت، حکومتی که تعصب تند ساکنان غیر مسیحی را تحریک می‌کرد و از توحش کردهای چادرنشین برای عملی کردن نظرات خود سوء استفاده می‌نمود.[۴۰]

علاوه بر مالیاتهای سنگینی که مقامات دولتی عثمانی از ارمنیان می‌گرفتند این ملت مجبور بود باجهای غیرقانونی هم به بزرگان عشایر کرد بپردازد. اگر در کشورهای متمدن دو نوع مالیات متمایز به نام مستقیم و غیر مستقیم گرفته می‌شود برای دهقانان ارمنی ترکیه این تقسیم بندی به صورت دیگری بود، بدین معنی که آنان نیز دونوع مالیات می‌پرداختند، مالیاتهای قانونی و غیرقانونی. علاوه بر این دهات ارمنی نشین مجبور بودند زمستانها افراد عشایر کرد را که در آخر پاییز چراگاههای کوهستانی را ترک می‌گفتند و به دشت سرازیر می‌شدند مجانا" در خانه‌های خود مسکن بدهند.[۴۱]

بعدها وقتی سیاست دولت عثمانی درضدیت با توده‌های ارمنی به اوج شدت خود رسید عمل (دراگوناد) یا (تحمیل سرباز) صورت گرفت، بدین معنی که دولت سربازان ترک را به زور درخانوادهای ارمنی سکنی می‌داد.

جان و مال ارمنیان ساکن این مناطق در معرض دستبرد قبایل غارتگر چادرنشین بود، و هر گونه مقاومتی که از طرف ارامنه در قبال آزار و ستم این قبایل بعمل می‌آمد به نظر مقامات دولت عثمانی شورش تلقی می‌شد و موجب دخالت قوای نظامی آن منطقه به سود آن قبایل و به زیان ارمنیان می‌گردید. دربرابر ساکنان مسلمان سرتا پا مسلح، ارامنه عملاً" بی دفاع بودند، چون داشتن اسلحه برای آنان نیز همچون برای سایر رعایای مسیحی امپراتوری ممنوع بود. در برابر ضعف و ناتوانی دولت تنها مسلح بودن ارمنیان ممکن بود تا اندازه‌ای امنیت جانی و مالی آنان را تضمین کند و آرامشی در آن مناطق بوجود بیاورد.

باکستن در کتاب خود این گونه می‌نویسد:[۴۲]

<<تنها پیشتهاد سازنده‌ای که می‌شد کرد این بود که ارامنه را مسلح کنند. از آنجا که ارامنه نیرویی برتر از همسایگان خویش هستند مسلح کردنشان صلح و آرامش را در این منطقه برقرار می‌کرد.>>

این وضع از ۱۸۷۸ تا ۱۸۹۴ موجب شد که ده‌ها هزار ارمنی به سرزمین ماورای قفقاز و به آمریکا مهاجرت کنند. لیکن توده انبوه ملت ارمنی که سخت به سرزمین زادگاهشان دلبسته بود در کشورش باقی ماند. ارامنه حس می‌کردند که این مهاجرت مسلماً" همان هدفی است که سیاست عثمانی دنبال می‌کند و آنان باید با ماندن و آویختن به خانه و زمین خود نقشه آنان را نقش بر آب کنند.

نارضایی عمیقی درمیان ارمنیان پیدا شد و موجب بوجود آمدن انجمنها و حزبهای ارمنی گردید که هدف و مرام همه آنها بهبود بخشیدن به وضع زندگی ارمنیان ترکیه و دفاع از ملیت ارمنی بود.

سوربزی در کتاب خود این گونه می‌نویسد:[۴۳]

<<ارامنه خسته از انتظار در راه اجرای اصلاحاتی که با آن همه تشریفات به آنان وعده داده شده ولی اندک نشانی از وفای به عهد مشهود نبود شروع به متشکل شدن کردند.>>

کم‌کم این نهضتها عده زیادی طرفدار پیدا کردند، لیکن فاجعه قتل‌عام سالهای ۱۸۹۴-۱۸۹۶ بود که اکثریت افراد ملت ارمنی و روشنفکران برگزیده آن را به دور خود جمع کرد. سفیر فرانسه در قسطنطنیه، پل کامبن، که در آن هنگام نماینده دولت فرانسه در دربار عثمانی بود در گزارشی به تاریخ ۲۰ فوریه ۱۸۹۴ به عنوان (دولت متبوع خود) چنین بیان عقیده کرده است:[۴۴]

<<در ۱۸۷۸ بیداری ملت ارمنی هنوز صورت نگرفته بود. فکر استقلال ارمنستان هنوز وجود نداشت و یا اگر هم وجود داشت فقط در مغز چند تن پناهنده‌ای بود که در اروپا می‌زیستند. توده مردم فقط در آرزوی اصلاحات بودند و رویایی بجز یک اداره منظم و بی طرف در لوای دولت عثمانی نداشتند. عدم فعالیت ولاقیدی بابعالی مایه دلسردی و نامیدی حسن نیت ارامنه گردید. اجحافات عمال دولت همچنان افتضاح آور است، در احقاق حق و عدالت بهبودی صورت نگرفته و ایجاد (افواج حمیدیه) که به اصطلاح به منظور مراقبت از مرزها بوده چیزی بجز عامل رسمی غارت و چپاول به زیان ارامنه از آب درنیامده است. در حدود سال ۱۸۸۵ بود که برای نخستین بار دراروپا سخن از یک نهضت ارمنی به میان آمد.

لازم بود در توده ساکنان ارمنی امپراتوری دو فکر بسیار ساده و روشن وارد کرد: فکر ملیت و فکر آزادی. انجمنهای انقلابی ارمنی به عهده گرفتند که این دو فکر را در بین مردم رسوخ بدهند. ترکان نیز بانظام نابخردانه و با اجحافات و تعدیات خود به این فکرها پروبال دادند، کم‌کم برای توده‌های مردمی که به بندگی و بردگی آنان خوگرفته بودند زشت و نفرت انگیز و غیرقابل تحمل شدند، و چون انگار تنها به برانگیختن همان مقدار نارضایی راضی نبودند از طریق تعبیر نارضایان به انقلابی و اعتراضات به توطئه خواستند بر میزان نارضایی‌ها بیفزایند. و بدین گونه در ظرف چند سال انجمنهای مخفی تشکیل یافت که از عیبها و خطاهای اداره دولت عثمانی به نفع تبلیغات خود بهر برداری کردند و فکربیداری ملی و کسب استقلال را در سرتاسر خاک ارمنستان پخش کردند.>>

در ماه ژوئن ۱۸۹۰ حادثه خونینی در ارزروم به وقوع پیوست. معموران انتظامی عثمانی بر مبنای یک گزارش بی اساس و دروغین در کلیسای حواری ارمنی ارزروم برای کشف اسلحه به تجسس و تحقیق پرداختند. ارمنیان که از این هتک حرمت و تجاوز به مکان مقدسشان به خشم آمده بودند به رهبری یکی از مردان سرشناس خود به نام هاروتیون پاسدرماجیان در صدد دفاع از کلیسای خود برآمدند ولی نیروی مسلح ترکان همه آنان را درجا تیرباران کردند.

ویکتور برار در کتاب خود می‌نویسد:[۴۵]

<<تفتیش و بازرسی در کلیسا با ناشیگری و خشونتی که عمال ترک معمولاً" در این گونه عملیات از خود نشان می‌دهند انجام گرفت. کلیسای جامع که ارمنیان از آن دفاع می‌کردند به زور تسخیر شد و از طرف سربازان ترک مورد بی حرمتی و توهین قرار گرفت. بازرسی و تفتیش ثابت کرد که نه اسلحه‌ای در کار بوده و نه باروتی، ولی بیست ارمنی به قتل رسیده و بیش از سیصد نفر مجروح شده بودند.>>

دربرابر این وضعیت غیرقابل تحمل انجمنهای سیاسی ارمنی کوشیدند تا توده مردم ارمنی را به دور هم گردآوردند، و نخستین عملیات دفاعی خویش را آغاز کردند. ترکان به این عملیات با توقیفها و اعدامهای دسته جمعی جواب دادند.

ویکتور برار در کتاب خود می‌نویسد:

<<وقتی شبنامه‌ای منتشر می‌شود یا کسی به قتل می‌رسد یا به کسی سوء قصد می‌شود تمامی ساکنان یک ده یا یک محله را توقیف می‌کنند. لابد برای ازبین بردن مقاومت رهبران نهضت می‌خواهند ملتی را ازبین ببرند.>>

در ۱۸۹۳ براثر تلاشهای ترکان به منظور سرکوب کردن و از بین بردن فعالیت حزب ارمنی هینچاک حوادث مرسیوان روی داد که منجر به آتش زدن کالج ارمنیان و توقیف و محاکمه و محکوم به مرگ کردن عده زیادی از ارمنیان شد، حوادثی که خشم و نفرت دنیای آنگلوساکسون را برانگیخت و به دخالت رسمی انگلستان انجامید.

احساسات ملی ارمنی[ویرایش]

در فلات ارمنستان یک رشته مراکز روشنفکری ارمنی بوجود آمد عبارتند از:

اچمیادزین مقر سر اسقف یا کاتولیکوس و مرکز آکادمی یا دارالعلوم، ایروان، وان به دلیل اینکه مرکز کار خریمیان هایریک بود، ارزروم به دلیل وجود کالج ساناساریان، شوشی و ازمیر. در خارج از ارمنستان مهمترین مراکز روشنفکری عبارت بودند از قسطنطنیه،تفلیس،مسکو، و در اروپای غربی ونیز و وین به دلیل وجود مخیتاریستها در آن دو شهر و پاریس و ژنو به عنوان مراکز جوانان دانشجوی ارمنی و سپس مدتی بعد باستن به عنوان مرکز روشنفکری مهاجران ارمنی که به آمریکا رقته بودند.

این مراکز تبدیل به کانونهای فکر ارمنی شدند و نشانه محلهایی بودند که در آنها فکر احیای مجدد ملت ارمنی شکل گرفت و سپس در میان تمامی افراد ملت شیوع یافت. در حقیقت در قرن نوزدهم بود که پدیده رنسانس یا احیای مجدد فرهنگی به ارمنیان آموخت تا با بازگشت به پیشینه باستانی خویش از گذشته درخشان خود اطلاع حاصل کنند.

ارامنه مقیم ترکیه و روسیه و ایران بدون ارتباط و تماس با یکدیگر زندگی می‌کردند بعد از نیمه قرن نوزدهم جریانی از همکاری و تعاون در میان آنان آغاز گردید. از جمله ارامنه، روسیه با دادن عطایا و کمکهای مالی در تاسیس شبکه مدارس ارمنی در ارمنستان ترکیه بسیار یاری و همکاری کردند.

در ۱۸۷۲ آردزرونی در روزنامه مشاک چنین می‌نویسد:

<<دیروزی ما چیزی بجز یک اجتماع کلیسایی نبودیم، ولی فردا یک ملت خواهیم بود.>>

ملت ارمنی با وجود تقسیم شدنش بین سه دولت و پراکنده بودن قسمتی از ارامنه در نقاط مختلف دنیا، کم‌کم متوجه وحدت و یگانگی خود می‌شد.

تسیمر مورخ آلمانی در کتاب خود می‌نویسد:

<<فقط از قرن نوزدهم ببعد که نمایندگان برگزیده طبقه روشنفکر ارمنی به این اعتقاد رسیدند که ملتشان حق دارد وجودی آبرومند داشته باشد و در شرایط و اوضاع و احوال زندگی ملتهای اروپایی زندگی کند. آنان در اثبات این مدعا بر سه دلیل محکم تکیه کرده‌اند که هیچکس نمی‌تواند آنها را رد کند. نخست تاریخ پر افتخار کشور قدیم ارمنستان، دوم اصالت موسسات مذهبی آنان و پایداری و ثباتی که در راه حفظ و بقای آنها از خود نشان داده‌اند، و بالاخره تماس نزدیک و قابلیت امتزاجشان با تمدن مغرب زمین.>>

جنگ ترکان عثمانی و ایرانیان بر سر ارمنستان[ویرایش]

شاه عباس بزرگ در آغاز قرن هفدهم کوشید تا ارمنستان را باز پس بگیرد، و جنگ بین دو دولت ایران وعثمانی از ۱۶۰۲ تا ۱۶۲۰م به طول انجامید. در آغاز امر ایرانیان توانستند قسمت شرقی ارمنستان را متصرف شوند، لیکن بزودی ناگزیر شدند دربرابر تعرض مجدد ترکان عقب بنشینند. سرانجام با پیمان صلحی که در ۱۶۲۰ بین آن دو کشور بسته شد دولت عثمانی قسمت بزرگ ارمنستان را برای خود نگاه داشت، ولیکن مناطق مهم ایروان و نخجوان و قره باغ را به دولت ایران وامی گذاشت. بدین ترتیب ارمنستان در طول بیش از یک قرن میدان تاخت و تاز و جنگ و ستیز سپاهیان عثمانی و ایران بود و کشور از ویرانگریها و مصادره‌ها و سرقتها و غارتها که پیامد جنگ بود زیان دید.

این را باید خاطرنشان کرد که ایران در طول جنگ دراز مدت خود از ۱۶۰۲ تا ۱۶۲۰ تلاش کرد تا ترکان را از ارمنستان بیرون براند، و چون در برابر بازگشت تعرضی ترکان مجبور به عقب نشینی شد عقب نشینی خود را بدین گونه استتار کرد که میدان را تبدیل به بیابانی خالی از سکنه نمود، بدین طریق که قسمت بزرگ ارمنیان را مجبور کرد تا با او راه بیفتند و ارمنستان را خالی کنند. این مهاجرت اجباری لطمه شدیدی به عده‌ای در حدود پنجاه هزار ارمنی زد زیرا نزدیک به نصف آنان در راه از بی غذایی تلف شدند. شاه عباس اول این ارامنه را در محله‌ای در اصفهان سکنی داد و اسم آن محله را به یاد جلفای واقع بر رود ارس بود جلفای جدید گذاشت.

در دهه‌های نخستین قرن هیجدهم دوباره ارمنستان میدان جنگهای تقریباً" مداوم ایران و عثمانی شد و به این جهت روبه ویرانی و زوال رفت.

نسل‌کشی ارمنی‌ها (۱۹۲۱-۱۹۱۵)[ویرایش]

نوشتار اصلی: نسل‌کشی ارمنی‌ها
اجساد کشته شده کودکان

نسل‌کشی ارامنه (به ارمنی:Հայոց Ցեղասպանություն، به ترکی استانبولی:Ermeni Kırımı) که گاهی با عناوین دیگری چون هولوکاست ارامنه،[۴۶] کشتار ارامنه[۴۷] و نیز توسط خود ارمنی‌ها با عنوان جنایت بزرگ (به ارمنی:Մեծ Եղեռն) شناخته می‌شود، به نابودی عمدی و از پیش برنامه‌ریزی شده (نسل‌کشی) جمعیت ارمنی ساکن سرزمین‌های تحت کنترل امپراتوری عثمانی در خلال و درست پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ میلادی) توسط دولتمردان عثمانی و رهبران قیام ترکان جوان اطلاق می‌شود.[۴۸][۴۹][۵۰] عملیات در قالب کشتارهای دسته‌جمعی و نیز تبعیدهای اجباری در شرایطی که موجبات مرگ تبعیدشدگان را فراهم آورد، انجام می‌پذیرفت.[۵۰] امروزه تعداد کل قربانیان نسل‌کشی ارامنه به طور عام بین یک تا یک و نیم میلیون نفر برآورد شده‌است.[۵۱][۵۲][۵۳][۵۴][۵۵] در طی این دوران دیگر گروه‌های قومی منطقه، از جمله آشوریان و یونانیان، نیز به طریقی مشابه مورد حملهٔ ترکان عثمانی قرار گرفتند به گونه‌ای که برخی از محققان این رویدادها را نیز بخشی از همان سیاست نابودسازی قومی دولت‌مردان ترک دانسته‌اند.[۵۶][۵۷][۵۸] امروزه این رویداد به طور گسترده به عنوان یکی از اولین نسل‌کشی‌های قرن بیستم شناخته می‌شود.

علاوه بر دستگیری و اعدام ارامنه، جمعیت بسیار زیادی از مردان، زنان و کودکان ارمنی از خانه و کاشانه خود تبعید، بدون هیچ دسترسی به آب و غذا به قصد مرگ وادار به راهپیمایی در مسیرهای طولانی و بیابانی شدند. تجاوز و آزار و اذیت جنسی قربانیان توسظ نیروهای متخاصم در طول تبعید به دفعات گزارش شده‌است.

اولین جمهوری ارمنستان (۱۹۲۰-۱۹۱۸)[ویرایش]

نوشتار اصلی: اولین جمهوری ارمنستان
موقعیت جغرافیائی اولین جمهوری ارمنستان

اولین جمهوری ارمنستان(به لاتینFirst Republic of Armenia به ارمنی Հայաստանի Հանրապետութիւն) در ۲۸ مه ۱۹۱۸اولین مجلس جمهوری مستقل ارمنستان اعلام شد و در اول اوت همان سال گشایش یافت. دولتی تشکیل گردید که در دست حزب داشناکسوتیون قرار داشت. هوانس کاچازونی[۵۹] بعنوان نخست‌وزیر، آلکساندر خادیسیان[۶۰] بعنوان وزیر امور خارجه و آرام مانوکیان[۶۱] بعنوان وزیر کشور تعیین شدند، و ترکیب دولت بعداً" دچار تغییراتی گردید.

بالاخره نخستین دولت ارمنی که از دوران دودمان باگراتونی بر فلات مرتفع ارمنستان وجود پیدا می‌کرد در ایروان تشکیل یافته بود. بدین قرار ارمنستان با دستی جسور رشته گسسته تاریخش را دوباره به هم گره زده بود.

جمهوری ارمنستان به مساحت ده هزار کیلومتر مربع، که جمعیت آن در ۱۹۱۴ سیصد هزار نفر بود، ولی در ۱۹۱۸ به دلیل حضور صدها هزار پناهنده از یک میلیون متجاوز بود دولت ارمنستان ناگزیر بود با مشکلات بزرگی دست و پنجه نرم کند.

با وجود مشکلات بزرگ که در راه اداره مملکت وجود داشت دولت به همت میهن پرست بزرگی به نام آرام مانوکیان که لنگر کشتی نجات ارمنستان را در دست با کفایت خود گرفته بود شروع به کار کرد. قحطی و تیفوس قربانیان زیادی گرفت تا وقتی که نخستین محمولات گندم از آمریکا رسید و از بهار سال ۱۹۱۹ زندگی کشور کوچکی را که جمعیتش بیش از حد بود تامین کرد.

دولت با کمال جدیت شروع به کار کرد و به آرامش بخشی و سازماندهی و نوسازی کشور پرداخت. اداراتی دایر گردید، ارتش تجدید سازمان یافت، دانشگاهی افتتاح شد و نخستین پایه‌های گسترش اقتصادی ریخته شد.

جنگ ارمنستان–ترکیه[ویرایش]

نوشتار اصلی: جنگ ارمنستان–ترکیه

جنگ ارمنستان–ترکیه اشاره به درگیری در پاییز سال ۱۹۲۰ بین اولین جمهوری ارمنستان و دولت موقت جنبش ملی ترکیه بوده است.

غیر نظامیان ارمنی در حال ترک شهر قارص

پیروزی ترکیه جدید در کنفرانس پیمان لوزان اگر پیش از هر چیز نتیجه اهمال و بی توجهی قدرتهای بزرگ و تبانی پنهانی بعضی از آنان بود ناشی از جهش احساسات ملی ترک هم بود که با ادامه کارهای ترکان جوان به ترکیه امکان داد با آنکه در جنگ جهانی اول مغلوب شده بود در دوران پس از جنگ ژست و قافیه غالب به خود بگیرد.

ارتش ترکیه قفقاز که به ارزروم پس نشسته بود از آغاز سال ۱۹۱۹ به ابتکار فرمانده خود ژنرال کیازیم قره بکر[۶۲] تبدیل به کانونی برای پرورش فکر انتقام جویی می‌شد. چیزی نگذشت که مصطفی کمال آتاترک نیز، که بعداً" رهبر نهضت ملی (ناسیونالیست) شد، به او پیوست. این نهضت زمینه‌های کاملاً" آماده‌ای در میان اعضای سابق حزب (اتحاد و ترقی) پیدا کرد.

در کنگره‌های حزبی ارزروم (ژوئیه ۱۹۱۹) و سپس سیواس (سپتامبر همان سال) نهضت کمالی مرام ناسیونالیستی افراطی و نژادپرستی خود را که ترکیه جدید به ارث برده بود پیاده کرد. طرفداران نهضت کمالی در آنکارا نخستین دولت دیکتاتوری ناشی از جنگ را در مخالفت با دولت ترکیه مستقر در قسطنطنیه تشکیل دادند.[۶۳]

آنگاه که زمامداران دولت قسطنطنیه (داماد فرید پاشا و سپس مارشال عزت پاشا) آمادگی خود را برای قبول واگذاری مناطق باسن[۶۴] و وان به دولت جمهوری ارمنستان اعلام کرده بودند، ولی دولت ناسیونالیستی آنکارا نه تنها از قبول هر گونه واگذاری ارضی استنکاف ورزیدند بلکه مدعی اشغال مجدد قارص و اردهان نیز شدند.[۶۵]

دولت آنکارا در آغاز مبارزه برای قطع نسل ارمنیان در ترکیه و برای ضمیمه کردن جمهوریهای قفقاز جنوبی به خاک خود اندک تردیدی به خود راه نداد. معمولاً" دیپلماسی همه دولتها همواره هدف مهمش این بوده است که همسایگانش دولتهایی باشند از خودش کوچکتر و ضعیف تر، لیکن دیپلماسی ترک و ارتش ترکیه انگار با این مبارزه خودشان داده‌اند که داشتن همسایه نیرومندی چون روسیه را بر همسایگانی چون سه جمهوری ماورای قفقاز ترجیح می داده‌اند.[۶۶]

معاهده سور[ویرایش]

نوشتار اصلی: معاهده سور
اولین جمهوری ارمنستان و مرزهای غربی تعریف شده توسط وودرو ویلسون

معاهده سور (Treaty of Sèvres) در روز ۱۰ اوت سال ۱۹۲۰ میلادی برای تنبیه امپراتوری عثمانی که در جنگ جهانی اول در کنار امپراتوری آلمان و امپراتوری اتریشمجارستان وارد جنگ شده بود، میان نیروهای پیروز متفق در جنگ جهانی اول (روسیه، بریتانیا و فرانسه)، و امپراتوری عثمانی امضا شد. در آن هنگام، بریتانیایی‌ها و فرانسوی‌ها تنگه‌های داردانل و بسفور و شهر استانبول را تصرف خود داشتند. پیمان سور موجب ظهور جنبش ملی‌گرایان ترک شد. ملی‌گرایان ترک و بخش اعظم نیروهای ارتش علیه سلطان محمد ششم دست به شورش زدند.

در آگوست ۱۹۲۰ معاهده تنبیهی بر امپراتوری بر اساس این معاهده بود:

  • کلیه سرزمین‌های عرب عثمانی از قلمرو آن جدا شدند؛
  • استقلال پادشاهی حجاز به رسمیت شناخته شد؛
  • ایتالیا در جنوب غربی آسیای صغیر به یک قلمرو نفوذ دست یافت. جزایر دودِکانس[۶۷] و رودس در دریای اژه به ایتالیا رسید و مابقی جزایر اژه نصیب یونان شدند؛
  • تراس (تراکیه) شرقی و محدوده اطراف ازمیر به یونان داده شد؛
  • تنگه‌های بسفر و داردانل بین‌المللی شده و سرزمین‌های اطراف آنها غیرنظامی اعلام شدند؛
  • یک جمهوری مستقل ارمنی در آناتولی شرقی ایجاد شد؛
  • نواحی کردنشین شمال موصل با شرط دریافت خودمختاری در قلمرو امپراطوری باقی ماند و حق آن برای ارجاع تقاضای استقلال به جامعه ملل طی یک سال به رسمیت شناخته شد.

ارمنستان اتحاد جماهیر شوروی (۱۹۹۱-۱۹۲۲)[ویرایش]

نوشتار اصلی: جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی

جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی (به ارمنی: Հայկական Սովետական Սոցիալիստական Հանրապետություն، به روسی: Армянская Советская Социалистическая Республика) زمانی تشکیل شد که حزب کمونیست ارمنستان در ۲۹ نوامبر ۱۹۲۰ بر ارمنستان اعلام حاکمیت کرد. در یکم دسامبر ۱۹۲۰ سیمون وراتسیان، نخست وزیر ارمنستان، کنترل جمهوری را بدست گرفت.

ارمنستان مستقل (تا امروز-۱۹۹۱)[ویرایش]

در ۲۱ سپتامبر ۱۹۹۱، در ارمنستان همه‌پرسی برگزار شد تا شهروندان کشور درباره جدایی از اتحاد جمهوری‌های سوسیالیستی شوروی نظر بدهند. بیش از ۹۴ در صد شرکت‌کنندگان به استقلال ارمنستان «آری» گفتند. شورای عالی ارمنستان دو روز بعد بر اساس نتایج نظرخواهی ارمنستان را کشوری مستقل اعلام کرد و به این ترتیب آرزوی دیرینه مردم برای داشتن ارمنستانی مستقل تحقق پیدا کرد.

جنگ قره باغ[ویرایش]

نوشتار اصلی: جنگ قره باغ
نوشتار اصلی: کشتار سومقاییت
نوشتار اصلی: قتل‌عام باکو
نوشتار اصلی: قتل‌عام گنجه

در ۱۰ دسامبر ۱۹۹۱م چند روز قبل از فرو پاشی حکومت اتحاد جماهیر شوروی، ارمنیان آرتساخ در نتیجهٔ همه‌پرسی عمومی که با موافقت کامل و اکثریت مردم انجام پذیرفت به نفع استقلال از جمهوری آذربایجان رأی دادند. بعد از این همه‌پرسی نمایندگان اقدام به تشکیل و انتخاب مجلس قره باغ کوهستانی کردند این مجلس اولین دولت مستقل قره باغ کوهستانی را تشکیل داد. این دولت در شرایطی شروع به فعالیت کرد که این کشور تازه استقلال یافته از طرف حکومت آذربایجان مورد محاصره و تهاجم قرار گرفته بود.

در حالی که نیروهای ناتو پشت مزرهای ارمنستان در کشور ترکیه مستقر بودند کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی برای دفاع از خود و قفقاز ارتش چهارم خود را در منطقه نا آرام قره باغ مستقر کرده بودند ولی دکترین نظامی شوروی یک راهبرد دوگانه نسبت به ارمنستان و آذربایجان ایجاد کرده بود، پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در پاییز سال ۱۹۹۱ تجهیزات ارتش چهارم در آن منطقه باقی‌مانده بود هر دو طرف (ارمنستان – آذربایجان) سعی می‌کردند سهمی از آن تجهیزات داشته باشند ولی مزیت اولیه به نفع آذری‌ها بود، پنج بخش از نیروهای نظامی در خاک آذربایجان بود و ۱۰۰۰۰ واگن مهمات نظامی به دست نیروهای آذری افتاد بعلاوه پنج فرودگاه نظامی استراتژیکی، ولی در آن سوی سهم ارمنستان تنها ۵۰۰ واگن مهمات نظامی بود و هیچ فرودگاه نظامی در اختیار نداشت.[۶۸]

به گزارش وزارت خارجه آذربایجان که در نوامبر سال ۱۹۹۳ منتشر شد آذربایجان در نبود خلاء قدرت دولت مرکزی (شوروی) توانسته بود ۲۸۶ تانک، ۵۵۸ نفربرزرهی، ۳۸۶ توپخانه به دست بیاورد. آذربایجان کمکهای نظامی فراوانی از کشورهای ترکیه و اسرائیل و اعراب دریافت کرده بود. و ادوات نظامی آذربایجان به ۴۳۶ تانک، ۸۴۲ نفربرزرهی،۳۸۹ خودرو زرهی،۶۳ هواپیمای جنگنده، ۴۵ هلیکوپتر و ۳۸۸ توپخانه رسید و ۴۲۰۰۰ نیروی نظامی و بعلاوه ۲۰۰۰ مزدور افغان و چچنی در اختیار داشت.[۶۹] در مقابل ارامنه با داشتن ۱۷۳ تانک، ۳۶۰ نفربرزرهی،۲۰۰ خودرو زرهی،۳ هواپیمای جنگنده، ۱۳ هلیکوپتر و ۱۸۷ توپخانه و با داشتن ۲۸۰۰۰ نیروی نظامی به جنگ آذریها می‌رود.[۷۰]

در ماه می ۱۹۹۲م نیروهای قره باغ کوهستانی موفق به آزاد کردن شهر شوشی از نیروهای متخاصم آذربایجانی شدند، همچنین از طریق منطقه شهرستان لاچین راهی به سمت جمهوری ارمنستان باز کردند، بدین نحو توانستند خود را از محاصرهٔ کامل نیروهای آذربایجانی بیرون آورند ولی در ماه‌های جون و ژوئیه ۱۹۹۲م نیروهای آذربایجان موفق به تصرف در آوردن منطقه شاهومیان، مارتاگرد، ماردونی، اسکران و هادروت از قره باغ کوهستانی شدند.

برای مقابله با حمله‌های دولت متخاصم آذربایجان حکومت قره باغ کوهستانی کمیته دولتی پشتیبانی در ۱۴ آگوست ۱۹۹۲م تاسیس شد. گروهای کوچکی که در اقصی نقاط قره باغ کوهستانی اقدام به عملیات نظامی می‌کردند تبدیل به هستهٔ مرکزی ارتش جمهوری قره باغ کوهستانی شدند. این درگیری‌های وسیع نظامی میان نیروهای ارمنی و جمهوری آذربایجان دست آخر منجر به پیروزی نیروهای ارمنیان شد.

مسئله ارمنی[ویرایش]

نوشتار اصلی: مسئله ارمنی
کودکان ارمنی یتیم شده در مرزیفون ۱۹۱۸

مسئله ارمنی مسائلی است که نه تنها حکومت ارمنستان، بلکه ملت ارمنی خواستار احقاق حقوق پایمال شده خود می‌باشد. مسائل ارمنی که در جوامع بین‌المللی مطرح می‌باشد را می‌توان به:

معاهده سور، پیمان سن استفانو و برلین و مسئلهٔ نسل‌کشی ارمنیان و کشتار ارمنیان توسط جمهوری آذربایجان را می‌توان نام برد.

استقلال ارمنستان اعتماد به نفس ملی ارمنیان را تقویت کرد و به مبارزهٔ آنان برای ادامهٔ حیات کیفیت تازه‌ای بخشید. ملت ارمنی این حق را یافت، که بدون قید و شرط، بار دیگر به سرچشمه‌های تاریخی خود نزدیک شود. پس از استقلال، تمامی ملت ارمنی امکان منحصر به فردی به دست آورد تا از طریق دولت خود مسائل گوناگون مربوط به هویتش را مطرح سازد و در این راستا از منافع حیاتی خود دفاع کند. از این حیث به طبع، از مهم ترین مسائلی که در برابر حکومت ارمنستان قد بر افراشته بود مسئلهٔ نژادکشی ارمنیان بود که در ضمیر ناخودآگاه ارمنیان ریشه دوانیده و جزء جدایی ناپذیر هویت ملی ارمنیان شده است.

ارمنستان در نقشه‌ها[ویرایش]

نقشهٔ تهیه شده بر اساس اطلاعات هرودوت

هرودوت، طی سفر به سواحل دریای مدیترانه، دریای سیاه و بین‌النهرین اطلاعات دقیق در خصوص وضعیت جغرافیایی این مناطق، که نقشهٔ آن را هکاتئوس ترسیم کرده بود و همچنین اطلاعاتی در خصوص تاریخچه و موقعیت هر یک از ملل آن زمان ارائه می‌دهد.

نقشه‌ای که براساس اطلاعات هرودوت تهیه شده، بر خلاف نقشهٔ هکاتئوس، آفریقا و آسیا را به صورت یک قاره نشان نداده و آفریقا را با نام لیبی از آسیا جدا کرده. هرودوت در اطلاعات جغرافیایی خود نام ارمنستان را در منطقه شرق آسیای صغیر ذکر کرده است.

بخش مرکزی نقشهٔ مه لا

پمپه نیوس مه لا،[۷۱]جغرافیدان رومی اسپانیایی الاصل، در ۴۳م، نقشهٔ جهان نمایی تهیه کرد که در آن دریای مدیترانه در مرکز جهان قرار داده شده بود. وی خشکیها را به پنج قسمت تقسیم کرد که دو قسمت آن غیر مسکونی بود و مابقی شامل اروپا، آسیا و آفریقا می‌شد.

نقشهٔ به دست آمده، منصوب به مه لا، در ۱۴۷۱م، در میلان، مجدداً ترسیم شده است. وی آسیا را در شمال خشکیها قرار داده. هند شمالی ترین سرزمین است و سپس ایران را در ساحل خلیج فارس و در قسمت پایین‌تر سوریه را نشان داده. مابین سوریه و دریای خزر نیز ارمنستان و در ساحل دریای خزر سرزمین آلبانیای قفقاز را ترسیم کرده است.

در کتاب المسالک و الممالک نقشهٔ مناطق ارمنستان، آذربایجان و آران به طور جداگانه وجود دارد. این نقشه اطلاعات کاملی در خصوص نام شهرها و مناطق مختلف آنها در قرن چهارم قمری در اختیار می‌گذارد.

در نقشه، دریای خزر (بحر الخزر) و در ساحل آن منطقهٔ آران (بلاد الران)، در کنار رود کورا (نهرالکر)، ترسیم شده و در غربیترین نقطهٔ آن نام شهر تفلیس (سلس) آمده است. در جنوب آران، رود ارس (نهرالرس) قرار دارد و در جنوب این رود منطقهٔ آذربایجان (آدربیجان) و ارمنستان (ارمنیه) ترسیم شده است.

در منطقهٔ آذربایجان دریاچهٔ ارومیه (بحره اومیه) و تعدادی از شهرها همچون اردبیل و همچنین کوه سهند (جبل سنان) و در منطقهٔ ارمنستان کوههای آرارات بزرگ و کوچک و شهرهای آن همچون دوین (دبیل)، بیتلیس (بدلیس) و غیره ذکر شده است. در غرب ارمنستان نیز کشور روم (بلاد الروم) قرار دارد. در این نقشه نام هیچ‌یک از کشورهای جمهوری آذربایجان، عثمانی و گرجستان ذکر نشده زیرا تا آن زمان (سدهٔ چهارم قمری) هنوز این کشورها تشکیل نشده بودند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. یکی از شهرهای تاریخی ارمنستان می‌باشد که حال جزوی از تقسیمات استان موش قرار گرفته است
  2. روستائی است در استان آرارات
  3. سرزمین یا ناحیه‌ای کهن متعلق به دوران مامیگونیانها می‌باشد
  4. جنگی بود که بین ارتش ارمنستان (اولین جمهوری ارمنستان) و دولت عثمانی در سال 1918 صورت گرفت و موجب پیروزی نیروهای ارمنی شد.
  5. جنگی بود که بین ارتش روسیه و فدائیان ارمنی و دولت عثمانی در سال 1915 صورت گرفت و موجب پیروزی نیروهای مشترک روس و ارمنی شد.
  6. arteni
  7. areguni
  8. arzni شهری است در استان کوتایک
  9. karmir blur
  10. erebuni fortress
  11. argishti hinili
  12. پادشاهی از سلسله یرواندیان، مهم ترین دولت تشکیل شده پس از فروپاشی اورارتو که سهم بزرگی از ثروت و دستاوردهای آن را به ارث برده بود و در این زمان بزرگ ترین قدرت ارمنستان را تشکیل می‌داد
  13. ریچارد هووانسیان، کتاب،The Armenian People from Ancient to Modern Times, 2 vols. New York: St. Martin's Press, 1997
  14. Encyclopaedia Iranica: Orontes
  15. در مورد چگونگی فتح ارمنستان به دست کوروش مورخانی چون هرودوت، که تاریخ او از منابع اصلی این دوره محسوب می‌شود، مطلب چندانی بیان نکرده‌اند. شاید به این علت که ارمنستان تحت سیطرهٔ مادها و جزو قلمرو این دولت به شمار می رفته لذا پس از فروپاشی مادها به دست کوروش باید تحت نفوذ و قدرت او در می آمده. در مورد لشکرکشی کوروش به ارمنستان تنها گزنفون مطالبی را بیان کرده که آن هم مربوط به زمان اتحاد ارمنستان با کوروش علیه مادهاست. ارمنستان در دورهٔ کوروش جزو مستملکات هخامنشیان به شمار می‌رفت. کوروش بنابر سیاست‌های توسعه طلبانهٔ خود به زودی تمدن بابل را نیز تصرف و در معبد بزرگ آن تاجگذاری کرد و در همین مکان بود که منشور معروف خود در زمینهٔ احترام به آزادی مذهب و حقوق ملل مغلوب را صادر کرد که این امر به طور قطع شامل ملت ارمنی نیز می‌شد.
  16. کتابی در موضوع تاریخ به زبان یونانی دارد که در آن بیشتر از نوشته‌های دیگر مورخان استفاده کرده اما بخش‌هایی از آن در خصوص مناسبات ایران با دیگر ملل حائز اهمیت فراوان است.
  17. پادشاه سلوکی
  18. ژی. بالتروسایتیس، تحت عنوان، تحقیق و مطالعه در هنر قرون وسطایی، در گرجستان و ارمنستان، چاپ 1930 پاریس
  19. Sparapet
  20. از آن پس حاکمان ارمنستان بیشتر از خاندان مهران تعیین می‌شدند. این خاندان در دورهٔ ساسانی سپهسالاران سپاه ساسانی را تشکیل می‌دادند. نک: سعید نفیسی، تاریخ تمدن ایران ساسانی، به اهتمام عبدالکریم جربزه دار (تهران: اساطیر، 1383).
  21. Lazar Parabtsi
  22. از مورخان بزرگ ارمنی. از جمله اسناد مهم تاریخی ای که به دست وی نگاشته شده حوادث مربوط به جنگ آوارایر است. او در نوشته‌های خود اطلاعاتی جامع در خصوص حوادث سال451 م و اتفاقاتی که بین ارمنستان و دولت ساسانی اتفاق افتاده ارائه می‌دهد
  23. theodore rshtuni
  24. streck، آنسیکلوپدی اسلامی ارمنی، جلد اول، چاپ 1908 لایبزیک
  25. Kingdom of Armenia (Middle Ages)
  26. Ourhaietsi, ibid, p. 90-102
  27. Gandzak
  28. Manzikert
  29. Vanand روستایی است بین مرز ارمنستان و ترکیه
  30. Basen روستایی است در استان شیراک
  31. aghstev river رودی در ارمنستان
  32. http://en.wikipedia.org/wiki/Armenian_Kingdom_of_Cilicia
  33. Richard G. Hovannisian & simon Payaslian, Armenian Cilicia Costa mesa, CA:Mazda Publishers, 2008
  34. ر. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمهٔ محمد معین (تهران: علمی و فرهنگی، 1372)، ص 137
  35. lambronمنطقه‌ای در آسیای صغیر
  36. از شهرهای ارمنستان کیلیکیه در آسیای صغیر
  37. از شهرهای ارمنستان کیلیکیه
  38. jean
  39. guy
  40. گزارشهای کنسولی انگلیس در کتاب آبی، ترکیه و کتاب سرادوین پیرس، چهل سال در قسطنطنیه چاپ 1916 لندن
  41. به بارکلی، سفری از ورای آسیای صغیر، چاپ 1891 لندن
  42. ن. وه. باکستن، سفرها و سیاستها در ارمنستان چاپ 1914 لندن
  43. سوربزی، امور ارمنستان و دخالتهای فدرتهای اروپایی از 1894 تا 1897 چاپ 1911 مون پلیه
  44. کتاب زرد، امور ارمنیان،1893 تا 1897 چاپ 1897 پاریس شماره 6 نامه سفیر پا کامبن مورخ 20 فوریه 1894
  45. ویکتور برار، سیاست سلطان، مجله پاریس 1897
  46. Richard G. Hovannisian. «The Armenian holocaust»(en)‎. Armenian Heritage Press. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  47. «Armenian massacres»(en)‎. Britannica Encyclopedia. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  48. «United Nations Sub-Commission on Prevention of Discrimination and Protection of Minorities, July 2, 1985»(en)‎. United Nations Economic and Social Council. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  49. Taner Akçam. «A Shameful Act:The Armenian Genocide and the Question of Turkish Responsibility»(en)‎. Henry Holt and Co.، ۲۰۰۷. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ Henry H. Riggs. «Days of tragedy in Armenia: personal experiences in Harpoot, 1915-1917»(en). بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  51. Totten, Samuel, Paul Robert Bartrop, Steven L. Jacobs (eds.). Dictionary of Genocide. Greenwood Publishing Group, 2008. ص 19. ISBN 0-313-34642-9. 
  52. Noël, Lise. Arnold Bennett. Intolerance: A General Survey. 1994. ص 101. ISBN 0-7735-1187-3. 
  53. Schaefer, T (ed.). Encyclopedia of Race, Ethnicity, and Society. Los Angeles: SAGE Publications, 2008. ص 90. 
  54. Ralph J. Henham, Paul Behrens. The criminal law of genocide: international, comparative and contextual aspects. 2007. ص 17. 
  55. See Levon Marashlian. Politics and Demography: Armenians, Turks, and Kurds in the Ottoman Empire. Cambridge, Massachusetts: Zoryan Institute، ۱۹۹۱. 
  56. «Resolution on genocides committed by the Ottoman Empire»(en)‎ (PDF). the International Association of Genocide Scholars. بازبینی‌شده در ۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  57. David Gaunt. «Massacres, Resistance, Protectors: Muslim-christian Relations in Eastern Anatolia During World War I»(en). بازبینی‌شده در ۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  58. Schaller, Dominik J. and Zimmerer, Jürgen. «Late Ottoman genocides: the dissolution of the Ottoman Empire and Young Turkish population and extermination policies – introduction»(en)‎. Journal of Genocide Research، ۲۰۰۸. جلد ۱۰، شماره ۱ ٬صص ۱۴-۷. بازبینی‌شده در ۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۰. 
  59. Hovhannes Katchaznouni
  60. Alexander Khatisyan
  61. Aram Manukian
  62. Kâzım Karabekir
  63. آ. آهارونیان، از سرداراباد به سور و به لوزان، چاپ 1943 باستن
  64. شهری در ارمنستان Basen, Armenia
  65. آ. آهارونیان، از سرداراباد به سور و به لوزان، چاپ 1943 باستن
  66. وینستون چرچیل، بحران جهانی، جلد پنجم، چاپ 1929 لندن، صفحه 408
  67. Dodecanese
  68. Chorbajian, Levon; Patrick Donabedian, Claude Mutafian (1994). The Caucasian Knot: The History and Geopolitics of Nagorno-Karabagh. London: Zed Books. pp. 13–18
  69. http://www.azariha.org/?lang=fa&muid=53&item=1049
  70. موسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک
  71. Pomponius Mela

منابع[ویرایش]

  • عنایت‌الله رضا، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، «ارمنستان»، جلد ۷، صص ۶۷۶ تا ۷۰۲
  • هراند پاسدرماجیان. تاریخ ارمنستان. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۷. ISBN ۹۶۴-۴۰۷-۰۱۳-۵. 
  • تاریخ ارمنستان، از دوران ماقبل تاریخ تا سده هجدهم، جلد اول، ترجمه آ. گرمانیک، تهران ۱۳۶۰
  • احمد نوری‌زاده. تاریخ و فرهنگ ارمنستان. تهران: چشمه،۱۳۷۶
  • مهرابیان، واهان. فرهنگ نام‌های ارمنی. تهران: انتشارات ما، چاپ اول۱۳۷۶
  • محمدجواد مشکور، تاریخ مردم اورارتو، انتشارات فرهنگ و هنر ایران [۱]
  • ایگور دیاکونوف، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام، چاپ دوم ۱۳۵۷
  • رومن گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام. ترجمهٔ محمد معین. تهران: علمی و فرهنگی،۱۳۷۲
  • پاوستوس بوزاند، تاریخ ارمنیان، ترجمهٔ گارون سارکسیان (تهران: نائیری، ۱۳۸۳) فهرست کتاب‌های ترجمه‌شده از ارمنی به فارسی
  • حسن پیرنیا، ایران باستان. تهران: نشر علم،۱۳۷۳، ج۲و۳.
  • هاکوپ ماناندیان، نقدی بر تاریخ ملت ارمنی. ایروان: آکادمی علمی ارمنستان شوروی،۱۹۴۴، ج۱. [۲]
  • مجموعهٔ تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان. گردآوری احسان یارشاطر، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۳، ج۳
  • آرتور کریستنسن، ایران در زمان ساسانیان. ترجمهٔ رشید یاسمی. تهران: نگاه، ۱۳۸۷
  • عزیزالله بیات، کلیات تاریخ ایران. تهران: موسسهٔ میراث ملل،۱۳۷۰
  • عبدالحسین زرین‌کوب، تاریخ مردم ایران: ایران قبل از اسلام. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۶، ج۱
  • ایلیا گرشویچ، تاریخ ایران: دورهٔ هخامنشیان (از مجموعهٔ تاریخ کمبریج). تهران: جام، ۱۳۸۵
  • ش.دولان‍دل‍ن، تاریخ جهانی. ترجمهٔ اح‍م‍د ب‍ه‍م‍ن‍ش. تهران: دانشگاه تهران،۱۳۴۵.
  • ممتحن، حسینعلی، کلیات تاریخ عمومی. تهران: دانشگاه شهید بهشتی،۱۳۷۰، ج۱.
  • عالم آرای شاه اسماعیل، با مقدمه و تصحیح منتظر صاحب. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،۱۳۴۹.
  • اسکندر بیگ ترکمان، عالم‌آرای عباسی. تهران: امیرکبیر،۱۳۵۰، ج۱
  • فون هامر پورگشتال، تاریخ امپراتوری عثمانی. ترجمهٔ میرزا زکی علی‌آبادی. به اهتمام جمشید کیان فر. تهران:زرین،۱۳۶۹.
  • ملا جلال‌الدین محمد منجم یزدی، تاریخ عباسی یا روزنامهٔ مولاجلال. به کوشش سیف الله وحیدنیا. تهران: وحید،۱۳۶۶
  • Այս հոդվածը պատրաստել է ժիլբերտ Աղաջանյանը