حمله اعراب به ارمنستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

اعراب پس از تصرف ایران شروع به اقدام برای فتح ارمنستان کردند. لیکن در آنجا با حریفی روبرو شدند که به نحوی دیگری از خود مقاومت نشان داد، مقاومتی بسیار جدی تر از آنچه عربها در کشورهایی که تا به آن دم فتح کرده بودند.

ارمنستان به مدت دو سده تحت سلطه اعراب باقی ماند و آنان تا اندازه‌ای خودمختاری امیرنشین‌های ارمنی را محترم شمردند. بعلاوه در تلاشهایی که برای تصرف کامل ارمنستان کرده بودند با مقاومت سرسختانه‌ای روبرو شدند.

حملات بزرگ آنان در سالهای ۶۴۰ و ۶۴۲ پیروزمندانه به وسیله ارمنی‌ها به عقب رانده شد و نتیجه آنها شکست خونین و پرتلفاتی برای اعراب بود. فرماندهی نیروهای ارمنستان با تئودوروس رشتونی[۱] سردار بزرگ ارمنی بود که شخصیت نظامی خود را در خدمت امپراتوری روم شرقی نشان داده بود.[۲]

تاریخ[ویرایش]

در حدود سال ۶۴۵ عربها پس از تسلط کامل بر ایران توانستند از راه دره ارس جنگ را به مرکز خود ارمنستان بکشانند. آنان توانستند بر دره‌های ارس و فرات دست یافتند لیکن مقاومت همچنان با موفقیت در مناطق مرتفع و در اطراف دژهای ساخته برفراز کوهها ادامه داشت. عربها در برابر این مقاومت لجوجانه حاضر به معامله شدند.

ارمنیان نیز به سهم خود از طرز رفتار دولت رم شرقی که در این نبرد سرنوشت ساز بجز کمکی بسیار محدود به آنان دست یاری نداده بود دلسرد بودند. مذاکرات بین ژنرال رشتونی و عربها آغاز یافت و بر سر مسایل زیر به توافق رسیدند. اعراب خودمختاری امیرنشین‌های ارمنی را به رسمیت می‌شناسند، و در عوض ارمنی‌ها نیز فرمانروایی اعراب را با همان شرایطی که در مورد سلطه ایرانیان قبلاً معتبر بود قبول دارند.

اعراب یک فرماندار کل بر ارمنستان می‌گمارند که خود ژنرال رشتونی است و ارمنستان همچون در زمان ساسانیان عده‌ای سواره‌نظام از همان سواران معروف خود را در اختیار اعراب می‌گذارد تا در خدمت آنان با دشمنان بجنگند.

ضمناً اینک متن معاهده که در نامه‌ای از طرف خلیفه عرب بیان شده است:

<<این پیمانی است منعقد بین من و شما برای تمام مدتی که شما مایل باشید. تا مدت سه سال من هیچگونه خراجی از شما نخواهم گرفت، و بعد از آن هم، شما هر چه دلتان خواست بدهید. سپس باید ۱۵۰۰۰ سوار در کشور خود برای ما مجهز کنید و نگاه دارید و هزینه آن را از مبلغ خراجی که باید به ما بپردازید بدهید. من این سواره نظام را به سوریه نخواهم خواست (یعنی خلیفه آن را در جنگهای خود با بیزانس بکار نخواهد برد) ولی باید در هر جای دیگری که من بخواهم بفرستمش عمل کند. من هیچ امیری به قلاع شما نخواهم فرستاد و هیچ افسر عربی و هیچ سواری به طرف شما اعزام نخواهم داشت. اگر یونانیان به شما حمله کنند من هر اندازه قوای کمکی که شما بخواهید برایتان می‌فرستم، و به خداوند سوگند یاد می‌کنم که در آنچه می‌گویم صادقم.>>[۳]

این معاهده سخت مایه دلسردی و ناراحتی بیزانس شد، زیرا بیزانس در دفاع از خود ناتوان بود و سپاهیانش که در برابر موج لشکریان عرب می‌گریختند به این دل خوش کرده بودند که ارمنستان با ادامه دادن به دفاع از خود عمده قوای اعراب را معطل خواهد کرد و به او فرصت تجدید قوا خواهد داد. لیکن ارمنیان چنین قصدی نداشتند که برای دفاع از امپراتوری بزرگی که نشان داده بود توان دفاع از خود را ندارد خویشتن را فدا کنند.[۴]

در کنار امیرنشین‌های ارمنی که خودمختاری خود را حفظ کردند جاهایی نیز مانند دره‌های ارس و فرات بودند که در آنها شهرها و دشتهای سهل الوصول بود. اعراب بتدریج عمال خود را در آنجاها مستقر ساختند و پادگانهایی گماشتند که مخصوصاً در شهرهای دوین و نخجوان و ارزروم متمرکز شده بودند.

اعراب بر این مناطق مسلط بودند و مالیات سنگینی بر مردم آن تحمیل می‌کردند. مردم در زیر بار مالیاتهای کمرشکنی که بایستی خراج سنگین پرداختنی به اعراب را تامین کند از پا درآمده بودند، و اصولاً اعراب از همه کشورهایی که در تصرف داشتند خراجهای کمرشکنی وصول می‌کردند. همچنین چندین بار کوشیدند تا ارمنیان را به دین اسلام درآورند، لیکن نه زجر و آزارها و نه وعده و وعیدها نتوانستند بر دلبستگی شدیدی که ملت ارمنی به مسیحیت داشت و در واقع این آیین علت وجودی او شده بود فایق آیند.

برای از بین بردن مسیحیت در ارمنستان همه ارمنیان را از بین ببرند.

مرکز اعراب در ارمنستان شهر دوین بود و حاکم انتصابی از طرف خودشان با یک پادگان عرب به تعداد ۵۰۰۰ نفر در آن شهر بودند. نخستین فرماندار کل یا حاکم انتصابی ژنرال تئودوروس رشتونی بود. دومین و سومین فرماندار کل نیز ارمنی و از خاندان مامیگونیان بودند. از آن پس جانشینان آنان از اعراب بودند، منتهی همیشه در کنار حاکم کل عرب نماینده‌ای هم از نجبای طراز اول ارمنی با عنوان سپهبدی بود که فرماندهی ارتش ارمنستان را برعهده داشت.

این ارتش که به تعداد ۱۵۰۰۰ نفر بود موظف به حفظ و حراست کشور در برابر خطرهای خارجی و در صورت لزوم جنگ کردن با دشمن در کنار سپاهیان عرب بود. این سپهبدان ارمنی نقش واسطه بین اعراب و امیرنشینهای ارمنی تحت تصرف شاهزادگان یا ایشخانهای ارمنی را نیز برعهده داشتند، و به همین جهت معمولاً ازبین خانوادهای مامیگونیان،دودمان باگراتونی و آردزرونی انتخاب می‌شدند.

اعراب کاملاً متوجه خطراتی بودند که ممکن بود از سوی این امیرنشینان خودمختار با ساکنان جنگجو و با نجبای سرکش و نافرمان گریبانشان را بگیرد. بعضی از خلفا چنین می‌اندیشیدند که:

<<رها کردن چنین جنگجویان دلیری که دور از دربار ما مقیمند و به حال و هوای خود گذاشتنشان نگران کننده است.>>[۵]

و در ضمن بر این امر هم واقف بودند که چه خدمات گرانبهایی ممکن است این شاهزادگان ارمنی به آنان بکنند. اعراب نیز مانند رومیان به نقش گرانبهایی که ارمنیان بعنوان سد یا سپر بلا میان آنان و توده‌های نافرمان قفقاز جنوبی (گرجیها و آلبانیای قفقاز) بازی می‌کردند پی برده بودند. علاوه بر اینها قسمت شمالی قفقاز از قرن ششم ببعد به وسیله یک توده تورانی به نام خزرها اشغال شده بود که اعراب و ساکنان شمالی قفقاز را سخت به وحشت انداخته بودند. این خزرها گاه گاه از قفقاز می‌گذشتند و دشت ماورای قفقاز را غارت می‌کردند و گاه نیز دامنه تهاجم خود را تا به شمال ارمنستان می‌کشاندند.[۶]

امیرنشینهای ارمنی چندین بار در مواقعی که نمایندگان اعراب در ارمنستان به سیاست فشارها و سختگیریهای مذهبی خود برمی گشتند و یا به افراط کاریهایی در زمینه مالبات ستانی و رشوه خواری دست می‌زدند و یا بار خراجها کمرشکن می‌شد، برضد عربها دست به اسلحه بردند، و در اغلب این مبارزات شاهزادگان ارمنی توانستند برای مدتی عربها را از مواضعی که در دره‌های بزرگ در اشغال خود داشتند بیرون برانند.

لیکن اعراب با اعزام ارتشهای عظیم و با اتخاذ سیاست مدبرانه تفرقه بینداز و حکومت کن امیرنشینان ارمنی را بر ضد یکدیگر تحریک می‌کردند و با استفاده از عده‌ای از آنها برضد عده‌ای دیگر سرانجام موفق شدند آن دره‌های بزرگ را دوباره به تصرف درآورند.

مهمترین این مبارزه‌ها به شرح ذیل بود:

ارمنستان به رهبری سمبات یکم که در نبرد وارتاناگرد و گوگارگ پادگان عرب نخجوان به تعداد ۸۰۰۰ نفر را که به مقابله با او آمده بودند درهم شکست و همه آنان را نابود ساخت. سمبات به کمک بیزانس قسمت اعظم ارمنستان را اشغال کرد و از تصرف اعراب بدرآورد. لیکن سرانجام عربها لشکر عظیمی به فرماندهی محمد نامی گرد آوردند، و این لشکر توانست اگر نه همه ارمنستان لااقل شهرهای عمده آن را دوباره متصرف شود.[۷]

این پیروزی سرکوبی وحشتناکی به دنبال داشت و نشانه ان حمام خونی بود که در نخجوان ریختند و بسیار مشهور است. عربها عده زیادی از نجبا را با خانواده هایشان به بهانه سرشماری در کلیسای بزرگ شهر گردآوردند (جمعا" ۸۰۰ نفر) و همه آنان را کشتند.

سردار جدید محمد بن اکبا مبارزات سال ۷۰۳ به رهبری سمبات باگراتونی را سرکوب کرده و قهرمانان نبردهای فاتحانه وارتاناگرد و گوگارگ را از بین برد و به این ترتیب در اواخر قرن ۷ و و اوایل قرن ۸ خلفای اعرب برشرق ایران تسلط یافتند.

به اعرابی که از سوی خلیفه اعراب جهت حکومت در منطقه ارامنه منصوب می‌شدند را “ وستیکان “ می‌نامیدند و به منظور داشتن پایگاهی در کشور و برای جنگ با بیزانس به اشراف و روحانیون امتیازتی می‌دادند. با استفاده از این سیاست، در کشور باگراتونی‌ها، آرزرونی‌ها و سیونی ها تقویت شده مناطق جدیدی را تحت نفوذ خود در آوردند.

در زمانی که مروان پسر محمد حاکم کل ارمنستان بود (۷۲۳ تا ۷۴۴) این کشور از آزادی بیشتری برخوردار شد، لیکن پس از او یک نظام واقعی وحشت و ارعاب باحاکمانی به نام سلیمان و بکر و حسن آغاز گردید.

جنبشهای آزادبخش در قرون ۹-۸ در اواخر قرن ۷ و اوایل قرن ۸ شورشهایی بر علیه خلفای عرب در ایران به وجود آمد و رهبری قیام را گریگور مامیگونیان بعهده گرفته و در سال ۷۴۸ م. به عنوان فرمانروا و سپهبد ارامنه منسوب شد و شهر کارین[۸] به عنوان مرکز قیام و فرماندهی انتخاب شد. خلافت شروع به تصفیه حساب با ناخارارها و مردم شرکت کننده در شورش کرده و به مقابله با مامیگونیانها که مقام سپهبدی و فرمانروایی را داشتند پرداخت.

قیام جدید در سال ۷۶۲م. وقتی که سردار عرب، سلیمان با حمله به نواحی شرقی، استان واسپوراکان را ویران نموده و هزاران نفر را نابود ساخت، آغاز گردید. از ناخارارهای واسپوراکان، ساهاگ و هامازاسب آرزرونی تواضع نیرومندی را تدارک دیدند. ساهاگ و هامازاسب با سپاه اندک، تا مرگ با دشمن که برتری چشمگیری از نظر عده داشت جنگید و سپس برادرشان گاگیک رهبری جنگهای رهایی بخش را به عهده گرفت و توانست سپاه عرب را شکست داده نابود سازد. سلیمان نیز در جمع کشته شدگان بود.

پس از این قیام کشور در وضعیت انقلابی باقی می‌ماند نخستین دهه‌های قرن نهم خلافت اعراب سریعا” رو به زوال گروید و فقط با بسیج تمام نیروهای خود توانست در سالهای ۸۳۰ م. نهضت بابک را سرکوب کند و بر بیزانس پیروز شود.

این حکومت جهانگشا تدریجا” به دولتهای کوچک یعنی به تدریجا” به دولتهای کوچک یعنی به امیر نشین‌ها تقسیم شد که اکثر آنها خواهان استقلال کامل بودند. در قرن نهم حکام ارمنی نیز خود مختار شده، مخصوصا ” باگراتونیها نبرد رهایی بخش در سالهای ۸۵۵-۸۴۹م. پایه‌های خلافت عرب را متزلزل گرداند.

پس از این جنبش عظیم حکام ارمنی، باگراتونی‌ها، آرزرونی‌ها،[۹] سیونی ها[۱۰] و غیره عملا” فرمانروایان کشور شدند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. theodore rshtuni
  2. streck، آنسیکلوپدی اسلامی ارمنی، جلد اول، چاپ 1908 لایبزیک
  3. سبئوس، تاریخ هراکیلوس، ترجمه ماکلر، چاپ 1904 پاریس
  4. ل. سدیو، تاریخ اعراب، چاپ ۱۸۵۴ پاریس
  5. ژ. لوران، ارمنستان در بین بیزانس و اسلام، چاپ ۱۹۱۹ پاریس
  6. و. آلن، تاریخ ملت گرجی، چاپ ۱۹۳۲ لندن
  7. غه وند، تاریخ جنگها و فتوحات اعراب در ارمنستان، چاپ ۱۸۵۶ پاریس
  8. از شهرهای ارمنستان غربی ارزروم امروزی Karin, Armenia
  9. مرزبانان ارمنستان
  10. مرزبانان ارمنستان

فهرست منابع[ویرایش]

  • هراند پاسدرماجیان. تاریخ ارمنستان. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۷. ISBN ۹۶۴-۴۰۷-۰۱۳-۵
  • تاریخ ارمنستان، از دوران ماقبل تاریخ تا سده هجدهم، جلد اول، ترجمه آ. گرمانیک، تهران ۱۳۶۰
  • Sédillot, L. -A. (Louis-Amélie), 1808-1875/Histoire des Arabes [۱] / ل. سدیو، تاریخ اعراب، چاپ ۱۸۵۴ پاریس
  • Laurent Joseph L'Arménie entre Byzance et l'Islam [۲] / ژ. لوران، ارمنستان در بین بیزانس و اسلام، چاپ ۱۹۱۹ پاریس
  • William Edward David Allen / A history of the Georgian people (1932) [۳] [۴] / و. آلن، تاریخ ملت گرجی، چاپ ۱۹۳۲ لندن
  • ghevond: History of wars and conquests of the Arabs in Armenia [۵] / غه وند، تاریخ جنگها و فتوحات اعراب در ارمنستان، چاپ ۱۸۵۶ پاریس