مسئله ارمنی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
کودکان ارمنی یتیم شده در مرزیفون ۱۹۱۸

مسئله ارمنی مسائلی است که نه تنها حکومت ارمنستان، بلکه ملت ارمنی خواستار احقاق حقوق پایمال شده خود می‌باشد. مسائل ارمنی که در جوامع بین‌المللی مطرح می‌باشد را می‌توان به:

معاهده سور، پیمان سن استفانو و برلین و مسئلهٔ نسل کشی ارمنیان و کشتار ارمنیان توسط جمهوری آذربایجان را می‌توان نام برد.

استقلال ارمنستان اعتماد به نفس ملی ارمنیان را تقویت کرد و به مبارزهٔ آنان برای ادامهٔ حیات کیفیت تازه‌ای بخشید. ملت ارمنی این حق را یافت، که بدون قید و شرط، بار دیگر به سرچشمه‌های تاریخی خود نزدیک شود. پس از استقلال، تمامی ملت ارمنی امکان منحصر به فردی به دست‌آورد تا از طریق دولت خود مسائل گوناگون مربوط به هویتش را مطرح سازد و در این راستا از منافع حیاتی خود دفاع کند. از این حیث به طبع، از مهم ترین مسائلی که در برابر حکومت ارمنستان قد بر افراشته بود مسئلهٔ نژادکشی ارمنیان بود که در ضمیر ناخودآگاه ارمنیان ریشه دوانیده و جزء جدایی ناپذیر هویت ملی ارمنیان شده است.

پیمان سن استفانو و برلین[ویرایش]

مذاکره سان استفانو

در آستانه جنگ ۱۸۷۷-۱۸۷۸ روسیه و عثمانی وضع ارمنیان در ارمنستان عثمانی به همان دشواری و حتی بدتر هم شد. مسافرانی که در دهه‌های پیش از آن از ترکیه آسیایی گذر کرده‌اند داستانهای زیادی از وقایع مربوط به این موضوع نقل کرده‌اند.[۱] در سال ۱۸۶۲ قتل‌عامهای عجیبی در منطقه توروس روی داد.[۲]

در ۱۸۶۹ با انتخاب خریمیان هایریک به مقام سر اسقفی، ارمنیان مقیم ارمنستان سرانجام مدافع سر سختی برای دفاع از منافع خود یافتند و او مردی بود که بجای کوشیدن در جلب محبت مسیحیان خاوری قسطنطنیه با عزمی راسخ به ایفای وظایف خویش پرداخت. این روحانی بزرگ همینکه بر مسند اسقفی نشست اعلام کرد:

<<من خود را تنها پدر روحانی ارمنیان قسطنطنیه نمی‌دانم بلکه پدر روحانی همه ارمنیان عثمانی هستم.>>

وقتی در چند ماه پیش از شروع جنگ ۱۸۷۷-۱۸۷۸ روس و عثمانی یک کنفرانس بین‌المللی در قسطنطنیه تشکیل شد تا مسئله بلغارستان را از راه مسالمت آمیز حل کند و تلاشش هم بی نتیجه ماند، ارمنیان نیز کوشیدند تا خواسته‌های خود را در آن کنفرانس عرضه کنند.[۳]

به هنگام جنگ روس و عثمانی نیز ارمنستان دوباره تبدیل به صحنه یک رشته فجایع و جنایاتی شد که گروههای نامنظم جزو سپاهیان ترک نسبت به ساکنان آن مرتکب می‌شدند، و چنین بود که ساکنان ارمنی مناطق دغوبایزید[۴] و دیادین[۵] و الشگرد بیشترشان قتل‌عام شدند.[۶]

(تنها در شهر بایزید ۲۴۰۰ نفر ارمنی کشته شدند.)در حالی که ارمنیان ساکن مناطق قارص و باسن و وان بشدت صدمه دیدند.

دوک بزرگ، نیکلا، پس از جلب موافقت تزار الکساندر دوم روسیه از خواسته‌های ارمنیان دایر برانجام اصلاحات در دستگاههای اداری ارمنستان عثمانی و اعطای نوعی خودمختاری اداری به منطقه ارمنی نشین شامل ولایات ارزروم و وان و موش، که در آنجاها اکثر ساکنان ارمنی هستند به گرمی استقبال کرد.

"تذکر این نکته مهم است که در واقع دولت عثمانی از این نخستین خواسته‌های ارمنیان حسن استقبال کرد، زیرا آن دولت که هنوز تحت تاثیر شکستهای خود از روسیه قرار داشت و از آن می‌ترسید که روسها برای همیشه در مناطق ارمنستان عثمانی که اشغال کرده بودند مستقر شوند در این خواسته‌های ارامنه محدود به اصلاحات اداری و اعطای نوعی خودمختاری بود دستاویزی برای نگهداری این ایالات تحت سلطه خود می‌دید."[۷]

مهم ترین مواد قرار داد سان استفانو که عبارت آن را روسیه به عثمانی دیکته کرد و در سوم ماه مارس ۱۸۷۸ به امضاء رسید همانها بود که به ایجاد یک کشور بزرگ و مستقل بلغارستان شامل جمهوری مقدونیه مربوط می‌شد. ولیکن در آنچه به دولت عثمانی مربوط می‌شد روسیه به موجب آن قرار داد مالک مناطق باتومی و اردهان و قارص و بایزید و الشگرد می‌گردید. در عوض متعهد می‌شد شهرستان ارزروم[۸] را که سپاهیانش اشغال کرده بودند تخلیه نمایند.

ولی بنابه به اصرار ارامنه در ماده ۱۶ قرار داد قید گردید که اصلاحات لازم در مناطق ارمنی نشین بعمل آید.

متن ماده ۱۶ به شرح زیر بود:

<<چون تخلیه سرزمینهایی از ارمنستان که نیروهای روس اشغال کرده‌اند و باید به دولت عثمانی مسترد شود ممکن است ایجاد منازعاتی درآن سرزمینها بکند و مشکلاتی ایجاد نماید که به روابط حسنه بین دو کشور لطمه بزند بابعالی متعهد می‌گردد که بی درنگ خودمختاری اداری خاصی را که احتیاجات محلی در ایالات ارمنی نشین ایجاب می‌کند به آنان اعطا نماید و امنیت جانی و مالی آنان را در برابر چرکسها و کردها تضمین کند.>>

بنا به درخواست نمایندگان عثمانی، که اکنون درباره نیات دولت روسیه اطمینان خاطر پیدا کرده و ضمنا" به دولت انگلیس هم متکی بودند، دوک بزرگ نیکلا رئیس هیئت نمایندگی روسیه در مذاکرات صلح موافقت کرد که در متن ماده ۱۶ تغییراتی داده شود به این شرح که بجای کلمات (خودمختاری اداری) کلمات (بهبود و اصلاحات) نوشته شود.[۹]

لیکن حتی این تغییر هم سیاست انگلستان را قانع نکرد، چون آن دولت از این می‌ترسید روسیه این ماده را دستاویزی برای آن قرار بدهد که سرزمینهایی را که در ارمنستان ترکیه اشغال کرده است تخلیه ننماید.[۱۰]و حال آنکه این ماده پیش بینی می‌کرد که اصلاحات مورد بحث بایستی پیش از عقب نشینی سپاهیان روس صورت بگیرد، چه حضور آنان تنها تضمین اجرای آن اصلاحات بود. این بود که دولت انگلیس تصمیم داشت این ماده را تغییر دهد و آن را به صورتی درآورد که تخلیه آن مناطق از روسها فوری و پیش از انجام اصلاحات بعمل آید.[۱۱]

مابین امضاء پیمان سان استفانو و گشایش کنگره برلین، سیاست دولت انگلیس که به وسیله دیسرائیلی رهبری می‌شد دائما" در جهتی پیش می‌رفت که به نفع خود می‌دانست. این سیاست روسیه را مجبور کرد به تصرف مناطق باطوم و اردهان و قارص بسنده کند و از مناطق الشگرد و بایزید که قسمت بزرگ ساکنان ارمنی آن نابود شده بودند چشم بپوشد.[۱۲]

در عین حال دیسرائیلی مخفیانه با عثمانی در چهارم ژوئن ۱۸۷۸ پیمانی در جزیره قبرس منعقد نمود که به موجب آن انگلستان متعهد می‌شد، روسیه را به عقب نشینی از مناطقی که در ارمنستان عثمانی اشغال کرده بود پیش از اجرای اصلاحات موعود وادار سازد. در عوض سلطان به موجب مفاد همان قرار داد قول می‌داد که: اصلاحات لازم مربوط به حسن اداره امور و حمایت اتباع مسیحی و دیگر اقلیتهای تابع بابعالی را که در سرزمینهای مورد بحث سکونت دارند، و بعدا" هر دو دولت (انگلیس و عثمانی) آن را متوقف خواهند ساخت مجرا دارد.[۱۳]

انگلستان به پاداش این تضمین و به ازای خدمتی که می‌کرد جزیره قبرس را از عثمانی می‌گرفت. این قرار داد قبرس در اوضاع و احوالی که مذاکرات لازم برای انعقاد آن صورت گرفته و با سود نامشروعی که به زیان ارمنیان برای انگلستان تامین نموده است، یکی از کارهای بسیار درخور سرزنشی است که از سیاست انگلستان سرزده است،[۱۴]و بعلاوه مشخص کننده یکی از مراحل قطعی در تاریخ امپریالیسم جدید بشمار می‌رود.[۱۵]در خور تذکر است که سیاست دیسرائیلی در عرض آن چند ماه موجب استعفای دوتن از شخصیتهای مهم هئیت دولت او به اسامی لردکارناون[۱۶]و لرددربی[۱۷] (وزیر خارجه) گردید. چه این دوتن حاضر نشدند از دیسرائیلی در این زدوبندهای بغرنج و ناجوانمردانه اش پیروی کنند.[۱۸]

صدای رسای گلادستن در مجلس عوام انگلستان، چنانکه می‌بایست داغ ننگ براین نمونه دورویی و ریاکاری دیسرائیلی نهاد. نتیجه این معامله آن بود که انگلستان تعهد می‌کرد روسها را به تخلیه ارمنستان عثمانی پیش از انجام اصلاحات وادارد، ولی با این عمل خود مسئولیت خاصی در اجرای این اصلاحات به گردن می‌گرفت.[۱۹]همان گونه که باکستن مورخ انگلیسی متذکر شده است اگر روسیه به وسیله انگلستان مجبور به تخلیه ارمنستان عثمانی پیش از اجرای اصلاحات موعود نشده بود بی شک قتل‌عام سالهای ۱۸۹۵-۱۸۹۶ و نیز نسل کشی ارمنیان ۱۹۱۵ روی نمی‌داد.

بدین گونه حتی در آن لحظه که مسئله ارمنستان برای نخستین بار در برابر اروپای مدرن مطرح می‌شد تبدیل به مهره‌ای برعرصه شطرنج رقابت روس و انگلیس می‌گردید.[۲۰]وقتی کنگره برلین در تاریخ ۱۳ ژوئن ۱۸۷۸ به کار خود آغاز کرد معاهده قبرس به امضاء رسیده ولی هنوز پنهان نگاه داشته شده بود، با این وصف این مسئله مانع از آن نشد که هئیت نمایندگی انگلیس از تمامیت ارضی امپراتوری عثمانی دفاع بکند.

ارامنه نیز یک هئیت نمایندگی مرکب از خریمیان هایریک و کشیش ناربی[۲۱] و میناس چراز[۲۲] و پاپازیان برای دفاع از حقوق خود به کنگره برلین فرستادند. در برلین و در کنگره متشکل درآن شهر نماینگان ارمنی با عناد و خصومت مداوم اتو فون بیسمارک و دیسرائیلی برخورد کردند، و در عوض از طرف رئیس هئیت نمایندگی فرانسه و دوتن از نمایندگان انگلیس یعنی وادینگتن[۲۳] و لرد سالیسبوری با استقبال گرمی مواجه شدند.[۲۴]

خواسته‌های ارمنیان آنگونه که از طرف اعضای هئیت نمایندگی آنان به کنگره برلین عرضه شد نه حاکی از تقاضای استقلال ارمنستان عثمانی بود و نه از الحاق این منطقه به ارمنستان روسیه، بلکه منحصرا" متضمن اجرای اصلاحات لازم برای خاتمه دادن به وضع غیر قابل تحملی بود که ارامنه در همه جا به ویژه در مناطق ارزروم و موش و وان داشتند. آنان خواستار اصلاح سیستم وصول مالیات و اجرای عدالت و ایجاد یک ژاندارمری مخلوط از ترک و ارمنی بودند تا ارمنیان نیز در آن نقشی داشته باشند. بعلاوه خواستار انتصاب حکام مسیحی برای مناطق خود شدند.

"در خور تذکر است که نمایندگان ارمنی انجام اصلاحات و برقراری نظام مخصوصی را جزء برای مناطق شامل ایالات ارزروم و موش و وان برای جای دیگری نمی‌خواستند،[۲۵]چه در واقع درهمین منطقه بود که ارامنه تا سال ۱۸۷۶ اکثریت مطلق سکنه را تشکیل می‌دادند. در ۱۹۱۴ پس از قتل‌عامهای ۱۸۷۷-۱۸۷۸ و ۱۸۹۴-۱۸۹۶، که قتل‌عامهای اخیر ۱۵۰۰۰۰ قربانی یعنی بیش از نیمی از ساکنان ارمنی این منطقه را نابود کرد. و پس از مهاجرت مداوم ارمنیان به سوی قفقاز جنوبی و کشورهای بالکان و آمریکا، تنها در دوره بین سالهای ۱۸۹۵-۱۸۹۶ شصت هزار ارمنی ساکن ارمنستان عثمانی به سرزمین ماورای قفقاز پناهنده شدند.[۲۶]و پس از استقرار عده زیادی مردم کرد که از جنوب کوههای توروس آمده بودند ارامنه اکثریت مطلق را از دست دادند، ولی در این منطقه هنوز اکثریت نسبی داشتند."

بررسی پیمان برلین ماده ۶۱

وقتی معاهده برلین در ۱۳ ژوئیه ۱۸۷۸ پس از یک ماه مذاکره به امضاء رسید مهمترین تغییراتی که از نظر مسئله ارمنستان در قرارداد سان استفانو داده شد به شرح ذیل بود:

در وهله اول، روسیه می‌بایست به باطوم و اردهان و قارص اکتفا کند و از تصرف بایزید و الشگرد چشم بپوشد.[۲۷]از طرف دیگر ماده ۱۶ قرار داد سان استفانو مربوط به انجام اصلاحات در مناطق ارمنی نشین تبدیل به ماده ۶۱ معاهده برلین شد و به شرح زیر تغییر یافت:[۲۸]

<<بابعالی متعهد می‌شود اقدامات مربوط به بهبودها و اصلاحاتی را که احتیاجات محلی ایالات ارمنی نشین اقتضاء می‌کند بی درنگ به مرحله اجرا درآورد و امنیت آنان را در برابر چرکسها و کردها تضمین نماید. بابعالی متعهد است که هر چند وقت یک بار نتیجه اقداماتی را که در این زمینه معمول می‌دارد به دولتهایی که ناظر بر اجرای آن هستند اطلاع دهد.>>

ویژگی این ماده در مقایسه با ماده مشابه آن در قرارداد سان استفانو در این نکته است که اصلاحات مورد نظر لازم نشده است حتما" پیش از تخلیه مناطق اشغالی به وسیله قوای روس بلکه پس از عقب نشینی آنان صورت بگیرد. و مسلما" در این مورد اشتباه فاحشی روی داد. از طرف دیگر ماده مورد بحث به تعهد دولت عثمانی دایر به اجرای اصلاحات جنبه یک تعهد بین‌المللی می‌داد که زیر نظارت همه دولتهای بزرگ قرار می‌گرفت.[۲۹]این قرار دادن تضمین دولتهای بزرگ بجای تضمین تنها دولت متعهد لطمه دیگری بود که به اعتبار آن ماده وارد می‌آمد، زیرا به قول آرجیل به شرحی که در بیست سال بعد ادا کرد:

<<آنچه تکلیف همه است تکلیف هیچکس نیست.>>[۳۰]

لیکن نمایندگان قدرتهای بزرگ باعدم اطلاعی که از جغرافیای این قسمت از جهان داشتند بجای اینکه در ماده ۶۱ قرار داد از سرزمینهایی که اصلاحات می‌بایست در آنها صورت بگیرد صریحا" نام ببرند به ذکر عبارت مبهم (ایالات مسکون به وسیله ارمنیان) اکتفا کردند. و چون ارامنه نه تنها در فلات مرتفع ارمنستان بلکه در ارمنستان صغیر (مناطق سیواس و ملطیه و الازیغ و دیاربکر) و در کیلیکیه و حتی در آسیای صغیر (تکت و آمازیا[۳۱] و یوزگت و آنکارا) نیز بودند، این عبارت مبهم نیمی از آسیای صغیر را دربر می‌گرفت.

این گسترش بد فرجام بهانه‌ای به دست ترکان و هواداران آنان داد و آنان از آن هنگام ببعد با اجرای اصلاحات مورد قرار داد بنای مخالفت را گذاشتند و متعذر به این بهانه شدند که اگر چنین اصلاحاتی به مرحله اجرا درآید حاکمیت دولت عثمانی بر قسمت اعظم شرقی آن به خطر خواهد افتاد.[۳۲]

سیاست قدرتهای بزرگ ۱۸۷۸-۱۸۹۴

زمامداران مرتجع روس در عناد و خصومتی که با ارامنه روسیه داشتند کم‌کم ترس برشان داشت که نکند اجرای اصلاحات اساسی موعود در شهرستانهای ارمنستان عثمانی نخستین قدم به سوی خودمختاری ارمنستان باشد و بعدا" به ایجاد یک دولت ارمنستان مستقل منجر شود، دولتی که خواه ناخواه روی ارامنه روسیه تاثیر خواهد گذاشت و سدی در برابر نفوذ آینده روسیه در آسیای صغیر ایجاد خواهد کرد.[۳۳]

این سمت گیری جدید سیاست روسیه از ۱۸۸۱ ببعد یعنی از حین روی کارآمدن تزار الکساندر سوم (روسیه) کم‌کم آشکار گردید و به مرز زمان به ویژه از ۱۸۹۰ ببعد به شکل خاصی علنی شد. انگلستان برعکس نظرش این بود که ملتهای مسیحی خاورزمین همینکه از زیر یوغ ترکان آزاد شوند الزامی به اینکه تابع و فرمانبر روسیه باشند نخواهند داشت.

انگلستان بی آنکه خط مشی خود را که ایجاد سدی محکم بین روسیه و راه هندوستان بود رها کند کم‌کم به این نتیجه رسید که اگر بخواهد از امپراتوری عثمانی درحال انحطاط چنین سدی بسازد کار عبثی است. تنها یک امپراتوری عثمانی احیا شده و تغییر سازمان داده می‌توانست چنین سدضروری برسر راه هندوستان را برای انگلستان ایجاد نماید، و از اینجا به علت تلاشهای مداوم آن دولت پی می‌بریم که چرا می‌خواست ترکیه را وادارد تا با انجام اصلاحات لازم تشکیلات داخلی خود را تقویت کند و به رژیم استبدادی و بی نظمی که خاص سلاطین عثمانی بود پایان دهد.

مسئله ارمنستان از ۱۸۷۸ تا ۱۸۹۴

پس از امضاء معاهده برلین در ۱۸۷۸ انگلستان که به قراری که قبلا" شرح دادیم با تحمیل تخلیه ارمنستان ترکیه به قوای روس پیش از اجرای اصلاحات مسئولیت بزرگی به عهده گرفته بود. یکی از نخستین اقدامات انگلیس این بود که به تشکیلات کنسولی خود در آسیای صغیر و در ارمنستان عثمانی وسعت بخشید، بدین شرح که هشت کنسول نظامی به ترتیب تحت فرمان سرگرد تروتر[۳۴] سرکنسول ارزروم و سرگرد چارلز ویلسن[۳۵] سرکنسول سیواس به خدمت گماشت. ماموریت آن کنسولها این بود که دولت متبوع خود را از وضع آن شهرستانها و از وضع ارامنه مقیم آنها آگاه سازند تا دولت انگلیس بتواند با علم و آگاهی از وضع محل تعهدات خود را انجام دهد.

از طرفی هم به سرهنری له یارد[۳۶] سفیر بریتانیا در قسطنطنیه دستور داده شده بود با سلطان در تماس باشد و به مقتضای منافع خود دولت عثمانی به او فشار بیاورد تا اصلاحات پیش بینی شده در ماده ۶۱ پیمات برلین را در شهرستانهای ارمنی نشین به مرحله اجرا درآورد. سالیسبوری یک طرح اصلاحی عرضه کرد که مسایل اداره پلیس و مالیاتها و اجرای عدالت در شهرستانهای ارمنی نشین را با پیش بینی کنترل اروپایی دربر می‌گرفت.

سالیسبوری با علاقه به اینکه رضایت سلطان را با طرح پیشنهادی خود جلب کند به فکرش رسید که پیشنهادی دایر براعطای یک وام شش میلیون لیره‌ای هم به طرح اضافه کند. در این فاصله زمانی، گزارشهایی که از کنسولهای نظامی می‌رسید همه حاکی از وجود بی شک و شبهه یک نظام جور و تعدی در سرزمینی بود که ساکنان ارمنی آن دایم در معرض راهزنی و اجحاف و سوء قصد بسر می‌بردند.

سالیسبوری به تلاشهای خود ادامه داد ولی سلطان عبدالحمید دوم به اطمینان اینکه دیسرائیلی هنوز برسر کار است و از او حمایت می‌کند همچنان خودش را به نفهمی و نشیدن می‌زد.

در ماه مه ۱۸۸۰ گلادستن بجای دیسرائیلی در راس دولت بریتانیا قرار گرفت. گلادستن برای مجبور کردن سلطان به ایفای تعهداتش اتمام حجتی به عثمانی داد و یک کشتی جنگی هم به ازمیر فرستاد با تهدید به اینکه گمرکات آن بندر را تصرف خواهد کرد. برعکس در مورد مسئله ارمنستان تلاشهای گلادستن برای مجبور کردن دولت عثمانی به ایفای تعهداتش چون از حمایت قدرتهای بزرگ دیگر برخوردار نبود به جایی نرسید.

گوشن سفیر بریتانیا در قسطنطنیه به دستور دولت متبوع خود به مذاکرات مربوط به اجرای اصلاحات موعود در ارمنستان ادامه می‌داد. وقتی مانند سابق با مخالفت دولت عثمانی در این زمینه برخوردار کرد نمایندگان قدرتهای بزرگ دیگر در قسطنطنیه در یازدهم ژوئن ۱۸۸۰ یادداشتی شبیه به یادداشت سفیر بریتانیا به دولت عثمانی تسلیم کردند و ضمن آن وضع اسف انگیز ایالات ارمنی نشین را شرح دادند، و صریحا" اعلام داشتند که دولتهای متبوعشان، نمی‌توانند بپذیرند که مواد قرار داد برلین مربوط به این موضوع بیش از این بلااجرا بماند.

چون بابعالی در پاسخ مورخ ۵ ژوئیه خود بار دیگر سوءنیت خویش را در این باره نشان داد این بار قدرتهای بزرگ یک یادداشت مهم و شدیداللحن دسته جمعی به تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۸۸۰ و پیرو یادداشت ۱۱ژوئن به دولت عثمانی تسلیم و ضمن آن درخواست اجرای کامل و فوری ماده ۶۱پیمان برلین را کردند. و چون بار دیگر ترکها شانه خالی کردند و سوء نیت سلطان مسلم گردید لردگرانویل وزیر خارجه بریتانیا در ۱۲ژانویه ۱۸۸۱ دستورهایی به سفرای انگلیس در پاریس، برلین، وین ،سن پترزبورگ و رم فرستاد و از آنان خواست تا دولتهای مقتدر نامبرده همه دست به یک اقدام مشترک بزنند و بابعالی را به اجرای تعهدات خود وادار سازند. لیکن این ابتکار با مخالفت بیسمارک مواجه شد.[۳۷]

و اما روسیه که در آغاز استقبال خوبی از اقدامات انگلیس کرد بعدا" به دلایلی که قبلا" به آن اشاره کردیم رویه‌ای منفی در پیش گرفت. دیری نگذشت که انگلستان نیز دیگر جزء به تحقق نظرات خود در مصر نپرداخت و مسئله اصلاحات ارمنستان برای او در درجه دوم اهمیت قرار گرفت.[۳۸]

در نتیجه می‌توان گفت که از ۱۸۸۳ ببعد از تلاشهای معمول برای اجرای اصلاحات پیش بینی شده در پیمان برلین صرف نظر شد، و تنها نتیجه‌ای که از همه آن مذاکرات به دست آمد این بود که توجه اروپا و خود دولت عثمانی به وجود مسئله‌ای به نام مسئله ارمنستان جلب شد. در واقع انگلستان که کنسولهای نظامی خود را فراخوانده بود اکنون جدا از کنسولگری موجود در ارزروم و سیواس، کنسولهایی هم در وان و در دیاربکر نگاه داشت، و حضور این کنسولها موجب شد که به وسیله چاپ کتاب آبی انگلیسی اطلاعاتی درباره اوضاع ارمنستان عثمانی و رژیم جور و اجحاف حاکم برآن و تعدیها و جنایتهایی که در آنجا صورت می‌گرفت به اروپا برسد.

این بدرفتاریها و جور و آزارها اعتراضاتی دربین افکار عمومی اروپائیان برمی انگیخت، ولی همانگونه که نانسن متذکر شده است:

<<سیاستمداران قدرتهای بزرگ از هیجانات توده‌های اروپایی در مخالفت با وحشیگریهایی که در ارمنستان صورت می‌گرفت تنها استفاده را می‌کردند که به بهانه آن به دولت عثمانی برای گرفتن امتیازات تازه‌ای به نفع کشورشان فشار می‌آوردند، بی آنکه براستی به آن ملت قربانی رنجها و دردهای او موضوع خوبی برای گفتگو بود کمترین کمکی بکنند.>>[۳۹]

سیاست عثمانی

در ۱۸۶۳ دولت عثمانی فرمانی صادر کرده بود که به موجب آن به ارامنه آزادیهایی در چهارچوب (خط همایون)[۴۰] می‌داد.

زمامداران عثمانی بویژه در وجود ارمنیان تهدیدی نسبت به تمامیت ارضی کشور خود می‌دیدند، و ارمنستان به نظرشان بلغارستان دومی می‌آمد که می‌بایست به موقع کلکش را بکنند. از ۱۸۷۸ ببعد تمام سیاست عثمانی بیشتر در اطراف این نقشه دور می‌زد که پایه‌های خودمختاری آتی ملت ارمنی را خراب کند، و این کار را با تقلیل عمدی نفوس ارمنیان و تبدیل به یک اقلیت نژادی بسیار ناچیز انجام دهد.

یکی از نخستین کارهای دولت عثمانی در اجرای آن نقشه دستکاری ارضی در شهرستانهای ارمنی نشین بود. مرزهای تازه به نحوی تعیین شد که از اهمیت نسبی عنصر ارمنی می‌کاست. با جداکردن اراضی ارمنی نشین به اجبار و با الحاق زمینهای تازه‌ای به آنها که مسلمانان در آنها اکثریت داشتند دولت عثمانی موفق شد ساختار نژادی بسیاری از ولایات ارمنی نشین را تغییر دهد.

"این نکته را نیز باید خاطرنشان نمود که قتل‌عام اکثر ساکنان ارمنی مناطق الشگرد و دغوبایزید در ۱۸۷۷-۱۸۷۸ قبلا" بین ارمنستان روسیه و مناطق موش و وان که در آنها ساکنان ارمنی اکثریت زیادی داشتند، یک نوار ارضی با اکثریت کرد فاصله انداخته بود."

با این وصف ارامنه همچنان توده فشرده‌ای در اطراف دریاچه وان تشکیل داده بودند، و هنوز می‌شد روی نقشه منطقه‌ای در حدود پنجاه هزار کیلومتر مربع رسم کرد که در آنجا ارامنه اکثریت داشتند. سیاست عثمانی این هدف را برای خود تعیین کرد که این توده فشرده ارمنی را از هم جدا کند و از نیروی عددی عنصر ارمنی در مناطق همجوار آن خطه بکاهد.

دولت نامبرده برای نیل به این هدف به روشهای زیر متوسل گردید:

"بدوا" دولت قسطنطنیه عشایر چادرنشین کرد را که در جنوب جبال توروس ساکن بودند تحریک کرد به مناطق موش و وان و ارزروم بیایند و در اراضی متعلق به ارامنه مستقر شوند، کاری که موجب شد در بسیاری از موارد از صاحبان ارمنی آن اراضی سلب مالکیت شود و از خانه و کاشانه خود رانده شوند. این تهاجم کردان به ارمنستان که در دوره‌های پیش هم به وسیله ترکان تشویق شده بود از ۱۸۷۷ ببعد مداومت و شدت بیشتری پیدا کرد، چنانکه عده کردهایی را که در فاصله بین سالهای ۱۸۷۷ و ۱۹۱۴ در مناطق موش و وان و ارزروم ساکن شدند به حدود یکصد هزار نفر تخمین می‌زنند. بدین گونه تیلر کنسول انگلیس در ارزروم گزارش می‌داد که تقریبا" همه کردهای این ولایت اصلا" اهل دیاربکر بوده‌اند".

باکستن در کتاب خود می‌نویسد:

<<ترکان معتقد بودند که اگر کردها از لحاظ مالیات دهی و حتی به عنوان سرباز هم قابل استفاده نباشند لااقل می‌توانند از آنان برای تصرف آن سرزمین بیگانه نشین که ارمنستان باشد استفاده کنند. هر چند سطح فرهنگ کردها پایین‌تر از سطح فرهنگ ترکها است، مع هذا ممکن است برای از بین بردن ارامنه که ترکان نمی‌توانند برتری تحول آنان را تحمل کنند مورد استفاده واقع شوند.>>

نتیجه مسلم این اقدام مسلح کردن کردان به حد افراط دادن جنبه قانونی به تبهکاریهای آنان و دادن ترتیب منظمی به عملیات رفع تصرف از اراضی ملکی ارمنیان و تحلیل بردن جمعیت ارامنه بود.[۴۱] بنابراین عثمانی همچنان به سیاست ضد ارمنی خود از طریق سرگرم کردن اروپا با حرفهای یاوه و با قرار دادن معاذیر دیپلماسی کهنه خود در برابر سرزنشهای قدرتهای بزرگ ادامه داد.[۴۲]همچنین زمامداران ترکیه در طول این مدت دستبکار تقلبهای آماری بودند به منظور اینکه نفوس ارمنیان را در شهرستانهای ارمنستان به صورت یک اقلیت ناچیز جلوه بدهند.

تا وقتی که مسئله ارمنستان مطرح نشده بود تخمینهای نفوس و آمارهای رسمی عثمانی درمورد جمعیت امپراتوری نفوس زیادی برای ارمنیان قایل بود. برهمین مبنا کتاب رسمی ترکی اثر صلاح الدین بیگ ساکنان ارمنی امپراتوری عثمانی را در ۱۸۶۷م به ۲۴۰۰۰۰۰ نفر تخمین می‌زد.[۴۳]لیکن همینکه مسئله ارمنستان براثر جنگ ۱۸۷۸-۱۸۷۷ مطرح گردید دولت عثمانی در آمارهای ساختگی خود به کم کردن نفوس ارمنیان علاقه عجیبی نشان داد.

در حین مذاکرات سال ۱۸۸۰ با قدرتهای بزرگ صدراعظم عثمانی عابدین پاشا نفوس شش ولایت ارمنی نشین امپراتوری یعنی ارزروم، وان،بتلیس،[۴۴] دیاربکر، خرپوت و سیواس را که بعدا" آدانه و ترابزون را نیز به آنها افزود به ۳۶۲۰۰۰۰ نفر مسلمان، شامل ترک و کرد وعرب در برابر ۷۲۷۰۰۰ ارمنی و ۲۸۳۰۰۰ نفر مسیحی مانند آشوری‌ها و یونانیان عرضه کرد.

این تقلب آماری، دولت عثمانی که همیشه مراقب بود که آمارهای خود را به مقتضای منظوری که داشت تنظیم کند. بر مبنای همین اصل، ارقام عرضه شده به وسیله ویتال کوینه که در خدمت دولت عثمانی بود، در اثر خود راجع به ترکیه آسیایی، منتشر در فاصله سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۸۹۴، باکمال دقت تهیه و تنظیم شده‌اند تا ارمنیان را در همه شهرستانهای ارمنی نشین به صورت یک اقلیت ناچیز جلوه بدهند.

بر مبنای همین ارقام که در واقع به وسیله خود دولت عثمانی تهیه و تنظیم می‌شد، دولت نامبرده از آن پس برای ساختن افسانه لازم به منظور تبلیغات مورد نظرش استفاده کرد. تمام اعتراضاتی که ترکان و هوادارانشان در برابر خواسته‌های ارمنیان عرضه کرده‌اند برمبنای همین کار انجام شده به نفع عثمانی به وسیله بیگانه‌ای حقوق بگیر ازآن دولت بوده، آن هم درست در همان لحظه‌ای که مسئله ارمنستان همچون مترسکی مایه وحشت زمامداران قسطنطنیه بوده است.

ارزیابیهای انجام شده به وسیله غربیهایی که به خوبی با وضع کشور ترکیه آشنا بوده‌اند نتایجی کاملا" مغایر با آنچه خود ترکها نوشته و گفته‌اند به دست داده است.

نامه هیئت ارمنی

<<هیئت نمایندگی ارمنی به خاطر عدم اجرای درخواستهای متعادل و قانونی از سوی دولت عثمانی و کنگره متاسف است. ما فکر می‌کردیم که یک ملت چند میلیونی که تا به امروز اجازه نداده است بعنوان وسیله‌ای برای سیاستهای خارجی درآید، صرف نظر ازاینکه خیلی بیشتر از سایر اقوام مسیحی ترکیه مورد استثمار قرار گرفته است، ملتی که هیچگونه مشکلی برای دولت ترکیه فراهم نکرده و نه هم عقیده یک دولت بزرگ و نه هم نژاد آن است ولی به همان اندازه دیگر اقوام مسیحی ترکیه مسیحی است، در این قرن حق دارد به حمایت شدن امیدوار باشد.

ما فکر می‌کردیم یک چنین ملتی که به هیچ مسلک سیاسی تعلق ندارد، قادر خواهد بود از حق حمایت مستقل و حق رهبری توسط مقامات ارمنی در اراضی ارمنستان برخوردار گردد. ارمنیان درک کردند که فریب خورده‌اند و حقوق آنها شناسایی نشده است زیرا آنان صلح دوست بودند و با حفظ استقلال سازمان کلیسای قدیمی و روحیه ملی خود در عمل به چیزی نایل نشدند.

هیئت نمایندگی ارمنی در مراجعت به شرق این درس را با خود به ارمغان خواهد برد. لیکن بدین وسیله این نظر را بیان می‌کند که ملت ارمنی تا اجابت درخواستهایش توسط اروپا هرگز از برآوردن ندای خود دست برنخواهد داشت. >>

برلین،۱۳، ژوئیه ۱۸۷۸

معاهده سور[ویرایش]

نوشتار اصلی: معاهده سور
اولین جمهوری ارمنستان و مرزهای غربی تعریف شده توسط وودرو ویلسون

معاهده سور (Treaty of Sèvres) در روز ۱۰ اوت سال ۱۹۲۰ میلادی برای تنبیه امپراتوری عثمانی که در جنگ جهانی اول در کنار امپراتوری آلمان و امپراتوری اتریشمجارستان وارد جنگ شده بود، میان نیروهای پیروز متفق در جنگ جهانی اول (روسیه، بریتانیا و فرانسه)، و امپراتوری عثمانی امضا شد. در آن هنگام، بریتانیایی‌ها و فرانسوی‌ها تنگه‌های داردانل و بسفور و شهر استانبول را تصرف خود داشتند. پیمان سور موجب ظهور جنبش ملی‌گرایان ترک شد. ملی‌گرایان ترک و بخش اعظم نیروهای ارتش علیه سلطان محمد ششم دست به شورش زدند.

در آگوست ۱۹۲۰ معاهده تنبیهی بر امپراتوری بر اساس این معاهده بود:

  • کلیه سرزمین‌های عرب عثمانی از قلمرو آن جدا شدند؛
  • استقلال پادشاهی حجاز به رسمیت شناخته شد؛
  • ایتالیا در جنوب غربی آسیای صغیر به یک قلمرو نفوذ دست یافت. جزایر دودِکانس[۴۵] و رودس در دریای اژه به ایتالیا رسید و مابقی جزایر اژه نصیب یونان شدند؛
  • تراس (تراکیه) شرقی و محدوده اطراف ازمیر به یونان داده شد؛
  • تنگه‌های بسفر و داردانل بین‌المللی شده و سرزمین‌های اطراف آنها غیرنظامی اعلام شدند؛
  • یک جمهوری مستقل ارمنی در آناتولی شرقی ایجاد شد؛
  • نواحی کردنشین شمال موصل با شرط دریافت خودمختاری در قلمرو امپراطوری باقی ماند و حق آن برای ارجاع تقاضای استقلال به جامعه ملل طی یک سال به رسمیت شناخته شد.

به اعتقاد حقوق دانان ۹۴ سال پس از انعقاد معاهدهٔ سِور این پیمان برای ارامنه و ارمنستان دارای اهمیت تاریخی می‌باشد. نخست آنکه پس از استقلال جمهوری ارمنستان در سال۱۹۱۸م، برای اولین بار، دولت ترکیه، جمهوری ارمنستان را به رسمیت شناخت. اهمیت این موضوع بیشتر در این است که سه سال قبل از استقلال جمهوری ارمنستان، ترکیه به قصد امحاء کامل ارامنه در۱۹۱۵ م دست به نسل کشی ارمنیان زده بود. با وجودی که مفاد معاهده کاملاً به اجرا گذارده نشد اما پیمان سِور قطعاً می‌تواند در مذاکرات سیاسی آینده مورد استفاده قرار گیرد.

شناسائی رسمی نسل کشی ارمنیان[ویرایش]

قتل‌عام ارمنیان در ارزروم سال ۱۸۹۵

در نهم دسامبر ۱۹۴۸م کنوانسیون پیش گیری و مجازات نژادکشی را سازمان ملل متحد به تصویب رساند. ولی تا پیش از پذیرش اعلامیه ۱۹۴۸م، سازمان ملل، شخصیت‌های سیاسی، مذهبی، فرهنگی، و روشنفکران بسیاری از ملیت‌های مختلف علنا" اعلام کرده بودند که آنچه بر ملت ارمنی گذشت، تلاش‌هایی با حمایت حکومتی برای از میان برداشتن ملت ارمنی بوده است.

فریادهای ملت ارمنی در راه شناساندن مصوبه نژادکشی در عرصه‌های بین‌المللی و مطالبه مجازات جنایتکار و جبران خسارت، سرانجام در سال ۱۹۶۵م به گوش جهانیان رسید، و آن هنگامی بود که ارمنیان در چهارگوشه جهان این بار به همراهی ارمنیان ارمنستان شوروی، که برای اولین بار با سردادن شعار (سرزمین‌های ما، سرزمین‌های ما) وارد خیابان‌های ایروان شده بودند، پنجاهمین سالگرد نژادکشی را برگزار کردند. با این مراسم مفهوم و محتوای واقعه نژادکشی نقطه عطف تازه‌ای یافت. پنجاهمین سالگرد نژادکشی به دوره عزاداری صرف پایان داد و دوره محکوم کردن و پیگیری احقاق حقوق آغاز گشت.

جای تاسف است که دولت‌های ترکیه تا به امروز حاضر به پذیرش نژادکشی، که خود عامل آن بودند، نشده و صدمات وارده بر ملت ارمنی را جبران نکرده‌اند. امروزه همه با این گفته آدولف هیتلر آشنا هستند که قبل از حمله به کشور لهستان به اطرافیان خود گفته بود:

بیانیه هیتلر در مورد نسل کشی ارمنیان قبل از حمله به لهستان

<<امروزه دیگر چه کسی به یاد کشتار ارامنه است؟>>

این نکته شاهدی گویا بر این حقیقت است که آری، چنان که نژادکشی‌ها و اعمال مشابه دیگر محکوم نگردند کار تمامی هیتلرهای نوینی که در صدد طرح کشتارهای جدیدی هستند، بسی آسان خواهد گردید، زیرا از این پس هر کس در ذهن خود به صدای بلند خواهد پرسید:

<<امروز دیگر چه کسی... ؟ با تاسف باید یادآور شد که نژادکشی ارمنیان، که اولین قتل‌عام قرن بیستم شد، آخرین آن نبود، کشتارهای بزرگ و کوچک دیگری به دنبال آن آمدند و همچنان می‌آیند که سازمان ملل و سازمان‌های بین‌المللی دیگر هنوز توانایی مجازات یا پیش گیری از وقوع آنها را در خود نیافته‌اند.>>

در ۱۹۹۸- ۱۹۹۹م در مجلس ملی استرالیا، بررسی‌هایی که از ۱۹۹۷م در زمینهٔ نژادکشی ارمنیان آغاز شده بود سرعت بیشتری یافت و منجر به برپایی بنای یادبود قربانیان نژادکشی ارمنیان در محوطهٔ مجلس شد.[۴۶]

در فرانسه، نخستین پیامدهای سیاستی که در سطح دولتی پیگیری می‌شد شناسایی رسمی و محکوم سازی نژادکشی ارمنیان از سوی مجلس فرانسه، در مه ۱۹۹۸م، بود. نمایندگان در سخنرانی هایشان از جنایت‌های حاکمان ترک سخن به میان آوردند و آنها را به شدت محکوم کردند و در رأی مصوب اعلام داشتند:

<<فرانسه علناً نژادکشی ارمنیان را در ۱۹۱۵م می‌شناسد.>>

در اکتبر ۲۰۰۰م، با رأی قاطع مجلس سنای جمهوری شرقی اروگوئه، ۲۴ آوریل روز یادبود شهیدان ارمنی در آن کشور اعلام شد. در این زمینه یاد آور شویم که در ۱۹۶۵م، برای نخستین بار در جهان، مجلس اروگوئه اقدام به شناسایی نژادکشی ارمنیان کرده و روز ۲۴ آوریل همان سال را روز یادبود قربانیان بی گناه نژادکشی ارمنیان اعلام داشته بود اما لایحهٔ مصوب جدید جنبهٔ همیشگی داشت.[۴۷]

در آوریل ۲۰۰۰ م در مجلس نمایندگان ایتالیا، بررسی‌های لایحهٔ شناسایی نژادکشی ارمنیان آغاز شد. در نوامبر همان سال، مجلس ایتالیا، با در نظر گرفتن مصوبهٔ همان ماه پارلمان اروپا در خصوص گزارش دوره‌ای کمیسیون پیشرفت ترکیه در مسیر عضویت در اتحادیه اروپا (در ۱۹۹۹م)، با اکثریت آرا نژادکشی ارمنیان را در۱۹۱۵م شناسایی کرد.

از نظر شناسایی نژادکشی ارمنیان پذیرش رسمی این واقعیت از سوی یکی از ابرقدرت‌های جهان، یعنی ایالات متحده آمریکا، به طبع دارای اهمیت بسیار است. باید یادآور شد که در نتیجهٔ تلاش هدفمند طرف ارمنی، درمقطع مورد نظر، در این زمینه نیز پیشرفت شایانی صورت گرفت.

قتل‌عام ارمنیان در آدانا سال ۱۹۰۸

در اکتبر ۲۰۰۰م، کمیسیون روابط خارجی مجلس نمایندگان کنگره ایالات متحده آمریکا پیش نویس لایحهٔ شمارهٔ ۳۹۸ را دربارهٔ نژادکشی ارمنیان تصویب کرد و آن را در دستور کار کنگره قرار داد. تصویب این قطعنامه از سوی کنگره در واقع می‌توانست به معنی شناسایی واقعیت نژادکشی ارمنیان در ترکیه عثمانی، از سوی نهاد قانون گذاری امریکا، به شمار آید، اما بر اثر فشارهای علنی نهاد اجرایی امریکا و با هدف به خطر نینداختن روابط با ترکیه قطعنامهٔ نژادکشی از دستور کار کنگره خارج شد.

در ۱۸ ژانویه ۲۰۰۱م، مجلس ملی فرانسه لایحهٔ شناسایی نژادکشی ارمنیان را تصویب کرد و با تصویب آن نخستین کشوری شد که به طور قانونی نژادکشی ارمنیان را به دست حکومت عثمانی در سال‌های نخست قرن بیستم میلادی شناسایی کرد.

پس از استقلال ارمنستان تا پایان ۲۰۰۱م، مجالس یونان، لبنان و بلژیک نیز در زمینهٔ نژادکشی ارمنیان مصوباتی داشته‌اند.

از دیگر پیامدهای حرکت بی سابقهٔ شناسایی نژادکشی ارمنیان، در سراسر جهان، پیوستن فرهیختگان پیشتاز ترک به آن بود. آنها به شیوه‌هایی که برایشان مقدور بود در جامعهٔ ترکیه دست به اقداماتی جدی زدند تا جامعهٔ ترک را با گذشتهٔ خونین خود رو به رو کنند و فجایعی را که نیاکانشان مرتکب شده‌اند به آنان بقبولانند.

در مقطع مورد نظر، ارمنستان نیز دست به اقدامات پیگیری برای پشتیبانی معنوی از حرکت شناسایی جهانی نژادکشی زد. چنان که به نشانهٔ عمیق ترین احساس قدردانی ملت ارمنی، مشتی خاک از مزار حامیان بزرگ ارمنیان، یوهانس لپسیوس،[۴۸] جیمز برایس، فرانتس وِرفل، هنری مورگِنتاو و دیگران در محفظه‌هایی در مجتمع یادبود نژادکشی ارمنیان در ایروان گذاشته و لوح‌های یادبودی بر آنها نصب شد که یادگار آنها را جاودانی می‌سازد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. ای. اسمیث و ه. دوایت، ماموریتهای تحقیقاتی در ارمنستان، چاپ 1834 لندن، صفحه 77
  2. و. لانکلوا، ارمنیان توروس و کشتارهای 1862، مجله دو دنیا،15 فوریه 1863م
  3. ک. آشگارد، گزارش پیشوای روحانی ارمنی قسطنطنیه درباره ارمنیان عثمانی، چاپ 1877 پاریس
  4. بایزید یا دغوبایزید: در شرق ترکیه نزدیک به مرز ایران، این منطقه از زمان پادشاهی اورارتو مسکونی بوده پیش از روزگار عثمانی با نام ارمنی خود یعنی داروینک نامیده می‌شد و در زمان پادشاهی باگراتونیان ارمنی یکی از شهرهای مهم ارمنی بود.
  5. دیادین: نزدیک مرز ارمنستان و ترکیه. نام اصلی شهر پیش از روزگار عثمانی به نام (تاتِون) بوده است.
  6. درباره قتل‌عامها به گواهی مخبر روزنامه تایمز، ک. نرمن مراجعه شود که از سمت ترکها مرتبا" عملیات را دنبال می‌کرد. ک. نرمن، ارمنستان و جنگ 1877 چاپ لندن صفحات 247،260،267،273،299
  7. ژی. دو مورگان، تاریخ ملت ارمنی، چاپ 1916 پاریس، صفحه 256 و تاهمازیان، ترکان و ارمنیان، چاپ 1919 پاریس صفحه 10
  8. نام اصلی شهر (آرزن یا ارزن) در قرن چهارم میلادی تحت سلطه امپراتوری روم بوده و (کارانا) نام داشت
  9. ک. باسماجیان، تاریخ جدید ارامنه، چاپ 1922 پاریس، صفحه 118
  10. ادوین پیرس، زندگی سلطان عبدالحمید چاپ 1917 لندن، صفحه 218
  11. چنانکه می‌دانیم معاهده سان استفانو هیچگاه به مرحله اجرا درنیامد، زیرا نخست وزیر انگلستان، دیسرائیلی، که می‌خواست به هر قیمتی شده با تضعیف دولت عثمانی ناشی از اجرای آن قرار داد مخالفت کند، بخصوص مواد راجع به ایجاد یک دولت بلغارستان مستقل، توانست روسیه را مجبور کند به اینکه از آن قرار داد صرف نظر نماید و با تشکیل کنگره‌ای در برلین برای تنظیم قرارداد جدیدی موافقت کند.
  12. گ. سسیل، زندگی لردسالیسبوری، چاپ 1924 لندن، جلد دوم صفحات 266-268- و. برار، سیاست سلطان، مجله پاریس مورخ 15 ژانویه 1897 صفحه 423
  13. گ. نرادونگیان، مجموعه عملیات بین‌المللی امپراتوری عثمانی، چاپ 1897-1903 پاریس، جلد سوم، صفحه 532
  14. بلانت، تاریخ مرموز اشغال مصر به وسیله انگلیس، چاپ 1907 لندن، صفحات 31-33
  15. ل. هامند، گلادستن و ملت ایرلند، چاپ 1938 لندن، صفحات 738-739
  16. Lord carnavon
  17. Lord derby
  18. ج. مرله ی. زندگی گلادستن، چاپ 1911، جلد دوم، صفحه 182
  19. مقاله گلادستن، تحت عنوان کشتارهائی در ترکیه، در مجله قرن نوزدهم مورخ اکتبر 1896
  20. ه. تمپرله ی. تاریخ کنفرانس صلح، چاپ لندن 1924، صفحه 80
  21. Narbey
  22. Minas tcheraz
  23. Wadding ton
  24. ب. باره ی، گزارش محرمانه راجع به کنگره برلین، چاپ 1919 پاریس صفحه 72
  25. لینچ، ارمنستان، چاپ 1901 لندن، جلد دوم صفحه 408
  26. پل روهرباخ، در ارمنستان و توران، چاپ 1898 برلین
  27. مقایسه مسیرهای مرزی بین ارمنستان عثمانی و روس طبق پیمان سان استفانو و معاهده برلین را در نقشه‌ای منضم به اثر مدلیکت، تحت عنوان کنگره برلین و پس از آن، چاپ 1938 لندن
  28. ادوین پیرس، زندگی سلطان عبدالحمید، چاپ 1917 لندن، صفحه 219
  29. آ. ماندلستام، جامعه ملل و قدرتهای بزرگ در برابر مسئله ارمنستان، چاپ 1925 پاریس صفحه 5
  30. دوک آرجیل، مسئولیت ما برای ترکیه، چاپ 1896 لندن
  31. آمازیا یا آماسیا: یکی از شهرهای ارمنستان می‌باشد.
  32. ماده ۶۱ قرار داد برلین با همه نواقصی که داشت برای ارمنیان حقی، برای ترکان تعهدی و برای اروپائیان تکلیفی ایجاد کرده بود. برسر اجرای همین ماده کذایی، که تبدیل به مبنای قانونی مسئله ارمنستان و عنوان بی چون و چرای منطبق با درخواستهای ارمنیان شده بود، مسئله ارمنستان به مدتی نزدیک به چهل سال یعنی تا ۱۹۱۴م متوقف می‌گردد.
  33. فیلیپس پرایس، جنگ و انقلاب در روسیه آسیایی، چاپ 1918 لندن، صفحه 240
  34. Major trotter
  35. Major Charles Wilson
  36. Sir henry layard
  37. ه. باکستن، سفرها و سیاستها در ارمنستان، چاپ 1914 لندن صفحه 130
  38. ویلیام رامسه ی، تاثرات عثمانی در طول دوازده سال سرگردانی، چاپ 1897 لندن صفحات 145-146
  39. ف. نانسن. ملت ارمنی، چاپ 1927 اسلو، صفحات 214-215
  40. خط همایون یا همایون خطی فرمانی بود که در 1856 برای اعطای آزادیهایی به اقلیتها تز طرف سلطان صادر شد ولی فقط روی کاغذ بود و اجرا نشد.
  41. درباره خدمات افواج حمیدیه :پل روهرباخ، از قفقاز تا دریای مدیترانه چاپ 1903 لایپزیک، صفحات 57 و 197
  42. رولن ژاکمین ارمنستان، ارامنه و معاهدات، مجله حقوق بین‌المللی و قانونگذاری تطبیقی چاپ 1887 بروکسل
  43. صلاح الدین به ی، عثمانی در نمایشگاه جهانی 1867، چاپ 1867 پاریس، صفحات 216-217
  44. یکی از شهرهای ارمنستان باستان می‌باشد نام اصلی آن (بالالسا، باغش) می‌باشد
  45. Dodecanese
  46. بارسقیان (تدوین)، بررسی‌های مجلس استرالیا در زمینهٔ نژادکشی ارمنیان (ایروان: بی نا، 2001)، ص 3 - 6
  47. جمهوری ارمنستان (21 اکتبر 2000م)؛ ل. آ. بارسقیان (گردآوری، تدوین و مقدمه)، نژادکشی ارمنیان، حکومت‌های جهان، مجالس ملی و سازمان‌های بین‌المللی محکوم و شناسایی می‌کنند (مجموعهٔ مطالب) (ایروان: بی نا، 2005م)، ص 208.
  48. Johannes Lepsius
  • فرایند شناسایی جهانی نژادکشی ارمنیان در دورهٔ تحکیم حکومت مستقل ارمنستان (۱۹۹۰-۲۰۰۱م) نویسنده: ادوارد بوقوسیان، مترجم: ادوارد هاروتونیان،فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۶۳ - سال هفدهم - بهار ۱۳۹۲
  • روز شمار محکومیت و شناسائی رسمی نژاد کشی ارمنیان [[۱]]
  • ارمنستان در سرآغازین فاجعهٔ قرن بیست، نویسنده: دکتر داود هرمیداس باوند، فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۳۹ - سال دهم - بهار 1386 [۲]
  • هراند پاسدرماجیان. تاریخ ارمنستان. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۷. ISBN ۹۶۴-۴۰۷-۰۱۳-۵.
  • نقیب­زاده، احمد؛ تاریخ دیپلماسی و روابط بین‌الملل از پیمان وستفالی تا امروز، تهران، قومس، ۱۳۸۵، چاپ چهارم، ص۱۷۰
  • ضیائی بیگدلی، محمدرضا؛ حقوق بین­الملل عمومی، تهران، گنج دانش، ۱۳۸۵، چاپ بیست و هفتم