ایشتوویگو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ایشتوویگو / ایختووویگو
Ištumegu in Akkadian Cuneiform.svg
ایشتوویگو به خط اکدی
دوران احتمالاً در بین سال‌های 585 تا ۵۵۰ پیش از میلاد
تاجگذاری 585 پ.م.
نام کامل ایختووویگو
پیش از کوروش بزرگ
پس از هوخشتره
همسر آرینیس
دودمان ماد
پدر هووخشتره
فرزندان ماندانا
دین مزدیسنا

ایشتوویگو (به اکدی:Iš-tu-me-gu؛ به یونانی آستیاگ: Astuágēs ) آخرین پادشاه ماد بود که از سال ۵۸۵ تا ۵۵۰ پیش از میلاد حکومت کرد. ایشتوویگو در کتب تاریخی به آستیاگ معروف است. او شوهر خواهر کرزوس، فرمانروای لیدی و پدربزرگ کوروش بزرگ بود. از ۳۵ سال حکومت ایشتوویگو اطلاعات زیادی در دست نیست. از اقدام‌های ایشتوویگو، لشکرکشی به قفقاز و جنگ با لیدی بود که در نهایت موجب پیمان صلح او با پادشاه لیدی و ازدواج او با آرینیس، خواهر کرزوس شد. منابع بابلی می‌گویند که ایشتوویگو به کوروش حمله کرد، ولی سپاهش بر او شورید و او را دستگیر کرده، به کوروش تحویل داد. بدین ترتیب حکومت ۱۲۸ ساله ماد پایان یافت و امپراتوری هخامنشی بنیان گذاشته شد. کوروش مادها را مغلوب کرد، اما به آن لباس پارسی پوشاند. بطوری که خیلی از مقامات مادی، در حکومت هخامنشیان دارای جایگاه والایی بودند و استان ماد دومین استان هخامنشی پس از پارس بود. روایات مختلفی در مورد تبار کوروش و چگونگی جنگ او با ایشتوویگو توسط یونانی‌ها گفته شده که تماماً رنگ و بوی فولکلور می‌دهند. از نظر دانشمندان امروزی، هیچ رابطه خویشاوندی بین کوروش و ایشتوویگو وجود ندارد.

ریشهٔ نام[ویرایش]

ایشتوویگو در یونانی Astuágēs (در تاریخ هرودوت) و Astuígas و Astuigâs (در فوتیوس به نقل از کتسیاس) و در متون بابلی به صورت Iš-tu-me-gu ضبط شده است. این واژه‌ها به صورت مشترک بازتابی از کلمه ایرانی باستان *Ṛšti-vaiga- به معنی «نیزه‌گردان، نیزه‌انداز» هستند. صورت ایلامی این کلمه، Iš-ti-/Ir-iš-ti-man-ka چندین بار در لوح‌های استحکامات پرسپولیس دیده می‌شود که وابسته بودن آن‌ها به نام ایشتوویگو، مورد مناقشه است.[۱]

منبع‌شناسی[ویرایش]

نوشتار اصلی: منبع‌شناسی تاریخ ماد و هخامنشی
آیسخولوس
استرابون

منابع کلاسیک تقریباً گزارشی در مورد حکومت ایشتوویگو به ما ندادند. از دید اشمیت، از آنجایی که گزارش منفی هرودوت (که ایشتوویگو را حاکمی بی‌رحم و مستبد معرفی کرده است) و مثبت کتزیاس، هیچ کدام بی‌طرف نیستند، قضاوت دربارهٔ شخصیت ایشتوویگو ناممکن است. آیسخولوس هیچ ذکری از نام آخرین پادشاه قبل از کوروش نمی‌آورد، تنها منابع کلاسیکی که دربارهٔ نبرد ایشتوویگو و کوروش گزارش داده‌اند، نیکولاس دمشقی (به پیروی از کتزیاس) و ژوستین هستند. گزنفون در کوروش‌نامه هیچ اشاره‌ای به نبرد میان کوروش و ایشتوویگو نمی‌کند. با این وجود، دو گزارش موثق معاصر با این رخدادها، در کتیبه‌های بابلی شاه نبونعید داده شده است، که متاسفانه خیلی جزئی و مختصرند.[۲]

منابع از حوادث و رخدادهای سالهای نخستین حکومت این پادشاه چیزی نمی‌گویند. تنها از کم و کیف سقوط او خبر می‌دهند. اطلاعات حاصله از متون بابلی به‌غایت کوتاه است. و این در حالی است که منابع یونانی (هرودوت و کتسیاس) روایاتی را با منشا آشکار افسانه‌ای مطرح می‌سازند. روایاتی که به دشواری می‌توان از آنها حقایق تاریخی را استخراج کرد. طبق معمول از میان او دو مورخ باید هرودوت را برگزینیم. چرا که تاریخ ماد او، حداقل در مهمترین ویژگی‌هایش از سوی منابع بابلی تائید شده است. حال آنکه کتسیاس، با اسامی بازی می‌کند که محتملاً در تاریخ ماد وجود داشته‌اند. و از این طریق یک سلسله کاملاً خیالی و دور از واقعیت را به دست می‌دهد. هدف او وارونه کردن حقیقتی است که هرودوت مطرح می‌سازد. با این حال، کتسیاس هویت آخرین پادشاه مادی در تاریخ خود، یعنی «اسپنداس» را با «آستیاگس» یا «آستیگاس» هرودوت بازمی‌شناسد. آنچه گزنفون در کوروش‌نامه مطرح می‌سازد، یک داستان ناب عاشقانه است. در اثر او، تاریخ و جغرافیا هیچ وجه مشترکی با حوادث و مکانهای واقعی ندارند. صرفنظر از اینکه وی در برخی موارد هم، اطلاعاتی را از هرودوت یا کتسیاس به عاریت می‌گیرد. دیگر نگارندگان یونانی همچون دینون نیز وجود داشته‌اند که در باب تاریخ ماد و ایران بنویسند، اما از آثار ایشان هیچ اطلاعی نداریم.[۳] سه منبع اصلی درباره جنگ بین پارس و ماد وجود دارد: تاریخ هرودوت (و همچنین برخی منابع متاخرتر دیگر شامل استرابو)، گاهشماری بابلی و متون رویایی پادشاه نبونئید بابلی. ظاهراً تاریخ هرودوت بر پایه تاریخ شفاهی مادی پایه‌گذاری شده است و گه گاهی نمی‌شود آن را با گزارش تاریخی بابلی منطبق کرد.[۴] اما منابع بابلی، به طور کلی روایت هرودوت را تائید می‌کنند.[۵] صرف‌نظر از عناصر واقع‌گرایانه موجود در افسانه‌های بنیانگذار گزارش‌های کلاسیک (هرودوت، کتسیاس، قطعه‌های پراکنده در آثار دیودوروس سیسیلی و ژوستین)، یگانه اطلاعات ما درباره درگیری کوروش و ایشتوویگو از اسناد بابلی دوران فرمانروایی نبونئید (۵۳۹-۵۵۵/۶ پ. م) به دست آمده است.[۶]

رویدادنامه نبونئید (یا رویدادنامه نبونئید و کوروش) از رویدادهای آغازین به تخت نشستن نبونئید در ۵۵۶ پ. م. شروع می‌شود و اندک زمانی پس از فتح بابل توسط پارسیان در ۵۳۹ پ. م. به پایان می‌رسد. حداقل بخشی از این رویدادنامه در دوران کوروش نگاشته شده است، چرا که لحنش نسبت به نبونئید پرخاشگرانه می‌شود. این متن همچنین از جنگی میان آستیاگ، شاه ماد، و کوروش و تسخیر هگمتانه، پایتخت ماد، توسط ارتش پارسیان در ششمین سال تاج‌گذاری نبونئید، یعنی ۵۵۰ پ. م. ، سخن به زبان می‌آورد (خط های۱-۴).[۷]

پادشاهی[ویرایش]

شاهنشاهی ماد در زمان ایشتوویگو.

ایشتوویگو، فرزند هووخشتره است. وی پس از مرگ پدرش، به‌جای او به تخت نشست و بنا به گفتهٔ هرودوت به‌مدت ۳۵ سال یعنی احتمالاً در بین سال‌های ۵۸۴ تا ۵۵۰ پیش از میلاد حکومت کرد.[۸] در مورد نخستین حوادث حکومت ایشتوویگو (کتسیاس:اسپنداس، گزنفون:کیاکسارس) کتسیاس از لشکرکشی او به سرزمین «کادوسی» (در کوهستانهای جنوب رود ارس در آذربایجان) سخن به میان می‌آورد، در حالی که گزنفون از یک لشکرکشی به ارمنستان، آن هم به انگیزه پایان دادن به جنگ میان ارامنه و قبیله گرجی زبان «کلدایی» سخن می‌گوید (کلدایی یا کالیبس یا چانی یا لازی کنونی را نباید با اورارتویی‌ها، که خدای اعلی‌مرتبه‌شان «خَلَدی» بوده خلط کنیم؛ همچنین با کلدانی‌ها یا بابل سامی زبان). مشکل بتوان از تاریخی بودن این اطلاعات سخن گفت. برخی از جزئیات ظاهراً افسانه‌ای هستند. هرودوت می‌گوید: «ایشتوویگو نسبت به مادی‌ها بی رحم بود»، ولی بی‌درنگ همانجا روشن می‌شود که منظور وی بزرگان ماد یا «نخستین کسان میان مادی‌ها»، یعنی بازماندگان شاهان و روسای دهکده‌ها بوده است. او ایشتوویگو را به عنوان فردی که مغان را طرف مشورت قرار می داده، توصیف می‌کند.[۹]

مهم‌ترین اقدام سیاسی ایشتوویگو، ادامهٔ جنگ‌های زمان هووخشتره با کشور لیدی بود که آن نیز به نتیجه‌ای نرسید و سرانجام به دنبال این نبردهای بی حاصل، معاهده صلحی بین دو طرف منعقد شد که طی آن دختر فرمانروای لیدی به همسری ایشتوویگو درآمد. بدین ترتیب دشمنی‌ها تبدیل به دوستی شد. این خویشاوندی سبب شد که مادها در مورد حاکمیت بر لیدی حقی برای خود قائل شوند. کرزوس، برادر همسر ایشتوویگو، در آینده‌ای نه چندان دور، فرمانروای لیدی شد که این موضوع در نبردهای بعدی بین پارس‌ها و لیدی تاثیر گذاشت.[۱۰]

تولد و جوانی کوروش در متون کلاسیک[ویرایش]

در رویای ایشتوویگو، درخت تاکی از رحم دخترش روئیده است، نقاشی متعلق به سدهٔ پانزدهم میلادی در فرانسه
اشعیای نبی در عهد عتیق
نقاشی دوران کودکی کوروش، اثر سباستیانو ریچی.

در منابع کلاسیک یونانی (هرودوت، گزنفون، دیودوروس)، کوروش فرزند کمبوجیه اول و ماندانا است. بدین ترتیب فرزندشان (کوروش) نوه ایشتوویگو است. تاریخ‌دان‌هایی چون کامرون، پیانکوف و وایس‌باخ این گزارش را صحیح و قابل اعتماد می‌دانند. اما والتر هینتس این گزارش را مشکوک می‌داند و می‌گوید که کوروش زمانی که به پانزده سالگی رسید، ایشتوویگو هنوز به تاج و تخت ماد دست نیافته بود. بدین ترتیب می‌توان ادعا کرد که کوروش نمی‌توانسته نواده ایشتوویگو باشد. هینتس می‌گوید کوروش در سن چهل سالگی به پادشاهی رسید و در نتیجه سی سال فرمانروایی کرد. از آنجا که منابع بابلی نشان داده‌اند که کوروش در سال ۵۳۰ پ. م درگذشت، بنابراین می‌بایستی حدود سال ۶۰۰ پ. م. به دنیا آمده باشد.[۱۱] بریان می‌گوید که پیوند خانوادگی کوروش و ایشتوویگو محل تردید است. ، چون این ادعا می‌تواند توجیه ایدئولوژیکی هلنی از قدرت کوروش در ماد و حتی در لیدیا باشد. این بن‌مایه‌ای است که آن را نزد هرودوت باز می‌یابیم، وقتی که می‌کوشد نخستین تماس کوروش و احمس و سپس علل فتح مصر به دست کمبوجیه را توجیه کند. که در بیشتر موارد توجیهات دودمانی‌ای مطرح است که پس از وقوع رویدادها ابداع شده است.[۱۲] فرای می‌گوید که تولد کوروش با افسانه‌های دینی هندواروپایی درآمیخته است.[۱۳]

تعدادی داستان‌های متناقض در مورد اصل و منشأ کوروش و همچنین سال‌های اولیه زندگی او وجود دارد. مثلاً هرودوت در مورد دستیابی کوروش به قدرت چهار داستان نقل می‌کند. طبق نظر گزنفون از قرن پنجم تا چهارم پیش از میلاد یک سلسله داستان‌های متفاوت درباره کوروش نقل می‌شده است.[۱۴]

هرودوت گوید که ایشتوویگو دختری به نام ماندانا داشت که درباره او خوابی دید. خواب دید که او ادرار کرده است و سراسر آسیا را سیل فراگرفت. ایشتوویگو ترسید و ماندانا را به جای اینکه به یک مادی به زنی دهد، او را به کمبوجیه پارسی داد. از این پیوند کوروش زاده شد. سپس ایشتوویگو خواب دیگری دید که از زهدان دخترش درخت تاکی رویید که بر سراسر آسیا سایه افکنده است.[۱۵] کاهنان دربار و جادوگران آن را چنین تعبیر کردند که نواده او، کوروش جانشین او شده و به عنوان شاه به تخت سلطنت خواهد نشست. پس از شنیدن این تعبیر، ایشتوویگو فرمان داد تا دختر باردارش ماندانا را از پارس نزد او آورند، بعدها هنگامی که کوروش به دنیا آمد، ایشتوویگو دستور داد تا نوزاد را بکشند. این کار به دست هارپاگ سپرده شد که یکی از درباریان ایشتوویگو بود. هارپاگ این کار را به چوپانی به نام مهرداد سپرد که یکی از بردگان هارپاگ بود. به این چوپان دستور داده شد که کودک را در کوهستانی رها کند که پر از جانوران درنده بود. هنگامی که مهرداد کودک را به کلبه اش در کوهستان برد، مشاهده کرد که همان موقع همسردش اسپاکو، نوزادی مرده به دنیا آورده است. آنها تصمیم گرفتند کوروش را به عنوان فرزندی نزد خود نگهدارند و آنگاه لباس‌های نفیس شاهانه کوروش را از تن او به در آورده و بر تن نوزاد مرده کردند و او را در نقطه‌ای دور افتاده در کوهستان رها کردند. پس از اجرای این کار، مهرداد نزد هارپاگ رفته گزارش داد که ماموریت خود را به انجام رسانده است. هارپاگ افراد قابل اعتمادی به کوهستان فرستاد تا جریان کار را بررسی کنند و پس از یافتن جسد، کوروش را به خاک بسپارند. پس از آن اطمینان حاصل شد که فرمان شاه اجرا شده است.[۱۶]

هنگامی که کوروش ده ساله شد و با کودکان هم سن و سالش بازی می‌کرد، آن کودکان وی را به عنوان شاه برگزیدند: یکی از میان این کودکان که نجیب‌زاده‌ای از ماد بود از فرمان کوروش سرباز زد، در نتیجه کوروش او را گوشمالی داد. پدر آن پسر به نام آرتمبارس نزد ایشتوویگو شکایت برد و اظهار داشت که یکی از بردگان وی فرزندان درباریان را چوب زده است. کوروش را نزد ایشتوویگو فرستادند تا تنبیه شد. شاه با مشاهده کوروش و شباهت وی با افراد خانواده‌اش مظنون شد که مبادا کوروش نواده خودش باشد. پس شاه مهرداد را تهدید کرد که اگر حقیفت را نگوید شکنجه خواهد شد. مهرداد حقیقت را بیان داشت و ایشتوویگو از آن آگاه شد. پس از آن هارپاگ را به بی رحمانه‌ترین شکل تنبیه کرد. بدین ترتیب که او را برای صرف شام دعوت نمود و بدون آنکه وی خبردار شود گوشت بدن فرزند هارپاگ را به عنوان غذا، به خورد پدر داد. مدتی بعد ایشتوویگو به جادوگران و کاهنان روی آورد و از آنها سوال پرسید که آیا هنوز هم باید از خطر از جانب نوه‌اش بهراسد یا نه. آنها پاسخ دادند که رویای شاه اکنون تعبیر شده است، برای اینکه کوروش هنگامی که با کودکان دیگر بازی می‌کرد، به عنوان شاه انتخاب شد. پس دیگر نیاز نیست از وی بترسد. پس از آن ایشتوویگو آرام گرفت و نوه‌اش را به پارس نزد پدر و مادرش فرستاد.[۱۷]

نیکلاس دمشقی به نقل از کتسیاس می‌نویسد که کوروش نه نواده ایشتوویگو بوده و نه حتی یک هخامنشی، بلکه او مردی عادی بوده و تبارش به قبایل چادرنشین ماردیوثی می‌رسید. پدر وی به نام اَتراداتس مردی فقیر بود که بر اثر فشار فقر مجبور شد که یک دزد (سارق) شود، در حالی که مادرش اَرگوسته بزها را چوپانی می‌کرد. هنگامی که او به کوروش باردار شد، یک رویای پیش‌گویانه دید که در آن کوروش مقام والایی را در آسیا به دست خواهد آورد. وقتی کوروش به دنیا آمد و به راه افتاد، به دنبال یک ممر معاش شد. پس به دربار ایشتوویگو راه یافت و در آنجا شغل نوکری به او دادند. در آغاز او یک نظافت‌چی بود، ولی بعدها یک مشعل‌دار شد. پس از آن خواجه‌ای از دربار به نام اَرتمبارس، او را به فرزندی پذیرفت و اندکی بعد به ایشتوویگو نیز نزدیک شد و سرانجام ساقی ایشتوویگو شد. بعدها شاه ماد او را مامور ساخت تا برود و شورش کادوسیان را درهم بکوبد، اما کوروش به جای این کار شخصاً علیه ایشتوویگو سر بلند کرد و شوروشیان را علیه او هدایت نمود. سپس کوروش تاج و تخت ماد را تصاحب نمود و سپس تاج و تخت پارس را هم از آن خود ساخت.[۱۸][۱۹]

داستان کتسیاس نمی‌تواند قابل اعتماد باشد، هر چند که جزئیاتی در آن تشریح شده است. برای اینکه از منابع گوناگون از جمله هرودوت و خطوط میخی اطلاع حاصل شده است که تبار کوروش از هخامنشیان بوده است که قبایل ایرانی را در پاسارگاد رهبری می کرده‌اند. بنابه گفته کنت داستان کتسیاس مربوط بوده است به منابعی که می خواسته‌اند کوروش دوم را خوار و خفیف کنند و این چنین نقل قول ناروایی شایع کرده‌اند. داستان وی مربوط به مناطقی می شده است که اطراف قلمروی اردشیر دوم بوده است. بنابر نظر کنت، کوروش جوان شورشی علیه نیاکان اردشیر به راه انداخته بود. در واقع این نام یعنی نام کوروش، باعث تاراحتی اردشیر دوم می شده است چون وی به یاد می آورده کوروش دوم یکی از نیاکان وی را به نام آرسامش را از تخت شاهی پارس برانداخته بود. این در حالی است که شوبرت اظهار داشت داستان کتسیاس آب و رنگی از سنت‌های ماد را دارد که منظور اصلی آن خوار و خفیف کردن کوروش بوده است. بنا به گفته بائر، داستانی که کتسیاس از جوانی کوروش بیان کرده، در حقیقت یکی از فراوان داستان‌های رمانتیک ادبی قدیمی یونانی است، در این داستان فقط نکات اندکی از واقعیت را می‌توان پیدا کرد.[۲۰]

نبرد کوروش و ایشتوویگو[ویرایش]

ارمیای نبی، در حال تاسف خوردن از ویرانی اورشلیم، نقاشی رامبرانت از به سال ۱۶۳۰ میلادی
رویدادنامه نبونئید
تیم تنه ساخته شده از هرودوت متعلق به نیمهٔ نخست سدهٔ چهارم پیش از میلاد.
امپراتوری‌های ماد، لیدی، بابل و مصر

به تاریخ ۵۵۸ پ. م، کوروش دوم شاه اقوام و طوایف پارسی شد. مرکز فرماندهی او در پاسارگاد، به سایر سرزمین‌ها احاطه داشت. کوروش نیز مانند پدرش کمبوجیه اول، نسبت به شاهان ماد وفاداری داشت.[۲۱] در این دوران، ماد خود را برای حمله‌ای به بابل آماده می‌کرد. ارتباط بین این دو امپراتوری تند و پرآشوب بود. حقیقتی که به خوبی می‌توان با مطالعه متون بابلی آن زمان متوجه گردید. نشانه‌هایی از این تیرگی روابط بین این دو حکومت در گفته‌های ارمیای نبی، مشهود است. گفته‌های وی چندین دهه پیش از حمله کوروش به ایشتوویگو تدوین شده بود. ارمیا پیشگویی کرد که مادها به همراه سیستیانها و همچنین مانیان‌ها به بابل حمله کرده، آنجا را تسخیر خواهند کرد (به گفته او، مانیانها جنگجویانی بی‌رحم و با تیر و کمان و نیزه بودند) و پس از تسخیر، بابل را زیر و رو خواهند نمود و این سرزمین را از انسان‌ها تهی خواهد شد و جولانگاه شغال‌ها خواهد گردید.[۲۲] در آغاز قرن شش پیش از میلاد ارمیای نبی پیشگویی کرد که تعداد فراوانی از مادها و مردمان اورارو (آرارات)، مانوی‌ها و بالأخره ستیانی‌ها (آشکنازها) انتقام یهوه را خواهند گرفت و بابل را ویران خواهند کرد. ارمیا با خوشحالی چنین اظهار داشت: «سلاح خود را تیز کنید، سپرها را برگیرید. خداوند روح پادشاهان ماد را به تلاطم درآورده‌است. زیرا ارادهٔ وی بر این قرار گرفته‌است که بابل را ویران کند... یک دونده می‌دود تا به دیگری برسد یک قاصد می‌رود تا به قاصد دیگر برسد برای گفتن این نکته به شاه بابل که شهر تو از هر گوشه‌ای به تصرف درآمده‌است.» اندکی پس از آن اشعیای نبی چنین پیشگویی کرد: «مادها که هیچ چشم‌داشتی به طلا و نقره ندارند» علیه بابل به حرکت در خواهند آمد. این پیامبر اظهار امیدواری کرد که بابل مطلقاً ویران شود. به‌صورتی که حتی شبانان نیز نتوانند گوسفندان خود را در ویرانه‌های آن بچرانند.[۲۳] ولی بابل به دلیل نبرد کوروش و ایشتوویگو، از حمله مادها در امان ماند.[۲۴][۲۵]

بنابر تاریخ بابلی، در سال ششم سلطنت نبونئید، ایشتوویگو سپاهیان خود را گردآوری کرد و علیه کوروش پادشاه اَنشان به جنگ پرداخت. سپاهیان ایشتوویگو علیه وی شوریدند و او را اسیر کردند. آنها وی را تحویل کوروش دادند. آنگاه کوروش به سوی پایتخت یعنی شهر آگام تانو (که همان اکباتان است) پیش رفت. نقره، طلا و سایر اجناس گرانبهایی را که وی به عنوان غنیمت جنگی در آن شهر تصاحب کرد به اَنشان منتقل نمود.[۲۶][۲۷][۲۸]

از پاره‌ای از ساختمان‌های کهن نبونئید اطلاعاتی در مورد جنگ بین پارسی‌ها و مادها بدست آمده است. طبق استوانه معروف به سیپار، خداوند مردوک رویایی به سراغ نبونئید فرستاد که در آن رویا به مردوک دستور می‌داد تا معبد اهول‌ماهول را مرمت و بازسازی کند، معبدی که به خدای سین تقدیم شده بود (این معبد در شهر هاران در شمال میانرودان واقع شده بود). در سال ۶۰۹ پ. م. این معبد توسط سربازان ماد که با آشوری‌ها در جنگ بودند تخریب شد و از آن زمان به حالت خرابه باقی مانده بود. نبونئید در همان رویای خود را به مردوک اظهار داشت:«اومان‌ماندا معبدی را که تو می‌گویی، محاصره کرده است و قدرت او بسیار زیاد است». مردوک پاسخ داد: «نه او و سرزمین‌های آنها و نه شاهی که به طرفداری از وی بر می‌خیزد، هیچ یک باقی نخواهند ماند» (و به راستی) هم هنگامی که سال سوم فرا رسید، این مردوک بود که علیه آنها برخاست. کوروش شاه اَنشان، برده جوانش با سپاهی اندک به طور قاطع، سپاه فراوان اومان‌ماندا را شکست داد و ایشتوویگو را اسیر کرد که همان شاه آنان بود، وی را در زنجیر به سرزمین خود برد. در متن و کتیبه دیگری از نبونئید باز هم به معبد اهول‌هول اشاره شده است. معبدی که برای مدت پنجاه و چهار سال مخروبه بود تا آنکه توسط اومان‌ماندا با خاک یکسان شد.[۲۹][۳۰]

آغاز شورش کوروش را می‌توان به تاریخ ۵۵۳ پ. م دانست و ظاهراً ایشتوویگو مجبور گردید که سپاهیانش را از ناحیه هاران به عقب ببرد، هاران که پس از سقوط آشور به مادها تعلق داشت. بابلی‌ها با مشاهده گرفتاری ایشتوویگو در تاریخ ۵۵۲ پ. م، هاران را اشغال کردند. باز هم چنین به نظر می‌رسد که در آن زمان نبونئید کوروش را متحد و هم‌دست خود می‌دانست. تعدادی از دانشمندان (برن، کامرون، ولوِی) معتقدند که موافقت‌نامه‌ای بین این دو منعقد شده بود، ولی شواهدی که این موضوع را تائید کند در دست نیست.[۳۱]

به عقیده بریان، برخلاف گزارش منابع کلاسیک، کتیبه‌های بابلی اذعان دارند که ایشتوویگو بود که به کوروش حمله کرد و نه کوروش به ایشتوویگو. بعد از آن بود که کوروش به اکباتان حمله کرد.[۳۲]

بنابرنوشته هرودوت، هارپاگ، اصیل‌زاده مادی که ایشتوویگو شدیداً او را تنبیه کرده بود، تصمیم گرفت که از شاه انتقام بگیرد و بنابراین دست به یک توطئه زد. او افرادی از اصیل‌زادگان ماد را همداستان خود ساخت، کسانی که از حکومت دیکتاتوری ایشتوویگو ناخشنود بودند. پس از آن کوروش را اغوا کرد که علیه ایشتوویگو شورش کند. از آنجا که کوروش در آن زمان در پارس اقامت داشت و راه پارس تا ماد به وسیله ارتش پاسداری می‌شد، هارپاگ حیله‌ای به کار برد. مستخدمی مورد اعتماد را انتخاب کرد و خرگوشی به دست او داد و درون خرگوش نامه‌ای برای کوروش پنهان کرد. در آن زمان درباریان خرگوش شکار می‌کردند. در این نامه هارپاگ به کوروش وعده داده بود که اگر او علیه ایشتوویگو شورش کند، وی ضمانت می‌کند که بسیاری از اصیل‌زادگان ماد و خود هارپاگ از وی حمایت می‌کند.[۳۳]

به اعتقاد داندامایف، در آن زمان گروهی از درباریان ماد با سیاست ایشتوویگو مخالف بودند و آمادگی داشتند که به دشمنان او بپیوندند. دیاکونوف و علیف معتقد بودند که گروه ناخشنود در دربار شامل نمایندگانی از روسای قبایل (قبایلی که قبلاً ایشتوویگو برای استقرار یک حکومت مرکزی با آنها جنگ کرده بود)، اصیل‌زادگان درباری ناخشنود به وسیله هارپاگ رهبری شدند، بودند. بعدها اولادان همین اصیل‌زادگان (که در قرن پنجم پ. م. در لیسیا زندگی می‌کردند) دلایلی ارائه داشتند که این خیانت نیاکانشان را توجیه و تفسیر می‌کرد. امکان دارد که توطئه از طرف اصیل‌زادگان ماد فقط هنگامی روی داد که شورش کوروش صورت گرفته بود و آنگونه که هرودوت تشریح کرده است، توطئه افراد اشاره شده باعث بروز شورش کوروش نگردید.[۳۴]

بنا به گفته هرودوت، هنگامی که کوروش نامه هارپاگ را مطالعه کرد، تمام روسای قبایل ایرانی را در پاسارگاد احضار کرد، مارافیونی و ماسپیوئی همه جمع شدند. آنگاه وی فرمانی از جیب در آورد که خود آن را تنظیم کرده بود و در آن هنگام ادعا کرد که وی این فرمان را از ایشتوویگو دریافت کرده است و سپس با صدای بلند این فرمان را برای آنها خواند. بنا به ادعای کوروش در این فرمان ایشتوویگو او را به فرماندهی کل ارتش خویش منصوب کرده بود. پس از خواندن این فرمان کوروش همه را مرخص کرد و به آنها گفت که فردا با وسایل نظافت زمین مانند داس در آنجا حاضر شوند. روز بعد، فرمان داد قطعه زمین بزرگی را از خار و خاشاک و آلودگی‌ها پاک کنند. پس از اجرای این کار کوروش دستور داد تعدادی از گوسفندان پدرش را در آنجا سر ببرند و سپس مقدار زیادی نان و شراب بین حاضرین تقسیم کرد و بدین وسیله از پارسیانی که سخت زحمت کشیده بودند، پذیرایی کرد. آنگاه کوروش خطاب به آنها گفت آیا شما میل دارید تمام عمر زحمت بکشید و کار کنید یا اینکه زندگی خود را به جشن و خوشی بگذرانید؟ کوروش پاسخی که منتظرش بود را از آنها شنید، آنگاه به آنها گفت که خود را برای جنگ با ایشتوویگو آماده کنند و سپس وعده داد که در صورت پیروزی در این شورش، برای تمامی آنها زندگی راحتی را تضمین خواهد کرد. پارسیان از انقیاد زیر سلطه ماد نفرت داشتند، با کمال میل به رهبر خود جواب مثبت دادند.[۳۵]

هنگامی که ایشتوویگو شنید که کوروش برای جنگ آماده می‌شود، قاصدی را نزد وی فرستاد و او را به دربار احضار نمود. کوروش پاسخ داد خیلی زودتر از آنچه انتظار می‌رود، در آنجا حاضر خواهم شد. این سرپیچی کوروش از ایشتوویگو نشان از یک طغیان بود. نتیجه این طغیان، در دو جنگ به ثمر رسید. در نخستین برخورد، ایشتوویگو شخصاً در نبرد شرکت نکرد. سردارش هارپاگ با قسمت عمده‌ای از سپاه به طرف مقابل (یعنی کوروش) پیوست. پس از آن ایشتوویگو فرمان داد تا جادوگران و کاهنان (که خواب وی را غلط تعبیر کرده بودند) را به چهارمیخ بکشند و تمام مادها (چه پیر و چه جوان) باید در مقابل کوروش مسلح می‌شدند. شاه ماد شخصاً در جنگ دوم فرماندهی را به عهده کرفت ولی مادها شکست خوردند و شاه اسیر شد. کوروش به هیچ وجه به آزار و اذیت ایشتوویگو نپرداخت و با وی به وجه مطلوبی رفتار نمود. بدین ترتیب بنا به آنچه هرودوت گفته، سلطنت ۳۵ ساله ایشتوویگو و فرمانروای ۱۲۸ ساله مادها در آسیا به پایان رسید.[۳۶]

داندامایف معتقد است که در رمینه تاریخچه جنگ بین کوروش و ایشتوویگو مطالب مفصلی بیان شده است که بیشتر با افسانه آمیخته شده و نیکلاس دمشقی (به نقل از کتسیاس) روایت کرده است: هنگامی که کوروش در خدمت ایشتوویگو در ماد بود، با مهتری به نام اوی‌باراس آشنا شد که وی از طایفه غلامان بود. ایشتوویگو به خاطر خطایی که از این مهتر سر زده بود، وی را بی‌رحمانه تنبیه کرده بود. در نتیجه این کار، اوی‌باراس را بر ضد شاه دست به توطئه زد و کوروش را اغوا کرد که به سرکردگی پارسیان علیه شاه طغیان کند. بدین ترتیب بود که نخستین جنگ بین آنها به مدت دو روز آغاز گشت که به پیروزی کامل ایشتوویگو انجامید. در این هنگام پارسیان به پاسارگاد گریختند. بنا به گفته کتسیاس کوروش نیروی ماد را نزدیک شیرا هیبرا (که مکان آن نامعلوم است) شکست داد، ولی در جنگ بعدی ایشتوویگو برتری یافت و پارسیان به پاسارگاد برگشتند.[۳۷]

ژوستین نیز نقل قول می کنه که هنگامی که ایشتوویگو در آستانه شکست جنگ بود، عده‌ای از سربازان ویژه را پشت سر خطوط نیروهای خود قرار داد با این فرمان که هرکس از جنگجویان خواست فرار کند، او را بکشند. جنگ بعدی بنا به گفته نیکولاس دمشقی در نزدیکی پاسارگاد رخ داد. آن جنگ نیز مدت دو روز به طول انجامید. در روز نخست پیروزی از آنِ مادها بود ولی در روز دوم سربازان پارسی که در حال فرار بودند، در برابر همسرانشان شرمسار گشتند، لاجرم به غیرت بیشتری به جنگ پرداختند. ارتش کوروش پیروزی چشمگیری به دست آورد و پارسیان اردوی مادها را تصرف کردند. ایشتوویگو فرماندهان خود را اعدام کرد به این علت که گفت شکست ما به خاطر خطای آنها بوده است(دیودوروس هم گزارش اعدام فرماندهان را تائید کرده است). ایشتوویگو که از هیچ سویی پشتیبانی نمی‌دید، به اکباتان گریخت و در کاخی خود را پنهان کرد، ولی به زودی تسلیم کوروش شد و اسیر گردید.[۳۸]

بنا به گفته‌های کتسیاس، کوروش به جان ایشتوویگو تخطی نکرد و او را به عنوان فرماندار به یکی از استان‌های شرقی ایران فرستاد. بعدها ایشتوویگو به وسیله خواجه‌ای به نام پته‌ساکاس به صحرای بی‌آب و علفی کشانده شد و در آنجا درگذشت و این موضوع به تمهید اوی‌باراس بود. امکان این هست که کوروش مستقیماً مستول مرگ ایشتوویگو نبوده است زیرا بعدها آن خواجه پتساگاس محکوم به مرگ شد و اوی‌باراس نیز خودکشی کرد. اگر قرار باشد سخنان کتسیاس را بپذیریم، باید در نظر داشته باشیم که کوروش در عین حال اسپه‌تاماس را هم اعدام کرد و این شخص شوهر آمیتیس دختر ایشتوویگو بود. پس از آن کوروش خودش شخصاً با آمیتیس ازدواج کرد و به این ترتیب جانشین قانونی تاج و تخت ماد گردید. باز هم بنا به قول کتسیاس فرزندان اسپه‌تاماس و آمیتیس از طرف کوروش به عنوان ساتراپ دو ناحیه بارکانیوئی و دربیکس منصوب شدند.[۳۹]

بسیاری از نویسندگان کلاسیک تائید می‌کنند که پیروزی کوروش به دشواری و در درازمدت تحقق یافته است. خیانت هارپاگ (که نمی‌شود آن را انکار کرد) سرنوشت جنگ را ناگهان تغییر نداد. به عقیده کتسیاس (نقل شده توسط دیودوروس) ایشتوویگو در این دوره تدابیر سختی در پیش گرفت: فرماندهان سپاه خود را عزل کرد و مردان مورد اعتمادش را به جای آنها گمارد. در یک کلام، ایشتوویگو ارعاب را حاکم کرد. ژوستین (به نقل از کتسیاس) نوشته است که پس از شکست و خیانت هارپاگ، ایشتوویگو خود در راس سپاه قرار گرفت و به مقابله با پارسیان پرداخت. نیکولای دمشقی و پولیانوس خاطرنشان می‌کنند که نبردهای سختی در پارس حتی نزدیکی پاسارگاد جریان گرفت.[۴۰] به نوشته پولیانوس:

کوروش سه بار با مادها جنگید و هر سه بار شکست خورد. نبرد چهارم در پاسارگاد آغاز شد که سکونتگاه زنان و کودکان پارسی بود. در این نبرد نیز پارسیان پای به گریز نهادند... سپس ناگهان به طرف دشمن برگشتند، به آنها حمله‌ور شدند و بر سر مادهایی ریختند که در تعقیبشان پراکنده گشته بودند. پارسیان در این نبرد به چنان پیروزی بزرگی دست یافتند که کوروش را به نبرد جدیدی نیاز نبود.[۴۱]

پولیانوس حتی تصریح می‌کند که پس از شکست‌های نخستین، بسیاری از پارسیان به مادها پیوستند. نیکلای دمشقی نیز بر شدت نبردهای پارس و نامعلوم بودن نتایج آن تاکید ورزیده است. هم پلینی و هم نیکلای دمشقی رقتار دلیرانه زنان را ستوده‌اند و نوشته‌اند که بر بلندی‌ها پناه گرفته و پدران و پسران و همسرانشان را به پایداری ترغیب می‌کردند. از این روی، پس از آن هر بار که کوروش به پاس می‌آمد، زنان را مورد تفقد قرار می‌داد و هدایایی به آنها تقدیم می‌داشت. کوروش پس از این پیروزی حمله به مادها را از سر گرفت و بر اکباتان، که ایشتوویگو در آن پناه گرفته بود چیره شد. می‌توان فرض کرد که ایشتوویگو به قصد مقاومت طولانی به استحکامات شهر چشم امید دوخته بود. به گفته کتسیاس ایشتوویگو در حالی به اسارت در آمد که به اتفاق دختر و دامادش، اسپیتامس به مرتفع‌ترین نقطه قصر پناه برده بود. به گفته نیکلای دمشقی، ایشتوویگو حتی موفق به گریز هم شد و در پایان نبردی دیگر به اسارت در آمد.[۴۲]

بنا به نوشته استرابو، کوروش در آخرین جنگی که انجام داد پیروزی قاطعی بر ایشتوویگو به دست آورد. ایشتوویگو پس از شکست با باقیمانده نیروها به قلمرو مادها فرار کرد و به راحتی در آنجا موضع گرفت.[۴۳]

گزنفون در کوروش‌نامه خود شرح می‌دهد که ایشتوویگو در آرامش به عنوان شاه ماد در بستر خود درگذشت و پیروزی کوروش بر مادها پس از مرگ ایشتوویگو بود و او بر فرماندهان و در نتیجه شاه ماد پیروز شد، ولی گزنفون می‌بایستی از صحت وقایع اطلاع کامل داشته باشد، برای اینکه در کتاب آناباسیس خود، گزارش می‌دهد که بین پارس‌ها و مادها جنگ درگرفت، در حالی که در کتاب کوروش‌نامه وقایع تاریخی به گونه‌ای نشوته شده که ظاهراً تعمدی در کار بوده که حقایق دست بخورد بیشتر به خاطر انکه مقام کوروش بالاتر رود و حالت ایده‌آلی به خود بگیرد.[۴۴]

جنگ بین پارس‌ها و مادها در تاریخ ۵۵۰ پ. م. به پایان رسید. در همان سال اکباتان محل استقرار هخامنشیان گردید. کوروش برای مدتی در کاخ شاهان ماد اقامت گزید. گنجینه‌هایی که طی چندین ده سال در دربار ایشتوویگو گردآوری شده بود، همه به پاسارگاد منتقل شد.[۴۵]

کوروش کوشید رفتاری در خور جانشین ایشتوویگو در پیش گیرد. ایشتوویگو جان سالم به در برد و زندگی شاهوار خویش را حفظ کرد. به عقیده نیکولای دمشقی بسیاری از اقوام آسیای مرکزی (پارتها، سکاها، باکتریها) به فرمانروای جدید در مقام جانشین ایشتوویگو ادای احترام کردند. مسلم است که بزرگان ماد به محرومیت از منافعی که در دوران سلطه ایشتوویگو نصیبشان می‌شد، داوطلبانه تن نمی‌دادند. لیکن تمایل کوروش در نقش فاتحی جوانمرد بر می‌آورد که مغلوبان به خواست خود در برابرش سر تسلیم فرود آورند. بنابراین امکان تحقق خواست فرمانروای جدید مادها را برای ایجاد پیوند با سلسله‌ای که آن را سرنگون کرده بود، فراهم می‌آورد. اکباتان برای کسی که می‌خواست آسیای مرکزی را تحت سلطه خود داشته باشد، مرکز استراتژیک مهمی به شمار می‌آمد.[۴۶]

ایشتوویگو در اساطیر ایرانی[ویرایش]

در شاهنامه کوروش، کیخسرو است و ایشتووگو، افراسیاب است. بنابر روایت شاهنامه، چند ماه پس از کشته شدن سیاوش در توران به فرمان افراسیاب، فرنگیس، زن سیاوش و دختر افراسیاب، فرزندی به نام کیخسرو می زاید. افراسیاب به علت پیش‌گویی هایی که درباره کیخسرو کرده‌اند، از او بیمناک است، ولی سرانجام از کشتن کودک چشم می پوشد ، بدین شرط که پیران او را به شبانان سپارد تا در میان آنان بزرگ شود تا مگر از نژاد خود چیزی نداند. چون کودک به هفت سالگی می رسد، پیران او را به نزد افراسیاب می آورند و کیخسرو به سفارش پیران خود را در حضور افراسیاب به دیوانگی می زند و بدین ترتیب از مرگ می رهد. سپس گیو به توران می رود و کیخسرو و مادرش را به ایران می آورد. پس از آن که کیخسرو در ایران به پادشاهی می رسد، به توران لشکر می کشد و پس از جنگ های دراز، سرانجام بر افراسیاب دست یافته و او را به کین پدر خود می کشد.[۴۷]

ایشتوویگو در اساطیر ارمنی[ویرایش]

اژدَهَک Aždahak فرم ارمنی وام‌واژه پارتی ʾjdhʾg از نام دیو اوستایی آژی دَهاکَ است در اساطیر ایرانی گفته شده در کوه دماوند به بند کشیده شده است. در شاهنامه، ضحاک (معرب آژی دهاک) به عنوان یک حاکم بیگانه ستمگر ایران با جنبه‌های شیطانی توصیف شده است: از کتف‌هایش مار روییده است. در اساطیر ارمنی، گفته شده همانند آژی‌دهاک در دماوند، شاه اَرتَوَزد در کوه آرارات زندانی شده است. تاریخ‌نویس ارمنی موسی خورنی در ضمیمه کتاب اول تاریخ ارمنستان، افسانه مشابه شاهنامه (ظاهراً در نوع ایرانیان شمال‌غربی Θraētaona، فارسی میانه: Frēdōn، که به صورت Hṙudēn آمده است) را بازگو می کند. او اَژدَهَک را با صفت Biwrasp (پهلوی: Bēwarasp،به معنی صاحب ده هزار اسب در بندهشن) با آستیاگ، شاه مادی همانند می کند. شاه ارمنی تیگران، علیه آستیاگ شورش کرده بود.[۴۸]

کاخ ایشتوویگو[ویرایش]

بنابر نوشته‌های هرودوت این کاخ هفت دیوار تو در توی دفاعی محافظت می‌شد، هر دیواری تا کنگره و باروی دیوار دیگر بالا می‌آمد، و کنگره‌های هر دویاری رنگ خاصی داشت. دو دیوار درونی که محافظ کاخ بودند با ورقه‌های طلا و نقره پوشانده شده بودند. بنا بر نوشته‌های پولی‌بیوس محیط کاخ به هفت استادیا (حدود یک کیلومتر) می رسیده است، سقف کاخ با چوب سرو ساخته شده و رویش را با ورفه طلا و نقره پوشانده بودند.[۴۹]

جانشینی[ویرایش]

وسعت امپراتوری کوروش بزرگ.

به نظر می‌رسد که کوروش پادشاهی ماد را منسوخ نکرد. در عوض، انتقال قدرت از خاندانی به خاندان دیگر بود. به هر حال، کوروش و جانشینانش، عنوان‌های رسمی شاهان ماد و سیستم مدیریتی آنها را پذیرفتند. در امپراطوری هخامنشی، ماد موقعیتش را به عنوان دومین استان بعد از پارس به دست آورد. اشرافزادگان مادی در همان جایگاهشان در حکومت کوروش و جانشینانش (به رغم شورش علیه داریوش یکم در ۵۲۱ پ. م. توسط گوبریاس[پانوشت ۱] باقی ماندند. اولین حکمران بابل بعد از فتح توسط پارس‌ها، یک مادی بود. در گاهشماری نبونئید، او به عنوان «حکمران دیار گوتیم» گواهی داده شده است که بابل را بدست آورده است. در اول هزاره پ. م. گوتیم نام ماد، یا حداقل، قسمت غربی‌اش بود. همچنین ذکر شده که علاوه بر پارسی‌ها و عیلامی‌ها، مادی‌ها هم در گارد جاویدان ۱۰ هزار نفری هخامنشی خدمت می‌کردند. یهودیان، یونانیان و مصریان، و دیگر مردم‌های دنیای باستان، پارس‌ها را مادی خواندند و حکومت پارس‌ها را ادامه ماد شمردند. به استناد برخی مدارک بابلی که بعد از فتح میانرودان توسط پارس‌ها، نوشته شده است، خیلی از مادها در مقام‌های عالی‌رتبه استانی، افسران نظامی، سربازهای سلطنتی، در بابل اشتغال داشتند. به علاوه، به نظر می‌رسد که مادها در بابل و دیگر شهرهای بزرگ به عنوان افراد خصوصی زندگی می‌کردند. اسناد میخی همچنین تائید می‌کنند که تاجرهای بابلی با داد و ستدهای مختلفی در اکباتان و دیگر شهرهای مبادرت می‌ورزیدند.[۵۰] کوروش پس از تسخیر سرزمین ماد، رسماً خود را فرمانروای ماد خواند و لقب شاهان ماد را به خود اختصاص داد: «شاه ماد (شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌ها)». اما در عمل، سرزمین ماد توسط یک فرماندار پارسی اداره می‌شد. گرچه هرودوت در بخش‌های پژوهشی کارهایش با کمال دقت بین آداب و رسوم مادها و پارس‌ها تفاوت قائل می‌شود، ولی در فصولی که به افسانه‌ها و داستان‌ها می‌پردازد، شیوه‌های این را با یکدیگر مخلوط می‌کند و درهم می‌آمیزد. تئوگنیس و سیمونید و سایر شاعران یونانی نیز پارسی‌ها را اهل ماد خواندند.[۵۱]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانوشت[ویرایش]

  1. فارسی باستان:Gaub(a)ruva-

پانویس[ویرایش]

  1. Schmitt, ASTYAGES.
  2. Schmitt, ASTYAGES.
  3. دیاکونوف، ماد، ۱۷۰-۱۷۱.
  4. Dandamayev and Medvedskaya, MEDIA.
  5. Dandamayev، Cyrus II The Great.
  6. بریان، امپراتوری هخامنشی، 47.
  7. Dandamayev, BABYLONIAN CHRONICLES.
  8. Schmitt, ASTYAGES.
  9. دیاکونوف، ماد، ۱۷۱.
  10. بیانی، تاریخ ایران باستان، ۶۰.
  11. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ۱۵-۱۶.
  12. بریان، امپراتوری هخامنشی، ۳۸-۳۹.
  13. فرای، تاریخ باستانی ایران، 136.
  14. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ۱۶.
  15. فرای، تاریخ باستانی ایران، 136.
  16. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ۱۶-17.
  17. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 17-18.
  18. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 18.
  19. Dandamayev، Cyrus II The Great، 516-521.
  20. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 19-18.
  21. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 19.
  22. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 21.
  23. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، ۸۳.
  24. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 21.
  25. Kuhrt، The Persian Empire، ۵۶.
  26. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 25-26.
  27. بریان، امپراتوری هخامنشی، 47.
  28. Kuhrt، The Persian Empire، ۵۰.
  29. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 27-26.
  30. بریان، امپراتوری هخامنشی، 47.
  31. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 27.
  32. بریان، امپراتوری هخامنشی، ۴۸.
  33. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 21-22.
  34. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 22.
  35. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 23-22.
  36. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 23.
  37. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 23-24.
  38. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 24.
  39. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 25-24.
  40. بریان، امپراتوری هخامنشی، ۴۹.
  41. بریان، امپراتوری هخامنشی، ۴۹.
  42. بریان، امپراتوری هخامنشی، ۵۰-۴۹.
  43. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 25.
  44. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 25.
  45. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 28-27.
  46. بریان، امپراتوری هخامنشی، ۵۰.
  47. خالقی مطلق، کیخسرو و کوروش، 158.
  48. Russell، Armenian Aždahak، 191-205.
  49. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 27.
  50. Dandamayev and Medvedskaya, MEDIA.
  51. داندامایف، تاریخ سیاسی هخامنشیان، 28.

منابع[ویرایش]

برای مطالعه بیشتر[ویرایش]

پیشین:
هووخشتره
آخرین شاهنشاه ماد
ایشتوویگو
شاهنشاه ماد

۵۸۵ تا ۵۵۰ پیش از میلاد

جانشین:
بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی
کوروش بزرگ