جنگ چالدران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۳۹°۰۵′۱۹″ شمالی ۴۴°۱۹′۳۷″ شرقی / ۳۹.۰۸۸۶۱° شمالی ۴۴.۳۲۶۹۴° شرقی / 39.08861; 44.32694

جنگ چالدران
Sekumname1525 Chaldiran battle.jpg
زمان ۳۱ مرداد ۸۹۳
مکان دشت چالدران، شمال باختری آذربایجان غربی
نتیجه پیروزی ارتش عثمانی
جنگندگان
Flag of Persia 1502-1524.svg سپاه قزلباش ایران Flag of the Ottoman Empire (1453-1517).svg ارتش عثمانی
فرماندهان
شاه اسماعیل یکم صفوی سلطان سلیم یکم
نیروها
۴۰،۰۰۰ تن (۱۲٬۰۰۰ تا ۶۰٬۰۰۰ تن) ۱۰۰،۰۰۰ تن (۶۰٬۰۰۰ تا ۲۱۲٬۰۰۰ تن)
تلفات
حدود ۵ هزار تن حدود ۲ هزار تن

جنگ چالدران در ۳۱ مرداد ۸۹۳ هجری خورشیدی میان سپاه قزلباش ایران به فرماندهی شاه اسماعیل یکم صفوی با ارتش عثمانی به فرماندهی سلطان سلیم یکم رخ داد. محّل این نبرد در دشت چالدران (در شمال آذربایجان) بود. در این جنگ نیروهای قزلباش که در حدود ۴۰ هزار تن بودند با سپاه حدود ۱۰۰ هزار نفری عثمانی جنگیدند و به دلیل کمی نفرات و نداشتن سلاح گرم از سپاه عثمانی شکست خوردند. این در حالی بود که ارتش عثمانی دارای توپخانه و تفنگهای انفرادی بود، ولی سربازان ایرانی با شمشیر، نیزه، و تیر و کمان می‌جنگیدند. البته صفویان پیش از این جنگ سلاح‌های آتشین در اختیار داشته و به روش استفاده از آن‌ها آشنایی داشتند و شاه اسماعیل برای رسیدن به سلطنت از توپ و تفنگ استفاده کرده بود و دلیل استفاده نکردن از این سلاح‌ها در جنگ چالدران تنها ناشی از سیاست‌های جنگی آن‌ها بود. از آن‌جا که توپخانه تحرک سواره نظام را محدود می‌کرد، در جنگ‌های صحرایی از توپخانه استفاده نمی‌کردند و در مواردی نیز که مورد استفاده قرار گرفت موثر واقع نشد. همچنین ایرانیان ذاتاً به سلاح آتشین بیعلاقه بودند و استفاده از آن را ناجوانمردانه و ناشی از جبن می‌دانستند[۱]

پس از این جنگ، کردستان باختری (مناطق کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه کنونی)، از ایران جدا شد و به دست عثمانی افتاد. این مناطق تا پیش از زمان شاه عباس کبیر از ایران جدا بود اما شاه عباس توانست بخشی از مناطق کردستان را با جنگ پس بگیرد. سپاه عثمانی شهر تبریز را نیز تصرف کرد اما به دلیل کمبود آذوقه مجبور به بازگشت شد و حکومت نو پای صفویه از نابودی حتمی نجات یافت.[۲]

دلیل کمی شمار سپاهیان ایران در این جنگ به این خاطر بود که بیشتر آنان در خراسان بودند تا از یورش غافلگیرانهٔ ازبکان جلوگیری کنند.[۳] دلیل دیگر شکست قزلباشها در این جنگ پیشنهاد دورمش خان شاملو به شاه اسماعیل بود، مبنی بر اینکه اجازه دهند که ارتش عثمانی آرایش دفاعی خود را تکمیل کند تا ایرانیان بتوانند به ابراز دلیری بپردازند و شاه نیز با این پیشنهاد غیرعادی موافقت کرد.[۴]

علت وقوع جنگ چالدران[ویرایش]

قتل یکی از سرداران عثمانی به دست شاه اسماعیل یکم در جنگ چالدران

قدرت گرفتن شاه اسماعیل یکم در عرصه نظامی و سیاسی و اعتقادی با پیوستن صوفیان ترکمنی بود که بیشترشان در نواحی آناتولی و شام زندگی می‌کردند. در واقع بخش بزرگی از قبایل قزلباش پیش از پیوستن به شاه اسماعیل در آناتولی زندگی می‌کردند و پس مهاجرت قبایل اصلی نیز بخش بزرگی از مردمان آناتولی که در سرزمینهای خود باقی‌مانده بودند هم پیرو و یا متمایل به تشیع صوفی صفوی بودند. سازمان تبلیغی تصوف صفوی پیوسته از طریق شبکه‌های منظم خود و توسط خلفا، دده‌ها و... مریدان را به پیوستن به مرشد کامل فرقه که شاه اسماعیل بود تشویق می‌کردند.

صفویان در پی فعالیت و سازمان دهی فرهنگی در طول دو قرن (بر اساس تعالیم صوفیانه و شیعی) توانستند با حمایت قبایل پیرو خود (قزلباش‌ها) حکومت صفوی را در ایران پایه‌گذاری کنند و در پی فشارهای عقیدتی بر علویان در امپراتوری عثمانی، صفویان با جمع آوری و پناه دادن به آن‌ها و به ویژه نیروهای ینی چری نیروی نظامی قوی از نیروهای ینی چری تشکیل دادند. قدرت گرفتن یک دولت مستقل شیعی مذهب و متعصب در ایران امپراتوری عثمانی را که قصد حمله نهایی جهت تصرف اروپا را داشت از طرف مرزهای شرقی نگران ساخت و لذا لشکرکشی به سمت ایران را شروع کرد. این جنگ در دشت چالدران آغاز و پایان یافت.

شاه اسماعیل نیز خود به خوبی از این امر آگاه بود و در نامه‌ای به سلطان عثمانی این مطلب که بسیاری از مردمان ساکن در سرزمینهای عثمانیان پیرو او هستند را به رخ او کشیده بود. بدون شک ادامه حکومت سنی مذهب عثمانیان بدون محدود یا نابود کردن این روند کاملاً با مشکل مواجه می‌شد. به گفته برخی مورخین اگر در جنگ چالدران شاه اسماعیل به پیروزی می‌رسید شاه اسماعیل به قدرتی فراتر از تیمور دست می‌یافت و بی شک روند گسترش تشیع صفوی امپراتوری عثمانی را که تازه در ابتدای کار بود از صفحه روزگار محو می‌کرد همه این موارد انگیزه لازم برای یک رویارویی سرنوشت ساز و محتوم را برای هردو طرف محیا می‌سازد. اما برای این نبرد سرنوشت ساز دلایل دیگری هم وجود داشت که فقط تسریع کننده بودند.

شاه اسماعیل پس از مرگ سلطان بایزید با پناه دادن به پسر عموی مدعی و رقیب سلطان سلیم درخواست سلیم برای استرداد بایزید سوم را خلاف جوانمردی اعلام کرد. در مقابل سلطان سلیم اندکی پیش از شروع جنگ دست به قتل‌عام شیعیان در قلمرو عثمانی زدو کسانی هم که کشته نشدند داغ زده شدند و به متصرفات اروپایی تبعید شدند.

نبرد سرنوشت ایرانیان[ویرایش]

سلطان سلیم با سپاهی که تعداد آنرا در حدود صد هزار نفر نوشته‌اند به سمت ایران حرکت کرد تا اینکه در اول رجب ۹۲۰ قمری (مرداد ۸۹۳) به دشت چالدران در شمال غربی خوی رسید و در آنجا اردو زد. موقعیت سوق‌الجیشی منطقه چالدران و عدم رویارویی با متجاوزان در دشت باز از مزیت سپاه ایرانیان بود. تعداد نفرات ایران را در این جنگ حدود چهل هزار نفر نوشته‌اند. پیش از نبرد شاه اسماعیل و فرماندهان سپاه برای تعیین استراتژی نبرد تشکیل جلسه دادند. نور علی خلیفه و محمد خان استاجلو به دلیل آشنایی قبلی که از روشهای جنگی عثمانیان و قدرت ویرانگر توپخانه داشتند پیشنهاد کردند که قبل از انکه دشمن موفق به تکمیل آرایش دفاعی خود گردد حمله را از پشت به آنها آغاز کنند. این نظر کاملاً منطقی با مخالفت شاه اسماعیل و دورمیش خان استاجلو مواجه شد که البته نتیجه آن شکستی سخت و تلخ بود.

شاه اسماعیل به عثمانیان فرصت داد تا آرایش دفاعی خود را کامل کنند. دوازده هزار ینی چری مسلح به شمخال در پشت زنجیره‌ای از توپها قرار گرفتند مانعی که به صورت سدی تفوذ ناپذیر در مقابل سپاه ایران که بیشتر سواره نظام بودند قرار گرفت. با شروع جنگ جناح راست سپاه ایران جناح چپ عثمانیان را در هم کوبید و فرمانده آن‌ها حسن پاشا نیز کشته شد. صلابت نخستین یورش سپاه ایران به حدی بود که سلطان سلیم لحظاتی پس از شروع در گیری به گمان اینکه کارش با شکستی برق آسا به اتمام رسیده در پی گریز از معرکه بود. کثرت سپاه عثمانیان و محدودیت فضای نبرد به حدی بود که سپاهیان سلطان سلیم برای رویارویی با ایرانیان پشت نیروهای خود مدت‌ها به انتظار می‌ایستادند.

با شروع به کار کردن توپها نتیجه جنگ به سرعت به نفع عثمانیان تغییر کرد. استفاده از توپخانه برای ایرانیان مصیبت بار بود. بسیاری از سپاهیان ایران و بسیاری از فرماندهان و صاحبان مناصب در معرکه کشته شدند و خود شاه اسماعیل نیز با فداکاری چند قزلباش جان سالم از معرکه به در برد. سلطان سلیم یکم پس از در هم شکستن سپاه صفوی به دلیل ترس از وجود تله به تعقیب سپاه ایران نپرداخت و تنها چند روز بعد به تبریز وارد شد. تلفات طرفین در جنگ چالدران ۲۷۶۵۴ هزار تن از ایران و ۴ هزار نفر از سپاه عثمانی کشته شدند.

نتیجه جنگ چالدران[ویرایش]

با به کارافتادن توپ‌ها و کثرت نیروهای مهاجم نتیجه جنگ به سرعت به نفع عثمانی‌ها تغییر کرد. بسیاری از سپاهیان ایران و بسیاری از فرماندهان و صاحبان مناصب که همراه با شاه اسماعیل و سربازان در عدم عبور دشمن و ورود آنان به وطن تا پای جان هم قسم شده بوند در معرکه کشته شدند. شاه اسماعیل نیز که به رغم اصرار سالاران و عالمان همراه پس از خود دو فرمانده را به جانشینی اش انتخاب کرده و عازم جنگ شده بود در میدان نبرد با سوگند دادنش توسط شیخ شبستری به قرآن کریم و با فداکاری چند قزلباش به همراه ۸۵ نفر باقی‌مانده از کل ارتش ایران جان سالم از معرکه به در برد. سلطان سلیم پس ازعقب نشینی سپاه صفوی که به بهای کشته شدن بیش از چهارهزار نیروی عثمانی و از بین رفتن بخشی از توپخانه آن به دست آمد به دلیل ترس از وجود تله به تعقیب سپاه ایران نپرداخت و تنها چند روز بعد به تبریز وارد شد.

شاه اسماعیل کشته شدگان جنگ را در کنار بقعه شیخ صفی الدین به خاک سپرد. پس از آن این گورستان با نام شهید گاه شهرت یافت.

نتایج شکست چالدران[ویرایش]

هرچند که در تاریخ نگاری های تخیلی و ژورنالیستی از آن دست که نمایدۀ نامدارش در ایران، ذبیح الله منصوری است، جنگ چالدران را شاه جنگ ایرانیان خوانده اند، اما این جنگ، چه به حیث طرفین درگیر و چه به حیث نتیجه، به هیچ روی شاه جنگ و ایرانی نبود. جنگ چالدران، فاجعه ای برای تاریخ ایران، بخت عظیمی برای نجات اروپا از خطر مهیب عثمانی، سبب اصلی الحاق آسیای غربی و شمال افریقا به عثمانی و در عین حال، موجب دریده شدن نقاب شکست ناپذیری دروغین شاه اسماعیل صفوی بود که به طرزی مهارناپذیر به کشتارهای پرشمار، وسیع و وحشیانۀ مردم بی دفاع و صلح جوی ایرانی به دست قزلباشانی می پرداخت که به حسب نژاد، زبان و مذهب، ایرانی نبودند و تاتاران و ترکمانانی بودند که به تازگی از آناتولی به یاری شاه اسماعیل آمده بودند. شکست چالدران، به همگان نشان داد که قزلباشان به سان اسلاف بیابانگرد تاتار خود،تعلق به هیچ آب و خاک خاصی ندارند و ضمن کشتار و چپاول سرزمین های بی دفاعی که به چنگ می آورند، عنداللزوم آماده اند که مناطق کشتار و چپاول شده را در برابر دشمنی قوی تر وانهند و بگریزند، چنان که شاه اسماعیل شکست ناپذیر، پس از شکست در چالدران، یک نفس تا همدان گریخت و در غاری پنهان شد و تا خروج ارتش عثمانی از تبریز، چهره ننمود و پس از آن نیز چنان شخصیت توهمناکش فروریخت که هیچ اقدامی برای بازپس گیری سرزمین های ایرانی از عثمانیان و پرتغالیان ننمود. شکست در جنگ چالدران نتایج زیادی داشت از جمله:

  • نخستین نتیجه جنگ جدا شدن همیشگی مناطق کردستان باختری (مناطق کردستان ترکیه، کردستان عراق و کردستان سوریه کنونی) از ایران بود.
  • بسیاری از مردم شهرهای اهل سنت مانند بغداد و هرات بعد از جنگ چالدران به مذهب اهل سنت برگشتند و عوامل صفویه را کشتند.
  • شکسته شدن غرور و تعصب شیخ اسماعیل و درهم کوبیده شدن او در نتیجه در چشم هواداران خود از ارزش پیشین خود افتاد. از آن پس گرچه شاه اسماعیل و قزلباشانش، کماکان به کشتارهای وحشیانه و وسیع مردم بی دفاع ایرا ادامه می دادند، اما در برابر اشغالگران بیگانه از قبیل عثمانیان و پرتغالیان، رفتاری زبون و خاضعانه داشتند و هیچ گاه برای بازپس گیری سرزمین های ایرانی اقدامی نکردند.
  • نجات یافتن اروپا از خطر حتمی بلعیده شدن به وسیلۀ دولت عثمانی.
  • معطوف شدن توجه عثمانیان از اروپا به شرق و درهم کوبیدن سلطنت صدها سالۀ ممالیک در شام و مصر به بهانۀ همکاری دولت ممالیک با دولت صفوی و نهایتاً تشکیل خلافت عثمانی و انزوای ایران.

اسباب و عواملی که به برانگیختن سلطان عثمانی به لشکرکشی به ایران انجامید این بود که قزلباشان در اناتولی به تحریک شاه اسماعیل شورش همگانی به راه افکندند و برای براندازی سلطنت سنیان و تشکیل سلطنت شیعی تلاش کردند، شهرها را ویران کردند و مردم را کشتار کردند و حتی یک شهر را به کلی از صحنه روزگار برافکندند. والی دیار بکر که قزلباش اهل اناتولی بود پیوسته به سلطلان سلیم نامه‌های اهانت آمیز می‌نوشت و او را به جنگ با خودش تحریک می‌کرد.[۵] قزلباشان یقین داشتند که چنانچه بتواتند سلطان سلیم را به جنگ بکشانند برافکندن سلطنت عثمانی حتمی خواهد بود. همهٔ اینها سبب شد که سلطان سلیم که در آن زمان نیرومندترین ارتش روزگار را در اختیار داشت تصمیم بگیرد که به ایران لشکر بکشد؛ لشکرکشی که به شکست افتضاح آمیز قزلباشان و اشغال کردستان انجامید.[۶] اگر قزلباشان در اناتولی آن همه فتنه و فساد نکرده بودند سلطان عثمانی هیچ‌گاه با ایران وارد جنگ نمی‌شد و هنگامی که قزلباشان با تحریکات خود، سبب تهاجم عثمانی به سرزمینی شدند که قزلباشان هیچ تعلقی به آن نداشتند، همان نخستین شکست در چالدران کافی بود که قزلباشان و شخص شاه اسماعیل، مردم ایران را رها نمایند و تا خروج ارتش عثمانی از تبریز، چهره ننمایند. شدت فضاحت شکست در چالدران برای شاه و ارتشی که خود را در چشم مردمان بی پناه ایران، شکست ناپذیر وانمود کرده بودند، به گونه ای بود که از آن زمان تا امروز، تلاش بسیار شده که گناه شکست چالدران به گردن اسلحۀ گرم ارتش عثمانی انداخته شود، حال آنکه ارتش ایران دست کم از اواسط عصر تیموری، به اسلحۀ گرم مجهز بودند و از اواخر عصر ایلخانان نیز باروت را می شناختند. علل و اسبابی که سبب شد سلطان سلیم توجهش را از اروپاگیری برگرداند و متوجه کشورهای عربی شود. به برکت قزلباشان صفوی سلطنت عثمانی تبدیل به خلافت عثمانی شد. ظهور قزلباشان و به راه افتادن جنگ ایران و عثمانی اروپا را از خطر حتمی افتادن به دست عثمانیها نجات داد. یعنی آنچه باعث شد که پیشروی اسلام در اروپا برای همیشه متوقف شود ظهور قزلباشان در ایران بنود. سلطان سلیم نه تنها شیعه ستیز نبود بلکه نیمی از سپاهیانش از شیعیان بودند. لشکرکشی سلطان سلیم به ایران به هدف اشغال ایران نبود بلکه می‌خواست که قزلباشان را گوشمال بدهد تا دیگر در کشورش آشوب به راه نیندازند و موفق هم شد، و هرچند که مردم تبریز شادمانه از او استقبال کردند او در ایران نماند وایران را رها کرده به عثمانی برگشت سپس برای آنکه مرزهای شرقی کشورش را مستحکم سازد بخشی از غرب آذربایجان را ضمیمهٔ کشور عثمانی کرد.[۷] سلطان سلیم وقتی مصر را اشغال کرد نشان داد که یکی از جنایتکاران بزرگ تاریخ و نسخه ئی از هلاکو بود.[۸]

سلطان سلیم شهر تبریز را نیز تصرف کرد و سپاهیانش تبریز راکه آن زمان عروس شرق نامیده می‌شد به ویرانه‌ای تبدیل کردند و همسر شاه اسماعیل را به عنوان گروگان به اسارت گرفتند. ولی به دلیل کمبود آذوقه و احتمال یورش شاه اسماعیل، مجبور به بازگشت شدند، هرچند که چنین یورشی هیچ گاه - تا اواسط عصر شاه عباس اول- صورت نگرفت. دیگر دلیل اصلی برای عقب نشینی سلطان سلیم را باید در اهداف لشکرکشی وی جست و جو کرد. جنگ چالدران نه با اهداف ارضی در ایران بلکه برای سرکوب خطر قزلباشیه در آناتولی صورت گرفت، به همین سبب سلطان سلیم به الحاق سرزمی های غربی ایران(کردستان، ارزنجان و دیاربکر) به عثمانی به جهت تحکیم مرزهای شرقی آناتولی بسنده کرد و از پیشروی در عمق ایران خودداری ورزید.

اما ضربه روحی ناشی از این شکست برای شاه اسماعیل خرد کننده بود به طوری که پس از آن هیچ‌گاه در هیچ جنگی به طور مستقیم فرمان دهی را به عهده نگرفت و در بسیار از موارد حتی از کارهای روزمره سلطنت نیز کناره می‌گرفت. وی که موفق به اسارت گرفتن حدود ۴ هزار سرباز و افسر عثمانی شده بود در مقابل امتیازاتی برای کشور از جمله آزادی برخی مناطق- آنان را به سلطان سلیم تحویل داد امابرای آزادی همسر خود خاک ایران را معامله نکرد و به اسارت وی تن در داد. تا پیش از این شاه اسماعیل هیچ‌گاه در هیچ جنگی شکست نخورده بود. این شکست در روحیه قزلباشان نیز به شدت اثر کرد و عقیده شکست ناپذیری شاه اسماعیل را در ذهن اکثر آنان از میان برد. از این پس دیگر اطاعت قزلباشان از شاه بیشتر به عنوان اطاعت از شاهی مقتدر بود تا مرشد کامل. تأثیر این تغییر روحیه را می‌توان به خوبی در رفتار امرای قزلباش در زمان شاه تهماسب یکم مشاهده نمود.[۹]

سلطان سلیم یکم که در فکر احیای خلافت به مرکزیت عثمانی بود و بعد از این نبرد جنگ‌های متعددی را با دول اروپایی و منطقه با پیروزی به انجام رساند ولی تا پایان عمر طرحی برای حمله مجدد به ایران نداشت.

حملات بعدی ارتش عثمانی[ویرایش]

عثمانی در سال ۱۵۸۷ از ضعف پیش آمده در حکومت صفویه استفاده کرد و سردار خود فرهاد پاشا را با ارتشی بزرگ روانه شمال بین‌النهرین کرد ارتش وی سپاه ۱۵هزار نفره صفوی را در نزدیکی بغداد شکست داد و با تغییر جهت به شمال ایران تبریز را تصرف کرده و قصد جداکردن خوزستان و لرستان کرد. دراین زمان شاه عباس کبیر در ابتدای کار خود کشوری را تحویل گرفته بود که از چندین جهت تحت کنترل همسایگان بود. وی که تنها یک سال از سلطنتش می‌گذشت در ابتدای حکومت درگیر نبردهای جنوب با پرتغالیها و شرق با ازبکان بود. بنابراین مجبور شد برای جلوگیری از سقوط بخش غربی و جنوبی خاک ایران تن به مصالحه با عثمانی بدهد. در سال ۱۵۹۰ عثمانی‌ها شهرهای تبریز، شیروان و ایالات گرجستان و لرستان را از دست سپاه صفوی خارج کردند و در مقابل پیشنهاد صلح و تخلیه جنوب را دادند که شاه عباس پذیرفت.[۱۰]

گفتاورد[ویرایش]

پس از نبرد، سلطان عثمانی از شاه اسماعیل صفوی درخواست کرد شمشیری را که با آن لوله توپ را به دو نیم کرده بود برای وی بفرستد. شاه اسماعیل دعوت سلطان را اجابت کرد. وقتی که شمشیر به دارالخلاقه رسید و سلطان در حضور اعیان و اشراف آن را بر روی لوله توپی آزمود، اثر مطلوب را به دست نیاورد و بنابراین نامه‌ای به شهریار صفوی نوشت و گله کرد که معلوم می‌شود شاه قزلباش یک شمشیر را از برادرش مضایقه کرده است. شاه اسماعیل در پاسخ نوشت:

ضرب المثل فارسی:
شمشیر همان شمشیر است بازو همان بازو نیست.
روزنامهٔ هموطن سلام[۱۱]

منابع[ویرایش]

  1. باروت/باروتخانه دانشنامه جهان اسلام
  2. غفاری‌فرد، عباسقلی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، ۱۳۸۱. (صص ۸۹ تا ۱۰۲)
  3. تحقیقاتی در ایران عصر صفوی، صص ۱۰۳-۹۲
  4. جهانگشای خاقان، صص ۴۹۴-۴۹۲
  5. قزلباشان در ایران، امیرحسین خنجی، صص ۱۹۴-۱۹۰
  6. قزلباشان در ایران، امیرحسین خنجی، صص ۱۹۴-۱۹۰
  7. قزلباشان در ایران، امیرحسین خنجی، صص ۱۹۴-۱۹۲
  8. قزلباشان در ایران، امیرحسین خنجی، صص ۱۹۴-۱۹۰
  9. قزلباشان در ایران، امیرحسین خنجی، صص ۱۹۴-۱۹۰
  10. نشریه وطن یولی شماره پانزدهم
  11. «شمشیر همان شمشیر است». جمعه 14 بهمن 1384. بازبینی‌شده در 21 آذر 1391.