صفویان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| این نوشتار برای کسب عنوان «مقالهٔ برگزیده» نامزد شده است. نظر خود را در اینباره، در بخش مربوط به این نوشتار در صفحهٔ ویکیپدیا:گزیدن نوشتارهای برگزیده/صفویان بنویسید. همچنین پیوندی به این زیرصفحه در ویکیپدیا:گزیدن مقالههای برگزیده ایجاد کنید. شما میتوانید این نوشتار را ویرایش کنید؛ ولی تا هنگامی که این بحث در جریان است، این علامت را برندارید. |
سلسله صفویان یا صفویه حکومتی ایرانی و شیعه بودند که در سالهای ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی (برابر ۱۱۳۵-۹۰۷ قمری و ۱۷۲۲-۱۵۰۱ میلادی) بر ایران فرمانروایی کردند. بنیانگذار سلسله پادشاهی صفوی، شاه اسماعیل یکم است که در سال ۸۸۰ خورشیدی در تبریز تاجگذاری کرد و آخرین پادشاه حقیقی صفوی، شاه سلطان حسین است که در سال ۱۱۰۱ خورشیدی از افغانها شکست خورد.
دوره صفویه از مهمترین دوران تاریخی ایران محسوب میشود، چرا که پس از نهصد سال پس از نابودی حکومت ساسانیان، یک حکومت پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی کند. در حقیقت پس از اسلام، چندین حکومت ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، آل بویه و سربداران تشکیل شد، ولی هیچکدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود قرار دهند و وحدتی میان مردم ایران به وجود آوردند.
صفویان پس از بوییان برای دومین بار، مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران قرار دادند و آن را به عنوان عامل همبستگی ملّی ایران برگزیدند. شیوه حکومت صفوی تمرکزگرا و قدرت مطلقه (در دست شاه) بود. پس از تشکیل حکومت صفویه، ایران اهمیتی بیشتر پیدا کرد و از ثبات و وحدت برخوردار شد و در عرصه جهانی مطرح شد.[۱] در این دوره روابط ایران و کشورهای اروپایی به دلیل دشمنی امپراتوری عثمانی با صفویان و نیز مسائل بازرگانی (به ویژه تجارت ابریشم از ایران) گسترش فراوانی یافت. در دوره صفویه (به ویژه نیمه اول آن) جنگهای بسیاری میان ایران با حکومت عثمانی در باختر و با ازبکها در خاور کشور رخ داد که علت این جنگها دست درازی ازبکان به شرق ایران و دشمنی عثمانی با شیعیان بود.
ایران در دوره صفوی در زمینه مسائل نظامی، فقه شیعه، و هنر (معماری، خوشنویسی، و نقاشی) پیشرفت شایانی نمود. از سردارن جنگی نامدار این دوره میتوان قرچقای خان، اللّهوردی خان، و امامقلی خان را نام برد که هر سه از سرداران شاه عباس یکم بودند. از فقیهان و دانشمندان نامی در این دوره میرداماد، فیض کاشانی، شیخ بهایی، ملاصدرا، و علامه مجلسی قابل ذکر هستند. هنرمندان مشهور این دوره نیز رضا عباسی، علیرضا عباسی، میرعماد، و آقامیرک هستند.[۲] ولی از نظر ادبی، در دوره صفویه شاعر یا نویسنده بزرگی از ایران برنخاست و تنها در زمینه ادبیات شیعی و مرثیهسرایی آثاری درخور توجه پدید آمد.
فهرست مندرجات |
[ویرایش] زمینه و پایهگذاری
شیعیان در ایران همیشه در اقلیت و فشار بودند تا اینکه پس از یورش مغولان و فروپاشی خلافت قدیمی و پرنفوذ عباسی که حکم خلیفه مسلمانان (در حقیقت اهل تسنن) را داشت، جانی تازه گرفتند. پس از حمله مغول، چند حکومت شیعهمذهب مانند سربداران و قرهقویونلوها در ایران بر سر کار آمدند و نفوذ شیعه در ایران مستحکمتر شد. از سوی دیگر بیشتر اهل سنت ایران بر مذهب شافعی بودند و محب اهل بیت بودند.
شیخ صفیالدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرینکلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود[۳] که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود. زبان مادری شیخ صفیالدین تاتی بود[۳] و اشعار تاتی او امروزه در دست است. زبان تاتی یکی از زبانهای ایرانی و زبان بومی آذربایجان بودهاست.
دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل یکم با اتکا بر پیروان طریقت تصوف علوی تأسیس شد. این پیروان که عمدتاً از ایلهای آناتولی بودند و بعداً به قزلباشها ملقب شدند بر سر اعتقادات خود سالها به طرفداری از آققویونلوها و قراقویونلوها درگیر جنگهای پیاپی با دولت عثمانی بودند. اسماعیل جوان نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی الدین و نوه اوزونحسن آق قویونلو تحت آموزش بزرگان قزلباش (موسوم به اهل اختصاص) پرورش یافت و رهبر دینی آنان به شمار میآمد.
ایجاد و قدرت گرفتن سلسله صفوی نتیجه حدود ۲۰۰ سال تبلیغات فرهنگی صوفیان صفوی بود. اگر به این نکته دقت شود که شاه اسماعیل در زمان تاجگذاری ذر تبریز تنها ۱۴ سال داشت ارزش این سابقه فرهنگی بیشتر مشخص میگردد. پس از یورش مغول و فروپاشی خلافت عباسی در بغداد محور اصلی ارائهٔ یک مذهب و گرایش رسمی از اسلام از میان رفت و مذهب شیعه جان تازهای گرقت. به این ترتیب از بین رفتن دستگاه خلافت رسمی در کنار عواملی چون نابسامانی ناشی از حمله مغولان و میل به درونگرایی مردم و تساهل مذهبی مغولان موجب رونق فراوان فرقههای مختلف از جمله شاخههای مختلف تصوف شد.
پیروان شیخ صفیالدین نیز در واقع مبلغ فرقه خاصی از تصوف مبتنی بر مذهب شیعه دوازده امامی بودند (هر چند در مورد اینکه شخص شیخ صفی الدین شیعه بودهاست، تردیدهایی وجود دارد). اعتقاد قزلباشان به این فرقه از تصوف تا پیش از پادشاهی شاه عباس یکم مهمترین عامل قدرت صفویه بود. قزلباشان تا پیش از جنگ چالدران در واقع نوعی قدرت خداگونه برای شاه اسماعیل یکم قایل بودند[نیازمند منبع] که با شکست در جنگ این اعتقاد آنها رو به سستی نهاد.
[ویرایش] ارزش تاریخی
رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در بعضی مواقع به ویژه در عهد پادشاهی شاه عباس بزرگ و نادر به مرزهای دوران ساسانیان به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد. برای اروپا که جداً در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گرانبها و ارزشمند محسوب میشد، به نحوی که مآلاندیشان قوم در آن دیار، دولت صفوی را مایه نجات خویش و نعمتی برای خود میپنداشتند و به همین سبب با پیامهای دلگرمکنندهٔ خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تحریض میکردند. بعد از عقبنشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و فقدان آذوقه، فرستاده ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: «تا آنجا که عقل سلیم گواهی میدهد این امر جز مشیت باری تعالی چیز دیگری نیست زیرا میخواهد که جهان مسیحیت را از ورطه اضمحلال نهایی رهایی بخشد (نقل قول از ترویزیانو سفیر دولت ونیزیا در دربار سلطان عثمانی) [۴]» و سفیر دیگری از دولتهای فرنگ که در استانبول به سر میبرد، همین معنی را بدین عبارت بیان کرد که: «میان ما و ورطه هلاک فقط ایران فاصله است، اگر ایران مانع نبود عثمانیان به سهولت بر ما دست مییافتند.» [۵] [۶]
برخی میپندارند تشکیل دولت صفوی زیانی بزرگ برای جهان اسلام بود، بدین معنی که با رسمی کردن تشیع، و ضعیف ساختن تسنن، یکپارچگی مذهبی سرزمینهای اسلامی را که تا آن دوران باقی مانده بود، از میان برد و آن محیط پهناور و یگانه جغرافیایی را از میان قطع کرد و به خطر انداخت. لازم به ذکر است، پیش از این در قرنهای چهارم تا ششم هجری دولت اسماعیلی فاطمیان در مصر خلافتی در مقابل خلافت عباسی تأسیس کرده بود و تا زمانی که هر دو دولت قدرتمند بودند، هیچ مشکلی در مقابله با صلیبیان نداشتند. بنا بر این قطعا این نخستین بار نبود، که یک حکومت رسمی شیعی تأسیس میشد. ثانیاً قدرت دولت عثمانی و توسعه پیاپی آن بدون پشتوانه فرهنگی و اجتماعی لازم صورت میگرفت. به طوری که علی رغم چند قرن سلطه بر یونان، بالکان و چند کشور دیگر اروپایی تنها عده کمی از مردم آن نواحی مسلمان شدند و هر چند این مطلب درست است که عثمانی بر اثر مناقشههای ممتد با صفویان همواره از مرزهای شرقی خود بیمناک بود و ناگزیر بخشی بزرگ از نیروی نظامی خویش را در آن جانب صرف میکرد و از پیشرفت و تمرکز نیرو در جبهههای اروپا باز میماند، اما شکستهای بزرگ عثمانی در اروپا بعد از محاصره وین در سال ۱۰۶۲ خ. ۱۶۸۳ میلادی و همزمان با افول و اضمحلال دولت صفوی رخ میدهد. در واقع عامل اصلی شکست عثمانیان نه پیدایش دو حکومت شیعه و سنی، بلکه برتری ادوات نظامی اروپاییان در قرن هجدهم و ضعف ساختارها و بنیانهای اقتصادی و اجتماعی عثمانی نسبت به جوامع اروپاست. [۷]
[ویرایش] وحدت مذهب و حکومت متمرکز
از نظر تاریخ ایران معاصر، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است: نخست ایجاد ملتی واحد با مسئولیتی واحد در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در مقابل گردنکشان و عاصیان بر حکومت مرکزی؛ دوم ایجاد ملتی دارای مذهبی خاص که بدان شناخته شده و به خاطر دفاع از همان مذهب، دشواریهای بزرگ را در برابر هجومهای دو دولت نیرومند شرقی و غربی تحمل نمودهاست. در این مورد، مذهب رسمی شیعه دوازده امامی، همان کاری را انجام داد که اکنون ایدئولوژیهای سیاسی در تشکیل حکومتها میکنند.
به هر حال با تشکیل دولت صفوی، گذشته دیربازی از گسیختگی پیوندهای ملی ایرانیان به دست فراموشی سپرده شد و بار دیگر به قول براون، از ملت ایران «ملتی قائم بالذات، متحد، توانا و واجب الاحترام ساخت و ثغور آن را در ایام سلطنت شاه عباس یکم به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید. [۸].
رشته اصلی و اساسی این پیوند ملی، مذهب تشیع بود، و گرنه با وضعی که در آن ایام پیش آمده بود، هیچ عامل دیگری نمیتوانست چنین تأثیری در بازگرداندن آن پیوند و همبستگی داشته باشد، چنانکه اهل سنت ایران که در عهد شاه اسماعیل یکم و شاه تهماسب یکم زیر فشارهای سختی بودند، بقای دولت عثمانی و ضمیمه شدن ایران را به خاک آن دولت آرزو میکردند. دستههایی از کردان سنی مذهب که تمایلی به اطاعت از یک پادشاه شیعی مذهب نداشتند، بی هیچگونه مقاومتی و مخالفتی در قلمرو عثمانی باقی ماندند؛ و دست به دست گشتن برخی از نواحی کرد نشین میان دو دولت عثمانی و صفوی تأثیری در مذهب آنها نداشت.
البته از سوی دیگر بر ملیت ایرانی نیز تأکید میشد. همه اقوام ساکن در ایران خود را عضوی از این کشور و ایرانی میدانستند و اقوام ترک و تاجیک (عنوانی که در آن زمان به ایرانیان غیرترک داده شده بود) دوستدار پادشاهی صفویان بودند و حتی امروزه نیز مردم ایران با علاقه از این خاندان یاد میکنند. شاه اسماعیل یکم با تأکید بر اهمیت ملیگرایی، مناصب دولتی را میان اقوام مختلف تقسیم کرده بود و با ترویج شاهنامهخوانی علاقه به ملیت ایرانی را میان ایرانیان ترویج کرده بود. چنانکه که در بیشتر ایلات آن زمان اشعار حماسی شاهنامه خوانده میشد و افراد ایلات ترک قزلباش نیز اشعار شاهنامه را از بر داشتند. حتی شاه اسماعیل نام فرزندان خود را از نامهای ایرانی و شاهنامه برگزیده بود، مانند: تهماسب، سام، القاس، فرنگیس و ... . [۹]
باید دانست که چنین اندیشهای اصلاً در دوران اسلامی امری تازه و بدیع نبود، چه پس از استقرار قطعی فرهنگ اسلامی در میان ایرانیان و سستی پذیرفتن سیاست ملی و نژادی که در سدههای سوم و چهارم و نیمی از سده پنجم هجری صورت گرفت، سلطنت هر مسلمان اهل سنت از هر نژاد خواه ایرانی یا اَنیرانی، بی هیچ گونه مخالفت بنیادی پذیرفته میشد، مگر از جانب قدرت جویان رقیب، و سرّ موفقیت غلامان و قبایل گوناگون تُرک نژاد در حکومت چند صد ساله بر ایران نیز همین بود.
[ویرایش] ساختار حکومتی
سیستم حکومتی صفویان در ابتدا ترکیبی از ساختار سلسله مراتبی صوفیان و ساختار سنتی حکومت در ایران بود. به این صورت که در بالای هرم قدرت شاه قرار داشت که هم شخص اول حکومت و هم مرشد کامل بود و پس از او وکیل یا وکیل نفس نفیس همایون بود. وکیل دارای نقش وزیر اعظم (رییس دیوانسالاری) بود و هم واسط بین مرشد کامل و صوفیان.در ساختار نظامی قبایل قزلباش نیز سلسله مراتب قبیلگی صوفیانه وجود داشت.اما دیوانسالاری حکومت بر اساس ساختاراهای کهن ایرانی عمل میکرد چراکه قزلباشان از ابتدا در امور دیوانی نقش چندانی نداشتند. نقش شاه به عنوان مرشد پس از جنگ چالدران تضعیف شد و این امردر زمان شاه تهماسب یکم و شاه محمد خدابنده و شاه عباس ادامه یافت به تدریج نقش اعتقادات صوفیان در ساختار حکومتی کاهش یافت به طوریکه منسب وکالت به کلی از میان رفت و بسیاری از اختیارات مقامات صوفی به مقامات دیوانی تفویض شد.اقدامات عامدانه و هوشمندانه شاه تهماسب یکم و شاه عباس یکم در کاهش اعتقادات صوفیانه، برای کنترل کردن خودسریهای سران قزلباش در این روند نقش بسیاری داشت. در زمان شاه عباس یکم شاهد ایجاد سازمان حکومتی جدیدی هستیم که بر اساس الگوی دیوانسالاری کهن ایرانی بنا شد و تا پایان حکومت قاجارها تقریباً پایدار ماند.
در این ساختار حکومتی شاه در راس هرم قدرت قرار دارد. فرمانهای او قانون محسوب میشود و کسی حق مخالفت با او را ندارد. وزیر اعظم بالاترین مقام اجرایی پس از شاه است و ریاست نظام دیوانی را بر عهده دارد.وی واسطه میان دولتیان و شاه است. گزارشاتی که از ادارات وسازمانهای برای شاه فرستاده میشوند ابتدا توسط وی خوانده میشوند و در صورت صلاحدید وی به اطلاع شاه میرسند. در مورد شاهان صفوی پس از شاه عباس یکم باید یادآور شد که از وظایف مهم وزیر اعظم جلوگیری از رسیدن اخبار و گزارشهای ناراحت کننده به شاه بود! منزل وزیر اعظم معمولاً نزدیک کاخ شاه بود تا در صورت نیاز به کسب نظر شاه در تصمیم گیری به سرعت بتواند به شاه مراجعه نماید.
[ویرایش] زبان رسمی صفویان
زبان رسمی دولت صفوی زبان فارسی بود.[۱۰] شاه عباس یکم در زمان خود زبان فارسی را در سراسر ایران به عنوان زبان میانجی تثبیت کرد.[۱۱] زبان غالب گفتاری عموم مردم در دوران صفوی نیر فارسی بود.[۱۲] صفویان زبان فارسی را برای اداره بهتر ایران به عنوان زبان غالب کشور ایران برگزیدند و اقدامات پادشاهان صفوی همچنین باعث تثبیت و تقویت بیشتر زبان فارسی در شرق اسلامی شد.[۱۳] درخواست سیدعلاءالدین حسین معروف به خلیفه سلطان ، صدراعظم شاه عباس دوم از میرزامحمدطاهر وحید قزوینی برای نگاشتن تاریخ صفویان از بدو تاسیس تا شاه عباس دوم، که به زبان فارسی نگارش یافته و به «تاریخ جهان آرای عباسی» معروف است ، شاهد دیگری است بر رسمی بودن این زبان در دوره صفویه.[۱۴]
با وجود رسمی بودن زبان فارسی همچنین بجز دوران سلطنت شاه اسماعیل اول در تمام دوران دودمان صفویه (۲۰۵ سال) شهرهای فارسی زبان قزوین و اصفهان پایتخت آنان بوده است. همچنین دوره صفویه آغاز گر دوران تازهای در شعر فارسی بود.
باوجود رسمی بودن زبان فارسی ،درباریان صفویه همچون سایر اقوام ایران در دربار از زبان محلی خود (ترکی آذربایجانی) استفاده میکردند. همچنین شاه عباس خود اشعار نغزی به ترکی سروده است.[۱۵] ژان شاردن سیاح فرانسوی هم که مدت یازده سال (۷۰-۱۶۶۴ و ۷۷-۱۶۷۱) در ایران بوده و مینویسد: ترکی زبان دربار و قشون است، زنان و مردان منحصراً به ترکی سخن میگویند، خصوصاً خانوادههای اشرافی. علت این امر آن است که خاندان صفوی از مناطق ترکزبان و مناطقی است که زبان مادریشان ترکی است برخاستهاند.[۱۶]
همزمان با دوره صفویه زبان فارسی در اوج گستردگی خود قرار داشت. فارسی زبان رسمی گورکانیان هند (همسایه شرقی ایران) بود و شاعران فارسی گوی بزرگی از آن برخاستند. در غرب ایران (آسیای صغیر) که تحت سیطره امپراطوری سنیمذهب عثمانی و رقیب اصلی صفویان قرار داشت نیز مورد استفاده بود. اکثر سخنوران ترک بدان آشنا بوده و غزل و اشعار کوتاه فارسی میسرودند.[۱۷]
[ویرایش] ساختار قضایی
نظام قضایی به دو بخش عرفی و شرعی تقسیم میشد. بخش عرفی شامل رسیدگی به اموری مانند قتل و ضرب و جرح و تجاوز (اموری که مربوط به حفظ نظم و امنیت و نظام سیاسی بود) میشد و بخش شرعی شامل رسیدگی به دعاوی حقوقی و شرعی بود. ریاست بخش رسیدگی به دعاوی عرفی با مقام دیوان بیگی است و مسوولین رسیدگی به این دعاوی در شهرها نیز داروغهها هستند.ریاست نظام قضایی شرعی نیز بر عهده صدر است.صدر بالاترین مقام مذهبی در دولت را داراست و خود از میان علمای صاحب نام شیعه انتخاب میشود.قضات شرع از میان علمای شیعه (ملاها) انتخاب شده و توسط صدر منصوب میشوند.از وظایف دیگر صدر عزل نصب شیخ الاسلامها در شهرها و رسیدگی به امور موقوفات در کل کشور است.
قضات منسوب از طرف صدر یا قضات شرع متصدیان ثبت رسمی اسناد هم محسوب میشوند و اسناد معاملات و نقل و انتقالات و مالکیت مردم تنها با ممهور شدن به مهر آنها رسمیت مییابند. ابهام موجود میان امور شرعی و عرفی از گاهی موجب اختلالاتی در سیستم قضایی میشد و این مشکل تا زمان به قدرت رسیدن رضاخان همواهر در ایران وجود داشت.از مشکلات دیگر این سیستم قضایی این بود که هر شخصی میتوانست در صورت نیاز به هر کدام از قضات (گاه بیش از یک قاضی) که دلخواه او بود مراجعه نماید.
[ویرایش] ساختار اجرایی
کشور ایران از زمان شاه عباس یکم به پنج ناحیه تقسیم شده بود و هر کدام از آن نواحی را نیز به نواحی کوچکتر (تا ۲۵ ناحیه تقسیم کرده بودند).خان بالاترین مقامی بود که از طرف شاه برای اداره یک ناحیه مشخص میشد و تنها زیر نظر شاه انجام وظیفه کرده و فقط به او پاسخگو بود.ناحیه تحت حکومت یک خان خود به چند ناحیه تقسیم میشد که اداره آنها را افرادی که دارای سمت سلطان بودند به عهده داشتند. سلطانها در واقع والیان درجه دوم بودند.مقام بعدی در میان والیان پس از سلطان بیگلربیگی نام داشت.خانها و سلطانها در ناحیه تحت حکومت خود مانند یک شاه کوچک حکومت میکردند. خانها بخش اصلی در آمد ناحیه خود را برای امور داخلی اداری و شخصی خود و نیز تعهد پرداخت مواجب سربازانی که از مرکز به آنها محول شده بود مصرف میکردند و مقدار نسبتاً کمی را برای دربار میفرستادند. آنها در مقابل در مقابل تهدیدات خارجی متعهد به حفظ ناحیه تحت حکومت خود بودند. اکثریت قریب به اتفاق خانها و سلطانها را امرای قزلباش تشکیل میدادند و با قبیله خود در ناحیه تحت حکومت زندگی میکردند.
در این میان برخی از نواحی کشور بودند که حاکم آنها از خودمختاری خان یا سلطان برخوردار نبود و در واقع وکیل یا نمایندهای از طرف شاه آنها را اداره میکرد که آنها را وزیر مینامیدند. تمام درآمد این نواحی برای دربار فرستاده میشد و بودجه مصرفی این نواحی را دربار تعیین و تامین میکرد. این نواحی را اراضی خاصه مینامیدند. در ابتدای سلطنت صفویان نواحی خاصه محدود به ایالات نزدیک به تختگاه بودند اما از زمان شاه عباس یکم به این نواحی افزوده شد. زیرا از یک طرف درآمد مستقل شاه را افزایش میداد و از طرف دیگر از افزایش قدرت امرای قزلباش در مقابل شاه جلوگیری میشد. اما در مقابل حاکمان نواحی خاصه از قابلیت نظامی و مدیریتی و انگیزه بسیار کمتری نسبت به خانها و سلطانها برای اداره برخوردار بودند و در مقابل تهدیدات خارجی بسیار سستی میکردند.
از زمان شاه صفی به بعد نواحی خاصه به سرعت گسترش یافتند و یکی از دلایل ضعف قدرت نظامی صفویان را همین امر میدانند. در مقابل گاهی یک ناحیه دچار تهدید خارجی میشد و شاه برای افزایش توان مقابله یک خان قزلباش را برآن ناحیه میگمارد. تا انتهای سلطنت شاه عباس اول هیچکدام از ایالات مرزی به صورت خاصه اداره نمیشد. در زمان شاه صفی ایالت فارس به صورت خاصه در آمد زیرا تهدیدی نظامی برای آنجا تصور نمیشد.
بالاترین مقام اجرایی در شهر خان یا سلطان یا وزیر آن ناحیه محسوب میشد (چه در آن شهر مقیم باشد چه نباشد).پس از خان یا سلطان یا وزیر، داروغه شهر قرار داشت.اداره کننده اصلی شهر در واقع داروغه بود.داروغه وظیفه حفظ امنیت و نظم شهر و همچنین وظیفه رسیدگی به دعاوی مربوط به ضرب و جرح وقتل را به عهده داشت.عسس، کوتوال، کلانتر و محتسب همه تحت تحت نظر داروغه کار میکردند.عسس فرماندهی نگهبانان شب را به عهده داشت.کوتوال مسئول خفظ و نگهداری از استحکامات بود و در شهرهایی که داروغه نداشت عسس وظیفه داروغه را نیز دارا بود.
کلانتر رابط بین داروغه و مقامات بالاتر و مردم عادی بود. در شهرهای بزرگ هر محله برای خود دارای کلانتر بود. کلانتر وظیفه دفاع از حقوق مردم در مقابل دولتیان و تقسیم کارهای مشکل (تکلیف شده از طرف مقامات) به صورت عادلانه بین مردم و وصول مالیاتها از مردم را بر عهده داشت. در روستاها کدخداها وظایف کلانترها را عهده دار بودند. محتسب بر درستی مقیاسها و اوزان در شهر نظارت میکرد نرخ کالاهای اساسی را نیز در شهر تعیین و اعلام میکرد.
[ویرایش] ساختار سپاهی و لشکری
قوای سپاه ایران در ابتدای به قدرت رسیدن شاه اسماعیل یکم تا زمان سلطنت شاه عباس یکم متشکل از قبایل قزلباش بود.قزلباشان به صورت سواره میجنگیدند و سواران آنها را قورچی مینامیدند. قورچیها مسلح به شمشیرهای هلالی شکل (مناسب برای نبرد سواره)، کمان و تفنگ بودند. از زمان شاه عباس یکم به بعد نیروهای پیاده مسلح به تفنگ از مردم تاجیک (غیر قزلباش) و نیز سپاه غلامان خاصه (متشکل از گرجیها، چرکسها و ارمنیها) تشکیل شد. توپخانه نیز معمولاً در محاصره شهرها از زمان شاه تهماسب یکم به کار گرفته میشد اما به دلیل نوع تاکتیکهای جنگی ایرانیان که مبتنی بر تحرک زیاد در میدان جنگ بود در جنگهای مستقیم نقش زیادی نداشت. بالاترین مقام نظامی از زمان شاه عباس یکم به بعد سپهسالار یا ایران بود. این سمت در ابتدا دایمی بود ولی از زمان شاه صفی در زمان جنگ تعیین میشد. مقامات اصلی سپاه ایران در زمان شاه سلیمان (منقول از سفرنامه کمپفر) به شرح زیرند:
- قورچی باشی: فرمانده قورچیان (سواران قزلباش) و بالاترین مقام پس از سپهسالار. قورچیها در زمان شاه سلیمان حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر تخمین زده میشوند و سالانه ۱۰ تا ۱۲ تومان مزد میگرفتند.
- قوللر آقاسی: فرمانده سپاه غلامان. سپاه غلامان از گرجیان، چرکسها، ارمنیان و دیگر غیر ایرانیان تشکیل میشد که به صورت سواره میجنگیدند. تعداد آنها حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار نفر تخمین زده میشد و سالانه کمی کمتر از ۱۰ تومان مزد میگرفتند.
- تفنگچی لر آقاسی: فرمانده سپاه تفنگچیان پیاده بود. این تفنگچیان تاجیک (ایرانی غیرترک) بودند و پیاده میجنگیدند. به این صورت از اسب فقط برای نقل انتقال پیش از درگیری استفاده میکردند اما در هنگام جنگ و در نزدیکی دشمن از اسب پیاده شده و میجنگیدند. سلاح آنها نیز تفنگ و شمشیر بوده است. تعداد آنها نزدیک به ۵۰ هزار تخمین زده میشود. مزد سالانه تفنگچیها کمی کمتر از غلامان بود. تفنگچیان مازندرانی از دیگر تفتگچیان مشهورتر بودهاند.
- توپچی باشی: فرمانده توپخانه ایران که در میان مقامات ذکر شده پایین ترین اهمیت را داشت.
به جز قوای نظامی ذکر شده گروهی متشکل از ۲۰۰۰ سرباز مجهز پیاده موسوم به جزایری وجود داشتند که مواجب آنها را شاه پرداخت میکرد و وظیفه حفاظت از دربار را به عهده داشتند. آنها تحت فرماندهی ایشیک آقاسی بودند.
واحدهای داخلی در سپاه را افسرانی دارای عنوانهای زیر اداره مینمودند. این عنوانها همگی از اصطلاخات ترکی تشکیل شدهاند:
- مین باشی (فرمانده ۱۰۰۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۷۰ تومان
- یوز باشی (فرمانده ۱۰۰ سرباز)دارای مزد سالانه ۳۰ تومان
- اون باشی (فرمانده ۱۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۱۵ تومان
(البته همانطور که امروزه نیز رایج است گاه تعداد سربازان تحت فرماندهی این صاحب منصبان کمتر یا بیشتر از میزان اسمی آن بود) مزد سربازان به صورت حواله پرداخت میشد. این حوالهها برای والیان نواحی مختلف کشور صادر میشد و سربازان معمولاً به دلیل عدم امکان سفر به آن نواحی آنها به دلالان میفروختند. تامین آذوقه در هنگام جنگها به عهده خود سربازان بود به همین دلیل در هنگام جنگها پیشهوران در پی سپاه روان میشدند و اجناس مورد نیاز را به آنها میفروختند.
[ویرایش] پادشاهان صفوی و دوره پادشاهی آنان
تاریخها به هجری قمری است.
- شاه اسماعیل یکم (۹۳۰-۹۰۷)
- شاه تهماسب یکم (۹۸۴-۹۳۰)
- شاه اسماعیل دوم (۹۸۵-۹۸۴)
- شاه محمد خدابنده (۹۹۶-۹۸۵)
- شاه عباس یکم (۱۰۳۸-۹۹۶)
- شاه صفی (۱۰۵۲-۱۰۳۸)
- شاه عباس دوم (۱۰۷۷-۱۰۵۲)
- شاه سلیمان (۱۱۰۵-۱۰۷۷)
- شاه سلطان حسین (۱۱۳۵-۱۱۰۵)
- شاه تهماسب دوم (۱۱۴۵-۱۱۳۵)
- شاه عباس سوم (۱۱۴۸-۱۱۴۵)
- شاه اسماعیل سوم
[ویرایش] نامداران روزگار صفوی
- سرداران سپاه: قرچقای خان، اللّهوردی خان، امامقلی خان، گرگین خان، فتحعلی خان داغستانی، رستم خان قوقلر آقاسی و...
- دانشمندان و فقیهان شیعه: مولانا فیض کاشانی، شیخ بهایی، میرداماد، میرفندرسکی، علامه مجلسی، ملاصدرا و...
- هنرمندان (نقاش، خوشنویس و معمار): رضا عباسی، علیرضا عباسی، میرعماد، آقامیرک، محمدرضا اصفهانی و...
- شاعران: صائب تبریزی، کلیم کاشانی، محتشم کاشانی و...
- مورخان: اسکندر بیک منشی، حسن بیک روملو، احمد منشی قمی و...
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] منابع
[ویرایش] عمومی
- غفاریفرد، عباسقلی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، سازمان سمت، ۱۳۸۱.
- دانشنامه رشد.
- جعفریان، رسول؛ صفویه از ظهور تا زوال، تهران: موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول: ۱۳۷۸
- جعفریان، رسول، دین و سیاست در دوره صفوی، قم:انصاریان، ۱۳۷۰
- نجفی، موسی، مقدمه تحلیلی تاریخ تحولات سیاسی ایران، تهران: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، چاپ دوم:۱۳۷۸
- هوشنگ مهدوی، عبدالرضا؛ تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم، تهران: امیرکبیر
- کمپفر ; سفرنامه
- اسکندر بیک منشی، عالم آرای عباسی.
- احمد کسروی.آذری، یا زبان باستانِ آذربایجان.
- احمد کسروی. شیخ صفی و تبارش.
- صفا، ذبیح اللّه، تاریخ ادبیات ایران (۵جلد)، انتشارات فردوس، ۱۳۶۷.
- لاکهارت، لارنس، انقراض سلسله صفویه و ایام سلطه افاغنه در ایران، ترجمه مصطفی قلی عماد، تهران، ۱۳۴۳.
- کتابهای تاریخ سال سوم راهنمایی و تاریخ ایران ۲ (رشته علوم انسانی)، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، ۱۳۸۵ و ۱۳۸۲.
[ویرایش] ویژه
- ↑ تاریخ ایران (۲)، ص ۱۲۲
- ↑ تاریخ سوم راهنمایی، ص ۱۲
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسكی - م. آ. داندامایو، مترجم، كیخسرو كشاورزی، ناشر: مرواريد 1385
- ↑ بنگرید به تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران.... طاهری، ص ۱۹۳
- ↑ نقل قول از بوسبک سفیر فردیناند در دربار عثمانی
- ↑ بنگرید به تاریخ ادبیات، بروان، ج ۴، ص ۸».
- ↑ ر.ک. برخورد فرهنگها، برنارد لوئیس
- ↑ تاریخ ادبیات ایران، ج ۴، ص ۱
- ↑ غفاریفرد، عباسقلی، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، سازمان سمت، ۱۳۸۱. صص ۶-۲۸۵
- ↑ Roemer, H. R. (1986). "The Safavid Period". The Cambridge History of Iran, Vol. 6: The Timurid and Safavid Periods. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 189–350. ISBN 0521200946. Excerpt from Page 331:"Depressing though the condition in the country may have been at the time of the fall of Safavids, they cannot be allowed to overshadow the achievements of the dynasty, which was in many respects to prove essential factor in the development of Persia in modern times. These include the maintanence of Persian as the official language and of the present-day boundaries of the country, adherence to the Twelever Shi'i, the monarchical system,
- ↑ دانشنامه بریتانیکا
- ↑ [http://74.125.77.132/search?q=cache:uuGu1h58-JIJ:www.berea.k12.ky.us/bchs/Baldwin/Unit2/Chapter%25202%2520Summary%2520-%2520The%2520Muslim%2520World%2520Expands.pdf+safavid+official+language&cd=109&hl=nl&ct=clnk&gl=nl&client=firefox-a The Muslim World Expands, 1300–1700]
- ↑ washington.edu
- ↑ تاریخ جهان آرای عباسی. دانشنامه جهان اسلام. بازیابی در 2009-04-01.
- ↑ کتاب :ایران عهد صفوی ،نوشته راجر سیوری ، ترجمه کامبیز عزیزی ،صفحه ۲۱۲
- ↑ Voyages du Chevalier Chardin en Perse (Paris, ۱۸۱۱),IV,۲۳۸
- ↑ (1986) The Cambridge history of Iran (به انگلیسی). بریتانیا: Cambridge University Press, 1120. ISBN 0521200946, 9780521200943.
[ویرایش] پیوند به بیرون
- سلسله صفوی
- ظهور قزلباشان - جنگ چال دیران و از دست رفتنِ بخشی از غرب ایران
- تحقیق نصرالله فلسفی پیرامون صفویه
- اصفهان نصف جهان ماند شاه و شیخ صفوی رفتند
- مرگ شاه طهماسب و آغاز تهاجم همه جانبه عثمانیان به ایران
|
|||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||


