شش ولایت ارمنی ترکیه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
شش ولایت ارمنی اوایل قرن بیستم

شِش ولایت ارمنی ترکیه یا شِش استان ارمنی نشین ترکیه، شهرهای باستانی و تاریخی ارمنستان می‌باشند که بعد از نبردهای طولانی بین امپراتوری عثمانی و حکومت صفویان در اوایل قرن هفدهم، قسمت غربی ارمنستان تحت سلطه عثمانی و قسمت شرقی آن به حکومت صفوی رسید.

تاریخ[ویرایش]

ساختار اداری ارمنستان غربی[۱] متأثر از تشکیلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی امپراتوری عثمانی دستخوش تحولات فراوانی شد و وضعیت خاصی برای ساکنان این سرزمین به وجود آمد. بر اساس این تغییرات سرزمین ارمنستان غربی به پاشانشین‌های مختلفی تقسیم و در رأس تمامی این تقسیم‌ها فردی با عنوان پاشا تعیین شد که مسئولیت ادارهٔ این بخش‌ها را به طور رسمی بر عهده می‌گرفت.[۲]

موقعیت و جمعیت شش ولایت ارمنی بر اساس گفته‌های اسقف ارمنی قسطنطنیه در سال ۱۸۸۲م، جمعیت ارمنیان شش ولایت ارمنی را ۱٬۶۳۰٬۰۰۰ نفر تخمین زده شده است

بر مبنای این تقسیم‌ها از نیمهٔ نخست سده ۱۹ (میلادی) تا ۱۸۳۰م شهرها و روستاهای ارمنستان غربی و برخی شهرهای ارمنی نشین در محدودهٔ پاشانشین‌های ارزروم، دغوبایزید،قارص، وان، دیاربکر، قیصریه (شهر)، سیواس و آخالتسیخه[۳] قرار می‌گرفت و برخی مناطق ارمنی نشین نیز در حدود پاشا نشین ترابوزان واقع می‌شد.

شهرها و روستاهای ارمنی نشین کیلیکیه (پادشاهی ارمنی کیلیکیه) نیز درمحدودهٔ پاشانشین‌های آدانا و قهرمان‌مرعش قرار گرفتند.

این تقسیم‌ها از ۱۸۳۶م به بعد تا پایان قرن نوزدهم میلادی با تغییر و تحولات فراوانی همراه بود. پاشانشین‌ها به ولایت‌ها تبدیل شدند و در محدودهٔ جغرافیایی آنها تغییراتی به وجود آمد که بارها حدود مرزهای نواحی مختلف ارمنستان غربی، اعم از شهرها و روستاها، را در محدودهٔ ولایت‌های مختلف تغییر داد.

بر اساس منابع تاریخی درسال‌های نخست قرن نوزدهم میلادی در ارمنستان غربی و برخی از نواحی هم جوار آن حدود چهل شهر ارمنی نشین وجود داشته که بخشی از جمعیت ارمنیان غرب را در خود جای می داده است. ظاهراً، تعداد شهرها در نیمهٔ دوم این سده تغییری نیافته لیکن شمار جمعیت ارمنی ساکن دربرخی از این شهرها با نوسان رو به رو بوده و به دلایلی کم یا زیاد شده است.[۴]

سیاست عثمانی[ویرایش]

سرشماری جمعیت ارمنستان غربی بر اساس داده‌های آرنولد جی. توینبی

در ۱۸۶۳ دولت عثمانی فرمانی صادر کرده بود که به موجب آن به ارامنه آزادیهایی در چهارچوب (خط همایون)[۵] می‌داد.

زمامداران عثمانی بویژه در وجود ارمنیان تهدیدی نسبت به تمامیت ارضی کشور خود می‌دیدند، و ارمنستان به نظرشان بلغارستان دومی می‌آمد که می‌بایست به موقع کلکش را بکنند. از ۱۸۷۸ ببعد تمام سیاست عثمانی بیشتر در اطراف این نقشه دور می‌زد که پایه‌های خودمختاری آتی ملت ارمنی را خراب کند، و این کار را با تقلیل عمدی نفوس ارمنیان و تبدیل به یک اقلیت نژادی بسیار ناچیز انجام دهد.

یکی از نخستین کارهای دولت عثمانی در اجرای آن نقشه دستکاری ارضی در شهرستانهای ارمنی نشین بود. مرزهای تازه به نحوی تعیین شد که از اهمیت نسبی عنصر ارمنی می‌کاست. با جداکردن اراضی ارمنی نشین به اجبار و با الحاق زمینهای تازه‌ای به آنها که مسلمانان در آنها اکثریت داشتند دولت عثمانی موفق شد ساختار نژادی بسیاری از ولایات ارمنی نشین را تغییر دهد.

"این نکته را نیز باید خاطرنشان نمود که قتل‌عام اکثر ساکنان ارمنی مناطق الشگرد و دغوبایزید در ۱۸۷۷-۱۸۷۸ قبلاً" بین ارمنستان روسیه و مناطق موش و وان که در آنها ساکنان ارمنی اکثریت زیادی داشتند، یک نوار ارضی با اکثریت کُرد فاصله انداخته بود."

با این وصف ارامنه همچنان توده فشرده‌ای در اطراف دریاچه وان تشکیل داده بودند، و هنوز می‌شد روی نقشه منطقه‌ای در حدود پنجاه هزار کیلومتر مربع رسم کرد که در آنجا ارامنه اکثریت داشتند. سیاست عثمانی این هدف را برای خود تعیین کرد که این توده فشرده ارمنی را از هم جدا کند و از نیروی عددی عنصر ارمنی در مناطق همجوار آن خطه بکاهد.

دولت نامبرده برای نیل به این هدف به روشهای زیر متوسل گردید:

"بدواً" دولت قسطنطنیه عشایر چادرنشین کرد را که در جنوب جبال توروس ساکن بودند تحریک کرد به مناطق موش و وان و ارزروم بیایند و در اراضی متعلق به ارامنه مستقر شوند، کاری که موجب شد در بسیاری از موارد از صاحبان ارمنی آن اراضی سلب مالکیت شود و از خانه و کاشانه خود رانده شوند. این تهاجم کُردان به ارمنستان که در دوره‌های پیش هم به وسیله ترکان تشویق شده بود از ۱۸۷۷ ببعد مداومت و شدت بیشتری پیدا کرد، چنانکه عده کُردهایی را که در فاصله بین سالهای ۱۸۷۷ و ۱۹۱۴ در مناطق موش و وان و ارزروم ساکن شدند به حدود یکصد هزار نفر تخمین می‌زنند. بدین گونه تیلر کنسول انگلیس در ارزروم گزارش می‌داد که تقریباً" همه کُردهای این ولایت اصلاً" اهل دیاربکر بوده‌اند".

باکستن در کتاب خود می‌نویسد:

<<ترکان معتقد بودند که اگر کُردها از لحاظ مالیات دهی و حتی به عنوان سرباز هم قابل استفاده نباشند لااقل می‌توانند از آنان برای تصرف آن سرزمین بیگانه نشین که ارمنستان باشد استفاده کنند. هر چند سطح فرهنگ کُردها پایین‌تر از سطح فرهنگ ترکها است، مع‌هذا ممکن است برای از بین بردن ارامنه که ترکان نمی‌توانند برتری تحول آنان را تحمل کنند مورد استفاده واقع شوند.>>[۶]

نتیجه مسلم این اقدام مسلح کردن کُردان به حد افراط دادن جنبه قانونی به تبهکاریهای آنان و دادن ترتیب منظمی به عملیات رفع تصرف از اراضی ملکی ارمنیان و تحلیل بردن جمعیت ارامنه بود.[۷] بنابراین عثمانی همچنان به سیاست ضد ارمنی خود از طریق سرگرم کردن اروپا با حرفهای یاوه و با قرار دادن معاذیر دیپلماسی کهنه خود در برابر سرزنشهای قدرتهای بزرگ ادامه داد.[۸]همچنین زمامداران ترکیه در طول این مدت دستبکار تقلبهای آماری بودند به منظور اینکه نفوس ارمنیان را در شهرستانهای ارمنستان به صورت یک اقلیت ناچیز جلوه بدهند.

تا وقتی که مسئله ارمنستان مطرح نشده بود تخمینهای نفوس و آمارهای رسمی عثمانی درمورد جمعیت امپراتوری نفوس زیادی برای ارمنیان قایل بود. برهمین مبنا کتاب رسمی ترکی اثر صلاح الدین بیگ ساکنان ارمنی امپراتوری عثمانی را در ۱۸۶۷م به ۲۴۰۰۰۰۰ نفر تخمین می‌زد.[۹]لیکن همینکه مسئله ارمنستان براثر جنگ ۱۸۷۸-۱۸۷۷ مطرح گردید دولت عثمانی در آمارهای ساختگی خود به کم کردن نفوس ارمنیان علاقه عجیبی نشان داد.

در حین مذاکرات سال ۱۸۸۰ با قدرتهای بزرگ صدراعظم عثمانی عابدین پاشا نفوس شش ولایت ارمنی نشین امپراتوری یعنی ارزروم، وان،بتلیس،[۱۰] دیاربکر، خارپرت و سیواس را که بعداً" آدانا و ترابزون را نیز به آنها افزود به ۳۶۲۰۰۰۰ نفر مسلمان، شامل ترک و کُرد و عرب در برابر ۷۲۷۰۰۰ ارمنی و ۲۸۳۰۰۰ نفر مسیحی مانند آشوری‌ها و یونانیان عرضه کرد.

این تقلب آماری، دولت عثمانی که همیشه مراقب بود که آمارهای خود را به مقتضای منظوری که داشت تنظیم کند. بر مبنای همین اصل، ارقام عرضه شده به وسیله ویتال کوینه که در خدمت دولت عثمانی بود، در اثر خود راجع به ترکیه آسیایی، منتشر در فاصله سالهای ۱۸۹۰ تا ۱۸۹۴، باکمال دقت تهیه و تنظیم شده‌اند تا ارمنیان را در همه شهرستانهای ارمنی نشین به صورت یک اقلیت ناچیز جلوه بدهند.

بر مبنای همین ارقام که در واقع به وسیله خود دولت عثمانی تهیه و تنظیم می‌شد، دولت نامبرده از آن پس برای ساختن افسانه لازم به منظور تبلیغات مورد نظرش استفاده کرد. تمام اعتراضاتی که ترکان و هوادارانشان در برابر خواسته‌های ارمنیان عرضه کرده‌اند برمبنای همین کار انجام شده به نفع عثمانی به وسیله بیگانه‌ای حقوق بگیر ازآن دولت بوده، آن هم درست در همان لحظه‌ای که مسئله ارمنستان همچون مترسکی مایه وحشت زمامداران قسطنطنیه بوده است.

ارزیابیهای انجام شده به وسیله غربیهایی که به خوبی با وضع کشور ترکیه آشنا بوده‌اند نتایجی کاملاً" مغایر با آنچه خود ترکها نوشته و گفته‌اند به دست داده است.

سرشماری جمعیت ارمنستان غربی بر اساس داده‌های آرنولد جی. توینبی در سال ۱۹۱۲م.

گروههای نژادی بتلیس دیاربکر ارزروم الازیغ سیواس وان مجموع %
ارمنیان ۱۸۰٬۰۰۰ ۱۰۵٬۰۰۰ ۲۱۵٬۰۰۰ ۱۶۸٬۰۰۰ ۱۶۵٬۰۰۰ ۱۸۵٬۰۰۰ ۱٬۰۱۸٬۰۰۰ ۳۸٫۹
ترکها،۱ ۴۸۰۰۰ ۷۲٬۰۰۰ ۲۶۵٬۰۰۰ ۱۸۲٬۰۰۰ ۱۹۲٬۰۰۰ ۴۷٬۰۰۰ ۸۰۶٬۰۰۰ ۳۰٫۸
کردها،۲ ۷۷٬۰۰۰ ۵۵٬۰۰۰ ۷۵٬۰۰۰ ۹۵٬۰۰۰ ۵۰٬۰۰ ۷۲٬۰۰۰ ۴۹۹٬۰۰۰ ۱۹٫۱
اقوام دیگر،۳ ۳۰٬۰۰۰ ۶۴٬۰۰۰ ۴۸٬۰۰۰ ۵٬۰۰۰ ۱۰۰٬۰۰۰ ۴۳٬۰۰۰ ۲۹۰٬۰۰۰ ۱۱٫۱
مجموع ۳۸۲٬۰۰۰ ۲۹۶٬۰۰۰ ۶۳۰٬۰۰۰ ۴۵۰٬۰۰۰ ۵۰۷٬۰۰۰ ۳۵۰٬۰۰۰ ۲٬۶۱۵٬۰۰۰ ۱۰۰

1 شامل قزلباش
2 شامل مردم زازا
3 آشوری‌ها (نسطوری, کلیسای کلدانی), چرکس, مردم یونانی, ایزدیان, فارسی‌زبانان, لازها, کولی

شش ولایت ارمنی ترکیه[ویرایش]

شِش ولایت (تقسیمات کشوری) ارمنی ترکیه شامل:

دیر کِدودز، به لاتین Ktuts به معنی منقار، در منطقه واسپوراکان متعلق به قرن پانزدهم
  • شهر یا ولایت وان

واسپوراکان موقعیت جغرافیائی آن در ارمنستان غربی در اطراف دریاچه وان و شهر وان ترکیه امروزی می‌باشد. واسپوراکان هشتمین ایالت ارمنستان کبیر که بعدها به پادشاهی مستقلی به نام پادشاهی واسپوراکان در قرون وسطی تبدیل شد.

شهر کارین یا ارزروم در متون تاریخی به صورت ارض روم، ارزهٔ الروم و ارزنهٔ الروم نیز آمده است.[۱۱] از لحاظ رونق و شکوفایی اقتصادی در میان شهرهای ارمنستان غربی می‌توان رتبهٔ نخست را برای شهر کارین در نظر گرفت، شهری که دارای قلعه‌ها و استحکامات متعددی بود که از گذشته‌های دور نقش حفاظتی برای آن داشت. در نیمهٔ نخست قرن نوزدهم میلادی بیشترین جمعیت ارمنیان شهرنشین را در خود جای داده بود. ارمنیان کارین بخش اعظمی از تجارت و صنعت این شهر را در انحصار خود داشتند و نقش مؤثری در روابط اقتصادی حاکم بر آن ایفا می‌کردند. متعاقب جنگ‌های روس و عثمانی و در فاصلهٔ ۱۸۲۹-۱۸۳۰م بخش اعظمی از جمعیت ارمنی این شهر ناگزیر به ارمنستان شرقی یا گرجستان مهاجرت کردند. این امر سبب شد تا اقتصاد کارین تضعیف شود.

دیر بانا یا باناک در ارزروم متعلق به قرن ششم میلادی

نام اصلی شهر خاربرد یا خارپرت بوده به معنی (قلعه سنگی) می‌باشد. هنر مسگری یکی از مهم ترین مشاغل ارمنیان ساکن این شهر محسوب می‌شد و تولید انواع اشیاء و ظروف آشپزخانه که حکاکی‌های زیبایی بر روی آنها نقش بسته بود از هنرهای مختص استادان مسگر اهل خاربرت محسوب می‌شد.

آهنگری نیز یکی از مهم ترین حرفه‌های رایج در این شهر بود و به حدی شهرت داشت که نام برخی از استادان آن، که از تبحر و مهارت خاصی در این حرفه برخوردار بودند. پارچه بافی نیز از حرفه‌های رایج در میان ارمنیان ساکن در خاربرت بود که کارگاه‌های متعددی در این شهر داشت. در سال‌های پایانی قرن نوزدهم میلادی، کارخانه‌ای نیز به دست یکی از خانواده‌های ثروتمند ارمنی احداث شد که بیش از یک صد کارگر را از میان ساکنان ارمنی شهر جذب کرد.

نام اصلی شهر آغزنیک می‌باشد که یک نام ارمنی است. در متون ارمنی، با موضوع جغرافیای تاریخی به صورت باقاقش[۱۲] یا باقش نیز ذکر شده و در منابع عثمانی به صورت بیدلیس و بیتلیس نیز آمده است.

سیواس در گذشته و در متون تاریخی یونانی، رومی و ارمنی سباستیا نامیده میشده. در مورد تاریخ دقیق تغییر نام شهر اطلاع چندانی در دست نیست ولی آنچه مسلم است نام آن از قرن سیزدهم میلادی، در متون تاریخی، با عنوان سیواس آمده و در تقسیمات امپراتوری عثمانی و به طور دقیق، در ۱۸۶۴م، استانی به نام سیواس با مرکزیت این شهر تشکیل شد.

سرشماری۱۹۱۴م کارگزاران دولت عثمانی نشان می‌دهد که در این تاریخ اکثر جمعیت ارمنی ساکن سیواس کاتولیک مذهب بوده‌اند. مکتب کاتولیک در ۱۸۵۸م رسماً از سوی برخی ارمنیان ساکن سیواس به منزلهٔ مذهب رسمی پذیرفته و به تدریج، بر تعداد پیروان آن افزوده شد.

نخستین نشانه‌های موجود از حیات سیواس به سده ۱ (پیش از میلاد) باز می‌گردد. در این زمان، شهر در قلمرو حکومت کاپادوکیه بود و کاپارا نامیده می‌شد اما پس از مدتی به تصرف پُنتوسها درآمد و مهرداد، از پادشاهان پنتوس، استحکامات نظامی، قلعه‌ها و ساختمانهای متعددی در آن بنا کرد. رونق و شکوفایی این شهر سبب شد تا مورد توجه رومیان قرار گیرد و خیلی زود، پمپئوس آن را تصرف کرد. کاپارا در دوران سلطهٔ او بسیار رونق یافت و به تئوسوپولیس[۱۳] تغییر نام داد اما اندکی بعد ملکهٔ پُنتوس برای حمایت هرچه بیشتر این شهر از آماج تهاجمات رومیان به احترام قیصر روم، آگوستوس شهر را سباستیا نامید. در زمان حکومت تئودئوس یکم سباستیا درمحدودهٔ سرزمین ارمنستان کبیر قرار داشت و یکی از شهرهای مهم آن به شمار می‌رفت.

براساس روایتی تاریخی، در اواخر قرن سوم میلادی، پس از پذیرش مسیحیت از سوی تیرداد سوم ارمنستان، گریگور روشنگر به منظور انجام برخی مراسم دینی به سباستیا رفت و در شمال شهر کلیسایی بنا نهاد که بعدها به سورپ گریگور شهرت یافت.

این شهر در زمان امپراتوری بیزانس در حوزهٔ تقسیمات مختلفی قرار گرفت و بارها دستخوش تغییر و تحول شد. سرانجام ژوستینین یکم در ۵۳۶م، با ایجاد تقسیماتی نوین آن را مرکز ارمنستان کوچک یا صغیر قرار داد.

با آغاز قرن دهم میلادی تعداد کلیساهای ارمنیان در این شهر، که روحانیان درجه بالایی در آنها حضور داشتند، به تدریج افزایش یافت و تقریباً نیمی از جمعیت سباستیا را ارمنیان تشکیل می‌دادند. در نیمهٔ نخست قرن یازدهم میلادی، سنه کریم،[۱۴] پادشاهی از خاندان ارمنی آردزرونی، که حکومت نواحی وسیعی از واسپوراکان را در دست داشت، پس از حملات سلجوقیان مجبور به عقب نشینی شد. وی که توان مقابله با سپاهیان سلجوقی را نداشت و امید خود برای حفظ قلمرواش را از دست داده بود، به منظور صیانت از تاج و تخت پادشاهی و خاندانش راه حلی پیدا کرد. او نامه‌ای به واسیلی دوم، حاکم یونانی، نوشت و به او پیشنهاد حکومت واسپوراکان را داد و در عوض از او خواست تا مالکیت سباستیا و نواحی اطراف آن را، که در این زمان تحت سلطهٔ وی بود، به او واگذارد. واسیلی با این پیشنهاد موافقت کرد و سنه کریم، پس از امضای پیمانی که طی آن مالکیت ده شهر،۴٬۴۰۰ روستا و ۷۵ قلعه به او واگذار کرده بود، مقر حکومت خود را به سوی سباستیا ترک کرد.

سنه کریم به همراه اعضای خانواده اش در سباستیا اقامت گزید و به هریک از اُمرای خویش حکومت ناحیه‌ای را، در اطراف آن شهر، واگذار کرد. او درسباستیا کلیسایی به نام سورپ نشان بنا نهاد و به اُمرای خود دستور داد تا هر یک در ناحیهٔ خود کلیسایی احداث کنند و ساختمانهای متعدد دیگری نیز در سباستیا ساخت که معماری آنها بی نظیر بود. در میان این بناها دِیر سورپ نشان، که تاریخ بنای آن به قرن دوازدهم میلادی باز می‌گردد، از اهمیت خاصی در معماری بناهای این شهر برخوردار است.[۱۵]

تا قبل از جنگ جهانی اول این دِیر مخزن نگهداری نسخه‌های خطی ارمنی بود و ظاهراً کتابخانه‌ای غنی با حداقل ۲۸۳ نسخهٔ خطی داشت که در حال حاضر شماری از آنها در برخی از موزه‌های مهم دنیا نگهداری می‌شوند.

سنه کریم شش سال در سباستیا در آرامش حکومت کرد و پس از او داویت، فرزند ارشدش، حکومت را در دست گرفت اما پس از ده سال درگذشت و حکومت به برادرش، آتُم، رسید. او برادر دیگرش، آبوساهل، را در حکومت شریک ساخت. آتُم پادشاهی نیکو و عادل بود و در طی دوران حکومتش مردم سباستیا در رفاه و آسایش بسر می‌بردند. آتُم برای آبادانی سباستیا دست به کارهای فراوانی زد و برای تأمین مواد غذایی مورد نیاز مردم شهر دستور داد تا در مراتع اطراف آن زمینهای زراعی به وجود آورند. به این ترتیب، سباستیا به شهری زیبا و پررونق تبدیل شد.[۱۶]

عظمت و شکوه سباستیا سبب شد تا پادشاه حکومت یونانی وقت میکائیل سوم به آتُم بدگمان شود و برای جلوگیری از توسعهٔ قدرت او سپاهی پانزده هزار نفری به سباستیا گسیل دارد. جنگ سختی در گرفت که در پایان آن پیروزی ازآن سپاه یونانی بود. آتُم و برادرش اسیر شده و به نزد میکائیل برده شدند. در دربار میکائیل، با سیاست و درایت سردار کهنسال ارمنی، شابوح، که پیمان واگذاری سباستیا به دست واسیلی، پادشاه پیشین، را به همراه داشت مسائل حل و فصل شد و میکائیل رسماً حکومت آتُم را در سباستیا به رسمیت شناخت.

تاریخ دقیق مرگ آتُم و برادرش معلوم نیست اما با توجه به حوادث بعدی باید در اواخر قرن یازدهم بوده باشد. با مرگ آنها یکی از امرای خاندان آردزرونی قدرت را در سباستیا در دست گرفت. وی، که در منابع ارمنی به دانیشمان[۱۷] شهرت دارد، در اوایل قرن دوازدهم میلادی عنوان رسمی امارت را در سباستیا از سلجوقیان دریافت کرد و در مدت زمانی کوتاه موفق شد یونانیها را وادار به خروج از سباستیا و مناطق اطراف آن کند. پس از مرگ او بین دوازده فرزندش، بر سر تصاحب قدرت، اختلاف به وجود آمد و از این پس تا اوایل قرن سیزدهم میلادی حکومت سباستیا دستخوش تحولاتی فراوان شد و به سیواس تغییر نام داد.

در ۱۲۰۴م، تاتارها به آسیای صغیر راه یافتند و سیواس را، که در آن زمان امیرنشینی کوچک بود، تصاحب کردند. تقریباً تا اواخر قرن چهاردهم میلادی تسلط تاتارها بر سیواس ادامه داشت و در تمام این مدت این شهر یکی از امیرنشین‌های حکومت آنها محسوب می‌شد. از آثار تاریخی این دوره می‌توان به کلیسای سورپ آناپات اشاره کرد.

در اواخر قرن چهاردهم و آستانهٔ قرن پانزدهم میلادی، سیواس شاهد حملهٔ تیمور لنگ بود. او در ادامهٔ فتوحاتش، در ۱۴۰۵م، به همراه سپاهی عظیم به سوی سیواس حرکت کرد. امیر شهر تمام قوای خود را برای مقابله با سپاهیان تیمور به کار گرفت اما پس از هجده روز محاصره تیمور و لشگریانش وارد شهر شدند. بر اساس منابع تاریخی ارمنی ورود تیمور به سیواس با کشتاری وسیع همراه بود. او چهار هزار سرباز را زنده به گور کرد و کودکان و زنان را در دشتی با دستهای بسته به روی زمین خواباند و به سوارانش دستور داد تا از روی آنها رد شوند. بعدها این ناحیه به زمین‌های سیاه معروف و به یکی از قبرستانهای ارمنیان سیواس تبدیل شد.

تقریباً از آستانهٔ قرن پانزدهم میلادی سیواس شاهد ورود ترکان عثمانی بود و جزو قلمرو امپراتوری مذکور قرار گرفت. این شهر در آغاز قرن هفدهم میلادی خاستگاه مکتب دینی نوینی شد. آغاز این قرن با ورود مبلغان کاتولیک مذهب به سیواس همراه بود و این امر سبب گرایش بسیاری از ارمنیان سیواس به مذهب کاتولیک شد.

تقریباً از اواسط قرن هفدهم میلادی به بعد اطلاعات بسیار اندکی در مورد ساکنان ارمنی سیواس در منابع تاریخی وجود دارد. آنچه مسلم است در این قرن ارمنیان ساکن این ناحیه هنوز بسیاری از مراکز دینی، دِیرها و کلیساهای مخصوص به خود را حفظ کرده بودند و ارمنیان کاتولیک و پروتستان نیز کلیساهای مخصوص به خود داشتند.

در سیواس، روستاهای فراوانی وجود داشت و برخی متون تاریخی نزدیک به ۴۶ روستای ارمنی نشین را به ثبت رسانده‌اند که از میان آنها می‌توان به روستای ارمنی نشین برگنیک،[۱۸] زادگاه شاعر بزرگ ارمنی، دانیل واروژان، اشاره کرد. این روستا در اواخر قرن هجدهم میلادی به وجود آمد و اکثر ساکنان آن ارمنیان کاتولیک مذهب بودند.

کاپیتان برنابی[۱۹] در قسمتی از یادداشت‌های خود در کتابی تحت عنوان سوار بر اسب از طریق آسیای صغیر، در ۱۸۷۷م، می‌نویسد:

<<در سیواس در خانه‌ای تمیز و زیبا که به یک خانوادهٔ ارمنی تعلق داشت اقامت گزیدم. بازرگانان این شهر بیشتر ارمنی اند و بر نوسانات قیمت کالاها کاملاً آگاه هستند. آنها از قدرت خرید بسیار بالایی برخوردارند و توان خرید و اندوختن مقادیر زیادی طلا را دارا هستند.>>

دربخشی از متن کتابی، از مشاهدات یکی از سیاحان، مطالب جالبی در مورد آداب غذا خوردن ارمنیان این ناحیه آورده شده:

<<خانواده‌های ارمنی با هم و دور یک میز گرد کوچک غذا می‌خورند. برای هر فرد یک قاشق چوبی و یک تکه نان قرارداده می‌شود. غذای اصلی در یک ظرف بزرگ، در وسط میز، قرار می‌گیرد. ظرف مذکور مشترک بوده و همهٔ اعضای خانواده از آن غذا می‌خورند. اگر غذاها متنوع باشند، ظرفها به ترتیب بعد از پایان هر غذا بر روی میز قرار می‌گیرند. همیشه آخرین غذا برنجی پخته شده است که آن را پلاف[۲۰] می‌نامند. در کنار میز تنوری قرار دارد که به صورت حفرهای در زمین است و حرارت آن با ذغال تأمین می‌شود. آنها شیرینی‌هایی را که خود می‌پزند در آن تنور نگه می‌دارند تا گرم بماند و در پایان غذای روزانهٔ خود از آن شیرینیها نیز می‌خورند>>.[۲۱]

مسلماً جملگی این مطالب و یادداشت‌هایی از این دست در ثبت بخشهایی از حیات ارمنیان سیواس از اهمیت ویژهای برخوردار است و منبعی مهم برای روشن شدن بخشهایی از زندگی ارمنیان این ناحیه، به ویژه، درطی قرن نوزدهم میلادی محسوب می‌شود.

کلیسای ارمنی گیراگوس مقدس در دیاربکر متعلق به قرن پانزدهم میلادی

بر طبق یکی از این نظریه‌ها و برخی متون ارمنی شهر آمید[۲۲] (کارا - آمید)[۲۳]که از قرن هفتم میلادی به دیاربکر معروف بوده، به منزلهٔ تیگراناکرت معرفی شده. لیکن، بر پایهٔ آخرین تحقیقات و نظریه‌ها احتمالاً محل شهر باستانی تیگراناکرت در شرق دیاربکر و در نزدیکی شهر سیلوان ترکیهٔ کنونی قرار داشته. آنچه مسلم است در متون ارمنی سدهٔ نوزدهم همواره نام تیگراناکرت برای شهر دیاربکر به کار رفته و ساکنان ارمنی این شهر خود را تیگراناکرتسی یعنی (اهل تیگراناکرت) می‌نامیدند.

این شهر از موقعیت جغرافیایی مطلوبی برخوردار بود و دشت‌های حاصلخیز مجاور آن سهم فراوانی در آبادانی آن داشتند. نیز، به سبب قرار گرفتن در مسیر عبور و مرور کاروان‌ها در طی قرن نوزدهم میلادی محلی برای رفت‌وآمد اقوام مختلف و ارتباط آنها محسوب می‌شد و به تبع آن شهری تجاری نیز بود.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. در بسیاری از متون تاریخی به صورت ارمنستان عثمانی یا ارمنستان ترکیه نیز ذکر شده است.
  2. پاشا باید از شرایط خاصی برخوردار می‌بود که کفایت لازم در ادارهٔ پاشانشین حوزهٔ اختیارش، به خصوص در امر جمع‌آوری مالیات، مهمترین آنها محسوب می‌شد.
  3. بر اساس معاهدهٔ صلحی پس از جنگ‌های روس و عثمانی در 1829م بخش‌هایی از آن به روسیه واگذار شد.
  4. به تدریج، در اواخر قرن نوزدهم میلادی به دلیل افزایش میزان مالیات‌ها و تعدد آنها، که از توان مالی روستاییان ارمنی خارج بود، ناگزیر مهاجرت‌های جدیدی به سوی سرزمین‌های هم جوارصورت گرفت.
  5. خط همایون یا همایون خطی فرمانی بود که در 1856 برای اعطای آزادیهایی به اقلیتها تز طرف سلطان صادر شد ولی فقط روی کاغذ بود و اجرا نشد.
  6. ه. باکستن، سفرها و سیاستها در ارمنستان، چاپ 1914 لندن
  7. درباره خدمات افواج حمیدیه :پل روهرباخ، از قفقاز تا دریای مدیترانه چاپ 1903 لایپزیک، صفحات 57 و 197
  8. رولن ژاکمین ارمنستان، ارامنه و معاهدات، مجله حقوق بین‌المللی و قانونگذاری تطبیقی چاپ 1887 بروکسل
  9. صلاح الدین به ی، عثمانی در نمایشگاه جهانی 1867، چاپ 1867 پاریس، صفحات 216-217
  10. یکی از شهرهای ارمنستان باستان می‌باشد نام اصلی آن (بالالسا، باغش) می‌باشد
  11. Richard G. Hovannisian, Armenian Karin/ Erzrum (Costa Mesa, CA: Mazda Publishers, 2003)
  12. Baghaghesh
  13. Teosopolis
  14. sene kereim
  15. tovma Ardzroonie, Badmutiun Ardzrooniats Dan (Yerevan: Sovedakan gerogh , 1978), P. 309-313
  16. robert. H. Hewson, Armenia. A Historical Atlas(Chicago:The University Of Chicago, 2001) P.116& 190
  17. در برخی منابع دیگر به صورت دانشمند(danishmend) آمده که به معنی مشاور است و در متون تاریخی ارمنی عنوان مقام اداره کنندهٔ ولایات ارمنستان بوده که از سوی پادشاه سلجوقی تعیین می شده.
  18. در منابع لاتین به صورت پیرکینیک (Pirkinik) آمده. این روستا امروزه Cayboyu نامیده می‌شود.
  19. Frederick Gustavus Burnaby
  20. برنج سفید پخته شده. این غذا امروزه نیز جزء اصلی بیشتر غذاهای سنتی ارمنی را تشکیل می‌دهد.
  21. Edvin W. Martin, The Hubbards Of Sivas: A Chronicle Of Love And Faith (Santabarbara:Fithian, 1991)
  22. Amid
  23. kara-amid
  • هراند پاسدرماجیان. تاریخ ارمنستان. تهران: انتشارات زرین، ۱۳۷۷. ISBN ۹۶۴-۴۰۷-۰۱۳-۵.
  • ساختار اقتصادی شهرهای ارمنستان غربی و وضعیت ساکنان ارمنی آن (۱۸۰۰-۱۸۷۰م)، نویسنده: آرپی مانوکیان، فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۶۳ - سال هفدهم - بهار ۱۳۹۲
  • ساکنان ارمنی سیواس، نویسنده: آرپی مانوکیان، فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره ۵۵ - سال پانزدهم - بهار ۱۳۹۰
  • افول اقتدار عثمانیان، نویسنده:محمد صلاح الدین بیگ - مترجم:اصغر دلبری پور، ناشر :ضریح
  • THE TREATMENT OF ARMENIANS IN THE OTTOMAN EMPIRE [۱]